next page

fehrest page

back page

كوفه شهر پرالتهاب
عبيدالله در صدد چاره جويى و رهايى از اين گرداب خطر مى افتد. اينك در انديشه رهايى از اين خطر است كه اين ترفند را مشاوره و عملى مى سازند كه سران قبايل مانند: كثير بن شهاب ، محمد بن اشعث ، قمقاع بن شور، شيث بن ربعى ، حجار بن ابجر و شمر بن دى الجوشن و... بر بالاى دارالاماره قرار گرفته و مردم را از تعرض به داخل سخت بر حذر بدارند. هر كس در اطراف اجتماع كند خون و مالش مباح خواهد بود. و آنان را از عاقبت رويارويى با عبيدالله و سپاه دروغين كه از شام خواهد رسيد تهديد مى كنند.(255)
اين ترفند كارساز شده و باعث پراكنده شدن جمعيت انبوه مى شود. و جمعيت به گونه اى پراكنده مى شود كه زنان از خانه بيرون آمده دست مردان و فرزندان و اقرباى خويش گرفته به درون مى برند. تمام جمعيت انبوه پراكنده شده ، به طورى كه مسلم در هنگام نماز مغرب و عشا خود را با اندك ياران در مسجد مشاهده مى كند. وى با 30 نفر نماز گذارده بعد از نماز مسلم تنهاى تنها حتى يك نفر هم همراه وى نمى ماند! وى سرگردان در كوچه هاى شهر به منزل زنى به نام طوعه پناه مى برد!(256)
در اين هنگام شايع مى شود كه هانى به قتل رسيده قوم وى به رهبرى عمروبن حجاج اطراف دارالاماره را محاصره نموده تا از وضع هانى با خبر شوند. عبيدالله هنگامى كه احساس خطر ديگر مى كند از عامل ديگر نفوذى بهره مى برد. شريح قاضى كه سال هاى متمادى عنوان قاضى كوفه را يدك مى كشيد و تا اندازه اى مورد قبول بود، ماءمور مى سازد كه جسد نيمه جان هانى را مشاهده كند، زنده بودن وى را به قوم وى اطلاع دهد. او نيز اين چنين مى كند و قوم از اطراف دارالاماره پراكنده مى شودند!(257)
شهادت مسلم
هنگامى كه مسلم در كوفه تنها مى شود شهر كوفه آشوب زده و پر التهاب را سپرى مى كند. شب پر التهاب و پر آشوب شهر كوفه سپرى مى شود. و نيروهاى عبيدالله مسجد و اطراف مسجد را جستجو نموده دست رسى به مسلم حاصل نمى كنند و حصين بن نمير فرمانده نيروهاى كل نظامى را دستور مى دهد شهر را خانه به خانه جستجو كنند، تا پناهگاه مسلم را بدست آورد.(258)
پسر طوعه شب وارد خانه شده از حضور مسلم در خانه مطلع مى شود. وى به عبدالرحمن بن محمد بن اشعث خبر مى دهد. عبدالرحمن نيز اين خبر سرى و مهم را به گوش پدر در حالى كه پدر در حضور عبيدالله است مى رساند. عبيدالله متوجه جريان شده و محمد بن اشعث را با 70 نفر مسلح ماءمور مى سازد تا مسلم را دستگير نموده به دارالاماره آورند.
عبدالرحمن و محمد نيز اين گونه در قتل مسلم نقش ايفا مى كنند. كه اين خاندان پليد اشعث خود در خون على (عليه السلام )، جعده در خون امام حسن مجتبى (عليه السلام ) و محمد در خون مسلم و حسين بن على (عليه السلام )، و عبدالرحمن وى نيز در خون مسلم اين گونه نقش ايفا مى نمايد. مسلم را بعد از دستگيرى به وى امان داده ! به نزد عبيدالله مى آورند. مسلم به عبيدالله وارد شده گفتگوى فراوان و در نهايت مسلم را به طرزى فجيع و مظلومانه به شهادت مى رسانند.(259)
شهادت هانى
هنگامى كه مسلم را بالاى دارالاماره گردن مى زنند، هانى در اطاقى از همان دارالاماره زندانى مى باشد. رعب و وحشت عجيبى شهر كوفه را فرا گرفته است به گونه اى كه هيچ گونه سازماندهى براى نيروهاى تشكل همسو وجود ندارد از يك جانب مسلم به شهادت رسيده از جانب ديگر فرد شجاع و جسورى با نفوذى چون هانى رابطه اش با قومش به طور كامل بريده شده است نيروهاى انقلابى سخت سركوب شده اند.
در اين فرصت عبيدالله دستور مى دهد هانى را از زندان بيرون آورده به ميدان فروش گوسفندان برده و در آنجا گردن بزنند. هانى هرچه فرياد مى زند و وامذحجا مى گويد و از قوم خودش يارى مى طلبد، ليكن رعب و وحشت تا آن مقدار شديد است كه كسى در آن اطراف نيست تا فرياد وى را بشنود، هانى نيز با كمال مظلوميت به دست عبيدالله به شهادت مى رسد.(260)
با شهادت اين دو فرزانه و با قطع ارتباط ميان ديگر رهبران تشكل همسو و هواداران آنها تشكل همسو سخت آسيب ديده و عقب نشينى مى نمايد. و شهر به طور كامل در اختيار عبيدالله قرار مى گيرد!
كوفه سقوط مى كند!
با به شهادت رساندن رهبرى تشكل همسوى اهل بيت در كوفه و ايجاد رعب شديد و قطع ارتباط ميان مردم و ساير رهبران اين گونه اوضاع دگرگون شده و كوفه سقوط مى كند. سقوط نقش محورى در چرخش نهضت امام حسين (عليه السلام ) خواهد داشت . اين شرايط براى كوفه در صورتى فراهم آمده است . كاروان حسين (عليه السلام ) بى اطلاع از دگرگونى اوضاع كوفه همواره به سمت كوفه در حركت مى باشد. و اين حركت سخت حاكميت حزب عثمانيه را نگران ساخته است و در صدد چاره جويى مى باشد.
حزب عثمانيه نيك مى داند كه عراق به خصوص كوفه كانون شعله ور انديشه زلال شيعه است . اگر حسين بن على در ميان آن جمعيت انبوه قرار گيرد نه تنها عراق و حجاز از دست وى رفته است ، بلكه در فرصت مناسب حكومت ستمگر شام نيز در خطر جدى خواهد بود. به همين جهت با تلاش فراوان سعى دارد كه نگذارد حسين (عليه السلام ) به عراق به خصوص به كوفه برسد. و تلاش وى بر اين است كه ميان رهبرى نهضت و پايگاه حمايتى آن كوفه ، جدايى افكند. يزيد به عبيدالله دستور مى دهد تمام مرز ورودى حجاز به عراق را شديدا كنترل نمايد. و تمام رفت و آمدها را زير نظر بگيرد، بلغنى ان الحسين بن على قد قدم على المسير الى العراق فضع المراصد و المناظر و اضرس و احبس على الظن .(261)
عبيدالله نيز يكى از فرماندهان خشن از خدا بى خبر و سر سپرده حزب عثمانيه بنام ((حصين بن نمير)) را در قوم اول با چهار هزار نيروى مسلح ماءمور مى سازد تا از قادسيه تا كوفه تمام مرزى كه امكان تردد دارند كنترل نمايد.(262) كه اين اقدام مهم باعث مى شود كه ميان رهبرى نهضت و پايگاه حمايتى آن يعنى كوفه جدايى افكنده شود به طورى كه نه تنها نيروهاى داوطلب نمى توانند از كوفه به يارى حسين (عليه السلام ) بشتابند، بلكه حتى پيك هاى امام نيز دستگير نيروهاى امنيتى مى شوند. كاربرد حليه ها در دگرگونى اوضاع عراق نقش اول ايفا مى نمايند و محور مديريت اين نقشه ها را نيز شخص عبيدالله تشكيل مى دهد. و ما پيش از اين كه به سراغ كاروان امام برويم كه در كجا و به چه سمت و سويى در حركت است به لحاظ اهميت سقوط كوفه عوامل اين سقوط را كه در هر زمان مى تواند درس ‍ عبرت باشد، مورد پژوهش قرار مى دهيم ، كه كوفه با آن عظمت و شكل گيرى تشكل همسوى با آن گستردگى چگونه آسيب پذير شد؟! و راه هاى آسيب آن چه بوده است . اين آسيب شناسى در موارد مشابه در هر زمان مى تواند مورد بهره ورى قرار گيرد. به همين جهت در اين فرصت عوامل سقوط كوفه را بررسى مى نماييم .
عوامل سقوط كوفه !
سقوط كوفه در آن شرايط حساس يعنى سقوط بزرگترين پايگاه انديشه شيعى و سقوط مركز هسته اى تشكل همسو. اين روى داد بزرگ تاءثير عميق در روند شكل گيرى نهضت امام حسين (عليه السلام ) ايفا مى نمايد. اين كه چگونه يك جريان بزرگ اجتماعى در فرصت اندك اين گونه آسيب مى بيند، كه تاءثير سرنوشت ساز در روند يك نهضت مانند قيام حسين مى نهد؛ امرى بسى شايسته است تا مورد تحليل قرار گرفته و عوامل بررسى شود؛ تا در شرايط مشابه به توان نقطه هاى آسيب پذير را مراقبت نمود. گرچه همين آسيب پذيرى تشكل همسو پيشينه دارد و در صفين فريب نيرنگ هاى قاسطين را خورد و باعث پذيرش حكميت و حكم تحميلى شد و نيز در ساباط صلح تلخ را به حسن بن على (عليه السلام ) و تشكل همسو چكاميد.
ممكن است اين عوامل نيز مشابه همان محورهايى باشد كه در صفين و ساباط آشكار شدند. و به لحاظ همگون بودن سنت هاى اجتماعى امكان شكل گيرى آنها در شرايط همانند نيز وجود دارد. و در صورتى كه محورها آسيب پذير بازشناسى شوند با ترميم محورهاى آسيب پذير، از تكرار مى توان جلوگيرى نمود. در هر صورت اين محورها در نهضت امام حسين (عليه السلام ) نقش سرنوشت ساز ايفا نموده و شايسته بررسى مى باشند. كه به پژوهش برخى از آنها مى پردازيم .
1 - عامل نفاق
بهره گيرى از عامل نفاق از محورهاى اصلى اين گردش محسوب مى شود، منافقين بى چهره همواره در شرايط حساس بدترين ضربه را به تشكل و همگرايى امت اسلامى وارد ساخته اند، كه قرآن در تجسم عداوت ، آنان را تنها دشمن معرفى مى نمايد، هم العدو فاحذر هم .(263)
از اين طرفند دو چهره يا بى چهره عبيدالله در موقعيت هاى فراوان بهره برد. در گام نخست با گريم نمودن چهره خويش با صورتى پوشيده و با بهره گيرى از تاريكى شب با عنوان امام حسين (عليه السلام ) وارد كوفه مى شود.
وى خود را به جاى حسين جا زده و نيروهاى تشكل همسو با غفلت ، از وى به عنوان امام حسين (عليه السلام ) استقبال مى كنند.(264) بهره گيرى از اين عوامل باعث مى شود كه نيروهاى پر توان تشكل همسو نه تنها از ورود وى ممانعت ننمايد بلكه با استقبال با شكوه و با سلام و صلوات عبيدالله را تا دارالاماره همراهى مى نمايند. اگر عبيدالله از اين طرفند نفاق بهره نمى گرفت با هيچ نيروى نظامى و برخورد مسلحانه نمى توانست وارد شهر كوفه شود.
بهره گيرى از عامل نفاق به اين مقدار بسنده نمى شود بلكه عبيدالله از اين طرفند در يافتن محل اقامت مسلم قبل از تهاجم به دارالاماره يعنى منزل هانى نيز بهره گرفت . به معقل از سر سپردگان خود سه هزار درهم پرداخت و به عنوان هواداران مسلم خود را معرفى نمود تا توانست از محل اقامت وى با خبر شده ، به عبيدالله اطلاع رسانى مى نمايد.(265) نقش حساس ‍ عامل نفوذى و نفاق اين گونه نقش ايفا مى نمايد.
2 - ايجاد رعب
رعب و اضطراب يك عامل روانى و قابل شكل گيرى در هر جامعه مى باشد. اين عامل تاءثيرگذارى به سزا در تصميم گيرى هاى افراد و تشكل هاى اجتماعى مى گذارد. ايجاد رعب نابهنگام ولو هيچ گونه اقدام عملى به همراهش نباشد مى توان تاءثيرگذار باشد. و اگر همراه با رفتار خشونت بار نيز باشد آنگاه تاءثيرگذارى آن افزون خواهد بود.
عبيدالله با همراهان سر سپرده حزب عثمانيه كمال بهره ورى را از اين طرفند نمودند. و در حدى اعلاى آن ايجاد رعب و وحشت كردند.
وى بعد از مستقر شدن در دارالاماره اعلام اجتماع عمومى در مسجد مى نمايد و در سخنان خود شديدا مردم را از مخالفت با يزيد مى ترساند. وى به سران قبايل اعلان مى دارد هر كس مخالفت نمايد، يا مخالف و چالشگرى و غريبى را پناه دهد در برابر خانه خويش براى عبرت ديگران به دار آويخته خواهد شد. سهيمه اش و سهميه طايفه اش از بيت المال قطع خواهد شد.(266)
وى دستور مى دهد كه آنان به مردم بدروغ اعلان كنند كه سپاه شام در راه است و در اندك زمان از راه خواهد رسيد!(267) وى به حصن بن نمير دستور صادر مى كند براى يافتن مسلم خانه هاى كوفه را خانه به خانه جستجو نمايد.(268) اين عامل نيز نقش بسزايى در دگرگونى اوضاع و عقب نشينى تشكل همسو ايفا مى نمايد.
3 - خشونت
عبيدالله بعد از ورود به دارالاماره رفتار خشونت آميز در پيش گرفت افراد بى گناه را به اتهام هاى واهى اعدام مى نمود. وى افزون بر اين كه با نماينده حسين (عليه السلام ) مسلم بن عقيل با كمال خشونت رفتار كرد و هانى را با خشونت و هتك به شهادت رساند و پيك هاى حسين و مردم كوفه را مانند قيس بن مسهر و عبيدالله بن يقطر و... را به طرز فجيع به شهادت رساند.(269)
افرادى را كه متهم به هوادارى مسلم مى شدند با اندك بازجويى ، آنان را در ميان محله قوم خودش گردن مى زد. مانند عماره بن صلخب ، عبد الاعلى الكلبى .(270) وى سليمان كه پيك امام به بصره بود در بصره دستگير و اعدام نمود.(271) حتى افراد عادى كه غريب بودند براى انجام كارهاى شخصى به شهر آمده بودند به قتل رساند. چنانچه فرد شامى كه براى وصول طلب خويش آمده بود به عنوان فرارى از جبهه دستگير نمودند و نزد عبيدالله آوردند، وى دستور داد گردنش را زدند.(272) وى عده اى از سران قبايل مانند مختار بن ابو عيد ثقفى و عبدالله بن حارث را زندانى نمود.(273) عبيدالله از اهرم خشونت بيشترين بهره را در جهت پراكنده كردن تشكل همسوى اهل بيت (عليهم السلام ) برد.
4 - قطع ارتباط با رهبرى
عامل ديگرى كه در سقوط كوفه نقش مهم ايفا نمود، قطع ارتباط ميان رهبران نهضت چه در داخل كوفه و چه در خارج شهر بود. عبيدالله با سركوب شديد مردم ، هواداران مسلم را از وى جدا مى كرد. و نيز با نيرنگ بين هانى و قومش مذحج جدا افكند. به گونه اى كه با اين جمعيت انبوهى از وى هوادارى مى نمود حتى يك نفر نتوانست به حمايت وى برخيزد.
و نيز ارتباط ميان شهر با خارج از شهر و رهبر نهضت را قطع كرد. عبيدالله به دستور يزيد يك ديوار انسانى ميان مرز عراق و حجاز پديد آورد، در قدم اول تعداد چهار هزار نيرو در اختيار حصين بن نمير گذاشت و وى را ماءمور ساخت تا از قادسيه تا كنار شهر كوفه را حراست نمايد.(274)
اين اقدام باعث شد كسى از كوفه نتواند با سپاه حسين در خارج شهر ملحق شود. اين اقدام باعث شد حتى پيك هاى امام حسين (عليه السلام ) و مردم كوفه مانند قيس بن مسهر و عبيدالله بن يقطر و... دستگير و اعدام شوند.(275)
كه اين امر باعث قطع ارتباط رهبرى نهضت از پايگاه مردمى آن شد. و بزرگ ترين آسيب را در اين مرحله بر تشكل همسو اهل بيت وارد ساخت .
زيرا اين حراست تا پايان كار كه كاروان امام (عليه السلام ) را محاصره نموده و حضرت را و يارانش را به شهادت رساندند، ادامه يافت .
5 - تطميع اشراف
اشراف هر جامعه بر اساس روش نكوهيده اشرافى گرى يك طيف متمول و خوشگذرانى هستند. سياست آنان نان به نرخ روز است . و از استقرار عدالت اجتماعى گريزان مى باشند.
روى كرد اين طيف از جامعه همواره به سمت و سوى استقرار مديريتى است كه به اشرافى گرى و چپاول اموال و بهره گيرى از دست رنج ديگران ، آنان را يارى رساند و يا حداقل مزاحمت فراهم نيآورد. بدين اساس همواره از مديريت هايى كه بر اساس ارزش هاى انسانى و الهى مانند عدالت اجتماعى شكل مى گيرند گريزان خواهند و طبيعى است مديريت اهل بيت (عليهم السلام ) را هيچ گاه بر نمى تابند. و اگر فرصت فراهم كنند به چالشگرى نيز خواهند پرداخت . به همين جهت تمايل اينان به مديريتى مانند زياد يا عبيدالله بن زياد يا در نهايت حاكميت عثمانيه بسيار نزديك تر از ديگران خواهد بود.
و با توجه به اين نكته مشاهده مى شود كه تعدادى از اينها از بصره عبيدالله را همراهى نمودند. و تعدادى هم در كوفه به وى ملحق شدند و عبيدالله هم با تطميع آنان ، توجه آنان را به خود جلب كرد و از نفوذ آنان در جهت حمايت از اهداف خودش و آسيب رساندن به تشكل همسوى اهل بيت (عليهم السلام ) بهره ورى نمود.
اگر شواهد تاريخى هم بر اين نكته يافت نمى شد و روش و سيره مستمره اشراف جامعه گواه روشن به اين نكته خواهد بود. افزون بر اين كه شواهد قطعى نيز همين موضوع را تاءييد مى نمايد كه اين گروه ها به تعبير على بن ابى طالب (عليه السلام ) همج رعاع ،(276) همانند پشه هاى كور به چپ و راست تمايل مى كنند. يك روز با اين ، روز ديگر با آن ، هر جا سفره و رفاه فراهم باشد.
مجمع بن عبدالله عائذى از ياران حسين (عليه السلام ) است كه در نينوا هنگامى كه سپاه حر از حركت امام ممانعت نمود از كوفه با همه حراست هايى كه بود به همراه سه نفر ديگر به امام ملحق مى شوند. امام وقتى اوضاع كوفه را از آنان مى پرسد وى مى گويد: اشراف و اعيان كوفه تطميع شده و سيم و زرهاى عبيدالله چشم و گوش آنان را مسدود ساخته است به سمت و سوى عبيدالله مى باشند، اما اشراف الناس فقد اعظمت رشوتهم و ملئت غرائرهم يستمال دهم و يستخلص نصيحتهم فهم الب واحد عليك و اما ساير الناس فان افئتدهم تهوى اليك !(277)((اشراف كوفه رشوه فراوان گرفته اند و كيسه هاى آنها پر شده است و تمايل آنها جذب شده است سخن خيرخواهى را هم نخواهند شنيد. آنان يك دست بر عليه تو هستند و اما ديگر مردم دلشان با شماست .)) اين شناخت صحيح از مردم كوفه است كه اين فرد زيرك اظهار مى دارد كه در كوفه چه كسانى بر عليه اهل بيت و چه كسانى همراه اهل بيت مى باشند. سليمان بن صرد نيز اين نكته را شفاف بيان نمود كه قاتل حسين (عليه السلام ) اشراف و بزرگان كوفه بودند، ان قلته الحسين (عليه السلام ) اشراف اهل الكوفه .(278)
ملاحظه مى كنيد اين فرهيخته سترگ چگونه و با چه ظرافتى روش و روحيه و موضع گيرى اشراف را شفاف مى سازد!
مفيد مى نگارد هنگامى كه عبيدالله وارد مسجد مى شود براى سخنرانى و ارعاب مردم ، اشراف و نگهبانان وى همراه وى اند: و خرج عبيدالله بن زياد و معه اشراف الناس و شرطه حشمه (279) ((عبيدالله بر بالاى منبر قرار گرفت در حالى كه اشراف مردم و نگهبانان و پيرامونيان وى را همراهى مى نمودند)) و نيز مى نگارد آنگاه كه در دارالاماره محاصره شده بود عده اى از اشراف و نگهبان همراه وى بودند.
اشراف و رفاه طلبان جامعه فرومايگانى هستند كه افزون بر اين كه نوعا دست خودشان به ستم آغشته است ، همواره ياور ستمگران نيز بوده اند و جبهه باطل را در فرصت هاى مناسب حمايت مى نمايند. به ويژه هنگامى كه سر كيسه ها شل شده ، و به سوى آنان سرازير شود، كه عبيدالله اموال عمومى فراوان در اختيار آنان مى نهاد. در هر صورت اشراف رفاه طلب كوفه نيز در گردش اوضاع نقش ايفا نمودند.(280)
6 - ساماندهى احزاب چالشگر
قبلا اشاره شد كوفه مركز انديشه هاى متضارب بود گرچه تشكل همسو جبهه اكثريت را شكل مى داد. ليكن براى احزاب چالشگر كه درون مردم حضور داشتند در فرصت هاى مناسب امكان اظهار وجود پديد مى آمد و اينك با اوضاع آشوب زده كوفه يك فرصت مناسب براى چنين احزاب خواهد بود كه فرزند مرجانه را يارى رساند.
به خاطر داريم كه عبيدالله وارد كوفه اى شده است كه پدرش زياد در زمان معاويه فرماندار نظامى همين كوفه بود و با حمايت احزاب مخالف تشكل علوى همانند منافقين ، قوميت حمراء، و اشراف و... شيعيان را قتل عام مى نمود. قوميت حمرا كه تعدادشان به هزاران مسلح مزدور مى رسيد در اختيار زياد بود اين كوفه همان كوفه است . بقاياى اين احزاب كه از بين نرفته اند چندين هزار نفر مزدور جلاد امثال قوميت حمراء كه در كوفه ريشه كن نشده است . بلكه به دنبال فرصت هستند كه به نيكى چاپلوسى و بردگى براى حاكميت حزب عثمانيه نمايند و اينكه آن فرصت به خوبى فراهم آمده است . اينان ابزار دست عبيدالله قرار گرفته اند و هر فرمان غير انسانى در قتل و غارت را بسان غلام حلقه به گوش اجرا نمايند.
بر همين اساس در تاريخ سخن از همراه شدن همين تشكل هاى چالشگر با عبيدالله مى باشد: فاقبل عبيدالله فى وجوه اهل البصره و يا قال عبيدالله الوجوه اهل الكوفه .(281)عبيدالله با سران بصره وارد كوفه مى شود و با گفتگوى وى با سران كوفه يعنى همراه شدن سران با وى خواهد بود، وجوه الناس يعنى سران قبايل و احزاب كه همراه عبيدالله بودند. همه سران همانند شريك بن اعور نبودند. وى از شيعيان فرزانه و زيركت و با نفوذ بصره بود و به همراه عبيدالله به كوفه آمد. وى از همراهى با عبيدالله هدف ديگرى را دنبال مى نمود. مى خواست اوضاع كوفه را آشنا شده و جبهه تشكل همسوى اهل بيت را يارى رساند به همين جهت به محض ورود به كوفه از عبيدالله جدا شد، به منزل هانى كه مسلم در آنجا بود رفت ، وى در آنجا بيمار شد و چون به ظاهر از دوستان عبيدالله به شمار مى رفت و مى دانست با شنيدن بيمارى وى عبيدالله هنگامى كه از بيمارى وى با خبر شود به عيادت وى خواهد آمد، طرفندى تدارك ديد كه هنگام ملاقات با عبيد الله ، مسلم كه او نيز در منزل هانى بود عبيدالله را به قتل رساند و اطمينان داد كه مقدار كافى نيرو از بصره همراه تو خواهم نمود. البته هانى مسلم را از اين كار منصرف ساخت و در نهايت شريك بعد از سه روز بيمارى در گذشت .(282)
سران قبايل و احزاب همگى همراه عبيدالله همگى مثل ايشان نبودند.
سران قبايل چالشگر مانند كثير بن شهاب ، حصين بن نمير، شمر بن ذى الجوشن ، محمد بن اشعث (283) شبث بن ربعى و... يا از بصره همراه شده بودند و يا در كوفه به وى ملحق شدند، و نقش مهمى در پراكنده كردن تشكل همسو ايفا نمودند و نيز در تاءمين سپاه عبيدالله براى رويارويى با حسين (عليه السلام ) اين احزاب نقش محورى ايفا نمودند كه شرح آن خواهد آمد.
7 - نماد دينى
محور ديگرى كه در سقوط كوفه و گردش معادلات سياسى نقش ايفا نمود، بهره ورى از نمادهاى دينى مى باشد. در جامعه پاى بند به ارزش هاى دينى نمادهاى دينى قويترين اهرم هاى حركت هاى اجتماعى را شكل مى دهند. براى سركوب نيروهاى هوادار دينى و نيز براى بسيج افراد و گروهاى پاى بند به دين به سوى اهداف از نماد و مظاهر دينى بهره ور مى شود. البته چالشگران دينى از اين اهرم ها سوء بهره ورى نموده و از نمادهاى دينى عليه دين بهره ورى مى نمايند.
حزب عثمانيه در طول حاكميت خويش از اين اهرم بيشترين بهره ورى را مى نمود. معاويه خودش را به عنوان اميرالمؤ منين و خليفه و جانشين رسول الله (صلى الله عليه و آله ) مطرح ساخت و از خون خواهى عثمان به عنوان خليفه رسول الله (صلى الله عليه و آله ) نيز بيشترين بهره ورى نمود. در هر فرصتى از مظاهر دينى به سود سياست خودش بهره جست .
با طرح اين طرفند كه معاويه يا ساير حاكمان حزب عثمانيه خليفه مشروع دينى هستند، يك محور نماد ديگر بيشترين بهره ورى را به سود خويش ‍ شكل دادند و آن اين كه اقدام عليه آنان به عنوان خليفه مشروع ، افزون بر اين كه يك اقدام ضد امنيتى عمومى است يك اقدام ضد دينى خروج از دين به شمار مى رود. آنگاه اگر چالشگر مخالف دين معرفى شد.
مشخص است كه فرآيند عوام فريبى تا چه مقدار زمينه فراهم مى سازد كه هر اقدامى را عليه چالشگر مشروع قلمداد مى نمايند.
در همين راستا وقتى حزب عثمانيه تصميم بر قتل مجاهدان و ياران سترگ على چون حجر بن عدى و يارانش گرفت از اين محور بهره ورى نمود. معاويه خود را به عنوان اميرالمؤ منين مطرح كرد تا اقدام عليه وى اقدام ضد امنيتى و خروج از دين مطرح خواهد بود. آنگاه تصميم گيرى درباره فرد خاطى بسيار سهل خواهد شد كه طرف را حتى به بدترين وضع ممكن اعدام نمايد و افكار عمومى و متدين جامعه نيز پذيراى آن باشند.
بر همين اساس هنگامى دستور اعزام حجر و همراهش از كوفه به شام صادر شد. زياد دستور داد طومارى از امضا تهيه كنند كه هفتاد نفر از سران و با نفوذى هاى اجتماعى امضا كنند كه حجر و يارانش بر عليه امت و وحدت مسلمانان اقدام كرده و بر عليه حاكميت مشروع خليفه شورش نموده اند. برخى از هفتاد نفر كه حاضر شدند آن گونه شهادت دهند همين فرماندهان نظامى سپاه فرزندش عبيدالله در كربلا مى باشند مانند عمرو بن حجاج ، شمر بن ذوى الجوشن ، عمرو بن سعد، كثير بن شهاب ، شبث بن ربعى ، قعقاع بن شور و... و نيز فردى وجيهى مانند قاضى محكمه جناب شريح قاضى .(284)

next page

fehrest page

back page