next page

fehrest page

back page

على عليه السلام مى فرمود: آن كس كه راه خطا را وجهه عمل خود قرار دهد، حيله و تزوير او را مخذول و منكوب خواهد كرد.
دل را از خاطرات آلوده پاك كردن و ضمير باطن را از پليدى هاى اخلاقى و نيات بد تطهير نمودن و كارى را در كمال خلوص و صفا براى خدا انجام دادن ، بهترين ذخيره در پيشگاه الهى است ، ولى نيل به اين امر مقدّس بسى دشوار و مشكل است .
قال على عليه السلام : تصفية العمل اشد من العمل .(422)
على (ع ) مى فرمود: مراقبت در پاك واقع شدن عمل دشوارتر از خود عمل است .
مردان بزرگ و با شخصيت اگر در معرض تحقير فرومايگان واقع شوند خويش را نمى بازند و در ضمير خود احساس حقارت و زبونى نمى كنند. دل آن ها مانند اقيانوسى پهناور و مواج است ، پليدى ها قادر نيست بر اقيانوس غلبه كند و آب صافى آن را تيره و تار نمايد. مردان با شخصيت و بزرگ هرگز از تحقير كنندگان انتقام نمى گيرند و با انتقام گرفتن ، خود را كوچك و خوار نمى كنند.
ابوهريره از حكومت على عليه السلام ناراضى بود. در هفته هاى اول زمامدارى روزى نزديك على (ع ) در نقطه اى به زمين نشست و سخنان تحقيرآميزى درباره حضرت به رفقاى خود گفت . او در موقع سخن گفتن اصرار داشت بلند حرف بزند تا آن كلمات موهن را به سمع على (ع ) برساند. دوستان آن حضرت كه ناظر جريان بودند از عمل ابوهريره سخت آزرده خاطر شدند. فرداى آن روز ابرهريره شرفياب محضر على (ع ) شد و خواسته هاى چندى داشت كه به عرض رساند. حضرت تمام حوايج او را بر آورد.
فعاتبه اصحابه على ذلك فقال : انى لا ستحيى ان يغلب جهله علمى و ذنبه عفوى و مسئلته جودى .(423)
اصحاب آن حضرت كه از جريان روز گذشته خشمگين و از قضاى فورى حوايج او ناراضى بودند، علت سؤ ال كردند. على (ع ) فرمود: من حيا مى كنم كه نادانى ابوهريره بر علم من و گناه او بر عفو من و تمناى او بر بخشش من غلبه كند.
على (ع ) بزرگتر از آن است كه ابوهريره ها با سخنان تحقيرآميز خود بر آن حضرت غلبه كنند، على (ع ) بزرگ تر از آن است كه از گفتار فرومايگان دچار احساس حقارت شود و براى جبران شكست خويش انتقام بگيرد. لغزش ابوهريره را ناديده مى گيرد و در قضاى حوايج او فورا اقدام مى كند.
قال على عليه السلام : قلة العفو اقبح العيوب و التسرع الى الانتقام اعظم الذنوب .(424)
على (ع ) مى فرمود: زشت ترين عيب ها كم گذشتى از لغزش مردم به بزرگ ترين گناهان شتاب كردن در انتقام است .
بدترين عكس العمل كه شكست خوردگان و مبتلايان به احساس حقارت از خود نشان مى دهند انتقام جويى است . چه در اين راه ممكن است به گناهان عظيمى دچار شوند و باعث سقوط خود و بدبختى دگران گردند. در اين باره به آن چه عرض شد قناعت مى كنم و در پايان سخنرانى امروز بعضى از عكس العمل هاى ديگر را نيز به عرض مى رسانم .
براى مردم زنده و فعال ، براى بشر با اراده و نيرومند، احساس عجز و حقارت عامل موثرى است كه او را به حركت و فعاليت بيشترى وادارد و به راه تعالى و تكامل بكشاند. اگر بشر خويشتن را در مقابل قواى نيرومند طبيعت حقير و ضعيف نمى ديد هرگز به مبارزه بر نمى خاست و چنين تحول عظيمى در زندگى انسان روى نمى داد.
عجز آدمى در مقابل بيمارى ها و دردهاى طاقت فرسا علم طب و داروسازى را به وجود آورد و تدريجا به اين پايه رفيع رسانيد. ناتوانى بشر در برابر امواج نيرومند درياها باعث شد كه كشتى هاى كوه پيكر و اقيانوس پيما به وجود آيد. ضعف آدميان در مقابل نيروى سرما و گرما سبب شد كه كاخ ‌هاى مجلل را با دستگاهى هاى تهويه و حرارت مركزى بنيان گذارى كنند. نارسايى ديد مردم در شب هاى تاريك بود كه بشر را به ساختن چراغ هاى قوى و نورافكن هاى نيرومند وادار نمود. خلاصه ، احساس ، عجز، ضعف ، نارسايى ، حقارت و ناتوانى ، منشاء بزرگ ترين جنبش و حركت و باعث مهم ترين تحولات علمى و صنعتى در جهان بشر گرديد.
چه بسيارند افراد عاقل و با شخصيتى كه بر اثر ابتلاى به پاره اى از عيوب و نقايص بدنى در خود احساس حقارت مى كردند، ولى آن احساس نتوانست اراده آهنين و شخصيت نيرومند آن ها را در هم بشكند و از كوشش و فعاليتشان باز دارد، به راهى كه اميد ترقى و موفقيت داشتند وارد شدند، نقص خود را ناديده گرفتند و در پرتو زحمت بيشتر و جديت زيادتر لياقت خويش را آشكار نمودند و براى جامعه عضو ارزنده و مورد احترامى بار آمدند.
قال على عليه السلام : عظموا اقداركم بالتغافل عن الدنى من الامور.(425)
على (ع ) مى فرمود: امور ناچيز و پست را ناديده انگاريد و بدين وسيله قدر و منزلت خود را در جامعه بزرگ و پر ارزش ‍ كنيد.
((نكته ديگرى كه براى مبارزه با حس حقانيت و موفقيت در آميزش و سازش با مردم به حال همه كس مفيد خواهد بود، اين است كه در معاشرت خود را فراموش كنيم و حتى الامكان متوجه نباشيم كه ديگران درباره ما چه فكر مى كنند و چه عقيده دارند و مطلقا توقع و انتظار نداشته باشيم كه در مجلس ، سخنى از ما و از صفات ما يا از آن چه مورد نظر و يا مطابق عقيده و سليقه ماست ، به ميان بياورند، بلكه ما خود از ديگران و از آن چه آنان دوست مى دارند صحبت كنيم .
همين كه يك لحظه خود را فراموش كرديم پرده ضخيمى از پيش چشممان برداشته مى شود، دنيا را روشن و آراسته مى بينيم ، در ديگران خوبى ها كشف مى كنيم و زبانمان به تمجيد و تعريف آن خوبى ها باز مى شود.))(426)
اگر جوانى به علت ناموزونى ساختمان بدن گرفتار احساس حقارت است ، بهترين راه مبارزه اين است كه پدر و مادر تا جايى كه مى توانند فرزند را از فكر در آن نقيصه منصرف كنند و او را به كارى كه شايستگى دارد وادار نمايند و با تشويق خود از وى حمايت كنند. به احتمال قوى چنين انسانى مى تواند با خوشبختى و موفقيت به زندگى خويش ادامه دهد و احساس حقارت را تدريجا فراموش ‍ نمايد.
بعضى از افراد مغلوب احساس حقارت مى شوند و همواره از آن رنج مى برند، خود را مى بازند، شخصيت خويش را از دست مى دهند، براى اين كه مورد تحقير مردم واقع نشوند از جامعه فرار مى كنند، منزوى مى شوند، از قبول مسؤ وليت ، سر باز مى زنند، از انجام هر كار اجتماعى شانه خالى مى كنند، و به اين صورت شكست روحى خويش را جبران كرده و از فشار درونى خود مى كاهند.
((اگر كسى در نتيجه يك لغزش يا خاطره دردناكى دچار حالت بيم دهنده اى گرديد، دور نماى زندگى اش از افكار منفى انباشته خواهد شد. به زبان ديگر، به جاى اين كه چنين شخصى با مجاهدت و پافشارى به سوى اتكاى به نفس و كمال پيش برود تمام كوشش وى صرف بازگشت به دوران راحتى و بى تشويشى طفوليت مى گردد. چنين كيفيتى را از نظر روان شناسى سير قهقرايى مى گويند. در دوران كودكى ، اين آدم نه اختيارى براى انجام كارى و نه مسووليتى براى قبول كارى داشته و فارغ البال و بى خيال مى زيسته است . حالا كه مقهور ترس و حس زبونى شده روحا و فكرا مى خواهد به همان دوره رجعت كند.
اين است دليل رفتار بچگانه بسيارى از بزرگسالان و نيز علت عدم بلوغ و رشد دوره معاصر، چنين آدمى نه تنها مى خواهد كه به دوران طفوليت بر گردد، بلكه در نشيب و فراز زندگى هم با وضعى مردد و مفلوك سرگردان و معطل مى ماند.))(427)
كسانى كه با انزوا و گوشه گيرى عكس العمل احساس حقارت خود را نشان مى دهند، اغلب مردم بيكاره و بدبختند و براى زندگى روزمره خويش از دسترنج دگران ارتزاق مى كنند. اسلام از اين طبقه مردم ناراضى و به آنان بسيار بدبين است .
عن ابى عبدالله عليه السلام قال قال رسول الله صلى الله عليه و آله : ملعون ملعون من القى كله على الناس .(428)
امام صادق (ع ) از حضرت رسول اكرم (ص ) حديث كرده است كه دوبار فرمود لعن خداوند بر كسى باد كه بار زندگى خويش را بر دوش ديگران افكنده است .
((هر كس ميل دارد كه با ديگران بيامزد و آرزو دارد كه در ميان جمع مورد توجه و محبوب و كامياب باشد، اما وقتى اين آرزو بر آورده نمى شود فرار از مردم به نظر آسان تر مى آيد تا سازش با مردم ، در صورتى كه حقيقت جز اين است و اگر فرار از معاشرت و سازش ناراحتى را موقتا تسكين مى دهد، احتياج غريزى و ميل و آرزوى طبيعى ما را بر نمى آورد و درد را دوا نمى كند.))(429)
گاهى فشار ورحى انزوا و محروميت از معاشرت با مردم به مراتب از فشار احساس حقارت بيشتر است و شخص كناره گير روى نادانى و ضعف نفس براى مصونيت از تحقير احتمالى ديگران خويش را زندانى كرده و به مصيبت حتمى بزرگ ترى دچار نموده است !
قال الصادق عليه السلام : الرجل يجزع من الذل الصغير فيدرخله ذلك فى الذل الكبير.(430)
امام صادق (ع ) مى فرمود كه آدمى از ذلت و حقارت كوچكى اظهار ناراحتى و اندوه مى كند و همين جزع و بى قرارى ، او را به ذلت بزرگ ترى گرفتار مى نمايد.
يكى از عكس العمل هاى نامطلوبى كه مبتلايان به عقده حقارت از خود نشان مى دهند، كناره گيرى از اجتماع است . آنان با اين روش ‍ ناپسند از فعاليت هاى ثمربخش و مفيد باز مانده و خويشتن را عضو معطل جامعه ساخته اند.
كناره گيرى از مردم به علت ترس از تحقير و اهانت مخصوص بزرگسالان نيست . كودكانى كه به احساس حقارت مبتلا هستند گاهى از ترس توهين و تمسخر، كناره گير مى شوند و از آميزش با دگران پرهيز مى كنند. لازم است پدران و مادران به اين قبيل كودكان توجه مخصوصى معطوف دارند و تا جايى كه ممكن است با ضعف روحى آنان مبارزه كنند، زيرا طفل ابتدا از يك جهت گرفتار احساس ‍ حقارت است و براى اين كه از همان جهت مورد تحقير واقع نشود كناره گيرى مى كند، ولى تدريجا اين حالت روانى مانند يك بيمارى در ساير شوون زندگى كودك اثر مى گذارد، كم كم طبع او را منزوى بار مى آورد و از آميزش و معاشرت با مردم گريزان مى شود و اين خود در زندگى آتيه او آثار تيره و نامطلوبى خواهد داشت .
شاختر مى گويد:
((پسرى از نزديكان من هميشه تنها بود. در زنگ هاى تفريح مدرسه تنها راه مى رفت و در ابر و آسمان خيال گردش مى كرد. بعد از ساعات درس فورا به خانه مى آمد و از بازى با همشاگردى ها مى گريخت . در هيچ دسته و انجمن خيريه اى شركت نداشت . هيچ كس ‍ را به خانه خود دعوت نمى كرد و به خانه هيچ كس به مهمانى نمى رفت . مى گفت اطاق كار و كتاب هايم را از همه كس بيشتر دوست دارم . لكن حقيقت اين بود كه آن جوان ، بنيه و جثه خوبى نداشت و در بازيهاى جسمانى به پاى ديگران نمى رسيد و براى اين كه ضعف خود را بپوشاند و مورد ترحم و تحقير واقع نشود از بازى اجتناب مى كرد. رفته رفته اين عادت ، او را در مواقع ديگر نيز از همه دور و تنها كرده بود.
اگر آن پسر درد خود را فهميده و يا از روان پزشك پرسيده بود، مى دانست كه ممكن است هر بدن و عضلات ضعيفى را تقويت كرد و اگر احيانا كسى مطلقا در بازهاى جسمانى استعداد نداشته باشد حتما در رشته ديگرى داراى استعداد و قدرت است و با كار و كوشش خواهد توانست كه در آن رشته به مقام ارجمندى برسد.))(431)
يكى ديگر از عكس العملهايى كه مبتلايان به احساس حقارت از خود نشان مى دهند، نشر دادن عيبهاى ديگران است . كسانى كه از جهتى خود را ضعيف و حقير مى يابند و در باطن از اين احساس ناراحتند، براى قانع كردن خود و مصون ماندن از سيل تحقير مردم ، پيوسته در مجالس عيوب اين و آن را شرح مى دهند و از نقايص ديگران سخن مى گويند و اگر اشخاص ديگرى آن نقايص را بيان كنند آنان مسرور مى شوند.
قال على عليه السلام : ذووا العيوب يحبون اشاعة معايب الناس ليتسع لهم العذر فى معايبهم .(432)
على (ع ) مى فرمود: كسانى كه خود گرفتار عيوبى هستند دوست دارند معايب دگران شايع شود و زبانزد مردم گردد تا براى آن ها ميدان عذر آوردن وسعت پيدا كند.
جوان محصلى كه بر اثر مسامحه در تحصيل از عهده امتحان بر نيامده و مردود شده است حاضر نيست نام قبول شدگان را به زبان بياورد و فعاليت تحصيلى آنان را بستايد. او جديت مى كند تا آمار مردودين را به دست بياورد و در اطراف آن ها سخن بگويد تا بدين وسيله از طرفى احساس حقارت خود را از شكست تحصيلى تخفيف دهد و از طرف ديگر از شدت تحقير و توبيخ پدر و مادر و كسان خود بكاهد.
تاجرى كه از نظر مالى دچار ضعف و ناتوانى شده و از پرداخت تعهدات خويش عاجز مانده است در خود احساس حقارت مى كند. براى اين كه تا اندازه اى از ناراحتى هاى روحى خود بكاهد و اين مصيبت را از انحصار خود خارج كند، پيوسته از تجارى اسم مى برد كه مانند خودش در معرض سقوط و توقف قرار گرفته اند. دوست دارد وضع نامطلوب آن ها در مجالس پخش شود و شعاع اين گرفتارى دامنه دارتر گردد تا سيل تحقيرها و توبيخ ‌ها تنها متوجه وى نشود.
عكس العمل ديگرى در بعضى از مبتلايان به عقده حقارت مشاهده مى شود آلودگى به الكل و مواد مخدر است و بدبختانه بسيارى از مردم جهان به اين سم خانماسوز گرفتارند.
كسى كه يكى از اعضاى بدنش بيمار است و از درد به خود مى پيچد به دو وسيله مى توان او را راحت كرد: يكى درمان مرض ، و ديگرى خاموش كردن احساس به وسيله داروهاى مسكن و مخدر. در هر دو صورت بيمار راحت مى شود، با اين تفاوت كه در صورت اول مرض ريشه كن شده است و در مورد تخدير، مرض به حال خود باقى است ، ولى بيمار حس نمى كند.
عقده حقارت نيز يك بيمارى روانى است كه همواره صاحبش را رنج مى دهد، آرامش و آسايش را از او سلب مى كند. از دو راه مى توان بيمار را از نگرانى خلاص كرد. يكى گشودن عقده روانى ، و ديگرى تخدير احساس ، در هر دو صورت بيمار از اضطراب آسوده مى شود، با اين تفاوت كه در صورت اول بيمار درمان شده است و در صورت دوم بيمار احساس عقده نمى كند.
كسانى كه از درمان عقده روانى خود عاجز مى شوند به پناه الكل و ساير مواد مخدر مى روند تا چند ساعتى شعله احساس خويش را خاموش كند و از نگرانى و اضطراب خلاص گردند. به محض اين كه اثر مستى تمام مى شود، ناراحتى و نگرانى احساس حقارت دوباره آشكار مى شود و صاحبش را رنج مى دهد.
((چون هر عذابى معلول يك ادراك است لذا بايد كوشش كرد تا علل روحى و جسمى را كه موجب آن ادراك مى شوند از بين برد و يا ضعيف نمود. براى اين منظور نخستين وسيله اى كه بشر به آن دست مى زند عبارت از مواد الكى و مواد تخدير كننده ديگر است .
بايد دانست كه ادامه استعمال داروهاى مخدر از اثر آن ها به تدريج مى كاهد، به طورى كه رفته رفته آن حساسيت مطلوب را ديگر ايجاد نمى كنند و حتى ممكن است خودشان موجب دردها و تشويش هايى گردند و جريان عادى هستى را به طرف نيستى سريع نمايند.))(433)
((وقتى از نظر روان شناسى كاوش مى كنيم مى بينيم اين دسته از مردم كسانى هستند كه ايان به خود و اعتماد به نفس را در خويشتن از دست داده اند. هرگز كسى كه خويشتن را شناخت و به ارزش استعدادهاى باطنى خود پى برد حاضر نيست در رديف اين دسته جاى گيرد. اين دسته از مردم تيره روز در زندگى اجتماعى و روحى خود به مانعى بر خورده و گرفتار نوميدى شده اند، به جاى آن كه راه صحيح حل مشكلات و مبارزه با آن را پيش گيرند با تشبث به الكل ، مواد مكيف ، قمار و غيره ، مى خواهند عقده روحى خويش را فراموش كنند، يا به زبان ديگر، اين ها حاضر به مبارزه در ميدان زندگى نيستند و از آن فرار كرده اند.))(434)
انتقام گرفتن ، انتقاد كردن ، منزوى شدن ، عيب دگران گفتن ، مشروب خوردن ، و كارهايى نظاير اين ها، عكس العمل هايى است كه مبتلايان به احساس حقارت به منظور جبران شكست هاى درونى و قانع كردن خويش از خود نشان مى دهند، ولى هيچ يك از اين اعمال عقده روان را نمى گشايد و درد نهان را درمان نمى كند، به علاوه هر يك از اين كارها عوارضى دارد كه به ضرر مادى و معنوى انسان منجر مى گردند.
بهترين و اساسى ترين راه مبارزه با احساس حقارت آن است كه آدمى مقهور آن احساس نشود و شخصيت خود را نبازد، حتى المقدور آن را ناديده انگارد و به دست فراموشى بسپارد، با اصمينان خاطر فكر كند، براى آشكار كردن استعداد و قابليت خويش ‍ تصميم بگيرد، كارى كه خود را براى آن شايسته مى داند انتخاب نمايد، تمام نيروى خود را در آن راه به كار اندازد و براى نيل به آن حداكثر جديت را معمول دارد. بدون ترديد روزى كه به هدف رسيد و آن كار را به خوبى فرا گرفت و حوايج جامعه را به درستى تامين كرد، در كمال آبرومندى زندگى مى كند، نه خود به حقارت خويش توجه دارد و نه مردم او را به ديده تحقير مى نگرند.
در جهان امروز، كور، لنگ ، و ناقص الخلقه بسيارند كه نقص خود را فراموش كرده اند و در كمال اميدوارى و نشاط در راه فعاليت قدم گذارده اند. بر اثر تحصيل دانش و در پرتو سعى و كوشش به مقام شامخى نايل آمده اند و در كمال عزت و سربلندى زندگى مى كنند.
قال على عليه السلام : بالتعب الشديد تدرك الدرجات الرفيعة والراحة الدائمة .(435)
على (ع ) مى فرمود: با تحمل رنج هاى سخت و زحمت هاى سنگين ، آدمى به پايه هاى بلند زندگى و آسايش دائمى نايل مى شود.
28. منشا روانى تكبر
قال الله العظيم فى كتابه :
((و لاتصعر خدك للناس و لاتمش فى الارض مرحا ان الله لا يحب كل مختال فخور))(436)

يكى از عكس العمل هايى كه مبتلايان به عقده حقارت به منظور پنهان نگاه داشتن شكست هاى درونى خويش از خود نشان مى دهند، تكبر است . اين خوى ناپسنديده در نظر دين و علم ، يكى از سيئات بزرگ اخلاقى و از بيمارى هاى خطرناك روانى است . مردمان متكبر در نظر مردم پست و حقيرند و در پيشگاه خداوند معذب و گرفتار.
عن ابى عبدالله عليه السلام قال : الكبر رداءالله فمن نازع الله عزوجل رداءه لم يزده الله الا سفالا.(437)
امام صادق عليه السلام مى فرمود: كبر و بزرگى جامه اى است كه مخصوص خداوند بى نياز و شايسته آن ذات مقدس است . كسى كه با او در اين صفت به معارضه بر خيزد و به مردم بزرگى بفروشد خداوند جز پستى و حقارت چيزى بر او نمى افزايد.
منشاء اصلى و سرچشمه اساسى اين خوى ناپسند يك نوع پستى و عقده حقارتى است كه متكبر در ضمير خود احساس مى كند و همواره باعث ناراحتى و نگرانى وى مى شود. او مى خواهد با اظهار بزرگى و كبريايى ، حقارت درونى خويش را از مردم پنهان نگاه دارد و بدين وسيله خود را قانع و تا اندازه اى آن شكست را جبران نمايد.
عن ابى عبدالله عليه السلام قال : مامن رجل تكبر او تجبر الا لذلة وجدها فى نفسه .(438)
امام صادق (ع ) مى فرمود: هيچ انسانى دچار بيمارى تكبر يا ستمگرى و خشونت نمى شود مگر به علت پستى و حقارتى كه در نفس ‍ خويشتن احساس مى كند.
و عنه عليه السلام : مامن احد يتيه الا من ذلة يجدها فى نفسه .(439)
و نيز فرموده است : هيچ كس به خوى ناپسند تكبر مبتلا نمى شود مگر به سبب خوارى و ذلتى كه در ضمير باطن خود احساس ‍ مى نمايد.
در اولين توجه چنين به نظر مى رسد كه علت تكبر احساس بزرگى و عظمت است ، يعنى موقعى كه يك انسان خويشتن را بزرگ ببيند و در خود احساس عظمت و رفعت نمايد، متكبر مى شود و به ديگران بزرگى مى فروشد. ولى در اين حديث ، گفتار امام صادق (ع ) درست نقطه مقابل اين نظر است ، و به طورى كه ملاحظه مى كنيد آن حضرت به صورت استثناء در كلام منفى و به طور انحصار ريشه اصلى و منشاء اساسى تكبر را احساس پستى و حقارت متكبر بيان فرموده است و از نظر روانى ، دانشمندان امروز نيز تكبر را ناشى از عقده حقارت مى دانند. براى روشن شدن معناى دو حديث و به منظور تحليل حالت روانى بيماران مبتلا به تكبر، لازم است توضيحى به عرض برسانم .
تمام افراد مردم از هر طبقه و در هر مقامى كه باشند، داراى ارزش معين و حد معلومى هستند. جامعه آن ها را به همان حد مى شناسد و حاضر است در حدود ارزش واقعى به آنان احترام كند. كسانى كه به درستى حد خود را شناخته اند و از اجتماع به اندازه شايستگى خويش توقع احترام مى كنند، مردم از نظر وظيفه شناسى با آغوش باز به آن توقع ترتيب اثر مى دهند و به همان اندازه آنان را احترام مى كنند.
قال على عليه السلام : من وقف عند قدره اكرمه الناس .(440)
على (ع ) مى فرموده است : آن كس كه در حد خود بايستد و از اندازه خويش تجاوز نكند مورد تكريم و احترام مردم است .
كسانى كه داراى سجيه تواضع هستند و خود را كمتر از ارزش واقعى خويش به حساب جامعه مى گذارند، مردم در مقابل آن فروتنى عكس العمل نشان مى دهند و به آنان بيش از آن چه شايسته و سزاوارند احترام مى كنند.
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : ان التواضع لا يزيد العبد الا رفعة فتواضعوا رحمكم الله .(441)
رسول اكرم مى فرمود: تواضع بر آدمى جز رفعت مقام نمى افزايد، فروتنى كنيد، اميد است مشمول فيض و رحمت الهى واقع شويد.
اشخاصى كه بر اثر خودخواهى و خودبينى مى خواهند خويشتن را چندين برابر ارزش حقيقى خود به حساب جامعه بگذارند، كسانى كه حد واقعى خويش را نشناخته و خود را برتر از آن چه هستند مى پندارند، از مردم انتظار تكريم بيش از حد شايستگى دارند. اين خود پسندان متوقعند جامعه بر طبق پندار آن ها با آنان رفتار كند و به اندازه اى كه خودشان به غلط، انتظار دارند، مورد احترام باشند. غافل از اين كه مردم نه تنها به اين توقع نابجا اعتنا نمى كنند، بلكه متوقع خودخواه را به باد مسخره مى گيرند و او را به علت خودپسندى اش مورد تحقير و اهانت قرار مى دهند.
قال على عليه السلام : من تعدى حده اهانه الناس .(442)
على (ع ) مى فرمود: آن كس كه از حد خود تجاوز نمايد مورد اهانت مورد واقع مى شود.
خودپسند پر توقعى كه جامعه ارزش حقيقى او را پنج درجه مى دارند و خودش به غلط معتقد است پنجاه درجه قيمت دارد، براى ادامه معاشرت با مردم به دو صورت مى تواند عمل كند: يا با واقع بينى ، به حد حقيقى خود كه پنج درجه است متوجه مى شود و از توقعات نابجا چشم مى پوشد، يا در خطاى خود پافشارى مى كند و همچنان به غلط، ارزش خود را با پنجاه درجه مى خواند و به توقعات نادرست خويش ادامه مى دهد.
در صورت اول رفتار مردم با وى بسيار عادى و بر اساس احترام متقابل خواهد شد، زيرا بيمارى روانى او درمان شده و خودپسند پرمدعا از اشتباه در آمده است ، اكنون حد واقعى خويش را شناخته و از جامعه توقع بيجايى ندارد. مردم نيز طبق وظيفه انسانى با وى رفتار مى كنند و او را در حدى كه شايسته است احترام مى نمايند.
صورت دوم باعث پيدايش عقده حقارت و در نتيجه به وجود آمدن خوى ناپسنديده تكبر مى شود. خودپسند مغرور توقع دارد كه مردم به پندار احمقانه وى تن در دهند و او را پنجاه درجه احترام كنند. مردم كه ارزش واقعى او را پنج درجه مى دانند بيش از آن احترام نمى كنند و حاضر نيستند از حد حقيقى وى قدمى فراتر بگذارند. بى اعتنايى مردم به توقعات نابجاى او باعث اهانت و تحقير وى مى شود و بر اثر آن به اولين ضربه روحى و شكست روانى مواجه مى گردد. خودپسند بر اثر اين تحقير و بى اعتناى در خود احساس ناراحتى و عدم رضايت مى كند و به گمان اين كه مردم ارزش واقعى او را درست تشخيص نداده و حدش را نشناخته اند، توقعات خود را به زبان مى آورد و صريحا از مردم مطالبه احترام بيشترى مى نمايد. مردم در مقابل اين خودپسندى و تمناى نابجا به او مى خندند و به باد توهين و مسخره اش مى گيرند و خودخواهى او را با بى اعتنايى خويش كيفر مى دهند.

next page

fehrest page

back page