2) در هنگام بازجويى بايد با زيركى و دقت عمل كرد و تحت تاءثير گفته هاى شعارى و مظلوم نمايى متهمان قرار نگرفت .
3) اگر متهم با شنيدن اتهام حمله كرد، نبايد ميدان را خالى كرد و ضعف نشان داد. بعضى از متهمان همين كه مورد بازخواست قرار گرفتند از موضع
قدرت برخورد مى كنند و حمله را با جملاتى از اين قبيل آغاز مى نمايند: ((شما قدر نيروهاى ارزشمند را نمى دانيد، من چقدر زحمت كشيده ام ، اين هم
قدردانى جناب مدير، واقعيت اين است كه همه افراد مجموعه و يا بسيارى از افراد ارزشمند از جناب عالى گلايه دارند، بهتر است شما جلو
خلافكاريهاى همه را بگيريد و...)).
در وضعيتى اين چنين ، بايد با خونسردى كامل سخنان او را شنيد و بدون آن كه موضوع بحث عوض شود، از او خواسته شود كه به سؤ الات
مربوط به جرم پاسخ دهد و به موضوعات پراكنده نپردازد و در صورتى كه خلاف ثابت شد، بدون دلهره و هراس از صحبتهاى متهم و مسائلى از
اين قبيل با قدرت اقدام كند.
لازم به يادآورى است كه نبايد سخنان تند متهم موجب قضاوت عجولانه يا غير عادلانه شود و مدير را از مشى صحيح منحرف سازد.
4) مساءله ديگرى كه بايد در بازجويى به آن توجه داشت ، آن است كه در هنگام طرح مطلب نبايد به گونه اى سخن گفت كه متهم براى خلاف و
خطاى خود راه توجيه پيدا كرده ، از مخمصه فرار كند.
در اين مورد توجه شما را به بخشى از داستان حضرت يوسف عليه السّلام جلب مى نمايم :
فرزندان حضرت يعقوب عليه السّلام هنگامى كه به پدر پيشنهاد مى كردند كه حضرت يوسف عليه السّلام را با خود به بيابان ببرند حضرت
يعقوب عليه السّلام مى فرمود: من از آن مى ترسم كه يوسف عليه السّلام را گرگ بخورد. گفتن اين كلام راه توجيه خطا را به فرزندان يعقوب
عليه السّلام نشان داد به گونه اى كه پس از انداختن حضرت يوسف عليه السّلام در چاه و آوردن پيراهن خون آلود، به حضرت يعقوب عليه
السّلام گفتند: يوسف عليه السّلام را گرگ خورد. آنان در توجيه گناه خود همان را گفتند كه قبلا از زبان حضرت يعقوب عليه السّلام شنيده
بودند.
روايتى در ارتباط با اين موضوع از پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله نقل گرديده است كه فرمود:
لا تُلقِّنوا الكذّاب فيكذب ، فإ نّ بنى يعقوب لم يعلموا اءنّ الذِّئب ياءكل الا نسان حتّى لَقَّنَهُم ابوهم ؛(363)
به دروغگو تلقين دروغ نكنيد كه به شما دروغ خواهد گفت ، چرا كه پسران يعقوب نمى دانستند ممكن است گرگ انسان را بخورد تا اين كه
پدرشان به آنان تلقين كرد.
ب ) داورى و قضاوت
پس از بازجويى غالبا داورى درباره يكى از موارد ذيل مى باشد:
1) فرد هيچ گونه خطايى مرتكب نشده است . گاهى ديده مى شود كه فردى مورد اتهام قرار مى گيرد و
حال آن كه هيچ گناه و خطايى مرتكب نشده است .
حضرت على عليه السّلام مى فرمايند:
رُبّ ملوم و لا ذَنبَ له ؛(364)
چه بسيارند افرادى كه ملامت مى شوند، در حالى كه گناه ندارند.
اگر پس از بازجويى به بى گناهى فرد حكم شد، ضمن عذر خواهى ، از او بايد رفع تهمت شود و اگر گزارشگر فرد شناخته شده اى است
بايد او را توجيه كرد.
2) تخلف شده ، امّا فرد، عذر قابل قبولى براى تخلّف ارائه مى نمايد. در اين صورت عذر فرد بايد پذيرفته شود و گزارشگر در جريان امر
قرار گيرد.
3) فرد مجرم بوده و جرم او هم سنگين است ، مانند آن كه به مسلمانان خيانت كرده باشد. در اين جا بايد بر اساس گفته اميرالمؤ منين عليه السّلام
عمل نمود، او را تنبيه و در بين مردم به ذلّت كشاند.
4) خطايى صورت گرفته ، امّا يا خطاى مهمّى نيست يا اين كه متهم انسان صالحى است ، ولى به طور اتفاق در موردى سهوا مرتكب اشتباه شده است
؛ در اين مورد بهتر است كه مدير بزرگوارانه او را مورد بخشش قرار دهد، عذرش را بپذيرد و به همين بازجويى اكتفا نمايد و از كنار قضايا
بگذرد.
عفو و گذشت
در مورد چشم پوشى و گذشت ، آيات و روايات بسيارى وجود دارد. قرآن مجيد در اين باره مى فرمايد:
و منهم الّذين يُؤ ذون النّبىّ و يقولون هو اءُذُن قل اءذُن خير لكم ؛(365)
از آنها كسانى هستند كه پيامبر را آزار مى دهند و مى گويند او خوش باور و گوشى است . بگو خوش باور بودن او به نفع شماست .
يكى از شاءن نزولهايى كه براى اين آيه ذكر نموده اند، اين است كه گروهى از منافقان دور هم نشسته بودند و سخنان ناهنجارى درباره پيامبر
صلّى اللّه عليه و آله مى گفتند. يكى از آنها گفت : اين كار را نكنيد، زيرا مى ترسيم به گوش محمّد صلّى اللّه عليه و آله برسد و او به ما بد
بگويد و مردم را بر ضد ما بشوراند. يكى از آنها كه نامش ((جلاس )) بود، گفت مهم نيست ، ما هر چه بخواهيم مى گوييم و اگر به گوش او رسيد
نزد وى مى رويم و انكار مى كنيم و او از ما مى پذيرد، زيرا محمد صلّى اللّه عليه و آله آدم خوش باور و دهن بينى است .(366)
امّا قرآن مجيد به بزرگوارى پيامبر اسلام اشاره مى كند و ضمن رد سخن آنان مى فرمايد:
اين رفتار پيامبر براى شما بهتر است . كنايه از آن كه پيامبر مى داند شما دروغ مى گوييد و لكن براى آن كه شما را هدايت كرده باشد و از كنار
خود دور نسازد و بر گناه جراءت پيدا نكنيد، خطاهاى شما را برملا نمى كند.
نتيجه آن كه در صورتى كه جرم ، مساءله اى ناچيز باشد، مانند بدگويى به مدير يا مسائلى از اين
قبيل ، مدير مى تواند بزرگوارانه از كنار آن بگذرد و مجرم را مورد عفو قرار دهد.
درباره عفو و گذشت از خطاها و اشتباهات افراد، على عليه السّلام به مالك اشتر چنين مى فرمايد:
و يفرُط منهم الزّلَلُ و تعرضُ لهم العِلل و يُؤ تى على اءيديهم فى العمد و الخطاء فاءعطهم من عفوك و صفحك
مثل الّذى تُحبُّ و ترضى اءن يُعطِيَك اللّه من عفوه و صفحه ، فإ نّك فوقهم و والى الاءمر عليك فوقك و اللّه فوق من ولّاك ؛(367)
گاه از آنها لغزش و خطا سر مى زند، ناراحتيهايى به آنان عارض مى گردد، به دست آنان عمدا يا به طور اشتباه كارهايى انجام مى شود (در اين
مورد) از عفو و گذشت خود آن مقدار به آنها عطا كن ، كه دوست دارى خداوند از عفوش به تو عنايت كند، زيرا تو مافوق آنها و پيشوايت مافوق تو؛
خداوند مافوق كسى است كه تو را زمامدار قرار داده است .
در صورتى كه افراد خطاهايى مرتكب شوند، بهتر است ضمن تذكر به آنان با گذشت مساءله را فيصله داد؛ براى تذكر دادن هم بايد حتى
الامكان مخفيانه عمل كرد تا آبروى برادران ايمانى حفظ گردد:
عن ابى محمد العسكرى عليه السّلام : من وعظ اءخاه سرّا فقد زانه ، و من وعظ اءخاه علانية فقد شانه ؛(368)
كسى كه برادر دينى خود را پنهانى موعظه نمود، او را زينت كرده است و اگر آشكار موعظه نمود، آبرويش را برده است .
ملاك براى شناخت موارد عفو
بحثى كه در اين جا ضرورت مى يابد تفكيك خطاهاى بزرگ و قابل پيگيرى از خطاهاى ناچيز و
قابل اغماض است . شناخت و جدا كردن خطاها از يكديگر كار بسيار مهمّ و عظيمى است . اين جا محلّ لغزش و انحراف انسانهاى بزرگ تاريخ است . اين
جا وادى خطرناكى است كه انسانهاى مؤ من و استوار مى خواهد تا بتوانند پرده هاى فريبنده تزوير شيطانى را دريده ، حقايق را آنگونه كه هست
بشناسند و از اين پل مؤ منان با آرامش و اطمينان عبور كنند.
بعضى از مديران اگر نيروهايشان هزاران خلاف شرع و قانون مرتكب شوند، بزرگوارانه و بى
خيال از كنار آن مى گذرند و هيچ اقدامى نمى كنند، امّا اگر به آنان خبر دهند فلان كس درباره مديريّت ، هوش و ذكاوت جناب عالى ابراز ترديد
مى نمايد يا مطلبى از اين دست بيان مى كند، چنان برمى آشوبند و خشمگين و غضبناك مى شوند كه بدون هيچ گذشت پاى در چكمه انتقام فرو مى
برند و تا او را به خاك سياه ننشانند آرام نمى نشينند. برخى ديگر از مديران كه ذرّه اى در
اموال شخصى خود گذشت ندارند با پول بيت المال حاتم طائى مى شوند، در حالى كه بايد در
مقابل اعمال خلاف شرع و تعدّى به بيت المال به عنوان بزرگترين خطا ايستادگى و از انجام آن جلوگيرى كنند.
براى شناخت خطاهاى بزرگ از خطاهاى كوچك بايد خود محوريها و هوسها را كنار زد، قرآن و دين را ملاك قرار داد، پس از آن درباره خطاها قضاوت
كرد.
در اين مورد مى توان از رفتار اميرالمؤ منين على عليه السّلام راه هدايت را يافت . على عليه السّلام در مورد بيت
المال از درهمى نمى گذرد، حرام خواران و دزدان بيت المال را تازيانه عدالت مى نوازد، امّا در
مسائل شخصى بزرگوارى و گذشت به او افتخار مى كند. بارها با هزاران
مشكل قناتهايى احداث مى كند، نخلستانهايى به وجود مى آورد، هنگامى كه نخلهايشان به بار مى نشيند آنها را وقف مى كند و از استفاده محرومان و
تهيدستان لذت مى برد؛ مال دنيا را به هيچ مى انگارد، زرهاى جهان را به مسخره مى گيرد، زيباييهاى ظاهر فريب دنيا را سه طلاقه مى كند،
ناسزاى انسانهاى پست را نشنيده مى گيرد و... او تنها چشمان نافذ جان خويش را به رضاى خداوند دوخته و به او عشق مى ورزد.
كسانى كه دنبال رو آن حضرت باشند، مى توانند با توجه به دستورات قرآن مجيد و سنّت پيامبر اسلام به آن بزرگوار اقتدا كنند و از سدّ
هواهاى نفسانى گذشته ، به راحتى خطاهاى گوناگون را تشخيص دهند و در موارد لزوم پيگيرى كنند و در موقعيت اغماض از خطاها بگذرند.
حفظ اسرار كاركنان
يكى از مسائلى كه بايد مديران به آن توجه داشته باشند، حفظ اسرار زيردستان است . افرادى كه در پست مديريّت قرار مى گيرند به
مناسبتهاى گوناگون از مسائل سرّى كاركنان مطلع مى شوند، يكى از آن مسائل اتهامات افراد و پيگيريهاى مربوط به آن مى باشد. مديران بايد
خطاها و تخلفات افراد را محرمانه تلقى كرده از افشاى آن خوددارى نمايند؛ در اين باره امام زين العابدين عليه السّلام مى فرمايد:
من كفَّ عن اءعراض المسلمين اءقال اللّه عُثرتهُ يوم القيامة ؛(369)
كسى كه آبروى مسلمانان را حفظ نمود، خداوند در روز قيامت لغزشهايش را از او دور گرداند.
و از پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله نقل شده است :
اءلا و من سمع فاحشة فاءفشاها فهو كالّذى اتاها؛(370)
بدانيد كسى كه گناهى را شنيد و جايى نقل كرد، مثل كسى است كه آن گناه را مرتكب شده است .
و امام صادق عليه السّلام مى فرمايد:
من قال فى مؤ من ما راءت عيناه و سمعت اءذُناه كان من الّذين قال اللّه : ((إ نّ الّذين يُحبّون اءن تشيع الفاحشة فى الّذين آمنوا لهم عذاب اءليم فى
الدنيا و الآخرة ))؛(371)
كسى كه درباره مؤ منى آنچه را كه از (گناهان ) او ديده يا شنيده بگويد در زمره كسانى است كه خداوند درباره آنان مى فرمايد: كسانى كه دوست
دارند زشتيها در ميان مردم با ايمان شيوع يابد، عذاب دردناكى براى آنها در دنيا و آخرت است .
حفظ اسرار براى روز مبادا
بعضى از افراد به طور مرموز، درباره لغزشهاى ديگران تفحّص مى كنند و همه آن لغزشها را نزد خود نگه مى دارند تا هر زمان كه صلاح
دانستند براى انتقام جويى اسرار را برملا نموده آبروى افراد را ببرند. اينان در صدد اصلاح فرد يا جامعه يا سازمان نيستند، بلكه تنها هدف
آنان از پاى درآوردن حريف است . افرادى كه داراى اين ويژگى هستند، در روايات مورد سرزنش قرار گرفته اند:
عن اءبى جعفر عليه السّلام قال : إ نّ اءقرب ما يكون العبد إ لى الكفر اءن يواطى
الرّجل على الدّين فيُحصى عليه عثراته و زلّاته ليُعنِّفه بها يوما مّا؛(372)
همانا نزديكترين حالت بنده به كفر اين است كه فردى را در امور دين (دنبال و) موافقت نمايد و انحرافات و لغزشهايش را جمع آورى كند، براى
اين كه زمانى (با افشاى گناهان ) او را به شدّت ملامت كند و آبرويش را ببرد.
دفاع از خطاكاران
گرچه حفظ آبروى مسلمانان لازم و ضرورى است ، امّا اگر فرد خطاكارى ، تخلف و خيانت او مشخص شده است مدير نبايد بى جهت از او دفاع كند و
بكوشد او را فردى پاك و منزّه جلوه دهد، زيرا اين امر نه تنها به او كمك نمى كند، بلكه آبروى مدير را هم در معرض خطر قرر داده ،
احتمال همدستى او را با خطاكار در اذهان تقويت مى كند.
اميرالمؤ منين على عليه السّلام مى فرمايد:
اءكبر الاءوزار تزكية الاءشرار؛
بزرگترين گناه ، بى گناه جلوه دادن اشرار است .
حقوق كاركنان
يكى از مسائلى كه بايد در حين كنترل به آن توجه داشت ، پرداخت حقوق كاركنان به طور مرتب و بدون كاستى است .
بسيارى از مواقع در ((عمليات كنترل )) فقط به اجراى صحيح برنامه ، كار خوب و
اشتغال كامل نيروها و مسائلى از اين قبيل ، توجه و عنايت مى شود، امّا هيچ توجّهى به پرداخت حقوق كاركنان و ضايع نكردن حقّ آنها نمى شود،
حال آن كه اين مساءله بايد دقيقا بررسى شود كه اگر كسى مورد ظلم واقع شده يا در مورد كارهايش رسيدگى لازم انجام نشده با قدرت پيگيرى
و از حق او دفاع شود.
در پرداخت حقوق كاركنان رعايت مسائل ذيل مهمّ است :
1. تعيين حقوق
حقوق افراد را بايد قبل از شروع به كار مشخص كرد تا فرد در صورت
مايل بودن ، همكارى كند وگرنه منصرف شود، نه اين كه شخصى را براى مدّت زيادى به كار گرفت و پس از آن حقوق ناچيزى به او پرداخت
كرد كه با ناراحتى كار را ترك كند. در اين مورد روايتى از امام صادق عليه السّلام
نقل گرديده است :
عن الصادق عليه السّلام عن آبائه عليهما السّلام : نهى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله اءن
يُستعمل اءجير حتّى يُعلم ما اءُجرته ؛(373)
امام صادق عليه السّلام از پدرانش عليهما السّلام نقل مى كند كه پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله از به كارگيرى اشخاص
قبل از معين شدن اجرت آنان نهى فرمودند.
2. پرداخت حقوق در وقت مقرر
اگر فردى يك روز كار مى كند، بايد آخر روز بدون هيچ تاءخيرى قبل از خشك شدن عرق او حقوقش پرداخت شود و اگر با او قرار داد بسته اند كه
ماهيانه حقوقش را دريافت كند، باز نبايد تاءخير شود.
عن شعيب قال : تكارَينا لاءبى عبداللّه عليه السّلام قوما يعملون فى بستان له و كان اءجلهم إ لى العصر فلمّا فرغوا
قال لمُعتب : اءعطهم اءُجورهم قبل اءن يجفّ عرقُهم ؛(374)
شعيب مى گويد: عده اى را براى امام صادق عليه السّلام اجير كرديم تا در بستانى كه از حضرت بود كار كنند و مدّت كارشان تا عصر بود. چون
از كار فارغ شدند، امام عليه السّلام به معتب فرمود: قبل از آن كه عرق آنان خشك شود، حقوقشان را بپرداز.
از اين روايت به خوبى معلوم مى شود كه اسلام تا چه حد به پرداخت حقوق كاركنان در وقت مقرر اهميّت داده است . در برخى از سازمانها گاهى
پرداخت حقوق افراد براى مدّتى عقب مى افتد و كسى هم متخلفان را تنبيه نمى كند،
حال آن كه اگر مقصّران شناخته شوند و مورد تنبيه قرار گيرند، چنين مساءله اى اتفاق نخواهد افتاد. يكى از راه هاى تنبيه اين افراد آن است كه
حقوق خودشان قبل از حقوق ديگران پرداخت نشود.
3. جلوگيرى از تضييع حقوق
در حين كنترل ، اگر به موردى از تضييع حقوق افراد و نيروها برخورد شد بايد متخلفان را مورد تعقيب قانونى قرار داد، چون اين
عمل نوعى غصب اموال ديگران به حساب مى آيد.
امام رضا از پدرانشان عليهما السّلام نقل مى كند كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود:
إ نّ اللّه غافر كُلّ ذنب ، إ لّا من اءحدث دينا، اءو اغتصب اءجيرا اءجره ، اءو
رجل باع حُرّا؛(375)
خداوند هر گناهى را مى بخشد، مگر كسى كه دين سازى كند يا اين كه حقوق اجيرى را غصب كند (و به او نپردازد) يا اين كه مردِ آزادى را بفروشد.
رابطه هزينه و نتيجه در كنترل
در طراحى سيستم كنترل ، مساءله هزينه كنترل در مقابل نتايج حاصل از آن داراى اهميّت بسيارى است ، مثلا اگر سازمانى چندين ميليون
ريال هزينه كنترلى بنمايد كه اگر آن كنترل انجام نمى گرفت ، نتيجه منفى آن حداكثر از چند هزار
ريال تجاوز نمى كرد، در ادامه چنين كنترلى بايد تاءمّل كرد و لزوم آن را مورد بررسى قرار داد.(376)
حفظ و ثبت دقيق تجربيات
يكى از مسائل بسيار مهم در امر كنترل ، ثبت دقيق تمام نتايج ارزيابيها و شيوه هاى گوناگون پيگيريهاى مربوطه است . مطالبى كه بايد در
مراحل مختلف كنترل ثبت شود، به قرار ذيل است :
1. نقاط قوت برنامه ؛
2. ضعفهاى برنامه ؛
3. تغييراتى كه در برنامه جهت رفع نقاط ضعف اعمال مى شود؛
4. مشكلات اجرايى برنامه ؛
5. راه حلهاى مشكلات اجرايى ؛
6. واكنشهاى مثبت نيروها نسبت به برنامه ؛
7. واكنشهاى منفى كاركنان نسبت به برنامه ؛
8. راه هاى تغيير واكنشهاى منفى ؛
9. طرق شناخت نيروهاى مفيد و غير مفيد؛
10. نتايج حاصله از ارزيابى نيروها؛
11. چگونگى تشويق نيروها و بازتابهاى آن ؛
12. تنبيه هاى اعمال شده ، در مورد نيروها و بازتابهاى آن .
حفظ تجربيات به دست آمده پيرامون برنامه ها و اجراى آن ، يكى از مسائل بسيار اساسى بوده و جهت به كارگيرى تجربيات در برنامه هاى
مشابه براى مديران مفيد خواهد بود. انسانهاى عاقل از موقعيتهاى مختلف براى حركتهاى آينده خود بيشترين بهره بردارى را خواهند داشت و يكى از
بهترين اين بهره وريها اندوختن تجارب و حفظ آنهاست .
اميرالمؤ منين على عليه السّلام مى فرمايد:
العاقل من وعظته التّجارب ؛(377)
عاقل كسى است كه تجربه ها او را موعظه نمايد.
كسى كه عاقل باشد بايد از تجربه ها اندرز گرفته ، آن را چراغ راه خويش در حركتهاى آينده قرار دهد، نه اين كه كار ناموفقى را انجام دهد و
پس از چندى باز همان فعاليت غلط را تكرار كند.
امام صادق عليه السّلام مى فرمايد:
لا يُلسع العاقل من جُحر مرّتين ؛(378)
عاقل از يك سوراخ دو بار گزيده نمى شود.
اگر كسى عاقل باشد در صورتى كه يك بار از سوراخى گزيده شد و تجربه تلخ آن را چشيد، بار ديگر به آن سوراخ نزديك نمى شود.
ارتباط تجربه با عقل
هر كس به اندازه فكر و انديشه خود مى تواند از رويدادهاى محيط، وقايع
محل كار و آنچه در اطراف او مى گذرد تجربه بيندوزد، براى مثال ممكن است فردى در جريان اجراى يك برنامه ، دويست تجربه به دست آورد، امّا
فرد ديگرى در كنار او هيچ مساءله آموزنده اى نيابد.
كسانى كه به خوبى بتوانند مسائل را تحليل نمايند و هر چيز را محك بزنند و نقاط ضعف و قوت آن را بفهمند و
علل را به درستى دريابند افرادى عاقل و با درايتند.
عن على عليه السّلام إ نّ فى كلّ شى موعظة و عبرة لذوى الُّبَّ و الا عتبار؛(379)
همانا در هر چيز پند و اندرز و عبرتى براى افراد عاقل و عبرت گيرنده وجود دارد.
بارى در هر چيز موعظه و عبرتى وجود دارد، امّا تنها انسانهاى عاقل و زيرك مى توانند اين اندرزها را به عنوان بهترين تجربه بفهمند و حفظ
نمايند اما افراد نادان از كنار هر چيز بدون هيچ فهم و برداشت خاصى جاهلانه مى گذرند.
حضرت على عليه السّلام مى فرمايد:
للكيِّس فى كلّ شى ء اتّعاظ؛(380)
در هر چيزى براى افراد زيرك موعظه اى وجود دارد.
عقل و درايت و زيركى براى پند اندوزى لازم و ضرورى است ؛ از اين رو بايد در تمام
مراحل ((كنترل )) افراد دانا هر مطلب و مساءله اى را كه مى تواند به عنوان تجربه براى حركتهاى بعدى مورد استفاده قرار گيرد، مشخص كنند،
سپس براى حفظ آن در بايگانى تجارب برنامه ثبت و نگهدارى نمايند.
تاءثير تجربه در رشد افكار
تجارب عقل و انديشه ، انسانها را نيرومند كرده ، از لغزشهاى آنان مى كاهد؛ حضرت على عليه السّلام مى فرمايد:
العقل غريزة يزيد بالعلم و التّجارب ؛(381)
عقل غريزه اى است كه با علم و تجربه زياد مى شود.
آن حضرت در جاى ديگرى مى فرمايد:
من قلّت تجربته خُدع ، و من كثُرت تجربته قَلّت غرّته ؛(382)
كسى كه كم تجربه بود فريب خورد و كسى كه تجربه اش زياد بود لغزشهايش كم گرديد.
فصل سيزدهم : تصميم گيرى
اهميت تصميم گيرى
يكى از مهمترين مسائل در كلّيه فعاليتها و مراحل ، تصميم گيرى است . تصميم گيرى در مباحثى مانند برنامه ريزى ، انتخاب اهداف و طرّاحى
برنامه ، قبول كلّ برنامه و ابلاغ آن جهت اجرا، ترسيم سازمانى مناسب ، سازماندهى مجموعه و بيش از همه در رهبرى ، همچنين در بخش پيگيرى از
مبحث كنترل به عنوان يكى از مهمترين فعاليت مديران مطرح است .
تصميم گيرى در مديريّت داراى اهميت بسيارى است ، به نحوى كه تصميم گيرى از مهمترين
علل شكست يا موفقيت يك مدير به شمار مى رود. اگر كسى بتواند در كوران حوادث به خوبى تصميم بگيرد، فردى موفق به حساب مى آيد.
اميرالمؤ منين عليه السّلام در روايتى راءى افراد عاقل را موجب نجات قلمداد نموده و فرموده است :
راءى العاقل يُنجى ؛(383)
راءى (و فكر) عاقل نجات مى دهد.
در روايتى ديگر فكر و انديشه فرد، ميزان سنجش عقل او به حساب آمده است ؛ اميرالمؤ منين على عليه السّلام مى فرمايد:
راءى الرّجل ميزان عقله ؛(384)
ميزان عقل مرد، انديشه اوست .
تصميمهاى صحيح و عاقلانه ، امور مختلف سازمان را نظام مى دهد و حركت به سوى ((اهداف سازمانى )) را ممكن مى سازد.
در روايتى ديگر اميرالمؤ منين عليه السّلام تصميمهاى دقيق را موجب كمال سعادت انسان شمرده ، مى فرمايد:
إ ذا قَتَرنَ العزم بالحزم كَمُلت السّعادة ؛(385)
هنگامى كه ((تصميم )) با ((دقّت )) همراه گرديد، سعادت كامل مى شود.
اما اگر ((تصميم گيرى )) دستخوش سست فكرى گرديد و هر لحظه سازمان با تصميم جديدى رو به رو شد، مشكلات و معضلات سر برمى آورد
و مجموعه به كلاف سر در گم تبديل خواهد شد؛ در اين شرايط مخالفان مدير تقويت مى شوند و با دست گذاردن بر روى ضعفها روز به روز
افراد بيشترى را با خود همراه خواهند كرد و اگر دوستانى هم براى مدير باقى مانده باشند، بر اثر قوت مخالفان تضعيف مى گردند از ميدان
خارج خواهند شد.
اميرالمؤ منين على عليه السّلام مى فرمايد:
من ضعُفت آرائه قِويَت اءعدائه ؛(386)
كسى كه افكارش ضعيف باشد دشمنان او قوى خواهند شد.
آنهايى كه هر آن تصميم ضعيفى ارائه مى دهند، زمينه را براى نيرومند شدن دشمنان و ملامتهاى آنان فراهم مى نمايند و باعث شكست خود مى شوند.
اميرالمؤ منين على عليه السّلام مى فرمايد:
عند كثرة العثار و الزّلل تكثُرُ الملامة ؛(387)
با زياد شدن خطاها و لغزشها، سرزنش زياد مى شود.
اگر در ((تصميم گيرى )) ضعيف عمل شود، هم مدير به شكست كشيده مى شود و هم سازمان و مجموعه از پيگيرى ((اهداف سازمانى )) باز خواهد ماند.
مراحل تصميم گيرى
براى اين كه در ((تصميم ))ها دقّت كافى مبذول گردد، گذر از شش مرحله پيشنهاد شده است :
مرحله اوّل : شامل تشخيص و تعيين مشكل و شناخت مساءله اى كه در راه تحقق اهداف مانع ايجاد كرده مى باشد. در اين مرحله بايد كوشش شود كه
مشكل اصلى و واقعى شناخته و به درستى تعريف شود و معلوم گردد كه علت يا
علل مشكل چيست . اين مرحله يكى از مراحل مهم در تصميم گيرى بوده و زيربناى همه ((تصميم ))ها مى باشد. اگر اين مرحله به خوبى انجام نشود
مراحل بعدى هم به انحراف كشيده مى شود.
مرحله دوم : يافتن راه حلهاى ممكن براى رفع مشكل مى باشد. در اين مرحله قبل از هر چيز بايد دانست كه هر مشكلى راه حلّى دارد و براى هر تنگنايى
حتما راه خروجى خواهد بود.
حضرت على عليه السّلام مى فرمايد:
لكلّ ضيق مخرج ؛(388)
براى هر تنگنايى راه خروجى هست .
|