امثال اين آيات كه ، تصريح مى كند؛ همه موجودات عالم هستى ، زمين ، و آسمان ، ستارگان
كهكشان ، انسانها و حيوانات و برگهاى درختان و حتى دانه هاى كوچك اتم بدون استثناء
در اين تسبيح و حمد عمومى شريك هستند؛ در واقع همه عالم هستى يكپارچه زمزمه و غوغا
است ، و هر موجودى به نوعى به حمد و ثناى حق
مشغول است ، و غلغله خاموش در پهنه عالم هستى طنين افكنده كه بى خبران توانائى
شنيدن آن را ندارند؛
اما انديشمندانى كه قلب و جانشان به نور ايمان زنده و روشن است ؛ اين صدا را از هر
سو به خوبى به گوش و جان مى شنوند و گفته شاعر:
گر تو را از غيب چشمى باز شود
|
با تو ذرات جهان همراز شود
|
جمله ذرات و نطق خاك و نطق گل
|
با تو مى گويند روزان و شبان
|
ما سميعيم و بصير و باهشيم
|
با شما نامحرمان ما خامشيم
|
از جمادى سوى جانان جان شويد
|
ولى در تفسير حقيقت اين حمد و تسبيح در ميان دانشمندان و فلاسفه و مفسران بسيار گفتگو
است : بعضى آنرا حمد و تسبيح حالى دانسته اند، و بعضى
قالى كه خلاصه نظرات آنها را ذيلا مى خوانيد .
1.جمعى معتقدند كه همه ذرات موجودات اين جهان اعم از آنچه ما آنرا
عقل مى شماريم يا بيجان و غير عاقل همه داراى يكنوع درك و شعورند؛ و در عالم خود
تسبيح و حمد خدا مى گويند؛ هر چند ما قادر نيستيم به نحوه درك و احساس آنها پى بريم
حمد و تسبيح آنها را بشنويم .
آياتى مانند و ان منها لما يهبط من خشية الله (197) بعضى از سنگها
از ترس خدا از فراز كوهها به پائين مى افتند
و فقال لها وللارض ائتيا طوعا او كرها قالتا اءتينا طائعين (198) خداوند
به آسمان و زمين فرمود از روى اطاعت يا كراهت به فرمان من درآئيد، آنها گفتند ما از در
طاعت مى آئيم و مانند آيات حرف زدن و همراهى كوهها با تسبيح حضرت داود عليه
السلام و سخرنا مع داود الجبال يسبحن (199) ..... .و نظير اين آيات كه
در قرآن كريم فراوان است .
2. بسيارى معتقدند كه اين تسبيح و حمد، همان چيزى است كه ما آنرا
زبانحال مى ناميم ، حقيقتى است كه نه مجازى ، ولى به زبان
حال است نه قال ( دقت كنيد) تسبيح به معنى پاك و منزه از عيوب مى
باشند، ساختمان و نظم اين عالم هستى مى گويد خالق آن از هر گونه نقص و عيبى مبرا
است .
حمد بيان صفات كمال مى باشد، نظام جهان آفرينش از صفات
كمال خدا، از علمى بى پايان و قدرت بى انتها و حكمت وسيع و فراگير او سخن مى
گويد؛ مخصوصا با پيشرفت علم و دانش بشر، و برداشتن پرده از گوشه هائى از
اسرار و رازهاى اين عالم پهناور اين حمد و تسبيح عمومى موجودات آشكارتر شد است .
3. بعضى از مفسران نيز احتمال داده اند كه حمد و تسبيح عمومى موجودات در اينجا تركيبى
از زبانحال و قال يا به تعبير ديگر تسبيح
تكوينى و تشريعى باشد چرا كه بسيارى از انسانها و همه
فرشتگان ، از روى درك و شعور حمد و ثناى او مى گويند و همگى ذرات موجودات نيز با
زبانحالشان ، از عظمت و بزرگى خالق بحث مى كنند.
گرچه اين دو نوع حمد و تسبيح با هم متفاوت است ولى در قدر جامع يعنى مفهوم وسيع
كلمه حمد و تسبيح ، مشترك مى باشد. براى اطلاع بيشتر به تفاسير مربوطه مخصوصا
به تفسير الميزان و تفسير نمونه كه مقدارى از مطالب بالا از آن تلخيص و اقتباش شده
است مراجعه شود.
2. اگر مسئله مرگ و مير را از نظر علمى و دقيق بحث و بررسى كنيم مى توانيم بگوئيم :
در جهان آفرينش ، مرگ به معناى فنا و نيستى وجود ندارند؛ آنهايى كه در نظر اوليه ،
مرده به حساب مى آيند؛ در آيات و اخبار نيز با كلمات موت ، امات اموات و
غيره تعبير شده است ، به ظاهر مى ميرند ولى در واقع نمرده اند
زيرا مرگ اگر به معناى فنا و نيستى باشد،
قابل آفرينش نبوده و مخلوق به حساب نمى آيد؛ چرا كه خلقت به امور وجودى تعلق مى
گيرد؛ ولى مى دانيم كه حقيقت مرگ انتقال از جهانى به جهان ديگر است ، و اين ، قطعا يك
امر وجودى است كه مى تواند مخلوق باشد. لذا خداوند در قرآن كريم مى فرمايد: الذى
خلق الموت و الحياة ليبلوكم ايكم احسن عملا (200) او كسى است كه مرگ و
حيات را آفريد تا شما را بيازمايد، كداميك بهتر
عمل مى كنيد
در اين آيه مباركه مرگ را جزء مخلوقات شمرده است در حالى كه عدم هيچى
وقت مخلوق نمى شود. همچنانكه مفسرين در تفسير آيه فوق بيان كرده اند فخر
رازى در تفسيرش مى گويد: والعدم لا يكون مخلوقا. خذا هوالتحقيق تحقيق
اين است كه عدم شايسته آفريده شدن نيست . پس موت غير از عدم است . (201)
چون وجود انسان متشكل و تركيبى از عناصر مختلف است وقتى كه شرايط ايجاب كند؛ چه
آن شرايط بيمارى باشد يا تصادف و سكته يا پيرى مفرط.
سبب تجزيه وجود آنها شده و هر عنصر به مركز خود برمى گردد و در مجموعه جهان
هستى باقى مى ماند؛ به هيچ وجه معدوم نمى شود و از بين نمى رود. حتى اجزاء ستارگان
كه بى فروغ شده اند به ظاهر مى ميرند، هرگز نمرده اند، ذرات وجود آنها يا جذب
كرات ديگر مى شود و يا در فضاى بى انتها سرگردان مى ماند.
در آيات ، همين مطلب با صراحت بيان شده است : منها خلقناكم و فيها نعيدكم و منها
نخرجكم تارة اخرى (202) شما را از زمين آفريديم ، به زمين برمى گردانيم
و دوباره از آن بيرونتان مى آوريم .
يا من نطفة خلقه فقدره ثم السبيل يسره ثم اماته فاقبره ثم اذا شاء انشره
(203) شما را از زمين آفريديم ، به زمين برمى گردانيم و دوباره از آن
بيرونتان مى آوريم .
انسان را از نطفه آفريده و در رحم مادر جايگزين مى سازد، سپس راه بيرون آمدن را
آسان مى كند، سپس او را مى ميراند و خاكش مى كند و هر وقت خواست زنده كرده و نشر مى
دهد.
امثال اين آيات در قرآن كريم فراوان است ، اصولا معناى معاد همين است يعنى
بازگشت به زندگى نوين بازگشتى كه با يك اشارت يا نفخ صور و
يا زجرة ناگهانى صورت خواهد گرفت .
انما هى زجرة واجة فاذاهم بالساهرة (204) همانا اين بازگشت با، يك
صيحه عظيم است ؛ ناگهان همگى بر عرصه زمين ظاهر مى گردند.
يا انما هى زجرة واحدة فاذاهم قيام ينظرون (205) سپس بار ديگر
صور دميده مى شود ناگهان ايستاده و نگاه مى كنند يا مانند آيات 32 و 51 و 53
مباركه يس كه كيفيت حضور در قيامت را بيان مى كند.
پس ، مرگ به معنى معدوم شدن نيست بلكه تغيير نشئه و زندگى به صورت هاى
گوناگون است .
3. در آيات و احاديث زيادى آنهايى كه به خدا و رسولش ايمان نياورده اند، يا مرتد شده
اند، مرده به حساب مى آورد، در واقع مرگ گريبانگير آنها شده است . و در آيات از آنها
با كلمه موتى يعنى : مرده ها، ياد كرده است .
انك لاتسمع الموتى ولا تسمع الصم الدعا اذا اولوا مدبرين (206)
مسلما تو نمى توانى سخنت را به گوش مردگانى برسانى و نمى توانى كران
را هنگامى كه روى بر مى گردانند و پشت مى كنند فرا خوانى و در جاى ديگرى
مى فرمايد وما انت بمسمع من فى القبور (207) و تو نمى توانى
سخن خود را به گوش آنانكه در گور خفته اند برسانى يعنى اينان مردگان
زنده نما هستند (پايان سه مطلب ).
پس آيه مباركه اول به آفرينش همه موجودات زمين و آسمانى و زندگى تشريعى و
تكوينى آنها را به طور عام ، از آب ، بيان مى فرمايد؛ اما آيه دوم ، دائره را تنگ تر
كرده به يك از چهره هاى نظام آفرينش كه از روشن ترين
دلائل توحيد است ، يعنى حيات در صورتهاى متنوعش ، اشاره كرده است و
آفرينش موجودات جنبنده و ذى حيات را از آب اختصاص داده است .
در اينجا سوالى پيش مى آيد، كه در آيه مباركه ، سه گروه از جانداران خزندگان
، دوپايان ، چهارپايان را نام برده است ، در حالى كه جنبنده هاى زياى هستند كه
بيش از چهار پا دارند.
پاسخ اين سوال در خود آيه مباركه نهفته است ، چون در جمله هاى بعدى مى فرمايد
يخلق الله مايشاء (خدا هر چه را بخواهد مى آفريند)
به علاوه مهمترين حيواناتى كه انسان با آنها سر و كار دارد همين سه گروه است ، از اين
گذشته بعضى معتقدند كه حتى حيوانات كه بيش از چهارپا دارند تكيه گاه اصلى آنها،
چهار پاى آنهاست ، و بقيه ، بازوهاى كمكى آنها محسوب مى شود. (208)
اما منظور از ماء در اين دو آيه چيست ؟ ميان مفسران سه تفسير براى آنها ذكر
شده است ؛
1. بسيارى از مفسران مى گويند منظور آب نطفه است و در بعضى از
روايات هم به آن اشاره شده است ؛ مشكلى كه اين تفسير دارد اين است كه همه جنبندگان از
آب نطفه به وجود نمى آيند، زيرا حيوانات تك سلولى و بعضى ديگر از حيوانات كه
مصداق دابه جنبنده هستند از طريق تقسيم سلولها به وجود مى آيند، نه از نطفه ، مگر
اينكه كه گفته شود حكم بالا، جنبه نوعى دارد نه عمومى .
2. منظور: پيدايش نخستين موجود است ، زيرا طبق عده اى از روايات اولين موجودى را كه خدا
آفريد آب بود و انسانها را بعدا از آن آب ، آفريد (در بخش
اول شرح آن گذشت ) برابر يافته هاى علمى جديد، نخستين جوانه حيات ، در درياها ظاهر
شده و اين پديده قبل از همه جا اعماق يا كنار درياها حاكم شده است ؛ و نيروئى كه
موجودات را با آن همه پيچيدگى ، در نخستين مرحله ، حيات بخشيد، و در
مراحل بعد ، هدايت كرد، نيروى ما فوق طبيعى (يعنى اراده پروردگار) است .
3. منظور: از خلقت موجودات زنده از آب اين است كه در
حال حاضر آب ماده اصلى آنها را تشكيل ميدهد و در قسمت عمده ساختمان جسمى آنها بيش از دو
سوم ، آب است و بدون آب هيچ موجود زنده اى نمى تواند ادامه حيات بدهد.
اين تفسيرهاى سه گانه هيچ منافاتى با هم ندارد و همانگونه كه قبلا اشاره شد معناى
متبادر كلمه ماء همه تفسيرهاى سه گانه را در بر مى گيرد.
درست است كه كه در آيات متعدد، انسان را امر به تفكر در كيفيت آفرينش خود از
سلالة من ماء مهين (209) چكيده اى از آب بى ارزش كرده
است .
ولى بايد به اين نكته دقت كافى داشت كه سلاله و يا هر تعبير ديگر كه برده مى شود
نيز از آب ، به وجود آمده است ؛ پس اگر كلمه ما را به همان وسيع خود بگيريم صحيح
تر به نظر مى رسد.
تنها مسئله اى كه بايد به آن اشاره كرد اين است ؛ جامعه بشرى با اين پيشرفتهاى
ميحرالعقول و عجيب علمى كه دارد هنوز از حل معماى حيات عاجز است ، همه مى
گويند موجودات زنده از مواد بيجان اين عالم به وجود آمده است اما چگونه و تحت شرايطى
، براى هيچ دانشمندانى ، سر آن كشف نشده است .
درست است هزاران دانشمند، در گشودن اين در بسته سعى و كوشش فراوان كرده و مى
كنند ولى آنچه كه مسلم است اسرار حيات و زندگى آنقدر پيچيده است كه علوم و دانشهاى
بشر با همه گسترده اش و با تمام آزمايشهاى دقيقش ، از كشف رمز آن عاجز از درك آن
سرگردانند.
آنانكه محيط فضل و آداب شدند
|
در جمع كمال شمع اصحاب شدند
|
گفتند فسانه اى و در خواب شدند.
|
پاك و منزه و چه بزرگ است خدايى كه اين همه موجودات زنده را با قدرت بى انتهايى
خويش از آب به وجود آورده و اداره مى كند و اين همه تنوع وسيع با چهره هاى گوناگون
و هر چه كه به آن نياز دارند به آنها بخشيده است .
ربناالذى اعطى كلى شيى ء خلقه ثم هدى (210) پروردگار ما كسى است كه به
هر موجودى آنچه را لازمه آفرينش او بود، داده ، سپس رهبريش كرد
واقعا چه شگفت آور است كه هر روز اين مسائل به صورت پيشرفته تر و به گونه اى
علمى تر مطرح مى شود اما باز روز ديگر علم مترقى بشر مى گويد:
اى بى خبران راه نه آنست و نه اين
هنور مسائل بسيارى در مقابل ماست كه حتى دانش امروزى نيز در پاسخگويى به آن عاجز
مانده و حل بسيارى از آنها با مشكلات فراوان روبروست . تئوريها و نظريه هاى امروزى
فرضيه هايى بيش نيستند و رضايت ما را به طور
كامل جلب نمى كند (211) خدايا! به احترام مقربين درگاهت به ما اين توانايى را بده
كه ذره اى از درياى قدرت بيكران را درك كرده و در برابر عظمت خاضع باشيم .