next page

fehrest page

back page

((وقتى يك انسان كاملا سالم و نيرومند، بى جهت در خود احساس ضعف و سستى و رخوت مى كند معنى اش اين است كه روحش ناسالم است . اين شخص در باطنش يك كشكمش شديد روحى جريان دارد، به طرز خطرناكى اعصاب او را مى لرزاند و فرسوده مى كند. بهترين تشبيه زنده براى چنين آدمى اين است كه اتومبيلى را در نظر آوريم كه با وجودى كه راننده پايش بر ترمز است ، ضمنا بخواهد با منتهاى فشار حركت كند. اين عمل علاوه بر آن كه فشار بى جهتى بر چرخ ‌ها مى آورد، مايه فرسودگى و تباهى پيش از وقت دستگاه اتومبيل مى شود. اتومبيلى كه ممكن بود سال هابه طور طبيعى كار كند، در مدت كمى از كار مى افتد. مغزى هم كه از نگرانى روحى رنج مى برد همين حال را دارد، يعنى مانند ترمزى بر روح و مغز انسان است و نيروى اعصاب را پيش از وقت تلف مى كند و قدرت بدنى را فرسوده مى سازد.)) (407)
كسى كه گرفتار عقده حقارت را با احساس حقارت است ، براى جبران نقص درونى خود يا لااقل به منظور قانع كردن خويش ، به كارهايى كه در نظرش شايسته و مناسب است ، دست مى زند، ولى تمام توجهش اين است كه مردم به منشا واقعى آن كارها كه احساس حقارت است واقف نشوند. به اين جهت كوشش مى كند كه هر يك از آن اعمال را به يك روش صحيح عقلايى منتسب نمايد تا از اين راه مردم را به درستكارى و صحت اعمال خود قانع كند. براى نمونه دو مثال مى زنم :
جوان محصلى كه بر اثر نداشتن استعداد كافى يا به علت تنبلى و تن پرورى درست تحصيل نكرده و بى سواد مانده است ، در خود احساس حقارت مى كند. او خويشتن را در مقابل ساير شاگردان پست و نالايق مى بيند، مطمئن است كه اگر در جلسه امتحان شركت كند مردود مى شود و نزد رفقاى تحصيلى خود رسوا خواهد شد. براى پنهان نگاه داشتن حقارت دورنى خويش خود را به ناخوشى مى زند يا اساسا ترك تحصيل مى كند و براى تصحيح عمل خود مى گويد درس خواندن چه فايده دارد؟ علم در اين كشور مايه بدبختى و محروميت است ! چه بسيارند مردان تحصيل كرده اى كه در اين شهر بيكار و سرگردان مى گردند و براى يك لقمه نان معطلند، و به طور نمونه چند نفرى را نام مى برد. او در طرز سخن كوشش مى كند كه ساير محصلين را با خود هم عقيده نمايد و آنان را نيز به ترك تحصيل وادار كند.
شاختر مى گويد:
((ياد دارم كه دخترى را به مهمانى بزرگى دعوت كرده بودند. چند روزى مشغول تهيه لباس و خود آرايى بود. تا اين كه ناگهان دو سه ساعت مانده به وقت رفتن ، متوجه شد كه مادرش كسالت دارد و نبايد او را تنها بگذارد.
هر چه گفتند و هر چه مادرش اصرار كرد فايده نبخشيد و عاقبت به گريه افتاد. مى گفت من چه طور مى توانم مادرم را به اين حال بگذارم و به خوشگذارنى بروم ، در صورتى كه مختصر كسالت مادر چيز تازه اى نبود و احتياجى به پرستارى او نداشت . بعدها مادرش ‍ حكايت كرد كه چند شب بود دختر راحت نمى خوابيد و پريشان بود و من به خوبى مى ديدم كه از رفتن به آن مهمانى وحشت دارد. زيرا خيال مى كند كه نتواند از حيث لباس ، در مقابل آن همه دختر عرض اندام كند. اما همين كه كسالت مرا بهانه قرار داد و من هم از محبت او تشكر كردم ، راحت شد و راستى باور كرد كه براى نرفتن به مهمانى دليل صحيح و قابل قبولى داشته . آن شب را به خلاف شب هاى پيش آسوده خوابيد، لكن روزهاى بعد از احوال و از خلال كلماتش پيدا بود كه باطنا از نرفتن به آن مهمانى رنجور شده .)) (408)
جوان محصل به علت بى سوادى و دختر جوان به علت نازيبايى لباس ، در خود احساس حقارت مى كردند. اين احساس جوان را به ترك تحصيل و دختر را به شركت نكردن در مهمانى وادار كرد. محصل عمل خود را به محروميت مردان تحصيل كرده و دختر به پرستارى مادر مستند نمودند و هيچ يك حاضر نشد از احساس حقارت ، كه علت واقعى عمل آنان بود، نامى ببرد.
عكس العمل هايى را كه مردم بر اثر عقده حقارت از خود نشان مى دهند مختلف و گوناگون است ، زيرا صرف نظر از اين كه احساس ‍ حقارت ها از نظر شدت و ضعف با هم متفاوت است ، به علاوه شرايط محيط زندگى و عوامل اجتماعى كه در طرز رفتار و گفتار مردم موثر است ، با يكديگر فرق دارند. اساسا ساختمان روحى و تربيت هاى خانوادگى و منش هاى فطرى و اكتسابى مردم با يكديگر متفاوت است . ناچار اعمال مردم كه زاييده افكار مردم است با يكديگر متفاوت و گاهى متضاد خواهد بود.
بعضى با سكوت و خاموشى ، بعضى با پر حرفى و زياده گويى ، كسانى با تملق و چاپلوسى و برخى با تكبر و بلند پروازى ، بعضى با عطوفت و مهربانى ، برخى با هتاكى و فحاشى ، و اشخصاصى با كارهاى ديگر عكس العمل عقده حقارت خود را آشكار مى كنند.
يكى از مهم ترين و خطرناك ترين عكس العمل هاى عقده حقارت كه بعضى از كودكان و بزرگسالان از خود نشان مى دهند و گاهى باعث سركشى و طغيان مى شود خطرات غير قابل جبرانى به بار مى آورد، انتقام گرفتن است .
((علت ديگر پيدايش عقده حقارت رفتار خشن و بى حمانه اى است كه درباره بعضى از كودكان اعمال مى گردد. يعنى به آن ها با نظر حقارت و نفرت نگريسته مى شود. از اين مورد بدتر، موضوع تنبيهات بدنى است كه مغز و روح كودك ، هر دو را تحت تاثير قرار مى دهد. اطفال معصومى كه گرفتار چنين مصائبى باشند بلاشك در رديف خطرناك ترين دشمنان جامعه قرار خواهند گرفت . همان طور كه عشق و محبت شالوده تشكيل اجتماع و موجب تمركز و تجمع افراد آدمى است ، نفرت و ترشرويى هم عامل تفرقه و ضد تجمع است . كودكى كه احساس كرد در دامان خانه و والدين جايى جز بى ميلى براى او وجود ندارد، تصور نمى كند كه تمام مردم ديگر هم جز نفرت و انزجار رفتار ديگرى نسبت به او داشته باشند. چنين آدمى طغيان مى كند، انتقام مى كشد، قلبش جايى براى عشق و محبت و صفا ندارد و در صف كينه توزترين دشمنان جامعه در مى آيد. هر بد و بيراهى كه در كودكى نصيب طفلى مى شود موجب بروز عكس العمل مشابهى از طرف او خواهد شد.))(409)
كودكانى كه از فشارهاى جانكاه و تحقيرهاى طاقت فرساى پدران و مادران يا ناپدرى ها و نامادرى ها، يا مربيان خشن و نادان به جان مى آيند كينه تحقير كنندگان را به دل مى گيرند، براى جبران شكست هاى دورنى خويش و به منظور انتقام گرفتن به هر عمل ناشايست و خطرناكى دست مى زنند و از ارتكاب هيچ جرم و جنايتى مضايقه نمى كنند.
يك نمونه كوچك طغيان كودكان و جوانان ، گريختن از خانواده و ترك پدر و مادر است كه متاسفانه اغلب شب ها در روزنامه مى خوانيد و فرياد و التماس اولياى اطفال را مى شنويد كه براى پيدا كردن فرزندان فرارى خود از مردم كمك مى خواهند. بعضى از اين فرارها به وقايع دردناك و مصائب جبران ناپذير بى عفتى و يا دزدى يا خودكشى منتهى مى شود و سرانجام دختر يا پسر فرارى خويشتن را تيره روز و بدبخت مى كند و با رسوا كردن پدر و مادر بر باد دادن آبرو و شرف خانوادگى از آنان انتقام مى گيرد!
قال على عليه السلام : ولد السوء يهدم الشرف و يشين السلف .(410)
على (ع ) مى فرمود: فرزندان بد آبرو و شرف خانواده را از بين مى برند و مايه ننگ و رسوايى پشينيان خود مى شوند.
چند مورد از انتقام جويى تبهكارانه كودكان و جوانان تحقير شده را در نظر دارم كه صلاح نمى دانم در اين محضر عمومى نقل كنم . شايد در بين شنوندگان جوانانى باشند كه در آتش حقارت مى سوزند و كينه اولياى خود را در دل دارند. شنيدن آن قضايا ممكن است براى آنان درس انتقام جويى شود و در نتيجه به جرايم و گناهان بزرگى آلوده شوند. ولى بعضى از انتقام جويى هاى كودكان را كه ناشى از عقده حقارت است و براى حسن تربيت اطفال ، دانستن آن براى پدران و مادران سودمند است به عرض مى رسانم .
محبت هاى نابجا و بيش از اندازه پدران و مادران ، يكى از عواملى است كه باعث پيدايش احساس حقارت در كودك مى شود. طفلى كه به قدر مناسب و به اندازه صحيح از محبت اولياى خود بر خوردار بوده ، با ولادت طفل دوم ناراحت نخواهد شد، زيرا آن مقدارى كه قبلا مورد توجه و مهر پدر مادر بوده اكنون نيز هست . ولى كودكى كه بيش از حد از پدر و مادر محبت ديده است ، طفلى كه با نوازش هاى بى حساب لوس بار آمده است ، خلاصه كودكى كه خود را شمع محفل شناخته و همه پروانه وار گردش مى گردند با ولادت فرزند دوم سخت ناراحت مى شود. در خود احساس حقارت مى كند، زيرا مى بيند قسمتى از محبت هاى اختصاصى او نصيب طفل نوازد شده است . به وى حسد مى برد، در مواقع فرصت انتقام مى گيرد، او را كتك مى زند، انگشت به چشمش مى كند، نيشگون مى گيرد. هم چنين از پدر و مادر نيز انتقام مى گيرد، با آن ها بدرفتارى مى نمايد، تندخود و كج خلق مى شود، به سخنان آن ها بد جواب مى دهد، گاهى ناسزا مى گويد.
يكى از عوامل ايجاد عقده حقارت در كودك ، محروميت از لباس مناسب و غذاى خوب و اسباب بازى و لوازم تحصيلى و نظاير آن هاست . طفلى كه در بين كودكان خوش لباس ، كفش كهنه و لباس پاره در بر دارد، كودكى كه اسباب بازى اطفال را مى بيند و خود فاقد آن هاست . بچه اى كه به دبستان مى رود و كيف و لوازم تحصيلى ندارد، در خود احساس حقارت مى كند و خويشتن را در ميان ساير اطفال حقير و كوچك مى بيند.
پدران متمكنى كه مى توانند تمايلات فرزندان خويش را به طور متعدل ارضا نمايند، ولى به علت لئامت نفس و پستى بر كودكان سخت مى گيرند، با اين عمل ستم بزرگى را به خود و فرزندان خويش روا داشته اند.
قال رسول صلى الله عليه و آله : ليس منا من وسع عليه ثم قتر على عياله . (411)
رسول اكرم مى فرمود: آن كسى را كه خداوند وسعت زندگى داده و او بر خانواده خويش سخت مى گيرد، با ما بستگى معنوى و پيوستگى روحانى ندارد.
عن على بن الحسين عليه السلام قال : ارضاكم عندالله اوسعكم على عياله . (412)
حضرت سجاد (ع ) مى فرمود: آن كس كه بيشتر بر عيالات خود توسعه دهد بيشتر مورد خشنودى خداوند بزرگ است .
عن ابن عباس قال قال النبى صلى الله عليه و آله : من دخل السوق فاشترى تحفة فحملها الى عياله كان كحامل صدقة الى قوم محاويج وليبداء بالاناث قبل الذكور فانه من فرح ابنته فكانما اعتق رقبة من ولد اسمعيل و من اقر عين ابن فكانما بكى من خشية الله و من بكى من خشية الله ادخله جنات النعيم .(413)
ابن عباس از رسول اكرم نقل كرده است كه فرمود: كسى كه تحفه اى بخرد و براى خانواه خود بياورد، اجر او در پيشگاه الهى مانند كسى است كه به مستمندان كمك كرده باشد. سپس در طرز تقسيم تحفه فرمود: اول به دختر بچه ها بدهيد سپس به پسرها. آن كس ‍ كه دختر بچه خود را مسرور نمايد اجر آزد كردن بنده اى از فرزندان اسماعيل دارد و آن كس كه ديده پسربچه خود را روشن كند مانند كسى است كه از خوف خداوند گريسته است و اجر گريه از خوف خداوند، جنات نعيم است .
كودكانى كه در چنين شرايطى گرفتار عقده حقارت شوند، براى جبران محروميت خود ممكن است به صور مختلفى انتقام بگيرند. گاهى اين انتقام جويى به قيمت جان پدر سختگير يا لااقل به آرزوى مرگ او تمام مى شود.
قال ابوالحسن الرضا عليه السلام : ينبغى للرجل ان يوسع على عياله لئلا يتمنوا موته .(414)
حضرت رضا (ع ) مى فرمود: سزاوار است مرد متمكن به زندگى خانواده خود توسعه دهد تا آنان به علت سختگيرى او و محروميت خودشان تمناى مرگ وى را ننمايند.
گاهى به وسيله آتش زدن ، شكستن ، خراب كردن ، و خلاصه از بين بردن ثروت پدر سختگير و ممسك ، انتقام مى گيرند و گاهى به دزدى مال وى دست مى زنند و بدين وسيله با انتقام گرفتن از سختگيرهاى او، وسيله ارضاى تمايلات و جبران محروميت هاى خود را فراهم مى آورند.
دكتر آلندى مى گويد:
((لازم است از روا داشتن هر گونه بى عدالتى در مورد كودك خوددارى شود تا زمينه او براى تمايل به دزدى آماده نگردد. هر كودكى كه دزد مى شود، بدون ترديد روزى حقى از وى پايمال شده و با بى دادگرى روبه رو گشته است . لازم نيست اين بى عدالتى حقيقى باشد، خيلى هم ممكن است كه سيمايى مجازى و تصورى داشته باشد، گاه حتى به قدرى كودكانه است كه بزرگ ترها اصلا متوجه آن نمى شوند. اما اين ها هيج كدام مانع از آن نيستند كه اثر آن در قلب كودك عميق و دردناك نباشد.
اگر بخواهيم به طرق موجز و موثرى عليه عيب ننگين دزدى مبارزه كنيم لازم است در آغاز، آن احساس طغيان و خشمى را كه زاييده يك رشته محروميت است در وجود كودك زنده كنيم ، پس از آن با جبران كردن اين محروميت ، درد او را درمان سازيم .
برخى از كودكان پولى را كه مى دزدند در برابر رفقاى خود خيلى سخاوتمندانه و ارباب مآبانه خرج مى كنند و اين بدون ترديد از آن جهت است كه آن ها مى خواهند از تحقيرى كه درباره خود احساس كرده اند، انتقام درخشانى بگيرند.
من ، پسرك دوازده ساله اى را ديدم كه پول دگران را مى دزديد، اما با همين پول براى فرزندان آن ها كه معمولا از خودش كوچك تر بودند اسباب بازى مى خريد. بعدها معلوم شد در دوران كودكى اين پسر، والدينش هرگز براى او اسباب بازى نمى خريده اند و او امروز مى خواست اين محروميت خويش را كه در نظرش يك بى عدالتى و دشمنى بود، به اين طريقه جبران كند.))(415)
لازم است ثروتمندان به پيروى از تعاليم اسلام به زندگى فرزندان خود توسعه دهند و خواهش هاى طبيعى آن ها را بر آورند و با اين عمل آنان را شخصيت و مصون از عقده حقارت تربيت كنند و خويشتن را از انتقام جويى هاى گوناگون آن ها كه ناشى از محروميت هاى زندگى است ، مصون بدارند.
يكى ديگر از وسايل انتقام گرفتن و جبران شكست هاى درونى ، براى كسانى كه به عقده حقارت مبتلا هستند، مسخرگى ، بدزبانى ، انتقاد كردن ، و كارهايى نظاير آن هاست .
((شاگردى كه از بى همتى يا بى هوشى از درس عقب مانده ، انتقام خود را از آن ها كه پيش افتاده اند، به لودگى و مسخرگى مى كشد و براى تحقيرشان ، شوخى ها تعبيه مى كند و نيش ها مى زند. همه مى خندند و دورش را مى گيرند، و او هر چه بيشتر در شوخى و تقليد ماهرتر و معروف تر مى شود، لذت انتقام را خوش تر مى برد و به غلط خيال مى كند كه اين لذت مى تواند عاقبت جاى كوچك ترين موفقيتى را بگيرد!
البته چنين شخصى به محرك و موجب رفتار خود توجه ندارد و ندانسته عمل مى كند، يعنى چون مى بيند كه در هيچ رشته نمى تواند احراز موفقيت و جلب توجه كند، بى اختيار رقبا را دست مى اندازد و تحقير مى كند تا خاطر ناراضى و پريشان خود را تسلى داده باشد، ولى در حقيقت به جز كوجك و حقير كردن خود، نتيجه اى از لودگى و مسخرگى نمى گيرد. متاسفانه نه تنها در ميان اطفال ، بلكه در ميان اشخاص مسن نيز همه جا از اين گونه افراد مى بينيم .)) (416)
روزگاى كه پيشواى گرامى اسلام با منطق مستدل و گفتار و رفتار پسنديده خود در افكار مردم تاءثير كرد و قلوب آنان را به آيين اسلام متوجه نمود، معاندين لجوج از آن همه موفقيت ناراحت شدند و از پيشرفت هاى سريع اسلام در خود احساس حقارت و زبونى كردند. از طرفى نمى خواستند در برابر آن حضرت سر تسليم فرود آورند و از طرف ديگر، بدون تسليم در برابر قدرت مسلمين قادر به ادامه زندگى نبودند. ناچار به ظاهر آيين اسلام را پذيرفتند، اما در باطن از عمل خود رنجيده خاطر و نسبت به اسلام سخت مخالف بودند.
قرآن شريف نام اين مردمان دورو و دو رنگ را منافق گذارده است . اساسا دورويى و نفاق در تمام امور دينى و دنيوى دليل بر ضعيف و حقارتى است كه در باطن منافق وجود دارد.
قال على عليه السلام : نفاق المرء من ذل يجده فى نفسه .(417)
على (ع ) مى فرمود: دورويى و نفاق آدمى ناشى از حقارت و ذلتى است كه در ضمير خود احساس مى كند.
منافقين كه در آتش عقده حقارت مى سوختند براى جبران شكست هاى درونى خود بايد انتقام بگيرند. وقتى از كشتن پيشواى اسلام و درهم شكستن نيروى مسلمين ماءيوس شدند به وسايل ديگرى دست زدند. نيش زدن و زهر ريختن ، مسخره كردن و اهانت نمودن ، يكى از وسايل انتقام جويى است . منافقين تا جايى كه توانستند آشكارا مسلمين را به باد مسخره گرفتند. در مواقعى كه حضورا جراءت تمسخر نداشتند، در پنهانى ، موقعى كه گردهم جمع مى شدند، براى قانع كردن خود و جبران شكست ها و رسوايى هاى خويش ‍ مى گفتند ما مسلمين را مسخره مى كنيم .
و اذا لقو الذين آمنوا قالوا آمنا و اذا خلوا الى شياطينهم قالوا انا معكم انما نحن مستهزؤ ن .(418)
منافقين دو رنگ وقتى با پيروان حقيقى اسلام روبه رو مى شدند اظهار ايمان مى كردند. موقعى كه با رفقاى شيطان صفت خويش ‍ خلوت مى نمودند مى گفتند روح ما با شماست و مقصود از اظهار مسلمانى ، تمسخر مؤ منين است .
گاهى كودكى كه مورد تحقير و بى اعتنايى واقع شده است ، براى ابراز شخصيت و جبران شكست هاى دورنى خود از فرصت مجلس ‍ مهمانى استفاده مى كند و انتقام مى گيرد. موقعى كه مادر با بى اعتنايى به فرزند گرم صحبت است ، كودك وضع مجلس را به هم مى ريزد، در را به هم مى زند، شيشه را مى شكند، فرياد مى كشد، كلمات بى معنى مى گويد كه مهمان ها سخن مادر را نشنوند و گفت و گوى آنان قطع گردد. كودك با اين كارها همه را به خود متوجه مى كند، از اين كه توانسته است شخصيت خويش را آشكار كند. مسرور است و از پيروزى خود لذت مى برد.
بزرگسالان نيز در بعضى از مواقع براى انتقام گرفتن به همين كارهاى كودكانه دست مى زنند. مكرر اتفاق افتاده كه جوانى نسبت به دخترى علاقه مند شده و در خواست ازدواج كرده است . دختر به جهاتى او را لايق همسرى خود ندانسته و عملا از وى تحقير كرده است . جوان شكست خورده براى جبران حقارت خود به فكر انتقام جويى افتاده و به كارهاى ناروايى دست زده است . بعضى از آن ها در شب عروسى دختر با عربده و فرياد و شكستن چراغ ها و بر هم زدن مجلسى عروسى ، شكست خود را جبران كرده و انتقام گرفته اند.
كفار شكست خورده صدر اسلام نيز به خيال انتقام گرفتن از رسول اكرم (ص ) و جبران حقارت هاى درونى خود، در مجالس تبليغى رهبر گرامى اسلام همان اعمال بچگانه را مرتكب شده اند.
و قال الذين كفروا لا تسمعوا لهذا القرآن والغوا فيه لعلكم تغلبون .
يكى از بزرگ ترين وسايل تبليغ رسول اكرم (ص ) قرائب قرآن شريف بود. موقعى كه آهنگ جذاب آن حضرت با خواندن قرآن در فضا پخش مى شد، مردم با عشق و علاقه وصف ناپذيرى گوش فرا مى دادند و مجذوب الفاظ و معانى آن كتاب آسمانى مى شدند. كفار كه از تاءثير و نفوذ پيغمبر رنج مى بردند و پيشرفت اسلام باعث خوارى و ذلت آنان شده بود، به طرفداران خود دستور دادند وقتى پيغمبر (ص ) براى مردم قرآن مى خواند شماها فرياد بكشيد، عربده بزنيد، كلمات لغو و بى معنى بگوييد و خلاصه كارى كنيد كه آهنگ پيغمبر با فريادهاى شما مخلوط شود و مردم آيات قرآن را نشنوند، شايد بتوانيد از اين راه بر آن حضرت غلبه كنيد و شكست هاى خود را جبران نماييد.
انتقاد كردن يكى ديگر از وسايلى است كه شكست خوردگان و مبتلايان به عقده حقارت به منظور انتقام گرفتن به كار مى برند و از آن راه شكست درون خويش را جبران و خود را قانع مى كنند.
قبلا بايد توجه داشت كه انتقاد يكى از بهترين و اساسى ترين وسايل تكامل و تعالى فرد و اجتماع است . در كشورى كه مردان فهميده و بى غرض بتوانند آزادنه انتقاد كنند و در هر موردى نقايص را ياد آورى نمايند بدون ترديد آن كشور در صراط تعالى و سعادت است .
قال الصادق عليه السلام : احب اخوانى الى من اهدى الى عيوبى .(419)
امام صادق (ع ) مى فرمود: بهترين و محبوب ترين برادران من كسى است كه عيوب مرا به من اهدا كند و نقايصم را تذكر دهد.
امام موسى بن جعفر (ع ) در ضمن حديثى كه ساعات شبانه روز مردم را تقسيم كرده ، فرموده است :
و ساعة لمعاشرة الاخوان و الثقات الذين يعرفونكم عيوبكم و يخلصون لكم فى الباطن .
و ساعتى براى آميزش با برادران دينى و مورد اعتماد است . آنان كه عيب هاى شما را به شما بشناسانند و اين كار را با صفاى باطن و بى غرضى و در كمال خلوص انجام دهند.
موضوع انتقاد يكى از مسائل مهم اجتماعى است كه فعلا در مقام بحث آن نيستم . مقصود اين است كه بعضى از افراد اين عامل بزرگ سعادت را حربه انتقام جويى قرار مى دهند و براى گشودن عقده هاى حقارت خويش بى مورد و نابجا، از آن استفاده مى كنند و اين عمل كم و بيش در كودكان و جوانان و بزرگسالان معمول است . طفل ضعيفى با چند كودك چابك و چالاك بازى مى كند. او به علت ناتوانى يا نقص عضوى يا تنبلى در بازى شكست مى خورد. از اين جهت در خود احساس حقارت مى كند از آنان كناره گيرى مى نمايد و بازى با آن ها را ترك مى گويد. ولى وقتى مادر يا پدر يا ساير اهل منزل علت را مى پرسند كودك جواب مى دهد اين ها بد اخلاقند، حرف هاى بد مى زنند، حق مرا ضايع مى كنند و خلاصه از آن ها انتقاد مى نمايد، و از اين راه شكست خويش را جبران مى كند و از آن ها انتقام مى گيرد.
نوآموزى كه درست تحصيل نكرده است و در بعضى مواد درسى ضعيف است و از دادن جواب به سوالات كتبى يا شفاهى آموزگار عاجز مى شود، نمره بد مى آورد، در مقابل شاگردان شكست مى خورد، از ناتوانى خويش شرمنده مى شود، در خود احساس حقارت مى كند، گريان به منزل مى آيد و به مادر مى گويد ديگر به اين مدرسه نمى روم . وقتى علتش را مى پرسند مى گويد معلم سخت گير است ، مرا اذيت مى كند، با من غرض شخصى دارد. نوآموز با اين سخنان انتقادآميز نقص خود را مى پوشاند و از آموزگارى كه باعث شكست او شده است انتقاد مى گيرد.
يك جوان محصل در مسابقه دانشگاه شركت مى كند، چون سرمايه علمى اش نارساست بعضى از جواب ها را غلط مى نويسد و در نتيجه مردود مى شود. او به علت نقص معلومات و شكست در مقابل شاگردان و كسان و بستگان خويش ناراحت مى شود، در خود احساس حقارت مى كند، ولى هرگز حاضر نيست با واقع بينى اين محروميت را به حساب نارسايى معلومات خويش بگذارد. براى جبران اين شكست روانى لب به انتقاد مى گشايد، مى گويد اين كشور حساب ندارد، موفقيت روى بند و بست ، توصيه و سفارش ، پول دادن و معامله كردن است ، من نه رفيق مؤ ثر دارم و نه قدرت مالى ، البته بايد مردود شوم . او با اين سخنان انتقادى حقارت خود را پنهان مى كند و از تشكيلاتى كه او را مردود شناخته است انتقام مى گيرد.
مرد كاسبى كه امضايش در بانك ها معتبر بوده ، سال ها از تجارت خانه اى جنس به وعده مى خريده ، موقعى كه وضع مالى اش بد مى شود و سفته هايش از اعتبار مى افتد، تجارتخانه با او معامله نسيه نمى كند. اين عمل باعث شكست او مى شود، در خود احساس ‍ حقارت مى كند، مى خواهد انتقام بگيرد. از تاجرى كه به امضاى او اعتنا نكرده است عيب جويى مى نمايد، لب به انتقاد وى مى گشايد، مى گويد او مرد حق ناشناسى است ، بدحساب است ، ربا خوار است ، تجارت خانه اش آلوده است ، ونظاير اين سخنان . كاسب به وسيله اين انتقادها حقارت خود را مى پوشاند، از تاجر و تجارت خانه انتقام مى گيرد، و بدين وسيله شكست خود را جبران مى كند.
نهى از منكر يكى از فرايض مهم اسلامى است ، نهى از منكر يك نظارت ملى قانونى بر تمام شؤ ون اجتماع است ، نهى از منكر يك انتقاد پاك و منزهى است كه به وسيله آن مى توان جامعه را از انحطاط و سقوط نگاه داشت . يكى از شرايط اساسى نهى از منكر صفاى نفس پاك دلى نهى كننده است .
عن الصادق عليه السلام انه قال : من لم يتسلخ عن هواجسه و لم يتخلص من آفات نفسه و شهواتها و لم يهزم الشيطان و لم يدخل فى كنف الله و توحيده و امان عصمته لا يصلح له الامر بالمعروف و النهى عن المنكر.(420)
امام صادق عليه السلام مى فرمود: آن كس كه خاطرات شخصى خود را از دل نزدايد، و از خطرات نفسانى و شهوى خويش فارغ نشود، افكار شيطانى را از خود نراند و در پناه خداوند بزرگ نرود، شايسته نيست مردم را امر به معروف و نهى از منكر نمايد.
بعضى از افراد ظاهرالصلاح موقعى كه دچار عقده حقارت مى شوند، براى انتقام گرفتن و جبران شكست هاى نهانى خود به نام نهى از منكر، كسانى را كه باعث تحقير آن ها شده اند مورد عيب جويى و انتقاد خود قرار مى دهند، گناهان آن ها را به زبان مى آورند، گاهى در حضور مردم آنان را به باد توبيخ و ملامت مى گيرند و از نادرستى و گناه نهى مى نمايند. اينان تصور مى كنند با اين سخنان زهر آلود كه از عقده هاى حقارت و شكست هاى درونى آن ها سرچشمه گرفته است عبادت خدا مى كنند و اوامر الهى را اجر مى نمايند، غافل از اين كه ريشه واقعى كارشان احساس حقارت است و با مكر و فريب ، نهى از منكر را سنگر انتقام جويى خود قرار داده اند.
قال على عليه السلام : من اخطا وجوه المطالب خذلته الحيل .(421)

next page

fehrest page

back page