fehrest page

back page

ج : قيام مختار
در سال 66 كه مختار با وساطت عبدالله بن عمر از زندان آزاد شد. وى به كوفه آمده اوضاع كوفه را مشاهده نمود كه مردم به رهبرى سليمان بن صرد قيام نموده اند. مختار فردى ماجراجو بود و خطاهاى روشن نيز از وى سرزده بود، از جمله در ساباط عليه امام مجتبى (عليه السلام ) اقدام ضد امنيتى نمود. و حتى وى عثمانيه ناميده مى شد.(510)
وى با مشاهده ضعف حزب عثمانيه به لحاظ اين كه خودش ادعاى رياست و رهبرى داشت گرد آوردن شيعيان دور سليمان خوشايندش نبود و آنان را از اين امر بر حذر داشت ، ليكن كسى به گفته هاى وى توجه نكرد.
مختار تحمل نموده وضع توابين به آن سرنوشت دچار آمد. و در عين حال كه قيام توابين ضربه سختى بر حزب عثمانيه وارد آورد، ليكن اكثر نيروهاى آنان در تهاجم سپاه حزب حاكم كشته شدند.
بعد از اين حادثه در همان سال 66 مختار عزم قيام نموده و پنهانى ياورانى براى خويش فراهم نمود. وى از آنان پيمان گرفت . از جمله كسانى كه بسيار به كمك وى اميدوار بود و به وى كمك شايانى كرد، ابراهيم بن مالك اشتر بود كه با مذاكره حضورى حمايت وى را جلب نمود. مختار سوژه اى كه توانست بهره ورى نمايد خون خواهى حسين و اهل بيت بود.
وى با اين سوژه توانست هزاران نفر از تشكل همسو اهل بيت را همراه خويش سازد. و به همين عنوان مردم را به صحنه آورد و انتقام خون حسين و يارانش را از قاتلان و شركت كنندگان در سپاه حزب عثمانيه بگيرد. عده اى از سران مانند شبث بن ربعى ، محمد بن اشعث ، عبدالرحمن سعيد، كعب بن ابى كعب در صدد مقابله با مختار بر آمدند.(511)
مختار ابراهيم بن اشتر را با 7000 نيرو به سوى آنان بسيج نمود. عبيدالله نيز از شام با سپاه هشت هزار نفرى به طرف عراق حركت نمود كه در درگيرى اين دو سپاه عبيدالله و تمام فرماندهان سپاه وى كشته شدند.
با تسلط مختار بر كوفه ده ها نفر از افرادى كه در كربلا در سپاه حزب عثمانيه بودند به قتل رسيدند. اگر كسى شهادت مى داد كه فرد در كربلا شركت نموده است ، مختار وى را گردن مى زد.(512) وى بسيارى از فرماندهان سپاه يزيد را مانند عبيدالله بن زياد، عمر بن سعد و فرزندش حفص بن عمر، شمر بن ذى الجوشن ، خولى بن يزيد، حصين بن نمير و... را به قتل رساند.(513)
در مورد مختار و موضع گيرى هاى وى روايات متفاوت است . برخى از وى نكوهش و برخى از كار وى ستايش مى نمايند. ستايش بازگشت به اين اقدام مختار دارد كه وى انتقام خون حسين (عليه السلام ) را از قاتلان حضرتش ‍ گرفت . وقتى سر عبيدالله و عمر سعد را نزد امام سجاد آوردند سجده شكر به جاى آورد و براى مختار طلب پاداش نمود فخر ساجدا و قال الحمد الله الذى ادرك ثارى من اعدائى و جزى الله المختار خيرا.(514)
قيام مختار با خون خواهى حسين (عليه السلام ) شكل گرفت . اگر چه خواهش هاى ديگر در قيام مختار مطرح بود، ليكن آنچه باعث پشتيبانى شيعه از مختار شد جوشش خون حسين بود كه قيام مختار را در اين مرحله به ثمر رساند. و نيز قيام مختار به اقدام با كشتن فرماندهان ارشد حزب عثمانيه كه قائله كربلا را به پا كرده بود، ضربه اساسى و آسيب جدى بر حكومت حزب عثمانيه وارد ساخت كه در دوران حكومت دارى حزب عثمانيه به مدت حدود يك قرن كمتر اين گونه حاكميت آسيب ديده بود.
نتيجه بخش شدن قيام مختار در اثر حمايت مردم كوفه از وى بود.
انگيزه اصلى آنان نيز از اين حمايت انتقام خون حسين (عليه السلام ) و يارانش بود كه آسيب جدى به حزب عثمانيه با كشتن مهره هاى اصلى آنان مانند عبيدالله و عمر سعد و شمر ذى الجوشن و حصين بن نمير و... وارد ساخت . اين آسيب جدى نيز به اين حاكميت شوم از بركت خون حسين (عليه السلام ) بود.
د: قيام زيد بن على بن الحسين
تداوم حاكميت حزب عثمانيه با فراز و نشيب هايى كه داشت در زمان مروانى ها نيز توسعه و تثبيت داشت و به همين جهت مروانى ها جنايات ماندگارى همانند سفيانى ها از خود به يادگار نهادند. حاكميت حجاج در عراق همانند حاكميت عبيدالله بن زياد در عراق جنايات ببار آورد.
اگر عبيدالله دومين عنصرى بود كه نقش اصلى در حاكميت حزب عثمانيه در دوران يزيد داشت ، حجاج نيز چنين نقشى را در زمان مروانيان در عراق ايفا نمود. تهاجم فرهنگى عليه اهل بيت با شدت و وسعت همچنان تداوم يافت كه ابراهيم بن هشام مخزومى والى بنى مروان در مدينه علويون را در روزهاى جمعه به زور در مسجد نبوى جمع مى نمود.
در حضور آنان على (عليه السلام ) را سب و نفرين مى نمود.(515)
حجاج نيز همانند عبيدالله هر كس كه متهم به شركت در انقلاب عليه عثمانيه بود به قتل مى رساند.(516) در مدت حاكميت وى در عراق در زمان عبد الملك بيست يا سى هزار كشته در عراق به جاى گذاشت . وى وقتى 50000 مرد و 30000 زن در زندانش بودند. زن و مرد را عريان در قلعه ها بدون هيچ گونه امكانات ، حتى سقف زير آفتاب و باران زندانى مى كرد!(517)
تجاوز و طغيان همان گونه كه در سخنان زيد شهيد آشكار است به اوج خود مى رسد. ان بنى اميه قد عتوا و قست قلوبهم .(518)
زيد تصميم به قيام و انقلاب عليه آنان گرفته و چون فردى وابسته و پاك و پيرو اهل بيت بود، هيچ گونه خواهش نفسانى و ادعاى رهبرى در قيام خويش نداشت ، در همان آغاز كار با امام باقر (عليه السلام ) كار خود را مشورت نمود و امام ضمن تاءييد عاقبت كارش را نيز گوشزد كرد به وى فرمود شهيد خواهى شد و در كناسه كوفه به دار آويخته مى شوى .(519)
از امام صادق (عليه السلام ) اين گونه حديث درباره زيد وارد شده است : انه كان نعم العم ان عمى كان رجلا لدنيانا و آخر تنا مضى و الله عمى شهيدا كشهداء استشهدوا مع رسول الله (صلى الله عليه و آله ) و على و الحسن و الحسين (عليه السلام ).(520)
((نيك عمويى بود براى ما فردى كه هم براى دنيا و هم آخرت ما كار كرد، عمويم شهيد شد همانند شهدايى كه همراه رسول الله (صلى الله عليه و آله ) و على و حسن و حسين (عليه السلام ) شهيد شدند)).
امام صادق عليه السلام : رحم الله عمى زيدا لو ظفر لوفى انما دعى الى الرضا من آل محمد و انا الرضا.(521)((خدا عمويم را رحمت كند كه اگر پيروز مى شد به عهد خود وفا مى كرد وى مردم را به رضا از آل محمد يعنى اين جانب فرا مى خواند)).
امام صادق عليه السلام : يا عمى اعيذك بالله ان تكون مصلوبا بالكناسه .(522)
هنگامى كه زيد با امام صادق (عليه السلام ) مشورت مى نمود حضرت فرمود: ((تو را در پناه خدا مى سپارم آن هنگامى كه در كناسه كوفه به دار آويخته مى شوى )).
زيد شهيد با آگاهى از سرانجام كارش در عين حال چون مى دانست قيام و انقلاب وى آسيب جدى بر حاكميت حزب عثمانيه وارد خواهد ساخت و نتيجه به بار خواهد آورد، قيام خويش را شروع كرد و مورد تاءييد امام باقر و امام صادق (عليه السلام ) نيز قرار گرفت .
زيد براى دست يابى به ياران سترگ از مدينه به كوفه آمد. زيرا موقعيت كوفه از هر جاى ديگر ممتاز بود. كه اين بركات انديش هاى تابناك على (عليه السلام ) است كه كوفه را اين گونه پر بار و بالنده ساخته است كه خود حضرت اين شهر را بر مدينه برگزيد و عاصمه حكومت خويش قرار داد. و امام حسين (عليه السلام ) براى سرنگونى حزب عثمانيه به كوفه عزيمت مى كند از انبوه جمعيت هوادار و سترگ استمداد نمود.
توابين خود از كوفه خيزش نمودند. و مختار براى كشتن قاتلان حسين به كوفه آمده و از ياران اهل بيت در كوفه استمداد و نمود و در كشتن قاتلان حسين موفقيت چشمگيرى حاصل نمود كه به بركت حمايت تشكل همسوى از كوفه و اطراف بود.
و اينك بعد از گذشت حدود شصت سال از عاشوراى حسينى و قيام هاى پرشور و مقاوم اينك زيد بن على بن الحسين براى رسيدن به اهداف خويش و انتقام خون حسين ، وى نيز كوفه را برگزيند كه كوفه پايگاه انديشه و زلال شيعه و رفتار سترگ عليه ظالمان بوده است و اين از بركات حكومت دارى و اقامت 4 سال و نه ماه على در كوفه مى باشد كه اين گونه جريان بزرگ اجتماعى و انديشه زلال شفاف پديدار ساخته است .
در هر صورت زيد شهيد چون در كوفه اقامت نداشت براى اقامت خويش ‍ در عراق به خصوص كوفه بهانه هاى چون اختلاف ملكى و نزاع مالى با برخى بيش از 4 ماه در كوفه و دو ماه در بصره اقامت نمود. در اين مدت ضمن بررسى اوضاع همواره قيام خود را زيرسازى نموده و سران شيعه و ياران على با وى مخفيانه بيعت مى نمايند.(523) و حاكم كوفه با اينكه برخى قضايا را متوجه شده بود نمى تواند زيد را از كوفه بيرون نمايد.
افرادى مانند سلمه ابن كهيل ، نصر بن خزيمه ، معاويه بن اسحاق و حجيه بن الاجلج و بسيارى ديگر از سران كوفه با وى بيعت نمودند.(524) و طبق بسيارى از نقل هاى چهل هزار نفرى با وى پيمان مى بندند.(525)
چهل هزار سپاه ، جمعيتى است كه آمادگى اين شهر و منطقه در انقلاب و شورش هاى ضد اموى را مى رساند. با اينكه زيد امام معصوم نيست . ليكن چون از جانب امام معصوم تاءييد شده است ، اين گونه تشكل همسو از وى حمايت مى نمايد. حمايت اين تعداد از زيد افزون بر اين كه گواه صادق بر موقعيت بزرگ تشكل همسوى اهل بيت مى باشد دليل بر نكته ديگرى نيز است كه كوفه با اين حركت ها چه آسيبهاى جبران ناپذيرى بر اقتدار حزب عثمانيه متوجه مى نمايد.
انگيزه زيد شهيد
انگيزه زيد از انقلاب انتقام خون حسين از بنى اميه و بنى مروان يعنى حزب عثمانيه بود وى مى خواست با سرنگونى آنان رهبرى را به مسير اصلى خودش اهل بيت برگرداند. كه در حديث امام صادق (عليه السلام ) اشاره فرمود كه اگر زيد پيروز مى شد به عهد خود وفا مى نمود كه مردم را به سوى اهل بيت فرا مى خواند. هيچ گونه ادعاى نسبت به خود نداشت .
امام فرقه زيديه كه به ايشان منسوب هستند و فرقه اى از تشيع به شمار مى روند، به ادعاى رهبرى ايشان نيست . بلكه به سوء استفاده ها و بهره ورى ديگران يعنى نحله سازان است . خود زيد ادعايى نداشت و لذا مورد تاءييد امام باقر و صادق (عليه السلام ) قرار داشت . و شعار محورى زيد كه مردم از وى حمايت نمودند خون خواهى حسين يعنى ، يا لثارات الحسين بود.(526) و خود به امامت اهل بيت تصريح مى نمود و مى گفت جعفر امامنا فى الحلال و الحرام .(527)((جعفر صادق (عليه السلام ) رهبر و امام ما در حلال و حرام است .)) سخنان وى در بيان انگيزه آن گونه است : انا ندعوكم الى كتاب الله و سنه نبيه (صلى الله عليه و آله ) و جهاد الظالمين و الدفع عن المستضعفين و اعطاء المحرومين و قسم هذا الفى ء بين اهله بالسواء و در الظالمين و اقفال المجمر و نصرنا اهل البيت على من نصب لنا و جهل حقنا.(528)((من شما را به كتاب خدا و سنت رسول الله (صلى الله عليه و آله ) و جهاد با ستمگران و دفاع از محرومان فرا مى خوانم . بر اين نكته تاءكيد مى كنم كه اموال عمومى به صورت يكسان و عادلانه توزيع مى شود. من شما را به ستيز با ستمگران و حراست از مرزها و يارى رساندن به اهل بيت براى چيره شدن آنان بر رقيب ها و چالشگران كه حقوق آنها را ناديده مى انگارند، فرامى خوانم )) (529).
قيام زيد به همراه چهل هزار نفر از طرف بنى مروان يعنى هشام بن عبد الملك به فرماندهى يوسف بن عمر سخت سركوب شد.
در درگيرى بين دو سپاه زيد و عده زيادى از يارانش شهيد شدند و جنازه زيد را ياران وى در بيابان در داخل جوى آب به خاك سپرده و آب بر روى آنان جارى ساختند كه از دست رسى بنى مروان در امان باشد. فرد پليد به نام ((غلام سندى )) به يوسف بن عمر گزارش مى دهد وى دستور مى دهد قبر را نبش نمايند و جنازه را بيرون آورند. سر زيد را از بدن جدا كرده براى هشام بن عبد الملك فرستادند جنازه وى را در كناسه كوفه عريان به دار آويختند و چهار سال جنازه عريان بالاى دار بود كه عورت وى را به امر الهى عنكبوت ها با تنيدن تار مى پوشاندند! جنازه تا مرگ هشام بر بالاى دار بود. 4 سال بعد از مرگ هشام وليد دستور داد آن را سوزاندند و خاكستر آن به شط ريختند!(530)
اين حركت بزرگ كه امام (عليه السلام ) عاقبت آن را در آغاز پيش نموده بودند، آسيب سختى به حاكميت حزب عثمانيه وارد ساخت و حكومت حزب عثمانيه ويران ساخت و حكومت سست آنان را بيشتر متزلزل ساخت . خاستگاه اين قيام دقيقا حماسه كربلاى حسينى بود و با نام يارى حسين به خون خواهى حسين شكل گرفت . اينها همان سيلاب هاى خون است كه حزب عثمانيه در كام خود فرو مى برد.
قيام يحيى بن زيد
يحيى فرزند همان زيد شهيد نيز از شهادت پدرش قيام نمود با عده اى از شيعيان و يارانش از كوفه به طرف خراسان حركت نمود. در همان سال 120 يا 121 زمان هشام بن عبد الملك هشام در صدد دستگيرى مى شود كه موفق نمى شود. يحيى به خراسان روى مى آورد.
حدود پنج سال در آنجا اقامت داشته تا در نهايت با يارانش كه حدود 70 نفر بودند با سپاه ده هزار نفرى عمرو بن زراره درگير و آنها را قلع قمع مى كنند. در سال 126 در نهايت در روستاى جوزجان با سپاه دشمن به فرماندهى سلم بن اءحوز درگير مى شوند و يحيى با يارانش به شهادت مى رسند. سر يحيى را از بدن جدا به حضور وليد بن يزيد بن عبد الملك مى فرستند و جنازه اش را در همانجا به دار مى آويزند و اين جنازه بر بالاى دار مى ماند تا قيام ابو مسلم خراسانى . وى بعد كشتن مسلم بن اءحوز جنازه يحيى را پايين آورده بر وى نماز مى گذارد و به خاكى مى سپارد.(531 )
سقوط حزب عثمانيه
حزب عثمانيه با همه سياست مدارى و حكومت دارى خشن كه داشت به اهداف بزرگ و اصلى خويش كه دين زدايى باشد، دست يازى ننمود با اين كه در مدت حكومت دارى خويش جنايات ماندگارى از خود به يادگار نهاد. مقهور نهضت امام حسين (عليه السلام ) گرديد. جوشش خون شهيدان كربلا و سالار شهيدان حسين (عليه السلام ) و افشاگرى هاى كاروان انقلاب در طول اسارت و نيز بعد از آن در طول مدت زندگى امام سجاد (عليه السلام ) و زينب كبرى و نهضت هاى كه به نام و ياد و راه حسين پديدار شدند و همواره ضربه هاى اساسى بر اقتدار اين حزب وارد ساختند تا در نهايت آن از پاى در آورده و از عرصه سياسى جامعه اسلامى بيرون ساخت . حكومت اموى ها بعد از بنى ابوسفيان (معروف به بنى اميه ) به دست بنى مروان كه آنان نيز از تير و تبار اميه بودند منتقل شد. و چهارده نفر از بنى اميه و بنى مروان از زمان معاويه تا مروان حمار حكومت نمودند. يعنى از سال 40 هجرى تا سال 132 هجرى كه قدرت به خليفه عباسى عبدالله بن محمد سفاح منتقل شد به مدت 92 سال تداوم يافت .
مى توان گفت عامل اصلى سقوط بنى اميه را نهضت هاى خونينى بود كه از خون حسين جوشش گرفتند. ستم ها و تبعيض و ناهنجارى هاى اجتماعى و نيز دين زدايى و مبارزه و ستيز با عترت آل رسول عامل اصل تزلزل اين حاكميت شده و نهضت هاى كوچك و بزرگ همانند نهضت حسينى آسيب جدى بر پيكر اين حاكميت وارد ساخت و بعد از پيام خون حسين و نهضت هايى كه از جوشش خون حسين پديدار شدند، آسيبهاى پى در پى وارد ساختند تا حكومت حزب عثمانيه تضعيف و در نهايت سقوط نمودند. و آن نتيجه اصلى كه بايد نهضت امام حسين ببار مى نشست آشكار شد.
علل ديگرى مانند غور در خواهش هاى نفسانى و لذت جويى ، تبعيض در دو محور توزيع نيروى انسانى و سرمايه هاى عمومى باز گزاردن دست افراد ناشايسته در انجام كارهاى خود كامه و در نهايت فشار شديد به مردم در ابعاد گوناگون همه اين مورد كه مردم را به ستوه آورده بود در سقوط و انقراض بنى اميه نقش ايفا نمود. ليكن عامل اصلى كه نقش محورى را بر عمده داشت نهضت امام حسين (عليه السلام ) و نهضت هايى بود كه الهام و پيام از نهضت كربلاى حسين به خون خواهى حسين شكل گرفتند و همواره بر پيكر رژيم حزب عثمانيه آسيب رساندند تا آن هنگامى كه توان مقاومت را از آنان سلب نمودند و آنان با همه رفتار جنايت بارشان رخت بربستند و اسطوره سلب نمودند و آنان با همه رفتار جنايات بارشان رخت بر بستند و اسطوره تاريخ شدند. تنها همانند ساير ستمرگان جناياتى از خود بر جاى نهادند.
اما خون حسين و يارانش به ثمر نشست . درخت دين را شاداب و پر طراوت ساخت . درخت دين همواره سبز و پر ثمر مستقر شد كه همواره جامعه از دين بهره ورى مى نمايد توتى اكلها كل حين .
خون شهيدان ببار نشست درس آزادگى و آزاد مردى درس زندگى درس ‍ پايدارى درس رسيدن به انگيزه هاى بلند به همگان آموخت ، كه آموزه هاى نهضت حسينى براى هميشه پايدار و ماندگار خواهد بود.
در كربلا خون بر نفاق و خشونت و شمشير چيره شد و ستم پيشگان اموى را رسوا ساخت و پرده از چهره نفاق آنان افكند و چهره اصلى آنان كه ستيز با دين الهى بود بر همگان آشكار گشت .
رفتار مدبرانه اهل بيت با همه ستم ها و مظلوميت هايى كه از بنى اميه تحمل نمودند، در نهايت ريشه هاى آنان را قطع و درخت خبيث بنى اميه خشكيد و سرنگون شد كه درخت باطل بى اساس و ناپايدار است : كمثل شجره خبيثه اجتثت من فوق الارض مالها من قرار.(532)
رفتار مدبرانه و جسورانه حسين بن على (عليه السلام ) سترگ تاريخ تشيع ، در برابر طاغى زمان معاويه و قيام حسين بن على (عليه السلام ) در برابر ستمگرى چون يزيد هر دو به بار نشستند و ريشه بنى اميه و حزب عثمانيه را سوزاندند. همان گونه كه در كتاب ((امام حسن (عليه السلام ) الگوى زندگى )) نگاشته شد.(533) مصالحه امام مجتبى (عليه السلام ) با قيام سالار شهيدان همانند دو لبه يك قيچى مى باشند كه ريشه هاى حاكميت حزب عثمانيه را قطع و درخت بى اساس و بى ثمر آنان را خشكاندند و امت اسلامى را از سايه شوم آنان آسوده نمودند. و دين را كه زندگى جاويد جامعه را شكل مى دهد در ميان مردم روان و جارى ساختند. البته بارورى خون سالار شهيدان منحصر به اين نهضت ها نمى باشد. اين ها برخى از حركت هاى پر شورى بود كه در زمان بنى اميه از بركت خون حسين (عليه السلام ) پديدار شدند. نهضت هاى ديگر در زمان بنى عباس آنگاه بعد از آنان و در اين زمان و هر زمان از بركت خون حسين همواره خيزش ‍ نموده اند و بارور شده اند و تا ابد نيز اين حركت ها تداوم خواهند يافت كه راه سرخ شهادت پايان پذير نيست .
راه حسين هميشه پر رهرو و آرمان حسين همواره زنده و جاويد است . پرچمى كه حسين در كربلا برپافراشت هيچ گاه بر زمين نهاده نمى شود. سلام و صلوات خدا بر سالار شهيدان و همراهان سترگش .
آنان كه با خون سرخشان درخت دين را براى هميشه سر سبز و شاداب نمودند. درود خدا بر رهروان پاك و مقاوم حسين (عليه السلام ) كه راه حسين را هر زمان هموار مى نمايند.
فرازي از زيارت امام حسين (ع)
درود خدا بر تو ابا عبدالله ، درود خدا بر تو فرزند رسول الله ، درود خدا بر تو فرزند على مرتضى ، درود خدا بر تو فرزند فاطمه زهرا، درود خدا بر تو سرور جوانان بهشت ، درود خدا بر تو خون خدا و فرزند خون خدا، درود خدا بر تو و بر جان هايى كه در پيشگاه تو سر نهادند. آنان كه در كنار تو آرميدند.
درود خدا بر حسين ، و بر على بن الحسين و بر فرزندان حسين ، و بر ياران حسين ، آنان كه جان خود را در راه حسين فدا نمودند.
گواهى مى دهم كه تو نماز را بپا داشتى و پرداخت زكات را رواج دادى . گواهى مى دهم كه شما (اهل بيت ) اسوه پاكى و سمت و سوى رهنمون هستيد و دستاويز محكم مى باشيد. شما مهم ترين شهيدان در اين سرا و در آن سرا مى باشيد. از بركت شما درهاى رحمت گشوده و بسته مى شود. (آغاز و انجام به واسطه شماست ) از بركت شما اندوه ها زدوده مى شود، به بركت شما باران رحمت را فرو مى فرستد. اى كاش من نيز همراه شما بودم و به مراحل برترى دست مى يافتم . خدا لعنت كند آن كسى كه تو را كشت . خدا لعنت كند آن كسى را كه در ريختن خون تو شريك شد.
خدا لعنت كند شاءن كسى را كه بر عليه تو كمك نمود. خدا لعنت كند كسى را كه اين فاجعه را شنيد و بر آن شادمان شد.

fehrest page

back page