next page

fehrest page

back page

چون ممكن بود بزنطى هم از پذيرايى آن حضرت دچار عجب شود، به وى فرمود: هم اكنون جريان صعصعه براى تو پيش آمده است ، مواظب باش كه آرزو غافلت نكند و انديشه عجب در تو پيدا نشود. سپس امام از بزنطى خداحافظى نمود و او را به حال خود گذاشت . آمده است كه روزى حضرت موسى (عليه السلام ) نشسته بود، شيطان بر او وارد گرديد و كلاه دراز رنگارنگى بر سر داشت ؛ همين كه نزديك آن حضرت شد، كلاه از سر برداشت ، ايستاد و سلام كرد.
حضرت فرمود: كيستى ؟ گفت : ابليس هستم . فرمود: خدا تو را دشمن دارد و از درگاهش محروم باشى ! اين كلاه چيست ؟ گفت : با آن فرزندان حضرت آدم را وسوسه مى كنم و به طرف خود مى كشانم .
حضرت موسى (عليه السلام ) فرمود: غالب شدنت بر فرزندان آدم با چه گناهى است ؟ گفت : هر وقت عجب و خودبينى كنند و اطاعت عبادى خود را زياد به نظر آورند و گناهان را كوچك شمارند(483).
ما نيز از خداوند مى خواهيم كه : خدايا! عبادت ما را با عجب فاسد نفرما و ما را از بيمارى هاى نفس دور گردان ! آمين يا رب العالمين
الهى رحمتت درياى عام است وز آنجا قطره ايى ما را تمام است
اگر آلايش خلق گنه كار در آن دريا فرو شويى به يك بار
نگردد تيره آن دريا زمانى ولى روشن شود كار جهانى
خداوندا! هم سر گشتگانيم به درياى گنه آغشتگانيم
ز سر تا پا همه هيچيم در هيچ - چه باشد بر همه هيچيم بر هيچ
همه بيچاره مانده پاى بر جاى بر اين بيچارگى ما را ببخشاى
چهارده كلام نورانى از امير بيان (عليه السلام )
1. العباده الخالصه اءن يرجو الرجل الا ربه ، و لايخاف الا ذنبه (484)
عبادت خالص آن است كه مرد، اميدى به غير پروردگارش و ترسى از غير گناهش نداشته باشد.
2. اءفضل العباده الفكر(485)
برترين عبادت ، فكر [در آثار خلقت ] است .
3. فكر ساعه قصيره خير من عباده طويله (486)
لحظه كوتاهى فكر كردن ، بهتر است از عبادت طولانى .
4. اءفضل العباده عفه البطن و الفرج (487)
برترين عبادت ، پاك نگه داشتن شكم و فرج [از حرام ] است .
5. افضل العباده الامساك عن المعصيه ، و الوقوف عندالشبهه (488)
برترين عبادت ، خوددارى از گناه و توقف در كارهاى مشتبه است .
6. نعم العباده السجود و الركوع (489)
خوب عبادتى است ، سجود و ركوع براى خداوند.
7. غايه العباده الطاعه (490)
غايت بندگى ، طاعت و فرمانبردارى است .
8. آفه العباده الرياء(491)
آفت عبادت و بندگى ، ريا [و خود نمايى ] است .
9. لاخير فى عباده ليس فيها تفقه (492)
در عبادتى كه در آن تفقه نباشد، خيرى نيست .
10. السكينه زينه العباده (493)
آرامش ، زينت عبادت و بندگى است .
11. اذا احب الله عبدا الهمه حسن العباده (494)
هرگاه خداوند بنده اى را دوست بدارد، خوبى عبادت را به او الهام خواهد كرد.
12. استديموا الذكر، فانه ينيرالقلب و هو افضل العباده (495)
هميشه به ياد خدا باشيد، زيرا ياد خدا دل را روشن مى كند و برترين ، عبادت است .
13. فاز بالسعاده من اخلص العباده (496)
كسى كه خالصانه خدا را پرستش كند به سعادت و رستگارى دست يابد.
14. كيف يجد لذه العباده من لايصوم عن الهوى (497)
چگونه لذت پرستش را مى چشد كسى كه از روى هواپرستى ، روزه نمى گيرد؟
فصل سيزدهم : مكارم و محاسن اخلاق
قال على (عليه السلام ):
مكارم الاخلاق عشر خصال : السخاء، و الحياء، و الصدق ، و اءداء الامانه ، و التواضع ، و الغيره ، و الشجاعه ، و الحلم ، و الصبر، و الشكر

مكارم اخلاق ، ده خصلت (از اخلاق هاى پسنديده ) است : سخاوت ، حيا، راستى ، اداى امانت ، فروتنى ، غيرت ، شجاعت ، بردبارى ، صبر و سپاس ‍ گذارى .
شرح ابن ابى الحديد، ج 20، ص 275
افتخار كردن به داشتن مكارم الاخلاق
وجود نازنين حضرت زين العابدين و الساجدين امام سجاد (عليه السلام ) به درگاه الهى عرضه مى دارد:
وهب لى معالى الاخلاق و اعصمنى من الفخر
بارالها! به من معالى اخلاق عطا فرما و از اينكه بين مردم به دارا بودن مكارم الاخلاق مباهات و افتخار نمايم مصون و محفوظم بدار.
معالى اخلاق از سجاياى انسانى و ملكات بسيار عالى است كه خداوند دوست دارد انسانها به آن خلقيات متخلق شوند و از راه آن ملكات پسنديده به مدارج كمال انسانيت نايل گردند.
پيامبر بزرگوار اسلام مى فرمايد:
ان الله يحب معالى الاخلاق ويكره سفسافها(498)
خداوند دوستدار معالى اخلاق است و از فرومايگى و خلقيات پست بيزار است .
معالى اخلاق به معناى مكارم اخلاق است و دعايى كه از صحيفه سجاديه مورد بحث ماست به همان اسم نام گذارى شده ، زيرا حاوى بسيارى از خلقيات رفيع و سجاياى عالى انسانى است و اگر كسى آنها را به درستى فراگيرد و متخلق به آن اخلاقيات شود، داراى مكارم الاخلاق و سجاياى انسانى مى شود.
در روايات اولياى اسلام ، مكارم اخلاق در كنار محاسن اخلاق ذكر مى شود و هر دو مايه خشنودى و رضايت خداوند (جل واعلى ) است و نبى مكرم اسلام مبعوث گرديده تا محاسن و مكارم اخلاق را در جامعه پياده كند، پيروان خود را به هر دو دسته متخلق سازد، و خصوصيات هر دو قسمت را به مردم بياموزد و به آنان برترى و امتياز مكارم اخلاق بر محاسن آن را بفهماند.
عن على بن الحسين (عليه السلام ): قال رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ): بعثت بمكارم الاخلاق و محاسنها(499)
امام سجاد (عليه السلام ) از رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) حديث نموده كه فرموده است : من از طرف بارى تعالى براى مكارم اخلاق و محاسن آن مبعوث شده ام .
آمده است كه رسول مكرم اسلام ، حضرت محمد بن عبدالله (صلى الله عليه و آله و سلم ) مى فرمايد:
انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق (500)
من از طرف خداوند مبعوث شده ام تا مكارم اخلاق را - كه جزء برنامه انبياى سلف بوده - تتميم و تكميل نمايم .
پس ما بايد مكارم اخلاق و محاسن اخلاق را بشناسيم تا به تفاوت اين دو گروه پى ببريم و بدانيم كه چرا مكارم اخلاق بر محاسن اخلاق تقدم و برترى دارد.
راوى حديث مى گويد: به امام صادق (عليه السلام ) عرض كردم : ما حد حسن الخلق ؟ حد حسن خلق چيست ؟
قال : تلين جانبك و تطيب كلامك و تلقى اخاك ببشر حسن (501)
فرمود: با مردم به نرمى و گرمى برخورد كنى ، پاك و منزه و در كمال ادب سخن بگويى و در مواجهه با برادرانت متبسم و گشاده روى باشى .
اين روايت ، مرزى براى حسن اخلاق بيان مى كند، البته اين مطلب كه در حديث آمده به منزله نمونه ايى از حسن اخلاق است .
اگر شخصى واجد اين سه مرحله باشد يا علاوه بر اين سه صفت ، داراى صفات اخلاقى خوب باشد، در برخورد با مردم سبقت سلام بگيرد، دست بدهد، دندانش مسواك زده باشد، لباسش پاكيزه باشد، مصيبت زدگان را تسليت بدهد.
تمام اين كارها از محاسن اخلاق است و مورد تاءييد شرع مقدس اسلام ، اما اگر سؤ ال شود، آيا اين صفاتى كه ذكر شد، دليل بر انسانيت است ؟ آيا اين صفات نشانه شرف انسانى است ؟ پاسخ اين سؤ ال منفى است . چه بسا مردمى هستند كه على الظاهر داراى تمام اين صفات مى باشند و واقعا داراى خلقيات پسنديده اند، اما اين ظاهر فريبها، باطنى زهرآلود و سياه و درونى متجاوز به حقوق مردم ، به مال مردم ، به عرض و شرف مردم دارند؛ به قول شاعر كه مى گويد:
ظاهرش چون گور كافر پر خلل باطنش قهر خداى عزوجل
بنابراين محاسن اخلاق ، بسيار خوب است ، اما دليل بر شرافت انسانى و كرامت نفسانى نيست .
اما در مورد مكارم الاخلاق روايات بسيار است ، اما روايتى است كه امام صادق (عليه السلام ) به ابن جندب فرمود:
يا بن جندب ! صل من قطعك و اعط من حرمك و احسن الى من اساء اليك و سلم على من سبك و اصف من خاصمك واعف عمن ظلمك (502)
اى پسر جندب ! بپيوند با كسى كه از تو بريده است ، عطا كن به كسى كه تو را محروم نموده است ، نيكى كن درباره آن كسى كه به تو بدى كرده است ، سلام كن به كسى كه به تو دشنام داده است ، انصاف ده در مورد آن كسى كه با تو خصومت نموده است و ببخش كسى را كه به تو ستم كرده است .
از اين مطالب معلوم مى شود كه بين مكارم اخلاق با محاسن اخلاق چقدر فاصله است و چه اندازه مكارم اخلاق داراى رفعت و عظمت است ، محاسن اخلاق به معنى خوى خوب و پسنديده است ، اما مكارم اخلاق يعنى بزرگوارى و كرامت نفس و اين دو با هم بسيار فاصله دارند. بزرگى با بزرگوارى فرق دارد.
حضرت فرمود: بزرگوار باش ، انسان با فضيلت باش ، از لغزش او بگذر و عمل نارواى او را مورد عفو و اغماض خود قرار ده و اين عمل بر خلاف طبيعت آدمى و تمايل نفسانى است . واعط من حرمك ؛ به آن كسى كه تو را محروم كرد عطا كن ، يعنى با كمال گشاده رويى و با ميل تمام ، مشكلش ‍ را حل كن .
اگر روزى در رهگذر با شخص بى تربيتى برخورد كردى و او به شما فحش ‍ داد و با سرعت از كنار شما گذاشت ، مبادا فكر انتقام جويى در سر بپرورى و بخواهى در اولين فرصت دشنام او را با دشنام دادن تلافى كنى كه اين كار بر خلاف مكارم الاخلاق و شرافت نفس است ، بلكه بايد مراقبت كنى تا عمل بد او را با عمل خوب خود پاسخ ‌گويى و به فرموده حضرت سلامش كنى و كار زشت او را با كار زيباى خود پاسخ بدهى كه او خجل شود.
مكارم الاخلاق در قيامت به حساب گذاشته مى شود و كفه اعمال را سنگين مى كند و موجب نجات صاحبش مى شود، ولى در ضمن ، حديثى بيان شده كه صرف نظر از جنبه اخروى و جهات معنوى ، تخلق به مكارم الاخلاق در زندگى دنيا نيز مايه سعادت و رستگارى است .
در طى حديثى آمده است كه اميرالمؤمنان اسدالله الغالب على بن ابى طالب (عليه السلام ) مى فرمايد:
ولو كنا لانرجوا جنه ولانخشى نارا ولاثوابا ولاعقابا لكان ينبغى لنا ان نطلب مكارم الاخلاق فانها مما تدل على سبيل النجاح (503)
اگر به فرض ما نه به بهشت رحمت اميد داشتيم و نه از عذاب الهى خائف مى بوديم و نه در انديشه ثواب و عقاب ، شايسته انسانيت آن بود كه از پى مكارم الاخلاق برويم ، زيرا كرامت خلق ، ما را به رستگارى هدايت مى كند و موجبات سعادت ما را فراهم مى آورد.
نكته شايان ملاحظه در زمينه مكارم الاخلاق ، براى اينكه همواره مورد توجه افراد كريم النفس باشد اين است كه بزرگوارى و اخلاق عالى خود را در مورد كسانى اعمال نمايند كه شايسته عفو و بخشش هستند، نه تنها از آن سوء استفاده نمى كنند، بلكه ممكن است به اصلاح خويش بپردازند و از انحراف اخلاقى خود بر كنار شوند.
اما افراد نادانى كه طبعا پست و فرومايه اند، گذشت افراد كريم النفس را حمل بر ضعف و ترس آنان مى نمايند و در نتيجه بر تجرى و جسارت خود مى افزايند. اينان نبايد مشمول عفو و اغماض واقع شوند، بلكه لازم است گناهانشان ، طبق قانون ، مورد تعقيب قرار گيرد و به كيفر عمل خود برسند، به عبارت كوتاه تر اينكه : كرامت اخلاق مانند باران رحمت است كه در مورد اشخاص شايسته ، فضيلت و پاكى به بار مى آورد، و در مورد مردم ناصالح رذيلت و ناپاكى ؛ به قول شاعر:
باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست در باغ لاله رويد و در شوره زار خس
حضرت على (عليه السلام ) به فرزندش ، حضرت مجتبى (عليه السلام ) نوشتند كه :
احمل نفسك من اخيك عند صرمه على الصله و عند صدوده على اللطف و المقاربه و عند جموده على البذل و عند تباعده على الدنو و عند شدته على اللين و اياك ان تضع ذلك فى غير موضعه او ان تفعله بغير اهله (504)
خود را در مورد برادرت وادار كن كه وقتى از تو جدا مى شود به او بپيوندى و موقع اعراض و روگردانى اش با لطف و محبت با او برخورد نمايى و نزديك شوى و زمانى كه دچار بخل و امساك او مى شوى ، او را مورد جود و كرامت قرار دهى و چون از تو دورى كند، تو به او نزديك شوى و موقع تندى و شدتش تو با نرمى و ملايمت با او سخن بگويى و بپرهيز از اينكه تذكرات مرا نابجا و بى مورد به كار بندى و آنها را با افراد نااهل كه لايق فضيلت اخلاقى نيستند اعمال نمايى .
امام سجاد (عليه السلام ) نيز در رساله حقوق خود مى فرمايد:
و حق من ساءك ان تعفو عنه و ان علمت ان العفو يضر انتصرت (505)
حق آن كس كه به تو بد كرده است (از نظر كرامت اخلاق ) اين است كه او را ببخشى و مورد عفو قرار دهى ، ولى اگر دانستى كه عفو و بخشش درباره او زيانبار است و اثر بد مى گذارد، استنصار مى كنى و به وسيله قانون و قضا و مردم ، بد كننده را به كيفرش مى رسانى .
در پاره ايى از موارد، شخصى كه مرتكب بدى شده ، ناشناخته و مجهول الحال است و معلوم نيست كه شايسته عفو اغماض است يا سزاوار مجازات ، انسان كريم النفس اگر بتواند به گونه ايى او را آزمايش كند، وظيفه اخلاقى و انسانى او روشن مى گردد، براى حضرت على (عليه السلام ) موردى اين چنين پيش آمد و كسى كه اسائه ادب نموده بود، توسط اميرالمؤ منين (عليه السلام ) آزمايش شد، سرانجام امام او را بخشيد و از گناهان در گذشت .
امام باقر (عليه السلام ) مى فرمايد: حضرت على (عليه السلام ) نماز صبح را در وقت فضيلت مى خواند و تا اول آفتاب به تعقيب نماز مشغول مى شد. موقعى كه خورشيد طلوع مى كرد، عده ايى از افراد فقير و غير فقير گردش ‍ جمع مى شدند و به آنان احكام دين و قرآن مى آموخت و در ساعت معين به كار تعليم خاتمه مى داد و حركت مى كرد.
روزى از مجلس درس خارج شد، بين راه با مرد جسورى برخورد نمود كه درباره آن حضرت كلمه قبيحى گفت : راوى حديث مى گويد:
امام باقر (عليه السلام ) نفرمود كه آن مرد چه كسى بود و چه گفت ، حضرت على (عليه السلام ) با شنيدن آن سخن دوباره به مسجد برگشت ، به منبر رفت و دستور داد مردم را خبر كنند تا در مسجد حضور يابند، جمعيت به قدر كافى آمد و آن مرد بى ادب نيز در مسجد حضور يافت .
حضرت پس از حمد خداوند فرمود: محبوب تر از هر چيز نزد خداوند و نافع تر از هر چيز براى مردم ، پيشواى بردبار و عالم به تعاليم الهى است و چيزى مبغوض تر نزد خدا و زيانبارتر براى مردم از نادانى و بى صبرى رهبر نيست .
بعدا چند جمله ايى درباره انصاف و اطاعت الهى سخن گفتند، سپس ‍ فرمودند: كسى كه ساعت قبل سخنى به زبان آورد كجاست ؟ گفت : يا اميرالمؤمنين ! اين منم كه در مجلس حاضرم . حضرت فرمود: اما من ، اگر بخواهم گفتنى ها را با حضور مردم مى گويم . مرد بلافاصله گفت : اگر بخواهى عفو مى كنى و مى بخشى ؛ چه ، تو شايسته چشم پوشى و گذشتى ، حضرت فرمود: بخشيدم و عفو نمودم .
آن مرد با سخنى كه گفت و از على (عليه السلام ) درخواست عفو و اغماض ‍ نمود، صلاحيت خود را براى آنكه مشمول كرامت خلق آن حضرت واقع شود و مورد گذشت و چشم پوشى قرار گيرد، اثبات نمود و حضرت بلافاصله او را بخشيد و از مجازات محفوظ ماند.
نتيجه آنكه : مكارم اخلاق و سجاياى شايسته انسان از عوامل تعالى و تكامل است . اگر كسى متخلق به آن خلقيات گردد به پيروزى بزرگ دست يافته است .
امام صادق (عليه السلام ) فرموده است :
اءن الله (عزوجل ) خص رسله بمكارم الاخلاق ، فامتحنوا انفسكم ، فان كانت فيكم ، فاحمدوا الله و اعلموا ان ذلك من خير و ان لم تكن فيكم ، فاساءلو وارغبوا اليه فيها(506)
خداوند، پيغمبران را از مكارم اخلاق برخوردار فرموده ، آنان را متخلق به اين صفات ساخته است ، پس شما خويشتن را آزمايش نماييد، اگر آن صفات در شما وجود دارد، خداوند را شاكر باشيد و حمد او را بنماييد و بدانيد كه با تخلق به مكارم اخلاق به خير بزرگى نايل گرديده ايد، و اگر آن صفات در شما نيست ، از خدا درخواست نماييد و نسبت به آن ابراز علاقه كنيد تا موفق گرديد.
چهارده كلام نورانى از امير بيان (عليه السلام )
1. حسن الخلق خير قرين (507)
اخلاق پسنديده بهترين همراه است .
2. حسن الخلق يبلغ درجه الصائم القائم (508)
خلق نيكو، انسان را به درجه روزه دار شب زنده دار مى رساند.
3. حسن الاخلاق برهان كرم الاعراق (509)
اخلاق نيكو، نشانه كرامت خانوادگى است .
4. حسن الخلق اءفضل الدين (510)
خوش خلقى بالاترين [درجه ] ديندارى است .
5. حسن الاخلاق يدر الارزاق ، و يونس الرفاق (511)
اخلاق نيكو، روزيها را فرود آورد دوستان را با هم ماءنوس و همدم سازد.
6. من حسن خلقه ، سهلت له طرقه (512)
آن كه خلق نيكو دارد راهها [زندگى ] همواره برايش آسان است .
7. من حسنت خليقته ، طابت عشرته (513)
هر كه اخلاقش نيكو شود، زندگانيش گوارا گردد.
8. لاقرين كحسن الخلق (514)
هيچ همنشينى بهتر از اخلاق خوب نيست .
9. اكرم الحسب حسن الخلق (515)
بالاترين حسب و نژاد، اخلاق پسنديده است .
10. استر خلل خلقك بحملك (516)
عيب هاى اخلاقى ات را با حلم و بردبارى بپوشان .
11. اذا حسن الخلق لطف القول (517)
هرگاه اخلاق آدمى نيكو گردد، سخنش لطيف و خوشايند خواهد شد.
12. الخلق المحمود من شمار العقل (518)
اخلاق پسنديده از شايع خرد است .
13. راءس الايمان حسن الخلق ، والتحلى بالصدق (519)
اساس ايمان ، نيكى اخلاق ، آراستگى به صداقت و راستى است .
14. ان الله تعالى جعل مكارم الاخلاق وصله بينه و بين خلقه ، فحسب احدكم اءن يتمسك بخلق متصل بالله (عزوجل )
خداوند متعال اخلاق عالى و پسنديده ، را سبب ارتباط ميان خود و بندگانش قرار داده ، پس شما كافى است كه به اخلاقى كه متصل به خداى (عزوجل ) است ، چنگ زنيد(520).
فصل چهاردهم : هدايت صالح و ولايت
قال على (عليه السلام ):
هدى من سلم مقادمه الى الله سبحانه و رسوله و ولى اءمره

هدايت از آن كسى است كه زمام امورش را به خدا و پيامبرش و امام زمانش ‍ واگذار نمود.
غررالحكم ، ص 311
هدايت صالح
حضرت در پيشگاه الهى عرض مى كند:
اللهم صلى على محمد و آله و متعنى بهدى صالح لا استبدل به
خدايا بر محمد و آل محمد درود فرست و مرا از هدايتى شايسته و بر وفق صلاح ، بهره مند فرما، هدايتى كه آنقدر مفيد و سعادت بخش باشد كه من آن را با هيچ چيز عوض نكنم و بدلى به جاى آن انتخاب ننمايم .
براى روشن شدن معناى سخن امام (عليه السلام ) لازم است درباره كلمه ((هدايت )) و كلمه ((صالح )) توضيح داده شود:
تمام آفريده هاى جهان هستى عموما و انواع حيوانات روى كره زمين خصوصا از هدايت تكوينى الهى برخوردارند و در پرتو آن هدايت حكيمانه است كه هر موجودى مسير صحيح خود را مى پيمايد و نظم حيرت زاى جهان بر اثر آن باقى و برقرار است .
زنبور عسل ، اين موجود زنده كوچك و نافع ، با هدايت تكوينى ، زندگى جمعى خود را اداره مى كند، با هم كندو مى سازند، مقررات داخلى كندو را مى دانند و عملا رعايت مى نمايند. كارگران كندو از پى شيره گل مى روند، غذاى اعضاى كندو را ذخيره مى كنند و اصول بهداشتى را در آن محيط كاملا رعايت مى كنند و اگر يكى از اعضاى كندو از برنامه خود تخلف كند، مورد موآخذه و كيفر قرار مى گيرد.
تمام انواع حيوانات براى تاءمين زندگى خود و فرزندان خويش از هدايت تكوينى برخوردارند و با همان هدايت ، صلاح و فساد را مى شناسند و به زندگى خويشتن ادامه مى دهند.
انسان نيز در بعد حيوانى داراى هدايت تكوينى است ، معده و روده با هدايت تكوينى الهى غذا را هضم مى كنند، اعصاب حركتى با هدايت تكوينى ، وظايف دقيق حركتى را سامان مى دهد، رحم با هدايت تكوينى مايه رشد جنين انسان و تكون او مى شود.
اما انسان براى وظايف انسانى و شئون معنوى نياز به هدايت تشريعى و قوانين موضوعه دارد و از اين رو خداوند در هر زمان پيامبرانى را مبعوث فرموده تا مقررات الهى را كه هدايت تشريعى ذات اقدس اوست به مردم بگويند و آنان را به اطاعت از آن قوانين سعادت بخش دعوت نمايند.
پيروان مكتب پيامبران الهى و همچنين اكثريت قريب به اتفاق جامعه شناسان و دانشمندان بزرگ بشر وجود قوانين و مقررات موضوعه را براى حفظ نظم و تعيين حدود و حقوق افراد بشر ضرورى و لازم دانسته اند.
حضرت على بن موسى الرضا (عليه السلام ) مى فرمايند:
انا لانجد فرقه من الفرق ولامله من الملل بقوا وعاشوا الا بقيم و رئيس ولما لابد لهم منه فى امر الدين والدنيا(521)
ما در طول تاريخ بشر طايفه اى از طوايف بشرى و ملتى از ملل جهان نمى يابيم كه باقى و پايدار مانده و به زندگى اجتماعى خويش ادامه داده باشند، مگر آنكه داراى حكومت و سرپرستى بوده اند و از ناحيه آن سرپرست ضروريات دينى و دنيوى آنان كه مربوط به شاءن حكومت بوده تاءمين گرديده است .
حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام ) مى فرمايد:
جوامع بشرى ناگزيرند از اينكه امير و فرمانروايى داشته باشند(522).
امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايند:
جوامع بشرى به سه گروه نياز دارند و براى دنيا و آخرت خود بايد از اين سه گروه يارى بخواهند:
اول : به فقيهى احتياج دارند كه از علم دين آگاهى داشته و همچنين از ورع و تقوا برخوردار باشد.
دوم : به فرمانروا و حكومتى نياز دارند كه خير خواه جامعه باشد و مردم اوامرش را مورد اطاعت و اجرا قرار دهند.
سوم : به طبيب نيازمندند كه در امر پزشكى بصير و آگاه بوده و مورد وثوق مردم باشد(523).
اگر خداوند حكيم ، انسان ها را خودكفا و بى نياز از قوانين تشريعى و حكومت مجرى قانون خلق كرده بود، حتما آنان را در زندگى به حال خودشان واگذار و هرگز پيامبران را مبعوث نمى نمود و كتب سماوى را، كه حاوى قوانين تشريعى است ، نازل نمى فرمود و براى نظارت در حسن اجراى آن قوانين انبيا را ماءمور نمى ساخت . ارسال رسل و نزول كتب آسمانى از طرف خالق حكيم ، خود دليل واضحى بر نياز انسان ها به قوانين تشريعى و حكومت مجرى قانون است .
امام سجاد (عليه السلام ) در دعاى مكارم الاخلاق از هدايت صالح سخن گفته و درخواست اين هدايت صالح از پيشگاه الهى از محتواى قوانين تشريعى خداوند است .
سرچشمه قانون
از روزگاران گذشته تا امروز سرچشمه قوانين و مقررات در بعضى از جوامع بشرى آداب و رسومى بوده كه از نسل هاى قبل به نسل هاى بعد منتقل شده و در نسل كنونى به جاى مانده است .
در هر عصرى مردم بر طبق رسوم آن عصر عمل مى كردند، در اين قبيل جوامع ممكن است قسمت مهمى از آن رسوم به صلاح زندگى مادى مردم باشد، اما قسمتى از آنكه بر اثر جهل و نادانى پايه گذارى گرديده و مردم گرفتار آن شده اند، قطعا ناروا و مذموم است ، مثل زنده به گور كردن نوزادان دختر در عصر جاهليت كه مردم اين عمل را پذيرفته بودند، اما اين عمل از نظر انسانى و وجدانى عملى ظالمانه بوده و از نظر اجتماعى نيز بر هم زدن موازنه و تعادل وجود مرد و زن در اجتماع بوده و اين دو ضرر و زيان بزرگ دربردارد و آدمى را از هدايت صالح و راهنماى سعادت بخش نمى تواند برخوردار نمايد.
قانون گذار در اسلام ، ذات اقدس الهى ، خداوندى كه بشر را آفريده است ، مى داند كه چه آفريده و مخلوقش داراى چه مزايا و خصوصياتى است . او به تمام پنهان و آشكار مخلوق خود عالم است ، خير و شر او را مى شناسد و به صلاح و فسادش احاطه و آگاهى كامل دارد.
هدف خداوند در قانون گذارى هدايت مردم و ارائه راه سعادت به آنان است ، مى خواهد با تعاليم خود، بشر را انسان بسازد و استعدادهاى نهفته اش را از قوه به فعليت برساند؛ او را از بندگى هوى و هوس شهوات نفسانى آزاد نمايد و به اخلاق انسانى و سجاياى بزرگ متخلقش گرداند و راه تعالى و تكامل را به روى او بگشايد.

next page

fehrest page

back page