تاءثير ايمان در ضمانت اجراى قوانين و انجام وظايف از هر قدرتى قويتر و از هر عاملى
نيرومندتر است . كليه وسايلى كه ضامن اجراى قوانين است ، در شرايط نامساعد و
برخورد و با موانع ، بى اثر يا لااقل كم اثر مى شود. تنها قدرتى كه در همه جا و در
تمام شرايط مردم را از تجاوز و كجروى باز مى دارد ايمان به خداوند است . خداپرستان
واقعى در پرتو ايمان همواره وظيفه شناس و درست كارند. اينان در خلوت و جلوت ، در
فقر و غنى ، در سلامت و مرض ، در محيط امن و ناامن ، در جنگ يا صلح ، و خلاصه در كليه
حالات هرگز از صراط مستقيم منحرف نمى شوند و از راه حق و
عدل قدمى فراتر نمى گذارند.
| موحد چه زر ريزى اندر برش | |
| و يا تيغ هندى نهى بر سرش |
| اميد و هراسش نباشد زكس | |
| براين است مبناى توحيد و بس |
روان شناسان دانشمند در كتاب هاى علمى خود به ارزش ايمان و تاءثير عميق آن در
برنامه هاى تربيتى اعتراف دارند. كودكانى كه در دامن پدران و مادران با ايمان تربيت
شده اند و از طفوليت درس خدا پرستى فرا گرفته اند، نسبت به كودكان بى ايمان
داراى مزايا و امتيازاتى هستند. اينان در طول ايام زندگى ، روانى قوى تر، استقامتى
بيشتر و اميدى زيادتر دارند و در تمام حالات خداوند را حاضر و ناظر مى دانند. به همين
جهت از وظايف خويشتن شانه خالى نمى كنند و به گناه و تجاوز آلوده نمى شوند.
اينك بحث امروز:
شرم و حيا يكى از عوامل مهم روانى است كه به نوبه خود مى تواند ضامن اجراى قوانين
باشد و مردم را از ارتكاب پاره اى از گناهان باز دارد. در هر اجتماعى كم و بيش مردمان
لاابالى و هوسبازى وجود دارند كه اسير طبع سركش و هواى نفس خود هستند. وظيفه
شناسى و احترام به قانون و اخلاق در نظر آن ها بى ارزش است از ارتكاب بسيارى از
گناهان باك ندارند. تنها مانعى كه در سر راه خود مى بينند حياى از مردم است . از مردم
شرم دارند، از انزجار مردم مى ترسند و پيرامون آن
اعمال نمى گردند، زيرا مى دانند اگر به آن كارها دست بزنند مورد هجوم ملامت و تنفر
مردم واقع مى شوند و زندگى براى آن ها طاقت فرسا و غير
قابل تحمل خواهد شد.
امام صادق عليه السلام درباره حيا و اثر روانى آن به
مفضل فرموده است :
فلولاه لم يقر ضيف و لم يوف بالعداة و لم تقض الحوائج و لم يتحر
الجميل و لم يتنكب القبيح فى شى ء من الاشياء حتى ان كثيرا من الامور المفترضة ايضا انما
يفعل للحياء فان من الناس من لولا الحياء لم يرع حق والديه و لم
يصل ذارحم و لم لا يود امانة و لم يعف عن فاحشة .(330)
اگر تاءثير شرم و حيا نمى بود احترام مهمان و وفاى به عهد مراعات نمى شد اگر حيا
نمى بود در قضاى حوايج و جلب نيكى ها و اجتناب از بدى ها به طور شايسته اقدام نمى
شد. حيا نه تنها در اجراى وظايف اخلاقى موثر است ، بلكه بسيارى از فرايض قانونى
نيز در پرتو حيا جامه عمل مى پوشد، زيرا بعضى از مردمند كه اگر حيا نمى بود و از
ملامت مردم نمى ترسيدند مراعات حق پدر و مادر و همچنين حق ارحام خود را نمى كردند. اگر
حيا نمى بود امانتهاى مردم را رد نمى نمودند و از هيچ
عمل منافى با عفت چشم پوشى نمى كردند.
حيا و شرم از افكار عمومى ، يعنى ترس از ملامت و سرزنش مردم ، يكى از بزرگ ترين
عوامل حسن اجراى قوانين در برابر جهان متمدن امروز است . چه بسيارند زمامداران مقتدر،
ثروتمندان لاابالى ، دختران و پسران شهوت پرست و افراد عادى جوامع بشرى كه در
دل تمايلات غير مشروع مى پرورند، مايلند به خواهش هاى نفسانى خود جامع
عمل بپوشند و شهوات خويش را بدون قيد و شرط
اعمال نمايند، ولى از مردم مى ترسند. از سيل تنفر مردم وحشت دارند، ناچار از خواسته هاى
غير مشروع خويشتن چشم مى پوشند، به هواى نفس خود پشت پا مى زنند، عملا از قانون
اطاعت مى كنند، تا خود را از سيل ملامت و سرزنش مردم مصون نگاه دارند.
بدون ترديد در بعضى از موارد شكنجه تنفر افكار عمومى و مجازات ملامت هاى مردم از
كيفر زندان و شلاق به مراتب سخت تراست . قهرا در چنين مواقعى تاثير حيا در ضمانت
اجرايى قوانين از مقررات كيفرى و مجازات هاى قانونى زيادتر خواهد بود.
مردى كه به علت جرم دزدى محكوم به زندان شده است از باز داشت خود رنج مى برد،
ولى اگر بين مردم مفتضح شود و جامعه او را خائن و دزد بدانند بيشتر ناراحت مى شود.
زنى كه بر اثر عمل منافى با عفت مجرم شناخته شده حاضر است شش ماه در زندان بماند،
ولى راضى نيست شش روز مردم او را فاحشه و بى عفت بخوانند. البته به هر نسبتى كه
رشد تربيتى و تعالى روانى ملتى عالى قدر باشد، حساسيت آن ملت از تنفر و انزجار
افكار عمومى بيشتر خواهد بود.
اين قسم حيا كه ضامن اجراى قوانين است و مرد را از تجاوز و تعدى باز مى دارد، از صفات
پسنديده و سجاياى اخلاقى است . اين قسم حيا در اسلام ممدوح شناخته شده و درباره آن
روايات بسيارى رسيده است كه بعضى از آن ها را به عرض شما مى رسانم :
قال
رسول الله صلى الله عليه و آله : اذا لم تستح
فافعل ما شئت .(331)
رسول اكرم (ص ) مى فرمود: وقتيكه شرم و حيا را از دست دادى هر چه مى خواهى بكن .
يعنى افراد بى حيا از گناه و قانون شكنى باك ندارند.
عن على عليه السلام : من قل حياوه قل ورعه .(332)
على عليه السلام مى فرمود: آن كس كه شرم و حيايش كم باشد اجتنابش از گناه كم خواهد
بود.
و عنه عليه السلام : الحياء يصد عن فعل القبيح .(333)
و نيز فرموده است : شرم و حيا آدمى را از كارهاى ناپسنديده باز مى دارد.
عن ابى عبدالله عليه السلام : لاايمان لمن لا حياء له .(334)
امام صادق عليه السلام مى فرمود: ايمان ندارد آن كس كه شرم و حيا ندارد.
قال ابو محمد العسگرى عليه السلام : من لم يتق وجوه الناس لم يتق الله .
(335)
امام عسكرى عليه السلام فرموده است : آن كس كه از روى مردم خجالت نمى كشد از خداوند
نيز شرم نخواهد داشت .
عن اميرالمومنين عليه السلام قال : من كساه الحياء ثوبه لم ير الناس عيبه .
(336)
على عليه السلام فرموده است : آن كس كه روپوش جامه اش حيا باشد عيب او از چشم مردم
پنهان است .
هدف اين چند روايت بيان ارزش حياى از مردم در حسن اجراى قوانين و جلوگيرى از گناه است
، ولى در گوشه و كنار اجتماع افراد وظيفه شناس و بزرگوارى يافت مى شوند كه نه
تنها از مردم حيا مى كنند و پيرامون گناه نمى گردند، بلكه در مواقع خلوت هم مرتكب
گناه نمى شوند، زيرا اين مردان شريف از نفس خويش نيز حيا مى كنند، از شرف انسانى و
فضليت معنوى خود شرم دارند. اين طبقه از مردم با حياترين و وظيفه شناس ترين افراد
اجتماعند.
قال على عليه السلام : احسن الحياء استحياؤ ك من نفسك .(337)
على عليه السلام فرموده است : بهترين شرم و حيا آن است كه تو خود از نفس خويش حيا
كنى و قدمى به ناروا برندارى .
يكى از عوامل كه پرده حيا و شرم اجتماعى را مى درد و مردم را در گناه جرى و جسور مى
نمايد، تظاهر گناهكاران در قانون شكنى و گناه است . به همين جهت اسلام از طرفى
گناهكارى را منع نموده از طرف ديگر مردم را از گناه آشكار، كه باعث بى حيايى است ،
بر حذر داشته است .
عن الصادق عليه السلام عن ابيه ، قال قال
رسول الله صلى الله عليه و آله : ان المعصية اذا
عمل بهاالعبد سرا لم تضر الا عاملها، و اذا عمل بها علانية و لم يعير عليه اضرت بالعامة
.(338)
امام صادق عليه السلام از رسول اكرم (ص ) حديث كرده است كه فرمود: گناه پنهانى
تنها به گناهكار ضرر مى زند، ولى گناه علنى ، موقعى كه مورد تنفر و سرزنش جامعه
قرار نگيرد، ضرر عمومى دارد.
ناگفته نماند كه حياى از مردم و ترس از ملامت عمومى در مورد هر يك از گناهان زمانى است
كه جامعه آن را پليد بداند و از آن منزجر باشد، ولى اجتماعى كه دچار گمراهى شود و
بعضى از گناهان در نظر مردم قبح خود را از دست بدهد و آن را يك امر عادى تلقى كنند،
در آنجا نه تنها گناهكاران از مردم حيا نمى كنند، بلكه ممكن است در بعضى از مواقع به
كارهاى ناروا و گناهان خود افتخار نمايند!
اگر اجتماعى عفت و خوددارى از معاشرت هاى غير قانونى را كهنه پرستى و خرافت
بخواند و آميزش هاى غير مشروع را نمونه تجدد خواهى و روشنفكرى بشناسد، اگر در
اجتماعى امانت و صداقت نشانه ابلهى و عدم لياقت تلقى باشد و بر عكس رشوه خوارى و
دروغگويى سند شايستگى و لياقت شود، اگر در اجتماعى شرابخوارى و قماربازى
قبحى نداشته باشد، در آنجا شرم و حيا نسبت به آن پليدى ها معنى و مفهومى نخواهد داشت
و كسانى كه مرتكب آن گناهان مى شوند هرگز ترسى از ملامت و سرزنش مردم ندارند!
هر گناهى در اجتماع مانند يك بيمارى خطرناك است و براى مردم آن جامعه مصيبت و
بدبختى است ، ولى مصيبت بزرگ تر آن است كه جامعه آن گناه را قبيح نشناسد و
گناهكار را مستحق تنفر و مجازات نداند. بديهى است در چنين وضعى آن جامعه بى پروا و
با سرعت به سوى سقوط و انحطاط پيش مى رود و طولى نمى كشد كه به عوارض شوم
آن گناه دچار خواهد شد!
رسول اكرم (ص ) اين مصيبت را براى مسلمين بزرگ ترين خطر اجتماعى شناخته است .
قال النبى صلى الله عليه و آله : كيف بكم اذا فسد نساوكم و فسق شبابكم و لم
تامروا بالمعروف و لم تنهوا عن المنكر؟! فقيل له : و يكون ذلك يا
رسول الله ؟! قال : نعم و شر من ذلك : كيف بكم اذا امرتم بالمنكر و نهيتم عن المعروف ؟!
قيل يا رسول الله و يكون ذلك ؟! قال نعم و شر من ذلك : كيف بكم اذا راءيتم المعروف
منكرا والمنكر معروفا.(339)
به مردم فرمود: چه خواهيد كرد موقعى كه زنان شما دچار فساد اخلاق شوند و جوانان
شما به گناه آلوده گردند و از فريضه امر به معروف و نهى از منكر خوددارى كنند؟!
عرض شد: يا رسول آيا چنين وضعى براى مسلمين پيش مى آيد؟! فرمود: بلى و بدتر از
آن . فرمود: چه خواهيد كرد موقعى كه مردم را به گناه امر كنيد و از نيكى ها نهى نمائيد؟!
عرض كردند: يا رسول الله آيا چنين وضعى پيش آمد مى كند؟! فرمود: بلى و بدتر از
آن . سپس فرمود چه خواهيد كرد وقتى در نظر شما نيكى ها گناه و منكر شناخته شود و
منكرات و گناهان را نيك و پسنديده بدانيد؟!
رسول اكرم (ص ) در اين حديث انحراف اجتماعى را در سه مرحله بيان فرموده است :
اول آن كه مردم گناهكار شوند.
دوم آن كه يكديگر را به گناهكارى امر كنند و از نيكى باز دارند.
مرحله سوم كه خطرناك ترين تمام مراحل است ، آن است كه درباره نيكى و بدى تغيير
عقيده دهند، گناه و نادرستى را خوب بدانند و نيكى ها را منكر و نادرست بشناسد!
بدبختانه بسيارى از بلاد اسلامى به اين مصيبت بزرگ دچار شده اند و بعضى از
گناهان در نظر اغلب مسلمين قبح خود را از دست داده و يك
عمل عادى تلقى مى شود! اين روش ناپسند پرده حياى اسلامى و ترس از ملامت مردم را در
نظر گناهكاران دريده است . بدون خوف و هراس گناه مى كنند و همواره به مصائب و
بدبختى هاى گوناگون ناشى از آن گناهان گرفتارند!
در جهان غرب نيز بعضى از گناهان ، بخصوص امور مربوط به
مسائل جنسى ، قبح خود را از دست داده است و بر اثر آن دختران و پسران ، بدون حيا و
ترس از ملامت مردم ، به اعمال ناروايى دست مى زنند. در نتيجه پاكى
نسل و اساس عفت اخلاقى در آن كشورها با خطراتى رو به رو شده است . اين مطلب از
خلال آمارهاى جنايى آن كشورها، و در ضمن پاره اى از قضايا به خوبى مشهود است .
براى نمونه جمله كوتاهى را در اينجا نقل ميكنم :
((يونايتد پرس . چند روز پيش دكتر رونالد گيبسون در كنفرانس جامعه پزشكان
انگليس ، هنگام ايراد گزارش درباره مسائل جنسى اعلام كرد كه در يك مدرسه دخترانه
انگليس ، دختران ميان 14 تا 15 سال علاماتى به سينه مى زنند كه نشان مى دهد بكارت
خود را از دست داده اند! اين گزارش موجب وحشت و خشم مقامات روحانى و والدين انگليسى
شده است . دكتر گيبسون در كنفرانس كانتر بورى اظهار داشت كه برنامه هاى
تلويزيونى ذوق سليم را در ميان جوان كشته و هيجانات نادرستى را در ميان آن ها پديد
آورده است و تعليمات جنسى ، كه صرفا بر اساس زيست شناسى است ، نتايج وحشتناكى
به بار آورده است !
دكتر گيبسون در كنفرانس جامعه پزشكان انگليس اظهار داشته بود كه فقدان انضباط
اخلاقى سراسر كشور را فرا مى گيرد دو طب روحى جديد را مورد ملامت قرار داد.
چند روز بعد دكتر امبروس لينك كه از مقامات صلاحيتدار درباره بيمارى هاى آميزشى است
، اعلام كرد كه از سال 1957 به بعد يك بيمارى آميزشى در ميان جوانان كم
سال افزايش قابل ملاحظه اى يافته است . در ميان پسران 15 تا 19 ساله مقدار افزايش
3/67 و در ميان دخترانى كه همين سنين را دارند 4/65 درصد شده است .))(340)
نتيجه آن كه حيا و شرمى كه مردم را از گناه باز مى دارد و به نوبه خود مى تواند
ضامن اجراى قسمتى از قوانين باشد، از سجاياى اخلاقى و صفات پسنديده آدمى است .
به فرموده رسول اكرم (ص ) اين قسم حيا ناشى از
عقل و ايمان و نشانه قوت نفس و نيرومندى ضمير انسان است .
پدران و مادران مكلفند فرزندان خود را از دوران كودكى با سجيه شرم و حيا تربيت
كنند، قبح گناه و تنفر مردم را از گناهكار به آنان بفهماند و به وسيله اين خوى پسنديده
آن ها را از گناهكارى و قانون شكنى بر حذر دارند.
حياى مذموم يعنى خجالت كشيدن هاى نابجا و كم رويى يكى از صفات ناپسنديده و
خلقيات ذميمه است . منشاء اين قسم حيا ضعف نفس و عقده حقارت است و
رسول اكرم (ص ) آن را حياى احمقانه و جاهلانه خوانده است .
عقده حقارت گاهى ناشى از سوء تربيت است و گاهى مستند به عيوب طبيعى يا نقايص
اجتماعى است خلاصه علل و عوامل متعددى مى تواند باعث ايجاد عقده حقارت گردد و آدمى را
دچار بيمارى خجالت و كم رويى و گرفتار حياى احمقانه نمايد.
((تمام حقارت هاى حقيقى يا مجازى كه كودك در تماس با محيط خويش احساس مى كند ممكن
است در او اين كمپلكس را به وجود آورد. دكتر آلاندى در كتاب كودكى ناشناخته مى نويسد:
تنگدستى و بى چيزى ، لباس بدتر از دگران پوشيدن ، نقص خلقتى داشتن ، بيمار
بودن ، يا در خانواده كسر و عيبى احساس كردن ، مسائلى هستند كه در ايجاد كمپلكس نقش
بزرگى بازى مى كنند بنابر اين لازم است به همه اين
عوامل دقت مخصوص داشت تا شخصيت منحرف در كودكان پى گير نشود، زيرا بعدها عوض
كردن اين روحيه نيازمند مبارزهاى دردناك و تلاش هاى مصرانه اى خواهد بود.))
(341)
يك قسمت مهم بيمارى هاى روانى و احساس حقارت نادرست از سوء تربيت در دوران كودكى
است . گاهى رفتار و گفتار نادرست پدران و مادران آنچنان در روان
اطفال اثر بد مى گذارد و آنان را دچار زبونى و حقارت مى كند كه تا پايان عمر از
عوارض آن رنج مى برند!
پرورش صحيح وسيله پيش گيرى اين بيمارى خطرناك است . پدران و مادران مكلفند با
تربيت و مراقبت هاى لازم ، از ماه هاى اول زندگى فرزندان را طورى بار آورند كه
اساسا دچار عقده حقارت نشوند و ضميرشان به اين ناخوشى آلوده نگردد.
((اگر چه در ابتدا حركات طفل فقط انعكاسى است (خنده ، گريه ، خوردن ، گرفتن ، راه
رفتن ، صحبت كردن )، بايد همين انعكاس ها را منظم كرد. طرز مراقبت و غذا دادن والدين به
اطفال معلوم مى كند كه ايشان مربى هستند يا نه . آيا بايد حركات انعكاسى را تربيت
كرد؟ البته ، و از همان روزهاى نخست بايد اين تربيت آغاز گردد. گريه و فرياد و
عصبانيت بستگى كامل به مراقبت هاى اوليه دارد كه اگر اشتباه و نادرست باشد خلق و
خوى و رفتار و سلوك طفل ناپسند مى شود.))(342)
يكى از تمايلات فطرى انسان كه از دوران كودكى آشكار مى شود و تا پايان عمر
باقى مى ماند ميل به ستايش و تحسين ديگران است . هر كودك و بزرگسالى متوقع است
در مقابل موفقيتى كه نصيبش مى شود مورد تحسين و تمجيد دوستان و اطرافيان خود واقع
شود و از اين كار بسيار مسرور و خشنود مى گردد.
در سايه تشويق و تحسين استعدادهاى درونى افراد به فعليت مى رسد و كمالات نهانى
مردم آشكار مى گردد. گويى تحسين و تمجيد به افراد نيروى تازه اى مى بخشد و راه
تعالى و تكامل را به روى آنان باز مى كند!
((يكى از بزرگ ترين روان شناسان عصر حاضر يعنى دكتر
ماگدوگال مى گويد تقريبا تمام اطفال بدون استثناء بيش از تنبيه و خشونت ، به
تشويق و بر انگيختن حس اعتماد به نفس احتياج دارند. چه بسيارى از
اطفال بر اثر فقدان مشوق و محرك از استعداد خلاقه خود بى خبر مانده و فقط يك تذكر
كوچك قادر به ظاهر كردن آن گشته است ! قسمت عمده اى از آشفتگى هاى فكرى و عصبى
اطفال مولود رفتار خشونت بارى است كه براى سرزنش آن ها
اعمال گرديده است و اين بيمارى عصبى اغلب تا آخر عمر هم دست از سر انسان بر نخواهد
داشت .))(343)
((احتياج به توجه و قبول خاطر ديگران ، از ضروريات زندگى اجتماعى ماست به
خاطر بياوريد اول بار كه موفقيتى به دست آورديد و مورد تحسين پدر و مادر واقع شديد
چه كيف و لذتى برديد، يا وقتى در مدرسه از آموزگاران آفرين شنيديد چه اطمينانى
به خود پيدا كرديد و چه وجد و نشاطى داشتيد!
پسند و تحسين ديگران اجرى است كه زحمت را آسان مى كند و خستگى را از ياد مى برد.
كوچك و بزرگ ، به هر سن و در هر وضع و مقامى كه باشيم ، اگر كارى كه مى كنيم
مورد تصويب و تحسين قرار بگيرد به نصيب و پاداش خود رسيده ايم ، خاطرمان خرسند و
دست و دلمان در كار خود گرم تر و روان تر خواهد شد.
تشويق و تحسين از هر كه و از هر كجا برسد مطلوب است ، بخصوص كه از دوستان و
اطرافيان و از محيط خود ما باشد.
البته بعضى بيشتر به توجه تشويق ديگران محتاجند و بعضى كمتر، ولى
محال است كسى بالمره از توجه و تحسين ديگران بى نياز باشد.))(344)
اولياى بزرگ اسلام به كارهاى پسنديده مردم در امور دينى و دنيوى توجه
كامل داشتند و به وسيله تشويق و تحسين آنان را به نيكى و پاكى شادمان و دلگرم مى
نمودند. براى نمونه دو مورد را به عرض شما مى رسانم :
رسول اكرم (ص ) مرد عربى را ديد كه در نماز خود دعا مى خواند و مضامين بسيار عالى و
پر معنايى را به پيشگاه الهى عرض مى كند. سخنان عميق و پر مغز آن مرد كه حاكى از
مراتب معرفت و كامل ايمانش بود در پيغمبر اكرم (ص ) تاثير كرد. شخصى را بر او
گمارد و دستور داد وقتى عرب از نماز فارغ شد او را به حضورش بياورد. عرب را به
محضر آن حضرت آورد. رسول اكرم (ص ) قطعه طلايى را كه به آن حضرت هديه داده
بودند و به او عطا فرمود، سپس پرسيد: ((از كدام قبيله اى ؟))
عرض كرد: از ((بنى عامربن صعصعه .))
فرمود: آيا مى دانى اين طلا را براى چه بشما بخشيدم ؟))
عرض كرد: ((به اعتبار رحميت كه بين من و شماست .))
حضرت فرمود:
ان للرحم حقا ولكن وهبت لك الذهب لحسن ثنائك على الله
عزوجل .(345)
البته براى رحميت حقى است ، ولى اين طلا را از آن جهت به تو بخشيدم كه در پيشگاه
الهى خداى را به نيكى و شايستگى ثنا گفتى .
تشويق و تحسين پيغمبر اكرم از طرفى مرد عرب را بيش از پيش دلگرم كرد و از طرف
ديگر آنان را كه ناظر اين جريان بودند اميدوار نمود.
على عليه السلام درباره ولات و كارمندان عالى رتبه دولت در ضمن تعاليم خود به
مالك اشتر چنين فرموده است :
و اوصل فى حسن الثناء عليهم و تعديد ما ابلى ذووا البلاء منهم فان كثرة الذكر
لحسن افعالهم تهز الشجاع و تحرض الناكل ان شاءالله تعالى .(346)
با تحسين و حق شناسى خوشتن را با ماءمورين درستكار خود مرتبط كن . خدمات صادقانه
آنان را به زبان بياور و صريحا قدر دانى نما، زيرا تحسين و حق شناسى ، مردان
شجاع را در راه نيكو كارى تهييج مى كند و مسامحه كاران را به خواست خداوند به جنبش و
حركت وامى دارد.
همان طور كه چاپلوسى و تحسين نابجا از نظر اخلاقى مذموم است و مى تواند مفاسد
بسيارى به بار آورد، همچنين خوددارى از تحسين و تمجيد بجا نيز از صفات ناپسنديده
است و از نظر فردى و اجتماعى نتايج شومى در بر دارد.
قال على عليه السلام : الثناء باكثر من الاستحقاق ملق ، و التقصير عن الاستحقاق عى
او حسد.(347)
على عليه السلام فرموده است : ثنا گفتن و تمجيد دگران ، بيشتر از حد شايستگى و
لياقت ، تملق و چاپلوسى است و كمتر از آنچه سزاوارند، يا ناشى از عجز تمجيد كننده
است يا منشا روانى آن بيمارى حسد است .
گاهى تحسين بموقع مسير زندگى يك انسان را به كلى عوض مى كند و او را به شاهراه
سعادت و خوشبختى رهبرى مى نمايد، شخصيتش احيا مى شود، نور اميد اعماق جانش را
روشن مى كند، به خويشتن مطمئن مى گردد، بدون ترديد و دو دلى راه
تكامل خود را پيش مى گيرد و سرانجام به پيروزى درخشانى
نايل مى شود. بر عكس گاهى خوددارى از يك تمجيد و تحسين شخصيت انسان را مى كشد، او
را دچار حقارت و زبونى مى كند، اعتماد به نفس را از دست مى دهد، گرفتار ياءس و
نااميدى مى گردد و با خود مى گويد آنقدر نالايقم كه حتى دوستانم مرا شايسته تحسين
ندانستند. بدبختى او از همان نقطه شروع مى شود، خود را مى بازد، ماءيوس مى گردد،
بيمارى حقارت در جانش ريشه مى كند، و سرانجام به عوارض شومى مبتلا مى گردد.
يكى از عواض اين شكست روانى ، كم رويى و خجالت كشيدن از مردم است . گاهى چنين
انسانى آنقدر دچار پستى و حقارت مى شود كه جرات نمى كند با مردم معاشرت نمايد.
گويى خود را كوچك تر از آن مى داند كه دگران با او سخن بگويند و او را يك انسان
واقعى به حساب بياورند و به شخصيتش احترام كنند.
((وقتى شخص خود را چنان كه انتظار دارد طرف توجه ديگران نمى بيند، يكباره از مردم
مى گريزد و از ترس اينكه مبادا در ميان جمع مورد تحقير واقع شود كناره گيرى را بر
هرگونه خلطه و آميزش ترجيح مى دهد، يا آن كه در ميان جمع ناراحت و پريشان و
ترسيده به كنجى مى نشيند و يك كلمه حرف نمى زند.))(348)
تمجيد و تحسين بموقع از شرايط اساسى تربيت كودك است . يكى از طرق پيشگيرى
بيمارى خجالت كشيدن و كم رويى در كودكان تحسين آنان است . اطفالى كه در دامن پدران
و مادران خشن و خودخواه تربيت شده اند و هرگز لذت تحسين و تمجيد را در محيط خانواده
نچشيده اند، روحى شكست خورده و نامطمئن دارند و همواره در خويشتن احساس پستى و حقارت
مى كنند.
همان طور كه پدران و مادران موظفند فرزندان خويش را در كارهاى بد توبيخ كنند و از
اين راه آنان را به درست كارى و ادب عادت دهند، لازم است در كارهاى خوب و در فعاليت
هاى مفيد نيز كودكان را تحسين نمايند و بدين وسيله شخصيت آن ها را احيا كنند و موجبات
اميدوارى و دلگرمى آنان را فراهم آورند. ولى بايد توجه داشت كه توبيخ و تشويق دو
داروى مفيد و موثر تربيتى است و لازم است از آن ها در مواقع مناسب با اندازه گيرى
صحيح استفاده شود. توبيخ و تحسين بى موقع و نابجا يا بيش از اندازه مناسب ، نه
تنها در تربيت كودك مفيد و ثمر بخش نيست ، بلكه ممكن است منشا مفاسدى شود و عوارض
نامطلوبى به بار آورد.
عن على عليه السلام : اكبر الحمق الاغراق فى المدح و الذم .(349)
على عليه السلام فرموده است : بزرگترين مراتب حماقت و زياده روى در تحسين و
توبيخ است .
((در ظرف دو يا سه ماه اول تولد، بچه لبخند را ياد مى گيرد و احساس او نسبت به
اشخاص با احساس او نسبت به اشيا فرق پيدا مى كند. در اين سن پيدايش علاقه بين
طفل و مادر امكان مى يابد و بچه از ديدن مادر به اظهار شعف و شادى قادر مى شود و عملا
اين شعف و شادى را ظاهر مى سازد و جوابهايى كه مى دهد ديگر صورت حيوانى صرف
را ندارد و خيلى زود ميل به ستايش و تحسين در او رشد و نمو مى كند. از اين لحظه به
بعد مربى سلاح تازه اى به دست مى آورد و آن ستايش و سرزنش است .
|