next page

fehrest page

back page

((در هر لحظه از حيات در بدن سلول هاى تازه ساخته مى شوند و سلول هاى پير و فرسوده از بين مى روند و چون اين دو كار همزمان با يكديگر انجام مى شوند، اگر سلول تازه بيش از مقدار سلولى كه از بين مى رود ساخته شود، سلول هاى بدن رفته رفته زياد مى گردند و بدن رشد مى كند از ابتداى زندگى تا شروع دهه سوم بدن به سبب ازدياد سلول ها رشد مى نمايد، اما از سن بيست سالگى ساختن سلول تازه تقريبا به اندازه از بين رفتن سلول هاى پير است و به همين دليل رشد متوقف مى شود. با شروع دوران پيرى ، تعداد سلول هايى كه ساخته مى شوند بسيار كم مى شود، در حالى كه از بين رفتن سلول هاى فرسوده تفاوتى نمى كند. از اين جهت تعداد سلول ها در اشخاص پير رفته رفته كم مى شود، يعنى بدن راهى در خلاف جهت رشد مى پيمايد. براى ساخته شدن سلول تازه بدن احتياج به مواد اوليه و نيرو دارد. مواد اوليه عبارتند از مواد قندى و چربى و سفيده اى كه به صورت غذا وارد بدن مى شوند و بعد از تغييرات زيادى به شكل ذرات كوچك ، جذب مى شوند و در دسترس سلول ها قرار مى گيرند.))(389)
يكى از دقيق ترين آيات الهى در ساختمان بدن آدمى ، سازمان حيرت انگيز سلول سازى است . از زمانى كه غذا وارد معده مى شود و دستگاه هضم و جذب به كار مى افتند تا موقعى كه آن غذا به موجود زنده اى به نام سلول تبديل مى شود، منازل عجيبى را مى پيمايد و فعل و انفعال هاى عظيمى صورت مى گيرد!
((وقتى همه وسايل فراهم شد، هر سلولى مقدار كافى از مواد لازم در دورن خود مى سازد و هنگامى كه اين مواد، كافى براى حيات دو سلول شدند، سلول تقسيم مى شود و بدين طريق يك سلول تازه به وجود مى آيد.
تنها قسمت بدن كه از اين قانون مستثناست ، بافت عصبى يعنى مغز و اعصاب است . چون نوازد تمام سلول هاى اين بافت را با خود به دنيا مى آورد و در تمام دوران زندگى حتى يك سلول مغزى يا عصبى نمى سازد، به همين دليل از بين رفتن اين سلول ها بر اثر بيمارى ، يا ضربه ، غير قابل جبران است ، اما با وجود همه اين ها، مغز و پى نوزاد بدون زياد شدن سلول ها رشد مى كند و اين كار در سه سال اول زندگى آن قدر سريع انجام مى گيرد كه تقريبا نود و پنج درصد از رشد مغز بشر تا سه سالگى تمام شده است .!)) (390)
رشد طبيعى قسمت هاى مختلف بدن كودك در سال هاى اول ولادت و سنين قبل از بلوغ و بعد از بلوغ متفاوت است . هم چنين تعداد ضربان قلب و سرعت تنفس كودكان در سنين مختلف زندگى با يكديگر فرق دارند.
((طفل ابتدا خيلى زود رشد مى كند. ما بين تولد و پنچ سالگى به طور متوسط قدش دو برابر مى شود. از آن پس به شهادت منحنيات آمارها جهتش نقصان مى يابد و در حدود ده سالگى به حداقل خود مى رسد. از آن پس ، رشد از سر گرفته مى شود. معمولا پسران در دوازده سالگى و دختران يك سال زودتر از آن ها شروع مى نمايند. در دوران بلوغ معمولا قد شخص بيست تا بيست و پنج سانتيمتر اضافه مى شود و اين سرعت نسبت به تمام رشد و نمو انسان زياد نيست ، اما چون اين تغيير به سرعت و حتى ناگهانى انجام مى پذيرد نيز موجب تعجب فراوان مى شود.))(391)
((اعضاى درونى بدن نيز به همين ترتيب رشد و نمو مى نمايند و غالب آن ها در دوران بلوغ به حداكثر وزن مى رسند. حداكثر نمو نصيب قلب مى شود كه حجم آن ما بين 12 تا 16 سالگى دو برابر مى شود و اين ازدياد حجم ، با پيشرفت كشش وريدها همراه و ملازم مى باشد.
بسيارى ديگر از آهنگ هاى مهم زندگانى تغيير مى يابند، ولى تغييرات آن ها كندتر انجام مى شود، مثلا تعداد ضربان قلب كه در ابتداى طفولبت 135 در هر دقيقه بوده و تا ابتداى بلوغ به 90 در دقيقه تقليل يافته بود در نزد پسران تا 75 در دقيقه و در دختران تا 80 در دقيقه كاهش مى يابد. به همين ترتيب جوانان كندتر از كودكان تنفس مى نمايند، اما گنجايش تنفسى كه به وسيله دستگاه تنفس سنج اندازه گرفته مى شود و يكى از علائم مهم نيروى زندگى است ، ما بين 14 تا 16 سالگى به ميزان مهمى افزايش ‍ مى يابد.))(392)
يكى از فصول مهم علم زيست شناسى در نظر دانشمندان امروز جهان موضوع غدد داخلى و هورمون هايى است كه در خون ترشح مى كنند. عمل هورمون ها از نظر علمى فوق العاده مهم و پيچيده است . هورمون ها در اساس رشد بدن كودك و هم چنين در موضوع بلوغ ، نقش فوق العاده موثرى دارند.
((مطالعات جديد زيست شناسى ثابت نموده اند كه غدد ترشحات داخلى در نتيجه هورمون هايى كه ترشح مى كنند، در عمل رشد و نمو اعضاى بدن فوق العاده موثرند. تاثير آن ها به قدرى است كه پاند از روى علم غددشناسى اشخاص را در دوران بلوغ طبقه بندى كرده است . مهم ترين اين غدد عبارتند از هيپوفيز و تيروئيد و غدد تناسلى و غدد فوق كليوى . بعضى از هورمون ها در رشد جسم موثرند و برخى ديگر در رشد دستگاه تناسلى . اگر بتوانيم درباره مواد شيميايى متشكل در بدن كه به مقادير كم توليد مى شود نام موج را اطلاق كنيم ، بايد بگوييم كه اين هورمون ها مانند دو موج مختلف عمل مى نمايند كه با يكديگر برخورد مى كنند. از جمله مساله ازدياد طول بدن در نتيجه تاثير غدد تيروئيد و هيپوفيز است . آن گاه عمل رشد بدن كم كم كند مى شود و دوران تكليف و بلوغ ، در نتيجه عمل هورمون جديدى كه هيپوفيز ترشح مى كند و هورمون هاى تناسلى از قبيل تستوسترون كه بيضه ها ترشح مى نمايند و فوليكولين كه تخمدان ها ترشح مى كنند، شروع مى گردد.))(393)
هورمون هاى بلوغ باعث تحول عظيمى در اندام كودك مى شود و بدن طفل به طور جهش و در كمال سرعت رشد مى كند و در مدت كمى از صورت كودكى خارج مى شود و تمام مميزات يك انسان بزرگ را به خود مى گيرد. نكته قابل ملاحظه اين است كه بدن كودك بايد به قدر كافى قبلا رشد كرده باشد تا در اثر ترشح هورمون هاى بلوغ ، بى نظمى و اختلالى به وجود نيايد.
((عمل هورمون ها هر قدر هم كه مهم باشد به تنهايى نمى تواند تمام جهات جهش بدنى را توضيح و تبيين نمايد. وقتى كه هورمون ها از بين بروند يا بيش از اندازه ترشح شوند، در عمل رشد اختلالاتى حاصل مى شود. بنابراين وجود آن ها ضرورى است ، اما عمل محرك آن ها احتياج به سرزمين مساعدى دارد. يعنى نسوج و اعضا بايد به حد كافى رسيده شده باشند تا شكفتگى اعضاى بدن نتواند به طور اتصالى ادامه يابد. به عبارت ديگر براى رشد و توسعه عادى بدن ، بايد مابين عمل هورمون ها و محيط اعضا و نسج ها كه از عمل محرك هورمون ها استفاده مى نمايند يك نوع توافقى بر قرار گردد.))(394)
بلوغ زودرس عبارت از اين است كه بدن كودك قبل از آن كه منازل رشد طبيعى خود را بپيمايد و براى پذيرش بلوغ آماده شود، غدد جنسى هورمون هاى خود را ترشح كنند و كودك نارس قبل از موعد مقرر بالغ گردد.
((در بلوغ زودرس ، سن بلوغ كه معمولا بين 12 تا 17 سالگى است جلو مى افتد. يعنى غدد جنسى قبل از ده سالگى شروع به فعاليت مى كنند و بدين طريق كشش طولى سنين بلوغ جلو مى افتد. اين بيمارى براى مدت كوتاهى از نظر رشد از همسالانشان جلوتر هستند، اما از آن جا كه صفحه غضروفى بلافاصله بعد از جهش زمان بلوغ از بين مى رود، مدت رشد اين بيماران كوتاه است و بعد از چند سال از همسالانشان عقب مى مانند.))(395)
فرزندان بشر مانند تمام موجودات زنده عالم ، تحت تاثير محيط طبيعى خود هستند. با توجه به اختلاف آب و هوا، حرارت و برودت ، و ساير عوامل طبيعى كه در مناطق مختلف كره زمين وجود دارد، رشد و نمو كودكان قهرا مختلف و متفاوت خواهد بود. به همين جهت زمان بروز اولين علائم بلوغ جنسى و قابليت توليد مثل در دختران و پسران به اعتبار اختلاف مناطق فرق مى كند.
((سنى كه در آن اولين قاعدگى ظهور مى نمايد با شرايط مختلف تغيير مى كند. عادت ماهيانه در ممالك گرم زودتر شروع مى شود تا در ممالك سردسير. در لاپونى در 18 سالگى و در حبشه در 9 تا 10 سالگى . مطالعات جديد معلوم داشته اند كه هر قدر آب و هوا تحريك كننده باشد اين كار زودتر به انجام مى رسد، يعنى نه دائما گرم باشد و نه هميشه سرد.))(396)
در سنى كه دختر حبشى توانسته است يكى دو فرزند بياورد، دختر لاپونى در همان سن ، هنوز عادت ماهيانه نديده است . اين تفاوت چند ساله كه بين آن هاست يك اختلاف طبيعى و مستند به شرايط محيطى است كه در آن زندگى مى كنند، نه بلوغ حبشى ها زودرس ‍ است و نه بلوغ لاپونى ها ديررس . مراد از بلوغ زودرس آن است كه دختر يا پسرى پيش از زمان طبيعى خود بالغ شود و هورمون هاى جنسى او قبل از موعد مقرر ترشح كنند و اين خود يك نوع بيمارى است .
((چون بلوغ زودرس نتيجه اختلال شديد در ترشح هورمون هاست ، مى توان با معالجه اساسى به اكثر اين بيماران كمك موثر نمود. خاصه اين كه كوتاه قدى تنها عارضه بلوغ زودرس نيست و اختلالاتى كه به بلوغ زودرس منجر مى شوند اغلب خطرناك هستند.))(397)
ممكن است در بعضى از مواقع تمايل جنسى زودتر از موعد مقرر خود آشكار شود و منشا آن بيمارى نباشد، بلكه تحريك هاى نابجا و تهييج هاى بى موقع در روح كودك اثر نافذى بگذارد و باعث پيش افتادن زمان بلوغ گردد.
موريس دبس مى گويد:
((علل روحى از قبيل مطالات يا تماشاى مناظر شهوانى پيدايش اولين علامت قاعدگى را تسريع مى نمايد.))(398)
عوامل بسيارى مى توانند در جوان نابالغ ايجاد هيجان هاى روحى كنند و باعث تسريع ظهور تمايل جنسى وى گردند. داستان هاى شهوت انگيز خواندن ، مناظر مهيج شهوت مشاهده كردن ، در آغوش ديگرى رفتن و بوسيدن ، در بستر خواب تماس بدن پيدا كردن و اعمالى نظاير اين ها مهيج روحند و مى توانند باعث پيش افتادن زمان بلوغ شوند.
پدران و مادران كه مى خواهند رشد فرزندانشان طبق برنامه فطرت باشد، كسانى كه مايلند اطفالشان دوران كودكى را به سلامت طى كنند و به طور طبيعى بالغ شوند، لازم است تعاليم اسلام را در پنهان نگاه داشتن تمايل جنسى آنان به كار بندند و فرزندان خويش را قبل از بلوغ ، از تهييج هاى نابجا بر كنار نگاه دارند.
يكى از صفات ناپسنديده آدمى كه بر خلاف موازين فطرت و منافى با تمايلات عاليه اخلاق و عفت است ، موضوع انحراف جنسى است . راه صحيح ارضاى خواهش شهوت در قانون طبيعت و شريعت آن است كه زنان به مردان و مردان به زنان قانع باشند و هر يك غريزه جنسى خود را به وسيله ديگرى ارضا نمايد. بعضى از افراد در راه اشباع خواهش شهوت خويش از صراط مستقيم فطرت منحرف مى شوند و از طرق غير طبيعى تمايل جنسى خود را ارضا مى نمايند. قرآن شريف آنان را مردمى متجاوز شناخته است .
والذين هم لفروجهم حافظون . الا على ازواجهم اوماملكت ايمانهم فانهم غير ملومين . فمن ابتغى وراء ذلك فاولئك هم العادون .(399)
مردان با ايمان كسانى هستند كه در اعمال شهوت جنسى خويشتن دارند و تنها با زن قانونى يا كنيز خود، كه جاى هيچ ملامتى نيست مى آميزند. آن كس كه خواهش جنسى خود را از راه ديگرى طلب نمايد متجاوز و متعدى است .
يكى از عواملى كه ممكن است تمايل جنسى را از صراط مستقيم فطرت بگرداند و باعث انحراف جنسى شود، خاطره هاى ناپسنديده دوران قبل از بلوغ و مشاهده مناظر خلاف عفت است . غريزه جنسى جوان نابالغ به طور طبيعى در حال خمود و اختفاست . اگر وضع تربيت خانوادگى او هماهنگ با اصل اختفا باشد، اگر كودك مناظر شهوت انگيز نبيند و دچار هيجان هاى روحى نشود، به طور طبيعى و غافل از تمايل جنسى رشد مى كند. موقعى كه بالغ مى شود و خواهش جنسى در وى آشكار مى گردد، به راه طبيعى خود مى رود، يعنى دختر متوجه پسر و پسر متوجه دختر مى گردد، و مجالى براى انحراف جنسى باقى نمى ماند.
((وقتى در مرحله بلوغ غريزه التذاذ كه به خواب رفته بود بيدار مى شود و به طرف دنياى خارج متوجه مى گردد، مترصد است به چيزى تثبيت شود تا قدرت درونى اش را به مصرف برساند. در اين لحظه معين و مهم اراده حيات شناس طبيعى ، راهى به داوطلب حيران خود نشان مى دهد كه همان راه توالد و تناسل است . علائم راهنمايى طبيعت اين است كه در مرد و زن بالغ تغييرات محسوسى در اعضاى تناسلى شان به وجود مى آيد. طبيعت با اين علائم و مشخصات مى خواهد به طرفين بفهماند كه راه طبيعى كه بايد سير كنند همانا راه توليد است .
حال اگر شخص اين دستور را درك كرد و اطاعت نمود؛ يعنى اگر مرد به زن نزديك شد و زن به سوى مرد آمد تا به حكم طبيعت به عمل طبيعى و مولد مبادرت كنند، آن وقت است كه مى توان گفت نمو شهوى در راه مستقيم و منظم سير نموده و قدرت غريزى در طريق طبيعى و عادى به مصرف رسيده است . ميليون ها اشخاص اين خط منظم و طبيعى را كه فرويد هماهنگى دوسره ناميده است طى نموده اند.))(400)
رغبت ها و نفرت هايى كه در روان كودك ايجاد مى شود، سخنان خوب و بدى كه مى شنود، مناظر زشت و زيبايى كه مى بيند، همه در باطن وى اثر مى گذارند و در بزرگسالى از خلال اعمال و اقوالش آشكار مى گردد.
خانواده هايى كه عملا مراعات عفت جنسى را نمى كنند و در مقابل فرزندان نابالغ خود به اعمال خلاف اخلاق دست مى زنند، پدران و مادرانى كه از مقررات فطرت در پنهان نگاه داشتن تمايل جنسى كودك پيروى نمى نمايند و با رفتار ناپسند خود غريزه خفته فرزندان خود را بيدار مى كنند و آنان را به تفتيش و تفحص درباره اعمال جنسى وا مى دارند، خلاصه كسانى كه دانسته يا ندانسته با وسايل مختلف موجبات تهييج روحى اطفال خود را در امور جنسى فراهم مى كنند و در آنان خاطرات مطبوع و منفورى به وجود مى آورند، ممكن است در بزرگسالى باعث انحراف غريزه جنسى آن ها شود در راه ارضاى خواهش جنسى از صراط مستقيم منحرف شده و به كجروى بگرايند.
به نظر دانشمندان روان منشا انحراف جنسى يك قسم احساس حقارتى است كه در باطن منحرف وجود دارد، اگر چه در ظاهر به آن حقارت اعتراف ننمايد.
((انحراف و بالنتيجه عدم موفقيت در ازدواج طبيعى مولود يك نوع حس حقارت است . هر چند در ظاهر اين قبيل افراد صاحب افكار و روحيه عالى و ثبات عقيده باشند، ولى باطنا از حس حقارت در عذابند. اگر غير از اين مى بود آن ها هم مثل ديگران احتياجات طبيعى خود را بر آورده مى كردند و با شجاعت و بى باكى براى بقاى نسل و بقاى نوع مى كوشيدند.))(401)
يكى ديگر از عوارض سوء تهييج غريزه جنسى كودك در دوران قبل از بلوغ عقده هايى است كه در بزرگسالى ، به علت واپس زدگى تمايلات ايام كودكى به وجود مى آيد.
كودك قبل از آن كه بالغ شود در رفتار و گفتار خود آزاد است ، قانون و اجتماع از او مواخذه نمى كنند. اگر پدر و مادرش عفيف و محيط تربيتش پاك و بى آلايش باشد طفل به شايستگى تربيت مى شود و دوران قبل از بلوغ را به پاكى و سلامت جسم و جان مى گذارند و بدون كوچك ترين خاطره سوء انحراف آميز بالغ مى شود. ولى اگر محيط تربيتش پليد و آلوده و پدر و مادرش فاسد و بى عفت باشند كودك در معرض خطرات گوناگونى است .
از طرفى با مشاهده اعمال ناپسند و حركات منافى با عفت پدر و مادر به ناپاكى و انحراف اخلاقى تربيت مى شود. كودكى كه از اول منحرف و بى عفت بار آمد اصلاح اخلاق او در بزرگسالى بسى دشوار و مشكل است و چنين كودكى همواره در معرض پليدى ها و فساد اخلاق است .
نهان آن كه از اول به بد گرفت قرار
از او توقع نيكى به روزگار مدار
از طرف ديگر اعمال تحريك كننده پدر و مادر و هم چنين شرايط فاسد محيط زندگانى كودك ، باعث تهييج تمايل جنسى آن كودك نابالغ مى گردد و غريزه پنهانى او را به غلط آشكار مى كند. ممكن است كودك در همان مواقع دچار سقوط اخلاقى شود و به اعمالى كه منافى با عفت و شرفت انسانى است آلوده گردد. چنين كودكى وقتى به سر حد بلوغ و مسؤ وليت اجتماعى مى رسد گرفتار چند مشكل روحى و عقده روانى است و از تضاد ناراحت كننده اى كه در ضمير خود احساس مى نمايد همواه رنج مى برد.
اول آن كه او بر طبق تربيت غلط ايام كودكى خود مايل است در راه كامروايى و ارضاى تمايل جنسى خويش از هر جهت آزاد باشد و هر خاطره مطبوعى را كه از دوران قبل از بلوغ در روانش ريشه كرده است اعمال نمايد. ولى مقررات عاقلانه و مصحلت آميز اجتماع او را محدود نموده و مجبور مى كند كه تمايلات نارواى دوران كودكى را واپس زند و خواهش هاى انحراف آميز ايام قبل از بلوغ را سركوب نمايد و اين شكست عشقى باعث ناكامى روحى و پيدايش يك عقده جنسى در روان وى مى گردد.
((فشار اجتماعى موجب واپس زدگى اشكال مختلف ميل جنسى طفوليت است . از نقطه نظر تربيت ، اجتماع ، عمل جلوگيرى از غريزه جنسى را هنگام تظاهر آن به صورت احتياج تناسلى و تحديد و مطيع ساختن آن را تحت يك اراده فردى تابع شرايط اجتماعى ، به صورت يك اصل اساسى تلقى مى كند. هم چنين اجتماع علاقه مند است كه توسعه كامل احتياج جنسى تا هنگامى كه طفل به درجه اى از بلوغ اجتماعى نرسيده است به تاخير افتد، زيرا همين اين كه توسعه صورت گرفت ، تربيت كوچك ترين اثرى در طفل ندارد.))(402)
دوم آن كه چنين انسانى از اعمال پليد و منافى با عفتى كه احيانا در دوران قبل از بلوغ مرتكب شده شرمسار و همواره گرفتار عقده حقارت است . او از ياد آورى آنچه بر او گذشته است احساس پليدى و پستى مى نمايد. براى آن كه از رنج هاى درونى راحت شود كوشش مى كند تا آن خاطرات پليد و زننده را از ذهن آشكار خود براند و در ضمير باطن خويش دفن كند و براى هميشه به دست فراموشى بسپارد.
((واپس زده فشار مداومى در جهت ضمير آشكار وارد مى سازد و ضمير آشكار نيز با يك فشار متقابل و مساوى بايد تعادل خود را حفظ كند. بنابراين حفظ واپس زدگى محتاج صرف يك انرژى دائمى است .
حالات واپس زده كدام است ؟ آن كه مراجعتش به ضمير آشكار موجب زحمت و رنج مى شود. خاطره اعمالى كه بيش از حد دردناك يا موحش يا شرم آور است . فراموش كردن دوران طفوليت از اين جهت است كه فرد پس از تهذيب اخلاق ، در نتيجه تربيت سعى دارد مراحلى از زندگى را كه بدون مانع تسليم اميال خويش مى شد از خاطر ببرد.))(403)
خلاصه بحث آن كه تمايل جنسى كودكان در سنين قبل از بلوغ به طور طبيعى در حال اختفا و خمود است . لازم است پدران و مادران در برنامه تربيت از قانون فطرت پيروى كنند و شرايط پرورش طفل را با پنهان ماندن غريزه جنسى هماهنگ نمايند.
كودكانى كه در محيط بى عفتى و شرايط تهييج شهوت تربيت مى شوند، پس از بلوغ به عوارض مختلف روحى و انحراف اخلاقى و عقده هاى روانى دچار خواهند شد.
27. جبران حقارت
قال الله العظيم فى كتابه :
((و قال الذين كفروا لاتسمعو الهذا القرآن والغوا فيه لعلكم تغلبون )) (404)

تربيت صحيح كودك ، اولين و اساسى ترين پايه سعادت فردى و اجتماعى است و اين مسؤ وليت خطير در درجه اول به عهده پدران و مادران است . تربيت صحيح در پرتو دو اصل علمى و عملى انجام پذير است :
اول آن كه مربى از نظر علمى به وظايف دقيق تربيتى عالم و آگاه باشد.
دوم آن كه با كمال علاقه مندى و جديت معلومات خود را در تربيت كودك اعمال كند و به تمام وظايف خويشتن عمل نمايد.
پدران و مادران كه عالم به روش هاى تربيتى نيستند و از نيك و بدى آن بى خبرند، يا آن كه مى دانند ولى به طور صحيح و شايسته درباره فرزندان خود عملا به كار نمى بندند، قادر نيستند اطفال خويشتن را به خوبى تربيت كنند و آنان را افراد صالحى بار بياورند.
مطالبى را كه ضمن سخنرانى ها درباره سوء تربيت كودك به عرض رساندم ، مربوط به يكى از اين دو جهت است . محبت هاى بى مورد، خشونت هاى بى موقع ، ناز كشيدن هاى غلط، بى مهرى هاى نابجا، تشويق نكردن ، بى جا تشويق كردن و خلاصه تمام عيوب تربيتى كه بحث شد يا معلول نادانى مربى است ، يا اثر اين است كه مربى دانا نخواسته يا نتوانسته است به وظايف خود عمل نمايد. در هر حال نتيجه اش سوء تربيت كودك است .
((تربيت بد يعنى طفل را بدون خط مشى معين و تقسيم وقت به حال خود گذاشتن . در اين حال است كه كودك ، بدون رنج و زحمت به هر چه بخواهد مى رسد، به خصوص اگر يقين داشته باشد كه به جزاى اعمال خود نخواهد رسيد. هم چنين طفل اگر بدون جهت از او تشويق شود، يا بى خود لوس بار آيد، يا در خانواده اى بى سرپرست يا لااقل بدون سرپرست جدى بزرگ شود، يا بعضى اوقات مورد بخشش بى جا و زمانى تحت تاثير رفتار خشن و ناهنجارى قرار گيرد، يا اگر بتواند اطرافيان خود را به كار گرفته اذيت كند، اگر به او اجازه داده شود كه با نظر تحقر به همه چيز و به همه كس بنگرد، اگر هچ سخنى از فعاليت و موفقيت نشنود، اگر در خانواده اى تنبل و پست و دزد بار آيد، اگر زندگانى اش بدون ايمان و آرزو و كمال مطلوب بگذرد و يا حتى بدون هدف و راهنمايى زندگى كند، بد تربيت مى شود.))(405)
تربيت هاى سوء و ناپسنديده در جسم و جان كودك آثار بدى مى گذارد و بعضى از آن ها تا پايان عمر باقى مى ماند و همواره صاحبش را رنج مى دهد. به شرحى كه در چند روز اخير به عرض رسيد يكى از آثار سوء تربيت پديد آمدن عقده حقارت است . كسانى كه به اين حالت روانى گرفتارند و در خويشتن احساس يك نوع پستى مى كنند همواره پريشان خاطر و مضطربند و ضميرشان از فشار نگرانى و ناراحتى در عذاب است .
((شخصيت چنين آدمى تركيبى است از بى ثباتى ، عدم اعتماد به نفس و ترديد و دودلى ، سپس فرار از واقعيات زندگى و پناه بردن به خواب و خيال ، الكل و مكيفات ، قمار و نظاير آن .
از طرف ديگر اگر اين آدم جزو انسان هاى ماجراجو باشد، براى پوشاندن حس حقارت خود بحرانى كردن ، حق كشى ، خود را بالاتر از دگران شمردن ، و افراط و مبالغه در رفتار و گفتار مى پردازد))(406)
كودكان ، جوانان ، پيران ، زنان و مردان ، و خلاصه تمام طبقات مردم در سنين مختلف زندگى ممكن است از يك يا چند جهت دچار عقده حقات شوند. اگر آن عقده روحى گشوده نشود، اگر آن حالت روانى مانند يك بيمارى مزمن در نهاد آدمى ريشه كند، منجر به دردمندى و بيمارى مى گردد و در بعضى مواقع به جنون منتهى مى شود.
همان طور كه خجالت كشيدن چهره را گلگون مى كند، همان طور كه ترسيدن رنگ صورت را تغيير مى دهد، خلاصه همان طور كه تمام حالات روحى روى بدن اثر دارد، هم چنين عقده حقارت كه يك احساس رنج آور و پر فشار روحى است ، عكس العمل هاى مختلفى روى بدن مى گذارد و از خلال گفتار و رفتار آدمى به شكل هاى گوناگونى آشكار مى شود.
بسيار از خنده ها و گريه ها، فروتنى ها و تكبرها، انتقام گرفتن ها يا چشم پوشى ها، گوشه نشينى ها يا خودنمايى ، تكريم ها يا توهين ها، عقب نشينى ها يا پيشروى ها، اندرزها يا نهى از منكرها و ده ها اعمال ديگر مردم ، از عقده حقارت سرچشمه مى گيرد. گاهى آن اعمال به اندازه اى بى آلايش و طبيعى واقع مى شود كه نه تنها مردم به منشا روانى آن توجه نمى كنند، بلكه عامل عمل نيز از ريشه كار خود كه عقده حقارت است آگاهى ندارد!
نظر به اين كه از طرفى توجه به كارهاى ناشى از عقده حقارت در پرورش كودك بسيار مهم است و براى تربيت صحيح اطفال لازم است پدران و مادران از اين امر دقيق روانى آگاه باشند، و از طرف ديگر توضيح و تشريح اين مطلب براى تذهيب اخلاق عموم مردم و تطهير اعمال آنان از هواى نفس سودمند و مفيد است ، لازم مى دانم در اين باره مبسوطا بحث كنم و قسمتى از اخلاق و اعمال ناپسند كودكان و بزرگسالان را كه از عقده حقارت سرچشمه مى گيرد بيان نمايم ، اميد است از جهات متعدد مورد استفاده باشد.
غريزه حب ذات از تمايلات اساسى و فطرى بشر است . هر انسانى به طور طبيعى به ذات خود، به تمام كمالات خود علاقه دارد. احساس حقارت درست نقطه مقابل احساس حب ذات است . عقده حقارت به منزله دشمن نيرومندى است كه در مقابل حب ذات به پاخاسته و مى خواهد شخصيت او را درهم بشكند و از ارزش او بكاهد. كسى كه گرفتار عقده حقارت است ، گرچه ، در باطن خود پيوسته در جنگ و ستيز است ، ولى كوشش دارد اين راز نهانى بين مردم آشكار نگردد و غريزه حب ذاتش مجروح نشود. او براى پنهان نگاه داشتن اين حالت روانى همواره قسمتى از نيروهاى خود را در اين راه صرف مى كند، جسم و جانش به سرعت فرسوده مى شود.

next page

fehrest page

back page