next page

fehrest page

back page

مسلم در كوفه
مسلم در وسط ماه رمضان از مكه حركت نموده راهى كوفه مى شود.
چون مدينه در مسير راه است به مدينه آمده ضمن زيارت رسول الله (صلى الله عليه و آله ) خويشان و اهل بيت خويش ديدار مى نمايد و از آنجا به سوى كوفه حركت مى نمايد. وى در مسير راه برخى از ياران خود را در اثر شدت سختى و تشنگى از دست مى دهد. خود نيز نامه نگاشته به امام حسين (عليه السلام ) از وى دستور جديد درخواست مى كند، كه امام به وى مى نگارد حتما با عزمى راسخ به سوى كوفه حركت كند. مسلم به راه خود ادامه داده تا در بيست و پنجم شوال وارد شهر كوفه مى شود.(226)
كوفه در اختيار مسلم
با ورود پنهانى مسلم به كوفه و مستقر شدنش در منزل مختار بن ابى عبيده ثقفى ، منزل وى محل رفت و آمد شيعيان و بيعت با مسلم مى شود. تعداد انبوه جمعيت با مسلم بيعت مى نمايد كه تعداد بيعت كنندگان را از دوازده هزار تا هيجده هزار و نيز بيست هزار و نيز سى هزار و همچنين چهل هزار نفر مى نگارند.(227) حتى برخى اعلان آمادگى و بيعت صد هزار را مطرح مى سازند كه صد هزار شمشير بدست آماده حمايت از حسين (عليه السلام ) مى باشند.(228)
روى كرد انبوه جمعيت مسلم را وادار نمى سازد كه با احساسات برخورد كند. در اين كار مهم عجله نموده و فورا از امام بخواهد به جانب كوفه بيايد، بلكه مدتى زيادى بررسى و انديشه نموده تا به وفادارى مردم كاملا اطمينان حاصل كند. بعد از انديشه و تحقيق كامل كه همواره به تعداد بيعت كنندگان افزوده مى شده است و اوضاع هر روز بهتر و شفاف تر از قبل جلوه گرى مى نمايد، با روى كرد جمعيت انبوه در حقيقت كوفه به دست مسلم تسخير مى شود و نعمان بن بشير كه فردى ضد علوى بود به هراس افتاده در ضمن سخنرانى مردم را به آرامش دعوت مى نمايد.(229)
مسلم بعد از بررسى كامل حدود يك ماه قبل از شهادت خود به امام حسين (عليه السلام ) نامه مى نگارد و پشتيبانى مردم را به حضرت اطمينان مى دهد و حضرت را به سوى كوفه فرامى خواند(230)، اما بعد فقد بايعنى من اهل الكوفه ثمانيه عشر الفا فعجل الاقبال حين ياءتيك كتابى فان الناس كلهم معك ، ليس لهم من آل معاويه راءى و لا هوى و السلام .(231)((هيجده هزار نفر با من بيعت نموده اند، هنگامى كه نامه به دست شما مى رسد فورا به سوى كوفه حركت كنيد همه مردم هوادار شما هستند، مردم هيچ گاه تمايلى به بنى اميه ندارند.))
ملاحظه مى كنيد اين نامه كه با بررسى هاى كامل بعد از مدت اقامت و مشاهده و بررسى از نزديك و تماس مستقيم با نمايندگان و سران شيعه نگاشته شده است . چگونه اين فرد فرزانه از هوادارى مردم اطمينان حاصل نموده است و به امام همام اطمينان مى دهد كه به سوى كوفه حركت نمايد.
نا امن شدن حرم امن الهى بر حسين (عليه السلام )
نامه مسلم به همراه نامه هاى مرحله دوم مردم كوفه در مكه به دست امام (عليه السلام ) مى رسد. امام (عليه السلام ) با دريافت نامه ها از پشتيبانى مردم اطمينان حاصل مى كند و در انديشه است كه در فرصت مناسب به جانب عراق حركت نمايد كه با يك اقدام سرى ناجوان مردانه حكومت مواجه مى شود. اگر اين تصميم از جانب حكومت شكل نمى گرفت ، شايد امام مناسك حج خويش را به پايان مى برد و در مراسم با شكوه حج در مواقف مقدسه و مشرفه عرفات و مشعر و به خصوص منا از جمعيت انبوه حجاج بيشترين بهره بردارى در جهت آگاه سازى آنان را از اوضاع سياسى و نابسامانى هاى موجود و راه كارهاى عملى كه اقدام و نهضت خويش بود صورت مى داد.
ليكن تصميم جاهلانه حكومت اين فرصت را از امام مى گيرد زيرا مديريت سفيهانه يزيد به عمر بن سعد استاندار مكه دستور محرمانه صادر كرده است كه امام را در موسم حج به طور مخفيانه به شهادت رساند! وى نيز يحيى بن سعيد بن العاص را با گروه مسلح ماءمور اين مسؤ وليت نموده است . يحيى با گروه همراهش مراقب امام هستند تا فرصت مناسب جنايت ماندگار از خود به يادگار نهند!
اينك معلوم مى شود خطر از جانب حكومت بسيار جدى است ، همان گونه كه حرم رسول الله (صلى الله عليه و آله ) را بر حسين ناامن نمودند و حضرت را وادار ساختند از شهر و ديار خود كه شهر و حرم رسول الله (صلى الله عليه و آله ) مهبط وى بود خارج شود. اكنون مى خواهند از مراسم موسم حج بهره گيرى نموده و حضرت را مخفيانه به شهادت رسانند. اينك حرم امن الهى را نيز بر فرزند حرم ناامن نمايند!
امام همان هنگام كه از توطئه دشمن با خبر مى شود بايد دو تصميم درباره خويش بگيرد. يكى خروج از مكه ديگرى انتخاب محلى كه بايد به آنجا روى آورد. امام تصميم اول را گرفته نابهنگام در هشتم ذى الحجه در حالى كه تمام حجاج با محرم شدن به سوى منا و عرفات در حركتند، از مكه به سمت شمال عراق خارج مى شود. زيرا توطئه بسيار عميق است و خود حضرت از توطئه پرده بر مى دارد كه : لو لم اعجل لا خذت ،(232)((اگر خارج نمى شدم دستگير مى شدم )).
امام نمى خواهد با رخ دادن جنايتى ديگر حرمت حرم شكسته شود و يا در كنار حرم به شهادت برسد. مى فرمايد: و فما احب ان اءكون ذلك الكبش .(233)((من نمى خواهم در حرم قربانى شوم .)) حضرت از تصميم قطعى آنان با خبر است كه هر جاى حرم باشد، امام را به شهادت خواهند رساند، لو كنت فى حجر هامه من هذه الهوام لاستخرجونى .(234)((اگر در جاى هر خزنده هم باشم مرا به چنگ خواهند آورد.)) امام براى پاس نهادن به حرمت حرم مى فرمايد ولو يك وجب از حرم دورتر كشته شوم بهتر است ، والله لئن خارجا منها شبرا احب الى من ان اقتل داخلا منها.(235)
((اگر يك وجب دورتر از حرم كشته شوم بهتر از آن است كه يك وجب نزديكتر كشته شوم )).
يحيى بن سعيد از حركت امام با خبر شده كاروان امام را تعقيب مى نمايد، در خارج شهر با كاروان حضرت درگير مى شوند و چون ناتوان بوده اند، نمى توانند كاروان را به مكه باز گردانند، خود ماءيوسانه به مكه بر مى گردند.(236)
كوفه پايگاه تشيع
امام تصميم ديگرى كه در اين فرصت بايد مى گرفت اين كه حضرت به كدامين سو روى آورد؟ در يافتن پاسخ صحيح به اين سؤ ال بايد ديد كدام منطقه مى تواند پايگاه فكرى و حمايت رفتارى مردم از آن حركت شكل مى دهد. نهضت با شكوه امام حسين (عليه السلام ) نيز از اين معيار استثنا نيست . امام بايد به منطقه اى روى آورد كه در انديشه زلال و شفاف مى انديشند و در عمل نيز حمايت بى دريغ از آرمانهاى وى را دارد.
با توجه به بررسى و تحقيقى نماينده حضرت از كوفه نموده و با توجه به پافشارى كه مردم كوفه در فراخوانى امام دارند با توجه به اطلاع دقيق و اطمينان كامل امام از كوفه ، كوفه را از ميان همه سرزمين اسلامى برمى گزيند. گرچه كوفه از ديدگاه برخى مانند محمد بن حنيفه و عبدالله بن عباس و عبدالله بن مطيع و نيز فرزدق (237) كه به امام توصيه مى كردند به كوفه نرود،(238) جاى مناسب نمى باشد. زيرا از ديدگاه اينان سابقه خوبى ندارد با على (عليه السلام ) رفتار وفادارى نداشت ، با امام حسن (عليه السلام ) آن گونه رفتار نمود كه حضرت مدينه را ترجيح داده به مدينه بازگشت .
ليكن مى توان گفت اين شناخت صحيح از اوضاع تشيع و منطقه شكل گيرى تشكل همسوى اهل نمى باشد. شايد امثال ابن عباس و فرزدق موضع گيرى گروه هاى و احزاب چالشگر را مى بينند و يا برخى سهل انگارى هاى گذشته در نظر دارند. ليكن به نظر مى رسد اين گونه نگرش به كوفه يك نگرش يك سويه است . زيرا كوفه عاصمه على (عليه السلام ) است . كوفه پايگاه انديشه زلال علوى است . امام همام خوب مى داند پايگاه شيعه عاصمه اميرالمؤ منين (عليه السلام ) شهر كوفه تشكيل مى دهد. امام نيك مى داند كه انديشه تشكل همسو در كوفه شكوفا شده است و همين تشكل بهترين و بيشترين يارى رسانى را در فرصت هاى مناسب در زمان على (عليه السلام ) و زمان امام مجتبى به اهل بيت انجام داده است . اينك نيز همين تشكل از كوفه خيزش نموده و مردم كوفه هستند كه با هزاران نامه حضرت را به سوى خويش فراخواند و با وى پيمان خون بسته اند.
امام نيك مى داند اكنون منطقه توان مندى تشكل همسو كه مى تواند به صورت جدى از وى حمايت نمايد و باعث گردش معادله سياسى گردد كوفه است . كوفه هم از لحاظ عده ، جمعيت انبوه شيعه را در خود جاى داده است كه روى كرد آنان به مسلم نمونه بارز آن است و هم از لحاظ پاى بندى مردم مقاومى هستند كه امتحان هاى خود را داده و توطئه هاى بزرگى را با يارى رساندن اهل بيت مهار نموده اند. و نيز مردم فرزانه اى هستند كه با سادگى نمى توان آنان را فريب داده از صحنه خارج نمود.
اين ويژگى ها در هيچ كجاى كشور اسلامى يافت نمى شود. شناخت امام از مردم عراق بر همين اساس استوار است به همين جهت به پيشنهادهاى همانند ابن عباس و فرزدق توجهى نمى كند با عزمى راسخ كوفه را انتخاب مى كند.
در كوفه سران احزاب و قوميتهاى شيعه حضور دارند در عراق امثال حبيب بن مظاهر و سليمان بن صرد خزاعى و شريك بن اعورها حضور دارند كه هر كدام هزاران نفر را به دنبال خويش دارند. همان شريك بن اعور كه از بصره به كوفه آمد به طرح قتل عبيدالله را به مسلم پيشنهاد و به وى گفت اگر عبيدالله به قتل برسد من آن مقدار نيرو براى تو از بصره فراهم مى آورم كه تو را بى نياز سازد.(239)
كوفه همان شهرى است كه هزاران نفرش با مسلم يعنى با حسين (عليه السلام ) پيمان وفادارى بسته اند و با اصرار فراوان از امام مى خواهند به سوى آنان بيايند. و امام هم از هوادارى آنان اطمينان حاصل نموده است و شناخت صحيح دارد كه به سوى كوفه حركت مى كند. و همان گونه كه در بخش زمينه هاى قيام بررسى شد نمى توان پذيرفت جامعه شناختى امثال فرزدق با ابن عباس بر شناخت امام برترى دارد. آنان تنها شمشيرهاى احزاب چالشگر را مى بينند توانمندى و گستردگى تشكل همسوى اهل بيت را در كوفه بررسى نمى نمايند. با توجه به اين ويژگى و شناختى كه امام از منطقه عراق به خصوص كوفه دارد آيا تصميم حركت به سوى عراق بر امام حسين (عليه السلام ) امرى آسان نمى باشد؟!
به نظر مى رسد تصميم بسيار آسان است گرچه اگر آن اقدام جاهلانه حكومت مبنى بر تصميم ترر امام نبود، امام اندكى ديگر در مكه مى ماند.
حداقل مناسك خويش را به انجام مى رساند. ليكن آن تصميم به سرعت حركت امام افزود و امام در روز هشتم ذى الحجه تصميم گرفته از مكه خارج و به سمت كوفه حركت نمايد. در اين مرحله امام يك اقدام مدبرانه و زيركانه ديگرى نيز انجام مى دهد آن اين كه مردم هوادار خويش عراق را از اقدام خويش با خبر مى سازد لذا نامه اى نگاشته به دست قيس بن مسهر صيداوى مى سپارد و مردم را از حركت خويش با خبر مى سازد تا آمادگى بيشترى در جهت حمايت از رهبرى نهضت شكل گيرد.
بسم الله الرحمن الرحيم
از حسين بن على (عليه السلام )
به : برادران شيعه و مسلمان
سلام عليكم خداى يكتا را سپاس گذارم
نامه مسلم بن عقيل كه خبر مى دهد شما نيك مى انديشيد و بر حمايت از ما اهل بيت متحد شده ايد و حق ما را مى خواهيد مطالبه نماييد، به من رسيده است .
از خداى مى خواهم كه انجام كار نيك شود و خدا به شما بزرگترين پاداش را نصيب نمايد. من روز شنبه هشتم ذى الحجه از مكه به سوى شما حركت نموده ام . هنگامى كه پيك من به شما رسيد، شما با سرعت بيشتر و به صورت جدى آماده باشيد كه من همين روزها در ميان شما خواهم بود. والسلام عليكم و رحمه الله (240)
نامه ديگر به بصره
در همين راستا اما براى جلب حمايت عموم مردم عراق نامه ديگرى به سران بصره مى نگارد و ضمن بر شمردن برخى جنايات و تباهى هاى بنى اميه آنان را به يارى خويش و حمايت از نهضت فرامى خواند. نامه امام به بصره خطاب به سران طايفه ها مانند مالك بن مسمع ، احنف بن قيس ، منذر بن جارود، مسعود بن عمرو، قيس بن هيثم ، عمرو بن عبيد الله ... و نامه اى نيز خطاب به تمام سران تشيع در بصره مى باشد.
در اين نامه امام ضمن سخن از رسالت رسول الله (صلى الله عليه و آله ) و سخن از اين كه شايسته ترين افراد بر جانشينى رسول الله (صلى الله عليه و آله ) ما اهل بيت مى باشيم ، مردم را به كتاب خدا و سنت رسول الله (صلى الله عليه و آله ) دعوت مى كند. آنگاه مقاسد و تباهى هاى نظامى حاكم را گوشزد مى كند كه بدعت ها آشكار شده و سنت هاى دينى زير پا نهاده شده است . در نهايت به مردم مى نگارد اگر از رهبرى من حمايت نمايد، شما را به راه سعادت خوش عاقبتى رهنمون خواهم بود.(241) پيك هاى نامه رسان امام به سوى عراق پيشاپيش امام حركت نموده اند و امام نيز با كاروان همراه از مكه خارج و به سمت عراق در حركت مى باشد.
اوضاع دگرگون كوفه
اوضاع كوفه تشكل يك جريان بزرگ به حمايت از رهبرى اهل بيت كه با دعوت و فراخوانى حسين (عليه السلام ) تجلى يافته است . و اين اوضاع حاكميت حاكمان بنى اميه را سخت نگران ساخته است . حكومت شام امتناع از بيعت از جانب امام حسين (عليه السلام ) و خروج نابهنگام و سريع امام را از مدينه دريافت نموده است . و از اوضاع كوفه نيز با خبر است كه چه تشكلى در آنجا شكل گرفته است . حكومت شام گرچه مى بيند امام به سوى مكه حركت كرده و در مكه اقامت نموده است ، ليكن احتمال عزيمت وى را از مكه دور نمى داند. به همين جهت از يك سوى اقامت امام در مكه وى را نگران ساخته است ، از جانب ديگر اوضاع سياسى و ملتهب كوفه وى را سخت مضطرب نموده است .
حاكمان حزب عثمانيه نيك مى دانند كه اگر حسين خويش را به عراق و كوفه برساند آنگاه كنترل اوضاع براى حكومت اموى ناممكن خواهد شد. از اين رو با مراقبت هاى ويژه تلاش دارد امام را هر طور شده ولو به صورت محرمانه و سرى ولو در حرم امن الهى به شهادت برساند! تا فرصت بازسازى نيروى عظيم مردمى را از حسين بگيرد. در همين راستا حزب عثمانيه با دو ناكامى مواجه مى شود. نخست اينكه ترور امام در موسم حج ميسر نمى شود و نقشه شوم آنها بر ملا شده و بيش از پيش حكومت بنى اميه را رسوا ساخته است . از جانب ديگر چيزى كه بسيار از آن خوف داشتند، اينك تحقق يافته و آن فراخوانى حسين از سوى مردم كوفه و ايجاد ارتباط بين امام و مردم عراق مى باشد.
مردم كوفه و اطراف و يا به كلى عراق دعوت گسترده انجام داده است و امام را به سوى خويش فراخوانده است . و امام هم با فرستادن نماينده خود مسلم به كوفه دعوت مردم را پذيرفته و مردم با نماينده وى بيعت گسترده و پيمان خون بسته اند و هزاران نفر از حسين پشتيبانى نموده اند!
يعنى حقيقتى كه حزب عثمانيه از تحقق آن سخت در وحشت بود. و نيز متوجه شده است كه افزون به اين كه موفق بر ترور امام نشده بلكه اقدام آنان به حركت امام سرعت بخشيده است . حاكميت اين دو ناكامى بزرگ را در اين مرحله مشاهده مى كند.
از جانب سوم جاسوسان يزيد مانند عبدالله بن مسلم و مسلم بن سعيد الخصرمى و عاره بن عقبه از كوفه گزارش نموده اند كه ، فرماندار كوفه ((نعمان بشير)) در برابر تشكل همسوى اهل بيت سستى نشان داده است و چه بسا خود تسليم آرمانهاى مسلم شده است . و مسلم براى حسين توانسته بيعت گسترده بگيرد.(242)
عزل نعمان بن بشير
با رسيدن نامه عبدالله بن مسلم به يزيد، يزيد با مشاوره اطرافيان خويش در صدد چاره انديشى درباره كوفه مى شود.
اولين موضوع كه در جلو چشم حكومت شام سبز است موضوع فرماندار كوفه است بايد سريعا درباره آن تصميم گرفت .
با مشاوره هاى انجام گرفت و نظر خواهى نعمان بن بشير عزل مى شود.
سرجون از موالى و مشاوران معاويه نظر مى دهد، راه چاره و مشكل عراق و كوفه ((عبيدالله بن زياد)) مى تواند باشد. به يزيد پيشنهاد مى كند به سيره پدرش عمل كند. همان گونه كه معاويه افزون به بصره كوفه را در اختيار زياد قرار داد، وى نيز مشكل شورش شيعيان را با سركوب شديد حل نمود اينك اين مشكل اينك به دست فرزند پليد وى عبيدالله چاره سازى خواهد شد.
يزيد با اين كه ميانه خوبى با عبيدالله نداشت نظر وى را پذيرفت ، فورا عبيدالله را با حفظ سمت (استاندارى بصره ) استاندار افسار گسيخته كوفه قرار داده و به وى اين گونه نامه نگاشت : فانه كتب الى شيعتى من اهل الكوفه يخبرنى ابن عقيل بالكوفه يجمع الجموع لشق عصا المسلمين فسر حين تقراء هذا حتى تاءتى اهل الكوفه اين عقيل لكلب الخرز حتى تثقفه فتوثقه او تقتله او تنفيه .(243)((پيروان من از كوفه خبر داده اند كه ابن عقيل پيروان خود براى ايجاد تفرقه و بر هم زدن وحدت مسلمانان ساماندهى نموده است . هنگامى كه نامه را خواندى به سوى كوفه مى روى و ابن عقل را دستيابى نموده به زنجير مى كشى هنگامى كه بر وى دست يافتى يا وى را مى كشى و يا تبعيد مى نمايى )).
عبيدالله در كوفه
با رسيدن دستور يزيد به عبيدالله ، وى برادرش عثمان بن زياد را جانشين خود در بصره قرار داده با همراه همانند شريك بن اعور و مسلم بن عمر الباهلى ، منذر بن عمرو بن الجارود(244) با سرعت تمام عازم كوفه مى شود. ليكن وى نيك مى داند كه كوفه در تسخير مسلم است و شهر در التهاب و با شور تمام از مسلم حمايت مى كند و مسلم توانسته است هزاران نفر را ساماندهى نموده و متشكل سازد. از جانبى امام حسين را به سوى خويش ‍ فراخواند. و امام نيز به نداى آنان پاسخ داده و آنان را اميدوار ساخته است كه به زودى به ميان آنان خواهد آمد.
به همين سبب كوفه در انتظار قدوم مبارك حسين بن على (عليه السلام ) است كه با ورود حضرتش دوباره جان تازه گرفته و بعد از حدود بيست سال به عنوان عاصمه و پايگاه رهبرى اهل بيت قرار گيرد. با اقامت بيش از دو ماه ، مسلم و تحولى عميق و انسجام در تشكل همسو، و با نامه نگارى مسلم به حسين (عليه السلام ) و اعلان آمادگى از جانب امام حسين (عليه السلام ) براى ورود به كوفه اينك شهر در التهاب است و بى صبرانه در انتظار قدوم مبارك حضرت مى باشد.
از جانبى عبيدالله تصميم ورود به چنين شهرى را دارد. از اوضاع آن نيز نيك با خبر است و به خوبى مى داند كه به عنوان نيروى مخالف حسين بخواهد وارد شود نه تنها امكان ورود به شهر را نخواهد يافت ، بلكه خود و همراهانش در اولين فرصت از پاى در خواهند آمد. عبيدالله مى داند در درون شهر كوفه گرچه تشكل همسوى مسلم شكل گرفته و جانانه از آرمانهاى آن حمايت مى كند، ليكن بر اين نكته نيز واقف است كه كوفه مركز تضارب آراء و مركز گرد آمدن نيروهاى متضاد از ابتداى حكومت على (عليه السلام ) بوده است . همواره در فرصت هاى متفاوت انديش هاى متضاد و چالشگر همديگر فرصت ابراز وجود نموده اند. وى آگاه است در درون جمعيت انبوه كوفه هواداران حزب چالشگر اهل بيت و مخالف حسين به ويژه هواداران حزب عثمانيه نيز فراوان وجود دارند. ليكن چگونه مى توان به آنها دست رسى حاصل نمود و با آنها ارتباط برقرار ساخت . توان اين نيروها تا آن حد نيست كه با اين شرايط ملتهب بتوانند راه بر ورود عبيدالله را باز كنند.
در اين موقعيت عبيدالله با زيركى تمام سياست نفاق را به كار مى گيرد نه تنها از جو ملتهب شهر نمى هراسد، بلكه كاملا از اين جو به سود خويش ‍ بهره مى برد. وى از عامل نفاق بهره وافر برده و صورت خود را پوشانده و با عنوان امام حسين شبانه وارد شهر مى شود!(245)
مردم منتظر قدوم حسين از وى به عنوان امام حسين آن گونه استقبال شايان مى نمايند كه همين استقبال پرشور كه به عنوان ورود امام حسين شكل مى گرفت سخت وى را غضبناك و نگران ساخت .(246)
مردم در پيشاپيش پاى عبيدالله پاى كوبى نموده و خير مقدم مى گويند، مرحبا بك يا ابن رسول الله (صلى الله عليه و آله ) قدمت خير مقدم .(247)جمعيت انبوه خير مقدم گويان به همراه نعمان بشير كه وى نيز در اين خيال است ، كه از حسين بن على (عليه السلام ) استقبال مى نمايد عبيدالله را با سلام و صلوات تا دارالاماره كوفه همراهى مى نمايند.(248)
عبيدالله در انديشه تسخير كوفه است كه اينك با گريم كردن خويش شبانه به عنوان امام حسين وارد مى شود در واقع يك قدم اساسى در جهت اهداف خويش برداشته است . ليكن تسخير يك شهر ملتهب كه اكثريت جمعيت آن منسجم از يك سمت و سو سويه مى گيرد خيلى آسان نخواهد بود. بايد بررسى نمود كه قدم هاى بعدى عبيدالله چه خواهد بود و واكنش ‍ تشكل همسو به اين موضوع چگونه خواهد بود و مسلم كه رهبرى اين تشكل را به عهده دارد چه اقداماتى انجام مى دهد؟! گرچه ورود به شهر قدم بزرگى به حساب مى آيد.
مسلم و عبيدالله
عبيدالله همين كه به دارالاماره رسيد چهره پنهان خويش آشكار نمود و خود را به عنوان نماينده تام الاختيار و خشن يزيد معرفى نمود!! و سخنان كوتاهى را در جهت تهديد مردم به زبان آورد. با معرفى عبيدالله جمعيت همراه و استقبال كننده بهت زده مى شوند. زيرا كه با يك امر باور نكردنى مواجه شده اند كه ناگهان به جاى امام حسين كه روزها در انتظار قدوم وى در التهاب بودند، عبيدالله فرمانده جلاد يزيد را از دروازه شهر تا دارالاماره همراهى نموده اند و طبيعى است كه شرايط ناگهانى باعث بهت شده و حتى فرصت انديشه را در مرحله نخست از آنان مى گيرد.
جمعيت استقبال كننده از اطراف دارالاماره به سخنان عبيدالله گوش داده و اندك اندك پراكنده مى شود تا چه واكنش نسبت به اين رخ داد عجيب داشته باشند.(249)
مسلم بن عقيل كه از تبار انديشه زلال و از ياران اهل بيت است و فردى زيرك و سياست مدار و مدبر و شجاع مى باشد از حضور عبيدالله در قصر الاماره با خبر مى شود. طبيعى است كه عبيدالله در جستجوى مسلم و هواداران وى باشد. اينك مسلم در برابر چنين اقدام غافلگيرانه و فريبنده عبيدالله قرار گرفته است كه اگر از اين طرفند بهره نمى برد راهى به دروازه هاى شهر هم نداشت تا رسد به دارالاماره . مسلم كه فردى مدبر و سترگ است در مرحله نخست محل اقامت خويش را از منزل مختار به منزل هانى بن عروه المذحجى يا مرادى تغيير مى دهد و بر ياران خويش كه به آنجا تردد دارد توصيه به مخفى بودن محل خويش مى نمايد. تردد بسيار فراوان و نيروهاى جبهه تشكل همسو در همين شرايط با مسلم پيمان يارى مى بندند.(250)
مسلم با نيروهاى خود كاملا تنگاتنگ مرتبط است در انديشه است تا عبيدالله فرصت سازى نكرده نيروهاى مخالف شهر را ساماندهى كند، در اولين فرصت اقدام بايسته عليه وى انجام دهد. به همين جهت از همان محل اقامت مخفيانه خود نيروهاى خويش را آماده ساخته و سازماندهى جهت تهاجم مى نمايد. از جانبى عبيدالله مى داند كه مسلم از منزل مختار خارج شده است . در صدد دست يافتن محل اقامت وى مى باشد، كه معقل را به صورت سرى ماءمور اين كار مى كند و معقل نيز مسلم بن عوسجه را فريب داده خود را از دوستان مسلم جلوه مى دهد. مسلم بن عوسجه معقل را به نزد مسلم راهنمايى مى نمايد و محل اقامت مسلم را كه منزل هانى باشد، به عبيدالله گزارش مى دهد.(251)
عبيدالله به دنبال هانى مى فرستند وى را احضار مى نمايد و از وى با تهديد و ارعاب مى خواهد مسلم را تحويل دهد. ليكن هانى بن عروه جوانمردى نموده از برآوردن خواسته عبيدالله امتناع مى ورزد. و عبيدالله وى را سخت مضروب نموده و در اطاقى در دارالاماره زندانى مى نمايد، كه هم ارتباط وى با مسلم و هم با هواداران خويش قوم مذحج قطع مى شود.(252)
فرداى آن شب تاريخى عبيدالله از قصر خارج شده به مسجد جامعه شهر درآمده سخنرانى دوم خود را آغاز مى نمايد بر بالاى منبر خطبه مى خواند و مردم را سخت به شديدترين مجازات بر مخالفت با يزيد و حمايت از مسلم تهديد مى نمايد.
در همين حال تهاجم سپاه مسلم به سوى مسجد آغاز شده و چهار هزار نفر از هواداران مسلم به فرماندهى مانند: عبدالرحمن بن كريز كندى ، مسلم بن عوسجه ، ابوثمامه صيداوى ، عباس بن جعده و هبيره و عبيدالله بن عزير و... به صورت منسجم به سوى مسجد و دستگير نمودن عبيدالله حركت مى كند. تهاجم گسترده و فراگير و به سرعت به سمت مسجد در حركت است ، كه هنگام نزديك شدن به مسجد، نگهبانان عبيدالله فرياد زده و عبيدالله را از تهاجم نيروهاى مسلم با خبر مى سازند عبيدالله سخن را قطع با سرعت تمام به قصرالاماره فرار مى كند. جمعيت انبوه بعد از اين كه وى را در مسجد نمى يابند به طرف دارالاماره حركت كرده دور دارالاماره را محاصره مى نمايند. جمعيت آن گونه انبوه است كه تمام صحن و سرا و شبستان هاى مسجد و كوچه ها و خيابان هاى اطراف پر گرديده است .(253)
فرزند مرجانه آن گونه در تنگنا قرار گرفته كه هرچه فرياد مى زند كسى به نداى وى پاسخ نمى دهد.(254) فرزند مرجانه با عده اى از 200 نفر از سران و سرسپردگانى كه از بصره به همراه وى آمده بودند يا در كوفه به وى ملحق شده بودند در درون دارالاماره قرار گرفته و درهاى دژ را بر روى خويش ‍ محكم مسدود نموده است و در خوف و خطرى قرار گرفته است كه در تاريخ زندگى اش تا آن روز به ياد ندارد.

next page

fehrest page

back page