next page

fehrest page

back page

د: دين زدايى ، و دين الله دغلا
عملكرد بنى اميه و نيز اعتراف هاى خود آنان و نيز گفتار رسول الله و ديگر معصومين (صلى الله عليه و آله ) درباره آنها گواه صادق بر يك موضوع مهم ديگر، يعنى دين زدايى بنى اميه مى باشد. دين زدايى آنها خطر بزرگى است كه عميق ترين و متراكم ترين فشار را بر جامعه دينى متوجه مى سازد.
آنچه از رفتار و گفتار و نيز روايات بدست مى آيد اين است كه بنى اميه دين را بازيچه اهداف سياسى خود قرار داده بودند و اظهار تدين آنها نيز در راستاى اهداف سياسى بوده كه با پوشش دينى حاكميت خويش را مستقر ساختند. در محور نخست اين نكته مهم در خور تاءمل است كه عناد و محاربه معاويه و اعقاب وى با عترت رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) مانند اميرالمؤ منين حسن مجتبى و سالار شهيدان (عليه السلام ) بر دين باورى آنان خدشه جدى مى سازد و آنان را در صف كفار قرار مى دهد كه رسول الله (صلى الله عليه و آله ) در مورد عترت فرمود جنگ و صلح با آنها جنگ صلح با من است : قال لما نظر الى على و فاطمه و الحسن و الحسين انا حرب لمن حاربكم و سلم لمن سالكم .(177)و نيز درباره همين عترت فرمود: سبب و نفرين على و سبب و نفرين من است كه مصادف با سب خداست : من سب عليا قد سبنى و من سبنى فقد سب الله ...(178)كه سب على سر از كفر بيرون مى آورد و بنى اميه از زمان معاويه به بعد بدون ترديد با عترت محاربه نمودند و بدون ترديد خود و كارگزارانشان على و اولاد على (عليه السلام ) را سب و نفرين نمودند.
از اعتراف هاى برخى از سران حزب اموى به خوبى اين نكته آشكار است كه آنان به اكراه در صف مسلمانان ايستادند. دين باورى در عمق جان آنها نفوذ ننموده ، چگونه شخص مى تواند ادعاى مسلمانى كند آنگاه صريحا اظهار دارد كه براى حكومت در ستيز بوديم بهشت و جهنمى در كار نيست . و يا بگويد حكومت كه به دست بنى اميه افتاد، بايد همانند توپ بين آنها دست به دست شود(179)، مگر اين اظهارات از ابوسفيان مدعى اسلام نمى باشد؟
و مگر شخص معاويه اعتراف ننمود كه ما براى نماز و روزه و حج و زكات با كسى نمى جنگيم ، من براى به چنگ آوردن حكومت در ستيز هستم .(180) و مگر معاويه هنگام شنيدن صداى مؤ ذن كه به رسالت رسول الله شهادت مى داد، اظهار نكرد كه من بايد اين نام را از زبان ها بزدايم !(181)
و چگونه شخصى مدعى اسلام باشد و آنگاه وحى و رسالت را انكار مى نمايد. و در مجلس جشن اين گونه پنهان خويش را آشكار كند، كه بنى هاشم حكومت را بازيچه قرار داده اند و الا وحى و رسالتى در كار نيست مگر يزيد اين سخنان را در مجلس شام به زبان نيآورد كه :
لعب هاشم بالملك فلا خبر جاء و لا وحى نزل (182)
اين اعتراف ها درون پنهان و چهره گريم شده بنى اميه را رسوا مى سازد كه آنان بر همان باورهاى جاهلى خود ماندگار بوده اند و اظهار تدين آنها در راستاى اهداف سياسى و دنيايى آنان بوده است .
گفتار رسول الله (صلى الله عليه و آله ) در مورد بنى اميه گواه روشن بر اين مدعى است كه بسيارى از سران بنى اميه از ايمان بهره نبردند. از رسول الله (صلى الله عليه و آله ) در مورد بنى اميه به ويژه معاويه سخن فراوان است ، حتى حكم قتل معاويه پيشاپيش از جانب حضرت صادر مى شود كه به برخى از آنها اشاره مى گردد.
اذا بلغ ولد العاص (الحكم ) ثلاثين رجلا اتخذوا مال الله دولا و دين الله دغلا و عبدالله خولا.(183)((هنگامى كه فرزندان عاص (در برخى آثار حكم به جاى عاص آمده است كه عاص پدر حكم است ) به سى نفر برسند، اموال عمومى را بين خويش دست به دست و مردم را برده خويش ‍ نموده و دين خدا را دست آويز فريب قرار خواهند داد)).
و نيز از حضرت اين گونه در مورد شخص معاويه حديث آمده كه هنگامى كه معاويه را بر فراز منبر مشاهده كرديد خطبه مى خواند وى را به قتل برسانيد: اذ راءيتم معاويه يخطب على منبرى فاقتلوه .(184)و در نهايت رسول الله (صلى الله عليه و آله ) اين گونه فرمود كه معاويه به دين من از دنيا نخواهد رفت .(185)
اميرالمؤ منين (عليه السلام ) در موارد فراوان تحليل هاى گويا و رسا از باورها و فرهنگ و رفتار بنى اميه به ويژه معاويه دارد كه اظهارات حضرت باطن آنها را به خوبى شفاف مى سازد، كه بنى اميه دين را بازيچه سياست قرار داده اند، بنى اميه دين را روانه تفسير نمودند و بنى اميه دين را تحريف نمودند، بنى اميه دين را تحريف نمودند و حرام خدا را حلال و حلال را حرام معرفى نمودند، انا آمنا و كفرتم و اليوم انا استقمنا و فتنتم و ما اسلم مسلمكم الاكرها.(186)((ديروز ما مسلمان بوديم شما كافر امروز ما بر ايمان خويش استوار شما فتنه نموده دستخوش آزمونيد. مسلمان شما با اكراه در صف مسلمانان ايستاد)).
و نيز حضرت در هنگام بسيج نيرو به جبهه جنگ با معاويه وى را دشمن خدا و پناهگاه منافقين و پيرو احزاب مخالف اسلام معرفى مى نمايد: سيروا الى اعداء الله و كهف المنافقين و بقيه الاحزاب .(187)
حضرت از دين آنان به عنوان دين واژگون ياد مى كند: ايها الناس سياءتى عليكم زمان يكفاء فيه الاسلام كما يكفاء الاناء بما فيه .(188 )((مردم زمانى بر شما خواهد آمد كه همان گونه كه ظرف را واژگون نموده و از درون تهى مى سازند، اسلام را واژگون و از درون تهى و بى محتوا جلوه مى دهند)). كه اين حقيقت در گفتار ديگر حضرت هم آمده كه اسلام آنان را همانند پوستين واژگون معرفى مى نمايد: لبس الاسلام لبس الفر و مقلوبا.(189)
حضرت از بنى اميه به عنوان كسانى كه حرام خدا را حلال مى كنند، ياد مى كند: و لا يزالون حتى لا يدعوا الله محرما الا استحلوه .(190 )((همواره در اين پندار هستند كه هيچ حرامى را نگذارند جز آنكه آن را حلال شمارند)).
بر اساس همين خطر است كه حضرت صريحا نسبت به خطر بنى اميه هشدار داد و فرمود بدترين خطر بر امت اسلامى خطر بنى اميه است : الا و ان اخوف الفتن عندى عليكم فتنه بنى اميه .(191)زيرا فتنه بنى اميه افزون بر اين كه عزت و عظمت امت اسلامى را آسيب رسانده ، خطر براى دين يعنى تحريف و واژگون معرفى نمودن دين بود.
خطر دين زدايى كه به نام دين شكل مى گرفت دين ناب و اصيل را زدوده ، دين محرف را جايگزين آن مى نمايد. كه البته اين هدف با نمادهاى دينى شكل پذير خواهد بود با تزوير و فريب و نفاق امكان شكل گيرى آن وجود دارد. حزب بوسفيان همان گونه كه مى گفت عترت رسول الله (صلى الله عليه و آله ) و ذوالقربى رسول الله (صلى الله عليه و آله ) مقام منزلت ندارد. با اين كه فضايل عترت آن گونه گسترده مطرح بود كه قابل انكار نبود. آنان مصاديق عترت را واژگون معرفى مى نمودند و خويش را جايگزين آنان معرفى مى كردند. آنان چهره بارز عترت و محور عترت چون على را نامسلمان معرفى مى نمودند آنگاه بنى اميه را جايگزين آن معرفى نمود، كه شاميان اعتراف مى كردند ما اقربا و نزديكانى از بنى اميه نسبت به رسول الله (صلى الله عليه و آله ) كسى را نمى شناختيم .
حزب عثمانيه دين را اين گونه واژگون و تحريف مى نمايد كه عترت كه عدل و همتاى قرآن است مخدوش مى نمايد. و حتى افراد عترت و شخص ‍ شاخصى چون حسين را به شهادت مى رساند آنگاه روز شهادت وى را يعنى روز عاشورا را به يمن ظفر و قدرت دست يابى به حسين و كشتن حسين به عنوان يك عيد دينى طرح مى كند و رسما عيد مى گيرد و لباس نو پوشيده و براى فرزندان خويش عيدى فراهم مى آورد. و جالب اين است كه آن روز را به عنوان سپاس به درگاه خدا نذر مى كند روزه دارى مى نمايند!
روزه يك عبادت و سنت دينى است و شايد قبل از حادثه كربلا حتى در روز عاشورا هم سنت و يا مستحب باشد. ليكن حزب عثمانيه اين روز را به يمن پيروزى بر حسين روزه مى گيرد. همتاى قرآن را به شهادت رساندن آنگاه به يمن تبرك آن روزه گرفتن و براى فرزندان و كودكان لباس نو فراهم آوردن خطر دين زدايى است كه حزب عثمانيه و فرزندان بوسفيان آن را دنبال مى نمودند!
اين خطر ستيز با دين به نام دين است . اگر حزب عثمانيه فرصت سازى مى نمود و پرده از چهره نفاق وى افكنده نمى شد اين گونه با دين مبارزه مى كرد فرزند قرآن و همتاى قرآن را به قتل برساند، آنگاه به يمن پيروزى روزه بگيرد و اين گونه روزه عاشورا سنت و رفتار دينى جلوه گر سازد!
اين گونه است كه عترت آل رسول در برابر اين جريان حزب عثمانيه افشاگرى مى كند و چهره نفاق آنان را آشكار مى سازد. و روزه گرفتن با آن ايده و انگيزه را همراهى با قاتلان حسين (عليه السلام ) معرفى مى نمايد. امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد: كسى كه روز عاشورا را به همان انگيزه حزب عثمانيه روزه گيرد بهره اش همان بهره آل زياد و ابن مرجانه است : من صامه كان حظه من صيام ذلك اليوم حظ ابن مرجانه و آل زياد.(192)روشن است فرزند مرجان يك مهره مزدور از حزب عثمانيه است . منظور حاكميت بنى اميه است كه روزه روز عاشورا را سنت دينى مطرح مى كند به عنوان پيروزى بر حسين (عليه السلام ). زيرا بنى اميه اين روز را به يمن پيروزى بر عترت و كشتن حسين (عليه السلام ) سپاس به درگاه خدا روزه گرفتند! ان آل اميه نذروا نذرا قتل حسين (عليه السلام ) ان يتخذوا ذلك اليوم عيدا لهم يصومون فيه شكرا و يفرحون اولادهم ، فصارت فى آل ابى سفيان سنه الى اليوم .(193)
آل بوسفيان اين گونه به نام دين دين زدايى مى نمايد، و به همين خاطر است امام حسين (عليه السلام ) در همين راستا مى فرمايد بزرگترين خطر بر جامعه مسلمانان حاكميت معاويه عنوان مى نمايد و مقابله و جهاد عليه اين فتنه بزرگترين فضيلت مى شمرد: فلا اعلم فتنه على الامه اعظم من ولايتك عليها و لا اعلم نظرا لنفسى دينى افضل من جهادك .(194)((من آزمون و خطرى را بزرگتر از خطر رهبرى تو (معاويه ) بر امت اسلامى نمى شناسم و وظيفه اى با فضيلت تر از ستيز با تو آگاهى ندارم )).
و نيز در تحليل ديگر از انگيزه قيام خويش در برابر بنى اميه مى فرمايد:
الا و ان هولاء قد لزموا الشيطان و تركوا طاعه الرحمن و اظهروا الفساد و عطلوا الحدود و استاءثروا بالفى ء واحلوا حرام الله و حرموا حلاله .(195)((آگاه باشيد اينان (بنى اميه ) همواره همراه شيطان هستند و فرمان خدا را نهاده اند و فساد را آشكار ساخته اند و حدود الهى را تعطيل نموده و اموال عمومى را به خود اختصاص داده اند و حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام نموده اند)). در گفتار ديگر امام حسين (عليه السلام ) در مورد خطر بنى اميه آمده اگر رهبرى همانند يزيد رهبرى امت اسلامى را به عهده گيرد بايد از سلام نااميد شد: على الاسلام السلام اذ قد بليت الامه براع مثل يزيد.(196)
با توجه به بررسى محورهاى ياد شده خطرهايى كه از جانب حاكميت حزب عثمانيه كيان امت اسلامى را تهديد نموده است ، به خوبى شفاف است . امام همام در گفتار خويش سخن از خطرها به امت اسلامى دارد.
فتنه هايى كه در كمين سعادت امت اسلامى قرار دارد را گوشزد مى نمايد كه اساسى ترين آنها حاكميت بنى اميه مى باشد. مى توان گفت محورهاى عمده خطرهاى پيش بينى شده در گفتار امام همين هايى باشد كه در نوشتار بررسى شد. يعنى تهاجم فرهنگى ، نابسامانى هاى عميق اقتصادى كه جامعه را به دو قطب سوق مى دهد. و نيز تضعيف نهادهاى مدنى و اجتماعى كه انواع ناهنجارى هاى اجتماعى پى آمد آن خواهد بود، و امت را از هويت ملى و دينى خويش بيگانه نموده و آزادگى و استقلال آن مورد تهديد قرار داده و نيز خطر بزرگ دين زدايى كه همه هستى جامعه را به تباهى مى برد، عمده زمينه هاى قيام حسين بن على (عليه السلام ) را شكل مى دهد.
گرچه همه محورهاى ياد شده مورد توجه امام همام بوده و ناهنجارى در ابعاد ياد شده سبب اقدام اصلاح گرى حضرت مى باشد، كه خود به اين نكته تصريح نمود: انما خرجت لطلب النجاح و الصلاح فى امه جدى .(197)
ليكن به لحاظ ارزش والاى دين محور عمده را خطر دين زدايى تشكيل مى دهد. زيرا عزيزترين و ارزشمندترين ارزش براى جامعه انسانى دين است كه حتى جان خويش را فداى اين ارزش مى نمايد، تا دين را حفظ نمايد. چنان كه در گفتار عترت ، كه كوثر وحيانى مى باشد اين گونه رهنمود آمده است : عن على (عليه السلام ) اذا حضرت بليه فاجعلوا اموالكم دون انفسكم و اذا نزلت نازله فاجعلوا انفسكم دون دينكم و اعلموا ان الهالك من هلك دينه .(198)((در هنگامى كه خطرى جان و آبروى شما را تهديد نمود اموال خويش را سپر جان قرار دهيد و هنگامى كه خطرى دين شما را تهديد كرد جان خود را سپر دين خود قرار دهيد و بدانيد تباهى از آن ، كسى است كه دينش تباه شده باشد)).
با حاكميت بنى اميه گوهر نفيس (دين ) به خطر تحريف گرفتار آمده است ! آن هم نه به شكل دين زدايى لائيك امروز كه دين را از عرصه سياست دور مى سازد. بلكه خطر تحريفى كه از ناحيه بنى اميه متوجه دين مى شود واژگون نمودن دين است . دين را از درون تهى نمودن و چيزى بى محتوا قرار دادن است . دين واژگون و بى محتوا نه تنها انسان و جامعه را نمى سازد و نه تنها باعث بالندگى و رشد نمى شود، بلكه همانند مواد مخدر باعث ركود و ايستايى جامعه مى گردد و دست آويز اهداف شوم مستكبران قرار مى گيرد.
نهضت با شكوه حسينى براى حفظ چنين ارزش پايدار شكل گرفته است . حضرت جان خود و يارانش را در راه چنين آرمان والا نثار نموده است . جان داده است تا دين پايدار باشد.
فشارهاى حاكميت بنى اميه در ابعاد گوناگون فرهنگى ، اجتماعى ، اقتصادى و دينى باعث شده است كه چنين حركت پرشور پديدار شود كه البته اين نوع فشارها در جامعه واكنش هاى طبيعى را در پى خواهد داشت ؛ زيرا ممكن است جامعه تا حدى فشارهاى اجتماعى و اقتصادى را تحمل نمايد، ليكن در نهايت در برابر اهرم هاى قدرت قد برافراشته خواهد نمود.
آن چه نهضت حسينى (عليه السلام ) را ممتاز از سايرين مى نمايد، محور پايانى يعنى مقابله با خطر دين زدايى مى باشد. محورهاى ديگر گرچه زمينه ساز موضوع دين زدايى است . امام براى پايدارى دين اين نهضت را پديدار ساخته و به همين جهت حسينى (عليه السلام ) الگوى جوامع متفاوت به ويژه جامعه اسلامى در هر زمان مى باشد كه راه مقابله با خطرها را مى آموزد. نهضت حسينى رشد و بالندگى و پويندگى جامعه را عليه ستم ها و ناهنجارى ها به ويژه عليه ستم پيشگان دين ستيز در هر زمان پيام رسانى مى نمايد.
انگيزه ها و مراحل نهضت
الف : انگيزه ها
در عين حال كه بهترين راه براى بدست آوردن انگيزه هاى نهضت سخنان امام (عليه السلام ) مى باشد، انگيزه هاى نهضت را مى توان از زمينه هاى نهضت نيز به دست آورد. و چون نهضت امام (عليه السلام ) از گستره بسيارى برخوردار است انگيزه هاى آن نيز از اهتمام بسيار برخوردار خواهد بود زيرا اهداف كوچك نمى توانند انگيزه يك نهضت بزرگ و كلان همانند نهضت حسين (عليه السلام ) قرار گيرند.
در بخش زمينه ها بررسى شد كه دو محور اساسى زمينه قيام حضرت را تشكيل مى دهد. يكى روى كرد تشكل همسوى اهل بيت به سوى حسين (عليه السلام ). ديگرى ناهنجارى و چالشگرى هاى حزب عثمانيه در برابر دين و جامعه اسلامى . انگيزه هاى نهضت را نيز همين دو محور شكل خواهند داد. امام همام براى هنجار بخشيدن به نابسامانى هاى اجتماعى استقرار دين الهى نهضت خويش را پديدار ساخته است تا با حمايت روى كرد تشكل همسو به اهداف خويش دستيازى نمايد. و چون مانع اصلى در رسيدن به اين اهداف حاكميت حذب عثمانيه مى باشد و با وجود اين حاكميت دستيازى به اين اهداف ممكن نخواهد بود. در مرحله نخست بايد اين حاكميت بر كنار مى شد. و نيز استقرار رهبرى شايسته در جامعه هموارترين راه در جهت رسيدن به آن اهداف خواهد بود. زيرا كه رهبرى شايسته است كه مى تواند ناهنجارى هاى اجتماعى را در ابعاد گوناگون هنجارى بخشد. و دين را در فرآيندهاى گوناگون مستقر سازد. و اصلاحات عميق فرهنگى و اقتصادى ، با استقرار رهبرى الهى و مردمى كه بر اساس شايسته سالارى مى باشد، شكل پذير است .
در گفتار امام نيز اهداف نهضت شفاف عنوان شده به اين محورها تكيه شده است ، كه در رسيدن به اهداف كلان نهضت در مرحله نخست بايد سايه شوم حاكميت حزب عثمانيه از سر جامعه اسلامى بر طرف شود، آنگاه با به عهده گرفتن رهبرى جامعه توسط عترت اهل بيت و حسين بن على (عليه السلام ) راه رسيدن به اهداف بزرگ هموار خواهد شد.
بر اين اساس اهداف كلان امام از قيام و پديدارى نهضت استقرار دين در جامعه و هنجار بخشيدن به انواع نابسامانى ها مى باشد. در دستيازى به اين اهداف دو شيوه و دو روش در نهضت امام حسين (عليه السلام ) به چشم مى خورد. روش و تاكتيك نخست مرحله اول قيام را شكل مى دهد، شيوه دوم مرحله دوم نهضت را تاءمين مى نمايد. در مرحله نخست حضرت براى دستيازى به آن اهداف تلاش نمود تا حاكميت حزب عثمانيه را سرنگون و رهبرى جامعه را به عهده گيرد. آنچه منشاء نابسامانى هاى اجتماعى و دين زدايى بود، حاكميت بنى اميه مى باشد. با تداوم چنين حاكميتى اصلاحات عميق اجتماعى پديدار نخواهد شد. آنچه اين مشكل را چاره ساز است ، زدودن اين حاكميت و به عهده گرفتن رهبرى جامعه توسط فرد فرزانه اى همانند امام ، با پشتيبانى و حمايت انبوه مردم آگاه و فداكار و حاضر در صحنه مى باشد.
به ديگر سخن حاكميت بنى اميه سال هاى سال مانند يك غده سرطانى ريشه در اعماق كشور اسلامى دوانده ، براى ريشه كن كردن چنين غده يك اقدام فراگير و يك نهضت پايدار اسلامى چاره ساز خواهد بود. اقدام هاى كوچك و محدود چاره و درمان اين نابسامانى ها نمى تواند باشد. بر همين اساس انقلابى كه بر عليه حزب عثمانيه بايد پديد آيد، يك حركت بزرگ اجتماعى فراگير كه تمام جهان اسلام را پوشش دهد خواهد بود. رهبرى فرزانه نهضت بگونه قيام خويش را طراحى مى نمايد، تا تمام جهان اسلام را از اقدام خود آگاه ساخته و از همه نيروهاى آماده بهره بردارى نموده و بهترين و مناسب ترين منطقه را به عنوان پايگاه نهضت بر مى گزيند. تا نهضتى فراگير و بارور را پديدار سازد.
با توجه به اين نكات چند محور بايد بررسى و تحقيق شود، اقدام بر كنارى حاكمان بنى اميه و بدست گرفتن رهبرى جامعه يا حداقل محدود نمودن حاكميت بنى اميه به شام و به عهده گرفتن رهبرى مناطقى مانند عراق و حجاز، آنگاه اقدام به سرنگونى حزب عثمانيه در سراسر كشور اسلامى . اين روش و راه رسيدن به اهداف در مرحله نخست مى باشد. اما در مرحله دوم روش تفاوت مى كند گرچه ممكن است اهداف همانند اهداف مرحله نخست پا بر جا باشد. پيش از بررسى اين دو مرحله مطالب بيعت و انگيزه هاى نهضت را، از گفتار امام مورد توجه قرار مى دهيم .
يزيد و فراخوانى به بيعت
بعد از مرگ معاويه و يزيد به طورى ناشيانه اصرار بر بيعت امام حسين (عليه السلام ) با وى داشت و بر فرماندار مدينه ((وليد)) نگاشت كه در هر صورت از حسين بيعت بگيرد. يزيد در نامه رسمى خودش مرگ معاويه را اطلاع رسانى نمود، ليكن نامه كوچكى به اندازه ((گوش موش )) ضميمه نامه رسمى نموده بود، كه در هر صورت از حسين بيعت بگيرد؛ خذ حسينا و عبدالله بن الزبير بالبيعه اخذا شديدا ليست فيه رخصه حتى يبايعوا.در مورد دو نفر (حسين (عليه السلام ) و عبدالله بن زبير) نگاشت : فان امتنعا فاضرب اعناقهما و ابعث لى برؤ وسهما.(199)
وى توصيه هاى حتى معاويه را ناديده انگاشت كه رفتار همراه با خشونت در بيعت با امام حسين را نمى پسنديد. زيرا معاويه به يزيد توصيه نموده بود كه بر حكومت تو از چهار نفر مى ترسم حسين بن على (عليه السلام )، عبدالله بن زبير و عبيد الرحمن بن ابى بكر و عبدالله بن عمر. در مورد حسين (عليه السلام ) گفته بود اگر عليه تو شورش كرد و به وى دسترسى حاصل نمودى با گذشت رفتار كن ، فان خرج عليك فظفرت فاصفح عنه .(200)خود معاويه در نامه به سعيد بن عاص نگاشت ، اين كه نگاشته اى مردم در بيعت يزيد اكراه دارند بخصوص بنى هاشم ، در مورد آنان مدارا كن به خصوص در مورد حسين كارى كه وى را ناراحت كند انجام نده فلا يناله منك مكروها.(201)
در برابر امام همام در اولين واكنش به اين درخواست نه تنها بيعت نكرد بلكه قيام خويش را به نحوى آغاز نمود و به لحاظ اين كه شهر مدينه در اثر فشارهاى يزيد جاى امنى براى وى نبود، مدينه را به طرف مكه ترك كرد تا ضمن بهره ورى تبليغى از زائران عمره و نيز موسم حج ، فرصت كافى براى انتخاب منطقه كه پايگاه نهضت قرار گيرد فراهم آورد.
واكنش امتناع از بيعت با يزيد
رد بيعت يعنى رسما دست رد زدن به حاكميت حزب عثمانيه و چالشگرى آشكار عليه آنان . امام با رد آشكار بيعت بخش بزرگى از جهان اسلامى را متوجه سرپيچى از بيعت خويش نمود كه اين خبر مهم در كوفه و شهرهاى بزرگ آن زمان مطرح شد كه حسين (عليه السلام ) با يزيد بيعت نكرده و از شهر ديار خويش نيز بيرون آمده است . مردم كوفه نيز با شنيدن سرپيچى امام حسين (عليه السلام ) از بيعت با يزيد به وى نامه ها نگاشتند و حضرت را به سوى عراق و كوفه فراخواندند.(202) انگيزه امام از عدم پذيرش بيعت پايان دادن به حاكميت بنى اميه مى باشد و آشكار است كه امام همام رهبرى را حق خود كه از عترت آل رسول الله (صلى الله عليه و آله ) مى باشد، مى داند، تلاش خواهد نمود كه رهبرى جامعه را به عهده گرفته تا به اهداف پاك خويش دستيازى نمايد.
بر همين اساس در گفتار امام نيز به طور شفاف سخن از رهبرى خودش ‍ است كه حضرت براى رسيدن به اهداف بزرگ بايد با سرنگونى بنى اميه رهبرى را كه حق الهى خودش مى باشد به عهده گيرد كه بر برخى از شواهد اشاره مى شود.
انگيزه ها و گفتار امام
رهبرى جامعه
در گفتار امام انگيزهاى نهضت به طور شفاف عنوان شده است كه رهبرى جامعه يكى از اهداف مى باشد. امام (عليه السلام ) در پاسخ مردم كوفه اين گونه مى نگارد: من منظور شما را كه نگاشتيد ما رهبرى نداريم به نيكى متوجه شدم ، در اين فرصت مسلم پسر عمويم كه فردى زيرك و امين مى باشد براى بررسى اوضاع به سوى شما گسيل مى نمايم ... وآن كسى شايستگى رهبرى را دارد كه بر اساس كتاب خدا رفتار نمايد و عدالت را مستقر سازد و حق محور باشد و هواى نفس خويش را مهار كرده باشد.(203)
در اين گفتار ضمن بيان اهداف كه استقرار دين الهى و استقرار عدالت اجتماعى است ، راه رسيدن به اين اهداف را نيز توجه مى دهد كه استقرار رهبرى شايسته راه رسيدن به اين اهداف مى باشد.
و نيز در نامه خويش به سران بصره سخن از رهبرى خويش و جانشينى خود نسبت به رسول الله (صلى الله عليه و آله ) دارد: ما كه اهل بيت رسول الله (صلى الله عليه و آله ) و وارث وى هستيم و بر جانشينى ما وصيت نموده است ، و از همه سزاوارتر به جانشينى وى هستيم ، وكنا اهله واولياءه واوصياءه وورثته واحق الناس بمقامه فى الناس .در پايان نامه هم مى نگارد اگر از رهبرى ما پيروى نماييد به سعادت رشد و تعالى دست خواهيد يافت ، وان سمعتموا قولى واطيعوا امرى اهديكم سبيل الرشاد.(204)كه راه استقرار دين و زندگى تؤ م با سعادت و رشد و بالندگى استقرار رهبرى شايسته مى باشد.
هنگام بر خورد با سپاه حر بعد از نماز عصر: نحن اهل بيت محمد و اولى بولايه هذا الامر عليكم من هولاء المدعين ما ليس لم و السائرين فيكم بالجور و العدوان .(205)((ما اهل بيت شايسته ترين براى منصب رهبرى مى باشيم به اينان كه مدعى هستند و با ستم و تجاوز در بين مردم رفتار مى كنند)) در اين گفتار امام سخن از رهبرى جامعه مى باشد.

next page

fehrest page

back page