قال
رسول الله صلى الله عليه و آله : اذا سادالقوم فاسقهم و كان زعيم القوم اذلهم و اكرم
الرجل الفاسق فلينتظر البلاء.(503)
رسول اكرم (ص ) مى فرمود: وقتى گناهكاران سرور مردم شوند و فرومايگان پست رؤ
ساى مردم باشند و در جامعه به بدكاران احترام شود، بايد در آن جا منتظر بلا و
بدبختى بود.
عن على عليه السلام : اذا سادالسفل خاب الامل .(504)
على عليه السلام فرمود: موقعى كه فرومايگان در بين مردم سرورى و بزرگى به
دست آورند، آرزوى خوشبختى و سعادت آن جامعه از ميان مى رود و درهاى ترقى و تعالى
به روى مردم بسته مى شود.
و عنه عليه السلام : زوال الدول باصطناع
السفل .(505)
و نيز فرموده است : كارهاى بزرگ را به مردم پست و فرومايه سپردن باعث
زوال دولت هاست .
فروتنى هاى تملق آميز مردان نالايق كه بنده مقام و رياست هستند، ناشى از ضعف درونى و
حقارت باطنى آن هاست . هرگز چنين تواضعى را نمى توان به حساب فضيلت اخلاقى و
تعالى روانى گذارد، بلكه اين تواضع حاكى از زبونى نفس و راه تن به ذلت و
خوارى دادن است .
مردان با شرف ، مستقل و عزيزالنفس ، موقعى كه روى شايستگى و لياقت مقام بزرگى
را عهده دار شوند، در كمال قدرت و اعتماد به نفس انجام وظيفه مى كنند. تملق و چاپلوسى
، پستى و زبونى ، در روان پاك آنان راه ندارد و در حساس ترين مواقع شخصيت خود را
نمى بازند و به خوارى و فرومايگى تن نمى دهند.
قال على عليه السلام : ذوا الشرف لا تبطره منزلة نالها و ان عظمت
كالجبل الذى لا تزعزعه الرياح .(506)
على (ع ) مى فرمود: مرد با شرف اگر در جامعه به بزرگترين مقام و پايه
نايل شود، هرگز خود را نمى بازد و از مسير فضيلت خارج نمى شود. او مانند كوه پا
برجاست كه وزش بادها قادر نيست به حركتش در آورد و متزلزش نمايد.
خواجه ابو منصور، وزير سلطان طغرل ، مردى بود دانا و لايق ، قوى النفس ، و با
شخصيت ، خداپرست و درستكار. او در انجام وظايف دينى مراقبت
كامل داشت . معمولا همه روزه پس از اداى فريضه صبح مدتى روى سجاده مى نشست و ادعيه
و اذكارى ، مى خواند. پس از آن كه آفتاب طلوع مى كرد جامه وزارت مى پوشيد و به
دربار مى رفت .
روزى سلطان طغرل وزير را قبل از طلوع آفتاب احضار كرد. ماءمورين به
منزل وى رفتند و او را در حال خواندن دعا ديدند. امر پادشاه را ابلاغ نمودند، ولى وزير
به گفته آنان توجهى نكرد همچنان و به خواندن ادعيه ادامه داد. ماءمورين بى اعتنايى او
را بهانه كردند و به عرض رساندند كه وزير نسبت به اوامر پادشاه احترام نمى كند و
با اين سخنان طغرل را به سختى خشمگين كردند.
وزير پس از فراغت از عبادت سوار شد و به دربار آمد. به محض ورود شاه با تندى به
وى گفت : ((چرا دير آمدى ؟))
وزير در كمال قوت نفس و اطمينان خاطر عرض كرد: ((اى پادشاه ، من بنده خداوندم و
چاكر سلطان طغرل . تا از بندگى خدا فارغ نشوم نمى توانم به وظايف چاكرى پادشاه
قيام نمايم .))
گفتار محكم و پر از حقيقت وزير، شاه را سخت تحت تاءثير قرار داد و ديده اش را اشك
آلود كرد. به وزير آفرين گفت و سفارش كرد كه همواره به اين روش ادامه بده و
بندگى خدا را بر چاكرى ما مقدم بدار تا از بركت آن امور كشور همواره بر نظم صحيح
استوار بماند.(507)
شخصيت ارزنده مردان با اراده و متكى به نفس ، از
خلال منطق قاطع و بيان بى ترديد شان به خوبى مشهود است ، همان طور كه زبونى و
فرومايگى مردم بى شخصيت را از بيانات متزلزل و تملق آميزشان به آسانى مى توان
تشخيص داد.
قال على عليه السلام : بيان الرجل ينبى ء عن قوة جنانه .(508)
على (ع ) فرموده است : بيان هر انسانى حاكى از مراتب قوت نفس و درجه نيروى روانى
اوست .
از اين چند موردى كه به عرض رسيد روشن شد كه در بعضى از مواقع اسيران عقده
حقارت و كسانى كه در ضمير خود احساس ضعف و پستى مى كنند به پناه تواضع مى
روند و با فروتنى ها ذلت آميز، حقارت باطنى خويش را پنهان نگاه مى دارند. اين
قبيل فروتنى ها كه عكس العمل عقده حقارت است ، كوچك ترين ارزش تربيتى و اخلاقى
ندارد، بلكه دليل بر زبونى و فرومايگى متواضع است . اين فروتنى ها از نظر دينى
و علمى رذيلتى است به صورت فضيلت ، و پستى و انحطاطى است به
شكل كمال اخلاقى انسانى .
اسلام تواضع را از صفات حميده و سجاياى پسنديده شناخته است و متواضع را مورد
تكريم و احترام قرار مى دهد، ولى به كسانى كه در لباس تواضع تن به ذلت و
خوارى مى دهند و به نام ادب و فروتنى ، شخصيت انسانى خويش را لگدكوب مى كنند
جدا بدبين و از آنان متنفر است . شرط اساسى تواضع اطمينان روحى و
استقلال روانى متواضع است . همان طور كه در ابتداى سخن عرض كردم ، على (ع ) در
ضمن حديثى به اين نكته تصريح فرموده است :
نفسه اصلب من الصلد و هو اذل من العبد.
روح متواضعين با ايمان از سنگ سخت محكم تر است ، ولى در رفتار با مردم از غلامان زر
خريد افتاده تر و خاضع ترند.
متواضع كسى است كه بدون ترس و طمع و تنها به منظور انجام وظيفه انسانى به مردم
تواضع كند. متواضع كسى است كه فروتنى اش ناشى از تعالى روانى و
تكامل اخلاقى باشد. كسانى كه به علت احساس پستى و حقارت نسبت به مردم تواضع
مى كنند، آنان بر اثر نقص ، نارسايى ، رياست طلبى ، طمع ، و خلاصه يك نوع ضعف
درونى فروتنى مى نمايند، نه تنها، با اين
عمل كسب فضيلتى نمى كنند، بلكه اين اظهار خضوع و كوچكى ريشه خوارى و ذلت نفس را
در ضمير آن ها محكم مى نمايد و آنان را به بيمارى فرومايگى و زبونى مبتلا مى كند.
به موجب اخبارى كه امروز به عرض رساندم و روايت ديگرى كه از اولياى گرامى اسلام
رسيده و در كتب حديث آمده است : حفظ عزت و شرافت و اجتناب از زبونى و ذلت يكى از مهم
ترين وظايف قطعى و غير قابل تخلف مسلمين است هيچ مسلمانى حق ندارد موجبات خوارى و
ذلت خود را فراهم نمايد و زير بار پستى و زبونى برود. فروتنى هاى ذلت آميز،
تواضع هاى خوار كننده ، چاپلوسى ها، تملق ها، كه منافى با آزادگى و شرافت نفس
است در اسلام ممنوع شناخته شده و مسلمين موظفند از آن ها اجتناب نمايند.
بزرگ ترين مراتب بندگى و تذلل ، بالاترين درجه جزع و تضرع بايد در
مقابل خداوند بزرگ باشد و بس ، خداوندى كه همه آفريده وى هستند و بنده واقعى او
كوچكى و ذلت ، خضوع و انكسار، فقط در پيشگاه مقدّس او شايسته است .
موردى كه تا اندازه اى فروتنى ها روا شناخته شده و اولياى اسلام براى حفظ مصلحت
بزرگ ترى آن را اجازه داده اند، خضوع و تملق مردمان
جاهل در برابر علما و دانشمندان به منظور فراگرفتن علم و دانش است براى اين كه
محصلين جوان به ارزش علم و لزوم تواضع و خضوع در برابر عالم را بهتر متوجه
شوند و بيش از پيش به فرا گرفتن دانش همت گمارند، در پايان بحث امروز چند جمله اى
در اين باره به عرض مى رسانم :
كسانى كه درست تحصيل نكرده و به خوبى درس نخوانده اند و با مردمان عالم آميزش
دارند، به علت كم سوادى در خود احساس حقارت و كمبود مى كنند و خويشتن را نسبت به
ديگران ضعيف و كوچك مى بينند، و از اين كه قادر نيستند با آنان عالمانه صحبت كنند
رنجيده خاطر و متاءثرند.
بعضى از اين افراد به علت خود پسندى حاضر نيستند به ناتوانى علمى و كم سوادى
خود اعتراف نمايند كوشش مى كنند حتى المقدور حقارت خود را پنهان نگاه دارند و براى
اين كه خويش را عالم جلوه دهند و كمبودهاى واقعى خود را جبران نمايند، گاهى به
اعمال كودكانه و خودنمايى هاى خجلت آورى دست مى زنند.
((كسى كه با لهجه تصنعى يا به طور كتابى و لفظ قلم حرف مى زند در همين رديف
است نمونه اين آدم را مى توان ميان كسانى يافت كه در خانواده هاى حقيرى به دنيا آمده اند
يا تعليم و تربيت محدودى داشته اند و براى جبران اين نقيصه مى كوشند تا با ابتكار
لهجه اى تصنعى يا استعمال كلمات غليظ، خود را جزو طبقه فهميده و روشنفكر قلمداد
نمايند اين قبيل افراد جابه جا در گفتار خود به استعاره هاى ادبى يا كلمات خارجى يا
نقل قول هاى معروف متشبث مى شوند كه شنونده تصور كند به زبان هاى خارجى و
گنجينه اى علمى و ادبى دنيا هم تسلط دارند.))(509)
راه جبران واقعى اين نارسايى درس خواندن و به
تحصيل ادامه دادن است و اين كار احتياج به شجاعت و صراحت دارد او بايد قولا و عملا به
نارسايى و نقص معلومات خود اعتراف نمايد او بايد با واقع بينى خويشتن را از صف
فضلا و دانشمندان خارج كند او بايد حد خود را به درستى بشناسد و لاف زنى و بلند
پروازى را ترك گويد او بايد در برابر استاد زانوى تعلم به زمين بزند و به ذلت
شاگردى تن دردهد. او بايد در مقابل معلم خود تواضع و خضوع نمايد و اگر لازم باشد
تملق بگويد والتماس كند.
| هر كه ز آموختن ندارد ننگ | |
| گل بر آرد ز خار و
لعل ز سنگ |
| وانكه دانش نباشدش روزى | |
| ننگ دارد ز دانش آموزى |
اسلام با اين خضوع و تذلل ، با اين فروتنى و تملق ، موافق است ، زيرا بر اثر آن
علمى به دست مى آيد كه مايه بزرگ ترين عزت و افتخار است او در اين معامله نه تنها
ضرر نمى كند، بلكه بهترين و بزرگ ترين سود نصيبش مى شود و به مدارج عاليه
دانش نائل مى گردد.
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : من لم يصبر على
ذل التعلم ساعة بقى فى ذل الجهل ابدا.(510)
رسول اكرم (ص ) مى فرمود: آن كس كه ساعتى به ذلت علم آموزى تن ندهد در همه عمر
گرفتار ذلت و خوارى جهل خواهد بود.
| طلب كردن علم از آن است فرض | |
| كه بى علم كس را به حق راه نيست |
| كسى ننگ دارد ز آموختن | |
| كه از ننگ نادانى آگاه نيست |
عن على بن موسى الرضا عليه السلام قال : العلم خزائن و مفاتيحه السؤ
ال .(511)
حضرت رضا(ع ) مى فرمود: علم گنجينه هاى كمال است و كليدهاى آن گنجينه ها پرسش
كردن است .
| اميد عافيت آنگه بود موافق عقل | |
| كه نبض را به طبيعت شناس بنمايى |
| بپرس آن چه ندانى كه ذل
پرسيدن | |
| دليل راه تو باشد به عز دانايى |
قال على عليه السلام : ليس من اخلاق المؤ من الملق و لاالحسد الا فى طلب العلم .(512)
على (ع ) فرموده است : تملق گفتن و حسد بردن از خلقيات مردان با ايمان نيست مگر در راه
فرا گرفتن علم و دانش .
ملاحظه مى كنيد كه در اين روايات اولياى اسلام مردم را براى فرا گرفتن دانش تا چه
پايه تشويق كرده اند. با آن كه در آيين اسلام عز و شرف مسلمين و اجتناب از هر خوارى و
ذلتى مورد كمال توجه است ، ولى در راه تحصيل علم تملق استاد و تن دادن به ذلت
تعلم و سؤ ال جايز و روا شناخته شده و اين خود بزرگ ترين احترام به مقام علم و عالم و
تعلم است .
كسى كه از حقارت و پستى جهل متنفر است و مى خواهد به عز و شرف علم
نايل گردد، كسى كه مايل است به خزاين دانش راه پيدا كند و از گوهرهاى درخشان آن
نصيبى داشته باشد، بايد فكر خودپسندى و خيره سرى را از صفحه خاطر بزدايد،
بايد حقارت شاگردى كردن را بپذيرد و با ذلت تعلم بسازد، بايد به خوارى سؤ
ال تن در دهد و از فروتنى در برابر استاد و تملق گوى او مضايقه ننمايد و اين تنها
راه صحيح جبران حقارت نادانى است .
| نكوهش مكن چرخ نيلوفرى را | |
| برون كن ز سر باد خيره سرى را |
| تو چون مى كنى اختر خويش را بد | |
| مدار از فلك چشم نيك اخترى را |
| درخت تو گربار دانش بگيرد | |
| به زير آورى چرخ نيلوفرى را |
30. درمان نگرانى و حقارت
قال الله العظيم فى كتابه :
((ادفع بالتى هى احسن السيئة نحن اعلم بما يصفون ))(513)
تشويق خاطر و ناراحتى هاى فكر در زندگى بشر يكى از بزرگ ترين
عوامل تيره روزى و بدبختى است . كسانى كه بر اثر ترس ، حقارت ، شكست ، نااميدى ،
ضعف ، نارسايى و نظاير اينها نگران و مضطربند و از احساس آن حالات روانى همواره
رنج مى برند اگر به فكر درمان خويش نباشند و خود را از فشارهاى سنگين و طاقت
فرساى روحى خلاص نكنند، زندگى بر آنان تلخ و غير
قابل تحمل خواهد بود و ممكن است سرانجام به عوارض گوناگونى دچار شوند.
در سخنرانى هاى چند روز اخير پاره اى از علل پيدايش نگرانى هاى روحى و عقده حقارت را
توضيح دادم و همچنين قسمتى از عكس العمل هايى را كه بعضى مبتلايان به احساس حقارت
از خود نشان مى دهند بيان نمودم . در گفتار امروزه به اختصار پيرامون دو موضوع بحث
مى كنم :
اول . درباره عوارض و خطرات ناشى از احساس نگرانى .
دوم . در اطراف درمان آن از نظر دينى و علمى .
اول . نفس و بدن به قدرى با يكديگر مرتبط و متحدند كه حالات نيك و بد هر يك در
ديگرى اثر مى گذارد و اين مطلب مورد قبول كليه دانشمندان ديروز و امروز جهان است .
بدن آدمى تحت تاءثير حالات روان است و روان نيز تحت تاءثير حالات بدن است . كسى
كه دچار نگرانى و تشويق خاطر است و در ضمير خود احساس ناراحتى و بى قرارى مى
كند خواه ناخواه اين حالات روانى آثار نامطلوبى روى بدن او مى گذارد و جسم وى را از
مسير سلامت و اعتدال منحرف مى كند.
| دل چو آرام نباشد ز تن آرام مخواه | |
| باده صاف ار نبود روشنى از جام مخواه |
| روشنايى ز شب و تيرگى از روز مجوى | |
| شادمانى ز غم و پختگى از خام مخواه
|
در تحقيقات علمى دانشمندان جهان ثابت شده است كه يك قسمت
قابل ملاحظه از بيمارى هاى نواحى مختلف بدن ناشى از هيجان هاى روحى و نگرانى هاى
روانى است . براى درمان اساسى اين قبيل بيماران لازم است در درجه
اول به ريشه مرض توجه شود و قبل از معالجات پزشكى دارويى بايد با نگرانى ها و
بى قرارهاى جان مبارزه كرد و آن ها را از صفحه خاطر بيمار بر طرف نمود.
ديل كارنگى روان شناسى مشهور آمريكايى ، از
قول چند نفر دانشمند متخصص ، پاره اى از بيمارى هاى جسمى را كه ممكن است از اضطراب
نفس و نگرانى سرچشمه بگيرد و در كتاب خود آورده كه عبارات آن را عينا در اين جا
نقل مى كنيم :
((چند سال قبل ايام مرخصى خود را به اتفاق دكتر 1 - گوپر كه رئيس بيمارستان هاى
راه آهن سانتافياست در سير و گردش ايالت تكزاس گذارندم . يك روز كه با هم درباره
نگرانى صحبت مى كرديم ، دكتر مزبور گفت ، هفتاد درصد از بيمارانى كه به پزشكان
مراجعه مى كند در صورتى كه خويشتن را از قيد ترس و نگرانى آزاد سازند مى توانند
شخصا خود را معالجه كنند، از جمله مى توان سوء هاضمه عصبى ، بعضى از زخم هاى معده
، اختلالات قلبى ، مرض بى خوابى ، بعضى سردردها، و چند نوع را از آن طبقه دانست .
دكتر ژوزف مونتاكو مؤ لف كتاب اختلالات عصبى معده نيز نظير همين را مى گويد، آن چه
مى خورديد باعث قرحه معده نمى شود، بلكه آن چه شما را مى خورد - موجب پيدايش اين
زخم است .
دكتر د- الواريز كه در كلينيك مايو كار مى كند مى گويد: شدت و ضعف زخم هاى معده
اغلب نسبت مستقيم با شدت و ضعف درجه هيجانات درونى دارد. اين گفته متكى به آزمايش و
مطالعه در پانزده هزار بيمارى است كه براى اختلالات معده به كلينيك مايو مراجعه كرده
اند و چهار پنجم آن ها هيچ گونه اساس و علت طبى براى بيمارى معده خود نداشتند.
ترس ، نگرانى ، حسد، خودپسندى فوق العاده ، عدم لياقت در سازش با محيط، اكثرا
علل مؤ ثر بيمارى هاى معده و زخم هاى آن مى باشد. زخم معده باعث مرگ شماست و مطابق
مندرجات مجله لايف در بين امراض مهم و خطرناك رتبه دهم را حايز است .
برادران مايو كه كلينيك آن ها معروفيت فراوان دارد اعلام داشته اند كه نصف بيشتر
تختخواب هاى بيمارستان ها را كسانى اشغال كرده اند كه گرفتار ناراحتى عصبى مى
باشند. مرض آن ها از فساد و خرابى اعصابشان نيست ، بلكه از هيجان هاى درونى ،
محروميت ، تشويق ، نگرانى ، ترس ، عدم موفقيت ، نااميدى ، سرچشمه مى گيرد.
تلفات ناشى از بيمارى هاى روحى با سرعت فلاكت بارى رو به تزايد مى رود.
گزارش هاى پزشكان حاكى است كه از هر بيست نفر ساكنين فعلى آمريكا يك نفر قسمتى
ز عمرش را در بيمارستان امراض روحى خود گذارنيد و يك ششم جوانانى كه براى
شركت در جنگ جهانگير دوم به زير پرچم خوانده شدند، به علت نقايص فكرى و روحى
از خدمت معاف گرديدند. علت جنون و ديوانگى چيست ؟ هيچ كس به درستى از آن اطلاع
ندارد، ولى آن چه مسلم است در بعضى موارد ترس و نگرانى
عامل مؤ ثرى براى جنون مى باشد. هم اكنون روى ميزم كتابى از دكتر ادوارد پودولسكى
تحت عنوان جلو نگرانى را بگير و سالم و راحت زندگى كن قرار دارد كه
فصول بر جسته آن از اين قرار است : نگرانى با قلب چه مى كند؟ فشار خون از
نگرانى به وجود مى آيد، رماتيسم ممكن است از نگرانى باشد، نگرانى چگونه معده شما
را ضعيف مى كند؟ نگرانى و غدد درقى ، مرض قند از نگرانى به وجود مى آيد.
دكتر ويليام ماك گونيگل در انجمن دندانپزشكان آمريكا اظهار داشت : نگرانى باعث خرابى
و فساد دندان مى شود و اين طور نطق خود را ادامه داد: هيجانات و احساساتى كه مولد
نگرانى ترس است باعث بر هم خوردن توازن كلسيم بدن شده و دندان را فساد مى كند.
نمى دانم در زندگى شخصى را كه غده درقى اش بيش از اندازه كار مى كند ديده ايد، من
چنين شخصى را ديده ام . اين قبيل اشخاص پيوسته مى لرزند و چون مرده از گور در آمده
به نظر مى رسند و شدت و ضعف آن بستگى به زيادى و كمى ترشحات دارد. قلب
ضربانش سريع مى گردد، تمام بدن در التهاب و هيجان است ، اگر جلويش را نگيرند
به زودى با مرگ هم آغوش خواهند شد.
چندى قبل به اتفاق يكى از دوستان به اين مرض گرفتار بود روانه فيلادلفى شديم
تا به يكى از متخصصين معروف اين مرض مراجعه كند. اين دكتر كه سى و هشت
سال است به معالجه اين قبيل بيماران اشتغال دارد. اولين سؤ الى كه از دوست من كرد اين
بود: چه اضطراب و ناراحتى فكرى براى شما باعث اين حالت شده است ؟ و دوستم را
صريحا متوجه كرد كه چنانچه نگرانى را از خود دور نكنيد امراض خطرناك ديگرى چون
مرض قند، اختلالات قلبى ، و زخم معده بر بيمارى فعلى شما افزوده خواهد شد.))(514)
به موجب روايات بسيارى كه رسيده است ، اولياى بزرگوار اسلام به اين امر مهم
بهداشتى توجه كامل داشته و به پيروان خود خاطرنشان نموده اند كه نگرانى ، ترس ،
حسد، غصه ، و خلاصه ناراحتى هاى درونى و هيجان هاى روحى باعث بيمارى جسم و مايه
ويرانى زندگى است .
قال على عليه السلام : الهم يذيب الجسد.(515)
على (ع ) مى فرمود: آتش اندوه و غم بدن آدمى را مى گدازد و مانند فلز مذابى آب مى كند.
و عنه عليه السلام : الهم نصف الهرم .(516)
و نيز فرموده است : اثر غصه و غم انسان نيرومند را ناتوان مى كند و در جوانى او را
فرسوده و نيمه پير مى سازد.
عن اميرالمومنين عليه السلام : الحسد يفنى و الحقد يذرى .(517)
حضرت امير مى فرمود، حسد جسم را فرتوت و فانى مى كند و كينه توزى آدمى را
افسرده مى كند و سرانجام همه چيزش را بر باد مى دهد.
و عنه على عليه السلام : الخائف لا عيش له .(518)
و همچنين فرموده است : آن كس كه گرفتار ترس و وحشت است در زندگى آسايش خاطر
ندارد.
عن على عليه السلام : الحزن يهدم الجسد.(519)
غم و اندوه تعادل جسم را بر هم مى زند و بدن آدمى را ويران مى كند.
و عنه عليه السلام : المريب ابدا عليل .(520)
كسانى كه همه چيز و همه كس را چشم ترديد و بد گمانى نگاه مى كنند همواره
عليل و بيمارند.
نتيجه آن كه عقده ها، غصه ها، ترس ها، نگرانى ها و خلاصه ناراحتى هاى روحى و هيجان
هاى درونى علاوه بر آن كه باعث اختلال فكر و تشويش خاطرند، در بدن نيز آثار بدى
دارند و مزاج را از صراط مستقيم صحت و اعتدال منحرف مى كنند و منشاء بيمارى هاى
مختلفى مى شوند.
دوم . نگرانى هاى روحى و عقده هاى درونى كه منشاء رنج هاى گوناگون جسم و جان است
از نظر دينى و علمى درمان پذير هستند و مبتلايان به اين بيمارى هاى روانى مى توانند
در پرتو اراده محكم و تصميم قطعى خود را معالجه كنند و بر ناراحتى ها و بيقرارى هاى
خويش غلبه نمايند.
((قبل از هر چيز بايد دانست كه عقده حقارت يك درد بى علاجى نيست . عده اى از مردم
توانسته اند به يكباره خود را از چنگ آن خلاص كنند. همچنان كه بسيارى از مردان و زنان
معروف جهان بر ضعف و نقص بدنى خود، كه يكى از
علل عمده پيدايش حس حقارت است ، غلبه كرده اند، همين غلبه بر ضعف بدنى آنها را در
مبارزه حياتى پيروز گردانيده است .))(521)
بايد به اين نكته توجه داشت كه درمان اساسى اين
قبيل بيماران با معالجات پزشكى و برنامه هاى داروئى ميسر نيست . آنان كه بيمار كينه
و حسدند، بيمار ترس و حقارتند، گرفتار اندوه و اضطرابند، كسانى كه ناخوشى آن ها
را از نگرانى هاى باطنى خودشان سرچشمه گرفته و همواره جسم و جانشان به آتشى
كه در ضمير خود افروخته اند مى سوزد، تنها درمانشان ريشه كن نمودن
اصل مرض است . اينان بايد دلهاى خود را از ناپاكى ها و افكار پليد تطهير كنند و
تيرگى هاى بدبينى و بدخواهى را از صفحه خاطر بشويند، و در عوض خود را به
سجاياى اخلاقى و ملكات پسنديده متخلق نمايند و اين برنامه هدف تربيتى مكتب مقدّس
اسلام است .
قال على عليه السلام : ان الله سبحانه يحب ان تكون نية الانسان للناس جميلة .(522)
على (ع ) فرمود: خداوند دوست دارد كه تمام مردم عالم نسبت به كليه افراد بشر به
پاكى و نيكى فكر كنند و خيرخواه يكديگر باشند.
و عنه عليه السلام : ابلغ ماتستدر به الرحمة ان تضمر لجميع الناس الرحمة .(523)
و نيز فرموده است : بهترين و رساترين وسيله جلب رحمت الهى آن است كه آدمى در ضمير
خويش خيرخواه تمام مردم جهان باشد.
قال امير المؤ منين عليه السلام : الكاظم من امات اضغانه .(524)
حضرت اميرالمؤ منين فرمود: خاموش كردن آتش خشم براى كسى ميسر است كه از روى حقيقت
دشمن هاى درونى را در دل بميراند و ضمير خود را از كينه و بدخواهى دگران پاك كند.
و عنه عليه السلام : اطلق عن الناس عقدة كل حقد.(525)
حضرت على (ع ) در ضمن عهدنامه خود به مالك اشتر سفارش مى كند. تمام عقده هاى كينه
و عداوت را نسبت به مردم بگشاى و دلت را از بدخواهى دگران تزكيه و تطهير كن .
برنامه هاى درمانى دانشمندان امروز جهان براى گشودن عقده هاى روانى و نجات مردم از
اضطراب و نگرانى ، تنها متكى بر اساس خود شناسى و
تحليل حالات روحى بيمار است . به عبارت روشن تر، به شرحى كه امروز به عرض
مى رسانم ، يك عالم روان شناس براى آرام كردن هيجان هاى درونى يك انسان مضطرب و
نگران فقط مى تواند به مبانى علمى تكيه كند و از برنامه هاى روان شناسى و روان
پزشكى استفاده نمايد. او با تجزيه و تحليل
عوامل و تلقين هاى مفيد، با ايجاد اعتماد به نفس و احياى شخصيت بيمار و عواملى نظاير
اينها قادر است نگرانى روحى را درمان نمايد و بيمار را از فشارهاى نهانى و احساس
حقارت و ناراحتى طاقت فرسا برهاند.
به موجب روايات مذهبى كه به ما رسيده است پيشوايان گرامى اسلام در 14 قرن
قبل براى درمان بيمارى هاى روحى و گشودن عقده هاى روانى مردم به دو نيرو تكيه كرده
اند: يكى نيروى علم و ديگرى نيروى ايمان . به عبارت ديگر از يك طرف رهبران ارجمند
اسلام از تمام مبانى علمى و دقايق روانى براى مبارزه با نگرانى استفاده نموده و عقده هاى
روحى را گشوده اند، و از طرف ديگر به قدرت عظيم و بى نظير ايمان تكيه كرده و
دل هاى ناراحت و نگران را با اتكاى به خداوند بزرگ آرام و مطمئن ساخته اند.
الا بذكر الله تطمئن القلوب .(526)
|