next page

fehrest page

نام كتاب : امام حسين (عليه السلام ) الگوى زندگى - جلد 5
نام مؤ لف : حبيب الله احمدى
تقديم
بسم الله الرحمن الرحيم
تقديم به حسين (عليه السلام ) فرزند فاطمه (سلام الله عليها)
كه با نهضت خويش راه ستيز با ستمگران را بر همگان آموخت و دين ستيزان ((حزب عثمانيه )) را رسوا نمود.
همو كه با خون خود درخت دين را شاداب و سرسبز ساخت و ((ثارالله )) نام گرفت .
پيش گفتار
تحليل سيره معصوم
از ويژگى هاى برجسته رهبران الهى پيامبران و امامان عصمت آنان از هر گناه و مصونيت آنان از هر گونه لغزش و خطا در محدوده دينى مى باشد. انسان معصوم هيچ گاه دامنش آلوده به هيچ نوع گناه نمى گردد و هيچ گاه در انجام رسالت دينى خود در بيان احكام در رساندن پيام وحى و نيز در رفتار دينى خطا و اشتباه نمى كند؛ كه اگر اين دو خطر وارد محدوده زندگى معصومان شود، اطمينان نسبت به آنان را زدوده آنگاه ديگر نمى توانند رهبرى خطر ناپذيرى به حساب آيند. و مردم در تمام شؤ ون آنان را اسوه برگزينند. اين باور عرشى شيعه در مورد انديشه و رفتار پيامبران و امامان معصوم مى باشد.
در عين حال عصمت فرد لزوما بدين معنا نخواهد بود كه روش ها و موضع گيرهاى آنان مورد تحليل قرار نگيرد. به ديگر سخن عصمت فرد بدين معنا كه تعريف شد كه در زندگى معصوم گناه و خطا راه نمى يابد، دليل بر اين نيست كه از رفتار آنان سؤ ال روا نباشد. زيرا اگر چه انتقاد از رفتار آنان به توجه به عصمت آنان امرى نابجا به نظر مى رسد. در عين حال كه فراوان مشاهده مى شود اصحاب امامان از رفتارهاى آنان سؤ ال و حتى انتقادهاى تيز و تندى مى نمودند. و امام هم نه تنها از انتقاد آنان بر نمى آشفت بلكه با كمال آرامش به سؤ ال و انتقاد آنان پاسخ مى دهد و از رفتار خودش تحليل منطقى ارائه مى نمايد. كه برخى از اين شواهد در كتاب امام على (عليه السلام ) الگوى زندگى و بيشتر در نوشتار امام حسين (عليه السلام ) الگوى زندگى مطرح مى باشد.
اصولا رفتار امامان استقرار آزادى اجتماعى مى باشد. سؤ ال و انتقاد بر مى تابند و تحليل به فراخور درك مخاطب خويش ارائه مى دهند.
با توجه به اين نكته در سيره نگارى از انديشه و رفتار امامان تحليل هاى صحيح و منطقى امرى بايسته مى باشد. و عصمت آنان كه در انديشه و رفتار زلال وحيانى مى باشند و هيچ گونه لغزش در رفتار آنان راه ندارد، مانع تحليل هاى صحيح و منطقى به ويژه از رفتارهاى اجتماعى آنان نمى باشد.
از باورهاى پايه اى ديگر تشيع در مورد پيامبران و امامان آگاهى به غيب آنان است ، گرچه آگاهى از غيب در برخى از آثار دينى از ويژگى هاى خداى سبحان مى باشد، ليكن خداى آگاه به همه اسرار در جايى كه اذن صادر نمايد ديگران به اذن الله از غيب آگاهى حاصل مى نمايند، عالم الغيب فلا يظهر على غيبه احدا الا من ارتضى من رسول .(1)
انسان هاى مورد رضايت خدا باذن الله به اسرار و پنهان هاى گذشته و آينده آگاهى مى يابند. البته حدود علم غيب پيامبر و امام و ساير ويژگى هاى يك بحث مهم كلامى و اعتقادى است ، در يك فضاى سيره نگارى نمى توان وارد آن ساحت شد. ليكن چكيده آن باور اين است كه حدود آگاهى نيز باذن الله است و هر طور كه خدا اذن بدهد به هر مقدار از اسرار و پنهان ها پيامبر و امام مى تواند آگاهى حاصل نمايد.
آنچه در اين راستا با نوشتارهاى سيره نگارى ارتباط دارد، اين كه آگاهى به پنهان ها نيز همانند عصمت لزوما بدين معنا نيست كه رفتارهاى اجتماعى پيامبران و امامان مورد تحليل قرار نگيرد و گفته شود آنان چون از غيب آگاهى دارند آن گونه مى انديشند و اين گونه رفتار دارند. بلكه در عين حال كه از پيش آمدها و از سرنوشت ها آگاهى دارند اساس رفتار امام را علم به اسرار شكل نمى دهد و تحليل هاى صحيح و منطقى و طبيعى از رفتار آنان امرى درست خواهد بود. زيرا تحليل هاى طبيعى از رفتار است كه آنان را الگوى و امام و پيشواى ديگران قرار مى دهد. و اگر قرار باشد كه آنان بر اساس آگاهى هاى لدنى خويش ، رفتار خود را تنظيم نمايند، آنگاه الگوى و اسوه شدن آنان بر ديگران امرى پيچيده به نظر مى رسد. و چه بسا اسوه شدن آنان مورد ترديد قرار خواهد گرفت .
بر اين اساس رفتارهاى اجتماعى پيامبران و امامان با توجه به اين كه آنان از پنهان ها آگاهى دارند، با صرف نظر از تاءثيرگذارى اين آگاهى در رفتار اجتماعى آنان مورد تحليل قرار مى گيرد. بدين خاطر همان گونه كه عنصر عصمت مانع تحليل هاى صحيح و منطقى از رفتارهاى اجتماعى پيشواى . بدين خاطر همان گونه كه عنصر عصمت مانع تحليل هاى صحيح و منطقى از رفتارهاى اجتماعى پيشواى معصوم دينى نمى باشد، عنصر آگاهى به پنهان ها نيز همانند عنصر عصمت مانع تحليل ها نخواهد بود.
پرچم داران حق
پيامبران و به دنبال آنان امامان پرچم داران حق مى باشند كه در هر جبهه اى كه قرار گيرند، آن جبهه حق محور خواهد بود. تدبيرهاى اجتماعى و موضع گيرى هاى آنان بر اساس تفاوت ها و ظرفيت هاى هر عنصر و زمان شكل مى گيرد و چون آنان مصون از هر لغزش مى باشند موضع آنان به يقين بر محور حق گردش مى نمايد.
به همين دليل گزينش آنان و همراه شدن با آنان تمام دغدغه ها را مى زدايد. كه پيروان آنان بدون هيچ گونه ترديد راه آنان را استمرار و تداوم مى بخشند. به همين سبب آنان خويش را پرچم داران حق معرفى مى نمايند. معنا رايه الحق (2)((پرچم حق همواره همراه ما خواهد بود.)) پيشوايان معصوم در انديشه و رفتار بى دغدغه بوده و حق محورند.
معيارها و رفتارهاى آنان در هر زمان اسوه و الگوى ديگران مى باشد.
امام حسين (عليه السلام ) الگوى مبارزه
انديشه و رفتار امام حسين (عليه السلام ) در همه ابعاد اسوه مى باشد. ليكن برخى موضع گيرى هاى امام معصوم آن مقدار شفاف و درشت مى درخشد، كه همگان را به سوى خويش فرا مى خواند. آنچه در زندگى و سيره امام حسين (عليه السلام ) بيش از همه برترى ها مى درخشد، نهضت و قيام امام در برابر طاغيان بنى اميه و حزب عثمانيه مى باشد. حزب عثمانيه كه با اساس دين چالشگرى مى نمود، از بركت قيام امام حسين (عليه السلام ) ريشه كن شد و خطر آن از سر دين و امت اسلام بر كنار گرديد.
حسين (عليه السلام ) در راستاى مبارزه با ستمگران الگوى پايدار از خويش ‍ به يادگار نهاد و نهضتى را ساماندهى نمود كه در سخت ترين شرايط با كمترين ياران ، سترگ و مقام در برابر ظلم ايستادگى نمود. فشارهاى متراكم حزب عثمانيه نتوانست زانوهاى سترگ حسين و يارانش را خم نمايد. بلكه وى با هوشمندى و مقاومت توانست نظام اهريمنى بنى اميه را با همه خشونتى كه داشت از پاى در آورده و ننگ و اسطوره تاريخ قرار دهد. و راه سرخ شهادت را سبز و پايدار هموار سازد. كه رهروان خط سرخ شهادت همواره از انديشه و رفتار حسين رهنمون مى شوند. درس پايدارى مى آموزند كه سالار شهيدان و سرور آزادگان الگوى پايدار از خويش به يادگار نهاد كه خود نيز فرمود اين اقدام من اسوه و الگوى همگان خواهد بود، و لكم فى اسوه .(3) كه نهضت حسينى در هر زمان در شرايط همانند، پيام رسانى مى نمايد و اسوه رهروان و حسينيان مى باشد.
عاشورا و قلم ها
در پيرامون نهضت حسينى قلم هاى فراوان به گردش و عظمت نهضت را مورد بازرسى قرار داده اند. مى توان گفت درباره انديشه و رفتار هيچ امامى بعد از اميرالمؤ منين (عليه السلام ) به مقدار انديشه و رفتار حسين (عليه السلام ) به ويژه نهضت حسينى قلم ها به نگارش نپرداخته اند. البته همانند ساير موضوعات قلم ها از زاويه ها و انگيزه هاى متفاوت در اين ساحت قدم نهاده اند. با تفاوت هاى فراوان به طور كلى مى توان قلم ها را به سه گروه تقسيم نمود.
الف : قلم تحريف ؛
بايد بر اين حقيقت با كمال تاءسف اعتراف نمود كه بسيارى از قلم ها در راستاى عاشورا و نهضت حسينى قلم خرافات و تحريف به حساب مى آيند. انگيزه هاى قيام را تحريف و روش امام و ياران سترگش را تواءم با خرافات و آويخته هاى خويش و نهضت را نه تنها از درون تهى بلكه يك چيز بى معنا و بلكه باعث ركود و خمودى جامعه مطرح مى سازند. اين قلم ها برخى جهل و نادانى خاستگاه آنان بوده و برخى ديگر به انگيزه هاى ستيز با حقيقت شفاف و خورشيد پر فروغ آمده اند. اين قلم ها هم در اهداف نهضت و نيز مراحل و نتايج آن گرفتار پندارهاى باطل شده و نهضت را از مسير خود منحرف مى سازند. طبيعى است كه دست آورد آنها نيز همخوانى با نتايج نهضت حسينى نخواهد داشت .
ب : قلم تاريخ ؛
قلم هايى كه با انگيزه هاى سالم به دور نهضت حسينى گردش نموده و وقايع نهضت را سالم و واقعى و بدون از هر گونه تحليل و پيام رسانى ثبت مى نمايند. كه قلم اينان همان قلم تاريخ نگارى و ارزش آن نيز تاريخ نگارى مى باشد كه حوادث را مى نگارد. ارزش اين نوع قلم ها وابسته به مقدار صحت و سلامت نگارش آنان است ، كه حوادث را آن گونه كه رخ مى دهند و بدون از هرگونه پيرايه و بدون دخالت دادن انگيزه هاى شخصى و گروهى در آن مى نگارند. اين نوع قلم ها هر مقدار به اين واقعيت نزديك تر باشند ارزش و اعتبار آنها فزونى مى يابد.
ج : قلم تحقيق ؛
نوع سوم از قلم ها آميخته از نگارش حوادث تاريخ به همراه تحليل هاى واقع گرا و در نتيجه پيام رسانى به زمان ها و شرايط مشابه آن مى باشد. اين نوع قلم ها از لابلاى انبوه نوشته هاى تاريخ حوادث و رخ دادها را به صورت صحيح دست رسى نموده و از آن حوادث تحليل هاى صحيح ارائه نموده كه قابل پيام رسانى و الگوگيرى به موارد همانند در هر زمان بوده اين قلم ها همان ها هستند كه عاشوراى حسينى را همواره زنده نگه داشته و در خور الگوى گيرى جلوه مى دهد. اين قلم ها همان ها هستند كه نهضت عاشورا را نه يك حادثه تاريخى بلكه يك جريان بزرگ اجتماعى و تداوم بخش راه حق باوران انبيا معرفى مى نمايند كه در زمان هاى همانند در خور پيام رسانى مى باشند. و نيز يك جريان چالشگرى حق و در راستاى جريان هاى اجتماعى چالشگر اهداف انبيا معرفى نموده كه هر زمان در هر جا امكان شكل گيرى دارد.
اين قلم ها همان ها هستند كه عاشوراى حسينى را نه تنها يك اتفاق كور بى هدف ، بلكه جريان انديشه شفاف و رفتار سترگ برابر پندارها و رفتار ستمگران تحليل مى نمايند. اين همان است كه گفته مى شود عاشورا نه يك حادثه در خم تاريخ ، بلكه يك جريان فكرى پايدارى در هر زمان و كربلا نه يك سرزمين بلكه هر سرزمين ، سرزمين كربلا خواهد بود، كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا. زيرا كه عاشورا و كربلا يك جريان بزرگ اجتماعى و يك چالشگرى عظيم به رغم ستمگران در هر جا در هر زمان خواهد بود.
از ميان اين سه قلم ، قلم ، نخست كه قلم خطر است كه بايد رسوا شده و آويخته هاى را از نهضت حسينى پيرايش نمود و نهضت را زلال و شفاف به همگان بود.
قلم دوم گرچه پيام رسان نيست ، ليكن از آن جهت كه مواد تاريخى را تاءمين مى نمايد و سرمايه هاى تاريخى حراست نموده و در اختيار ديگران قرار مى دهد، در خور ارزش و شايسته تقدير خواهد بود.
و در نهايت ارزش والا و برتر از آن قلم سوم است ، كه افزون بر نگارش ‍ صحيح وقايع از نهضتى همانند عاشورا، عاشورا را يك جريان اجتماعى تحليل نموده و در خور پيام رسانى به هر زمان مى داند. ارزش اين نوع قلم ها كه پيام رسان خون شهيدان مى باشد، پا به پاى ارزش خون شهيدان و يا برتر از آن خواهد بود. ارزش برتر اين قلم همان است كه از زبان امام انديشه زلال وحيانى صادق آل محمد (صلى الله عليه آله ) نقل مى شود كه در قيامت خون شهيدان با مركب نويسندگان سنجيده مى شود؛ برترى مركب نويسندگان بر خون شهيدان آشكار مى گردد: فتوزن دماء الشهداء مع مداد العلماء فيرجح مداد العلماء على دماء الشهداء.
دين كه از جهاد و مبارزه آن گونه ستايش مى نمايد و شهدا راه فداكارى را برتر از هر فرشته مى داند. به فرهنگ سازى و غنى سازى انديشه هاى جامعه نيز اين گونه بها داده كه قلم نويسنده را برتر از خون شهيد معرفى مى نمايد. كه ارزش اين قلم با هيچ چيزى برابر نخواهد بود. زيرا اين قلم فرهنگ ساز و پيام رسان خون شهيدان بوده ، و اين قلم حماسه ساز ميدان نبرد و ستيزه با ستمگران مى باشد. و اين قلم انديشه ها را بالنده و رهروان شهيدان را پوينده و پاينده مى سازد. و اين قلم امت را شهيدپرور و افتخارآفرين مى نمايد.
اين نوشتار در سه بخش تنظيم شده است ؛ بخش نخست سيرى در زندگى امام حسين (عليه السلام )، در بخش دوم برخى فضايل امام (عليه السلام ) مورد بررسى قرار گرفته ، و در بخش سوم كه انگيزه اصلى نوشتار را شكل مى دهد، به موضع گيرى هاى امام در برابر جريان هاى اجتماعى پرداخته شده است .(4)
بخش اول : سيرى در زندگى امام حسين (عليه السلام )
درخت سبز
اندكى بعد از جنگ بدر در سال دوم هجرى مدينه الرسول (صلى الله عليه و آله ) سر سبز به درختى شد كه شاخسارهاى آن تا قيامت سر سبز و شاداب و پر ثمر خواهند بود. پيوند ازداوج على و فاطمه (عليهما السلام ) درخت تنومندى مى باشند كه جهان هماره از ميوه آن بهره ورى مى نمايد. اولين ميوه اين پيوند در سال سوم هجرى به نام مجتبى حسن (عليه السلام ) بر دامن فاطمه لبخند زد. و اينك در سال چهارم هجرى نوبت شكوفايى ميوه دوم اين درخت استوار است كه حسين به دامن آرد كه ريشه در ملكوت هستى دارد.
ريشه هاى اين درخت در جان جانان مانند على و فاطمه رويانيده است .
آنان كه پاك ترين ها در حسب و نسب بودند. آنان كه پاكى آنان پاكى فراگير است كه خداى سبحان تاءييد نموده است . پيشينه ولادت حسين همانند حسن پاك ترين نسب و شفاف ترين شجره دنياى بشر است . نسلى شفاف و پاك تر از نسل خاندان عترت كه سلاله النبين مى باشد كجا مى توان سراغ گرفت ؟ كه حسين نيز از اين سلسله پاك و افتخارآميز است .
پيش از ولادتش از اين فضايل بهره مى جويد كه آنان در فرآيندهاى گوناگون زندگى پاكترين بودند از لحاظ انديشه و رفتار و سخن و گفتار و غذا و مسكن و پوشاك ... پاك ترين هاى اين سويى و بهره ور از ميوه هاى بهشتى و ملكوتى آن سويى ، كه اينان همانند پدر و مادر خويش عصاره ميوه هاى بهشتى اند. اينان نيز در آن هنگامى كه زمينه وجودشان فراهم مى شد از ميوه هاى بهشتى بهره مى جستند. رسول الله (صلى الله عليه و آله ) هنگام عروج به معراج بوى خوش درختى از درخت هاى وى را شگفت زده مى كند. از جبرئيل مى پرسد اين چه نوع درختى است ، جبرئيل پاسخ مى دهد اين دو درخت يكى ((حسن )) ديگرى ((حسين )) نام دارد كه حضرت بعد از بهره ورى از بوى آنها به زمين فرود مى آيد، عصاره آن درختان از طريق خديجه به فاطمه ، آنگاه به صورت دو فرزند (حسن و حسين ) پديدار مى شوند، كه حضرت هرگاه مشتاق بوى آن دو درخت مى شد حسن و حسين را مى بوييد: كلما اشتاق الى الشجرتين يشم الحسن و الحسين .اين درخت طيبه است كه جهانى را هر لحظه از ميوه هاى خودش بهره مند مى سازد. كلمه طيبه كشجره طيبه اصلها ثابت و فرعها فى السماء تؤ تى اكلها كل حين .(5)
بشارت
پديده هاى با بركت كه براى جامعه انسانى پر ثمرند، و همگان از پديدار شدن آنان مسرور خواهند بود. به همين جهت پيش از پديدار شدن آنان انسان ها به آمدن آنها بشارت داده مى شوند. ذكرياى پيامبر فرزند نداشت . در دوران پيرى با مشاهده سجاياى مريم از خداى منان آرزوى فرزند نمود. خدا نيز دعاى وى را اجابت نموده فرزند پر بركتى چون يحيى به وى بشارت داد: يا ذكريا انا نبشرك بغلام اسمه يحيى لم نجعل له من قبل سميا.(6)
مسيح كه جهانى را از ظلم و نادانى نجات مى دهد و پديده اى بس با بركت است پيش از ولادت وى به مادرش مريم بشارت مى دهند كه ، انا رسول ربك لاهب لك غلاما زكيا(7)((من پيك پروردگار تو هستم بدين منظور آمده ام تا به تو پسرى پاك هديه نمايم !)) و خود مسيح نيز خود را با بركت براى همگان مى خواند.و جعلنى مباركا اينما كنت .(8)
و اينك نوبت به مادرى چون فاطمه رسيده كه فرزندى چون حسين كه جهان تا قيامت از فضايل و پرتو نور وى بهره مند است ، به دامن آورد.
اينك فرشتگان بر رسول الله (صلى الله عليه و آله ) نازل مى شوند و به وى بشارت مى دهند كه فاطمه بزودى پسرى به دامن خواهد نهاد. فلما حملت بالحسين (عليه السلام ) قال لها يا فاطمه انك ستلدين غلاما قد هناءنى به جبرئيل فلا ترضيعه حتى اءجى ء اليك .(9)((هنگامى كه فاطمه به حسين باردار شد رسول الله (صلى الله عليه و آله ) به وى فرمود جبرئيل مرا بشارت داده كه بزودى پسرى به دامن خواهى آورد، هنگامى كه فرزندت به دنيا آمد كام وى را نگشا تا من حاضر شوم .)) كه حضرت مى خواست كام كودك را با دست مبارك خويش بگشايد. آرى كه به ولايت فرزند با بركتى همانند حسين را فرشتگان عرش بشارت مى دهند.
لبخندى ديگر
در سال سوم هجرى نور ملكوت بر دامن فاطمه لبخند گشود و ريحانه الرسول حسن مجتبى را به دامن وى نهاد. اين دامن پر مهر و پر بركت در مدت كوتاه عمر شريف خود شكوفايى هاى ديگرى دارد.
در سال چهارم هجرى شاخسار ديگرى از شجره طيبه و استوار خاندان على (عليه السلام ) رويش نمود. اين شاخسار سر بلند و به سوى آسمان ملكوت كه ريشه در اعماق سر زمين طيب دارد و البلد طيب يخرج نباته باذن ربه (10)سر كشيده است . و فرمان ملكوت اعلاى به سوى ملكوت دستيازيده است . شاخسارهاى آن شاداب و پرطراوات هماره در تراوش ‍ ميوه هاى شيرين بر كام بشر مى چكامد. تؤ تى اكلها كل حين .(11)
كه اينك فجر ديگر دميده و روشنايى سپيده افق اميد را آنگونه منور ساخته است كه همه چشم ها به اين نور خيره شده است كه حسين بر دامن فاطمه قدم نهاده است .
حسين لبخندى ديگر ملكوت بر دامن فاطمه و شاخسار پر ثمر ديگرى از شجره طيبه على و فاطمه . حسين نور سپيده ملكوت كه جهانى را از فروغ خويش سپيده و جهان بشريت را سفيد و سفيد بخت مى نمايد.
و آسمان ارزش ها و هنرهاى انسانى براى هميشه درخشش مى گيرد. كه حسين يعنى آن شخص شاخصى كه در تاريكى هاى ستم مى تازد و سپيده اميد و زندگى و آزادگى را پديدار مى سازد. كه حسين همان الگوى تمام نماى ارزش هاى الهى و انسانى كه براى تمام آزادگان و دين داران جامعه پيشوا قرار مى گيرد. و با ايثار و فداكارى سترگ و مقاوم در ميدان نبرد عليه ستم ها و تاريكى ها، ضد ارزش ها مى تازد، كه حسين سلاله پاك فاطمه و على و رسول الله (صلى الله عليه و آله ).
تاريخ ولادت
آثار روايى و تاريخى در مورد تاريخ و خصوصيات ولادت امام حسين گوناگون مى باشد. شيخ طوسى در مصباح از قاسم بن علاء همدانى كه وكيل امام عسگرى (عليه السلام ) بوده است نقل مى كند كه ولادت حضرت سوم شعبان بوده است : ان مولانا الحسين ولد يوم الخميس لثلاث خلون من شعبان .(12)همچنين مفيد در مسار الشيعه .(13)
روايات معروف ديگرى در كافى و... آمده است كه بعد از ولادت امام مجتبى يك طهر فاصله بوده است .(14) كه صديق كبرى به اين مولود مبارك باردار شده است و مدت باردارى وى نيز شش ماه و ده روز بيشتر فاصله نبوده است . و كان بينها فى الميلاد سته اشهر و عشرا.(15)با توجه به اين كه ديدگاه مشهور ولايت امام مجتبى (عليه السلام ) پانزدهم رمضان سال سوم هجرى نقل شده است به برخى ديدگاه ها درباره ولادت امام حسين (عليه السلام ) اشاره مى شود.
1. سوم شعبان ، شيخ طوسى در مصباح .(16)
2. پنجم شعبان سال چهارم هجرى . اين شهر آشوب ، ابوالفرج اصفهانى شيخ مفيد در ارشاد. مناقب مى گويد بعد از ده ماه و بيست روز از ولادت امام مجتبى عليه السلام . و نيز ابن نما در مثير الاحزان (17)، از شيخ طوسى روايتى را نيز نقل مى كند كه با اين ديدگاه هماهنگ است .(18)
3 - آخر ربيع الاول سال سوم هجرى ، برگزيده شيخ مفيد در مقنعه و شيخ طوسى در تهذيب و شهيد اول در دروس .(19)
از ميان اين ديدگاه ، ديدگاه اول يعنى سوم شعبان سال چهارم معروفترين آنهاست .
بررسى
با توجه به روايتى كه مى گويد فاصله بين دو برادر شش ماه بوده است ، اگر ولادت امام مجتبى (عليه السلام ) نيمه رمضان سال هجرى باشد، ولادت امام حسين آخر ربيع الاول سال چهارم خواهد بود. اين ديدگاه با ولادت حضرت در ماه شعبان سازگارى ندارد مگر اين كه ولادت امام مجتبى (عليه السلام ) در شعبان سال سوم هجرى رخ داده باشد.
و اگر ديدگاه دوم معيار قرار گيرد كه پنجم شعبان سال چهارم هجرى فاصله بين دو برادر از نيمه رمضان سال سوم تا پنجم شعبان سال چهارم حدود ده ماه و بيست روز خواهد بود با ديدگاه مناقب هماهنگ است .
و نيز ديدگاه اول كه معروف ترين است سوم شعبان فاصله بين دو برادر بايد همين مقدار خواهد بود نه شش ماه .
بنابراين مى توان سوم شعبان كه مشهورترين ديدگاه است پذيرفت ليكن يا بايد رواياتى كه فاصله دو برادر را شش ماه و ده روز بيان مى كند ناديده انگاشت و يا در مورد ماه ولادت امام مجتبى (عليه السلام ) بايد گفت كه چند ماه پس از ماه رمضان سال سوم بوده است . در هر صورت با توجه به اختلاف ديدگاه ها و منابع همان معروف ترين ديدگاه سوم شعبان سال چهارم ممكن است صحيح باشد.و الله سبحانه هو العالم .
نام گذارى
امام رضا (عليه السلام ) از پدران خويش از امام سجاد (عليه السلام ) روايت مى كند كه اسماء بنت عميس (قابله فاطمه زهراء) مى گويد هنگامى كه حسين متولد شد رسول الله (صلى الله عليه و آله ) وارد شدند و از من خواستند كه حسين را در حضور وى آورم ، كودك را آوردم در دامن خويش ‍ نهاد در گوش راست وى اذان و در گوش چپ وى اقامه قرائت نمودند. آنگاه روى نموده به على از وى خواستند تا فرزند خويش را نام گذارى نمايند. على اظهار مى دارد من در اين مورد بر رسول الله (صلى الله عليه و آله ) پيشى نمى گيرم ، رسول الله (صلى الله عليه و آله ) نيز مى فرمايد من نيز بر خداى عزوجل سبقت نمى گيرم ، آنگاه جبرئيل به همراه هزار فرشته فرود مى آيد و ولادت حسين را تهنيت مى گويد؛ مى گويد خداى عزوجل سلام ابلاغ مى نمايد و مى فرمايد فرزند خويش همنام فرزند هارون ((شبير)) نام گذارى نما. حضرت نيز وى را شبير يعنى حسين نام گذارى مى نمايد. آنگاه كه روز هفتم فرا مى رسد، رسول الله (صلى الله عليه و آله ) دو گوسفند ((قوچ )) عقيقه مى نمايد. يك ران آن را به قابله هديه مى كند موهاى سر كودك را مى تراشد و به وزن آن نقره صدقه مى پردازد، و سر كودك را با خلوق (گياه خوشبو) معطر مى سازد.(20 )
اين رفتار آموزنده رسول الله (صلى الله عليه و آله ) در هنگام ولادت كودكان است كه آداب دينى را كه با نيك فرجامى افراد پيوند دارد مى آموزد. در آغازين روز ولادت نداى توحيد و نبوت بر گوش وى مى نوازد و فطرت خدا آگاه وى را با معارف فطرى آشنا مى سازد، كه گفتن اذان و اقامه اين گونه نقش موثر ايفا مى نمايد. و نيز رعايت آداب و ادب در نام گذارى فرزندان كه به بزرگترها واگذارى مى نمايد. و زحمات ما را از نگر دور نمى دارد. و خوشبو نمودن كودك و شستشوى وى و رعايت بهداشت ، آنگاه در نام گذارى كودك كه يك امر مهم است و بايد با فرهنگ و باورهاى سازگار باشد مى آموزد كه چگونه و چه نامى را بايد براى كودكان برگزيد.
ليكن آنچه خاندان عترت را از سايرين ممتاز مى سازد، اين كه تمام شؤ ون آنان ملكوتى است و حتى نام گذارى آنان نيز از جانب خداى سبحان است و همان گونه كه نام گذارى برادرش مجتبى حسن با اذن خداى عزوجل شكل گرفت ، نام گذارى حسين (عليه السلام ) نيز به همان منوال به رهنمود خدا شكل مى گيرد و نام فرزندان هارون پيامبر كه جانشين موسى (عليه السلام ) بود براى فرزندان جانشينى رسول الله (صلى الله عليه و آله ) على بن ابى طالب انتخاب مى شوند.

next page

fehrest page