حفظ آمادگى
قيس موفق به رساندن نامه امام (عليه السلام ) به مردم كوفه نمى شود و اگر پيك هاى ديگر هم از جانب امام بدين منظور
گسيل شده باشند ممكن است به همان سرنوشت قيس دچار آمده باشند. چنانكه عبدالله بن يقطر نيز دستگير و به شهادت رسيد.(308)
از جانب ديگر اطراف كوفه و بصره تا قادسيه آن گونه در محاصره نيروهاى نظامى قرار گرفته است كه كوچكترين حركت از ديد آنان پنهان
نمى باشد. لذا همان گونه كه رفتن به سوى كوفه از بيرون كوفه بر كسى آسان نيست ، كسى از كوفه هم به آسانى نمى تواند خويش را
به جاى ديگر برساند.(309) به همين جهت بين مردم كوفه يعنى پايگاه اصلى نهضت و رهبرى نهضت كاملا جدايى افكنده شده است . هيچ گونه
برقرارى ارتباط وجود ندارد.
در عين حال امام با قلبى مطمئن به طرف كوفه با كاروان خويش در حركت است و در بين راه بر آگاهى بخشيدن به جامعه و حفظ توان مندى خود
تلاش مستمر دارد. تهيه عده براى آمادگى بيشتر براى رويارويى با حزب عثمانيه تلاش اصلى امام را در اين مرحله
شكل مى دهد. به همين جهت به مردم كوفه نگاشت بيشتر و سريع تر آماده باشند و در بين راه هم در ملاقات هاى خود با كاروان ها و افراد و روستاها و
عشاير بر دو محور تكيه مى نمود، مردم را از تباهى هاى حاكميت حزب عثمانيه آگاه مى ساخت و موضع خود و انگيزه موضع گيرى خود را بر مردم
شفاف مى نمود و در موارد مناسب از مردم يارى مى طلبيد. كه برخى از اين موارد را مورد بررسى قرار مى دهيم .
1 - امام هنگام خروج از مكه در تنعيم (شش كيلومترى مكه ) با كاروانى تجارى از يمن روبرو مى شود كه اجناس و كالاهايى را براى دربار يزيد
حمل مى نمودند. حضرت دستور مى دهد اموال كاروان را مصادره نموده و ساربانها را نيز مخير مى سازد كه اگر
مايل باشند با شترهاى خود بارها را براى كاروان حسين (عليه السلام ) حمل كنند و كرايه دريافت نمايند.(310) با اين اقدام حضرت كاروان خود
را تجهيز و تدارك مى نمايد.
2 - امام در مسير حركت به سوى كوفه در منزلگاهى فرود مى آيد با عبدالله بن مطيع عدوى برخورد مى كند. با وى گفتگو نموده و عبدالله حضرت
را از رفتن به كوفه و تعرض به حكومت بنى اميه سخت بر حذر مى دارد. ليكن امام به اين پيشنهادها وقعى نمى نهد و از وى جدا مى شود.(311)
البته در منابع تاريخى مشاهده نمى شود كه امام صريحا از وى نيز استمداد مى نمايد. و شايد علت آن هم اين باشد كه وى از هواداران عبدالله بن
زبير بود و مدتى به همين خاطر زندانى شده بود(312) و امام چون اميدى به يارى وى نداشت از وى استمداد نكرد. گرچه حضرت
مسائل مهم از جمله انگيزه خود را از نهضت و حركت به سوى عراق را براى وى آشكار ساخت .
3 - امام در حال حركت به سمت كوفه در منزلگاهى اطراق نموده كه قافله زهير بن قين ناچار مى شود در همان جا در كنار كاروان حسين اطراق نمايد.
امام قاصدى به سوى زهير فرستاده وى را مى طلبد. زهير به حضور امام رسيده ، طولى نمى كشد كه با خوشحالى تمام به طرف كاروان خويش
بر مى گردد. ليكن روحيه كاملا تغيير يافته و اقدام هاى غير منتظره انجام مى دهد. وى همسرى شيعه و مهربان و شجاع خويش را طلاق مى دهد و مى
گويد به خانواده خويش ملحق شود. و به ياران خويش هم مى گويد هر كس دوست دارد همراه من باشد با من به حسين (عليه السلام ) ملحق شود و هر
كسى دوست نمى دارد اين آخرين ديدار من با وى مى باشد.(313)
وى از ياران سترگ حضرت قرار گرفته و تا آخر هم با حضرت همراه و هميار و در نهايت به شهادت مى رسد. اين نيز مورد ديگر از استمداد امام از
ياران خويش است كه اين گونه پاسخ مثبت نيز مى شوند.
4 - عبدالله بن عمير هنگامى كه تجمع سپاه عبيدالله را در نخيله كوفه مشاهده نمود و متوجه شد كه اين سپاه براى ستيز با حسين آماده مى شود به
خانه خود آمد و تصميم گرفت بلافاصله براى ملحق شدن به سپاه حسين (عليه السلام ) حركت كند، كه همسرش ام وهب و نيز وهب و همسر وهب نيز وى
را همراهى نمودند. با اين كه شهر و اطراف در محاصره نيروهاى امنيتى بوده است . اين خانواده به نوعى مى توانند از كوفه دور شوند و خود را به
سپاه حسين (عليه السلام ) برسانند. و شخص عبدالله و نيز فرزندش وهب هر دو در روز عاشورا در دفاع از آرمانهاى حسين (عليه السلام ) شهيد مى
شوند امام نيز يارى آنان را مى پذيرد و حتى ام وهب با چوب به سپاه عمر سعد حمله ور مى شود كه امام وى را به خيمه ها باز مى گرداند.(314)
5 - در فراهم آوردن عده و ياران سترگ امام تلاش گسترده اى انجام داد و چون به عراق خيلى اميدوار بود تنها از مردم كوفه استمداد نمى كرد بلكه
از ساير مراكز مانند بصره نيز حضرت يارى مى طلبيد.
امام نامه اى به سران شيعه و طايفه ها در بصره مانند مالك بن مسمع ، احنف بن قيس ، منذربن جارود و مسعود بن عمرو و قيس بن هيثم و عمر بن عبيدالله
نگاشت و آنان در جريان اوضاع و احوال و تصميمات خود قرار داد.(315)
در بصره خانه زنى به نام ((ماريه بنت سعد)) پايگاه تجمع شيعه بود كه در يكى از اجتماعات شيعه برخى تصميم مى گيرند به يارى
حسين (عليه السلام ) بشتابند. چنانكه بعد از يكى اين جلسه ها يزيد بن بنيط با دو فرزندش عبدالله و عبيدالله تصميم مى گيرند به امام ملحق
شوند و به سمت مكه حركت مى كنند و در مكه به امام ملحق مى شوند و در كربلا هم به شهادت مى رسند.(316)
5 - در روز تاسوعا در هنگام محاصره امام (عليه السلام ) حبيب بن مظاهر كه از طايفه بنى اسد بود به حضور امام مى رسد. به امام گزارش مى دهد
كه در اين نزديكى عده اى از بنى اسد حضور دارند، اگر اجازه مى دهيد از آنان يارى طلب نماييم . امام (عليه السلام ) اجازه مى دهد حبيب به درون آن
قوم رفته از آنان استمداد مى نمايد و هفتاد نفر از آنان آماده شده همراه حبيب مى آيند، كه با گزارش كه به عمر سعد مى رسد عمر سعد سپاهى را به
سوى آنان گسيل نموده درگيرى شديد رخ مى دهد. عده اى از آنان كشته مى شوند. در نهايت كسى موفق نمى شود به سپاه امام ملحق شود، حبيب بن
مظاهر تنها برمى گردد.(317)
داستان عبرت آميز!
6 - عبيدالله بن حر جعفى بر اثر بى تفاوتى كه مى خواست از گير و دارهاى اوضاع كوفه فرار كند، به اطراف شهر مى رود، امام در مسير حركت
خودش به سمت كوفه در منزلى به نام ((قصر بنى مقاتل )) اطراق مى نمايد و مشاهده مى كند كه در كنار وى كاروان ديگرى اطراق نموده است .
مى پرسد اين خيمه گاه از كيست ، مى گويند از عبيدالله بن حر جعفى . حضرت حجاج بن عروق از ياران خويش را به نزد وى مى فرستند و از او مى
خواهد كه به يارى حسين بيايد. عبيدالله با شنيدن پيام حسين سخت نگران شده ضمن استرجاع مى گويد من از كوفه بيرون آمدم كه از جريان ها در
كنار باشم نه در سپاه عبيدالله باشم و نه در كنار حسين (عليه السلام ) در هر صورت در خدمت امام حاضر نمى شود و فرمايش امام را ناديده مى
گيرد. پيك امام برگشته و جريان را گزارش مى دهد. امام بعد از شنيدن سخنان پيك ، خود به خيمه عبيدالله مى رود با وى به گفتگو مى نشيند.
نخست از اوضاع بنى اميه و امتناع از بيعت با يزيد سخن به ميان آورده ، آنگاه به وى مى گويد مردم شهر شما، مرا به سوى خود فراخوانده است و
من به ديار آمده ام . آنگاه هنگامى كه بى تفاوتى را مشاهده مى كند، به وى خطاب نموده كه تو جبهه حق را يارى نرسانده اى و از شهر فرار كرده
اى و گناه بزرگى را مرتكب شده اى ليكن راه توبه ، جبران آن هموار است و آن اين كه اينك به يارى من بشتابى .
وى در پاسخ بهانه مى آورد كه اگر مردم كوفه تو را يارى مى رساندند من پابرجاترين آنها بودم ، ليكن مردم صحنه را خالى كرده اند و بر
تو نيز توصيه مى كنم اقدامى انجام ندهى ليكن اگر تصميم بر ستيزدارى من اسب تيز و تندى و شمشير برنده اى در اختيار تو مى گذارم اما خود
از شركت در نبرد معذورم !
امام هنگامى كه مى بيند بى تفاوتى و بى غيرتى وى به اوج رسيده از يارى وى نااميد مى شود مى فرمايد: ما نيازى به تجهيزات تو نداريم
يارى خودت را خواهان بوديم كه تو فردى گمراه هستى كه من گمراهان را به يارى خويش فرا نخواهم خواند: ولم اكن اتخذ المضلين
عضدا.آنگاه فرجام كار وى را خود گوشزد مى نمايد كه كسانى كه از رهبرى به حق
اهل بيت حمايت نكند. نگون بختى در انتظار آنان خواهد: من سمع داعيه اهل بيتى و لم ينصرهم على حقهم الا اكبه الله على وجهه النار.در تعبير
ديگر آمده : فو الله لا يسمع واعتينا احد ثم لا ينصرنا الا هلك .(318)((هر كس يارى خواهى ما را بداند و ما را براى بدست آوردن حق يارى
نرساند فرجام وى تباهى و آتش خواهد بود)).
اين جريان از جهاتى قابل بررسى و بهره ورى است كه در مورد ديگرى از اين نوشتار بيشتر به آن خواهيم پرداخت . ليكن به طور خلاصه نخست
به چند نكته اشاره مى شود:
1 - امام عبيدالله بن حر را كه از سران شيعه بود به يارى خود طلبيد كه مورد سخن فعلى ما نيز همين است كه حضرت در هر جا زمينه مى ديد افراد
و گروها را به يارى خويش فرا مى خواند.
2 - امام وى را به خاطر اين كه بى تفاوت مانده و تماشاى صحنه هاى اجتماعى سخت نكوهش نموده و وى را گنهكار خواند و راه جبران آن را رهنمود
نمود!
3 - امام هنگامى كه از يارى نااميد شد فرمود من از گمراهان كمك و يارى نمى خواهم .
4 - عاقبت و سر انجام كار كسى كه از جبهه حق اهل بيت مراقبت نمى كند بازگو نمود تباهى و گرفتارى عذاب الهى است .
5 - يارى رساندن امام حسين (عليه السلام ) در آن شرايط حساس و با توجه به خوف و خطرهايى كه در پيش بوده بر همگان لازم بود است و هيچ
عذر و بهانه اى پذيرفته نيست كه كسى خود را از صحنه هاى دفاع از دين و عترت كنار بكشد. بى تفاوتى نسبت به امور اجتماعى و دفاعى گناه
نابخشودنى است . بر اين اساس هيچ كس مجاز نمى باشد رهبرى به حق مانند امام حسين (عليه السلام ) را تنها گذاشته به زندگى خود بپردازند.
كه در اين باره توضيح بيشتر خواهد آمد.
6 - جريان بازگشت حر بن يزيد رياحى نيز گواه ديگر بر اين موضوع است كه حضرت حتى در روز عاشورا نيز يارى مى طلبيد و نيروهايى كه
آماده مى شدند در كنار امام قرار گيرند، آنان را با روى گشاده مى پذيرفت .
همان گونه كه وقتى حر در انجام كار ديد كه تصميم قطعى جنگ با حسين (عليه السلام ) است ، خود را از سپاه
باطل كنار به سپاه حق پيوند خورد و از گذشته خود نيز اظهار پشيمانى نمود و گذشته خود را كه راه را بر فرزند
رسول الله (صلى الله عليه و آله ) بسته بود جبران كرد و در راه آرمانهاى حسين به شهادت رسيد.(319) همان پيشنهادى كه حضرت به عبيدالله
بن يزيد جعفى نمود ولى چون وى شايستگى آن را نداشت نپذيرفت .
بر اين اساس آنچه در مرحله نخست از قيام مى توان بهره ورى نمود اين كه امام براى دست يازى به اهداف و انگيزه هاى خويش يك حركت بزرگ
اجتماعى را پديدار ساخت . يك انقلاب فراگير مردمى پديد آورد كه تقريبا تمام جهان اسلام را از اقدام و حركت و اهداف خود با خبر ساخت .
زيرا هدف امام بسى والا و گسترده بود هدف امام هنجار بخشى به ناهنجارى هاى اجتماعى و سياسى و اقتصادى جامعه بود. هدف امام استقرار دين الهى
در جامعه بود و براى رسيدن به اين اهداف مهم و گسترده بزرگترين مانع حاكميت حزب عثمانيه است كه منشاء اين نابسامانى ها شده بود تا اين
مشكل اجتماعى از سر راه بر كنار نمى شد امكان دستيازى به آن اهداف ممكن نبود. امام براى رسيدن به آن اهداف در مرحله نخست تلاش نمود اين
مشكل را حل كند. راه حل سياسى و اجتماعى اين مشكل به يك برخورد نظامى محدود نبود. زيرا همان گونه كه در بخش زمينه ها بررسى شد حزب حاكميت
در سراسر كشور اسلامى سايه گسترده بود گرچه لايه هاى ضخيم آن در شامات بود، ليكن شاخه ها و لايه هاى نازك آن در سرتاسر كشور
اسلامى حتى حجاز و عراق به چشم مى خورد. بنى اميه بر تمام نهادهاى اجتماعى و سياسى چنگ اندازى نموده بودند و اگر فرصت تداوم حكومت دارى
حاصل فراهم مى نمودند، خطرهاى بيش از اين امت اسلامى را از جانب آنها تهديد مى نمود.
مقابله و چالشگرى عليه يك جريان اجتماعى اين گونه ، تنها با برخورد نظامى ساده و محدود نمى توانست باشد. بايد يك جريان بزرگ اجتماعى
و يك خيزش عمومى و يك انقلاب فراگير عليه اين حاكميت شكل مى گرفت . و امام همام نيز چنين حركت عظيم را پديدار ساخت . تاكتيكى برگزيد حركت
خود را آن گونه كه شرح داده شد از مدينه تا كوفه تنظيم نمود و پايگاه بزرگ انديشه
زلال شيعه عراق به خصوص كوفه را توسط نماينده خود تسخير نمود و همان گونه كه مشاهده نموديد در مسير راه نيز همواره از فرصت ها بهره
مى برد و مردم را از اوضاع سياسى و اجتماعى با خبر مى سازد و افراد و گروها را به يارى خويش فرا مى خواند و تلاش مى كند خود را به
كوفه پايگاه انديشه زلال علوى برساند تا با يارى مردم و هوادارى آنان جريان بزرگ اجتماعى ، در برابر حزب حاكميت عثمانيه پديدار سازد. و
آنان را از اينكه قدرت بركشيده و رهبرى جامعه را به صاحبان شايسته آنان كه
اهل بيت باشد باز گردانند.
تا اين بخش از مرحله نخست نهضت حسينى اهداف و انگيزه ها و روش و تاكتيك ها براى رسيدن به آن انگيزه ها شفاف و
زلال تحليل شد، هيچ گونه غبارى به آنها مشاهده نمى شود و با شواهد رواياتى و تاريخى معتبر انگيزه ها و روش رسيدن به آنها كه راه صحيح
منطقى و مدبرانه بود، تحليل گرديد. و در ضمن نوشتار اوضاع كوفه و نيز اوضاع دگر كوفه بررسى شد. و حوادث و جريان هاى مهم كه در
راستاى اهداف اين مرحله بود بررسى شد. تمام اين روى دادها و موضع گيرى ها مربوط به مرحله نخست نهضت حسينى است كه نتايج آن را اين گونه
مى توان خلاصه نمود:
1 - زمينه هاى نهضت امام حسين (عليه السلام ) به زمان خلافت خلفا به خصوص خليفه سوم و حاكميت حزب عثمانيه بازگشت داشت .
كه عمده آنها ناهنجارى هاى اجتماعى و دين زدايى بود، كه از جانب حزب عثمانيه متوجه امت اسلامى و اسلام شده بود.
2 - انگيزه هاى كلان كه هدف امام (عليه السلام ) از نهضت را شكل مى داد هنجار بخشيدن به نابسامانى هاى اجتماعى و استقرار دين الهى مى باشد.
3 - گرچه اين ناهنجارى بازگشت به حاكميت حزب عثمانيه به خصوص دوران معاويه داشت ، ليكن با وجود قرار داد مصالحه بين عترت و
اهل بيت و معاويه در زمان معاويه ايجاد نهضت ممكن نبود.
4 - چون انگيزه هاى اصلى امام استقرار دين و ساماندهى اجتماعى بود، با وجود حاكميت حزب عثمانيه كه منشاء اين نابسامانى ها بود رسيدن به اين
اهداف ممكن نمى شد. بايد سايه شوم اين حاكميت از كشور اسلامى بر كنار مى شد.
5 - امام در رسيدن به اين اهداف در مرحله نخست تلاش نمود رهبرى جامعه كه حق
اهل بيت (عليهم السلام ) بوده به عهده گيرد كه براى دستيازى به آن تلاش مستمر و گسترده و همه جانبه از سوى مردم و امام
شكل گرفت .
6 - تلاش امام در روياروى با حزب حاكميت عثمانيه تنها به يك برخورد نظامى محدود نبود بلكه تلاش گسترده يك جريان بزرگ اجتماعى كه همان
تشكل همسوى اهل بيت (عليهم السلام ) بود كه در واقع تلاش برپايى يك انقلاب فراگير يك نهضت پايدار عليه ناهنجارى هاى موجود بود
متشكل نمودن همان تشكل همسوى صفين و ساباط عليه بنى اميه بود كه در عراق امكان
شكل گيرى آن وجود داشت .
7 - رهبرى نهضت روش مدبرانه و منطقى و هوشمندانه در جهت همسويى تشكل همسو و تسخير پايگاه هاى انديشه اى آن كه محوريت آن را عراق به
خصوص كوفه شكل مى داد شكل داد. بسيارى از انديشمندان جهان اسلامى از اقدام حضرت با خبر شدند و انديشه هاى
تشكل همسو يك جانبه ساماندهى شد.
8 - بعد از اين كه دو حرم امن الهى را حزب حاكميت عثمانيه بر حضرت ناامن ساخت فراخوانى مردم عراق به خصوص كوفه از امام نقش محورى در جهت
تصميم امام و عزيمت وى به سمت عراق و كوفه ايفا نمود و امام بر همين اساس به سمت كوفه حركت نمود. فراخوانى مردم كوفه از امام گواه روشن
است كه زمينه حمايت مردمى از آرمانهاى امام در سرتاسر كشور اسلامى وجود داشت گرچه لايه ضخيم آن در عراق و به خصوص كوفه بود. ليكن
به لحاظ اين كه مردم در تمام كشور از ستم بنى اميه به ستوه آمده بودند، خواهان اصلاحات عميق اجتماعى بودند و امام نيز اين مهم را هيچ گاه از
نظر دور نداشت ، بلكه حمايت مردم يك محور اساسى نهضت حسينى را شكل مى داد كه به خوبى پيش بينى مى شد.))
9 - اوضاع عراق و كوفه با دو نگاه بررسى شد. يك نگاه تشكل همسوى اهل بيت كه كه اكثريت انبوه جمعيت را
شكل مى داد و با جان آن آرمانهاى اهل بيت دفاع و حمايت مى نمود. كه پيمان و بيعت گسترده آنان با مسلم و حسين (عليه السلام ) گواه صادق بر اين
مدعى است .
نگاه دوم دگرگونى اين اوضاع با سلطه عبيدالله مى باشد، كه اوضاع حاكميت و اجتماعى را تغيير داد در عين
حال كه تشكل همسو آسيب ديد و سركوب شد. ليكن با تسلط عبيدالله اوضاع كاملا گردش نمود و معادلات سياسى دگرگون شد كه
عوامل سقوط عراق و كوفه نيز بررسى شد.
10 - امام همام در مسير خويش به سمت عراق در عين حال كه تلاش به گستره نهضت خويش داشت همواره از فرصت ها بهره مى برد و تلاش بر تهيه
نيرو و امكانات در جهت مقابله با دشمن بود. امام تلاش فراوان در جهت اطلاع رسانى به جهان اسلامى ، و با خبر ساختن مردم از تباهى هاى حزب
عثمانيه و خطرهاى جدى كه از جانب اين حزب متوجه كيان امت اسلامى و دين مى باشد انجام داد. امام تلاش گسترده مى نمايد تا خود را به كوفه
برساند.
امام در مرحله نخست نهضت در تلاش است كه براى رسيدن به اهداف كلان نهضت يك جريان بزرگ اجتماعى و يك انقلاب فراگير عليه حزب عثمانيه
پديد آورد. آنگاه با سرنگونى اين حزب رهبرى جامعه را خود به عهده گرفته و دين خدا را مستقر و نابسامانى ها را ساماندهى نمايد. اين ها برخى
نتايج مرحله نخست قيام امام حسين (عليه السلام ) مى باشد.
اين شواهد گواهى مى دهد كه در اين مرحله تلاش امام در رسيدن به اهداف خود، بر كنارى رژيم ستم پيشه بنى اميه و به عهده گرفتن رهبرى جامعه
بود، تا راه جهت رسيدن به اهداف حضرت هموار گردد. امام از هيچ تلاشى در جهت بسيج توان مندى هاى اجتماعى و پديدار ساختن يك حركت و يك
جريان بزرگ اجتماعى عليه حزب عثمانيه فرو گذار نكرد. و اين تلاش نتايج مثبت و پربارى نيز به كف آورد. ليكن اين روش و مرحله مربوط به
پيش از دگرگونى اوضاع عراق و پيش از سقوط كوفه مى باشد. و اما بعد از اين كه كوفه به دست عبيدالله سقوط نمود و ياران حسين به
شهادت رسيدند و سپاه بزرگى از كوفه و اطراف عليه امام شكل گرفت و امام كاروان خويش را در برابر آن سپاه مشاهده نمود، موضع امام در اين
مرحله چگونه خواهد بود و شروع اين مرحله چه تحولى عميق در گردش و چرخش نهضت امام حسين (عليه السلام ) پديدار ساخت و در نهايت سرانجام
نهضت به كدامين سمت و سو انجاميد و امام فرزانگان در شرايط بسيار سخت بحران چگونه نهضت را تداوم بخشيد؟ اين ها برخى محورهاى مرحله دوم
نهضت امام حسين (عليه السلام ) مى باشد كه در اين فرصت به بررسى و
تحليل آنها مى پردازيم .
مرحله دوم
چشم اندازها
چشم انداز مرحله نخست نهضت امام حسين را گستره نهضت و تلاش رهبرى آن جهت فراگير نمودن نهضت بود. بعد از اين كه مكه بر حضرت ناامن شد
فراخوانى مردم عراق باعث شد كه امام به سمت كوفه حركت نمايد. چشم انداز اين مرحله بدين صورت
شكل يافت كه امام براساس اظهار حمايت از جانب مردم عراق و تاءييد آن حمايت از جانب مسلم ، به هميارى مردم عراق اميدوار شده و اطمينان
حاصل نمود كه بزرگترين پايگاه مردمى نهضت خويش در عراق شكل گرفته است . به هين سبب به سوى عراق حركت نمود.
كه اگر پيش بينى و روال عادى پيش مى رفت و امام همام به كوفه مى رسيد و پايگاه فكرى و فرهنگى شيعه را در اختيار مى گرفت آنگاه با
ساماندهى تشكل همسو و با فراگيرى انقلاب خويش مى توانست با حزب حاكم عثمانيه به ستيز برخيزد و با توجه به حمايت گسترده نيروهاى
پرتوان و با توجه به بى تجربگى حاكم تازه به دوران رسيده بنى اميه يعنى يزيد، اين اطمينان فراهم بود كه
تشكل همسوى اهل بيت (عليهم السلام ) بر رقيب خويش چيره شده و كوفه براى بار دوم عاصمه تشيع و استقرار انديشه هاى علوى گردد. اين پيش
بينى از باورهايى است كه هر كس به اوضاع اجتماعى و سياسى آن زمان آشنا مى بود براى وى اطمينان
حاصل مى شد.
پى آمد سقوط كوفه
ليكن اوضاع به طور كلى دگرگون شده است . اوضاع اجتماعى عراق با تسخير كوفه توسط عبيدالله 180 درجه چرخش نموده است . اينك عراق
به ويژه كوفه به تنها در اختيار تشكل همسو نمى باشد، بلكه تشكل همسو به شدت سركوب شده است . ياران سترگ حسين مانند مسلم بن
عقيل و هانى بن عروه و قيس بن مسهر به شهادت رسيده اند. حزب عثمانيه به طور گسترده نه تنها شهر و اطراف كوفه و بصره را در تحت سيطره
خويش قرار داده است ، بلكه با ساماندهى تشكل ها و احزاب چالشگر اهل بيت آن گونه خشونت حاكم نموده است و آن گونه سلطه خويش را توسعه
داده است كه از كوفه تا قادسيه در كنترل وى در آمده و كوچكترين حركت و تمام ترددها تحت
كنترل شديد قرار گرفته است .
سلطه اين گونه ارتباط ميان رهبرى نهضت و مردم عراق و كوفه به طور كلى بريده است و حتى پيك هاى امام نتوانسته اند خود را به كوفه
برسانند. اينك هيچ گونه ارتباط بين رهبرى نهضت و پايگاه مردمى آن وجود ندارد. و اين در حالى كه رهبرى نهضت با كاروانش هنوز به سمت كوفه
در حركت است .
امام با كاروان خويش به منزلگاه ((زدود)) مى رسد كه فردى از بنى اسد از سمت كوفه مى رسد. ليكن چون هراس برخورد با كاروان ها را
داشته ، راه خويش را بى راهه ساخته به راه خود ادامه مى دهد. دو نفر از بنى اسد وى را تعقيب نموده با او به گفتگو نشسته از اوضاع كوفه
اطلاعات مى گيرند و گزارش اوضاع كوفه را كه مسلم و هانى و قيس بن مسهر به شهادت رسيده اند به عرض امام مى رسانند. (در برخى منابع
آمده خود اين شخص اوضاع كوفه را به امام گزارش مى كند.) امام از شنيدن خبر شهادت يارانش محزون شده و استرجاع مى نمايد آنگاه با اصحاب
خويش مشاوره مى نمايد كه چه بايد كرد كه برادران مسلم (4 نفر) بالاتفاق اصرار مى ورزند كه بايد به سمت كوفه حركت نمود و انتقام خون مسلم
را گرفت .(320)
امام به حركت خودش ادامه مى دهد. و شايد علت آن نه فقط اصرار برادران مسلم باشد بلكه شايد به اين خاطر باشد، كه هنوز خبر اطمينان بخش و
كامل و جامع از اوضاع كوفه به وى نرسيده و هنوز اوضاع مشخص نيست . بر فرض مسلم و هانى هم به شهادت رسيده باشند اينك اوضاع از چه
قرار است . آيا امكان دست رسى به كوفه وجود دارد. اوضاع تا چه مقدار دگرگون شده است . اين موارد شفاف نيستند. به همين جهت امام به حركت خود
ادامه داد.
بر اساس برخى نقل ها در منزلگاه ((زباله )) پيك محمد بن اشعث و عمر سعد كه مسلم به آنها وصيت نموده بود حسين را از اوضاع كوفه با
خبر سازند مى رسند و اوضاع كوفه و وصيت مسلم را به امام مى رساند.(321)
(البته فرستادن پيك از جانب عمر سعد كه وابسته شديد به دستگاه حكومتى است بعيد نيست . زيرا حركت امام به سوى كوفه خوشايند حكومت نبود
چون منطقه خطر اصلى بر حكومت كوفه بود. بر اين اساس صحيح مى تواند باشد كه جيره خوران حكومت نيز اين اقدام را انجام داده باشند.)
با رسيدن پيك امام ، اطلاع بيشتر از اوضاع كوفه فراهم مى نمايد. در عين
حال از تلاش هاى امام همواره به دست رسى به كوفه اصرار مى ورزد اين نكته آشكار است كه امام همام به هميارى و حمايت مردم كوفه خيلى اميدوار
است . با همه اخبار تلخى كه از كوفه به وى مى رسد، هنوز اميد دست يازى به پايگاه خويش را از دست نداده است .
|