اين اسلحه در خلال دوره طفوليت داراى قدرت خارق العاده اى است ، اما بايد آن را با احتياط
كامل به كار برد. در سال اول نبايد سرزنش را به كار برد، پس از آن هم لازم است در
به كار بردن آن نهايت دريغ داشت . اما تحسين و ستايش ضررش كمتر است ، لكن نبايد آن
را چنان به سهل و آسانى خرج كرد كه ارزشش از ميان برود. همچنين شايسته نيست آن را
براى تحريك فوق العاده طفل به كار برد. هيچ پدر خونسردى نيست كه در موقعى كه
مى بيند بچه اش براى نخستين بار به راه مى افتد يا براى
اول دفعه به زبان مى آيد و كلمه صحيح و معنى دارى تلفظ مى كند بتواند از تشويق و
تحسين خوددارى كنند. به طور كلى وقتى يك بچه پس از پافشارى و كوشش ثابت بر
يك امر دشوارى فائق مى گردد، آفرين و تحسين همان پاداش مخصوص به شمار خواهد
رفت . به علاوه بهتر اين است كه بگذاريم طفل احساس كند كه شما با
تمايل او براى چيز ياد گرفتن موافقت داريد.))(350)
كودك به طور طبيعى در راه نيل به كمال خود فعاليت مى كند و نيروهاى كودكانه خويش
را به كار مى اندازد. تشويق و تحسين پدر و مادر و اطرافيان كودك راه پيشرفت را به
روى او بازتر مى كند، شعله هاى عشق و اميد را در روانش فروزان تر مى نمايد و در
نتيجه استعدادهاى درونى اش يكى پس از ديگرى شكفته مى شود. بر عكس بى اعتنايى
پدر و مادر يا خشونت هاى نابجاى آن ها نشاط فطرى
طفل را تضعيف مى كند و او را در راه كوشش و فعاليت دلسرد مى نمايد. تكرار اين روش
ناپسنديده روان طفل را بيمار مى كند و سرانجام بدبختى هاى عظيم و غير
قابل جبرانى به بار مى آورد. براى اينكه شنوندگان محترم بهتر متوجه شوند مثلى به
عرض مى رسانم :
كودك خردسال چند ماه به دبستان رفته و چند درسى از كتاب
اول خوانده است . اينك براى اولين بار مشقى نوشته و نتايج زحمت خود را روى صفحه
كاغذ منعكس نموده است . اين مشق شاهكار زندگى تحصيلى اين
طفل است . اين مشق محصول مجاهدات چند ماهه كودك است . اين مشق آيينه شخصيت اوست . چشم
خود را به در خانه دوخته و دقيقه شمارى مى كند تا پدر به
منزل بيايد و اين اثر درخشان را به او نشان دهد.
طفل به اميد تحسين پدر از خوشحالى در پوست نمى گنجد. اين ساعت از بهترين اوقات
زندگى اوست . پدر وارد منزل مى شود، كودك مشق خود را به دست پدر مى دهد و با چشم
پر فروغ و كنجكاو خود به پدر نگاه مى كند. پدر
عاقل ، پدر موقع شناس ، با كمال توجه نوشته كودك را مى خواند، لبخند مى زند،
بچه را در آغوش مى گيرد، دست مهربانى به سرش مى كشد، چند بار به او آفرين مى
گويد، و با اين عمل بهترين پاداش را به كودك خود مى دهد. رفتار پدر، روح تازه اى
به كودك مى بخشد، بر شور و نشاطش مى افزايد، و با اميد بيشترى به فعاليت
تحصيلى خود ادامه مى دهد. ولى پدر نادان ، پدر موقع ناشناس ، با كودك به تلخى بر
خورد مى كند. نوشته او را نمى خواند، اگر بخواند تمجيد و تحسين نمى كند، به
طفل آفرين نمى گويد. بدتر آن كه بعضى از پدران شكست هاى خارج
منزل را با تندى و خشونت به زن و فرزند جبران مى نمايند، روحش را مى كشند، چراغ
اميدش را خاموش مى نمايند. طفل با خاطرى آزرده و روانى شكست خورده از پدر جدا مى شود.
آن شب را با تلخى و ناكامى به بستر خواب مى رود. شايد پدر كمترين توجهى به
رفتار زشت خود نداشته باشد، ولى كودك اين خاطره تلخ را فراموش نمى كند. بسيارى
از بدبختى ها و تيره روزى هاى مردم از يك نقطه و در يك لحظه شروع مى شود. ممكن است
اين لحظه شوم براى آن طفل لحظه سقوط و بدبختى شود.
كودكانى كه تمايل تحسين آنان ارضا نشود و به طور شايسته مورد تشويق و تمجيد
اولياى خود قرار نگيرند، اطفالى كه از كودكى شخصيتشان منهدم شود و با تحقير و بى
اعتنايى پدر و مادر روبه رو باشند، دچار احساس پستى و عقده حقارت مى شوند و در
طول ايام زندگى عوارض گوناگونى دامنگيرشان مى گردد. يكى از آن عوارض ، كم
رويى و خجالت كشيدن از مردم است .
((اشخاصى را كه مى بينيد خجول و كم رو يا بى حيا و پرخاشجو، يا ساكت و خاموش ،
يا پر گو و فضول ، يا سرد و بى تصميم ، يا بى
تامل و سبكسرند، همه مردمانى هستند كه به خود اطمينان و اعتماد ندارند، يعنى تصور مى
كنند كه جامعه آنان را چنان كه بايد نمى پذيرد و محلى را كه در خور لياقتشان است به
آن ها نمى دهد.))(351)
لازم است پدران و مادران در ضمن انجام وظايف تربيتى به اين امر مهم نيز توجه كنند،
كودكان خود را به طور شايسته مورد تحسين قرار دهند و با تمجيدهاى بجا خاطر آنان را
مسرور نمايند و بدين وسيله فرزندان خويش را از بيمارى كم رويى و ضعف نفس مصون
نگاه دارند.
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : اذا نظر الوالد الى ولده فسره كان للوالد عتق
نسمة .(352)
رسول اكرم (ص ) مى فرمود: پدرى كه با نگاه مودت آميز خود فرزند خويش را مسرور
مى كند، خداوند به او اجر يك بنده آزاد كردن عنايت مى فرمايد.
تحسين بموقع يكى از بهترين وسايل مسرور كردن كودك است . اين امر در نظر اسلام ،
صرف نظر از فوايد تربيتى ، باعث نيل به اجر اخروى و پاداش الهى است . اولياى
گرامى اسلام عملا به اين اصل بزرگ تربيتى توجه
كامل داشتند و اطفال خود را در مقابل كارهاى پسنديده و سخنان خوب مورد تحسين و محبت هاى
مخصوص خود قرار مى دادند.
روزى على (ع ) در منزل نشسته و دو طفل خردسال آن حضرت عباس بن على و زينب
عليهماالسلام در طرف راست و چپ آن حضرت نشسته بودند.
قال على عليه السلام للعباس : قال واحد.
فقال واحد. فقال قل اثنان . قال استحيى ان اقول باللسان الذى قلت واحد اثنان .
فقبل على عليه السلام عينيه .
على عليه السلام به عباس فرمود: بگو يك . گفت يك . فرمود: بگو دو. عرض كرد: حيا
مى كنم با زبانى كه يك گفته ام دو بگويم .
على (ع ) به منظور تشويق و تحسين كودك ، چشم هاى فرزند خود را بوسيد.
و اين خود اشاره به يك لطيفه توحيدى است . يعنى موحدين و يكتا پرستان هرگز به
شرك و دو پرستى نمى گرايند.))
ثم التفت الى زينب و كانت على يساره . فقالت : يا ابتا اتحبنا؟
قال نعم يا بنى ، اولادنا اكبادنا. فقالت يا ابتاه ، حبان لا يجتمعان فى
قبل المومن ، حب الله و حب الاولاد، و ان كان لابد فالشفقة لنا والحب لله خالصا.فاز داد
على عليه السلام بهما حبا.(353)
سپس على (ع ) به حضرت زينب ، كه در طرف چپ نشسته بود، توجه فرمود. در اين موقع
زينب عرض كرد: پدر جان آيا ما را دوست دارى ؟ فرمود: بلى ، فرزندان ما پاره هاى جگر
ما هستند. عرض كرد: دو محبت در دل مردان با ايمان نمى گنجد، حب خدا و حب اولاد، ناچار
بايد گفت نسبت به ما شفقت و مهربانى است و محبت خالص مخصوص ذات
لايزال الهى است . اين جمله توحيدى از زبان حضرت زينب دختر
خردسال آن حضرت نيز شايان تحسين و تمجيد بود.
فازداد على عليه السلام بهما حبا.
در آن موقع على (ع ) نسبت به اين دو كودك ابراز مهر و محبت بيشترى فرمود و در واقع
تشديد محبت و عطوفت خود را پاداش آن دو طفل قرار داد و بدين وسيله آنان را تحسين و
تمجيد فرمود.
محيط خانه على عليه السلام مالامال از توحيد و يكتا پرستى است ، مملو از مهر خداوند و
عشق الهى است . اطفال آن خانواده نيز به همان روش تربيت شده اند و
دل هاى كودكانه آن ها، مانند پدر بزرگوار خود، لبريز از عشق خداى يگانه و حب
حضرت احديت است .
منشا بيمارى كم رويى و خجالت تنها سوء تربيت نيست . پاره اى از عيوب طبيعى و
نقايص اجتماعى نيز از علل و عوامل اين بيمارى است . اسلام در راه درمان اين حالت روانى
از تمام طرق و وسايل استفاده نموده و به مسلمين دستورهاى لازم را داده است .
در پايان بحث امروز به طور اختصار به دو علت اشاره مى كنم : يكى فقر و تهيدستى ،
و ديگرى بدنامى خانوادگى .
فقر در زندگى بشر يكى از بزرگ ترين مصائب است . فقير از طرفى دچار محروميت
است و از طرف ديگر مردم او را با چشم حقارت و پستى نگاه مى كنند:
قال على عليه السلام لابنه محمد ابن الحنفية : يا بنى انى اخاف عليك الفقر فاستعد
بالله منه فان الفقر منقصة للدين ، مدهشة للعقل ، داعية للمقت .(354)
على (ع ) به فرزندش محمد حنيفه مى فرمود: فرزند، بر تو از فقر و تنگدستى مى
ترسم . از آن به خداوند پناه ببر، زيرا فقر باعث نقصان دين و پريشانى فكر و مايه
دشمنى و عداوت است .
| لغزش ايمان بود زاييده فقر و نياز | |
| ورنه هيچ آلوده دامن دزد مادر زادنيست |
قال
لقمان لابنه : اعلم اى بنى انى قد ذقت الصبر و انواع المر فلم ار امر من الفقر. فان
افتقرت يوما فاجعل فقرك بينك و بين الله و لا تحدث الناس بفقرك فتهون عليهم .
(355)
لقمان به فرزندش مى فرمود: پسر، من صبر و انواع تلخى ها را چشيده ام ، چيزى را
تلخ تر از فقر نيافتم .
اگر روزى گرفتار تهى دستى شدى به احدى اظهار نكن كه در نظر مردم حقير و خوار
خواهى شد.
تهيدستان به علت فقر و نيازمندى همواره در خود احساس ضعف و حقارت مى كنند، به همين
جهت كم رو هستند و در بر خورد با مردم خجالت مى كشند.
اسلام براى حمايت از فقرايى كه به حق استحقاق كمك دارند و به منظور مبارزه با
بيمارى روانى آنان مقرراتى وضع نموده است . از طرفى دولت اسلام از راه در آمدهاى
عمومى بيت المال حداقل احتياجات زندگى آن ها را آبرومندانه تامين مى كند و از طرف ديگر
شخصيت آنان را در برنامه هاى قانونى خود مورد
كمال احترام تكريم قرار مى دهد.
در اسلام هيچ فقيرى به علت تهيدستى از عز اجتماعى و احترام قانونى محروم نيست ، هيچ
مسلمانى حق ندارد به او به ديده تحقير و اهانت نظر كند. در نظر مومنين حقيقى ، فقر
ايمانى و اخلاقى مايه پستى و بدبختى انسان است نه فقر مالى . مومنين حقيقى سرمايه
هاى معنوى و روحانى را مايه سربلندى و افتخار مى دانند نه سرمايه هاى مادى . مومنين
حقيقى ممكن است بر اثر فقر دچار محروميت هاى باشند، ولى هرگز خود را حقير و خوار حس
نمى كنند و دچار زبونى نمى شوند. ايمان به خدا آنقدر به آنان شخصيت روحى و عظمت
روانى داده است كه تهى دستى نمى تواند آنان را شكست دهد و به فرومايگى
گرفتارشان نمايد. اين قبيل افراد با حقيقت در گذشته و
حال بسيار بوده و هستند.
براى اينكه اطفال خردسال فقرا دچار عقده حقارت نشوند و در نتيجه كم رو و زبون بار
نيايند، اسلام در تعاليم قانونى و اخلاقى خود پيش بينى هاى موثرى در اين باره نموده
است . صرف نظر از مساعدت هاى مالى كه به موجب قانون نسبت به آن ها مقرر داشته و
زندگى آنان را از هر نظر تامين نموده است ، سفارش هاى اخلاقى دامنه دارى درباره يتامى
و عموم كودكان بى بضاعت به مردم داده است . براى نمونه يك حديث اخلاقى را در اين
مورد به عرض مى رسانم :
رسول اكرم (ص ) در ضمن بيان وظايف و حقوق همسايگان فرموده است :
و اذا اشتريت فاكهة فاهد هاله و ان لم تفعل فادخلها سترا و لا يخرج بها ولدك يغيظ
بها ولده .(356)
موقعى كه براى خود و خانواده ات ميوه خريدارى مى كنى مقدارى از آن را به همسايه اهدا
كن . اگر نمى توانى هديه بدهى ميوه را سرّى و محرمانه به
منزل ببر. مراقب باش فرزندت ميوه را به خارج
منزل نبرد تا كودك همسايه از ديدن آن ناراحت و آزرده خاطر گردد.
بدنامى خانوادگى نيز يكى از عوامل عقده حقارت و باعث شرمسارى و خجلت بين مردم است .
كسانى كه به اين مصيبت گرفتارند در ضمير خود احساس ناراحتى مى كنند و از سرزنش
مردم مى ترسند.
اسلام در تعاليم اخلاقى و اجتماعى خود اساسا مسلمين را از ملامت يكديگر منع نموده است .
در اسلام گناهكار رابايد طبق قانون مجازات كرد و نمى توان او را در گناه ملامت نمود.
قال رسول الله صلى الله عليه وآله : اذا زنت خادم احدكم فليجلدها الحد و لا يعيرها.
رسول اكرم (ص ) مى فرمود: اگر زنى از خدمتگزاران شما از حريم عفت خارج شد و به
زنا آلوده گرديده او را سرزنش ننماييد، تنها وظيفه شما اجراى مجازات قانونى است .
جايى كه زناكار را كه خود مرتكب گناه شده نتوان ملامت كرد چگونه مى توان مسلمانى را
به جرم آلودگى پدر يا مادرش سرزنش نمود.
اسلام با منع مردم از سرزنش يكديگر كسانى را كه مسلمان بودند ولى خانواده بدنامى
داشتند از فشار حقارت خلاص نمود. اينان بدون احساس شرمسارى و خجلت با مردم آميزش
مى كردند. اگر در موردى مسلمين ندانسته لب به ملامت آنها ميگشودند پيشواى گرامى
اسلام آنان را صريحا منع مى فرمود.
در صدر اسلام ابوجهل همواره مزاحم رسول اكرم (ص ) و مانع پيشرفت اسلام بود. او به
علت سوءنيت و جاه طلبى ، مرتكب جنايات عظيمى شد و در بين مسلمين به ناپاكى و خيانت
معروف گرديد. فرزندش عكرمه بن ابى جهل چندى پس از مرگ پدر شرفياب محضر
رسول اكرم شد و قبول اسلام كرد. پيغمبر گرامى اسلام او را پذيرفت ، در آغوشش
گرفت ، و به وى آفرين گفت . عكرمه از نظر خانوادگى بدنام ترين مردم آن روز بود.
وكان المسلمون يقولون : هذا ابن عدوالله ابى
جهل فشكى ذلك الى النبى صلى الله عليه و آله ، فمنعهم من ذلك ، ثم استعمله على
صدقات هوازن (357)
مردم درباره او مى گفتند: اين فرزند دشمن خداوند است . عكرمه از ملامت و سرزنش مردم به
رسول اكرم (ص ) شكايت كرد. آن حضرت مسلمين را از اين روش ناروا صريحا منع فرمود
و سپس به عنوان وصول زكات در اداره دارايى اسلام به وى شغلى
محول كرد.
از عرايض امروز اين نتيجه به دست آمد كه در اسلام حياى عاقلانه كه ضامن اجراى قوانين
و مانع ارتكاب گناه است از صفات پسنديده شناخته شده ، ولى حياى احمقانه و كم رويى
كه ناشى از ضعف نفس و زبونى است مذموم و ناپسند است .
براى اينكه مسلمين دچار عقده حقارت نشوند و در نتيجه كم رو و خجالتى بار نيايند،
رسول اكرم (ص ) دستورهاى لازم را به مردم داده و به وسيله تعاليم قانونى و اخلاقى
خود تا حدود ممكن از علل آن جلوگيرى كرده است .
اينك در پايان سخن چند مورد از حياى نابجا را كه اسلام صريحا منع كرده است به عرض
مى رسانم .
خداوند در قران شريف فرموده است :
والله لا يستحيى من الحق .(358)
خداوند از بيان حق حيا نمى كند.
مردان با ايمان نيز به پيروى از خداوند بزرگ بدون احساس شرم و حيا حق را مى
گويند و در راه اعلاى آن ثابت قدمند.
مردان با ايمان در راه حق و حقيقت از ملامت و سرزنش مردم نادان باك ندارند.
يجاهدون فى سبيل الله و لا يخافون لومه لائم .(359)
مؤ منين واقعى در راه خدا مجاهده ميكنند و از سرزنش ملامت كنندگان نمى ترسند.
مردان با ايمان در هر سن و شرايطى كه باشند از فراگرفتن علم و دانش حيا نمى كنند.
ولا يستحين احد اذا لم يعلم الشى ء ان يتعلمه (360)
على عليه السلام مى فرمود: البته هيچ كس حيا نكند از اينكه اگر چيزى را نمى داند ياد
بگيرد.
مردان با ايمان چيزى را كه نمى دانند با كمال صراحت مى گويند نمى دانيم ، و از اينكه
به نادانى خود اعتراف نمايند حيا نمى كنند.
ولا يستحين احد منكم اذا سئل عما لا يعلم ان يقول لا اعلم .(361)
على (ع ) مى فرمود: هيچ كس حيا نكند وقتى از او بپرسند چيزى را كه نمى داند. صريحا
بگويد نمى دانم .
اولياى اسلام در موارد بسيارى مردم را از حياى احمقانه و خجالت كشيدنهاى بى مورد بر
حذر داشته اند.
چه بسيارند كسانى كه به علت بى ايمانى ، نادانى ، و ضعف نفس ، دچار عقده حقارت
هستند و در مواقع نابجا دچار شرم و حياى جاهلانه مى شوند، ولى مردان با ايمان به
پيروى از تعاليم عاليه اسلام از اين نادانى ها بر كنارند.
26. تعديلتمايل جنسى
قال الله العظيم فى كتابه :
((والذين هم لفروجهم حافظون ))(362)
يكى از خلقيات پسنديده عاليه انسانى عفت است . ملكه عفت آدمى را در
اعمال تمايلات جنسى تعديل مى كند و انسان را از پليدهاى شهوت مصون نگاه مى دارد.
پدران و مادران موظفند فرزندان خويش را با اين سجيه انسانى تربيت كنند و از دروان
كودكى اين خلق را در ضمير آنان پرورش دهند.
غريزه شهوت جنسى يكى از نيرومندترين غرايز انسان است . ناكامى ها و شكست هايى كه
از اين راه نصيب بشر مى گردد، تمايلات سركوفته و خواهش هاى وا پس زده شده اين
غريزه كه در ضمير باطن پنهان مى شود مى تواند در روان آدمى عقده هاى عظيمى به
وجود آورد و منشا فسادها و بدبختى ها، خيانت ها و جنايت ها،
قتل ها و غارت ها شده و گاهى باعث بيمارى روحى يا ديوانگى گردد.
موضوع ارضاى غريزه جنسى و كيفيت اعمال تمايلات مربوط به آن ، يكى از
مسائل مهم علمى و دينى است . دانشمندان بشر در
طول قرن هاى متمادى درباره آن نظريه هاى مختلفى اظهار كرده و بعضى در عقايد خود
به راه افراط يا تفريط گراييده اند. ملل و اقوام جهان در گذشته و
حال درباره اعمال غريزه شهوت جنسى و ارضاى آن ، روش ها و عادات گوناگونى داشته
و دارند. در جهان متمدن امروز موضوع تمايل جنسى رنگ تازه ترى به خود گرفته ارزش
علمى بيشترى پيدا كرده است . فضلاى بشر آن را از
مسائل علوم حياتى و اجتماعى و روانى و روان پزشكى و تعليم و تربيت شناخته و مورد
توجه و بررسى دقيق قرار داده اند. آيين مقدّس اسلام درباره اين غريزه نيرومند و كيفيت
اعمال آن تعاليم وسيع و دامنه دارى به پيروان خود آموخته و آنان را به راه سالم و
اندازه گيرى صحيح رهبرى فرموده است .
بحث جامع و كامل درباره اين موضوع وقت بسيار و سخنرانى هاى متعددى لازم است . چون اين
فصل از نظر دينى و علمى در تربيت كودك مورد
كمال توجه است ، سخنرانى امروز را به آن اختصاص مى دهم و به طور مختصر و فشرده
مطالبى را به عرض مى رسانم .
كليه دانشمندان جهان و تمام ملل و اقوام عالم به اين
اصل عقيده دارند كه در زندگانى اجتماعى بشر لازم است تمام غرايز
تعديل شود و خواهش هاى نفسانى انسان به طور محدود و با اندازه گيرى صحيح
اعمال گردد.
در مواقع بسيارى بين خواهش هاى نفسانى و مصلحت هاى اجتماعى تضاد غير
قابل اجتنابى وجود دارد. براى بقاى تمدن و حفظ نظم اجتماع ، راهى جز چشم پوشى از
خواهش هاى ناروا نيست . بشر مجبور است براى ارضاى تمايلات نفسانى خود در زندگى
اجتماعى از آزادى مطلق و بدون قيد و شرط صرف نظر نمايد و به خواسته هاى خويشتن
در حدود مصالح اجتماعى جامع عمل بپوشاند.
((بسيارى از افراد بدان جهت كه تمدن جلو تحريك هاى غريزى ايشان را مى گيرد با
آن در حال معارضه هستند. در خصوص اصل اين جلوگيرى بايد متوجه بود كه اعتراض
افراد به هيچ وجه وارد نيست ، زيرا مى توان گفت كه از نظر فنى براى
نيل تمدن ، به مقاصد خود، جلوگيرى از غرايز
كمال لزوم را دارد.
جست و جوى امنيت و آرامشى كه معلول تمدن است ، بدون انصراف از آزادى طبيعى ، يك نوع
توقع خود پسندانه به شمار مى رود و بشر براى امكان زندگى در جامعه ، بايد از آن
آزادى طبيعى كه از لحاظ نظرى قبل از تشكيل تمدن وجود داشته است صرف نظر نمايد.
در حقيقت اين اشتياق به آزادى از آن رو است كه هر كس مى خواهد به يك طريق نهانى
اميال خود را بدون توجه به خواسته هاى ديگران و با استفاده از كار اجتماعى ارضا كند.
اشتياق به بازگشت به وضع طبيعى براى دسترسى به ارضاى آزادانه غرايز يك
اشتباه است ، ولى انتظار زندگى در جامعه متمدن و داشتن آزادى
كامل يك دورويى خود پسندانه است و به سلب آزادى ديگران منجر خواهد شد.))
(363)
در تمدن اسلام نيز مردم در ارضاى غرايز و اعمال خواهش هاى نفسانى خود مانند تمدن هاى
مادى محدودند، با اين تفاوت كه هدف دنياى مادى تنها تامين آسايش زندگى است و در آن
جا سلب آزادى از اعمال غرايز در حدود مصالح مادى و نظم و انضباط اجتماع است ، ولى
تمدن اسلام دو هدف دارد: يكى نظم زندگى مادى ، و ديگرى
نيل به كمالات روحانى و صفات عاليه انسانى .
وصول به مقام شامخ انسانيت تنها با نظم زندگى مادى ميسر نيست . كسى كه مى خواهد
به اين هدف بزرگ نايل شود بايد به تزكيه و تطهير نفس خود بپردازد، پليدى ها و
ناپاكى ها را از دل بزدايد و در پرتو ايمان خداوند و فراگرفتن سجاياى اخلاقى
خويشتن را انسان واقعى بسازد. همان طور كه برقرارى نظم اجتماعى و حفظ حقوق ديگران
مستلزم محدود كردن غرايز است ، هم چنين نيل به كمالات انسانى و
وصول به سجاياى اخلاقى نيز با محدود كردن هواى نفس و اجتناب از خواهش هاى ناروا
ميسر خواهد بود.
تضادى كه در بعضى از موارد بين تعاليم دينى و تمدن جديد مشاهده مى شود از اين
تفاوت هدف سرچشمه مى گيرد. در تعاليم مذهبى هر عملى كه مخالف مصلحت اجتماع يا
منافى با سعادت فرد باشد ممنوع شناخته شده است . به عبارت ديگر هيچ انسانى حق
ندارد عملى را مرتكب شود كه مضر به صلاح اجتماع يا مخالف سعادت فردى خود او
باشد، ولى در دنياى متمدن هر فردى خويشتن را در كارهاى كه منافى با نظم اجتماع و
باعث تجاوز به حقوق ديگران نباشد آزاد مى داند، اگر چه آن كار مضر به سعادت خود
او باشد. مشروب مى خورد، قمار مى زند، زنا مى دهد، زنا مى كند، خودكشى مى نمايد و
هيچ مقامى از او مواخذه نمى كند. اين آزادى بى مورد، بدبختى هايى در جهان غرب به وجود
آورده است .
دكتر كارل مى گويد:
((همه كس در پى زندگى بر وفق تفنن خويشتن است . اين
ميل در انسان فطرى است ، ولى در ملل دموكراتيك اين
تمايل بى تناسب شدت يافته و به حد زيان بخش رسيده است . فلسفه قرون روشنايى
بودند كه در اروپا و آمريكا نهال چنين آزادى بى بند و بارى را كشتند و به نام منطق ،
سنن و اصول آن را به مسخره گرفتند و هر نوع الزامى را
نامعقول و نكوهيده تلقى كردند و از اين جا مرحله آخرين نبرد بر عليه اصولى كه نياكان
ما در زندگى از آن پيروى مى كردند و مقرراتى كه بشريت در
طول هزاران سال به تجربه آموخته و به مدد اخلاق مذهبى پايبند آن بود آغاز
گرديد.))(364)
((آن آزادى كه مورد استفاده اكثريت مردم است نه اقتصادى و نه فكرى و نه اخلاقى است .
كسانى كه آه در بساط ندارند فقط از اين آزادى برخوردارند كه از كلبه اى به كلبه
ديگر و از يك پياله فروشى به پياله فروشى ديگر بروند و مطالب سراپا دروغ
مجلات را بخواند و به تبليغات ضد و نقيض راديوها گوش كنند.))(365)
موضوع ارضاى غريزه جنسى يكى از مواردى است كه در جهان غرب ، به مردم بيش از
اندازه مصلحت آزادى داده شده است . بسيارى از دختران و پسران آن كشورها در اثر آزادى
بى حساب دچار تندروى شده و در راه اعمال غريزه جنسى به منجلاب پليدى و فساد اخلاق
سقوط كرده اند، و اين امر مفاسد بسيارى را براى ملت و مملكت به بار آورده است .
((يونايتد پرس ، طبق آمارى كه از محتويات كيف هاى دختران مدارس متوسطه بريتانيا
گرفته شده در 80 درصد آن ها قرص هاى ضد آبستنى پيدا شده است . و درهه ضمن نامه
اى كه در اين باره به روزنامه تايمز لندن نوشته ، خاطرنشان كرده است كه آمار به
دست آمده كاملا موثق است . وى نوشته است كه بعضى از دختران از آموزگاران خود
پرسيده اند كه چه نوع قرص ضد آبستنى بهتر است .
ودرهه در پايان نوشته است كه اين فاجعه هولنماك نتيجه آزادى بيش از اندازه اى است
كه به دختران جوان انگليسى داده شده است .!))(366)
((آسوشيتد پرس . دكتر مولنز مى گويد از هر پنج دختر انگليس كه براى ازدواج به
كليسا مى روند يك نفر حامله است . دكتر مولنز كه در ناحيه جنوبى لندن
مشغول طبابت است در مقاله اى مى نويسد: هر سال در لندن پنجاه هزار سقط جنين جنايى
انجام مى گيرد و از هر بيست كودكى كه متولد مى شود، يكى از آنها نامشروع است . با
وجود اين كه سال به سال شرايط زندگى بهتر مى شود، هر
سال بر تعداد چنين اطفالى افزوده مى گردد. دكتر مولنز عقيده دارد كه اطفالى غير
قانونى بيشتر در خانواده هاى مرفه به دنيا مى آيند و دخترانى كه در خانواده هاى
ثروتمند پرورش يافته اند بيشتر به طور غير قانونى صاحب اولاد مى
گردند.))(367)
ضرر آزادى بى حساب مردم در اعمال شهوت جنسى منجر به ويران شدن اساس خانواده و
آلوده شدن نسل و انحرافات جنسى و خودكشى هاى ناشى از شكست هاى عشقى و
اختلال مبانى اخلاقى نيست ، بلكه اين امر منافى با شرف انسانى و تمايلات عاليه
بشرى است . انسان بزرگ تر از اين است كه بنده شهوت و مطيع تمايلات جنسى خود
باشد.
بدون ترديد غريزه تمايل جنسى مانند ساير غرايز بايد ارضا شود و هر انسانى به
حكم قانون اجتناب ناپذير خلقت موظف است اين خواهش هاى طبيعى را
اعمال نمايد، ولى نكته قابل توجه اين است كه شهوت مسخر انسان باشد نه انسان مسخر
شهوت .
آن كس كه مطيع بى قيد و شرط خواهش هاى نفسانى خويشتن است آزاد نيست ، بلكه او بنده
و برده شهوت است . آزاد كسى است كه با نيروى اميان و
عقل ، با قدرت اخلاق و فضليت ، خود را از قيد اطاعت و بندگى
مال و مقام و شهوت و غضب برهاند.
|