و اينك در نهضت بزرگ و گسترده امام حسين (عليه السلام ) حزب عثمانيه همواره از اين اهرم بهره مى گيرد. و يزيد را به عنوان خليفه مطرح نموده
است و بيعت براى وى در شام و برخى مناطق ديگر فراهم شده و اينك مخالف يزيد همانند حسين بن على با عنوان مخالف خليفه مشروع و اقدام عليه
حاكميت حزب عثمانيه اقدامى غير مشروع و ضد دين مطرح مى شود. بر همين اساس براى سركوبى اين نهضت بزرگ همواره رهبران نهضت را به عنوان
آشوبگر و افرادى كه از دين خارج شده اند مطرح مى سازند. و اقدام عليه آنان حتى كشتن آنان را در نظر مردم متدين مشروع جلوه مى دهند.
عمرو بن سعيد والى مكه هنگامى كه موفق نمى شود كاروان حسين را به مكه برگرداند خطاب به امام حسين (عليه السلام ) مى گويد، يا حسين اما
تتقى الله تخرج من الجماعه و تفرق بين هذه الامه (285)((حسين (عليه السلام ) آيا از خدا نمى ترسى اين گونه اتحاد جامعه را بر هم زده و
بين امت تفرقه افكنى مى نمايى !)).
عمرو بن حجاج همان كه در مورد حجر آن گونه شهادت مى داد در روز عاشورا خطاب به سپاه عبيدالله مى گويد: يا
اهل الكوفه الزموا طاعتكم و جماعتمكم و لاترتابوا فى قتل من مرق عن الدين .(286)((مردم كوفه از رهبرى خود پيروى و متحد باشيد و در كشتن
كسى كه از دين خارج شده است به خود ترديد راه ندهيد!)).
يزيد در مورد مسلم بن عقيل مى نويسد: يخبرونى ان ابن عقيل بها يجمع الجموع و يشق عصا المسلمين (287)((جاسوسان به من خبر مى دهند كه
ابن عقيل نيرو فراهم مى كند و وحدت مسلمانان را بر هم زده است )).
عبيدالله نيز براى سركوب نيروهاى تشكل همسو و نيز براى بسيج سپاه عليه حسين (عليه السلام ) از اين محور بهره ورى مى نمايد. در جريان آرام
نمودن قوم هانى شريح قاضى را كه فردى با سابقه و مورد قبول بود و از زمان عمر متصدى امر قضاى كوفه بود وادار نمود هانى را بيند و
شهادت دهد كه وى زنده است ! همين امر باعث شد چندين هزار نفر از هواداران هانى كه براى نجات وى آمده بودند پراكنده شوند.(288) با پراكنده
شدن نيروهاى هانى ، هانى را به طرف مسلخ عشق مى كشانند و هرچه فرياد بر مى آورد و از قوم خويش استمداد مى كند و مى گويد اگر ده نفر به
يارى من آيند مرا نجات خواهند داد(289)، كسى به فرياد وى نمى رسد. تا اين كه آن گونه مظلومانه وى را به شهادت مى رسانند و شهر كوفه
را تسخير مى نمايند.(290) بهره گيرى از وجهاهت شخصى مانند شريح قاضى كه تا
سال 60 بيش از 40 سال سابقه قضايى دارد و آن گونه رفتار دو گانه دارد كه از يك جانب براى رعايت حقوق مردم اجازه نمى دهد آب ناودان
منزلش به كوچه بريزد، ناودان ها را به داخل منزل قرار مى دهد(291)، از جانب ديگر اين گونه شهادت ناحق درباره حجر مى دهد و اين گونه
شهادت ناحق و خيانت در مورد هانى مرتكب مى شود! اين هم نوعى دين دارى است !!
8 - سابقه زياد بن ابيه
عامل ديگرى كه مى توان گفت در دگرگونى اوضاع كوفه نقش ايفا نمود سابقه زياد بن ابيه مى باشد. معاويه بعد از شهادت اميرالمؤ منين زياد
بن ابيه را با حفظ سمت استاندار كوفه قرار داده و دست وى را در انجام جنايت باز گذاشت . هدف معاويه از اين اقدام ، بهره ورى از خباثت و خوى
خشونت بار وى بود. كه چنين فرد نابخرد را به پايگاه فكرى تشيع عاصمه على (عليه السلام ) مسلط مى سازد. زيرا بيشتر خطر مردمى به
پادشاهى معاويه از جانب انديشه شفاف شيعه بود، كه مركز شكوفايى آن را كوفه
تشكيل مى داد. زياد با اختيار تامى كه از جانب معاويه گرفت جنايات را به حد اعلا رساند و شيعيان على را هر كجا مى يافت به شهادت مى رساند.
حتى اگر كسى متهم به شيعه بود از عقوبت وى در امان نبود. زياد مردم را در كنار ميدان دارالاماره جمعه گرد آورده بود مردم را به زور وادار مى كرد
از على اظهار بى زارى كنند، هر كسى سر پيچى مى كرد از دم تيغ مى گذشت .(292)
زياد از خون شيعيان على ، در عراق جوى خون روان ساخت و ياران سترگ على مانند رشيد هجرى ، حجر بن عدى به دستور وى و بدست
عمال وى به شهادت رسيدند.(293) زياد از خود جنايات ماندگار به يادگار نهاد. تسمه از گرده مردم كوفه كشيد.
اينك عبيدالله پسر همان پليد است و همان ماءموريت از جانب حاكميت حزب عثمانى دريافت نموده است و خاطرات تلخ پدرش هنوز ذايقه مردم را آزار مى
دهد. به نظر مى رسد وقتى مردم كوفه از ورود عبيدالله به شهر كوفه ، آن هم در دارالاماره با خبر شدند آن خاطرات در ذهن ها تداعى و باعث ايجاد
رعب بيشتر شده باشد.
9 - خوش باورى
خوش باورى خوى ناپسنده است كه امتى را دچار فريب نموده و باعث ذلت و شكست آن مى گردد. خوش باورى و ديد ظاهربين همانند پوشش براى
توطئه ها و طرفندهاى دشمن است قرآن براى بارور و بالنده نمودن جامعه در اين مورد رهنون جالبى ارائه دارد كه امت اسلامى را در برابر فريب
كارى هاى دشمن ، هوشيار و مقاوم مى سازد.
به لحاظ اين كه طرفندهاى دشمن رنگارنگ و سرپوش نهاده اند. تمام اقشار جامعه توان
تحليل مسائل و شناخت صحيح جريان هاى اجتماعى را ندارند و لايه هاى عظيم از توده مردم چه بسا در بسيارى موارد گرفتار اشتباه مى شوند.
قرآن گرچه تلاش دارد كه همه مردم به لحاظ اين كه طرفندهاى دشمن رنگارنگ و سرپوش نهاده اند، رشد و بالندگى تا آن حد
حاصل نمايند كه توان تحليل مسائل را داشته باشند، ليكن چه بسا اين ايده به
شكل كامل تحقق نيابد و لايه هاى بزرگى از اجتماعى اين توان مندى را فراهم ننمايند.
در مورد اين گروه رهنون قرآن اين است كه در برابر انديشه ها و جريان هاى اجتماعى بهت زده نشوند و اگر توان
تحليل ندارند فورا از جريان ها تاءثير نپذيرند. جامعه پايگاه تضارب انديشه هاى متضاد است و چون
متشكل از سطوح مختلف و لايه هاى متفاوت است همه سطوح توان تحليل انديش هاى متضاد در تبيين و
تحليل و انتخاب درست از نادرست را ندارند. به همين جهت سطح ميانى و پايينى از آن در اين راستا نياز به رهنمون دارند.
قرآن در اين راستا رهنمون مى دهد كه اين افراد نبايد فورا شنيده ها را باور نمايند و اگر توان
تحليل آن را ندارند بايد از افشا و گسترش آن باز ايستند و به افرادى كه توان
تحليل مسائل را دارند مراجعه ، تا مسايل شفاف گردد، فاذا جاء هم امر من الامن او الخوف اذاعوا به و لو ردوه الى
الرسول و الى اولى الامر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم .(294)آيه در صدد نكوهش افرادى است كه بدون تحقيق شنيده ها را اشاعه و
گسترش مى دهند مى فرمايد ((اينان وقتى خبرى را درباره امنيت يا خوف و خطرها مى شنوند فورا افشا و گسترش مى دهند! در صورتى كه اگر
آن جريان را به رسول الله يا ولاه امر و مسؤ ولين واگذار مى نمودند افراد
تحليل گر مى توانستند با بررسى صحيح جريان ها را بازشناسى و صحيح را از ناصحيح تشخيص دهند)).
اگر توان تحليل ندارند به رسول الله (صلى الله عليه و آله ) كه رهبرى فرزانه و يا ولاه امر كه آنان نيز همانند وى از فرزانگى بهره مند
هستند، بازگشت كنند تا آنان كه توان تحليل امور را دارند اخبار و جريان ها را بررسى نموده و راه كارهاى مقابله را ارائه نمايند. نه اينكه اخبار
به صورت خام در همه جا منتشر، آنگاه چه بسا بسيارى از اخبار بى پايه و تنها شايعه بوده ، كه نقش تخريبى خود را ايفا نمايد جامعه دينى از
ديدگاه قرآن نبايد شايعه زده ، و خوش باور باشد.
اين رهنمون تضارب انديشه ها را ميدان مى دهد، در عين حال آن گونه جهت دهى مى نمايد كه جامعه از خطر لغزش در امان باشد و در دام نحله ها و دين
سازان قرار نگيرد.
چنين جامعه از خطرها و كمين هاى انحراف بيمه مى شود. آنگاه رخ دادهاى ناگوار و يا بروز جريان هاى چالشگر و انديشه هاى متضاد نه تنها آسيب
به انديشه زلال و شفاف جامعه با باورها حق مدارش نمى رساند، بلكه باعث بالندگى آن نيز مى گردد. به همين سبب پديدار شدن اين موارد را
سبب آسيب رسانى نمى داند و مى فرمايد: ان الذين جاؤ وا بالافك لا تحسبوه شرا لكم
بل هو خير لكم .(295)((آنان كه افترا و افك آوردند و به ديگران پيرايه بستند گمان نبرند كه اين پيرايه بستن ها باعث آسيب و شر است
بلكه زمينه رشد و بالندگى خواهد شد و باعث خير نيز خواهد بود.)) آيه در مورد افترا برخى منافقان نسبت به همسران پاك دامن
رسول الله (صلى الله عليه و آله ) مى باشند. چون وابسته به بيت وحى بود به جهت اهتمام موضوع خداى سبحان از پاك دامنى وى دفاع نموده و
رهنمون قرآن اين است كه هر خبر و شايعه اى را نپذيرند بلكه بايد تحليل كنند تا به صحت و سقم آن دست يابند. از اين جهت بروز شايعه ها را
موجب رشد و بالندگى مى داند نه باعث گمراهى . البته جامعه اى كه رهنمون وحى را آويزه گوش قرار داده و از رشد و فرهنگ غنى بهره مند
باشد.
در هر صورت در جريان سقوط كوفه خوش باورى تشكل همسو يكى از مواضع آسيب پذير آن مى باشد. كه مردم كوفه كه هزاران نفر آنان امام حسين
(عليه السلام ) را به سوى خويش دعوت نموده بودند و بى صبرانه در انتظار قدوم حضرتش به سر مى بردند و آماده
استقبال از مقدم مبارك وى مى شدند، چگونه غافل شده و از عبيدالله به جاى حسين
استقبال نمودند؟! مگر عبيدالله صورت خود را نپوشانده بود و مگر از تاريكى شب بهره نمى جست و شبانه وارد نمى شد؟ آيا بهتر نبود در دروازه
هاى شهر در مورد كاروانى كه مى خواهد وارد شود. آيا كسى از خود نمى پرسيد كه فرزند
رسول الله (صلى الله عليه و آله ) كه دعوت هزاران نفر را پذيرفته و به سوى آنان
بال گشوده بود، چه نيازى به پوشاندن صورت دارد. و آيا از خود نپرسيدند فرزند فاطمه (عليهاالسلام ) كه سر تا پاى زندگى اش شفاف و
روشن و موضع گيرى هايش آشكار است ، نياز ندارد از تاريكى شب بهره بجويد و در ميان هواداران خود قرار گيرد؟! اين غفلت و خوش باورى
بزرگى است كه تشكل همسو را از اين محور آسيب پذير نموده است .
و نيز هنگام نيروى چهار هزار نفرى مسلم اطراف دارالاماره محاصره كرده و فرزند مرجانه در تنگنا قرار دادند كه
متوسل به ارعاب و تهديد تو خالى شد، چگونه تشكل همسو تهديدها را باور نموده از سپاه دروغين شام هراسيد و يا از توان مندى احزاب چالشگر
كه در لانه هاى خود خزيده بودند به خويش بيم داد. پذيرش اين تهديدها نيز مورد ديگرى از خوش باورى
تشكل همسو مى باشد.
و باز در هنگامى كه قوم بنى مذحج به يارى هانى برخاسته و دارالاماره را محاصره نمودند و فرزند مرجانه از بيم خطر
متوسل به بهره ورى از نماد دينى و از وجاهت امثال شريح قاضى شد، چگونه عمرو بن حجاج و نيروى هزاران نفرى وى فريب شريح را خوردند؟
آنان مى توانستند با پافشارى هانى را از مهلكه نجات دهند. نه با خوش باورى سخنان شريح قاضى را پذيرفته از اطراف دارالاماره پراكنده
شوند، تا فرزند مرجانه فرصت سازى كند و شهر را قبضه نموده و هانى را مظلومانه به شهادت برساند.
به همين جهت خوش باورى از محورهايى است كه موضع آسيب پذيرى بوده و موارد فروان از آن در جريان نهضت امام حسين (عليه السلام ) را مى توان
مشاهده نمود.
10 - بى تفاوتى
عبيدالله بعد از ورود به كوفه شروع به تهديد تشكل همسو نمود و تهديدهاى وى نيز بسيارى پوشالى و
طبل تو خالى بود. برخى نيروهاى تشكل همسو را اين تهديدها باور آمده ، صحنه ها را خالى نمودند. ليكن برخى ديگر در كنار جريان ها بى تفاوت
عبور نمودند.
در هنگامى كه مسلم با نيروى چهار هزار نفرى خود فرزند مرجانه را محاصره نموده بود چگونه اين نيروى عظيم با شنيدن تهديدها بى تفاوت
صحنه را ترك كرد و هيچ گونه حمايتى از مسلم ننمود و مسلم تنها در كوچه هاى شهر سرگردان شد. آيا واقعا هيچ گونه حمايت از آنان ساخته
نبود؟! يا ترك صحنه هاى مبارزه قدرى هم به بى تفاوتى آنان بازگشت مى نمايد. البته بررسى يك موضوع اين چنين و داورى در مورد آن بعد از
هزار و پانصد سال كارى بس مشكل است . ليكن از شواهد تاريخى از جمله نكوهش هايى از جانب رهبران دينى و عترت
آل رسول به چشم مى خورد، اين نكته را گواهى مى دهد كه قدرى از اين آسيب ها مربوط به
سهل انگارى و بى تفاوت تشكل همسو مى باشد.
به همين جهت است كه امام على (عليه السلام ) در مواردى از همين هواداران گلايه مند است و به همين جهت امام حسين (عليه السلام ) در برخى سخنان خويش
هنگامى كه در بيابان تنها ماند، اظهار داشت هواداران ما را سرشكسته نمودند... و قد خذلتنا شيعتنا(296)روى كرد اين نكوهش ها بى تفاوتى
تشكل همسو مى تواند باشد.
و اين همان حقيقت تلخى است كه تشكل همسوى اهل بيت بعد از شهادت حسين و بعد از فاجعه انسانى كربلا خود به آن اعتراف نمود.
سليمان بن صرد در اولين اجتماعى هواداران تشكل همسو در منزل وى در كوفه ، بعد از شهادت حسين اين گونه سخن مى گويد:... حتى بلا الله
اخيارنا فوجدنا كاذبين فى موطنين (كل موطن ) ابن ابنه نبينا (صلى الله عليه و آله ) و قد بلغتنا
قبل ذلك كتبه و قدمت علينا رسله واعذر الينا يساءلنا نصره عودا وبدءا و علانيه و سرا فبخلنا عنه بانفسنا حتى
قتل الى جانبنا لا نحن نصرناه بايدينا ولا جادلناه عنه بالستنا ولا قويناه باموالناه ولا طلبناه له النصره الى عشائرنا فما عذرنا الى ربنا... لا
والله لا عذر لنا.(297)((خدا ما را در فرصت هاى گوناگون آزمود و كاذب و دروغين بوديم . فرزند دختر پيامبر خود را كه نامه ها و پيك
هايش به سوى ما آمد و همواره از ما يارى مى طلبيد، وى را يارى نكرديم تا در كنار ما كشته شد در صورتى كه ما نه با
مال و نه با جان و نه با زبان از وى حمايت ننموديم . قبيله خويش را به يارى وى فرا نخوانديم ، چه عذرى در پيشگاه خدا داريم به خدا سوگند
هيچ عذرى پذيرفته نيست )).
و نيز همين فرد در اعتراف ديگر در هنگامى كه براى تجديد عهد در كنار مزار حسين جمع شدند، اين گونه سخن مى گويد: يا رب انا خذلنا ابن
بنت نبينا فاغفر لنا ما مضى منا(298)((پروردگارا گذشته ما را ببخش كه ما فرزند دختر پيامبر خود را تنها و بى ياور نهاديم )).
اين دو محور آسيب در هر زمان بين مردم و تشكل همسوى حق و رهبرى جدايى مى افكند و بيشترين آسيب را متوجه جبهه حق مى نمايد. كه رفتار و سيره
گذشته و آزموده هاى آنان براى ديگران و آيندگان آموزنده مى باشد. آنان كه عبرت بگيرند كه خردمند و انديشه بالنده داشته باشند.
از ميان محورهاى ده گانه گرچه بيشتر آنها مربوط به رفتار طرف مقابل و چالشگرى هاى آنان مى شود، ليكن مسؤ وليت اين دو محور يعنى خوش
باورى و بى تفاوتى متوجه تشكل همسو و جبهه هواداران حق مى باشد. كه از اين دو موضع در مرحله هاى خطر و سرنوشت ساز همواره آسيب مى بيند.
بررسى اين نوع عوامل كه موجب سقوط كوفه شد براى هر زمان پيام زنده مى تواند داشته باشد. زيرا اين معيارها به كوفه و بصره منحصر نمى
شود، هر زمان در هر جا قابل بررسى خواهند بود. با توضيح اين محورها اينك به وضعيت كاروان حسين (عليه السلام ) و رهبرى نهضت بر مى
گرديم كه ببينيم با اين اوضاع دگرگون شده كوفه ، كاروان حسين كجاست و چه مى كند و به چه سمت و سويى در حركت است ؟!
حركت امام حسين (عليه السلام ) به سوى كوفه
هنگامى كه حرم رسول الله (صلى الله عليه و آله )، مدينه و حرم امن الهى ، ((مكه )) بر فرزند فاطمه ناامن شد و حضرت از مكه نيز خارج شد،
اين سؤ ال مطرح مى شود كه حسين (عليه السلام ) كه رهبرى اين نهضت و مسؤ وليت عظيمى را به دوش دارد به كدام سو حركت خواهد بود. با توجه
به اوضاع جديد مكه آيا نهضت خويش را متوقف خواهد نمود و يا منطقه ديگرى را در نظر مى گيرد. خلاصه به كدامين سو حركت خواهد نمود؟! ليكن با
توجه به اوضاع و شرايط اجتماعى تصميم گيرى بر فرزند رسول الله (صلى الله عليه و آله ) شايد خيلى دشوار نباشد، زيرا در شهر مدينه
و مكه گرچه از تقدس و حرمت ويژه بهره مند هستند و مى توانند پايگاه مناسب در
شكل گيرى نهضت ايفا نمايند. به خصوص مدينه كه به لحاظ سوابقش از هوشيارى هاى خاصى نيز برخوردار است . در عين
حال آنچه در شكل گيرى يك نهضت فراگير نقش اول را ايفا مى نمايد. گستره انديشه نهضت و خاستگاه فكرى نهضت در ميان مردم مى باشد و به
طور طبيعى رهبرى نهضت نيز اين موضوع را ناديده نمى انگارد.
انتخاب شهر كوفه
بى ترديد پايگاه و خاستگاه انديشه تشكل همسوى اهل بيت كوفه ((عاصمه )) اميرالمؤ منين مى باشد. كه به لحاظ همين ويژگى هاى مردم
كوفه على ، كوفه را بر مدينه به عنوان مركز حكومت دارى برگزيد. اين شهر در زمان على (عليه السلام ) گستره كمى و كيفى
حاصل نمود.
به لحاظ مركزيت يافتن شهر كوفه افراد و گروه هاى فرهنگى ، سياسى و اجتماعى به آن شهر و ديار روى آوردند. شهرى كه على (عليه السلام
) در حكومت دارى مى نمايد و انديشه ها و رفتار على در متجلى مى شوند. طبيعى است نگرها را از همه اطراف به سوى خود جلب مى نمايد. افزون بر
تشكل همسوى على و اهل بيت ، تشكل هاى چالشگر نيز در كوفه شكل گرفته اند، كوفه يك پايگاه فكرى فرهنگى و
محل شكل گيرى جريان هاى متضاد اجتماعى شده بود.
از جانبى به لحاظ مركزيت شهر كوفه و اطراف آن گروه هاى تجارى و اقتصادى نيز به اين شهر روى آورده اند و به لحاظ آبادگرى نيز بى
خانمان و گرسنه يافت نمى شد. مركز شكوفايى اقتصادى و آبادگرى نيز بود. به طور طبيعى چنين شهرى جمعيت انبوه فكرى و فرهنگى و
اقتصادى و تجارى را جذب و رشد كمى و كيفى به خود مى گيرد.
كوفه شهرى با انبوه جمعيت حتى در زمان عمر مى باشد. با اينكه در سال 17 بنيان گذارى شده است هنگامى كه عمر دستور بناى مسجد به سعد مى
دهد به وى مى نگارد كه حدود مسجد را به تعداد نظاميان خطكشى نمايد آنگاه سعد به تعداد 40 هزار نفر ظرفيت تعيين حدود مى نمايد.(299) و
خود عمر در گفتگو با مغيره سخن از صد هزار جمعيت و بلكه صد هزار نظامى و
مقاتل در كوفه دارد.(300)
اين تعداد جمعيت يا نيرو در اين شهر مربوط به زمان خليفه دوم كه چند سالى از تاءسيس اين شهر نگذشته است مى باشد. آنگاه بعد از ده
سال كه پايگاه و عاصمه على (عليه السلام ) قرار مى گيرد و نگرها را بيش از پيش به سوى خود جذب مى نمايد معلوم است كه از نظر توسعه و
عمران و تجارت و به ويژه فرهنگ شهر بزرگى خواهد بود.
بى ترديد بزرگترين تشكل همسوى انديشه هاى اهل بيت در كوفه شكل گرفته است گرچه بعد از دوران على بن ابى طالب (عليه السلام )
رفتارهاى ناهنجارى كه بنى اميه در اين منطقه انجام دادند آسيب هاى فراوان رسانده اند، ليكن هويت
تشكل همسو همواره محفوظ مانده بوده ، كه شكل گيرى اين تشكل و تداوم آن از بركات انديشه ها و رفتار اميرالمؤ منين (عليه السلام ) مى باشد.
از جانبى مردم كوفه و تشكل همسو در رفتار انديشه هاى خويش را آشكار ساخته تنها منطقه اى است كه بيشترين نامه ها را به حسين (عليه السلام )
نگاشته و وى را براى به دست گرفتن رهبرى به سوى خويش فراخوانده اند. دست بيعت با رهبرى فشرده اند. هيچ كجاى جهان اسلام اين گونه
دعوت از حسين ننموده است ؟
پايگاه فكرى و انديشه شفاف و بالنده شيعه با آن فراخوانى ، عامل انتخاب كوفه مى باشد و به همين جهت امام به توصيه هاى اين و آن كه وى
را از رفتن به سمت كوفه بر حذر مى داشتند، اعتنا ننمود و روى كرد و دعوت هاى مردم را مطرح مى ساخت . حتى هنگامى كه سخن از انتخاب كوفه مى
شد مى فرمود مردم اين ديار مرا فراخوانده اند و در برخوردهاى خود با حر و سپاهش سخن دعوت مردم به ميان آورد، انى لم آتكم حتى اتتنى كتبكم
.سخن از دعوت نامه ها بود كه حر اظهار بى اطلاعى نمود امام دستور داد خورجين نامه را بازگشوده در برابر حر ريختند.(301)
در خطبه هاى آتشين و روشنگرانه خويش خطاب به سپاه عمر سعد نيز اين دعوت نامه ها را مطرح مى ساخت . به
امثال شيث بن ربعى مى فرمود مگر شما با نامه هاى خويش مرا به سوى كوفه فرا نخوانديد و ننوشتيد: اقدم على جند مجند(302).در
گفتگو با عبدالله بن مطيع سخن از نامه ها به ميان مى آورد: فكتب الى اهل العراق يدعوننى الى اءنفسهم .(303)
بيعت مردم عراق با حسين در حقيقت عامل اصلى انتخاب كوفه مى باشد. نامه هاى مردم كوفه در مكه خدمت امام مى رسد و امام نيز در هنگام اوقات در مكه
جواب نامه ها را داده و پذيرش دعوت را مشروط به تاءييد نماينده خود نهاده كه اگر مسلم اعلان آمادگى كه در نامه ها منعكس شده بررسى از نزديك
مشاهده نموده و تاءييد نمود آنگاه ممكن است حضرت به سمت كوفه حركت كند.
در اين فرصت چهار ماهه كه امام در مكه اقامت دارد مسلم نتيجه بررسى هاى خود را به امام (عليه السلام ) گزارش مى كند مسلم نيز بعد از حدود دو ماه
بررسى و اشراف كامل به اوضاع اجتماعى و سياسى كوفه و اطمينان كامل از حمايت مردم از رهبرى
اهل بيت (عليهم السلام ) و ابا عبدالله الحسين (عليه السلام )، به وى نگاشت كه آمادگى مردم فراهم است بى درنگ به سوى كوفه حركت
نما.(304)
با رسيدن نامه اطمينان بخش مسلم به امام حسين (عليه السلام ) و بعد از اين كه حضرت مكه و موسم حج را بر خويش ناامن مشاهده نمود، به سوى
كوفه حركت كرد. در بين راه در محلى به نام ((بطن الرمه )) (دو راهى بين بصره و كوفه ) نامه ديگرى به مردم كوفه نگاشت به دست پيك
شجاع كه چند نوبت اين راه طولانى را طى كرده بود يعنى قيس بن مسهر(305) سپرد تا به كوفه ببرد.
مضمون نامه امام تاءييد بررسى هاى مسلم است كه بر اساس آن حضرت به سمت كوفه حركت كرده كه به مردم مى نگارد آمادگى خود را بيشتر كنيد
كه من به زودى در ميان شما خواهم بود: فاذا قدم عليكم رسولى فانكمشوا.(306)
البته نيروهاى حصين بن نمير در ميان راه قيس را دستگير و به كوفه مى فرستند و در كوفه وى به طرز فجيعى به شهادت مى رسد.(307)
امام پيك خود را از پيش فرستاده و خود نيز به دنبال وى به سوى كوفه در حركت است . در اين فرصت اقداماتى نيز انجام مى گيرد كه به برخى
از آنها اشاره مى شود.
|