سيد الشهدا
شهدا يعنى كسانى كه در راه پايدارى دين خدا كشته شده اند، به لحاظ شايستگى والايى كه دارند از مقام عرشى و شامخ بهره مند هستند. شهدا از
زمره افرادى هستند كه در قيامت ديگران را نيز شفاعت مى نمايند.
البته مراتب شهدا يكسان نيست . زيرا كه شايستگى ها و نيز ارزش فداكارى آنان يكسان نيست . شايستگى افراد به لحاظ خلوص نيست و پاكى
باطن با هم متفاوت مى باشد، همان گونه كه فداكارى ها و ايثار آنان نيز هيچ گاه هم تراز نخواهد بود. چه بسا ايثارگرى كه ارزش آن با هيچ
چيز برابر ننمايد، كه در مورد ايثار على بن ابى طالب (عليه السلام ) در جنگ خندق
رسول الله (صلى الله عليه و آله ) اين گونه ارزش آن ضربت را تبيين نمود كه ، لضربه على يوم الخندق خير من عباده الثقلين .(63
)زيرا در آن شرايط حساس كه خطر دشمن اساس اسلام را تهديد مى نمود آن ضربت چنين خطر بزرگى را دفع نمود.
در مورد شهدا نيز برترين شهدا، شهدا اهل بيت هستند كه ايثار و فداكارى آنان از همه برجسته تر و تاءثيرگذار شهادت آنان از همه بيشتر است .
كه اميرالمؤ منين در شفاف ساختن برترى شهدا اهل مى فرمايد:
آنان كه در راه خدا حتى از مهاجرين و انصار به شهادت مى رسند هر كدام صاحب فضيلت هستند، ليكن هنگامى كه از ما كسى شهيد مى شود (حمزه )
سيدالشهدا لقب مى گيرد. رسول الله (صلى الله عليه و آله ) به لحاظ ويژگى وى در نماز وى هفتاد الله اكبر مى گويد: ان قوما استشهدوا فى
سبيل الله من المهاجرين و الانصار و لكل فضل حتى اذا استشهد شهيدنا قيل سيد الشهداء و خصه
رسول الله (صلى الله عليه و آله ) بسبعين تكبيره .(64)اين برترى شهيد
اهل بيت است .
در مورد فداكارى و شهادت حمزه عمو و برادر رضاعى رسول الله كه از هيبت آن مشركان قريش مى لرزيدند، آن گونه ستايش شد. هنگامى كه حمزه
به طرز فجيع به شهادت رسيد و بعد از شهادت به طرز فجيع مثله (65) شد. به ايشان لقب ((سيد الشهدا)) برگزيدند: عن
رسول الله (صلى الله عليه و آله ) حمزه سيد الشهداء(66) سيد الشهدا عند الله يوم القيمه حمزه بن عبد المطلب .(67)شهدا
اهل بيت يا ساير شهدا اين تفاوت را دارند كه آنان سيد و سالار شهيدان مى باشند.
و حتى در قطعه هاى بدن حمزه سيد الشهدا خداى سبحان آن گونه ويژگى و حرمت قرار داد كه اگر جذب بدن كسى بشوند آتش آن بدن را
نسوزاند. كه هنده جگرخوار مادر معاويه كه كينه و عداوت رسول الله (صلى الله عليه و آله ) و يارانش در سينه وى موج مى زد، از فرط كينه توزى
دستور داد بدن حمزه را مثله كردند و دستور داد سينه وى را شكافتند و جگر وى را بيرون آوردند و هنگامى كه خواست جگر حمزه را بخورد جگر
تبديل به ماده سفت و محكم شد كه نتوانست آن را ببلعد! كه روايت دارد اگر مى خورد آتش بدن وى را نمى سوزاند، لو
دخل بطنها لم تدخل النار.(68)
و اينك اين لقب برازنده سيد و سالار شهيدان ابا عبدالله الحسين (عليه السلام ) مى باشد. كه بعد از حمزه اين عنوان به فرزند و جگر گوشه
رسول الله (صلى الله عليه و آله ) اختصاص يافته است ، كه مقام شامخ و والاى حسين و ارزش برتر فداكارى حسين را كه دين
رسول الله (صلى الله عليه و آله ) را پايدار ساخت مى رساند. هيچ خونى ثارالله نام نگرفت بجز خون حسين ، هيچ شهيدى سيد الشهدا عنوان
نگرفت به جز حسين .
روايات فراوانى اين لقب را در مورد سالار شهيدان حسين (عليه السلام ) به كار برده است .(69) كه امام صادق (عليه السلام ) فرمود: بر حسين
جفا روا مداريد وى را زيارت كنيد كه سيد الشهدا و سيد شباب اهل الجنه است . زوروا الحسين (عليه السلام ) و لا تجفوه فانه سيد شباب
اهل الجنه .(70)كه شهدا از تبار اهل بيت برترين شهدا مى باشند و از ميان شهدا
اهل بيت همانند حمزه و حسين بر سايرين نيز برترى دارند. اما انه سيد الشهداء من الاولين و الاخرين .(71)
ذوالقربى
بى ترديد قرآن و عترت در معرفى ذوالقربى گام اساسى برداشته و اهتمام ويژه به آن نموده اند. انگيزه اصلى در معرفى ذوالقربى تثبيت و
تداوم رهبرى الهى مى باشد.
به لحاظ اهميت موضوع رهبرى جامعه و به لحاظ اين كه رهبرى جامعه امرى است كه دخالت وحى را خواهان است تا رهبران آگاه و پاك از ميان انسان ها
برگزيده شوند و جامعه بشرى را از راه هاى پر پيچ و خم عبور داده به مقصد رهنمون باشند. گزينش اين افراد از جانب خداى سبحان
شكل مى گيرد. زيرا به ويژگى اين گونه افراد مانند آگاهى به غيب و عصمت ، كس ديگرى آگاهى ندارد.
خداى سبحان نيز انتخاب رهبرى را به شيوه تحقق داده ، يكى به صورت رسالت ديگرى به
شكل امامت . اگر روزى پيام كامل شده و جامعه از وجود پيامبر بى نياز مى شود، ليكن هيچ گاه از وجود رهبرى الهى نمى تواند احساس بى نياز
نمايد. تكميل پيام جامعه را بى نياز نمى سازد. زيرا رساندن پيام و اجرا و
شكل گيرى آن نياز به تداوم رهبرى با همان ويژگى هاى پيامبرى دارد. به همين جهت رهبرى بعد از پيامبر به
شكل امامت تداوم مى يابد. و تفاوت ميان پيامبر و امام نيز در اين جهت كه امام ديگر نيازى نيست همانند پيامبر دستور وحيانى جديد دريافت نمايد.
زيرا كه اين مرحله در حد نياز بشر به توسط پيامبران به كمال رسيده است .
اما ساير ويژگى هاى پيامبر را همانند آگاهى از غيب و نيز تقوا و طهارت در حد عصمت و... امام نيز همگون پيامبر است . و همان نقش پيامبر را در ميان
انسان ها به دوش دارد. با توجه به اين نكته مهم اينك حكمت اين كه تا اين مقدار قرآن و
رسول الله (صلى الله عليه و آله ) تلاش دارند كه موقعيت ذوالقربى را تثبيت كنند شفاف مى گردد. زيرا ذوالقربى كه قرآن و
رسول الله (صلى الله عليه و آله ) تلاش بر تثبيت آنان دارند همان جانشينان
رسول الله (صلى الله عليه و آله ) و همان ادامه دهندگان رسالت حضرت بعد از رحلت وى مى باشند. ذوالقربى يعنى صاحبان خويشاوندى با
رسول الله (صلى الله عليه و آله ). ليكن همان گونه كه عترت مصاديق آن را روشن نموده است منظور هر شخصى كه نسبت قرابت با
رسول الله (صلى الله عليه و آله ) مى باشند. يعنى على و فاطمه و حسن و حسين و نه نفر از فرزندان حسين عليه السلام . هنگامى كه قرآن در
تثبيت موقعيت ذوالقربى آن مقدار اهتمام دارد، كه پاداش رسالت عظيم رسول الله (صلى الله عليه و آله ) را مودت و روى كرد مردم به سوى
ذوالقربى مطرح مى سازد، قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموده فى القرببى .(72
)رسول الله (صلى الله عليه و آله ) نيز تلاش مى نمايد كه منظور از ذوالقربى را بر مردم معرفى نمايد. كه اين افراد چه كسانى هستند كه
مودت به آنها پاداش رسالت قرار گرفته است : قالوا يا رسول الله (صلى الله عليه و آله ) من هولاء الذين امرنا الله مودتهم
قال على و فاطمه ولدهما(73)((آنان كه محبت به آنان پاداش رسالت قرار گرفته مردم دستور داده شده به آن مودت داشته باشند على
فاطمه و فرزندان اين دو است )).
اين ويژگى مخصوص اهل بيت و آل رسول الله (صلى الله عليه و آله ) است ديگران در آن همراه نيستند: خصوصيه
للآل دون غيرهم .(74)
و عترت رسول الله (صلى الله عليه و آله ) نيز در همين راستا بر اين امر اهتمام مى ورزد كه امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد آيه اختصاص به
ما اهل بيت دارد ديگران در مقام و شاءن ذوالقربى همراه نيستند: انما نزلت فينا خاصه
اهل البيت فى على و فاطمه و الحسن و الحسين و اصحاب الكساء(75)و حتى امام سجاد (عليه السلام ) نيز در معرفى ذوالقربى به فرد شامى
فرمود منظور از ذوالقربى ما هستيم .(76)
به خاطر همين جهت كه آيه در صدد استقرار نهاد رهبرى بعد از رسول الله (صلى الله عليه و آله ) است و
رسول الله (صلى الله عليه و آله ) نيز كمال اهتمام را در معرفى ذوالقربى نمود و شفاف و آشكار به همگان رساند كه منظور از ذوالقربى چه
كسانى هستند و منظور از مودت هم توجه و روى كرد مردم به رهبرى آنان مى باشد، اين امر چالشگران حق را خوشايند نيامد و بلافاصله بعد از
شفاف سازى افراد ذوالقربى منافقين كور دل زبان اتهام متوجه ساختند كه بعد از خودش خاندان خويش را بر مردم مسلط مى سازد؛
فقال المنافقون ما حمل رسول الله - صلى الله عليه وآله - على ترك ما عرفنا عليه الا ليحثنا على موده قرابته من بعده آن هو الا شى ء افتراه
فى مجلسه فهذا بهتان عظيم .(77)زيرا آنچه خطر براى منافقين مى باشد رهبرى
اهل بيت است كه اين گونه آنان را به وحشت افكنده و درون كينه توز خويش را نتوانستند پنهان سازند و اين گونه خود را رسوا ساختند.
از اين نكته علت اين كه حزب عثمانيه و بنى اميه در تلاش بودند خود را به عنوان ذوالقربى جا بزنند روشن مى شود. معاويه آن گونه تهاجم
تبليغى نمود كه بنى اميه را نزديك ترين خويشاوندان رسول الله (صلى الله عليه و آله ) معرفى نمود كه مردم در شام خويشاوندانى نزديك تر
از بنى اميه در مورد رسول الله (صلى الله عليه و آله ) نمى شناختند.(78)
حزب عثمانيه با تهاجم تبليغى و فرهنگ سازى بر اين پندار شوم بود كه بنى اميه به عنوان خويشان و
اهل بيت رسول الله (صلى الله عليه و آله ) معرفى نمايد تا آنگاه تصدى امر رهبرى جامعه به عنوان جانشينان
رسول الله (صلى الله عليه و آله ) بر آنان آسان گردد! زهى خيال باطل !
از اينجا علت پافشارى عترت رسول الله (صلى الله عليه و آله ) در معرفى ذوالقربى كه همان
اهل بيت رسول الله همان دوازده امام معصوم و فاطمه زهرا عليهم السلام منظور است ، روشن مى شود كه اين مقدار تلاش در جهت مقابله با فرهنگ سازى
هاى دشمن به خصوص حزب عثمانيه است كه چهره پنهان آنان را آشكار مى سازند. و آنان را رسواتر از هر رسوا مى نمايند. كه ذوالقربى على و
اولاد على مى باشند نه فرزندان بوسفيان . كه اگر حزب عثمانيه فرصت
حاصل مى نمود فرزندان بوسفيان را به عنوان ذوالقربى در جامعه اسلامى مطرح مى ساخت ، كه تدبير و پايدارى
اهل بيت (عليهم السلام ) اين فرصت را از آنان گرفت .
امام حسين (عليه السلام ) الگوى زندگى و لكم فى اسوه
انديشه و رفتار تمام امامان در ابعاد گوناگون اسوه و الگوى ديگران مى باشد. همگان بايد تلاش كنند همانند امامان سبز و بالنده بيانديشند و
همانند آنان سترگ و مقاوم و پاك و بدون از هر آلايندگى زندگى نمايند.
ليكن در برهه هاى زندگى امامان شاخص هاى بس درخشنده به چشم مى خورد كه آن برجستگى هاى بيش از ساير ويژگى هاى آنان خودنمايى مى
نمايد. و بايد بيش از ساير محورها مورد توجه قرار گيرد.
در زندگى پربار حسين بن على آزاد انديشى و سترگى و ظلم ستيزى برجستگى است كه دنياى بشر هيچ گاه نمى تواند از آن غفلت نمايد. در
سيره زندگى و رفتار اجتماعى امام همام دو پيام رسا به همه انسان هاى پديدار است . يك پيام به آنان كه حتى دين باور نيستند، ليكن كرامت انسانى
خويش را ارج مى نهند و سلطه پذير نمى خواهند باشند. آزاد انديش و رادمرد هستند. پيام حسين (عليه السلام ) به اينان اين گونه رسا و شفاف است
كه اگر دين باور نيستيد. آزاد مرد باشيد: ان لم يكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا الحرارا فى دنياكم .(79)و كمترين پيام
حماسه حسينى به اينان هيهات منا الذله است . انسان كريم نمى پسندد گرد ذلت بر دامنش بنشيند.
و اما به انسان هاى دين باور پيامى بس عميق و در عين حال شفاف و رسا بيان نموده و اين حقيقت را به دين باوران آموخت كه با جان خود بايد از دين
خود حراست نمايند.
همان انديشه سبزى كه در گفتار اميرالمؤ منين (عليه السلام ) آشكار شده است اگر خطر آبرو و سلامت و جان شما را تهديد نمود
مال خويش را سپر آن خطر قرار دهيد. اما اگر خطر دين شما را تهديد نمود جان خود را سپر دين خود قرار دهيد تا دينتان را حراست نماييد. اذا
حضرت بليه فاجعلوا اموالكم دون انفسكم و اذا نزلت نازله فاجعلوا انفسكم دون دينكم .(80)اين حقيقت را امامان در انديشه و رفتار پايدار
ساختند. زندگى خونين آنان بهترين گواه اين مدعى است .
ليكن آنچه حسين (عليه السلام ) را از سايرين در اين راستا ممتاز مى سازد، اين است زندگى با پايان سرخ حسين (عليه السلام ) با ساير امامان
تفاوت دارد شرايطى كه بر حسين فراهم شد بسيار توان فرساست . و ايثار و فداكارى به اوج رسيده است .
در ستيز با ستمگران طاغى حسين رفتارى اسوه به يادگار نهاد و خود نيز به همين رفتار اشاره دارد كه هنگام رويارويى با سپاه حزب عثمانيه مى
فرمايد: و لكم فى اسوه (81).من الگوى شما هستم . گرچه تمام شؤ ون ، انديشه و رفتار امام اسوه و الگوى ديگران است ؛ ليكن با
توجه به فضاى سخن كه در هنگام رويارويى با دشمن و در فرصت حماسه آفرينى اين سخن از امام عنوان شده است ، نظر مبارك امام بيشتر به
همان جنبه ظلم ستيزى و ايثار و فداكارى امام است . امام به همگان مى آموزد چگونه آزاد مرد زندگى كنند و چگونه سترگ و مقاوم از دين خود حتى با
جان خود حراست نمايند. حسين اينگونه انديشه سبز و رفتار سترگ از خود يادگار مى نهد، كه اين از
فضايل برتر سالار شهيدان است .
بخش سوم : امام حسين (عليه السلام ) و جريان هاى اجتماعى
امام حسين (عليه السلام ) پيش از امامت
در موضع گيرى هاى اجتماعى امامان در زمان هاى گوناگون تفاوت آشكار مشاهده مى شود. به لحاظ اين كه امامان از جهت روحيه و سجاياى اخلاقى در
اين جهت يكسان مى باشند، اين تفاوت موضع گيرى ها بازگشت به تفاوت جريان هاى اجتماعى دارد.
اين پندار باطل است كه خاستگاه اين تفاوت ها بازگشت به روحيات امامان داشته باشد. مثلا امام حسن (عليه السلام ) فردى صلح طلب بوده است كه
با بنى اميه مصالحه نموده است ! اما امام حسين (عليه السلام ) فردى ستيزه جو بوده است كه در برابر آنان قد برافراشته است ! اين باور صحيح
از اوصاف و موضع گيرى هاى امامان نمى تواند باشد. زيرا جنگ و صلح با بنى اميه بازگشت به تفاوت ظرفيت ها و شرايط هر زمان دارد. در
حقيقت در رابطه با حزب عثمانيه جنگ و صلح دو تاكتيك و دو استراتژى به حساب مى آيند هيچ كدام نمى تواند هدف قرار گيرد.
مسالمت هدف دين
از ديدگاه دينى مى توان گفت كه مسالمت هدف زندگى است . يعنى دين براى جامعه يك زندگى تواءم با صلح و صفا و بدور از هر نوع خشونت و
اعمال زور فراهم مى سازد. دين جامعه را به دو قسم عمده تقسيم مى نمايد، دين باور كه با وى بايد
كمال راءفت و مهربانى برخورد شود:
بالمؤ منين رؤ ف رحيم (82) و اما اخ لك فى الدين .(83)و بى دين ، نسبت به كسى كه دين باور نيست (يعنى دين اسلام را نپذيرفته است
) زندگى بر اساس مشتركات حقوق انسانى است كه : نظير لك فى الخلق (84)تنظيم مى گردد.
رهنمون دين اين است كه اگر طرف چالشگر، به صلح نظر افكند و تمايل نشان داد و آغوش صلح گشود، از آن
استقبال نما، و ان جنحوا للسلم فاجنح لها.(85)
دين ، دين راءفت و مهربانى و تجلى شفقت است . آن كه دين را با پندار يا با رفتار خويش خشن معرفى مى نمايد از معارف دينى فرسخ ها فاصله
دارد.
البته اين باور پايه اى بدين معنا نيست كه دين از مظاهر فساد و توطئه و خيانت در غفلت است . زيرا با خيانت و توطئه و عناد و كينه توزى كه
زمينه هاى فساد اجتماعى را فراهم مى سازند برخورد صحيح ، همان روياروى و ريشه كن نمودن غده هاى فساد است .
بر اين اساس زندگى مسالمت آميز و تواءم با انس و الفت و برادرى و برابرى و يكسان در حقوق انسانى ، اساس و پايه زندگى اجتماعى دينى را
شكل مى دهد. در عين حال همين موضوع در مورد يك جريان اجتماعى مانند حزب عثمانيه ممكن است تفاوت داشته باشد كه به توضيح آن مى پردازيم .
مسالمت يا ستيز با حزب عثمانيه ؟
در مورد جريانى همانند جريان اجتماعى جزب عثمانيه همان گونه كه در بخش هاى بعدى خواهد آمد يك جريانى است كه با
اصل و اساس دين در ستيز است . آيا با اين گونه جريان اجتماعى هم مسالمت هدف است ؟
در پاسخ اين سؤ ال مى توان گفت جنگ يا مصالحه با جريانى همانند جريان حزب عثمانيه هيچ كدام هدف نمى تواند باشد. زيرا با اين گونه
جريان چالشگر عليه اساس دين بايد مقابله شود تا فتنه و خطر آن را از جامعه زدوده گردد. مسالمت با اينان هدف نيست ، زيرا اينان همواره در صدد
فرصت سازى و رساندن آسيب بر اساس دين مى باشند. بايد با اين گونه جريان ها مقابله شود، تا شر آن از دين و امت اسلامى كوتاه گردد.
آنگاه ظرفيت ها و شرايط زمان ها متفاوت خواهد بود. گاهى اين هدف با مصالحه موقت با آنان تاءمين خواهد شد و گاهى با ستيز با آنان .
در يك ظرفيت ممكن است بتوان با مصالحه توطئه همانند توطئه حزب عثمانيه را مهار نمود. يعنى همان موضع گيرى كه امام مجتبى (عليه السلام ) در
برابر آنان انجام داد. در يك شرايط ديگر ميتوان با ستيز با آنان و رسوا نمودن و آشكار ساختن چهره نفاق آنان ، شر آنها را كوتاه ساخت ، يعنى
همان كارى كه حسين بن على (عليه السلام ) انجام داد.
بر اين اساس گرچه مسالمت هدف و اساس زندگى اجتماعى دينى را شكل مى دهد؛ اما نه با جريان خطرناكى همانند جريان حزب عثمانيه . با اين نوع
جريان ها در زمان هاى گوناگون به فراخور همان شرايط و ظرفيت ها بايد موضع گيرى شود.
تفاوت روش امامان (عليه السلام )
با اين تحليل اين كه گفته شود تفاوت روش هاى اجتماعى و موضع گيرى هاى امامان به صفات خصوصيات خود آنان بازگشت دارد، سخنى بى
پايه خواهد بود. زيرا خاستگاه اين تفاوت ها به ظرفيت ها و شرايط متفاوت جريانهاى اجتماعى هر زمان بازگشت دارد. به گونه اى امام حسين در
زمان امام حسن همان موضع گيرى امام حسن را دارد و امام حسن نيز اگر در شرايط امام حسين زندگى مى نمود، همان موضع گيرى امام حسين (عليه السلام
) را پيش مى گرفت .
به همين خاطر موضع امام حسين (عليه السلام ) پيش از امامت خودش كه در دوران امامت ده ساله امام حسن سپرى شد، همان تاءييد موضع گيرى هاى
برادرش بود. همان گونه كه امام حسن (عليه السلام ) با مصالحه موافقت نمود وى پيروى امام خويش برادر بزرگوارش امام حسن (عليه السلام )
بود. وى نيز مصالحه را پذيرفت . ثم قال للحسين فبايع فقام و بايع .(86)
اين كه برخى مى نگارند امام حسين صلح را بر نمى تابيد و بر امام حسن انتقاد مى نمود كه چرا با معاويه مصالحه نموده است (87)، سخنى بى
پايه و بى اساس و ناشى از شناخت صحيح نداشتن از ويژگى هاى امامان است . زيرا موضع گيرى امام حسين در زمان امام حسن همان موضع گيرى
برادرش مى باشد.
وقتى در زمان امامت خودش كه مدت ده سال با معاويه سپرى شد (از سال پنجاه تا شصت ) موضع گيرى همان تداوم موضع گيرى برادرش بود. و
خود مى فرمود با اين موقعيت شرايط نهضت عليه حزب عثمانيه فراهم نيست ، منتظر ماند تا مرگ معاويه فرا رسيد.(88)
سردار سپاه
در مدت دوران پيش از امامت نيز اين گونه نبود كه حضرت از امور اجتماعى و جريان هاى سياسى منزوى باشد. بلكه در
طول دوران جوانى و نيز ميان سالى كه هم زمان با خلافت خلفا و نيز امامت على بن ابى طالب (عليه السلام ) و برادرش حسن مجتبى (عليه السلام )
بود، همواره با پيروزى از امام خويش نقش محورى در مسايل اجتماعى و حتى نظامى ايفا مى نمود.
در جريان هاى زمان خلفا حتى در جنگ ها كه با مشاوره على (عليه السلام )
شكل مى گرفت ، امام حسين همانند برادرش امام حسن سردار و فرمانده سپاه بود.(89)
در جريان انقلاب مردم مسلمان عليه عثمان نقش محورى در حراست از اسلام و جلوگيرى از فتنه ، على و اولاد على ايفا نمودند و حتى حسن و حسين
نگهبانان خانه عثمانيه گماشته شدند و در اين جريان مجروح شدند.(90)
و در هنگام حكومت دارى على (عليه السلام ) از سرداران سپاه على در جنگ جمل و جنگ صفين حسن و حسين بودند كه جان خويش را سپر حراست از دين قرار
داده بودند. حتى در جنگ صفين تا آن مقدار به خطر نزديك بودند كه امام على (عليه السلام ) در حفظ و حراست آنان فرياد كشيد كه اين جوان را
دريابيد تا دودمان رسول الله (صلى الله عليه و آله ) با شهادت آنان پايان نيابد. املكونى عنى هذا الغلام لا يهدنى فاننى انفس بهذين يعنى
الحسن و الحسين لئلا ينقطع بهما نسل رسول الله (عليه السلام ).(91)هر دو سردار در جبهه مى خروشيدند گرچه روى كرد سخن حضرت به
امام حسن (عليه السلام ) است .
اين تحليل كوتاه موضع گيرى امام حسين (عليه السلام ) در برابر جريان هاى اجتماعى به ويژه حزب عثمانيه مى باشد. با توضيح اين نكته مى
پردازيم به موضع گيرى هاى امام در رابطه با حزب عثمانيه در دوران بعد از معاويه كه بزرگترين چالشگرى و انقلاب فراگير را عليه اين
حزب پديدار ساخت .
اين محور كه هدف اصلى اين نوشتار را شكل مى دهد در سه بخش ؛ زمينه هاى نهضت ، اهداف و
مراحل نهضت ، نتيجه ها و پيام هاى نهضت ، تحقيق و تحليل خواهد شد. بعون الله تبارك و تعالى .
زمينه هاى نهضت
نهضت شكوهمند امام حسين (عليه السلام ) بمانند نهضت هاى همگون خود در سه محور زمينه ها، انگيزه ها، و نتيجه ها گردش مى نمايد. زمينه ها كه عمده
آنها را روى كرد تشكل همسوى اهل بيت به سوى امام حسين (عليه السلام ) و نيز اهرم هاى فشارى از جانب حزب عثمانيه پديدار شده بود،
شكل مى دهد.
البته اهرم هاى فشارى بازگشت به پيش از پيدايش نهضت دارد. زيرا اين زمينه ها ريشه در حاكميت سياسى بنى اميه دارد كه به دوران خلفا و نيز
زمان اميرالمؤ منين (عليه السلام ) و امام مجتبى (عليه السلام ) و دوران ده ساله امام حسين (عليه السلام ) با معاويه بازگشت دارد. چون در اين دوران
حاكميت بنى اميه توسعه و استقرار يافته است . به همين جهت براى بررسى زمينه هاى قيام حسين بن على (عليه السلام ) بازگشت به اين دوران
بايسته مى نمايد. با بررسى جريان هاى مهم اجتماعى اين دوران زمينه هاى نهضت به خوبى شفاف خواهد شد.
البته منظور نگاه به جريان هاى مهم اجتماعى اين دوران باشد. چه جريان همراه
اهل بيت (عليه السلام ) و چه جريان هاى چالشگر اهل بيت . به همين جهت هر دو نوع جريان اجتماعى بايسته بررسى است . زيرا زمينه هاى نهضت را هر
دو نوع از جريان هاى اجتماعى شكل مى دهند.
به ديگر سخن زمينه هاى نهضت امام را دو پايه فخيم تشكيل مى دهد، يكى وجود ناهنجارى هاى فرهنگى و اجتماعى و اقتصادى و در نهايت دين زدايى
حزب عثمانيه ، ديگرى روى كرد تشكل همسوى اهل بيت به جانب امام حسين و فراخوانى اين
تشكل از حضرت جهت تصدى رهبرى جامعه . همان گونه كه ناهنجارى هاى حزب حاكم نقش مهم در پديدار شدن نهضت دارد، روى كرد اجتماعى و هوادارى
تشكل همسوى نيز نقش محورى در نهضت دارد. زيرا بر فرض در جامعه ناهنجارى هايى بس شديد پديدار شود، اگر زمينه يك نهضت فراگير وجود
نداشته باشد و جمعيت و جريان اجتماعى از يك جريان بزرگ اصلاح طلبى حمايت ننمايد، امكان
شكل گيرى يك نهضت پايدار و فراگير وجود نخواهد داشت .
آنچه شكل گيرى نهضت را زمينه سازى و بارورى آن را نويد مى دهد روى كرد يك
تشكيل اجتماعى بزرگ است . و وجود چنين تشكل نهضت حسينى را با تحليل هاى اجتماعى و منطقى هم خوان مى سازد. زيرا در همين فرض است كه نهضت
همانند نهضت حسينى شايستگى الگوگيرى و پيام رسانى در هر زمان و شرايط همانند را فراهم مى آورد. و الا اگر نهضت
قابل تحليل با فرايندها و معيارهاى اجتماعى نباشد، آنگاه نمى تواند براى شرايط همانند از آن حركت پيام گرفت .
بر اين اساس زمينه هاى نهضت در دو مرحله شكل مى گيرند. و هر دو مرحله نقش محورى در پديدارى نهضت حسينى دارند. مرحله نخست روى كرد
تشكل همسوى اهل بيت به جانب آرمانهاى حسين ، مرحله دوم چالشگرى هاى حزب عثمانيه و ناهنجارى هايى كه حاكميت حزب عثمانيه به
دنبال داشت . تنها وجود مرحله دوم براى پديدار شدن نهضت بسنده نمى باشد.
مرحله نخست نيز بايد شفاف باشد تا افزون بر اطمينان از زمينه هاى اجتماعى نهضت فراگيرى به مانند نهضت حسين بن على (عليه السلام )،
انديشه ها و رفتار امام را شايسته الگوگيرى در هر زمان نمايد كه خود حضرت به طور شفاف فرمودند رفتار من بر شما الگو مى باشد، و
لكم فى اسوه .
اين زمينه ها را در دو محور بررسى مى نماييم .
|