بدون ترديد تاءثير ايمان در آرامش نفس و اطمينان خاطر به مراتب از قدرت علم بيشتر و
قوى تر است . در مواقع خطير، در آن جايى كه نگرانى و اضطراب روح به اوج اعلاى
خود مى رسد و هيجان هاى درونى طوفانى بر پا مى كنند و دانش روان شناس از آرام كردن
آن عاجز مى شود، قدرت نيرومند ايمان به آن ناراحتى خاتمه مى دهد و روح خود باخته و
طوفانى را مطمئن و آرام مى كند. همين نكته است كه برنامه اسلام را نسبت به روان
شناسى دنياى امروز ارزنده تر مى كند و برترى مكتب اسلام را بر تمام مكاتب علمى جهان
آشكار مى سازد.
براى اين كه ارزش ايمان در علاج بيمارى هاى روحى و نگرانى ها به خوبى واضح
شود و شنوندگان به امتياز مكتب اسلام بر ساير مكاتب علمى جهان بهتر متوجه شوند،
يكى از موارد نگرانى را بر سبيل مثال به عرض مى رسانم .
در بين ملل و اقوام مختلف جهان بعضى از چيزها شوم شناخته شده و مردم به آن ها
فال بد مى زنند، مانند نحوست سيزده نزد بسيارى از
ملل يا صداى كلاغ نزد عرب ها، و خواندن جغد نزد ايرانى ها. كسانى كه به
فال بد عقيده دارند، اگر در معرض آن قرار گيرند خود را گم مى كنند، دچار نگرانى و
تشويش خاطر مى شوند. گاهى بعضى از اين افراد بر اثر
فال بد چنان شخصيت و اطمينان خاطر را از كف مى دهند و آزرده خاطر و ناراحت مى شوند كه
زندگى بر آنان تلخ و ناگوار مى گردد و بايد يك عمر در رنج روحى و نگرانى
باشند.
چند سال قبل در مجله اى خواندم كه در يكى از خانواده هاى بزرگ اروپايى كه به نحوست
سيزده عقيده ثابتى داشتند، دخترى در روز سيزدهم ماه متولد شد. زمانى كه دختر بزرگ
شد و فهميد در روز سيزده به دنيا آمده ناراحت و آزرده خاطر گشت و هر قدر بزرگ تر مى
شد بر نگرانى اش مى افزود و هميشه متاءثر و افسرده به نظر مى رسيد. او عقيده داشت
كه نحوست روز ولادت باعث بدبختى اش خواهد شد. پدر و مادر براى درمان دختر به
دكتر روان شناسى متوسل شدند تا مگر نگرانى وى را علاج كند و او را از تشويش و
اضطراب خلاص نمايد. روان شناس تمام قدرت علمى خود را براى تسكين خاطر دختر به
كار برد، ولى نتيجه اى نگرفت . او خود را تيره روز و بدبخت مى دانست و همواره از
بدبختى خود با ديگران سخن مى گفت .
دختر پس از فراغت از تحصيل شوهر كرد و فرزند آورد، ولى هميشه در آتش نگرانى مى
سوخت . روزى با همسر و كودك خود در ماشين شخصى نشسته بود و از خيابان عبور مى
كرد. دكتر روان شناس بين راه آنها را ديد، ايست داد، ماشين توقف كرد، نزديك آمد و به زن
جوان گفت : ((ديدى گفته هاى من صحيح بود و تو بى جهت نگران بودى و زندگى را
بر خود تلخ مى كردى . مى بينى كه اكنون در
كمال سلامت با همسر مهربان و كودك عزيزت زندگى مى كنى .))
زن جوان گريان شد و با ناراحتى گفت : ((آقاى دكتر، من يقين دارم كه عاقبت نحوست
سيزده دامن گير من خواهد شد و مرا بدبخت خواهد كرد!))
فال بد براى كسانى كه به آن عقيده دارد يكى از
عوامل مهم ايجاد نگرانى و عقده روحى است و اهميت آن به اعتبار اختلاف موارد و درجات شدت
و ضعف نگرانى و همچنين طول مدت آن ، تفاوت مى كند. بعضى از نگرانى هاى
فال بد صاحبش را چند روز يا چند ماه آزار ميدهد و گاهى مانند آن دختر اروپائى يك عمر در
عذاب و گرفتارى است !
دانشمندان روان شناس عقيده دارند كه فال بد ساخته و پرداخته
جهل بشر است و آن را يك آفت واقعى و خطر حقيقى نمى دانند. آنان مى گويند
فال بد يك نوع تلقين رنج آورى است كه صفحه خاطر مردم ضعيف و
جاهل را تيره مى كند و شومى آن جز ناراحتى و نگرانى چيز ديگرى نيست .
پيشوايان مذهبى نيز واقعيتى براى فال بد نمى شناسند، ولى اگر كسى به آن معتقد
باشد و اين امر غيرواقعى را مهم و حقيقى تلقى نمايد دچار تشويش خاطر و اضطراب مى
شود. بديهى است نگرانى و اضطراب يك واقعيت روانى است و مى تواند منشاء بيمارى ها
و ضررهايى در جسم و جان گردد.
قال على عليه السلام : الطيرة ليست بحق .(527)
على (ع ) فرموده است : فال بد يك امر واقعى و حقيقى نيست .
حوادث ناگوارى كه در بعضى از مواقع پيش مى آيد، در نظام خلقت
علل منظمى دارد و مربوط به فال بد نيست . رفتار زشت و اخلاص ناپسند مردم است كه
باعث پديد آمدن پاره اى از حوادث نامطلوب مى شود، ولى
جهال آن ها را به حساب شومى ها و فالهاى بد مى گذارند.
بسيارى از مردم تهران سيزدهم فروردين را روز نحس مى دانند و براى فرار از نحوست
آن از شهر خارج مى شوند و آن روز را با عياشى و خوشى مى گذرانند، به گمان اين
كه از نحوست سيزده و شومى آن مصون بمانند!
چند سال قبل در چنين روزى يك نفر جوان به علت زياده روى در شرب خمر به قدرى مست
شده بود كه سر از پاى نمى شناخت . مقارن غروب از خيابانى گذر مى كرد. او كه از
مستى پيش پاى خود را نمى ديد در حوضچه تقسيم آب افتاد. فك اسفلش چنان با شدت
به سنگ در حوضچه تصادف كرد كه استخوان فك و چند دندانش شكست ، دهانش غرق خون
شد. مردم جمع شدند، او را از گودال بيرون كشيدند، و در ضمن به هم مى گفتند كه
نحوست سيزده دامن گير اين جوان شد و او را بدبخت كرد!
حق اين است كه عدد سيزده باعث بدبختى او نشده است ، بدبختى او از خود اوست ، از
رفتار ناپسند اوست ، بدبختى او از شومى مشروب الكى و ميگسارى اوست .
قرآن شريف اين مطلب مهم روانى را در ضمن شرح يك قصه مختصر با عبارت كوتاهى
بيان كرده است : چند نفر از رجال الهى براى دعوت و تربيت مردم قريه اى بپا خاستند.
مردم نادان آنان را تكذيب كردند و به دروغگويى متهمشان نمودند و به اين قانع نشدند.
قالوا انا تطيرنا بكم .(528)
گفتند ما به وجود شما فال بد مى زنيم و شماها را مايه شومى و نحوست مى دانيم .
قالوا طائركم معكم ائن ذكرتم .(529)
فرستادگان خدا گفتند: وجود ما باعث شومى و نحوست نيست ، به ما
فال بد نزنيد، بلكه اگر فهم و درايت داشته باشيد نحوست ها را در خودتان جست و جو
كنيد.
شومى و نحوست در ضمير شما، در اخلاق بد و رفتار ناپسند شما، در عقايد
باطل و افكار منحرف خود شماست . اگر مى خواهيد از بدبختى و شومى خلاص شويد
بايد خويشتن را اصلاح كنيد.
كسانى كه به فال بد عقيده دارند اگر در معرض آن قرار گيرند دچار هيجان هاى روحى
و نگرانى مى شوند. فال بد در ضميرشان عقده اى به وجود مى آورد كه موجب اضطراب
روح و ناراحتى آنان مى گردد. به طورى كه در ابتداى سخن عرض شد عقده هاى روانى
نه تنها مايه ناراحتى فكر و تشويش خاطر است ، بلكه در بدن نيز اثر مى گذارد و مى
تواند منشاء بيمارى هاى مختلفى گردد. بدون ترديد چنين انسانى براى به دست آوردن
آرامش خاطر و نجات از بلاى نگرانى احتياج به درمان دارد.
اينك به اختصار برنامه درمانى دانشمندان روان شناس و برنامه پيشوايان عالى قدر
اسلام را در مورد اين قبيل بيماران به عرض مى رسانم و گمان مى كنم با مقايسه و
سنجش اين دو با يكديگر، ارزش ايمان و برترى برنامه اسلام براى شنوندگان محترم
روشن شود.
خلاصه سخنان علمى يك دانشمند روان شناس براى درمان كسى كه به علت
فال بد گرفتار نگرانى شده و خويشتن را در معرض خطر مى بيند، اين است كه جهان ما
بر پايه محكم نظم و حساب استوار است ، تمام حوادث اين عالم و همه نيك و بدهاى آن
داراى علل و اسباب منظمى است و هيچ موجودى بدون آن اسباب به وجود نمى آيد و
فال بد در نظام خلقت از عوامل و اسباب نيست .
روزگارى كه بشر جاهل بود و نمى توانست علل حوادث عالم را درك كند، به پناه اوهام
مى رفت و سخنان خرافى مى گفت . يكى از آن اوهام
فال بد است . ريشه اساسى فال بد در گذشته نادانى بشر بود، ولى بر اثر تلقين
هاى مكرر در طول قرن هاى متمادى ، از نسل هاى سابق به
نسل بعد منتقل شده و امروز نيز بعضى از مردم به اين امر غير واقعى عقيده دارند و موقعى
كه درباره كسى يا چيزى فال بد مى زنند، باعث تشويش خاطر و نگرانى آنان مى شود.
به بيمار مى گويد فال بد واقعيتى ندارد، ولى حالات روحى شما نسبت به
قبول يا رد آن يك امر واقعى است . شما هستيد كه اگر آن را
قبول نكنيد از نگرانى مصونيد و در تمام عمر به سلامت و با اطمينان خاطر زندگى مى
كنيد. شما هستيد كه اگر فال بد را بپذيريد و آن را يك امر واقعى تلقى نماييد به
اختيار خود در باطن خويشتن آتشى مى افروزيد و بايد در آن آتش بسوزيد و جسم و جان
خود را تباه نماييد.
در نظر دانشمندان روان ، اين بيان تنها مخصوص درمان نگرانى
فال بد موهوم نيست ، آنان براى آزاد كردن بشر از ساير فشارهاى روحى و عقده هاى
درونى نيز با همين منطق سخن مى گويند.
((بنابراين خود عقده حقارت و ظاهر آن مهم نيست ، بلكه طرز تفكر ما نسبت بدانها اهميت
دارد. اگر با شجاعت و اعتماد به نفس با آنها روبه رو شويم مايه پيشرفت و اعتلاى ما
را در زندگى فراهم مى سازند، و بالعكس اگر به آن ها ميدان دهيم و خود را فرمانبردار
آن ها سازيم در اندك مدتى بر اعصاب و شخصيت ما غلبه كرده و سلامتى جسمى و روحى
مان را مختل مى سازند.))(530)
در چهارده قرن قبل اولياى اسلام براى درمان نگرانى مردم با همين منطق علمى سخن گفته و
حالات روحى كسانى را كه بر اثر فال بد دچار تشويش و اضطراب مى شدند، تجزيه
و تحليل كرده اند!
قال ابو عبدالله عليه السلام : الطيرة على ما تجعلها ان هونتها تهونت و ان شددتها
تشددت و ان لم تجعلها شيئا لم تكن شيئا.(531)
امام صادق (ع ) به عمرو بن حريث فرمود: قوت و ضعف
فال بد در روان تو با وضع روحى و عقيده قلبى ات بستگى دارد. اگر آن را سست و
ناچيز بگيرى اثر آن هم سست و ناچيز خواهد بود، اگر آن را يك امر مهم و مؤ ثر تلقى
كنى اثرش نيز در تو شديد و مهم خواهد شد، اگر اساسا آن را به هيچ بگيرى ، غير
واقعى بدانى و به آن ترتيب اثر ندهى ، هيچ و بى اثر خواهد بود.
ملاحظه مى كنيد كه در اين حديث ، امام صادق (ع ) تنها بر اساس علم سخن گفته و در
بيان خود به منطق روان شناسى تكيه كرده است . در اين جا دين و علم دوش به دوش هم آمده
و هر دو يك راه را پيموده اند. همان منطقى را كه رئيس عالى قدر مذهب در قرون گذشته به
كار برده است دانشمندان امروز نيز براى درمان بيمارى نگرانى به كار مى برند و از آن
استفاده مى كنند.
دانشمندان روان شناس اگر بتوانند با منطق علمى و عقلى بر احساس بيمار غلبه كنند و
بى اساس بودن فال بد را به او بقبولانند، اگر قادر باشند مريض را حقيقتا قانع
كنند و روح وى را از اين قيد و بند واهى آزاد نمايند، بدون ترديد بيمار درمان مى شود و
اضطراب نفس جاى خود را به آرامش ضمير و اطمينان خاطر خواهد داد، ولى بدبختانه چنين
موفقيت درخشانى همه جا نصيب روان شناسان نمى شود، زيرا كسانى هستند كه مانند آن
دختر اروپايى به نحوست سيزده گرفتار و پاى بندند و اين عقيده غلط در اعماق جانشان
به قدرى ريشه كرده است كه هيچ روان شناس زبردستى قادر نيست با منطق
عقل و استدلال در آنها تاءثير كند و از نگرانى و رنج هاى درونى آزادشان نمايد.
زن جوان اروپايى پس از سالها زندگى كردن و سخنان عملى دكتر روان را شنيدن ، پس
از شوهر كردن و فرزند آوردن ، تازه در مقابل روان شناس معالج خود به ياد شومى روز
ولادت گريه مى كند و همچنان در آتش نگرانى مى سوزد. زن با گفتار و رفتار خود به
او مى فهماند كه سخنان علمى تو در روان من تاءثير نكرده و بيمارى ام را درمان ننموده
است .
او به نحوست سيزده چنان عقيده مند است كه اگر فرضا هشتاد
سال در كمال سلامت و رفاه زندگى كند، باز هم از شومى روز ولادت خود سخن خواهد گفت
، و در روزگار پيرى مرگ طبيعى خود را به حساب نحوست سيزده خواهد گذارد. بديهى
است در چنين شرايطى مكتب علم بى اثر مى شود و روان شناسان عالم از درمان اين
قبيل بيماران عاجز مى مانند. چنانكه روان شناس غربى نتوانست با منطق علمى خود زن جوان
را از نگرانى نحوست سيزده خلاص كند و بيمارى رنج آور وى را درمان نمايد.
مكتب دين براى درمان نگرانى تنها متكى به منطق علم نيست ، بلكه در اين راه از نيروى
ايمان نيز استفاده مى كند. اثر ايمان در تسكين خاطر و درمان بيمارى روحى به مراتب از
نيروى علم مهم تر و ثمربخش تر است .
موقعى كه يك فرد باايمان و خداپرست دچار نگرانى
فال بد مى شود، پيشوايان اسلام براى درمان او از دو راه وارد مى شوند و به دو بيان
با وى سخن مى گويند: يكى منطق علمى است و به شرحى كه عوض شد آن منطق مشترك
بين مكتب دين و مكتب دانش است ، و ديگر منطق ايمان كه مخصوص مكتب دين است .
دين اسلام ، اعتقاد به فال بد را منافى با اساس يكتاپرستى دانسته و آن را يكى از
شاخه هاى شرك مى شناسد.
قال رسول الله صلى الله عليه وآله : الطيرة شرك .(532)
رسول اكرم (ص ) فرمود: اعتقاد به فال بد، شرك به خداوند بزرگ است .
يعنى كسى كه در نظام عالم فال بد را منشاء اثر خير و شر بداند، در مقام توحيد
افعالى براى خداوند شريكى قرار داده است .
و عنه صلى الله عليه و آله : من رجعته الطيرة عن حاجته فقد اشرك .(533)
و نيز فرموده است : اگر كسى به علت فال
بد از راهى كه مى رود برگردد و از تصميم عاقلانه اى كه گرفته است منصرف شود،
با اين عمل به خداوند يكتا شرك آورده است .
جايى كه بيمار با منطق علم قانع نشود و همچنان گرفتار نگرانى
فال بد باشد، پيشواى روحانى اسلام براى درمان او از منطق ايمان استفاده مى كند و به
بيمار مى گويد: متوجه باش كه تو با اعتقاد به
فال بد خويشتن را از صف موحدين خارج مى كنى و خود را در رديف مشركين و بت پرستان
قرار مى دهى . به هوش باش اگر فال بد را كه ساخته
جهل بشر است در نظام خلقت مؤ ثر بدانى و آن را منشاء خير و شر بشناسى ، در باطن
خود براى خداوند بزرگ و قدرت نامحدود او شريكى ساخته اى !
پيشواى اسلام به او مى گويد: اگر از فال بد مى ترسى و از حوادث
مجهول و ناگوارى كه به خاطرت مى گذرد هراس دارى به پناه خدا برو و خود را به او
بسپار و از وى استمداد كن . اوست كه در هر حال حافظ و نگاه دار واقعى است . اوست كه مى
تواند هر حادثه و بلايى را بگرداند و آدمى را در حمايت خود از هر خطرى حفظ نمايد.
روى عن ابى الحسن عليه السلام لمن اوجس فى نفسه شيئا: اعتصمت بك يا رب من شر ما
اجد فى نفسى فاعصمنى من ذلك .(534)
پروردگارا، از خاطره بدى كه در ضمير خود احساس مى كنم به تو ملتجى هستم ، خدايا
مرا از خطر آن محفوظ بدار!
براى افراد با ايمان توجه به خداوند و استمداد از نيروى
لايزال الهى بهترين وسيله آرامش روح و رفع نگرانى است . آن جايى كه علم از علاج
اضطراب و تشويش خاطر عاجز مى شود، ايمان به خدا آن را درمان مى كند و روح خود
باخته بيمار را مطمئن و آرام مى سازد:
الا بذكر الله تطمئن القلوب .
و همين نكته است كه باعث برترى مكتب دين بر مكتب علمى روان شناسى است .
عموم دانشمندان روان شناس معترفند كه ايمان نقش مهمى در علاج بيمارى هاى روحى دارد و
در كتاب هاى خود به اين مطلب تصريح كرده اند. روان پزشكان در مواردى كه با
بيماران مؤ من بر مى خورند براى درمانشان از نيروى ايمان استفاده مى كنند و نتايج
درخشانى از اين راه عايدشان مى گردد. خلاصه از نظر علمى براى عموم دانشمندان ثابت
و محقق است كه نيروى عظيم ايمان در ايجاد آرامش و اطمينان فوق العاده مهم و مؤ ثر است .
((امروز جديدترين علم ، يعنى روان پزشكى ، همان چيزهايى را تعليم مى دهد كه
پيامبران تعليم مى دادند، چرا؟ به علت اين كه پزشكان روحى دريافته اند كه دعا و
نماز و داشتن يك ايمان محكم به دين ، نگرانى ، تشويش ، هيجان و ترس را كه موجب نيم
بيشترى از ناخوشى هاى ماست برطرف مى سازد. يكى از پيشوايان علم مزبور مى
گويد: كسى كه حقيقتا معتقد به مذهب است هرگز گرفتار امراض عصبى نخواهد
شد.))(535)
((ديل كارنگى مى گويد: هزاران نفر از اشخاصى كه به عذاب روحى گرفتارند و در
تيمارستان ها داد و فرياد مى كنند، چنانچه به عوض يكه و تنها رفتن به جنگ زندگى ،
دست استمداد به سوى قدرت مافوق ترى دراز كرده بودند محتملا نجات مى يافتند.
بسيارى از ما وقتى از زندگى به ستوه مى آييم و به آخرين حد نيروى خود مى رسيم ،
در نااميدى و ياءس رو به سوى خدا برمى گردانيم . البته در موقع گرفتارى هيچكس
منكر خدا نيست ، اما چرا تا مرحله نااميدى و ياءس
تاءمل كنيم ؟ چرا هر روز تجديد قوا ننماييم ؟ چرا براى عبادت منتظر فرا رسيدن روز
معينى بشويم ؟ من با اين كه پروتستان هستم هر وقت احساس مى كنم كه احتياج به دعا و
نماز دارم فورا در اولين نمازخانه اى كه در سر راه خود بيابم به دعا مى پردازم و
بارها شده است كه در نمازخانه كاتوليك ها عبادت كرده ام .))(536)
((دكتر آلكسيس كارل كه برنده بزرگ ترين افتخار علمى ، يعنى جايزه
نوبل مى باشد طى مقاله اى مى نويسد: دعا و نماز قوى ترين نيرويى است كه چون قوه
جاذبه زمين وجود حقيقى و خارجى دارد. در حرفه پزشكى ، خود من مردانى را ديده ام كه
پس از آن كه تمام معالجات ديگر در حال آنان مؤ ثر واقع نشده بود، به نيروى دعا و
عبادت از بيمارى و ماليخوليا رهايى يافتند، دعا و نماز چون راديوم يك منبع نيروى
مشعشعى است كه خود به خود توليد مى شود. از راه دعا مى كوشد نيروى محدود خود را با
متوسل شدن به منبع نامحدود تمام نيروها افزايش دهد. وقتى كه ما دعا مى خوانيم خود را
به قوه پايان ناپذيرى كه تمام كائنات را به هم پيوسته است
متصل و مربوط مى كنيم . غيرممكن است مرد با زنى تنها براى يك لحظه به دعا نپردازند
و نتيجه مثبت و مفيدى از آن نگيرد.))(537)
((ويليام جيمز، استاد دانشگاه هاروارد مى گويد: امواج خروشان سطح اقيانوس هرگز
آرامش اعماق آن را بر هم نمى زند و در نظر كسى كه بر حقايقى بزرگ تر و با ثبات
تر دستاويز دارد، فراز و نشيب هاى هر ساعته زندگى چيزهاى نسبتا بى اهميتى جلوه مى
كند. بنابراين يك شخص واقعا متدين ، تزلزل ناپذير و فارغ از هر دغدغه و تشويش
است و براى انجام هرگونه وظيفه اى كه روزگار پيش آورد با خونسردى آماده مهيا مى
باشد.))(538)
آزادگان واقعى كسانى هستند كه به پروردگار جهان ايمان دارند و به او متكى و
متوكلند، اينان در پرتو ايمان به خدا، همواره روحشان قوى و نيرومند است . زبونى و
فرومايگى در حريم جانشان راه ندارد، تحقيرهاى متراكم ، اهانت هاى پى در پى ، شكست
هاى گوناگون ، ناكامى ها و تهمت ها و خلاصه كليه
عوامل نگرانى قادر نيست استقلال و شخصيت خداپرستان آزاده را در هم بشكند و آنان را
دستخوش خود باختگى و ياءس نمايد. ايمان به خدا در ضمير پاك مردان الهى مانند سد
محكمى است كه در برابر طوفان هاى سهمگين زندگى در
كمال نيرومندى مقاومت مى كند و باعث سربلندى و پيروزى صاحبش مى گردد.
عن ابى بصير قال سمعت ابا عبدالله عليه السلام
يقول : ان الحر حر على جميع احواله ، ان نائبه ناتبة صبر لها، و ان تداكت عليه المصائب
لم تكسره ، و ان اسر و قهر او استبدل باليسر عسرا، كما كان يوسف الصديق الامين
صلوات الله عليه لم يضرر حريته ان استعبد و قهر و اسر و لم يضرره ظلمة الجب و
وحشته و ما ناله ان من الله عليه فجعل الجبار العاتى له عبدا بعد اذ كان له مالكا.(539)
ابى بصير گفت : از امام صادق (ع ) شنيدم كه فرمود: آزادمرد در همه حالات آزاد است .
اگر به مصيبتى دچار شود صبر مى كند. اگر گرفتار هجوم بلا گردد شكست نمى
خورد. آزادمرد اگر اسير شود، ستم بيند، آسايشش به سختى
مبدل گردد، باز هم آزاد است . چنان كه به روح آزاد يوسف صديق آسيبى نرسيد، با آن
كه به بردگى رفت ، اسير شد، ستم ديد، همچنين تاريكى زندان ، وحشت حبس ، و مصائب
ديگرى كه دامنگير آن مرد الهى شد، ضررى به شخصيت روحى وى نزد، و سرانجام
خداوند بر او منت گذارد، به اوج عظمت و اقتدارش رسانيد و فرمانرواى جبار مصر را كه
روزى مالك يوسف صديق بود، به بندگى و غلامى وى درآورد!
نتيجه آن كه درمان عقده هاى روحى و نگرانى ها در مكتب روان شناسى تنها متكى به علم
است و در مكتب روحانى اسلام متكى به علم و ايمان است . دانشمندان جهان به اثر نافذ
ايمان در علاج بيمارى هاى روحى اعتراف دارند. هر بيمارى كه تعاليم نورانى انبيا در
دلش پرتوى افكنده و داراى سرمايه ايمان است ، روان شناس از آن استفاده مى كند و
بيمار را با استمداد از قوه ايمان درمان مى نمايد.
اينك بيان درمان :
به شرحى كه در چند روز گذشته به عرض رسيد، منشاء پيدايش احساس پستى و حقارت
در اشخاص متفاوت است . پاره اى از عقده هاى روانى و نگرانى هاى روحى از دوران كودكى
سرچشمه گرفته و بعضى از آن ها در بزرگسالى به وجود آمده است .
اطفالى كه از اول معيوب و ناقص متولد شده اند، كودكانى كه در شرايط فقر و ذلت
رشد كرده اند، فرزندانى كه در محيط خانواده بد تربيت شده اند، از گروه اولند و عقده
حقارت آنان مربوط به دوران طفوليت است .
كسانى كه دوران كودكى را از هر جهت به سلامت گذرانده و از تربيت هاى صحيح
برخوردار بوده اند، ولى بر اثر شكست ها، ناكامى ها، اهانت ها، تحقيرها و خلاصه بر
اثر حوادث گوناگون زندگى ، دچار پستى و حقارت شده اند از گروه دوم هستند.
اولين و مهم ترين وسيله درمان نگرانى ها و عقده هاى روحى و از نظر علمى و دينى محاسبه
نفس و تجزيه و تحليل حالات روحى بيمار و شناختن
علل واقعى احساس حقارت است ، تا زمانى كه علت واقعى بيمارى به دست نيايد و منشاء
حقيقى مرض معلوم نشود درمان اساسى بيمار ميسر نيست .
يك قسمت مهم پيروزى هاى درمانى كه در طب جديد نصيب پزشكان شده است ، مديون
وسايل دقيق و حساسى است كه منشاء بيمارى هاى جسمى را در زواياى تاريك بدن تعيين
مى كند و طبيب را به علت واقعى مرض راهنمايى مى نمايد.
روان شناسان مى گويند كسى كه گرفتار نگرانى روحى و اسير عقده حقارت است براى
نجات از اين بيمارى روانى بايد براى خود پرونده اى
تشكيل دهد و خويشتن را در محكمه عقل محاكمه كند. بايد آن خاطرات تيره و تاريكى را كه
به طور مجهول خودنمايى مى كند و باعث تشويش خاطر اوست روشن و واضح سازد. بايد
آن افكار مبهمى كه صاحبش را پيوسته به خطرات ناشناخته اى تهديد مى نمايد از ابهام
بيرون آيد. بايد آن انديشه هاى سركشى كه در صفحه خاطرات آدمى خودسرانه و بى
نظم و حساب مى تازد، با محاسبه دقيق و جدى مهار گردد. خلاصه بايد آن مطالب كلى را
كه از پشت ابرهاى تيره تصور و خيال ، به صورت دورنماى وحشت زايى باعث احساس
نگرانى و حقارت شده است به محيط روشن ذهن آورد و با دقت ، تجزيه و
تحليل كرد و هر قسمتى را به صورت سؤ ال در صفحه اى نوشت و به هر سؤ الى با
راهنمايى عقل پاسخ داد و براى علاج هر يك از آن ها تصميم صحيح و عاقلانه اى گرفت .
((بهتر اين است كه بنشينيم و اندكى درباره خود فكر كنيم ، ببينيم علت احساس حقارت ما
چيست ؟ چه چيزهايى را هدف زندگى خود قرار داده ايم ؟ آيا
وصول بدانها آسان است يا موانعى دارد؟ چه موانعى در كار است ؟ تاكنون چه اشتباهاتى
را براى پى ريزى آمال و هدف هاى خود مرتكب شده ايم . اينها را بايد روى كاغذ نوشت و
رابطه علت و معلولى آن ها را از هم تفكيك كرد،
جدول زير مى تواند نمونه اى براى شما باشد:
الف . در مورد نقص بدنى :
1. آيا من به نقص بدنى خود خيلى اهميت مى دهم ؟
2. آيا من به نظريات ديگران خيلى زياد توجه نكرده و خود را بنده حرف هاى آنان
نساخته ام ؟
3. آيا براى جبران نقص بدنى خويش استعدادهاى ديگرم را پرورش داده ام ؟
ب . در مورد كسى كه در كودكى بد تربيت شده :
1. آيا من هنوز با همان افكار و احساسات دوران بچگى زندگى مى كنم ؟
2. آيا از دنيا و اجتماع انتظار دارم كه با من مثل پدر و مادرم رفتار كنند؟
3. آيا من خود را مافوق نورچشم ، عزيز دردانه ،
گل سر سبد ديگران دانسته و انتظار دارم مردم مرا اين طور بنگرند؟
4. وقتى كه اين توقع من برآورده نمى شود و مورد احترام و پرستش ديگران قرار نمى
گيرم ، آيا دچار نوميدى و زبونى مى شوم ؟
5. كوشش من براى پيش افتادن از چه كسى است و براى چه اين كار را مى كنم ؟
ج . در مورد كودكى كه در دوران بچگى مورد تنفر و تحقير بوده است :
1. آيا ترس من از اين است كه مردم مرا آدم حقيرى بشناسند؟
2. نسبت به چه كسانى احساس مى كنم كه پايين ترم و براى چه ؟
3. آيا تجربيات و وقايع دوران كودكى ام سبب شده است كه همنوعان خود را با نظر تنفر
بنگرم ؟
|