خاستگاه حزب عثمانيه
البته اين نكته نيز نبايد از نظر دور باشد كه شكل گيرى اين حزب تنها به زمان عثمان بازگشت ندارد، بلكه پيشينه ديرينه آن بازگشت به
زمان جاهليت ، همان زمان حاكميت ابوسفيان بر قريش دارد. اين حزب خط مشى خود را كه حاكميت قوم گرايى على الاطلاق مى باشد. و انواع ناهنجارى
هاى اجتماعى پى آمد آن است ، از احزاب چالشگر اسلام زمان ابوسفيان دريافت مى نمايد. انگيزه هاى جاهلى و برترى طلبى و نابرابرى هاى آن
زمان همواره در ذهن سران قوم بنى اميه رسوب داشت تا در زمان خلافت عثمان به بعد فرصت ميدان دارى
حاصل نمود. ابوسفيان سردمدار احزاب چالشگر عليه رسول الله (صلى الله عليه و آله ) بود. در بسيارى از جنگ هاى عليه مسلمانان نقش داشت . و
در سه جنگ بزرگ بدر و احد و احزاب طرف مقابل رسول الله (صلى الله عليه و آله ) را حزب ابوسفيان
شكل مى داد. در جنگ خندق تمام احزاب مخالف رسول الله (صلى الله عليه و آله ) به رهبرى ابوسفيان در نبرد شركت نمودند و اين جنگ به همين خاطر
جنگ احزاب ناميده مى شود كه قرآن از آن اين گونه ياد مى كند: و لما راءى المؤ منون الاحزاب قالوا هذا ما وعدنا الله و رسوله .(129)((مؤ
منان هنگامى كه احزاب (نيروى مقابل ) را مشاهده نمودند گفتند اين همان نويدهاى خدا و پيامبرش مى باشد.)) به همين جهت از بنى اميه به عنوان
تداوم و بقاياى حزب جاهليت و حزب ابوسفيان ياد مى شود، زيرا كه خاستگاه اين قوميت بازگشت به آن عهد دارد.
اميرالمؤ منين در هنگام بسيج نيرو به جبهه نبرد با معاويه با همين عنوان از وى ياد مى كند، سيروا ولى اعداء الله سيروا الى اعداء السنن و القرآن
سيروا الى بقيه الاحزاب و قتله المهاجرين و الانصار.(130)((به سوى دشمنان خدا و دشمنان سنت
رسول الله (صلى الله عليه و آله ) و قرآن بسيج شويد به سوى بقاياى و اعقاب احزاب جاهلى و قاتلان مهاجرين و انصار حركت كنيد.))
اما حسين (عليه السلام ) نيز روز عاشورا سپاه حزب عثمانيه را با همين عنوان ياد مى كند و مى فرمايد پيمان با ما را به خاطر گمراهى طغيان گران
و بقاياى احزاب نقض نموديد... و ضله لطواغيت الامه و بقيه الاحزاب .(131)
اعقاب ابوسفيان تا آن مقدار بر اين عنوان معروف بودند كه امثال زياد بن ابيه ها نيز در نكوهش آنان از آنان با همين عنوان ياد مى كند: العجب من ابن
آكله الاكباد و كهف النفاق و رئيس الاحزاب ...(132)((شگفتا كه فرزند جگرخوار و پناهگاه منافقين و رئيس احزاب مخالف مرا تهديد مى
نمايد.))
روش اين حزب همان روش عهد جاهليت بود كه با تمام فضايل در ستيز بود. كه متاءسفانه بعد از رحلت
رسول الله (صلى الله عليه و آله ) فرصت ميدان دارى حاصل نمود و اين گونه حاكميت خويش را بر امت اسلامى استقرار بخشيد، كه اين حاكميت پى
آمدهاى عبرت آميزى براى هر زمان به يادگار نهاد كه در بخش بعدى به پى آمدهاى اين حاكميت مى پردازيم .
پى آمدهاى حاكميت حزب عثمانيه
الف : فرهنگى
توان مندى سياسى بنى اميه فرصت را در جهت فرهنگ سازى و سوق انديش هاى عمومى جامعه به سمت و سوى اهداف خويش فراهم آورد.
حزب عثمانيه ، با در اختيار گرفتن سكوهاى تبليغاتى و تريبون هاى انحصارى فرهنگ سازى خويش را در دو محور متمركز نمود. محور نخست
فضاسازى فرهنگى در جهت طرح شايستگى ها و فضايل نداشته بنى اميه ؛ محور دوم تهاجم گسترده فرهنگى عليه رقيب هاى خود بخصوص
اهل بيت رسول الله (صلى الله عليه و آله ) تاءثيرگذارى اين تهاجم گرچه از زمان خليفه سوم بود، ليكن در زمان معاويه به ويژه مدت همزمانى
با امامت امام حسن و امام حسين (عليه السلام ) به اوج رسيد. بر اين اساس اين موضوع را در دو بخش مى توان مورد بررسى قرار داد:
1 - در محور نخست آنان تا توانستند در مورد فضايل بنى اميه فرهنگ سازى نموده و حتى احاديث جعلى فراوان از زبان
رسول الله (صلى الله عليه و آله ) و صحابه بزرگ وى در شاءن آنان ساخته و منتشر نمودند. قلم بدستان و سخنگويان مزدور مانند كعب الاخبارها
در مورد فضيلت پياز عكه گرفته تا سران بنى اميه حديث جعل و منتشر ساختند. احاديث مانند: اءشد امتى حياء عثمان بن عفان ، عثمان بن احيا امتى و
اكرمها، الحياء من الايمان و احيا امتى عثمان لكل بنى رفيق فى الجنه و رفيق فيها عثمان بن عفان .(133)و مانند معاويه احكام امتى و اجودها،
معاويه احلم امتى و اجودها.(134)
با اين كه رسول الله (صلى الله عليه و آله ) كه در مورد معاويه فرمود دين من از دنيا نخواهد رفت اين گونه سخن ستايش از معاويه به زبان
حضرت آويخته مى شود! در فضيلت بنى اميه آن مقدار حديث جعل شد و بر گوش مردم شام نواخته شد كه بنى اميه را به عنوان نزديك ترين
خويشان رسول الله (صلى الله عليه و آله ) معرفى نمودند و آيات و رواياتى كه در شاءن ذوالقربى و رهبرى آنها مطرح مى باشد بر بنى اميه
تطبيق مى نمودند. عبدالله بن على بزرگانى از شام را به نزد ابى العباس سفاح فرستاد در نزد وى سوگند ياد نمودند كه خويشانى غير از
بنى اميه در مورد رسول الله (صلى الله عليه و آله ) نمى شناسند تا خلافت را از وى به ارث ببرند.(135) اين طرفند بدين خاطر بود تا
خلافت و حكومت خويش را با عنوان وارث رسول الله (صلى الله عليه و آله ) مطرح سازند.
اين مقدار جعل و فرهنگ سازى ها مراكز فرهنگى و شاعران را به تعجب مى آورد كه ابراهيم بن المهاجر در همين راستا مى سرايد:
|
ايها الناس اسمعوا اءخبركم | |
عجبا زاد على كل العجب | |
عجبا من عبد شمس ، انهم | |
فتحوا الناس ابواب الكذب | |
ورثورا احمد فيما زعموا | |
دون عباس بن عبد المطلب | |
كذبوا و الله ما نعلمه | |
يحرز الميراث الامن قرب (136) |
((اى مردم توجه كنيد تا سخنى بس شگفت انگيز با شما در ميان گذارم شگفت از فرزندان عبد شمس كه درهاى دروغ را بر مردم باز گشودند مدعى
هستند كه آنان را با وجود فرزندان عباس عبدالمطلب از رسول الله (صلى الله عليه و آله ) ارث مى برند، سوگند به خدا كه دروغ مى گويند،
زيرا ما سراغ نداريم كه جز بر اساس خويشاوندى باشد)).
اين نمودارها به خوبى شفاف مى سازد كه فشارهاى بنى اميه در زمان امام حسين (عليه السلام ) كه هم زمان با دوران معاويه بوده است ، تا چه حد
تراكم حاصل نموده بود.
بنى اميه همين گونه خود را وارث رسول الله (صلى الله عليه و آله ) مطرح ساختند. خود را ولى امر مسلمانان معرفى نمودند و حتى خود را ولى دم
عثمان مطرح ، پيراهن عثمان را علم كردند تا در برابر رقيبان خود بستيزند. آنان در
جعل سخن در مورد خون خواهى عثمان بپا نخيزد بايد منتظر بلاى آسمانى باشد، لو لم يطلب الناس بدم عثمان لرموا با لحجاره من السماء!(137
)
اين فرهنگ و روش اگر فرصت تداوم حاصل مى نمود تمام جامعه اسلامى را فرا مى گرفت و اگر تمام مردم در فرهنگ و انديشه همانند شام مى
انديشيد چه چيزى از قرآن و عترت باقى مى ماند؟!
2 - محور دوم فرهگ سازى آنان تهاجم فرهنگى عليه اهل بيت و عترت رسول الله (صلى الله عليه و آله ) بود. حزب عثمانيه
نقل احاديث فراوان از رسول الله (صلى الله عليه و آله ) در شاءن اهل بيت را منع نمودند. معاويه صريحا دستور مى دهد كه كسى نبايد احاديث
رسول الله (صلى الله عليه و آله ) را در منقبت على (عليه السلام ) نقل كند.(138) ياران و دوستداران آنان را به دار مى كشيدند و زبان ميثم
تمارها را بر بالاى دار مى بردند تا فضيلت على را بر زبان نياورند.(139)
از جانب ديگر تهاجم تبليغاتى در جهت مخدوش جلوه دادن چهره تابناك عترت به اوج خود مى رسد. از چهره شاخصى چون على (عليه السلام ) چهره اى
مى سازد كه مردم شام وى را مسلمان نمى شناسند. هنگامى كه مى شنوند كه على در مسجد مضروب شده تعجب مى كنند كه وى چرا به مسجد در آمده .
هزاران سخنگوى جيره خوار بر فراز هفتاد هزار منبر على را سب و نفرين مى نمايند. خطيبان نمازهاى جمعه و جماعات خطبه بدون لعن بر على را
باطل مى دانند. در اجتماعات نهادينه دينى مانند نماز جمعه و نماز عيد قربان نماز عيد فطر على اين چهره درخشان و شفاف مورد لعن قرار مى گيرد.
فاطمه (عليها السلام ) را مردم شام به عنوان دختر رسول الله (صلى الله عليه و آله ) از عايشه و خواهر معاويه مى پندارند!(140)
اين ها برخى از پى آمدهاى تهاجم تبليغى بنى اميه است كه از چهره هاى تابناك مانند على و فاطمه (عليهاالسلام ) اين گونه چهره مى سازند. و
اين گونه معاويه را به عنوان نزديكترين خويشاوند رسول الله (صلى الله عليه و آله ) مطرح مى نمايد. كه تمام شؤ ون
رسول الله از جمله رهبرى به وى منتقل شده است . اين موارد گواه صادق بر اين حقيقت مى باشند كه همواره بر تراكم اين فشارها در عهد بنى اميه
افزدوه مى شده است تا در زمان معاويه به اوج مى رسد. اگر اين چهره اهل بيت اين گونه معرفى مى شد چه پى آمدهايى
بدنبال مى داشت ؟ آيا از عترت و قرآن چيزى باقى مى ماند؟!
ب : اقتصادى ، فيتخذوا مال الله دولا
ساماندهى اقتصادى از ويژگى هاى استقرار حكومتى دينى است كه عدالت اجتماعى را در ابعاد گوناگون مستقر مى سازد. نهاد سياسى هر مقدار از
معيارهاى دينى عدول نمايد به همان مقدار به ناهنجارى هاى اقتصادى روى آورده و باعث نابرابرى هاى اقتصادى مى گردد. در زمان بنى اميه به
لحاظ حاكميت قوميت برترى طلب آنان ، نابرابرى عميق در فرآيند ساختار اقتصادى جامعه پديدار شد. بگونه اى كه يك اقليت حاكم فرصت طلب
سرمايه هاى كلان از اموال عمومى و حيف و ميل انباشتند و اكثريت جامعه به ويژه چالشگران عليه بنى اميه بخصوص عترت و هواداران آنها در تنگ
ناهاى شديد محروميت گسيل شدند.
از آغازين روز حكومت عثمان و با مسلط شدن بنى اميه بر گرده مردم گسيل سرمايه ها به سود اشخاص توان مند سياسى شروع شد. و تا پايان
انقراض بنى اميه ادامه يافت . آنان نه تنها نقدينه هاى بيت المال و ثروت هاى عمومى را كه آن زمان به صورت شمش هاى طلا و نقره بود به
حساب هاى شخصى منظور نمودند، بلكه اموال و مستغلات و انفال را به گونه اى مديريت دادند كه به سود آنها ضبط و ثبت شود. اين تبعيض ناروا
آن مقدار سرمايه در نزد افراد انباشت كه افراد به راحتى مى توانستند هزينه هاى جنگ هاى مهم را
متحمل شوند. بنى اميه به تعبير اميرالمؤ منين همانند شتر گرسنه اى كه به علف بهارى روى آورده به بيت
المال تهاجم نمودند: يخضمون مال الله خضمه الابل نبته الربيع .(141)
عثمان در اين راستا آن گونه شفاف موضع گرفت كه اظهار داشت اگر كليدهاى بهشت در اختيار من بود در اختيار بنى اميه قرار مى دادم : اما و الله
لو قدرت على مفاتيح الجنه لسلمتها الى بنى اميه .(142)
و جالب اين است كه اين روش را نه تنها نكوهيده نمى دانست ، بلكه به آن افتخار هم مى كرد، زياد بن عبيد هنگامى كه از حيف و
ميل هاى عثمان برآشفت و به گريه در آمد: عثمان گفت گريه چرا! عمر خويشان خود را از بيت
المال براى رضاى خدا محروم مى نمود، من براى رضاى خدا خويشان خويش را بر مى گزينيم ! انا اعطى اهلى و قرابتى ابتغاء وجه الله .(143
)
اين تبعيض ناروا را براى جلب رضاى خدا انجام مى داد! بررسى برخى آمار ارقام ها روش نابرابرى بنى اميه را به خوبى آشكار مى سازد.
عثمان به چهار نفر از قريش كه آنان را به دامادى خويش برگزيد سه هزار دينار بخشيد. هنگامى كه آفريقا فتح شد يك پنجم غنائم را به دامادش
مروان بخشيد. عثمان وقتى عبدالله بن اءسيد در مدينه به حضور وى رسيد سيصد هزار درهم به وى و به هر يك از همراهان وى صد هزار درهم عطا
كرد. كه عبدالله بن ارقم صندوق دار بيت المال از پرداخت آنها امتناع ورزيد. و كليدهاى خزانه را در مسجد به نزد عثمان آورد و بر منبر آويخت و گفت
يك غلام (حلقه به گوش ) مى خواهد تا اين مبلغ ها را بى چون و چرا بپردازد. عثمان هم كليدها را گرفت در اختيار غلامى به نام
((نائل )) قرار داد! عبدالله نيز به خانه خويش برگشت .
وى آنگاه اموالى را به نزد عبدالله بن ارقم فرستاد كه وى از دريافت آنها باز ايستاد و گفت اين
اموال اگر از بيت المال باشد سهم من از بيت المال اين مقدار نمى باشد و اگر از
اموال شخصى خليفه باشد، مرا نيازى به اين گونه اموال (144) نيست .
وى فدك را كه بخشيده رسول الله (صلى الله عليه و آله ) به فاطمه (عليها السلام ) بود در اختيار مروان داماد خويش قرار داد و بخشى از زمين
بازار مدينه را در اختيار حرث بن حكم برادر مروان قرار داد. عثمان قرقگاه و مراتع مدينه را در اختيار بنى اميه قرار داده بود تا دام هايى كه از بيت
المال به چنگ آورده بودند در آن مراتع بچرند و به دام هاى ديگر اجازه ورود به مراتع را نمى داد.
عثمان بعد از فتح ((مغرب )) تمام غنائم را در اختيار عبدالله بن ابى سرح قرار داد و به كسى سهم منظور ننمود. وى به ابوسفيان دويست هزار
درهم و به مروان نيز در نوبت ديگر صد هزار درهم بخشيد كه عبدالله بن ارقم صندوق دار برآشفت و گريه كرد، عثمان گفت از اين كه صله رحم
به جاى مى آورم گريه مى كنى ! عبدالله گفت براى اين گريه مى كنم كه انگار اين
اموال را جايگزين اموالى مى نمايى كه در زمان رسول الله (صلى الله عليه و آله ) انفاق كردى . كه اگر آن زمان بود صد درهم اين
اموال هم براى مروان زيادى بود.(145)
وى به طلحه دويست هزار دينار و به زيبر 598000 درهم و به زيد بن ثابت در يك قلم صد هزار دينار عطا نمود. زيد بن ثابت آن مقدار طلا و نقره
انباشته بود كه بعد از مرگ وى شمش ها را با تبر مى شكستند و تقسيم مى نمودند.(146) يعلى بن منيه آن مقدار ثروت اندوخته بود كه بعد از
عثمان هنگامى كه به مكه گريخت و با ناكثين هم پيمان شد بخش عظيمى از هزينه جنگ
جمل را متحمل شد. و نيز عبدالله بن عامر (پسر دايى عثمان ) استاندار عثمان در بصره آن مقدار ثروت اندوخت كه وقتى با ناكثين در مكه هم پيمان شد
بخش ديگرى از هزينه جنگ عليه على (عليه السلام ) را متقبل شد. و شتر سرخ موى ((عسگر)) را در اختيار عايشه قرار داد.(147)
عمروعاص در هنگام مرگ 325000 دينار و هزار درهم و دو هزار درهم گندم و ده هزار درهم رضيعه و... بجاى نهاد.(148) و شخص عثمان هنگام مرگ
پنجاه هزار دينار دو ميليون درهم و هكتارها زمين و رمه هاى شتر به جاى نهاد.(149) زياد استاندار معاويه كوفه و بصره دست
عمال را در حيف ميل باز گذاشت كه هزاران درهم بردند و در يك قلم 25000 درهم نصيب وى شد.(150) عبدالرحمن بن زياد در مدت كوتاه استاندارى
خراسان مقدار مال انباشت كه اگر هر روز هزار درهم هزينه مى كرد براى صد سالش كفايت مى كرد.(151) شخص معاويه آن گونه ثروت اندوخت
كه سرمايه كلان با ارزش را به خود و هوادارانش اختصاص داد.(152)
اين ها بخشى از ده ها موارد آمار و ارقام حيف و ميل اموال عمومى در زمان حكومت بنى اميه مى باشد. و اين در شرايطى بود كه اكثريت مردم در انواع
ناهنجارى ها و محروميت ها كه شرح آن خواهد آمد بودند. با اين سرمايه ها كاخ هايى متعدد در مدينه و بصره و شام سبز نمودند(153) در كنار
هزاران كوخ و هزاران ديگر كه از كوخ هم محروم بودند. با اين سرمايه زندگى ساده و زاهدانه جاى خود را به اسراف و اشرافى گرى و تباهى
سپرد. و اين در شرايطى بود كه عموم جامعه به خصوص بنى هاشم و شيعيان على از حق حيات و زندگى برخوردار نبودند و جان و مالشان در امنيت
نبود. در زير هر سرپناهى و در كنار هر حجر و مدرى شيعه على را مى يافتند به شهادت مى رساندند و
اموال وى را به غارت مى بردند.
ج : اجتماعى : و عباد الله خولا
حاكميت سياسى بنى اميه كه تهاجم فرهنگى و نابرابرى اقتصادى را در پى داشت ، باعث نابسامانى هاى فراوان اجتماعى گرديد. بگونه اى كه
نهادهاى اجتماعى جامعه با فرهنگ و انگيزهاى هدفمند نهادينه شدند و در اختيار دستگاه حاكم و نيروهاى توانمند آنان قرار گرفتند. اين روش باعث دو
قطبى شدن جامعه شده ، از يك سو اقليت حاكم متمول ناهنجار، از سوى ديگر اكثريت محروم تحت فشار. طبيعى است در چنين فضاى حاكم تا چه مقدار
ناهنجار و نابسامانى اجتماعى پديدار مى شود. و چه فشارهايى در ابعاد گوناگون اجتماعى بر توده مردم روا مى گردد.
از هنگام استقرار حكومت بنى اميه نهادهاى دينى اطلاع رسانى و تبليغى ، فضايى ، قانون گذارى و تصميم گيرى و نهادهاى دينى مانند امامت جمعه و
جماعات و برگزارى مراسم پرشكوه نماز عيد قربان و عيد فطر و برگزارى كنگره عظيم حج و... در اختيار بنى اميه قرار گرفت . همانند كعب
الاخبارها و ابو هريره ها، تا توانستند از زبان رسول الله (صلى الله عليه و آله ) پيرايه بستند.
سر سپردگان حكومتى و نظامى و قضايى بنى اميه ، كشتن حسين (عليه السلام ) را به عنوان آشوب گر و خروج بر ولى امر و حتى خارج شدن از
دائره دين ، مشروع قلمداد كردند!
اين اتهام از سوى حزب عثمانيه به صورت گسترده بر حسين (عليه السلام ) و يارانش مطرح شده بود كه عمرو بن سعيد استاندار حزب عثمانيه در
مكه خطاب به حسين (عليه السلام ) مى گويد: آيا از خدا پروا ندارى اين گونه وحدت جامعه را در هم زده و تفرقه افكنى مى نمايى .(154) و
نيز عمرو بن حجاج از فرماندهان سپاه حزب عثمانيه در كربلا در تحريك مردم عليه حسين (عليه السلام ) مى گويد از كشتن كسى كه از دين خارج
شده است به خود ترديد راه ندهيد!(155)
و افرادى همانند هشام بن هبيره و فضاله بن عبيد انصارى و عميره بن يثربى عهده دار داورى مسلمانان شدند.(156) عصيب جاهلى در زمان بنى مروان
تا آنجا پيش رفت كه امور قضايى به غير عرب (غير عرب بنى اميه ) واگذار نمى شد. و لا يصلح القضاء الا العربى .(157)
نهاد امور مساجد و مديريت ساير اماكن مذهبى و عمومى و مديريت امامت جماعت و جمعه در سراسر كشور در اختيار بنى اميه قرار گرفت .
هزاران سخن گوى خود فروخته بر بالاى ده ها هزار منبر فرا رفتند و آنچه كه بنى اميه مى خواستند سخن بر زبان جارى مى ساختند. اين امور در
اختيار بنى اميه بود كه در مورد كوفه اين گونه آمده است كه امامت كوفه نبايد از اعراب خارج شود: لايؤ م الكوفه الا عربى .(158)
برگزارى كنگره بزرگ حج سال هاى متمادى به دست اميرالحجاج هايى مانند، معاويه ، مروان حكم ، سعيد بن عاص ، عنسبه بن ابوسفيان ، عتبه بن
ابوسفيان ، وليد بن عتبه بن ابى سفيان ، مغيره بن شعبه ، عثمان بن محمد بن ابى سفيان و... انجام گرفت .(159) و اميران بى كفايت حج هم تا
مى توانستند از كنگره بزرگ حج در جهت تثبيت حاكميت بنى اميه تلاش مى نمودند و از كنگره عظيم حج كه از هر نقطه كشور اسلامى نماينده دارد و
بزرگترين و گسترده ترين سايت تبليغاتى محسوب مى شود بهترين بهره ورى را نمودند.
در عصر بنى اميه به ويژه بعد از سلطه بر حجاز و عراق و مصالحه با امام حسن (عليه السلام ) ميدان جولان بر بنى اميه بى رقيب شد. و آنان
عمال جيره خوار را بر مردم مسلط ساختند و دستور قتل و غارت و تخريب خانه هاى مخالفين به ويژه شيعيان على (عليه السلام ) و همراه
تشكل همسو را صادر نمودند. بنى اميه دست عمال و حاكمان خويش در انجام هر جنايتى باز نهادند و آنان نيز آن مقدار كشته گرفتند كه از كشته ها
پسته ها ساختند و با ايجاد رعب و وحشت صداى هر مخالف را خفه ساختند و هر كس كه حتى متهم به شيعه مى شد از دم شمشير مى گذشت . آنان ياران
على را تبعيد و شكنجه و شهيد نمودند. ميثم تمارها بر بلاى دار زبان بريدند تا فضيلت على (عليه السلام ) را بازگو ننمايند.(160)
شيعيان را بر شاخه درخت آويختند و بر چشمان آنها ميل گداخته كشيدند. كه امام حسين (عليه السلام ) در نامه خويش به معاويه جنايات معاويه را اين
گونه بر مى شمارد.... ثم سلطته على العراقين قطع ايدى المسلمين و سمل اعينهم و صلبهم على جذوع
النخل .(161)((تو زياد را بر كوفه و بصره مسلط نمودى و وى نيز دستان مسلمانان را بريد و چشمان آنان
ميل گداخته كشيد و آنان را بر دار آويخت )). تو دستور دادى شيعيان على را در هر جا يافتند بكشند و مثله كنند، فكتب اليه
اقتل من كان على دين على و راءيه فقتلهم و مثل بهم بامرك .(162)بسر بن ارطاه ماءمور بود هر كس متهم به شيعه على مى باشد و متهم به
شركت در قتل عثمان باشد به قتل رساند.(163)
زياد بن ابيه همين مسؤ وليت را به نحو شديدتر به عهده دارد كه هر جا شيعه مى يابد به
قتل مى رساند.(164) هنگامى سخنرانى زياد در كوفه وى را سنگسار نمودند. زياد دستور داد جمعيت را محاصره نموده و شخصا در كنار در خروجى
مردم را مورد بازجويى قرار داد. در نهايت دست هاى هشتاد نفر از آنان را بريد.(165) زياد شش ماه در كوفه و شش ماه در بصره اقامت مى گزيد. در
يك نوبت سمره بن جندب را جانشين خود در بصره قرار داد و به كوفه آمد، هنگام بازگشت از كوفه سمره هشت هزار نفر را به
قتل رسانده بود كه 47 نفر آنان جامع قرآن بودند.(166)
زياد با ايجاد رعب و خشونت به زعم خو آن گونه امنيت مستقر ساخته بود كه اگر مالى از كسى مى افتاد كسى جراءت برداشتن آن را نداشت و مردم
لازم نمى ديدند درهاى خانه خود را در شب ببندند. آن گونه وحشت حاكم بود كه كسى جراءت سرقت و
امثال آن را نداشت .(167) كه البته امنيت ملى مطلوب است ليكن نه در سايه اين مقدار خشونت و وحشت .
در زمان بنى اميه ياران و صحابه سترگ رسول الله (صلى الله عليه و آله ) مورد شكنجه و آزار قرار گرفتند. در زمان عثمان عمار ياسر آن
گونه مورد ضرب و شتم دستگاه حاكم قرار گرفت كه بقيه عمر خويش را به مانند جانباز سپرى كرد.(168)
عبدالله بن مسعود قارى معروف قرآن گونه مورد ضرب چكمه پوشان حكومت قرار گرفت كه دنده هايش شكسته شد.(169)
ابوذر غفارى يار ديرين رسول الله (صلى الله عليه و آله ) كه حضرت در حق وى فرمود آسمان بر راستگوتر از ابوذر سايه نيافكنده ،(170)
در اثر اعتراض به نابرابرى هاى عثمان از مدينه به بيابان ربذه تبعيد مى گردد و در همان جا غريبانه جان مى سپارد.(171)
عثمان با نامه محرمانه حكم تبعيد فرزانگانى چون مالك اشتر، صعصه بن صوحان ، زيد بن صوحان ،
كميل بن زياد، جندب ، حارث بن عبدالله ، ثابت بن قيس ، عمرو بن حمق و... را صادر و آنان را از عراق به شام تبعيد مى نمايد.(172)
در زمان بنى اميه به ويژه معاويه ده ها نفر از ياران سترگ على (عليه السلام ) و هوادار
اهل بيت همانند رشيدها و عمرو بن حمق ها به طرز فجيعى به قتل مى رسند كه در يك اقدام هجرى بن عدى با پنج تن از همراهانش از كوفه دست بسته
به شام اعزام مى شوند و در بين راه در ((مرج عذرا)) در شصت كيلومترى شام با كتف بسته مظلومانه به شهادت مى رسند.(173)
در زمان بنى اميه به خصوص بعد از مصالحه با امام مجتبى (عليه السلام ) شيعيان از تمام حقوق مدنى و اجتماعى محروم بودند و حتى به جرم شيعه
بودن از ليست سهميه اموال بيت المال حذف مى شدند.
محروميت تا بدان حد رسيد كه سخن امام مجتبى در حق آنان مصداق حاصل نمود كه حضرت مردم را به پايدارى در برابر سلطه بنى اميه فرامى خواند
و عواقب شوم سلطه بنى اميه هشدار مى داد مى فرمود اگر رهبرى حق را يارى نرسانيد دچار سلطه بنى اميه خواهيد شد. و سلطه آنان بر دين من (حسن
بن على عليه السلام ) خطرى ندارد ليكن آينده شما را مى بينم كه آن گونه حقوق اوليه شما به غارت رفته و آن گونه مورد ستم بنى اميه قرار
مى گيرد كه براى نيازهاى اوليه كه حق شما مى باشد و براى نان شب خود به در خانه بنى اميه مى رويد و از آنان تقاضاى آب و نانى كه حق
خود شما مى باشد، مى نماييد و آنان اين حقوق را نيز از شما دريغ مى كنند: و انى اقدر ان اعبدالله وحدى ولكنى انظر الى اءبنائكم واقفين على
ابواب اءبنائهم يستسقون و يستطعمونهم بما جعل الله لهم فلا يسقون و لا يطعمون .(174)
اين عاقبت و سرنوشت اجتماعى مردم در زمان بنى اميه مى باشد. معاويه در كنار هزاران كوخ ، كاخ سبز با بيگارى گرفتن از مردم ساخت و براى
خويش نگهبانان قرار داد و خود را از مردم محجوب ساخت و بر تخت نشست و خود را به عنوان اولين پادشاه معرفى نمود.(175)
در عصر اموى ها به خصوص معاويه مسلمانان غير عرب آن گونه تحقير شدند كه ديگران بايد بار عرب ها را همانند برده به
منزل رسانند.
اگر غير عرب سواره بود بايد پياده مى شد و مركب خويش را در اختيار عرب قرار مى داد. و اين مقدار ارزش براى آن
قابل نبودند كه دختران آنان را از پدر يا مادران خواستگارى كنند بلكه از رئيس قبيله خواستگارى مى كردند.(176)
در عصر بنى اميه مردم حق انتخاب سرنوشت خويش را نداشتند و آزادى اجتماعى رخت بر بسته بود. معاويه همان گونه كه خود را با زور و تبليغ و
سر نيزه بر مردم تحميل كرد و مردم عراق را به زور وادار به بيعت ساخت به زور سر نيزه براى جانشين خود يزيد بيعت گرفت و رسما زمامدارى
دينى را به پادشاهى تبديل نمود.
اين ها نمودارى از اوضاع اجتماعى در زمان بنى اميه مى باشد. اين شواهد گواهى مى دهند كه چگونه اكثريت مردم در زير ستم قرار گرفته و از
حقوق اوليه اقتصادى و اجتماعى خويش محروم شده اند. اين نمودارها نابسامانى هاى اجتماعى را شفاف مى سازد و حاكميت خشونت و رعب و وحشت را آشكار
مى نمايد. و به خوبى روشن مى كند كه در زمان بنى اميه آزادى اجتماعى براى مردم واژه اى بيگانه بوده و مردم از ابتدايى ترين حق خود مانند نان
شب محروم شده بودند تا رسد به بزرگترين حق اجتماعى مانند انتخاب سرنوشت و حق انتخاب مديريت سياسى و مانند آن .
اين نمودارها شفاف مى سازد كه امنيت جاى خود را به خشونت ، و عدالت اجتماعى جاى خود را به نابرابرى بى حد سپرده بود. اين موارد نشان مى دهد
كه بالندگى فرهنگى جاى خود را به فرهنگ جاهلى عصيبت سپرده است . و به خوبى شفاف مى سازد كه صميميت و مهربانى و برادرى و مسالمت
چگونه بى رنگ و قساوت ، قتل و غارت رواج يافته است . و به خوبى شفاف مى سازد كه بردگى به
شكل ديگرش شكل گرفته و آزادى اجتماعى فراموش شده است .
در زمان بنى اميه نهاد سياسى دينى كه به شكل امامت در باور تشكل همسو و شيعه و به
شكل خلافت در باور ديگران شكل گرفته بود به پادشاهى و اشرافيت و مورثى بودن گردش مى كند. عنوان پادشاهى را كه حتى خلفاى پيشين
اباء داشتند كسى به آنها اطلاق كند و تلاش بر زهد و پرهيز از زخارف دنيايى داشتند، در زمان بنى اميه رسما نهاد سياسى جامعه به پادشاهى
موروثى و حيف و ميل و روى آوردن به اشرافى گرى و اسراف و تبزير بى حد چرخش مى كند.
آيا اين مقدار دگرگونى در ابعاد نهادهاى اجتماعى و اين مقدار فاصله گرفتن از معيارهاى دينى براى مردم و براى رهبرى
دل باخته دين همچون امام حسين (عليه السلام ) قابل تحمل خواهد بود. آيا اين ناهنجارى هاى اجتماعى مسؤ وليت و تعهد الهى را موجب نيست كه در
برابر ستمگران ستم پيشه قد افراشته و چهره پنهان و نفاق آنان را رسوا ساخته و آنان را از تداوم اين حركت مانع شوند؟!
|