عوامل قدرت شخصى
براى اين كه فردى داراى قدرت شخصى شود و در نيروها نفوذ نمايد و او امرش را با
ميل و رغبت اطاعت كرده ، صرفا قدرت مقام ، پشتوانه دستورات او نباشد، عوامل بسيارى داراى تاءثير مى باشند كه مى توان آن
عوامل را در قالب عناوين ذيل تقسيم بندى كرد:
1. صفات فردى رهبر
بسيارى بر اين باورند كه مهمترين عامل ايجاد كننده قدرت شخصى ، صفات فردى رهبرى مى باشد، مانند هوش ، سعه صدر، پشتكار و... .
2. رفتار رهبر
برخى ديگر عقيده دارند كه اثر بخشى رهبران و قدرت شخصى آنان مربوط به سبك برخورد و رفتار آنان با زيردستانشان است .
3. زيردستان
اگر مدير داراى صفات و ويژگيهاى رهبرى بوده و رفتارش با زيردستان مناسب باشد، امّا زيردستان داراى وضعيّت نامناسبى باشند، ممكن است او
را به شكست و عدم موفقيت مبتلا نمايند و اگر زيردستان داراى واكنشى مساعد باشند، مى توانند او را به رهبرى اثر بخش
تبديل كنند.
4. همكاران
عامل ديگرى كه در اثر بخش شدن رهبر و ايجاد قدرت شخصى داراى تاءثير مى باشد، همكاران و كسانى هستند كه در تشكيلات هم رديف او به
حساب مى آيند. اگر رهبر در سمت معاونت يك سازمان كار مى كند، معاونتهاى ديگر همكاران او مى باشند، رفتار و برخوردهاى همكاران در اثر بخشى
رهبران دخالت دارد.
5. فرادستان
يكى ديگر از عوامل ايجاد قدرت شخصى براى رهبران ، چگونگى رفتار ((فرادستان يا مديران مافوق )) آنان مى باشد. نحوه برخورد فرادستان
در مورد اختيارات ، حمايت ، تاءمين نيازمنديهاى آنان و مسائلى از اين قبيل داراى تاءثير زيادى در
تبديل مديران به رهبرانى اثر بخش مى باشد.
6. سازمان
يكى ديگر از عوامل مؤ ثر در رهبرى ، شخصيت سازمان مى باشد. اگر سازمانى در جامعه از شخصيت و ارزش كافى برخوردار باشد، مساءله جذب
نيروهاى مستعدّ و كارآمد و جلب همكارى از ارگانها و سازمانها و همراه نمودن مسؤ ولان مافوق در تخصيص بودجه لازم و امكانات مورد نياز و مسائلى
از اين قبيل به راحتى انجام مى شود و رهبر سازمان اگر داراى زمينه مساعد باشد، مى تواند با هماهنگ نمودن اين منابع به فردى اثر بخش
تبديل شود.
7. موفقيت و شرايط
اين عامل مربوط به مسائل مختلفى مى شود كه نمى توان براى آنان حساب ويژه اى باز نمود. گاهى در شرايط ويژه و استثنايى ، افرادى موفق
مى شوند استعدادهاى درونى خود را بروز دهند، در حالى كه همين افراد در شرايط ديگرى هيچ واكنش چشمگيرى نشان نمى دهند و گاهى اتفاق مى
افتد كه همين شرايط كه براى فردى زمينه ساز پيروزى بوده براى فرد ديگرى موجب شكست مى گردد و از او عنصرى غير موفق به وجود مى
آورد.
از بين همه اين عوامل ((صفات فردى )) و ((رفتار رهبر)) داراى اهميّت بسيار زيادى مى باشند. چون اين دو
عامل مربوط به شخص رهبر بوده و تاءثير آنها نيز از عوامل ديگر كارسازتر و كليدى تر است ، درباره اين دو
عامل به بحث و بررسى مى پردازيم .
فصل هفتم : صفات فردى رهبر
صفات فردى رهبر
بسيارى بر اين باورند كه صفات و ويژگيهايى كه فردى را به رهبر
تبديل مى كند، صفاتى است خدادادى كه در ذات او نهفته است و مربوط به استعدادهاى درونى انسان مى باشد، هر كس داراى اين استعدادها باشد مى
تواند با فراگيرى مطالبى درباره مديريّت ، نيروهاى درونى خويش را شكوفا ساخته ، موفقيّت بيشترى كسب كند.
در مورد استعدادها و ويژگيهاى مؤ ثر در رهبرى و اثر بخشى رهبران و اين كه چه صفاتى براى رهبران ، قدرت شخصى به وجود مى آورد، بين
صاحبنظران اختلاف است ؛ آنان ويژگيهايى ، مانند هوشمندى ، برونگرايى ، تسلّط بر خود، اعتماد به نفس ، سخنورى و جاذبه كلام ، زيبايى و
جذابيت سيما و چهره و امثالهم را از عوامل مؤ ثر در ايفاى نقش رهبرى دانسته اند (120) و در اين باره مطالب بسيارى بيان داشته اند، امّا به طور
خلاصه مى توان گفت آنان درباره اهميّت صفات ذيل در به وجود آوردن رهبرى مؤ ثر متفق
القول مى باشند:
1. بالاتر بودن بهره هوشى نسبت به رهبرى شوندگان ؛
2. ظرفيت پذيرش موفقيت و شكست با اين توصيف كه موفقيت ها باعث غرور بيش از حدّ و شكستها موجب دلسردى و ياءس نگردد؛
3. وجود انگيزه هاى نهادى يا به عبارت ديگر خود انگيختن ؛
4. توانايى برقرارى ارتباط با ديگران كه از اهمّ عوامل موفقيت يك رهبر به شمار آمده است .(121)
در اين باره ، نظريه نويسنده ديگرى نقل مى شود كه شش نوع خصوصيّت را در مورد رهبران ذكر نموده است :
1. خصوصيات ظاهرى و فيزيكى ، مانند قد و سيما و حركات دست ؛
2. زمينه هاى فرهنگى مانند تحصيلات و تجربيات ؛
3. هوش ؛
4. شخصيت مانند برونگرايى ؛
5. خصوصيات شغلى ، مانند پشتكار و تلاش و ابداع و ابتكار؛
6. خصوصيات اجتماعى ، مانند مرتبت اجتماعى و سياسى .(122)
در قرآن و روايات مطالب فراوانى درباره موضوع مورد بحث وجود دارد كه آن مطالب را مى توان به چند دسته تقسيم كرد:
1. مطالبى كه درباره صفات و ويژگيهاى ارزشى انسانها بيان شده و كارى به مورد خاص رهبران و مباحث رهبرى ندارد. گر چه آن صفات براى
هر كس خوب و براى رهبران زيبنده تر خواهد بود، امّا طرح آن مطالب از محدوده مباحث مديريّت بيرون است ، مگر بعضى از موارد كه مورد بحث قرار
مى گيرد.
2. آيات و روايات كه ويژگيهاى رهبران الهى ، مانند پيامبران و امامان - عليهم صلوات اللّه - را مطرح مى كنند كه
استدلال به آن مطالب در اين بحث اشتباه به نظر مى رسد، به غير از مواردى كه خصوصيتى احساس نشود و بتوان از آن برداشتى عامّ براى همه
انسانها داشت .
3. آيات و رواياتى كه با صراحت ، مطالبى درباره ويژگيهاى رهبران بيان مى كند و يا تطبيق آن با ويژگيهاى رهبران منطقى به نظر مى
رسد.
مسائلى كه در اين قسمت مطرح مى گردد از نوع قسم سوم مى باشد. يافتن روايات و آياتى كه داراى اين ويژگى باشد، كار دشوار و مشكلى است
و ادعاى اين كه همه آيات و روايات اين مبحث پيدا شده و مطرح مى شود، امرى است بسيار مشكلتر و ادعايى است بزرگ . تنها چيزى كه مى توان گفت
اين است كه تا حدودى به منابع مراجعه شده و مطالبى در خور فهم ناچيز نويسنده جمع آورى گرديده و بيان مى شود.
در خور ذكر است كه در مبحث سازماندهى ، تحت عنوان رعايت ويژگيهاى لازم براى مديريّت ، صفات تجربه ، حيا، از خانواده صالح بودن ، تقدم
در اسلام و نشاط كارى بيان شد. همه اين صفات در اثر بخشى و ايجاد قدرت شخصى داراى تاءثير بسيار زيادى است ، امّا بايد توجه داشت كه
رعايت اين صفات براى نصب مسؤ ولان لازم است ، خواه به اثر بخشى رهبر كمك كند يا نه . ممكن است در جامعه اى سابقه ديندارى به عنوان يك صفت
منفى قلمداد شود و هيچكس به اين صفت با ديد مثبت ننگرد، ليكن اين امر موجب سلب تكليف از مديران عالى نمى شود، مانند آن كه وقتى نماز خواندن
براى عده اى پسنديده تلقّى نشود از مسلمان سلب تكليف نمى شود، اما صفاتى كه در بخش صفات فردى رهبر بيان مى شود براى همه انسانها
پسنديده و موجب اثر بخشى خواهد بود.
ويژگيهاى فردى رهبر در آيات و روايات
1. سعه صدر
در لغت ((سعه )) به معناى طاقت و قدرت و ((صدر)) به معناى سينه مى باشد. اصطلاح ديگرى كه به معناى ((سعه صدر)) آمده است ((شرح
صدر)) مى باشد و ((شرح )) هم در لغت به معناى توسعه و گستردگى آمده است و ((شرح صدر)) به معناى گشادگى در سينه مى باشد.
بعضى بر اين باورند كلمه صدر (سينه ) كه در آيات و روايات مطرح گرديده ، كنايه از مركز ادراكات انسان مى باشد و اگر در مديريّت ،
بحث از ((سعه صدر)) يا ((شرح صدر)) مى شود، مقصود توان بيشتر در درك مطالب و
تحمّل سختيها و مشكلات مى باشد، امّا با كمى دقّت مطلب ديگرى براى انسان مشخص مى گردد كه در
ذيل به توضيح آن مى پردازيم .
به طور كلّى مساءله اى كه براى همه انسانها مشخص و ملموس است ، تاءثير
مسائل روحى در سينه ظاهرى انسان است : آنچه در فكر انسان مى گذرد در سينه او مؤ ثر است ؛ اگر جنايتى مرتكب شده باشد و يا بخواهد مرتكب
شود در سينه و قلب خود احساس خاصّى خواهد داشت و اگر از مستمندى دستگيرى و يا مظلومى را جوانمردانه كمك كرده باشد، باز هم در سينه و قلب
خود احساس ويژه اى خواهد داشت .
اميرالمؤ منين على عليه السّلام مى فرمايد:
القلب مُصحف الفكر؛(123)
قلب كتاب فكر است .
همانگونه كه در كتاب ، مطالب يا مسائلى نوشته و نگهدارى مى شود، افكار انسان نيز در قلب او منعكس مى شود. شاديها و غمها در سينه ظاهرى
انسان اثر مى گذارد. شما فراوان ديده ايد كه در هنگام شادى و خرسندى در سينه خود احساس فراخى و گشادگى عجيبى مى نماييد و گويا
قلبتان با عشق و علاقه به تمام وجود شما خون جديدى جارى مى كند. امّا در هنگام ناراحتى ، غم ، مشكلات ، سختيها، شكستها، زخم زبانها، سخنان
نيش دارو... در سينه خود احساس تنگى و گرفتگى و ناراحتى مى كنيد به گونه اى كه گويا سينه شما
تحمّل نگهدارى قلبتان را ندارد.
ارتباط شاديها و غمها يا مسائل فكر با سينه و قلب انسان به گونه اى است كه گاهى آن چنان در قلب اثر مى گذارد كه شخص را به سكته
مبتلا مى سازد. سينه انسان كه محلّ انعكاس حالات مختلف روانى اوست ، همانند ظرفى است كه در انسانهاى مختلف از بزرگى و كوچكى خاصّى
برخوردار است . كسانى كه ((سعه صدر)) داشته باشند، ظرفيّت پذيرش رويدادهاى مختلف را دارند، امّا كسانى كه كوچك
دل و كم ظرفيتند از ((سعه صدر)) برخوردار نبوده و با اندك موفقيتى شاد و سرمست مى شوند و با كوچكترين شكست غمگين و پژمرده و نااميد مى
گردند.
اميرالمؤ منين على عليه السّلام مى فرمايد:
إ نّ هذه القُلوب اءوعية فخيرها اءوعاها للخير؛(124)
به درستى كه اين دلها ظرفهايى هستند كه بهترين آنها دلى است كه ظرفيّت و گنجايش آن براى خوبيها بيشتر باشد.
شرح صدر و مديريّت
سعه صدر يكى از مهمترين ابزارهاى مديريّت است . اگر كسى از اين نعمت و موهبت الهى برخوردار نباشد، هرگز نمى تواند رهبرى انسانها را به
عهده گيرد.
حضرت موسى - سلام اللّه عليه - هنگامى كه براى هدايت انسانها مبعوث مى شود و دنيايى از مشكلات و درگيريها را در
مقابل خود مى بيند، دست به دعا برمى دارد و اوّلين درخواست او از خداوند ((شرح صدر)) است ؛ او مى گويد:
ربّ اشرح لى صدرى ؛(125)
پروردگارا سينه مرا گشاده دار.
حضرت موسى عليه السّلام مى داند كه انجام دادن اين مسؤ وليت بزرگ قبل از هر چيز نياز به ((شرح صدر)) دارد. اهميّت ((شرح صدر)) يا ((سعه
صدر)) در حدّى است كه اميرالمؤ منين على عليه السّلام آن را ابزار رياست شمرده اند. بديهى است بدون آن ابزار، انجام مسؤ وليت و رهبرى شدنى
نيست .
قال على عليه السّلام : آلةُ الرّئاسة الصّدر؛(126)
ابزار رياست سعه صدر است .
علايم سعه صدر
سعه صدر در صفات و رفتار خاصى نمود پيدا مى كند. افرادى كه داراى آن صفات و نمودها باشند، سعه آنان مشخص مى شود و اگر مخالف آن
صفات و رفتار را بروز دادند ((ضيق صدر)) و يا كم ظرفيتى آنان معلوم مى گردد. نمودهاى ((سعه صدر)) بسيارند، امّا در اين مبحث به چند نمونه
و نشانه از علايم شرح صدر اشاره مى گردد:
الف ) حلم
يكى از نمودهاى سعه صدر ((حلم )) است . كسانى كه حليم بوده و داراى اين ويژگى باشند، در اداره و رهبرى انسانها توفيق بيشترى دارند. به
طور كلّى چون مدير يا رهبر در سمت خود مى خواهد به وسيله انسانها كارى را انجام دهد، بايد بتواند در برابر رفتارهاى گوناگون آنان واكنشى
مناسب داشته باشد و با حلم و بردبارى ، رفتارها و گفتارهاى نامطلوب آنان را در حدّ متعارف
تحمّل كند.
اميرالمؤ منين على عليه السّلام مى فرمايد:
الحلم راءس الرّئاسة ؛(127)
بردبارى (مهمترين ) ركن رياست است .
برخورد بزرگوارانه با ناملايمات و سختيها از حلم و سعه صدر انسان سرچشمه مى گيرد. كسانى كه داراى اين صفت ارزشمند باشند، از كينه
توزى و انتقام جوييهاى جاهلانه دورى نموده ، كردارها و گفتارهاى ناپسند افراد را
تحمّل مى كنند؛ على عليه السّلام مى فرمايد:
إ نّما الحليم من إ ذا اءوذى صبر و إ ذا ظُلِم غفر؛(128)
بردبار كسى است كه اگر آزار و اذيّت شد، صبر كند و اگر به او ستم شد ببخشد.
مديران و رهبران بايد حتى الامكان از مسائل شخصى و ناگواريهاى مربوط به خود بگذرند، ولى اگر در انجام دادن وظايف سازمانى كوتاهى شد،
قاطعانه برخورد نمايند، امّا متاءسفانه گاهى ديده مى شود كه فردى در اداى وظايف خود كوتاهى كرده ، ولى چون با شخص مدير دوستى و
صميميتى داشته و گه گاه با تمجيدهايى فكر و روح متلاطم او را نوازش داده ، بدون هيچ مشكلى ايّام را سپرى كرده و مورد تشويق هم قرار مى
گيرد. در مقابل اگر كسى داراى عملكردى روشن و پر تلاش باشد، امّا چون به مدير احترامات آن چنانى نكرده ، رفتارش زير ذرّه بين قرار مى
گيرد تا سرانجام گوشمالى شود و مورد انتقام قرار گيرد.
على عليه السّلام مى فرمايد:
اءقبحُ اءفعال المقتدر الانتقام ؛(129)
زشت ترين كردار انسانِ توانمند، انتقام است .
رهبر بايد از هر گونه انتقام جويى و كينه توزى دورى جسته ، رفتارها و گفتارهاى ناپسند افراد را بزرگوارانه عفو كند.
عن على عليه السّلام : العفو زَيْنُ القدرة ؛(130)
عفو زينت قدرت مى باشد.
در خور ذكر است كه مقصود از مطالب مزبور، دفاع از برخوردهاى توهين آميز زيردستان با مسؤ ولان نيست ، بلكه مقصود، تنها روشن نمودن وظيفه
مدير در برابر نيروها با توجه به اخلاقيات گوناگون آنان است .
ب ) متانت در شاديها
انسانها به تناسب سعه صدر و ظرفيت خود در شاديها و موفقيتها و پيروزيها از خود واكنش نشان مى دهند. كسانى كه از سعه صدر برخوردار
نباشند با اندك موفقيتى سرمست و مغرور گرديده ، در پوست خود نمى گنجند و گاه به گونه اى خود را گم مى كنند كه از فهم
مسائل و مشكلات اطرافت خود غافل مى مانند و گاهى با دست خود گورشان را مى كنند.
به عنوان مثال ، فرماندهى كه در عمليات نظامى نيروهايش را به خوبى رهبرى كرده و اهداف مورد نظر را تسخير نموده است ، اگر بى محابا به
اين پيروزى دل خوش كند و سرمست و مغرور گردد، نمى تواند مشكلات احتمالى را به خوبى حدس زند و خود را براى رويدادهاى ناگهانى آماده
سازد، در نتيجه در معرض خطر قرار مى گيرد و با كوچكترين واكنش دشمن غافلگير شده ، از پاى درمى آيد؛ امّا كسى كه با متانت و وقار از
پيروزى استقبال مى كند و به دور از هر گونه كم ظرفيتى در گوشه اى مى نشيند، به آينده و رويدادهاى احتمالى فكر مى كند و آمادگيهاى لازم را
تدارك مى بيند، در حفظ پيروزى موفقتر است .
همچنين مديران پس از موفقيت در مسائل اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى نبايد بيش از حدّ شاد شوند و از خلاءها، مشكلات و ضرورت اقدامات عميقتر و
بنيادى تر غافل مانند.
اميرالمؤ منين على عليه السّلام به فرماندار مكّه چنين مى نويسد:
و لا تكن عند النّعماء بطرا؛(131)
در هنگامى كه نعمتها به تو رو مى آورند، مغرور و خوشحال مشو.
پ ) مقاومت در برابر مشكلات
يكى ديگر از نمودهاى ((سعه صدر)) مقاومت در برابر مشكلات و ناملايمات است . مشكلاتى كه در برابر رهبران قد علم مى كند، معمولا به يكى از
سه مساءله سياسى و كارى و رويدادهاى ناگهانى مربوط مى شود:
1) مشكلات سياسى
مقصود از مشكلات سياسى ، مسائلى مانند درگيريها و كارشكنيها و سنگ اندازيهاى مخالفان مى باشد؛ اين
قبيل مشكلات ، موانع بزرگى در برابر مديران ايجاد كرده سخت ترين ضربات را بر روح ، روان و انديشه آنان وارد مى كند و بيشترين نيرو را
در درون خود مى بلعد.
يكى از نقاط ضعف مديران و رهبران مسلمان در اين است كه چون مى خواهند نفس خود را از رياست طلبى و جاه پرستى دور دارند، بى ارزش بودن
رياست را به خود تلقين مى كنند و با اندك درگيرى از سوى مخالفان ، ضمن متّهم نمودن نفس خويش به جاه طلبى با
خيال تقرب به خداوند ميدان را خالى مى كنند و با ضرب المثل ((گر تو بهتر مى زنى ، بستان بزن )) از فعاليتها كناره مى گيرند،
حال آن كه در موارد بسيارى واكنشهايى از اين قبيل ، نوعى ضدّ تقوا بوده و باز گذاردن زمينه براى افراد ناصالح مى باشد.
انسانهاى مؤ من و پارسا موظف به پايدارى در مقابل سنگ اندازيهاى دشمنان و انسانهاى بى ايمان مى باشند. آنان بايد در مسير رهبرى انسانها از
خود پايدارى و مقاومت نشان دهند، زيرا اين نوعى آزمايش و امتحان خداوندى است و افراد موفق در قيامت ، ماءجور خواهند بود و افراد غير موفّق اجرى
نخواهند داشت .
قرآن مجيد مى فرمايد:
لتبلونّ فى اءموالكم و اءنفسكم و لتسمعنّ من الّذين اءُوتوا الكتاب من قبلكم و من الّذين اءشركوا اءذى كثيرا و إ ن تصبروا و تتّقوا فإ نّ ذلك من
عزم الاءمور؛(132)
به طور مسلّم در اموال و نفوس خود آزمايش مى شويد و از آنها كه پيش از شما كتاب (آسمانى ) داده شوند (يعنى يهود و همچنين ) از آنها كه راه شرك
پيش گرفتند، سخنان آزار دهنده فراوان خواهيد شنيد و اگر استقامت كنيد و تقوا پيشه سازيد، پس به درستى كه آن از عزم امور است .
آرى مؤ منانى كه داراى عزمى راسخ هستند، در مقابل آزارها و اذيتها و سخنان نيش دار دشمنان پايدارى مى كنند و سست نمى شوند.
2) مشكلات كارى
مشكلات كارى مانند موانع و مشكلات طبيعى و مسائلى است كه در حين انجام دادن وظيفه در برابر روند شتابان امور، پيش مى آيد و دردسرهايى مى
آفريند.
مقاومت و پايدارى در برابر مشكلات و مضطرب نشدن و تحمّل دشواريها يكى از نمودهاى ارزشمند ((سعه صدر)) مى باشد. كسانى كه داراى اين
صفت باشند، در برابر سختيها مردانه مى ايستند و مشكلات را با سرپنجه تدبير
حل مى كنند و افراد كم ظرفيّت در برابر مشكلات بى تابى نموده ، از پاى درمى آيند.
حضرت على عليه السّلام مى فرمايد:
الصّبر عون على كلّ اءمر؛(133)
صبر و پايدارى بر هر كارى ياور است .
3) رويدادهاى ناگهانى
منظور از رويدادهاى ناگهانى ، مسائل پيش بينى نشده و حوادث غير متعارف ، مانند آتش سوزى ، از كار افتادن دستگاه ها، استعفاى گروهى كارمندان
، زلزله ، حمله ناگهانى دشمن و مسائلى از اين قبيل است .
وظيفه مديران و رهبران در برابر اين حوادث ، حفظ خونسردى و رهبرى عاقلانه امور مى باشد.
اميرالمؤ منين على عليه السّلام مى فرمايد:
و لا تكن عند النّعماء بطرا و لا عند الباءساء فشلا؛(134)
نه در هنگام اقبال نعمت مغرور و خوشحال باش و نه در هنگام شدايد، سست و ترسو و ضعيف .
فرماندهانى كه در معرض شبيخون قرار مى گيرند، اگر شرح صدر داشته باشند، مى توانند روحيه خود را حفظ كرده به دور از هر گونه
ترس به آرامى نيروها را فرماندهى كنند؛ در اين صورت امكان پيروزى آنان بسيار خواهد بود. اما افراد كم ظرفيت اضطراب و ترس و دلهره بر
آنان غالب شده ، خود را گم مى كنند، در نتيجه نيروها را پراكنده نموده ، شيرازه كارها را از دست مى دهند. نتيجه پايدارى در برابر مشكلات و
سختيها، موفقيت و پيروزى است . سستى و ضعف هم در نهايت به شكست و عدم موفقيّت مى انجامد.
همه انسانهاى بزرگ تاريخ ، اعمّ از انبيا و اوليا و مصلحان و علما و كسانى كه نقشى در
تكامل و رشد انسانها داشته اند، همه و همه مردانى مقاوم و نيرومند در برابر مشكلات بوده اند؛ هرگز سختيها زانوى آنان را خم نكرده و همانند كوه
در برابر طوفان حوادث ايستادند.
در روايتى نقل شده كه حضرت مسيح عليه السّلام فرمود:
إ نّكم لا تدركون ما تحبّون إ لّا بصبركم على ما تكرهون ؛(135)
همانا شما به آنچه دوست داريد نمى رسيد، مگر با صبر در برابر ناملايمات .
صبر و پايدارى در مقابل مشكلات و مقاومت براى حلّ آنها، سختيها و راحتيها و تلخيها و شيرينها را درهم آميخته و سرانجام بايد دانست كه در پايانِ
ناملايمات ، راحتى و آسايش وجود دارد. قرآن مجيد مى فرمايد:
فإ نّ مع العسر يسرا إ نّ مع العسر يسرا؛(136)
بنابر اين مسلما با سختى آسانى است و مسلما با سختى آسانى است .
ت ) تحمّل افكار مخالف
يكى ديگر از علايم و نشانه هاى ((شرح صدر)) قدرت و توان تحمّل افكار مخالف است . در دنياى مديريّت بايد بين مخالفانى كه صرفا بناى
مخالفت دارند و كسانى كه افكار مخالف دارند، تفاوت قائل بود. در مجموعه ها و سازمانها به همان اندازه كه مخالفتهاى بيجا مضرّ و مساءله
سازند، افكار مخالف ، سودمند و باعث پيشرفت سازمان مى باشند. توان تحمّل افكار و انديشه هاى مخالف از ((سعه صدر)) انسان حكايت مى كند
و كسانى كه داراى اين صفت باشند، به راحتى مى توانند در جانِ نيروها نفوذ كنند و به قدرت شخصى دست يابند.
به طور كلى بايد دانست كه مشيّت و خواست خداوند تعالى بر آن بوده كه انسانها را مختار آفريند و هر كس بتواند فكر و انديشه اى خاصّ داشته
باشد. در جهان آفرينش همه انسانها داراى قيافه هاى مختلف و شكلهاى گوناگونند. همين اختلاف در افكار آنان به مراتب افزونتر بوده و در كلّ
جهان ، دو انسانى كه از نظر فكرى و تمايلات و خواسته هايشان با يكديگر مساوى باشند، يافت نمى شوند؛ از اين رو اگر رهبر يا مديرى
انتظار داشته باشد همه افراد تحت امر او كاملا همانند او فكر كنند به فكرى
باطل و انديشه اى كج مبتلا شده است .
قرآن مجيد مى فرمايد:
و لو شاء ربّك لجعل النّاس اُمّة واحدة و لا يزالون مختلفين ؛(137)
و اگر پروردگارت مى خواست همه مردم را امّت واحد (بدون هيچ گونه اختلاف ) قرار مى داد، ولى آنها همواره مختلفند.
از اين رو هر كس رهبرى گروهى را به عهده گرفت ، بايد خود را براى رويارويى و
تحمّل انديشه ها و افكار گوناگون مهيّا كند. درباره افكار مخالف لازم است مطالبى مورد توجه قرار گيرد كه در
ذيل به بيان آن مى پردازيم :
1) بايد از هر گونه مقابله خشن و تند با افكار مخالف پرهيز نمود و سعى كرد كه مجموعه از لوث ارعاب و ترس پاك گردد تا زمينه براى
بروز استعدادها و انديشه ها به وجود آيد و همگان احساس كنند كه از طرحهاى جديد و حرفهاى نو و ابتكارى آنان با آغوش باز
استقبال مى شود.
2) بايد در سخن و افكار آنان به تاءمل نگريست و با بى توجّهى و برخوردهاى غرورآميز، فكر آنان را مورد تمسخر قرار نداد زيرا فهميدن جان
كلام مخاطب از اهميّت بسيار زيادى برخوردار است .
3) اگر شخصى مطالبى را بيان داشت و منظور او مشخص گرديد، بايد متين و منطقى درباره آن فكر كرد، اگر حرف او حق بود، پذيرفت و او را
مورد تشويق قرار داد، خواه اين كلام حق در مورد روند جارى امور باشد يا عليه شخص مدير يا در مورد رؤ ساى سازمان .
مدير بايد خويش را نيازمند انتقادات صحيح بداند و به اين مطلب معتقد باشد، نه آن كه به صورت ظاهر خود را نيازمند انتقاد معرفى كند، اما در
دل ، خود را بى عيب دانسته انتقادات و پيشنهادات ديگران را به مسخره گيرد.
عن الا مام الجواد عليه السّلام قال :
المؤ من يحتاج إ لى توفيق من اللّه و واعظ من نفسه و قبول ممّن ينصحه ؛(138)
مؤ من به (سه چيز) محتاج است : توفيق خداوندى ، موعظه كننده درونى و پذيرش اندرز از كسى كه او را نصيحت مى كند.
|