next page

fehrest page

back page

كنيه و القاب
عنوان ((ابا عبدالله )) كنيه معروف دو امام همام مى باشد. نخست امام حسين (عليه السلام ) كه به لحاظ فرزندش عبدالله اين كينه و ديگر امام صادق (عليه السلام ) كه وى نيز به همين لحاظ ابا عبدالله مى باشد. كنيه ديگر اب الشهدا و اب الابرار نيز به حضرت نسبت داده شده است .
القاب معروف امام حسين عليه السلام ، سبط (نوه پيامبر) سيد، رشيد، شهيد، طيب ، وفى ، مطهر، البر، احد الكاظمين ، زكى ، مبارك ، والتابع لمرضاه الله و الدليل الى ذات الله ، خامس اهل الكسا، ريحانه الرسول .دو لقب معروف ترين هستند: سيد الشهداء سيد شباب اهل الجنه .(21)اما انه سيد الشهداء من الاولين و الآخرين فى الدنيا و الآخره و سيد شباب اهل الجنه من الخلق اجمعين .(22)
سيد شباب اهل الجنه بدين خاطر اين است كه حسن و نيز حسين برترين بهشتيان مى باشند و چون تمام بهشتيان به سن جوان مى باشند هنگامى كه حسن و حسين سرور جوانان بهشت شدند يعنى سرور همه بهشتيان مى باشند.
زيرا در بهشت فرسايش و فرسودگى رخت بر بسته است ، كه شرح كوتاه اين موضوع در كتاب امام حسن (عليه السلام ) الگوى زندگى عنوان شده است .(23)
و اما لقب برجسته ديگر حضرت يعنى سيد الشهدا يعنى سالار شهيدان نكته اش بر همگان شفاف است كه راه فداكارى و ايثار در راه خدا را حسين بر همگان هموار ساخت . افق خونين شهادت گلگون به خون حسين است . و چون در سخت ترين شرايط اين شهادت شكل گرفت ، جامه سرخ به تن حسين و يارانش پوشاند و جامه سبز و شادان به تن دين ارزش نمود، كه درخت افسرده دين را آن گونه شادابى بخشيد كه تا قيامت سر سبز شده و پر ثمر خواهد بود. و به همين جهت حسين خون خدا ثارالله عنوان مى شود كه چون خون خود را در راه خدا و دين خدا هديه نمود. خون بهاى خداست . و به همين جهت اين شهيد سيد الشهدا لقب مى گيرد.
اندام
اندام شكيل يكى از محورهاى جاذبه در روابط اجتماعى مى باشد.
اندام شكيل و سالم از نعمت هاى الهى است كه انسان از آن بهره ور است .
هر مقدار در اثر كاستى يا بيمارى اندام شكيل و سالم خود را از كف نهد به همان مقدار دافعه پديد آورده و باعث گريز ديگران از وى مى شوند. آلوده شدن به برخى بيمارى هايى بمانند پيسى ، جزام ، و... تنفرآميز است كه باعث گريز ديگران از شخص مبتلا مى گردد.
بر اساس همين معيار است كه انبيا الهى از لحاظ اندام شكيل ترين و زيباترين اندام بهره مند بودند. امامان از اندامى سالم و شكيل و متوسط بهره مند بودند و در زندگى نيز هيچ گاه به بيمارى هاى تنفرآميز مانند جزام و پيسى و همانند آنها گرفتار نبوده اند. و اگر در مورد ايوب پيامبر آمده است كه آن گونه مبتلا به بيمارى شده بود كه بدن شريف وى در اثر عفونت كرم پديد آورده بود! چنين نسبت ها با باور اعتقادى مسلمانان به ويژه تشيع كه انبيا بايد از بيمارى هاى تنفرآميز مبرا باشند سازوارى ندارد. و ادله متقين نيز اين نسبت ها را به اثبات نمى رساند.
به همين جهت نمى توان اين مطلب را در مورد انبيا پذيرفت . امام همام كه همانند ساير رهبران دين الگوى انديشه و رفتار براى همگان است از هر جهت بايد پر جاذبه ترين فرد باشد. هم از لحاظ بدن و اندام و هم از لحاظ فضايل انسانى . براى آشنايى با اندام و بدن زيباى فردى چون امام حسين (عليه السلام ) مى توان گفت حضرت زيباترين اندام بهره مند بودند و اندام شكيل با قدى متوسط همانند مجتبى حسن (عليه السلام ) همانندترين فرد به رسول الله (صلى الله عليه و آله ) بودند. دو برادر از هر جهت همانند حضرت بودند. گرچه برخى روايت دارند كه حسن مجتبى از سر تا سره (ناف ) بيشتر از امام حسين همانند رسول الله (صلى الله عليه و آله ) بوده است : كان الحسن بن على يشبه بالنى (صلى الله عليه و آله ) من صدره الى راءسه و الحسين (عليه السلام ) يشبه به من صدره الى رجليه الحسن يشبه برسول الله (صلى الله عليه و آله ) ما بين الصدر الى الراءس و الحسين يشبه برسول الله (صلى الله عليه و آله ) ما كان اسفل من ذلك (24)از اين مقايسه اين نكته شفاف مى شود كه براى آشنايى به ويژگى هاى اندام حسن و حسين بايد با ويژگى هاى اندام رسول الله (صلى الله عليه و آله ) آگاهى يافت كه رسول الله شكيل ترين و نمكين ترين اندام را داشتند.(25) همچنين حسن و حسين از زيباترين اندام كه رهبران دينى از اين جهت نيز پر جاذبه ترين ويژگى را داشتند.
دامن رسول الله (صلى الله عليه و آله )
از ميان ميليون ها انسان افراد اندك پديدار مى شوند كه در ارزش هاى انسانى الگوى ديگران قرار مى گيرند. انديشه و رفتار آنان گره گشاى پيچيدگى هاى زندگى ديگران قرار مى گيرد. دامن گروهى از افراد افزون بر شايستگى آفريدگارى كه دارند رشد و ترتيب آنان سهم بسزايى در ايجاد برجستگى در آنان ايفا مى نمايد. اكنون روى كرد سخن از شايستگى آفريدگارى آنان نيست بلكه به اين جنبه مى توان نگر افكند كه مربيان به ويژه ، در دوران تربيت پذيرى افراد نقش بزرگى را به عهده دارند. حسين فرزند رسول الله (صلى الله عليه و آله ) است كه تنها فرزندان رسول الله (صلى الله عليه و آله ) از نسل فاطمه تداوم مى يابد. افزون بر شايستگى آفريدگارى آنان از اين جهت كه تنها دردانه هاى رسول الله (صلى الله عليه و آله ) مى باشند مورد عنايت ويژه مى باشند.
از سوى ديگر نقش مربى آگاه و متعهد در تربيت افراد نقش محورى است و رسول الله (صلى الله عليه و آله ) كه خود تربيت يافته خداست به طور مستقيم نقش تربيتى فرزندان را به عهده مى گيرد.انا اديب الله و على اديبى .(26)تنها در مورد خود و على نيست بلكه نسبت به فرزندان على كه بر دامن رسول الله (صلى الله عليه وآله و سلم ) رشد يافتند نيز فرا مى گيرد.
به همين خاطر نگر رسول الله (صلى الله عليه و آله ) در مدينه هماره به خانه فاطمه و فرزندان فاطمه مى باشد و صرف نظر از نقش على و فاطمه در تربيت فرزندان خويش مى توان گفت نقش رسول الله (صلى الله عليه و آله ) نقش اول است و اهتمامى كه حضرت در اين راستا مى دهند خود گواه روشن بر اين حقيقت است .
رسول الله (صلى الله عليه و آله ) بر اين باور است كه تداوم شخصيت حقوقى وى با فرزندان وى مانند حسين شكل مى گيرد. و نيز حضرت بر اين اعتقاد است كه هيچ خاندانى همانند خاندان اهل بيت در راه استقرار دين الهى فداكارى نخواهند داشت . و چنين خاندان ارزشمند بايد از پيش ‍ زمينه سازى شود. تا شايستگى هاى آنان شكوفا گردد. و به يقين تربيت بالنده آنان نقش اول را در اين فرايند خواهد داشت . طبيعى است كه در تربيت چنين خاندان و بالندگى و رشد آنان بيشترين اهتمام از جانب رسول الله (صلى الله عليه و آله ) شكل گيرد.
آگاهى رسول الله (صلى الله عليه و آله ) نسبت به روش هاى تربيتى از هر كسى بيشتر و بهتر است . خاندان عترت مانند على و فاطمه هرچه به آنها ارزانى شده است . از بركت رسول الله (صلى الله عليه و آله ) بوده است . اين نكته بر همگان آشكار است كه رسول الله (صلى الله عليه و آله ) تا چه مقدار نقش ايفا مى نمايد. زيرا شايستگى آفريدگارى آنان از يك سو و تربيت پذيرى آنان را جانب ديگر زمينه را براى رشد و بالندگى فراهم ساخته است .
از همين جهت حضرت همانند پدر مهربان فرزندان فاطمه را در دامن پر مهر خود نهاده است و شبانه روز با آنان ماءنوس است و آنان همانند نه تنها پدر پر مهر خويش ، بلكه همانند كودكان همسان خويش با وى ماءنوس بوده از انديشه و رفتار متعالى حضرت بهره ور مى شدند.
رسول الله (صلى الله عليه و آله ) از روز نخست كودكان فاطمه را بر دامن نهاد. نام گذارى آنان ، گشودن كام آنان با مكيدن زبان رسول الله (صلى الله عليه و آله ) گشوده شد... فوضع النبى (صلى الله عليه و آله ) لسانه فى فيه و اقبل الحسين على لسان رسول الله (صلى الله عليه و آله ) يصمه (27)و راه درك و انديشه آنان با نواختن نداى توحيد و اذان در گوش آنان با صداى رسول الله (صلى الله عليه و آله ) آغاز شد. فاذن فى اذنه اليمنى و اقام فى اذنه اليسرى .(28)
رسول الله (صلى الله عليه و آله ) هر روز اين رفتار را تكرار مى نمود يعنى زبان خويش را بر دهان حسين مى نهاد و حضرت با مكيدن آب سيراب مى شد. و كان رسول الله (صلى الله عليه و آله ) ياءتيه فى كل يوم فيضع لسانه فى فم الحسين فيمصه حتى يروى فانبت لحمه من لحم رسول الله (صلى الله عليه و آله ).(29)گوشت و خون حسين از جان رسول الله (صلى الله عليه و آله ) رشد نموده است .
انس و الفت رسول الله (صلى الله عليه و آله ) به حسين آن مقدار است كه وى را به حجره خويش برده و كفالت آن را به همسرش ام سلمه مى سپارد كه هر لحظه از فيوض غيبى و سروش وحى وى را بهره ور سازد. فكفلته ام سلمه و كان رسول الله (صلى الله عليه و آله ) ياءتيه فى كل يوم فيضع لسانه فى فم الحسين .(30)معارف و انديشه هاى وحيانى را به وى ارزانى مى نمايد سوره توحيد را به وى مى آموزد.(31)
هنگامى مشاهده نمودند يك عدد خرما از زكات را در دهان نهاده است ، حضرت با انگشتان خود آن را بيرون كشيدند تا جذب بدن حسين نگردد زيرا صدقه بر آل رسول حلال نيست ،لا تحل لنا الصدقه .(32)گرچه وى كودكى بيش نيست و مكلف به حرام و حلال نمى باشد، ليكن چون اثر آن از لحاظ فيزيكى ممكن است در جان حضرت بنهد رسول الله (صلى الله عليه و آله ) اين گونه از وى مراقبت مى نمايد.
دامن على و فاطمه (عليهما السلام )
ايفا نقش مربى به مقدار آگاهى وى از روش هاى تربيتى و پاى بندى به روش ها گردش مى كند. هر مقدار مربى به معيارهاى تربيتى آگاهتر و در رفتار نيز به آرمانهاى پاى بند باشد، بيشتر مى تواند نقش تربيتى خويش ‍ پديدار سازد. به همين جهت در هنگام شكل گيرى شخصيت انسان ها كه بخش مهم آن در دوران كودكى نوجوانى شكل مى گيرد، نقش اول را مربى وى در محيط خانه و آموزشگاه به ويژه خانواده او به عهده دارد.
اگر گفته شود كه ناهنجارى و نابسامانى هاى اجتماعى كه جامعه گرفتار است خاستگاه اصلى اش آگاه نداشتن و نيز بى اعتنايى مربيان به اصول تربيتى است ، سخن گزاف گفته نشده است . بر مربيان جامعه به ويژه پدر و مادر بايسته است به اين مهم توجه نمايند. با توجه به اين نكته اگر مربى افراد، اشخاصى مانند على و فاطمه قرار گرفتند؛ فرزانگانى كه سر آمد همگان در فضايل انسانى و نيز آگاهى به روش هاى تربيتى و نيز رفتارى مصون از هر خطا و خطر دارند آنگاه نقش تربيتى آنان نسبت به فرزندان به خوبى آشكار مى گردد. به ويژه اين كه فرزندان نيز از لحاظ شايستگى برترين انسان ها باشند. عرصه در دو فرايند كاملا آماده مى باشد، هم به لحاظ شايستگى استعدادى و آفريدگارى و هم به لحاظ بهره ورى از بهترين و آسان ترين روش هاى تربيتى به ويژه اين كه وراثت كه عامل انتقال ويژگى هاى نسل پيشين مى باشد، زمينه شايستگى هاى اين فرايند را بهتر فراهم ساخته است .
با اين توضيح عرصه هاى اصلى تربيتى و بالندگى ، استعدادهاى آفريدگارى ، وراثت ، و مربيان و خانواده شايسته براى فرزندان زهرا كاملا فراهم است . حسين در چنين شرايط رشد و تربيت يافته است .
فرزندان امام حسين (عليه السلام )
شواهد تاريخى چهار پسر و دو دختر از پنج همسر براى امام حسين ثبت نموده اند.
1 - على بن الحسين زين العابدين (عليه السلام ) كه على اكبر عنوان مى شود، از همسرى به نام ((شاه زنان )) معروف به ((شهربانو )) دختر كسرى يزدگرد سوم ، آخرين پادشاه ساسانى ايران . نسل امامت از اين فرزند برومند تداوم يافته است . و در روايت تداوم نسل امامان از نسل امام حسين (عليه السلام ) به عنوان يكى از پاداش هاى شهادت حضرت عنوان شده است .(33)
2 - على بن الحسين الاصغر از همسرى به نام ((ليلا)) كه در كربلا به شهادت رسيد بر سر زبان ها معروف به ((على اكبر)) است .
3 - جعفر بن الحسين از همسرى به نام ((قضاعيه )) كه در زمان زندگى حضرت رحلت نموده است .
4 - عبدالله بن الحسين از همسرى به نام ((رباب )) كه در آغوش پدر در كربلا هدف قرار گرفت ! وى كودك شير خواره بوده است كه معروف به عبدالله رضيع يا ((على اصغر)) است .
5 - سكينه دختر امام كه وى نيز از رباب متولد شده است .
6 - فاطمه دختر ديگر امام حسين كه همسرى به نام ((ام اسحاق )) دختر طلحه بن عبيدالله بوده است .(34) بنابراين اساس پنج همسر حضرت عبارتند از شاه زنان (معروف به شهربانو ) ليلا، رباب ، قضاعيه ، و ام اسحاق .
شهربانو
در مورد يكى از همسران امام حسين (عليه السلام ) گفتگو گسترده اى بين نويسندگان مطرح مى باشد و آن اين كه آيا زنى به نام شهربانو همسر ايشان بوده و آيا على بن الحسين مادرش همين بانو مى باشد. و آيا اين بانو همان دختر يزدگرد پادشاه ايران بوده است ، كه به اسارت رفته است ؟! در ميان اين نوع پرسش ها مهم ترين سؤ ال همان سؤ ال سوم است كه بيشتر نويسندگان آن را پذيرفته اند و برخى هم در صدد نقد اين ديدگاه بر آمده اند. به همين جهت پژوهش كوتاهى در اين راستا صورت مى گيرد نخست نقل هاى متفاوت و ماءخذ آنها را مورد توجه قرار داده ، آنگاه ديدگاه و دليل هاى برخى نويسندگان را كه اين موضوع را مردود مى دانند مطرح و پژوهش خواهيم نمود. نخست نقل هاى متفاوت .
1 - در منابع روايايى و تاريخى حداقل سه جريان در اين رابطه به چشم مى خورد، جريان نخست كه معروف ترين آنهاست و در بسيارى از منابع روايى و تاريخى مطرح مى باشد. اين كه در زمان خليفه دوم كه ايران به دست سپاه اسلام فتح شد، دو تن از دختران يزدگرد آخرين پادشاه ساسانى به اسارت سپاه اسلام در آمده به مدينه منتقل مى شوند. اين داستان را كلينى اين گونه نقل مى نمايد: هنگامى كه اين دختر يزدگرد وارد مسجد به حضور عمر آورده مسجد نورانى به نور وى شد. هنگامى كه عمر به وى نگاه كرد وى صورت خود را از عمر پوشاند، و گفت : اف ببروج بادا هرمز كنايه از اين كه روزگار فرزندان هرمز به كجا انجاميد است . (هرمز پسر انوشيروان جد يزدگرد سوم مى باشد)
عمر پنداشت وى دشنام به وى مى دهد بر آشفت ، در صدد تنبيه بر آمد. اميرالمؤ منين (عليه السلام ) فرمود دست نگهدار ايشان را آزاد بگذار تا كسى را به همسرى انتخاب نمايد. آن گاه آن بانو در ميان مردان گشتى زد و به حسين (عليه السلام ) كه رسيد وى را بر گزيد على (عليه السلام ) از او پرسيد نام تو چيست وى گفت ((جهان شاه )) امام فرمود نه ((شهربانو يه )). آنگاه به امام حسين فرمود اين بانو بزودى فرزندى به دامن خواهد آورد كه بهترين روى زمين خواهد بود. سپس على بن الحسين را زاد كه به حضرت گفته مى شود وى فرزند دو برگزيده است (ابن الخيرتين ): فخيره الله من العراب الهاشم و من العجم الفارسبرگزيده خدا از عرب ، هاشم ، و از عجم ، فارس )).(35)
اين نقل با تفاوت هايى در ساير منابع بعد از محمد بن حسن صفار و كلينى تداوم يافته است .
ابن ثلج بغدادى متوفاى 325 (وى معاصر كلينى مى باشد زيرا وفات كلينى در سال 329 نقل شده است ) در كتاب تاريخ الائمه مى گويد: مادر على بن الحسين ((خلوه )) دختر يزدگرد است كه با مرگ طبيعى از دنيا مى رود و گمان مى برم اسمش شه زنان باشد. كه شهربانو هم گفته مى شود.(36)
و نيز شيخ مفيد متوفاى 413 در ارشاد مادر على بن الحسين (عليهماالسلام ) را شاه زنان معروف به شهربانو دختر يزدگرد عنوان مى كند.(37)
و نيز علامه طبرسى متوفاى 548 در كتاب تاج المواليد مادر على بن الحسين را شهربان يا شهربانو دختر يزدگرد عنوان مى نمايد. گرچه داستان را نقل سوم يعنى زمان حكومت دارى على عنوان نموده است .(38) علامه حلى رحمه و الله متوفاى 726 نيز نام مادر على بن الحسين در كتاب المستجاد من كتاب الارشاد شاه زنان دختر يزدگرد نام مى برد.(39) اين جريان در اكثر كتاب هاى بعد از قرن هفتم نيز ثبت شده است .
نقل دوم مربوط به زمان خلافت عثمان است كه عبدالله بن عامر كريز دو دختر از يزدگرد را به حضور عثمانى مى فرستند عثمان آنان را به حسن و حسين مى بخشد.(40)
و اما نقل سوم مربوط به دوران حكومت دارى امام على (عليه السلام ) مى باشد كه حضرت جعده بن هبيره يا حريث بن جابر حنفى را كه خراسان و مشرق اعزام مى نمايد وى دو دختر از پادشاه زادگان به حضور امام على مى فرستد. بنابر نقل برخى يكى از آنان با امام حسين ازدواج مى كند و بنابر نقل ديگر امام على (عليه السلام ) با اين امر موافقت نمى كند آنان را به برخى دهقانان مى سپارد.(41)
بررسى
نخست اين نكته حايز اهتمام است كه آيا اين سه نقل با يكديگر همخوانى دارند و يا بين اين سه جريان ناسازوارى است . از بيان برخى ويژگى ها مانند تعبير به اين كه در جريان سوم سخن از دختر شاه زادگان مى باشد مى توان بهره برد كه اين حادثه چند نوبت اتفاق افتاده ، هم در زمان عمر، هم در زمان عثمان و هم زمان على (عليه السلام ) و افراد هم متعدد بوده اند گرچه دختران يزدگرد نبوده اند، ليكن از شاهزادگان ايران بوده اند.
تنها مورد اول دختران خود يزدگرد ممكن است بوده باشند. گرچه احتمال اشتباه شدن جريان زمان عثمان و على (عليه السلام ) نيز منتفى نيست . در هر صورت نمى توان گفت به لحاظ ناسازوارى بين سه جريان پس اصل حادثه مخدوش و جعلى مى باشد. زيرا احتمال تعدد موارد اين نكته را مردود مى سازد. بر اين اساس جريان نخست به طور مستقل مورد بررسى بايد قرار گيرد.
نكته مهم ديگر اين كه آيا جريان نخست كه مربوط به زمان عمر است ساختگى و دروغ است همان گونه كه برخى نويسندگان كمر همت گماشته اند تا بى اساس بودن آن را به اثبات رسانند! يا مى تواند صحيح باشد. و ديگر اين كه اين اگر چنين جريان درست باشد با باورهاى شيعه يا تاريخ شيعه ناسازوارى خواهد داشت يا خير؟
با توجه به منابع روايى و تاريخى كه از قرن سوم در اختيار است و رواياتى كه در بصاير الدرجات و كافى جريان را ثبت نموده اند و ديگر محققان مانند مفيد و طبرسى ، علامه حلى آن را پى گير نموده اند، اصل جريان نخست مخدوش به نظر نمى رسد. و نيازى هم به بررسى و اثبات سند صحيح روايات نمى باشد. زيرا موضوع فقهى نيست تا سند صحيح كار گشاى باشد. موضوع تاريخى و اعتقادى بايد بر ستون برهان و يقين استوار گردد، گمان در آن كار گشا نمى باشد. در موضوع تاريخى و اعتقادى حتى اگر سند صحيح باشد مشكلى را حل نخواهد نمود. در موضوع تاريخى و اعتقادى باور بر اساس دليل و برهان و نقل شواهد تاريخى است ، كه اگر از آنها اطمينان حاصل شد مى تواند صحيح باشد.
حوادث تاريخى كه در كتاب هاى روايى يا تاريخى به ثبت رسيده در صورتى كه از نقل آنان اطمينان حاصل شود و نيز با باورهاى قطعى و اصولى تشيع ناسازگارى نداشته باشند مى توانند صحيح باشند. آن دسته از حوادث كه انگيزه جعل و دست اندازى در آنها فراوان است و با باورهاى اعتقادى شيعه ناسازگارى است ، آنها بايد به طور دقيق از لحاظ منابع و سند مورد ارزيابى قرار گيرد. اما جريان هاى كه نقل مشهور است و افراد مطمئن محقق نقل نموده اند و انگيزه جعل در آنها كم رنگ است ، و با باورهاى اعتقادى ناسازگارى ندارد، نيازى به بررسى نمى باشد.
در هر صورت دليل هاى برخى از نويسندگان (42) كه در صدد انكار اين جريان مى باشند در معرض داورى خوانندگان عزيز قرار مى گيرد، كه خود در اين باره داورى نمايند. اگر اين دليل ها پاسخ صحيح نداشته باشد، ممكن است در درست بودن اين جريان ترديد ايجاد كند. ليكن اگر اين دليل ها مردود باشد آنگاه به همان نقل مشهور كه قراينى چون پذيرش محققان آن را تاءييد مى نمايد، مى تواند اطمينان آور باشد. به ويژه اين كه با باورهاى اعتقادى نيز هيچ گونه ناسازوارى ندارد.
بر اين اساس نخست بايد به سراغ دليل هاى افرادى كه در درست بودن جريان ترديد دارد رفت .
شبهه افكنى ها
خدشه نخست را برسند حديث خدشه وارد نموده اند كه مى فرمايند عمرو بن شمر را رجاليون مانند نجاشى و اين غضايرى توثيق ننموده اند بلكه تضعيف هم كرده اند. و معتبرترين نقل هم نقل كلينى از بصاير الدرجات محمد بن حسن صفار مى باشد كه در سند آن عمرو بن شمر قرار دارد.
خدشه دوم بر درست بودن نقل كلينى اين است كه در اين نقل آمده دختر وقتى وارد مسجد شد مجلس به جمالش نورانى شد، كه نويسنده محترم در شگفت است كه چگونه مسجد به ورود يك پادشاه زاده نورانى مى شود!
نكته سوم كه اين نويسنده را در پذيرش اين جريان مردد ساخته اين كه امام على (عليه السلام ) در مورد تصميم عمر فرموده اند دختران پادشاهان را هر چند كافر باشند نمى توان فروخت .
نكته چهارم كه ترديد اين پژوهشگر را افزوده اين كه هنگامى كه نگاه عمر به دختر افتد دختر شاه زاده روى بر تاءييد و نسل خويش ((هرمز)) را نفرين نمود. با اين كه هرمز به رسول الله (صلى الله عليه و آله ) بى ادبى نكرده بود. بى ادبى از خسرو پرويز از فرزند هرمز رخ داده كه نامه رسول الله (صلى الله عليه و آله ) را پاره نموده بود. هرمز كه فرزند انوشيروان است چرا مورد نفرين قرار گيرد؟
و نيز نكته پنجم كه به شگفتى اينان افزوده ، امام سجاد به اين نسب افتخار نموده باشد من فرزند دو برگزيده هستم انا ابن خيرتين .چگونه امام سجاد به نسلى كه از تبار شاهان است آن هم مشرك و احيانا مجوس بوده است افتخار مى نمايد؟! امام سجاد كه فرزند زاده پيامبر است ، از اين گونه تبارها بى نياز است كه خود را پادشاه زاده مجوسى قلمداد نمايد.
و نيز نكته ديگر كه مطرح است زمان ازدواج اين دختر با امام حسين (عليه السلام ) كه در خلافت عمر در حدود سال بيست و سوم هجرى بوده با زمان ولادت امام سجاد همخوانى ندارد كه در سال 37 هجرى ثبت شده است زيرا چگونه اين خانم نازا بوده آنگاه بعد از 14 سال فرزند به بار مى آورد؟!(43)
افزون بر اين ها در جنگ مسلمانان با ايران يزدگرد در مداين بوده است بعد از مشاهده آثار شكست به جلوان آنگاه به قم و كاشان و سپس به اصفهان و كرمان گريخته و از آنجا به مرو، در مرو هم در آسياب توسط آسيابان كشته مى شود. در بين سفر تمام كاركنان و هدم و حشم وى همراه بوده است . در جايى نگاشته نشده است كه دختران وى اسير دشمن شده باشند. همانند اين موارد باعث شده است كه برخى در همسر بودن شهربانو دختر يزدگرد با امام حسين ترديد نمايند. آنگاه مكانى كه در كوهى نزديك شهر رى به عنوان بى بى شهربانو مشهور است ، نيز به اين موضوع افزون شده و بى اساس بودن اين موضوع بر ترديد برخى فزونى بخشيده است .

next page

fehrest page

back page