استقرار دين هدف اصلى
البته سخن از به عهده گرفتن رهبرى جامعه براى استقرار دين در جامعه و انجام اصلاحات عميق فرهنگى و اجتماعى و اقتصادى كه انگيزه محورى و
اصلى امام است مى باشد. اين هدف اصلى در گفتار امام اين گونه شفاف است .
در نامه خويش به مردم بصره مى نگارد: سنت خدا و رسول الله (صلى الله عليه و آله ) در جامعه از بين رفته و بدعت ها پديدار شده اند. يعنى دين
در خطر تحريف قرار گرفته است ، فان السنه قد اميتت والبدعه قد احييت .(206)كه در اين گفتار بسيار اهداف آشكار به خوبى شفاف است
كه اهدام حضرت در حقيقت براى نجات دين از تحريف مى باشد.
در هنگامى كه اصحاب خود و سپاه حر را مخاطب قرار داده بود هدف خويش را اين گونه تبيين مى نمايد: اينان حدود خدا را
تعطيل نموده و اموال عمومى را براى هواداران خود اختصاص داده و حلال خدا را حرام و حرام خدا را
حلال نموده اند! من از همه براى دگرگون نمودن اين اوضاع سزاورتر هستم : احلو حرام الله و حرموا حلاله و انا احق من غير.(207)
و نيز در منزلگاه (ذو حسم ) از انگيزه خود اين گونه سخن مى گويد، الا ترون ان الحق لا
يعمل به وان الباطل لا يتناهى عنه . ليرغب المؤ من فى لقاء الله محقا فانى لاارى الموت الا سعاده و الحياه مع الظالمين الا برما.(208)((آيا
مشاهده نمى كنيد كه به حق رفتار نمى شود و از باطل دورى نمى گردد، كه اگر از اين وضعيت كسى آن گونه برنجد كه به لقاء خدا
نايل شود جا دارد، من مرگ در راه خدا جز خوش عاقبتى نمى بينم و زندگى با ستمگران جز اندوه جانكاه نمى دانم )).
سخن از اين است كه به حق عمل نمى شود دين خدا رواج ندارد. سخن از اين است كه به استقرار دين آسيب رسانده اند و از گناهان و منكرات دورى نمى
شود. من براى اين كه دين مستقر شود و مردم بر اساس احكام و دستورات الهى رفتار كنند قيام كرده ام .
و نيز حضرت در آغازين قدم خويش كه از مدينه به سوى مكه حركت مى نمود در گفتگوى خويش با برادرش محمد حنيفه از هدف خويش اين گونه سخن
مى گويد: انى لم اخرج اشرا ولا بطرا ولا مفسدا ولا ظالما و انما خرجت لطلب النجاع والصلاح فى امه جدى محمد، اريد ان آمر بالمعروف و النهى
عن المنكر.(209)((من براى اصلاحات اجتماعى و فرهنگى و آبادگى و اصلاحات اقتصادى قيام نموده ام ، من براى اين كه امر به معروف و نهى
از منكر انجام دهم قيام نموده ام . امر به معروف و نهى از منكر يعنى همان استقرار دين الهى در ابعاد گوناگون در جامعه )).
هدف امام از پديد آوردن نهضت به اين زلالى و شفافى در خطبه ها سخنان امام تبيين و
تحليل شده است . براى دست رسى به انگيزه هاى امام بهترين راه دقت در سخنان خود امام است . افزون بر اين كه بررسى زمينه هاى نهضت نيز در
تبيين اهداف و انگيزه ها يارى مى رساند.
رهبرى جامعه حق الهى عترت آل رسول مى باشد، كه شايسته ترين افراد بر اين منصب هستند و بسيار امر طبيعى است كه حسين بن على (عليه السلام
) براى احقاق اين حق اقدام نمايد. تا با توان مندى سياسى بتواند اهداف مقدس كه استقرار دين در جامعه و هنجار بخشيدن به ناهنجارى هاى اجتماعى
مى باشد نايل شود.
چرا امام حسين (عليه السلام ) در زمان معاويه قيام نكرد؟
البته ممكن است اين سؤ ال در پيش روى خوانندگان سبز شود، كه ناهنجارى هاى بر شمرده در اين نوشتار و نيز خطر دين زدايى كه از جانب حاكميت
حزب عثمانيه دين را تهديد مى نمود در زمان يزيد آغاز نشده بود، بلكه پيشينه ديرينه داشت . به زمان خلفا به خصوص به سياست هاى تزويرى
معاويه بازگشت داشت . ريشه اين تباهى ها را سياست هاى معاويه سيرا نموده بود و امام حسين (عليه السلام ) نيز به مدت ده
سال همزمان با معاويه زندگى مى نمود چگونه براى پيش گيرى اين خطر بزرگ اقدام ننمود و قيام خويش را بلافاصله بعد از شهادت امام مجتبى
و انتقال مسؤ وليت رهبرى و امامت به وى آغاز ننمود؟ و مگر فرجامى غير از شهادت وجود داشت و اگر شهادت راهگشاى مى باشد چرا در زمان معاويه
اقدام نكرد؟
پاسخ
اين سؤ ال به مورد در پيش روى بسيارى خود نمايى مى نمايد. ليكن آنچه جواب اين سؤ
ال بسيار هموار و آسان مى سازد دو نكته حساس است .
نخست اين كه سياست هاى معاويه را نمى توان با سياست هاى ناشى گرانه يزيد سنجيد. لذا هر اقدامى اصلاحى كه در زمان يزيد ثمر بخش
باشد، پيش بينى نمى شود كه در زمان معاويه نيز نتيجه بخش باشد. چه بسا اقدام عليه معاويه به فرجامى همانند اقدام عليه نظام يزيد نباشد.
اگر چه در زمان معاويه نهضت امام حسين (عليه السلام ) به شهادت وى مى انجاميد. چه بسا معاويه از خون شهيدان به نفع سياست هاى خويش آن
گونه بهره ورى مى نمود كه از خون عثمان بهره ورى نمود.
افزون بر اين ، مانع عمده در اقدام عليه معاويه پيمان مصالحه بين معاويه و
اهل بيت مى باشد. در پيمان مصالحه امام مجتبى زمامدارى تا زنده بودن معاويه به وى واگذار شده بود. البته چگونه و چرا
تعطيل آن در كتاب امام حسن (عليه السلام ) الگوى زندگى آمده است .(210) از جانب عترت نقض پيمان صورت نمى گرفت . به همين جهت خود امام
وقتى سخن از اقدام عليه معاويه مى شد، مى فرمود منتظر مى مانم تا كه معاويه زنده است هيچ اقدامى نبايد
شكل گيرد.
همان موضع گيرى كه برادر بزرگوارش در مورد معاويه داشت مى فرمود هيچ اقدامى نبايد صورت گيرد با زنده بودن معاويه ، ليكن
كل رجل منكم حلسا من احلاس بيته ما دام معاويه حيا.(211)امام حسين (عليه السلام ) نيز همان موضع را دارد، هنگامى كه معاويه مردم را به بيعت با
يزيد فرامى خواند، حضرت مى فرمايد من بيعت با اينان را خوش ندارم ، ليكن هيچ اقدامى صورت نمى گيرد تا معاويه زنده است . هنگامى كه
معاويه رخت بربندد، آنگاه بررسى مى كنم كه چه اقدامى انجام گيرد، ليكن
كل رجل منكم حلسا من احلاس بيته ما دام معاويه حيا فانه بيعه كنت و الله لها كارها فان هلك معاويه نظرنا و نظرتم وراءينا و راءيتم .(212)
مفيد نيز تصريح مى نمايد هنگامى كه امام حسن (عليه السلام ) به شهادت رسيد حركت بزرگى عليه بنى اميه در عراق پديد آمد و
تشكل همسو جان گرفت مردم عراق (كوفه ) به امام حسين (عليه السلام ) پيشنهاد دادند كه معاويه
عزل نمايد و بيعت را نقض كند. حضرت امتناع ورزيدند، كه با وجود قرارداد نقض آن ممكن نيست ، و ذكران بينه و بين معاويه عهدا و عقدا لا يجوز
نقضه حتى تمضى المده فان مات معاويه نظر فى ذلك .(213)و هنگام مرگ معاويه رسيد و مدت تمام شد، امام اقدام نمود، فلما مات معاويه و
انقضت مده الهدنه التى كانت تمنع الحسين من الدعوه الى نفسه اظهر امره بحسب الامكان .(214)
بر اين اساس گرچه ناهنجارى هاى اجتماعى و تباهى هاى اقتصادى و فرهنگى و خطر دين زدايى به زمان معاويه بازگشت دارد، ليكن اقدام اين
گونه كه در زمان يزيد پديدار شده است ، در زمان معاويه نه تنها براى امام حسين بلكه براى امام حسن مجتبى (عليه السلام ) نيز فراهم نبود. اين
فرصت پديدارى نهضت بعد از معاويه فراهم شد و بسترى فراهم آمد كه امام حركت خود را آغاز نمودند.
با تحليل اهداف محورى قيام امام حسين (عليه السلام )، اينك نوبت به بررسى و
تحليل مراحل قيام مى رسد. كه در ضمن اين تحليل ها روش ها و تاكتيك هاى حضرت نيز مورد بررسى قرار گرفته و مورد بهره ورى در هر زمان
خواهد بود. نهضت امام حسين (عليه السلام ) را در دو مرحله كلى مى توان چشم اندازى نمود، كه عمده تفاوت دو مرحله در روش و شيوه و با تاكتيك مى
باشد در عين حال كه اهداف و انگيزه هاى دو مرحله مى تواند يكى باشد. روش امام در هر مرحله رسيدن به اهداف ياد شده مى باشد. اينك بايد
بررسى نمود كه براى رسيدن به اين اهداف امام چه روشى در پيش مى گيرد و نهضت امام چه مراحلى را بايد سپرى نمايد.
ب : مراحل نهضت
هر حركت اجتماعى در رسيدن به اهداف پيش بينى شده مراحلى را سپرى مى نمايد. هر مرحله از آن جريان اجتماعى روش و تاكتيك هاى متفاوت را خواهان
مى باشد. در همين راستا بسيارى از روش ها از پيش مشخص بوده و تاكتيك ها نيز بر اساس همان پيش بينى ها تصميم گيرى مى شوند. بطور طبيعى
برخى از روى دادها و چرخش ها نيز پيش بينى نمى شوند و در ميان جريان حركت اجتماعى پديدار مى شوند، كه تصميم هايى را نيز
بدنبال خواهد داشت . رهبرى آن حركت بايد در فضاهاى متناسب با آن پيش آمدها روش هاى متناسب برگرفته تا در برابر خطرها و تهديدها مقابله
نموده و حركت اجتماعى خويش را از تنگناها عبور داده به ثمر رساند.
نهضت امام حسين (عليه السلام ) يك جريان بزرگ اجتماعى است كه در تداوم حركت هاى و جريان هاى همگون خود همانند حركت رهبران الهى پيش از خود
پديدار شده است . نهضت امام حسين (عليه السلام ) بسيج تشكل همسوى اهل بيت و ساماندهى اين جريان بزرگ اجتماعى عليه حاكميت بنى اميه و حزب
عثمانيه و به عهده گرفتن رهبرى جامعه مى باشد تا از اين طريق به اهداف بزرگ استقرار دين الهى و اصلاحات اجتماعى دستيازى نمايد.
حركت انقلابى امام حسين يك جريان بريده از پيش يا پس از خود نيست ، بلكه يك حلقه درشت و شفاف از همان جريان بزرگ اجتماعى
تكشل همسوى اهل بيت (عليه السلام ) است . در حقيقت تداوم حركت هاى اجتماعى اميرالمؤ منين (عليه السلام ) و اقدامات امام حسن مجتبى (عليه السلام ) عليه
اين ناهنجارى مى باشد. همان گونه كه امام على بن ابى طالب (عليه السلام ) با رهبرى خويش
تشكل همسو را ساماندهى نمود و با يارى و همراهى همين تشكل توانست حكومت علوى را مستقر سازد و گونه اصلاحات عميق اجتماعى پديدار سازد. در
حكومت علوى نابسامانى هاى فرهنگى اقتصادى اجتماعى ساماندهى شدند و آن گونه فرهنگ بالنده و پوينده در جامعه پديدار شد و بنيان هاى
اقتصادى جامعه مستحكم و استوار بنا نهاده كه با اجراى آن سيستم فقرزدايى و محروميت زدايى
شكل گرفت .
قشرهاى آسيب پذير جامعه را آن گونه حمايت و ساماندهى نمود كه ، بعد از استقرار حكومت علوى در كوفه و بلكه در اطراف حكومت دارى امام فقر
ريشه كن شد.
در سايه حكومت علوى مردم از امكانات اوليه و ضرورى خويش بهره مند شدند. ناهنجارى هاى اقتصادى همانند نابسامانى هاى اجتماعى ساماندهى
شدند، ما اصبح بالكوفه احد الا ناعما ان ادناهم منزله ياءكل البر و تجلس فى
الظل ويشرب ماء الفرات .(215)((مردم در زمان حكومت دارى على (عليه السلام ) آسوده خاطر بودند امكانات اوليه نان و مسكن و آب مناسب
براى آشاميدن براى آنها فراهم بود)).
حركت اجتماعى و انقلاب شكوهمند امام على (عليه السلام ) همان گونه با ساماندهى
تشكل همسو توطئه هاى خطرناك همانند توطئه قاسطين را مهار نمود. با بسيج
تشكل همسو ليله الهرير پديدار ساخت . سردمدار قاسطين معاويه آن گونه زبون شد كه توطئه داورى را تدارك ديد.
همان گونه كه امام مجتبى (عليه السلام ) در اولين فرصت روى كرد مردم به وى و حمايت فراگير مردمى يك حركت بزرگ عليه بنى اميه پديدار
ساخت و هزاران نفر و در نبرد عليه معاويه بسيج نمود و همين امر باعث شد كه پايه لرزان حكومت بنى اميه آن گونه بلرزد كه سردمداران قاسطين
به هراس افتاده شبانه روز تلاش كند تا زمينه مصالحه را فراهم سازد. و در نهايت هم با تزوير و نيرنگ به اين هدف
نايل شود.
حركت امام حسين (عليه السلام ) نيز يك حلقه از همين جريان اجتماعى بزرگ است .
گسيل همسو عليه حاكميت بنى اميه و ناهنجارى هاى اجتماعى است كه تداوم همان حركت علوى و حسنى است . اين جريان اجتماعى بعد از امام حسين نيز به
شكل هاى متفاوت توسط امامان بعدى و ياران سترگشان تداوم يافت . كه يك
تشكل چالشگر در برابر حاكميت هاى ستمگرانه بنى اميه و بنى عباس شكل گرفت . در زمان امام سجاد و امامين صادقين به گونه هاى متفاوت مقاومت
نموده و در زمان امام موسى (عليه السلام ) و نيز امام رضا (عليه السلام ) يك حركت بزرگ اجتماعى را كه فريادى رسا عليه ظلم بنى عباس بود در
گوش زمان به صدا در آورد. تا آغاز دوران غيبت امام عصر (عج ) تداوم يافت .
از اين رو است كه حركت پر شور حسينى بر عليه تداوم حاكميت ستمگرانه بنى اميه كه بر تمام ارزش هاى انسانى و الهى چالشگرى مى نمود آغاز
مى شود. اين حركت در رسيدن به اهداف اصلى بايد سايه شوم حاكميت بنى اميه از سر مردم بركنار مى ساخت و يزيدها از اينكه قدرت برافكنده مى
شدند، تا زمينه مناسب براى رهبرى به حق عترت و استقرار ارزش هاى الهى و دينى فراهم مى شد.
آن گونه كه از گفتار امام شفاف شد، امام در رسيدن به اهداف خويش در مرحله
اول تلاش خويش را بر سرنگونى حاكميت بنى اميه و به عهده گرفتن رهبرى جامعه متمركز نموده بودند. به همين خاطر در
نيل به اين هدف دو مهم را بايد تاءمين مى نمود. نخست اطلاع رسانى به اكناف و اطراف جامعه اسلامى از حركت پرشور خويش . دو ديگر پديدار
ساختن يك حركت و جريان بزرگ اجتماعى براى سرنگونى حزب عثمانيه و استقرار دين الهى .
در راستاى محور اول حركت امام به نوعى تنظيم شده است كه به بهترين شيوه در آن زمان جامعه جهانى و اسلامى را از اهداف و حركت اجتماعى خويش
با خبر سازد. و در محور دوم نيز حضرت اقدام هاى بايسته و شايسته اى پديدار ساخته است كه تمام هواداران خويش را بتواند به سوى خويش جذب
كند و از تمام توان مندى هاى اجتماعى در جهت پديدار ساختن يك حركت بزرگ اجتماعى بهره برد. ساماندهى اين دو محور مرحله نخست قيام امام حسين
(عليه السلام ) را شكل مى دهد كه از مدينه آغاز و تا مواجه شدن با سپاه دشمن تداوم يافت است . آنگاه بعد از مواجه شدن و به تعبير ديگر در
محاصره سپاه دشمن قرار گرفتن مرحله دوم قيام پديدار مى شود، كه به صورت فشرده به شرح و
تحليل اين دو مرحله مى پردازيم .
مرحله نخست
در مرحله نخست انتخاب تاكتيك و روش از جانب اما حسين (عليه السلام ) به گونه اى است كه از بهترين روش در جهت اطلاع رسانى جامعه از حركت و
اهداف خويش ، يارى طلبيدن و ساماندهى نيروهاى مردمى عليه حزب حاكمه در رسيدن به اهداف مقدس
شكل گرفته است . امام حسين (عليه السلام ) براى يك جنگ نابرابر آماده نمى شود و جامعه را هم براى هر يك برخورد نظامى آمده نمى سازد، بلكه
يك حركت فراگير مردمى پديدار مى سازد تا كه با توان مندى نيرومند اين حركت بتواند به هدف خويش نزديك شود.
سخن از فراهم آوردن چند ده نفر يا صد يا هزار سرباز نظامى نيست .
سخن از يك شور يك انقلاب و يك بسيج مردمى فراگير عليه تباهى هاى بنى اميه مى باشد. سخن از پديدار ساختن يك جريان فراگير و بزرگ
اجتماعى است .
هدف امام برخورد دو سپاه نظامى در ميدان نبرد نيست . بلكه بسى والاتر و برتر از برخورد و رويارويى دو لشكر مسلح مى باشد. جريان نهضت
حسينى رويارويى دو جريان بزرگ اجتماعى ، يكى تشكل همسو و همراه اهل بيت و به رهبرى حسين (عليه السلام )، و ديگرى
تشكل چالشگر حزب عثمانيه به رهبرى يزيد و ديگر رهبران اين حزب .
بر اين اساس اقدامى كه حسين بايد انجام دهد تنها فراهم آوردن سپاه براى ميدان نبرد خونين نيست ، بلكه آگاه ساختن و به حركت در آوردن يك
تشكل همراه است ، كه در سراسر كشور اسلامى با لايه هاى ضخيم و نازك حضور دارد. اگر اين حركت اجتماعى ساماندهى شود، آن گونه توان مند
خواهد كه بتواند اهرم هاى قدرت ستمگران شكسته و نهادهاى دينى را در مديريت جامعه مستقر سازد. و اصلاحات عميق اجتماعى را در فرآيندهاى
گوناگون همانند زمان على (عليه السلام ) پديدار سازد.
حركت به سوى مكه
در آغازين روز نهضت در اثر ناشى گرى هاى يزيد مبنى بر بيعت گرفتن و تسليم حسين (عليه السلام ) در مدينه كه شهر
رسول الله (صلى الله عليه و آله ) را بر حسين ناامن نمود. زيرا يزيد به فرماندار نگاشته بود يا بيعت حسين و يا سر حسين !(216)
با ناامن شدن مدينه امام ناچار مى شود وطن و مدينه الرسول را در 27 رجب ترك گويد.(217) خروج شب هنگام حضرت از مدينه آن هم با كاروان
عظيم خورد و كلان كه از ياران سترگ چون عباس ، تا فرزندان شيرخوار همراه است ، همه مدينه و اطراف را از اقدام حسين با خبر ساخت . در مسير
حركت خويش به مكه تلاش وسيعى در جهت اطلاع رسانى انجام دادند، تا نهضت خوش را فراگير ساماندهى كند. امام در مسير حركت به هر رهگذر و
روستايى كه مى گذشت آنان را از اقدام خويش با خبر مى ساخت ، تا به مكه مى رسيد. رسيدن حضرت به مكه همزمان با نزديك شدن موسم بسيار
حساس حج است .
افزون بر اين كه مدت اقامت حضرت در مكه پيش از موسم حج نيز، زمان حساس است به ويژه كه هم زمان با ماه رمضان بوده است . مدت اقامت حضرت
در مكه از سوم شعبان تا هشتم ذى الحجه يعنى ماهاى شعبان رمضان شوال و ذوالقعده و هشت روز از ذوالحجه را حضرت در مكه بسر برده است .(218
)
تا هنگام خروج امام از مكه هزاران نفر از اطراف و اكناف براى انجام مناسك عمره مفرده و نيز حج به حرم امن الهى روى آورده اند. در اين مدت ملاقات هاى
فراوان با سران احزاب و نيز ملاقات فراوان با مردم شكل گرفت . و امام بى پروا و شفاف موضع خويش را در برابر حكومت بنى اميه مطرح مى
سازد و تعداد زيادى از مردم از اوضاع سياسى بنى اميه و اهداف امام با خبر مى شوند.(219) امام در اين مدت به بخشى از هدف مقدس خويش
يعنى اطلاع رسانى تقريبا دست يافته و تقريبا بيشتر جهان اسلام از اقدام وى با خبر شده اند.
يك تحول
در مدت اقامت حدود چهار ماهه امام در مكه حوادث بزرگ و كوچك همواره رخ مى دهد. حضور امام در مكه موضوع روز
محافل سياسى و اجتماعى مكه ، بلكه كل كشور پهناور اسلامى است . به طورى كه جهان اسلام از حضور امام در مكه آگاهى يافته اند. از جمله مردم
كوفه از امتناع حضرت از بيعت با يزيد و خروج نابهنگام وى از مدينه و حضور در مكه آگاه مى شوند.
مردم كوفه مردم عادى نيستند با تمام مردم حتى مدينه متفاوتند و هسته مركزى
تشكل همسوى اهل بيت را همواره كوفه ((عاصمه )) شكل مى داد. گرچه آنان در دومه
الجندل فريب نيرنگ معاويه و عمرو عاص را خوردند و طعم تلخ پى آمد آن را به خصوص در زمان سلطه معاويه در زمان امام حسن و امام حسين (عليه
السلام ) به خوبى چشيده اند. ليكن همواره در صدد يارى اهل بيت بودند و همواره
بدنبال فرصتى بودند تا رهبرى جامعه را به جايگاه اصلى اش يعنى عترت باز گردانند. اينك آن فرصت پديد آمده است .
مردم كوفه حتى در هنگامى كه مسؤ وليت امامت به عهده امام حسين (عليه السلام )، و همزمان با دوران معاويه بود، از امام حسين (عليه السلام ) مى
خواستند معاويه را خلع نموده و رهبرى را به عهده بگيرد، وكتبوا الى الحسين (عليه السلام ) فى خلع معاويه والبيتعه له .(220)ليكن امام
حسين (عليه السلام ) به دلايلى كه اشاره آمد از اين اقدام سرباز مى زد، در زمان معاويه نهضت خود را آغاز نكرد. منتظر ماند تا مرگ معاويه فرا
رسد. اينك مرگ معاويه فرا رسيده است مردم كوفه موقعيت را مناسب ديده اند تا به صورت جدى و گسترده از امام بخواهند به سوى عراق آمده و
رهبرى جامعه را عهده دار شود. تمام عراق به خصوص كوفه خيزش نموده است به تعبير مفيد تحركت الشيعه بالعراق (221)((شيعه در
عراق خيزش نمود.)) مردم كوفه حركت خود را با نگاشتن نامه به امام حسين (عليه السلام ) آشكار ساختند. آنان نامه مهمى با امضاى سران كوفه
مانند: سليمان بن صرد خزاعى ، مسيب بن نجبه ، شبث بن ربعى ، حجار بن ابجر، يزيد بن الحارث ، عزره بن قيس ، عمرو بن حجاج ، محمد بن عمير
عطارد، حبيب بن مظاهر و... به همراه دو قاصد بنام هاى عبيدالله بن مسمع و عبدالله دراك يا
وال به حضور امام ارسال مى دادند، كه ارسال اين نامه يك تحول بزرگ در نهضت حسين (عليه السلام ) پديد مى آورد.
مضمون نامه :
بسم الله الرحمن الرحيم
به حسين بن على (عليه السلام )
سليمان بن صرد و...
سلام عليك
اما بعد سپاس سبحان را كه دشمن جبار و كينه توز (معاويه ) به هلاكت رساند ((همان كه بيت
المال را غصب نموده بود و بر مردم بر غم رضايت آنان حكم رانى نمود كه بندگان نيك را به
قتل مى رساند و اشرار را باقى مى نهاد. و ثروت هاى الهى را در بين هواداران خود دست به دست مى گرداند. آنان همانند قوم ثمود احدوثه شده و
به زباله دانى تاريخ سپرده شدند.
اينك ما رهبرى نداريم ، روى آور به سوى ما كه شايد خداى سبحان با محوريت تو ما را به حق گرد آورد. نعمان بشير (استاندار كوفه از جانب حزب
عثمانيه ) كه در قصرالاماره به سر مى برد، ما همراه وى نيستيم ، در جمعه و عيد وى شركت نمى كنيم . اگر با خبر شويم كه تو به سوى ما حركت
مى كنى وى را اخراج و تا شام دنبالش خواهيم نمود.(222) اين نامه در بيستم رمضان در مكه به دست حسين على (عليه السلام ) مى رسد.(223)
آنگاه نامه هاى ديگر نيز حدود يكصد و پنجاه نامه از مردم كوفه كه هر كدام را چند تن از سران شيعه و
تشكل همسوى اهل بيت امضاء نموده بود توسط قيس بن مسهر صيداوى و عبد الرحمن ، عبدالله الكدن ارحبى و عماره بن عبيد سلولى به حضور امام
(عليه السلام ) ارسال مى گردد.(224)
اعزام مسلم به كوفه
امام (عليه السلام ) بعد از دريافت نامه هاى مردم كوفه نامه اى در جواب آنان مى نگارد. حضرت نامه را به همراه نماينده خود مسلم بن
عقيل به همراهى سه نفر ديگر به نام هاى قيس بن مسهر، و عماره بن عبيد السلولى ، و عبدالرحمن بن عبد الله ، به سوى كوفه
گسيل مى دارد و به مسلم دستور مى دهد كه جهات امنيتى و پنهان كارى كاملا رعايت نمايد.
مضمون نامه حضرت :
بسم الله الرحمن الرحيم
از حسين بن على (عليه السلام )
به عموم مسلمانان و شيعيان
آخرين نامه هاى شما توسط هانى و سعيد به نزد ما رسيد و من از منظور شما به خوبى آگاهى يافتم كه ما رهبر نداريم و به سوى ما حركت كن . من
براى بررسى امور نماينده حويس مسلم بن عقيل كه فردى مورد اطمينان است به سوى شما
گسيل نمودم . اگر مسلم با بررسى اوضاع مطالب شما و خواسته هاى شما را تاءييد نمود كه شما واقعا خواهان رهبرى من هستيد من به زودى به
سوى شما خواهم آمد، البته بدانيد رهبرى حق از آن كسى است كه بر اساس كتاب خدا داورى كند عدالت را در جامعه مستقر سازد و به دين خدا پاى بند
باشد. و نفس خويش را از خواهش هاى نفسانى باز دارد. والسلام .(225)
به طور طبيعى امام بعد از اين نامه بايد در مكه اقامت گزيند، منتظر دريافت اخبار عراق و كوفه باشد تا خبر دقيق و
كامل توسط نماينده خويش مسلم كه فردى زيرك و فرزانه و شجاع مى باشد دريافت نمايد.
|