next page

fehrest page

back page

بيمارى چنين انسانى از خود اوست و درمانش نيز در اختيار او. اگر از عقل و داريت كمك بگيرد و به سوء تربيت پدر و مادر توجه عاجل نمايد، خود را تزكيه و تطهير كند، بلند پروازى را ترك گويد، خويشتن پرستى را فراموش نمايد و در حد واقعى خود بايستد، فورا پرده هاى ظلمانى به عقب مى روند، جهان در نظرش روشن مى شود، ناكامى ها خاتمه پيدا مى كنند، عقده هاى روانى يكى پس از ديگرى گشوده مى شوند و تا پايان عمر مانند يك انسان عادى در حدى كه شايستگى دارد مورد احترام جامعه خواهد بود.
بر عكس ، اگر در خطاى خود ايستادگى كند، در خويشتن پرستى پافشارى نمايد، به نداى واقعى عقل توجه نكند، حد خود را نشناسد، و همچنان خويشتن را عزيز و محبوب پندارد و از مردم توقع نابجا داشته باشد، شكست هاى پى در پى او را درهم مى شكند و عقده هاى جانكاه و طاقت فرسا زندگى را بر وى تلخ و غير قابل تحمل مى نمايد، به فكر انتقام گرفتن مى افتد و براى جبران حقارت و شكست هاى خويش او نيز از مردم تحقير ميكند، نسبت به جامعه متكبر مى شود و در واقع بى اعتنايى هاى مردم را نسبت به خودش با بى اعتنايى خودش نسبت به مردم پاسخ مى دهد، غافل از اين كه بى اعتنايى مردم به توقعات نابجاى او به حق بوده و بى اعتنايى او به ارزش واقعى مردم ناحق و بى مورد است .
در اين موقع مصيبت تشديد مى شود و انحراف اخلاقى افزايش مى يابد. موقعى كه خودپسندان به ناخوشى تكبر مبتلا مى شوند، زمانى كه بيمارى نخوت كه به مراتب از مرض خودخواهى خطرناك تر است ، آشكار مى گردد، متكبر بدبخت با گرفتارى ها و مصايب تازه اى مواجه مى شود.
خودپرست بر اثر عقده حقارت و به اميد تسكين خاطر و جبران شكست هاى درونى خويش به پناه تكبر مى رود، غافل از اين كه تكبر نه تنها شكست هاى گذشته را جبران نمى كند بلكه خود تنها ذلت ها و شكست هاى تازه اى را به بار خواهد آورد.
آن كس كه به خوى ناپسند تكبر دچار مى شود و جامعه را با چشم پستى و حقارت نگاه مى كند قهرا با عكس العمل شديد مردم مواجه مى گردد. جامعه چنين انسانى را به جرم حقير داشتن مردم خوار و پست مى كند و با ناچيز شمردنش او را كيفر مى دهد.
قال على عليه السلام : من تكبر على الناس ذل .(458)
على بن ابى طالب در ضمن وصاياى خود به حضرت حسين عليهماالسلام فرموده است : فرزند عزيز، آن كس كه بر مردم تكبر كند و به آنان بزرگى بفروشد، ذليل و خوار خواهد شد.
مصائب و آلام اين گروه بدبخت و مبتلايان به بيمارى تكبر، تنها به ذلت و خوارى اجتماعى پايان نمى پذيرد، بلكه در بعضى از مواقع عقده حقارت و فشارهاى روانى آنان منشاء بيمارى هاى روحى و عصبى مى گردد و عوارض سخت و درمان ناپذيرى را به بار مى آورد.
((در تحقيقاتى كه آدلر درباره آزار حقارت به عمل آورده نشان داده كه وضع روحى تعليم و تربيت و توجه به شخصيت در پيدايش ‍ بيمارى هاى روحى و عصبى نقشى مهم به عهده دارند.))(459)
تكبر يكى از بزرگ ترين حجاب هاى ظلمانى عقل است . هر قدر نفوذ اين خوى ناپسنديده در روان آدمى بيشتر شود، عقل تيره تر مى گردد و به هر نسبتى كه عوارض ناشيه از آن بروز نمايد، به همان نسبت از قدرت قضاوت عقل كاسته مى شود. متكبرين در رفتار خود به اعمال غير عاقلانه اى دست مى زند و ممكن است در بعضى از مواقع كار به ديوانگى منجر گردد. در روايات مذهبى به اين امر مهم روانى تصريح شده است . در نظر پيشوايان گرامى اسلام خطر تكبر براى عقل از تمام صفات مذموم بيشتر است .
عن على عليه السلام قال : شر آفات العقل الكبر.(460)
على (ع ) فرموده است : كبر، بدترين آفت خرد است .
قال الباقر عليه السلام : ما دخل قلب امرى شى ء من الكبر الا نقص من عقله مثل ما دخله من ذلك ، قل ذلك او كثر.(461)
امام باقر(ع ) فرمود: در دل هيچ انسانى كبر وارد نمى شود مگر آن كه عقلش به همان اندازه ناقص مى شود، خواه كم باشد يا زياد.
دانشمندان امروز جهان نيز تكبر را يكى از بيمارى هاى روحى مى شناسد و متكبرين را از نظر علمى مبتلاى به يك نوع جنون مى دانند و آنان را در رديف ساير ديوانگان به حساب مى آورند.
((در پاره اى از موارد هذيان ، يعنى روش تفسير باطل ، طبيعتى ديگر به خود مى گيرد و به اختلال اخلاق و قوة تفسير و توجيه مربوط مى شود. در چنين مورد شخص متكبر و بدخواه و تحقير كننده مى شود و اطرافيان خود را بدنيت مى داند و رفته رفته اين فكر در مغزش ريشه مى دواند. هنگامى كه قضايا منحصر به همين امر باشد سروكار با كسى است كه اخلاقى مشكل پسند دارد، ولى اگر اين خصوصيات به نحوى محسوس شديد شوند ممكن است به هذيانى حقيقى يا واكنش هاى ضد اجتماعى منتهى گردند.
سريو وكاپ گرا اين خصوصيات راتحت عنوان هذيان تفسير به خوبى مورد مطالعه قرار داده اند. اين بيماران در نخستين نظر ديوانه نمى نمايند، زيرا نيروى استدلال خود را از دست نداده اند و كسى كه با آنان سخن مى گويد چنين مى پندارد كه با مردمى دانا و دورانديش سروكار دارد. به همين جهت هم اين حالات را نخست به نام ديوانگى معقول ناميده بودند. عبارت جنون جزيى يا عبارت قديم مونومانى مربوط به همين تشخيصات است . اخلال اساسى كه عمقا اين تمايل روح را رهبرى مى كند اختلالى نفسانى و اخلاقى است و نوعى حالت نفسانى مى باشد كه از تكبر پديد آمده ، بيمار را از داورى بى طرفانه باز مى دارد و به آشكارا و به نحوى خودسرانه كسانى را كه ممكن است فرضا خار راه انجام مقاصد جاه پرستانه وى باشند متهم مى كند. اين اختلال كه صفتى خاص دارد در جريان زندگى معمولى ، مخصوصا در محيطهاى سياسى كه مشتهيات و كينه ها و تحقيرات ، مجالى وسيع دارند ديده مى شود. در پاره اى از بيماران ، تكبر و ميل به غلبه و تفوق برجسته تر و آشكارتر است و نوعى را كه فالره آزار كننده آزارده ناميده است به وجود مى آورد. وجدان اخلاقى اين بيماران درباره خود به نوعى كرختى و بيهوشى دچار شده است و به همين جهت آنچه مى خواهند يا مى خواهند انجام دهند به نظرشان عين كمال مى نمايد، ولى رفتار و گفتار ديگران را با سختى و بدبينى نكوهش مى كنند. هر كه با آن ها مخالفت كند يا كاملا در برابر كارهاى خودسرانه آنان سر تسليم فرود نياورد به زودى او را دشمن خود مى دانند و خود را آزرده مى پندارند، ولى در واقع از اين موضوع آگاه نيستند كه خود آنان آزار كننده مى باشند. اين نوع بيمارى طيبعتا انعكاس اجتماعى مهمى دارد و منشا بسيارى از نزاع ها، كينه ها، و جنگ ها مى باشد.))(462)
عن جابربن عبدالله الانصارى قال : مر رسول الله صلى الله عليه و آله برجل مصروع و قد اجتمع عليه الناس ينظرون اليه . فقال (ص ): على ما اجتمع هولاء؟ فقيل له : على مجنون يصرع . فنظر اليه فقال : ما هذا بمجنون ، الا اخبركم بالمجنون حق المجنون ؟ قالوا بلى يا رسول الله . قال : ان المجنون حق المجنون المتبختر فى مشيه الناظر فى عطفيه المحرك جنبيه بمنكبيه ، فذاك المجنون و هذا المبتلى .(463)
جابربن عبدالله انصارى مى گويد: روزى رسول اكرم (ص ) در گذرگاه با شخص مصروعى برخورد كه مردم براى تماشاى او اطرافش ‍ جمع شده بودند. رسول اكرم (ص ) پرسيد: براى چه مردم اجتماع كرده اند؟ عرض شد: گرد ديوانه مصروعى جمع شده اند. رسول اكرم به مصروع نظر كرد، سپس فرمود: اين شخص ديوانه نيست ، آيا به شما بگويم كه ديوانه واقعى و مجنون حقيقى كيست ؟ عرض ‍ كردند آرى يا رسول الله بگوييد. فرمود: ديوانه حقيقى آن متبخترى است كه با تكبر راه مى رود و از خودپسندى به دامن هاى خويش ‍ نگاه مى كند و پهلوهاى خهود را با حركت دوش هاى خويش حركت مى دهد.
چنين شخصى ديوانه واقعى است و اين مردى كه گردش جمع شده ايد دردمند مبتلايى است .
كسانى كه به بيمارى كبر مبتلا هستند، به علت خودپرستى همه كارهاى خود را پسنديده و زيبا مى دانند. متوقعند همه مردم از روش ‍ آنان پيروى كنند و تمام گفتار و رفتار آن ها را صحيح تلقى نمايند. هر كس مخالفت نمايد ديوانه وار به وى حمله مى كنند و او را مغرض ‍ و بدنيت مى خوانند و كينه او را به دل مى گيرند و اين خود دليل تيرگى عقل و ضعف خرد آنهاست .
عن ابى الحسن عليه السلام قال : العجب درجات ، منها ان يزين للعبد سوء عمله فيراه حسنا فيعجبه و يحب ان يحسن صنعا.(464)
حضرت ابى الحسن (ع ) فرموده است : خودپسندى درجات و مراتبى دارد. يكى از آن درجات اين است كه رفتار بد و نادرست خودپسندان در نظرشان زيبا جلوه مى كند و آن را نيكو و پسنديده مى بينند. اينان از اعمال ناشايست خويش مسرور مى شوند و گمان مى كنند كه كار خوبى انجام داده اند.
عن على عليه السلام : اعجاب المرء بنفسه يدل على ضعف عقله .(465)
خويشتن بينى و خودپسندى آدمى ، دليل بر ضعف عقل و ناتوانى خرد اوست .
كبريايى و بزرگى فقط براى خداوندى سزاست كه غنى بالذات است و فقر و احتياج در حريم ذات مقدسش راه ندارد. همه موجودات به وى نيازمندند و او از هر جهت بى نياز است .
يا ايها الناس انتم الفقراء الى الله و الله هو الغنى الحميد.(466)
خداوند در قرآن شريف فرموده است : اى مردم همه شما به خداوند محتاجيد.
تنها ذات حميده صفات خداوند است كه غنى و بى نياز است و به حدى احتياج ندارد.
انسانى كه از گرسنگى يا تشنگى ، از سرما يا گرمازدگى ، طاقت و توان خود را از دست مى دهد، بشرى كه از حمله درنده يا گزنده يا حشره ناتوانى از پا در مى آيد و به حياتش خاتمه داده مى شود و خلاصه موجودى كه سر تا پا اسير ضعف و ناتوانى است ، هرگز بزرگى حقيقى و كبر واقعى ندارد تا خود را بزرگ جلوه دهد و نسبت به ديگران تكبر و جباريت نمايد.
آدمى اگر خود را به درستى بشناسد و اندازه واقعى خويش را درك كند و از آن حد تجاوز ننمايد هرگز به بيمارى خود پسندى و تكبر دچار نمى شود و بندگان خدا را به چشم حقارت و پستى نگاه نمى كند.
بر عكس انسان حد ناشناسى كه اسير خويشتن پرستى است ، جز خود كسى را نمى بيند و جز به منافع شخصى و ارضاى تمايلات خويشتن به چيزى فكر نمى كند و سعادت جامعه نزد او ارزشى ندارد. چنين انسانى ممكن است به جنايات عظيمى دست بزند و خودپرستى او را به راه بدبختى و سقوط قطعى بكشاند.
((اميال شخصى ، كه ما آن را به خودبينى تعبير مى كنيم موضوعش وجود ما، وجود جسمانى و نفسانى ماست . هر قدر اميال اجتماعى ما را به كارهاى اجتماعى مى كشاند و حيات و تكامل اجتماع را سبب مى شود، اميال شخصى نظرى به جامعه ندارد و در هر كار شخصيت و موجوديت فرد و منافع من است كه محور اصلى فعاليت ها قرار مى گيرد و در هر كار سبب مى شود كه حقوق خود را در نظر بگيرد و تكاليفش را پشت گوش بيندازد. اين جا جنايت تحت اشكال مختلف تمايلات فردى مانند كبر، ارج نهادن اغراق آميز به شايستگى خويش ، جست وجوى سعادت و پيروزى و آرزوى تملك ثروت منحصر به فرد چيزى صورت مى گيرد.
اما آن چه مسلم است همه اين تمايلات از حب ذات و عشق به خويشتن سرچشمه مى گيرد و اين خودپرستى است كه آدمى را وامى دارد ديگر آن را قربانى اميال خود كند، خلاصه ، جانى يك نفر آدم خودپرست است .))(467)
يكى از خدمات بزرگ آزاد مردان و مربيان بشر تذكرات بجايى است كه در موقع خود، به خودپرستان و ستمگران متكبر داده اند و با نصايح و اندرزهاى حكيمانه خويش آنان را، ولو به قدر چند ساعت ، از مركب خودپسندى و غرور پياده نموده اند. اين مطلب در تاريخ اسلام سوابق بسيارى دارد.
منصور دوانيقى از خلفاى جبار و ستمگر سلسله عباسى است . روزى يك مگس ناتوان صفحه صورت آن زماندار مقتدر را ميدان فعاليت خود قرار داد. آن قدر به لب و چشم و بينى او نشست و برخاست كه عرصه را بر وى تنگ كرد و منصور را سخت ناراحت نمود. به خدمتگزاران گفت : ((ببينيد در اطاق انتظار كيست .))
گفتند: ((مقاتل بن سليمان )).
مقاتل از محدثين و مفسرين بزرگ آن زمان بود. دستور داد به حضور بيايد. به محض اين كه مقاتل وارد تالار مخصوصى شد منصور به او گفت :
هل تعلم لماذا خلق الله الذباب ؟ قال نعم . ليذل الجبابرة . فسكت المنصور.(468)
منصور پرسيد: آيا مى دانى خداوند براى چه مگس را آفريده است ؟ جواب داد: بلى ، براى اين كه جباران و ستمگران متكبر را ذليل و خوار نمايد.
منصور از شنيدن اين جواب سكوت كرد و نسبت به مقاتل اظهار خشم و جباريت ننمود، گويى سخن مقاتل در او حسن اثر داشت .
مهلب بن ابى صفره از طرف عبدالملك مروان والى خراسان بود. روزى جامه خزى در بركرده و در كمال تكبر و تبختر از رهگذر عبور مى كرد. آزادمردى او را ديد. نزديك رفت و گفت اى بنده خدا اين طور راه رفتن متكبرانه مورد بدبينى و بغض خدا و رسول است .
فقال له المهلب : اما تعرفنى ؟ قال بلى اعرفك ، اولك نطفة قذرة و آخرك جيفة مذرة و انت بين ذلك تحمل عذرة . فمضى المهلب و ترك مشيته تلك .(469)
والى گفت : آيا مرا نمى شناسى ؟ آزادمرد فورا در جواب گفت : آرى مى شناسم . اولت نطفه جنسى بوده و آخرت مردار خبيثى خواهد شد و بين اين دو زمان ، حامل مقدارى كثافت هستى . مهلت رفت ، ولى اين گفتار صريح و نافذ او را از رفتار متكبرانه اش ‍ بازداشت .
در اسلام تكبر يكى از بزرگ ترين صفات ذميمه و ملكات ناپسند است و در مذمت آن آيات و اخبار بسيارى رسيده است كه نقل همه آنها وقت وسيعى لازم دارد. تنها يك حديث را در پايان سخن به عرض مى رسانم :
عن حكيم قال : ساءلت ابا عبدالله عليه السلام عن ادنى الالحاد. فقال ان الكبر ادناه .(470)
راوى حديث مى گويد: از حضرت امام صادق (ع ) كمترين مرتبه الحاد و كفر را پرسيدم . اما در جواب فرمود كبر نازل ترين درجات كفر است .
ملاحظه مى كنيد كه امام صادق عليه السلام كبر را فقط به عنوان يك خلق ناپسند به حساب نياورده ، بلكه آن را يكى از مراتب كفر شناخته و در واقع خاطرنشان كرده است كه متكبر، با خوى ناپسند تكبر، به اولين درجه الحاد قدم گذارده است .
لازم است پدران و مادران در تربيت فرزندان كمال دقت را مبذول دارند، در تشويق فرزندان و اعمال مهر و محبت اندازه گيرى صحيح نمايند و از زياده روى پرهيز كنند و آنان را خودخواه و عزيز بى جهت باز نياورند، كه بر اثر شكست هاى زندگى و عقده هاى تحقير دچار بيمارى تكبر شوند و مردم را با ديده پستى و حقارت نگاه كنند.
لازم است پدران و مادران مردم را احترام نمايند و بدينوسيله درس ادب و فروتنى را به فرزندان خويش بياموزند و آنان را از تكبر و تبختر كه بزرگ ترين سقوط اخلاقى است محافظت نمايند.
لقمان حكيم به فرزند خود نصيحت كرد:
و لاتصعر خدك للناس و لاتمش فى الارض مرحا ان الله لايحب كل مختال فخور.
فرزند عزيز، هرگز به تكبر و خودپسندى از مردم روى مگردان و بر روى زمين با غرور و نخوت قدم بر مدار كه خداوند خودستايان متكبر را دوست ندارد.
به موقع است پدران و مادران علاوه بر اعمال روش هاى صحيح تربيتى ، به فرزندان خويش نصيحت كنند و مانند لقمان حكيم قبح تكبر و تحقير مردم را گوشزد آنان نمايند و از اين راه دين خود را در تربيت فرزندان به خوبى و به طور كامل ادا كنند.
29. انگيزه هاى تواضع
قال الله العظيم فى كتابه :
((ولله العزة و لرسوله و للمومنين ))(471)

شكسته نفسى و فروتنى ، چاپلوسى و تملق ، يكى ديگر از عكس العمل هايى است كه مبتلايان به احساس حقارت از خود نشان مى دهند.
بعضى از كسانى كه در باطن گرفتار ضعف ، نارسايى ، شرمسارى ، پستى ، ترس ، و خلاصه يك نوع حقارتى هستند، براى جبران نقايص و پنهان نگاه داشتن حقارت خويش به تواضع ذلت آميز و چاپلوسى متوسل مى شوند. اين اظهار زبونى و ذلت از نظر دينى و علمى يكى از صفات ناپسنديده است و متاءسفانه مردم بسيارى به اين بيمارى اخلاقى و انحطاط روحى گرفتارند. به خواست خداوند در سخنرانى امروز توضيحى درباره اين فصل مهم روانى و اجتماعى به عرض مى رسانم ، اميد است مورد استفاده واقع شود.
به موقع است قبل از شروع به بحث اذهان شنوندگان محترم را به نكته لازمى معطوف دارم و آن اين است كه يكى از صفات حميده و سجاياى پسنديده در علم اخلاق اسلام ، تواضع است . هر مسلمانى در طرز معاشرت با ديگران ، نه تنها مكلف است از نخوت و تكبر اجتناب نمايد و دامن خويش را از آن پليدى محفوظ دارد، بلكه علاوه بر آن موظف است نسبت به عموم مردم فروتنى نمايد و به شخصيت آنان از هر طبقه و در هر مقامى كه هستند احترام كند.
درباره تواضع و ارزش اخلاقى و اجتماعى آن روايات بسيارى رسيده و علماى حديث در كتب اخبار آورده اند. اولياى گرامى اسلام خود، داراى اين خوى پسنديده بودند و عملا با تمام طبقات مردم از فقير و غنى ، سياه و سفيد، با فروتنى و احترام آميزش ‍ مى كردند.
روى عن موسى بن جعفر عليه السلام انه مر برجل من اهل السواد دميم المنظر فسلم عليه و نزل عنده و حادثه طويلا ثم عرض عليه نفسه فى القيام بحاجة ان عرضت له . فقيل له يابن رسول الله اتنزل الى هذا ثم تساله عن حوائجه و هو اليك احوج . فقال عليه السلام عبد من عبدالله و اخ فى كتاب الله و جار فى بلادالله يجمعنا و اياه خير الاباء آدم و افضل الاديان الاسلام .(472)
حضرت موسى بن جعفر (ع ) بر مرد سياه چهره بدمنظرى گذر كرد. بر وى سلام نمود و كنارش نشست . مدتى با او سخن گفت ، سپس آمادگى خود را در قضاى حوايجش اعلام فرمود. بعضى كه ناظر جريان بودند عرض كردند. يابن رسول الله ، آيا با چنين شخصى مى نشينى و از حوايج او سوال مى كنى ؟ حضرت در جواب فرمود: اين مرد سياه چهره بنده اى است از بندگان خدا و برادرى است به حكم كتاب خدا، همسايه اى است با ما در بلاد خدا. حضرت آدم بهترين پدران و آيين اسلام بهترين اديان ، ما و او را به هم ربط داده است .
عن رجل من اهل بلخ قال : كنت مع الرضا عليه السلام فى سفره الى خراسان . فدعا يوما بمائدة له ، فجمع عليها مواليه من السودان و غيرهم . فقلت جعلت فداك ، لو عزلت لهولاء مائده : فقال مه ان الرب تبارك و تعالى واحد والام واحدة والاب واحد و الجزاء بالاعمال .(473)
مردى از اهل بلخ مى گويد: در سفرى كه على بن موسى الرضا عليهماالسلام به خراسان مى رفت ، من با آن حضرت بودم . روزى در كنار سفره خود تمام نوكرها و غلامان سياه و سفيد را براى صرف غذا جمع كرد. عرض كردم ، بهتر بود براى غلامان و نوكرها سفره جداگانه اى مى گستردند. فرمود: ساكت باش . خداى همه يكى است ، مادر و پدر همه يكى است ، پاداش و كيفر هر كس بسته به طرز عمل اوست .
روايات بسيارى نظاير اين دو حديث در اخبار مذهبى رسيده و عموما حاكى از كمال تواضع رسول اكرم و ائمه طاهرين عليهم السلام نسبت به تمام طبقات مردم است . پيشويان اسلام علاوه بر آن چه درباره فروتنى به پيروان خود گفته اند، عملا نيز اين درس اخلاق را به مردم آموخته اند.
در تواضع ممدوح دو نكته مهم قابل ملاحظه است كه همواره بايد در مورد توجه باشد:
اول آن كه فروتنى و تواضع از حد خود خارج نشود و به راه زياده روى و افراط نگرايد، زيرا تواضع نيش از اندازه تملق و چاپلوسى است و آن خود از صفات ذميمه است .
دوم آن كه منشاء روانى تواضع شرف و فضيلت انسانى و احترام به حقوق ديگران باشد نه ضعف نفس و زبونى . به عبارت روشن تر متواضع كسى است كه به شخصيت خود مطمئن باشد و در ضمير خويش هيچ نوع حقارت و خوارى احساس ننمايد. تنها با احترام وظيفه انسانى و سجيه اخلاقى به مردم احترام كند و نسبت به آنان فروتنى نمايد.
على عليه السلام در ضمن بيان صفات مردان با ايمان فرموده است :
سهل الخليقة لين العريكة ، نفسه اصلب من الصلد و هو اذل من العبد.(474)
اينان اخلاقى هموار و ملايم و طبيعتى نرم و متواضع دارند، روانشان از سنگ سخت محكم تر است و در رفتار با مردم از بندگان زرخريد، افتاده تر و خاضع تر.
در اين حديث على (ع ) فرموده است : روح مؤ منين متواضع از سنگ سخت محكم تر است . مقصود از اين تعبير بيان مراتب اطمينان نفس و آرامش خاطر آن هاست و تمام ارزش اخلاقى تواضع وابسته به اين حالت روحى است .
تواضعى كه منشاء آن حقارت هاى درونى و خوارى هاى باطنى باشد، تواضعى كه از ترس يا طمع سرچشمه گرفته باشد، و خلاصه تواضعى كه ريشه اساسى آن احساس حقارت و پستى متواضع باشد، نه تنها باعث تعالى روان و صفاى جان نمى شود، بلكه اين خود باعث ريشه دار شدن پستى هاى باطنى و راه تمرين تن به ذلت دادن است . به خصوص در مواردى كه فروتنى از حد خود بگذرد و به محيط ناپاك چاپلوسى و تملق وارد شود.
اسلام به حفظ حيثيت و شرف مسلمين اهميت بسيار داده و عزت آنها را در رديف عز خدا و پيغمبر ذكر كرده و آن را بزرگ شمرده است . اسلام پيروان خود را از هر عملى كه مايه خوراى و ذلت آنان شود برحذر داشته و صريحا منع نموده است .
و لله العزة و لرسوله و للمؤ منين .
خداوند در قرآن شريف فرموده است : عزت براى خدا و پيغمبر و مؤ منين به آيين اسلام است .
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : لايحل لمؤ من ان يذل نفسه .(475)
رسول اكرم فرمود: براى هيچ مسلمانى روانيست كه خود باعث ذلت و خوارى خويش شود.
و عنه صلى الله عليه و آله : ليس للمومن ان يذل نفسه .(476)
و نيز فرموده است : هيچ مؤ منى حق ندارد خود را ذليل و پست نمايد.
عن ابى عبدالله عليه السلام : ان الله فوض الى المؤ من كل شى ء الا اذلال نفسه .(477)
امام صادق (ع ) فرموده است : خداوند تمام كارهاى هر مسلمانى را به خود او واگذار نموده است مگر ذليل كردن خود.
يعنى مؤ من حق ندارد موجبات خوارى و ذلت خود را فراهم آورد.
عن العسكرى عليه السلام : ما اقلح بالمؤ من ان تكون له رغبة تذله .(478)
حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام فرمود: چقدر قبيح است كه در باطن مسلمان ميل و رغبت به چيزى باشد كه سبب ذلت و خوارى او باشد.
عن ابى عبدالله السلام قال : ان الله فوض الى المومن اموره كلها و لم يفوض اليه ان يذل نفسه العزيز.(479)
امام صادق (ع ) فرمود: خداوند امور مربوط به مومن را به خود او واگذار نموده ، ولى ذليل كردن نفس عزيز خود را به وى وانگذارده است .
سازمان حكومت آسمانى اسلام بر اساس عز و شرف مسلمين پى ريزى شده و طبق مقررات قطعى ، تمام مردم عزيز و محترمند و هر عملى كه باعث كمترين هتك حرمت و توهين مسلمانى ممنوع شناخته شده است . در حكومت اسلام تملق و چاپلوسى ، خوارى و فرومايگى ، راه ندارد. آيين اسلام مكتب تربيت آزاد مردان است . آزادگى و آزادمردى با زبونى و ذلت سازگار نيست .
اگر در جهان بايدت برترى
نبايد كه خود پست و دون بشمرى
چو خود خويشتن پست بينى و خوار
دگر از كس اميد عزت مدار
حفظ شرف و پرهيز از خوارى و ذلت براى مسلمين به قدرى مهم است كه فقها در بيان وظايف شرعى مردم آن را مراعات كرده و بر آن اساس فتوا داده اند.
در مورد تهيه آب وضو گفته اند:
لو وهبه غيره بلا منة و ذلة وجب القبول .(480)
اگر مكلف در شرايطى قرار گرفته كه با هيچ وسيله نمى تواند آب براى وضوى واجب تهيه كند و راه منحصر اين است كه شخصى مقدار آبى را كه براى وضو لازم است به او ببخشد، در اين صورت اگر آن بخشش توام با منت نباشد، اگر آن بخشش باعث ذلت و خوارى مكلف نشود، بايد قبول كند و با آن آب وضو بگيرد. واضح است كه اگر بخشش مستلزم ذلت و منت باشد، اسلام به چنين وضوئى راضى نيست . مكلف بايد تيمم كند و فريضه خود را بجاى آورد و براى تهيه آب وضو تن به ذلت و خوارى ندهد.
اولياى بزرگوار اسلام نه تنها خود برخلاف شخصيت و شرف مسلمين عملى نمى كردند، بلكه اگر مسلمانى مرتكب رفتار ذلت آميزى مى شد صريحا او را از آن عمل منع مى نمودند. در اين باره نيز روايات بسيارى رسيده است .
عن على بن ابيطالب عليه السلام : ان رسول الله صلى الله عليه و آله خرج على نفر من اصحابه . فقالوا له مرحبا بسيدنا و مولانا. فغضب رسول الله غضبا شديدا، ثم قال لا تقولوا هكذا ولكن قولوا مرحبا بنبينا و رسول ربنا، قولوا السداد من القول و لاتغلوا فى القول فتمرقوا.(481)

next page

fehrest page

back page