next page

fehrest page

back page

ضرروت زندگى ايجاب مى كند كه هر انسانى با مردم بياميزد و با آنان معاشرت نمايد، ولى معاشرت با مردم غير از اتكاى به مردم است . انسان عاقل در برخوردهاى اجتماعى مودب و مهربان است و به شخصيت مردم احترام مى كند، و با آنان به گرمى و خوشرويى ملاقات مى نمايد و حقوق و حدود خود و دگران را به خوبى مراعات مى كند، ولى هرگز تن به ذلت نمى دهد، خويشتن را خوار و زبون نمى نمايد، كارى را كه خود بايد انجام دهد از اين و آن توقع نمى كند، به اتكاى ديگران از انجام وظايف خويشتن خوددارى نمى نمايد.
كان اميرالمؤ منين صلوات الله عليه يقول : ليجتمع فى قلبك الافتقار الى الناس و الاستغناء عنهم . فيكون افتقارك اليهم فى لين كلامك و حسن بشرك . و يكون استغناوك عنهم فى نزاهة عرضك و بقاء عزك .(321)
على عليه السلام همواره اين درس را به پيروان خود مى داد كه لازم است هر انسانى در باطن خود نسبت به مردم داراى دو احساس ‍ باشد: يكى احتياج به آن ها و ديگرى بى نيازى از آن ها. احساس احتياج را با سخنان نرم و روى گشاده خود آشكار كند، و بى نيازى خويش را به وسيله اجتناب از زبونى و حفظ و شرافت شخصى خود ظاهر سازد.
اتكاى به نفس عبارت از اين است كه هر انسانى به خود تكيه كند، به عقل و علم خود، به خوى و خلق خود، به عزم و تصميم خود و به كار و كوشش خود اعتماد نمايد و در زندگى روى پاى خود بايستد. هر انسانى بداند كه در كارهاى خوب و بد خويش ، مسؤ وليت شخصى دارد و خوشبختى و بدبختى هر فردى ناشى از نوع افكار و اعمال خود اوست . اين مطلب به شرحى كه عرض شد درلسان قرآن شريف و روايات اسلامى از بديهى ترين مسائل دينى تلقى شده است . دانشمندان امروز هم اعتماد به نفس را اساس تمام موفقيت هاى فردى و اجتماعى دانسته و به نظر آن ها خوشبختى هر انسانى بر پايه اعتماد به نفس و استقلال خود او استوار است . افراد متكى به نفس با شخصيت و مستقلند. افراد متكى به نفس در خود احساس اطمينان مى كنند. افراد متكى به نفس مرد سعى و عملند و در انجام وظايف خويش كوشا و جدى هستند. افراد متكى به نفس به اين و آن طمعى ندارند و هرگز زير بار ذلت و زبونى نمى روند.
در اين دو مرحله بين تعاليم عاليه اسلام و روش هاى علمى امروز جهان توافق و هماهنگى است . يعنى آن چه را كه اسلام چهارده قرن قبل در برنامه هاى تربيتى خود به مسلمين آموخته و در قرآن شريف و اخبار اسلامى تصريح شده است ، امروز نيز دانشمندان تربيت و روان ، همان برنامه ها را در كتاب هاى علمى خود آورده و به مردم جهان توصيه نموده اند.
اولياى اسلام اتكاى به خلق را مذموم شناخته و خير و سعادت مردم را در قطع طمع از اين و آن دانسته اند. دانشمندان امروز هم اتكاى به خلق و طفيلى بودن را ناپسنديده و مذموم خوانده اند.
اولياى اسلام احساس مسؤ وليت شخصى ، حس استقلال و اعتماد به نفس را در مردم احيا نموده اند. هر فردى را مسوول اعمال خويش دانسته و هر انسانى را در گرو كارهاى خودش شناخته اند. دانشمندان امروز هم اعتماد به نفس را يكى از پايه هاى اساس ‍ سعادت فرد و اجتماع معرفى نموده اند.
اتكاى به حق عبارت از اين است كه هر انسان با ايمان ، علاوه بر استفاده از تمام نيروهاى روانى و جسمى و طبيعى به قدرت نامحدود خداوند جهان متكى و اميدوار باشد و از ذات مقدّس او همواره استمداد كند. به عبارت روشن تر مردان با ايمان در راه نيل به سعادت مادى و معنوى خود از تمام قدرت هاى عقل ، علم ، هوش ، اخلاق ، قواى بدنى ، فعاليت هاى جسمانى ، نيروهاى طبيعى ، و خلاصه از كليه عوامل بهره بردارى مى كنند و در مقام انجام وظيفه ، همه وسايلى را كه آفريده خداوند است عملا به كار مى بندند، ولى هرگز اميد خود را در اين قدرت هاى محصور نمى كنند و روان خويش را در محدوده آن ها زندانى نمى نمايند. اينان معتقدند كه در پس پرده تمام علل و عوامل عادى و فوق تمام قدرت هاى جسمى و روانى ، قدرت نامحدود خداوند بزرگ وجود دارد كه بر همه نيروهاى جهان هستى فرمانروا و حاكم است . عقيده دارند كه تمام علل به فرمان او عليت دارند و او علة العلل است . عقيده دارند تمام اسباب و وسايل عالم وجود به امر او سبب دارند و او مسبب الاسباب است . صاحبان چنين عقيده و ايمانى هيچ وقت در مشكلات زندگى خود را نمى بازد. ياءس و نااميدى كه منشا تمام شكست ها و بدبختى هاست هرگز در روان آن ها راه ندارد. اينان با اتكاى به قدرت لايزال الهى همواره روحى مطمئن ، عزمى آهنين و تصميمى استوار دارند.
هدف عالى روان شناسان و مكاتب تربيتى جهان امروز اين است كه مردم را افرادى مستقل و متكى و به نفس پرورش دهند و از طفيلى بار آمدن آنان جلوگيرى نمايند. بدون ترديد چنين تربيتى بسيار ارزنده و مورد احترام است و در طول ايام زندگى نتايج درخشانش تدريجا آشكار مى شود، ولى نبايد فراموش كرد كه نيروى جسمى و روانى هر انسانى محدود است و ناچار درجه اميدوارى و شعاع فعاليت او نيز محدود خواهد بود.
آن كس كه از ايمان به خدا بى بهره است و تنها مطابق اصول علمى تربيت شده و متكى به نفس بار آمده است ، تا موقعى كه در بن بست زندگى گرفتار نشده مرد كار و فعاليت است ، مرد كوشش و جديت است و نور اميد در دلش مى درخشد. ولى موقعى كه با مشكلات غير قابل حلى مواجه گردد و تمام درهاى علل و عوامل طبيعى را به روى خويش بسته ببيند، در خود احساس ياءس و نااميدى مى كند، ناچار از فعاليت باز مى ماند. در چنين شرايطى اتكاى به نفس نمى تواند روان وى را از اضطراب و نگرانى حفظ كند و او را اميدوار نمايد.
آن كس كه به خداوند جهان ايمان دارد و با داشتن سرمايه گران بهاى استقلال روانى و اعتماد به نفس متكى به خداوند بزرگ است ، هرگز دچار ياءس و نااميدى نمى شود. او در حال عادى همواره به ياد خداست و از تمام وسايل و عواملى كه پروردگار جهان آفريده است حداكثر استفاده را مى نمايد و كوچك ترين فرصت سعادت را به رايگان از دست نمى دهد. روزى كه در بن بست زندگى گرفتار مى شود و تمام درهاى وسايل عادى را به روى خويش بسته مى بيند باز هم اميدوار است ، زيرا او هرگز روان خود را در محصوره علل طبيعى زندانى نكرده بود و هيچ وقت نيروى لايزال الهى را، كه فوق تمام قدرت هاست ، از خاطر نبرده بود. چنين انسانى در سخت ترين لحظات و شرايط از عنايت خداوند، استمداد مى كند و در روان او نور اميد هرگز خاموش نمى شود. بزرگترين عامل اطمينان نفس و قوت اراده اتكاى به خداوند است .
الا بذكرالله تطمئن القلوب .(322)
واين مخصوص برنامه هاى تربيتى پيغمبران خداست . روش هاى علمى و عملى روان شناسى فقط قادر است مردم را متكى به نفس ‍ تربيت كند، ولى برنامه هاى تربيتى اسلام علاوه بر پرورش اعتماد به نفس ، افراد را با ايمان و متكى به خداوند بار مى آورد و اين خود يكى از بزرگترين امتيازات مكتب تربيت روحانى اسلام بر تمام مكاتب تربيتى جهان است .
بدون ترديد، پيغمبران خدا مردان قوى الاراده و متكى به نفس بوده اند، ولى سرچشمه قدرت حيرت انگيز روان آنها اتكاى به خدا بود. موسى بن عمران تنها با نيروى اعتماد به نفس هرگز نمى توانست در مقابل قدرت عظيم فرعون قد علم كند و يك تنه حكومت ظالمانه او را برباد دهد. اتكاى به قدرت نامحدود الهى وى را چنين توانا و نيرومند كرد.
پيغمبر گرامى اسلام داراى محكم ترين شخصيت روحى و استقلال روانى بود، ولى قدرتى كه درآن محيط ناامن و جنايت بار به حضرت محمد صلى الله عليه و آله نيرو بخشيد و در سخت ترين شرايط با اميدوارى و بردبارى در مقابل مشكلات مقاومت نمود و سرانجام پيروز شد، اتكاى به خدا بود.
خداوند در قران شريف برنامه عمل رسول اكرم (ص ) را، كه رمز كاميابى و پيشرفت آن حضرت بود، با عبارتى كوتاه بيان فرموده است :
وشاورهم فى الامر فاذا عزمت فتوكل على الله .(323)
در امور اجتماعى با مسلمين مشورت نما. موقعى كه خط مشى معين شد و در اجراى آن تصميم قاطع گرفتى به خداوند اتكا كن .
وظيفه پيغمبر در مقابل مردم . پيشواى گرامى اسلام به امر الهى موظف است در امور اجتماعى و تنظيم نقشه هاى نظامى با مردم شور كند و از راه تبادل فكر، خط پيشرويهاى مسلمين را تعيين نمايد. در اسلام طفيلى بودن ، سربار مردم شدن ، و خلاصه اتكاى به خلق مذموم است ، ولى به شخصيت مردم احترام كردن ، با طبقات مختلف مؤ دب برخورد نمودن ، با افراد عاقل و فهميده شور كردن پسنديده و ممدوح است .
وظيفه پيغمبر نسبت به خودش . پيشواى اسلام بايد داراى عزم و تصميم باشد. در راه انجام وظايف شخصا اقدام كند. روى پاى خود بايستد. از مشكلات نهراسد. با اراده آهنين خود در مقابل تمام موانع مقاومت كند و خلاصه داراى استقلال اراده و عزم ثابت و متكى به نفس باشد.
وظيفه پيغمبر در پيشگاه خداوند. پيغمبر اسلام به امر الهى مؤ ظف است پس از مشاوره با مردم و بعد از تصميم قاطع خود به حضرت حق توكل نمايد، از قدرت لايزال الهى استمداد كند و اراده نيرومند خود را با اتكاى به خدا تقويت نمايد.
تبادل فكر و مشاوره با مردم براى تنظيم برنامه كار و همچنين اتكاى به نفس ، عزم و تصميم و سعى و كوشش براى اجراى برنامه كار، دو عامل بزرگ پيروزى و موفقيت بشر است . قسمت اول و دوم اين آيه شريفه ناظر به اين دو امر است . دانش امروز هم از نظر علمى و روانى به اين دو اصل توجه كامل دارد، ولى نيروى شكست ناپذير و شعله خاموش نشدنى ، كه منشاء بزرگترين قدرت روانى و اطمينان نفس است ، موضوع سوم آيه ، يعنى اتكاى به حق است . اتكاى به حق منزل بالاتر از اتكاى به نفس است و هزاران بار تاءثير روانى اش از قدرت اتكاى به نفس بيشتر است .
در مكاتب روان شناسى جهان ، عالى ترين تربيت براى مردم پرورش اتكاى به نفس است و پس از آن منزلى نيست ، ولى مكتب روحانى اسلام با احياى استقلال روانى و اتكاى به نفس ، مردم را متكى به حق تربيت مى كند و روان قوى آنان را به قدرت زوال ناپذير خداوند تواناتر مى سازد واين خود يكى از بزرگترين امتيازات تربيت قرآن شريف است .
25. حياى پسنديده و ناپسند
قال الله العظيم فى كتابه :
((يجاوهدون فى سبيل الله و لا يخافون لومة لائم ))(324)

يكى از صفات مذموم كه ممكن است از كودكى دامنگير انسان شود و تا پايان عمر مانند يك بيمارى مزمن همواره صاحبش را رنج دهد، كم رويى و خجالت كشيدن هاى بى مورد و نابجاست . اين حالت روانى مانند بسيارى از صفات ناپسنديده ، از احساس پستى و عقده حقارت سرچشمه مى گيرد.
چه بسيار كودكانى كه در مدرسه با كمال جديت و پشتكاردارى تحصيل كرده و برنامه هاى درسى را به خوبى فرا گرفته اند، ولى در موقع امتحان ، به خصوص در قسمت هاى شفاهى ، به علت ضعف نفس و حجب و حياى بى مورد، دچار انفعال و شرمسارى مى شوند، چنان خود را مى بازند كه گويى آن چه را كه خوانده اند فراموش نموده اند و تمام درس ها از خاطرشان محو شده است ، از دادن جواب عاجز مى مانند و نمره بد مى آورند و در نتيجه از پيشرفت هاى عادى در سال هاى تحصيلى محروم مى شوند.
چه بسيار اطفالى كه بر اثر كم رويى و خجالت كشيدن جراءت معاشرت با مردم ندارند، به خود مطمئن نيستند، در خويشتن احساس ‍ حقارت مى كنند، از شركت در مجالس و بر خورد با اشخاص خائفند و در بعضى از مواقع حتى از رفتن بر منزل بستگان و سخن گفتن با آنان نيز احساس شرمسارى و انفعال مى كنند. گاهى بيمارى كم رويى و ضعف نفس آن چنان در اعماق جان بعضى از افراد ريشه مى كند و شخصيت آنان را درهم مى شكند كه در بزرگسالى و تا پايان عمر گرفتار آنند و پيوسته از محروميت هاى ناشى از آن رنج مى برند.
عوامل متعددى مى تواند منشاء پيدايش خوى كم رويى و خجالت كشيدن در كودكان شود و آنان را با اين خلق ناپسند بار آورد. قدر جامع تمام آن علل ، گفتار و رفتار توهين آميز اين و آن نسبت به كودك است .
طفلى كه از اول زندگى مورد تمسخر و تحقير دگران واقع شده و روانش از ضربات اهانت آسيب ديده است ، خود را ناچيز و كوچك مى بيند و در خود احساس پستى و حقارت مى كند. چنين كودكى گرفتار حالت انفعال و شرمندگى است و قهرا از آميزش با مردم ترسان است .
((ترس و گريز از اجتماع و مظاهر ديگران نظير خجالت و انزواطلبى و غيره بيشتر زاييده اين است كه شخص در ايام كودكى يا بلوغ ، مورد نفرت و بيزارى اطرافيان بوده است علت ديگرى براى آن نمى توان يافت . بدين معنى كه شخص وقتى يا اوقاتى از طرف ديگران مورد تحقير قرار گرفته و اثر آن همچنان در مخيله او باقى مانده است ، لا جرم در حضور ديگران و در ميان اجتماع نسبت به خود احساس بى ارزشى و حقارت مى نمايد.))(325)
خجالت كشيدن كه در لغت عرب حيا و در زبان فارسى آزرم و شرم گفته مى شود، عبارت است از احساس انفعال و انكسار روانى به علت ترس از ملامت و سرزنش ديگران .
اين حالت روانى ، يعنى حيا و آزرم ، در مواقع صحيح و بجا، يكى از صفات پسنديده آدمى است و در موارد نادرست و بيجا، يكى از خلقيات مذموم و پسنديده است .
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : الحياء حياء ان ، حياء عقل و حياء حمق . فحياء العقل هو العلم و حياء الحمق هوالجهل .(326)
رسول اكرم (ص ) مى فرمود: حيا بر دو قسم است . يكى حياى عقلانى و آن ديگر حياى احمقانه . حياى عقلانى ناشى از علم و دانش ‍ است و حياى احمقانه عبارت از جهل و نادانى است .
الصادق عن آبائه عليهم السلام قال قال رسول الله صلى الله عليه و آله : الحياء على و جهين ، فمنه الضعف و منه قوة و احلام و ايمان .(327)
امام صادق عليه السلام از رسول اكرم (ص ) نقل كرده است كه فرمود: حيا بر دو قسم است . يك قسمش ضعف نفس و زبونى است و قسم ديگرش قوت نفس و عقل و ايمان است .
در برنامه تربيت كودك ، پدران و مادران عاقل موظفند اطفال خود را طورى پرورش دهند كه از طرفى داراى شرم و حياى عاقلانه باشند، يعنى پر رو و بى حيا تربيت نشوند. و از طرف ديگر مراقبت كنند فرزندان آن ها دچار بيمارى ضعف نفس و حياى احمقانه نگردند و در نتيجه كم رو و خجالتى بار نيايند.
براى آن كه شنوندگان گرامى در برنامه تربيت كودك به اين وظيفه مهم توجه فرمايند، و فرزندان خود را منزه از زبونى و كم رويى و متخلق به حيا و قوت نفس تربيت كنند، لازم مى دانم درباره اصل حيا و فوايد اجتماعى آن و همچنين در اطراف حياى ممدوح و حياى مذموم توضيحى به عرض برسانم .
بعضى از صفات نفسانى مانند حب فرزند يا ترس و نظاير آن ها، مشترك بين حيوانات و انسان است . ولى شرم و حيا يكى از حالات روانى است كه تنها به بشر اختصاص دارد و هيچ يك از انواع حيوانات در خود احساس شرمساى و حيا نمى كند.
امام صادق (ع ) در توحيد مفضل چنين فرموده است :
انظر الان يا مفضل الى ماخص به الانسان دون جميع الحيوان من هذا الخلق الجليل قدره ، العظيم غناؤ ه ، اعنى الحياء.(328)
مفضل ، اينك دقت كن در صفتى كه خداوند آن را به آدميان اختصاص داده و حيوانات از آن بى بهره اند. آن خوى پر ارج و بزرگ ، آن خلق ارزنده و عظيم ، شرم و حياست .
در اين عبارت امام صادق (ع ) تصريح فرموده است كه احساس آزرم و حيا مخصوص بشر است و در حيوانات نيست . دانشمندان امروز هم ، حيا را از صفات مخصوص بشر مى دانند.
((مارك تواين عقيده دارد انسان تنها حيوانى است كه خجالت مى كشد يا حس مى كند كه احتياج به آن دارد. دكتر فلاسن استاد دانشگاه روچستر در تاييد اين نظريه مى گويد: خجالت كشيدن علامت سلامتى است و در ميان كليه افراد بشر، حتى آن هايى كه برهنه زندگى مى كنند، نيز رايج است . دكتر فلاسن معتقد است آنچه كه موجب مى شود خون به صورت شخص بيايد نتيجه احساسى است كه بر اثر پنهان داشتن حقيقت به وجود مى آيد.))(329)
فايده اجتماعى خوى پسنديده شرم و حيا جلوگيرى از گناهان و باز داشتن مردم از آلوده شدن به معاصى و اعمال خلاف اخلاق است . هر انسانى به طور طبيعى مايل است در راه اعمال تمايلات نفسانى خود از هر جهت آزاد باشد و به تمام خواسته هاى خويش ‍ جامه عمل بپوشد، ولى اين آزادى بى قيد و شرط موافق صلاح و سعادت او نيست . به همين جهت در تعاليم آسمانى پيغمبران خدا و همچنين در قوانين كشورهاى جهان ، چيزهايى كه مخالف مصالح فردى و اجتماعى است ممنوع شناخته شده و مردم مكلفند از آن ها اجتناب نمايند.
براى سركوب كردن تمايلات غير مشروع بشر و احياى مصلحت هاى مادى و معنوى ، براى اينكه قوانين سعادت بخش به خوبى اجرا شود و مردم عملا از آن ها پيروى نمايند، لازم است قدرتى از قانون حمايت كند و مردم را به رغم خواهش هاى نادرست خود به اطاعت از قانون وادار نمايد. خلاصه ، قانون ضامن اجرا لازم دارد و بدون ضمانت اجرايى هواى نفس و تمايلات درونى بر مردم غلبه مى كند و آنان را به هوى پرستى و قانون شكنى وادار مى نمايد.
ضامن اجراى قوانين ، به اعتبار اختلاف سطح علمى و تربيتى ملل عالم و به علت تفاوت رشد و تكامل معنوى آنان نسبت به يكديگر، قهرا مختلف و متفاوت خواهد بود.
براى ملل و اقوام وحشى يا نيمه وحشى كه از تكامل روحانى و تعالى روانى به قدر كافى بهره مند نيستند و تربيت صحيح نپذيرفته اند، بهترين و نيرومندترين ضامن اجراى قوانين ، زندان ، شلاق ، اعدام ، و خلاصه مقررات خشن كيفرى است . در چنين اجتماعى حكومت از زور و فشار استفاده مى كند، به وسيله شكنجه و مجازات و از راه تهديد و ارعاب مردم را به اطاعت از قوانين موضوعه وادار مى نمايد.
در ملل راقى و متمدن ، در اجتماعى كه مردم كم و بيش به كمالات روانى تعالى روحانى نايل شده اند، ضامن اجراى قوانين ، تنها مقررات كيفرى و شكنجه و مجازات نيست . در آنجا عوامل تربيتى و ذخاير روانى به اجراى قوانين كمك قابل ملاحظه اى مى كند و معنويات مردم در حسن اجراى مقررات عمومى مملكت تاثير عميق و درخشانى دارد.
پرورش صحيح از دوران كودكى ، بالا بودن سطح علم و دانش ، استفاده از نيروى عقل و تفكر، احياى وجدان اخلاقى و هب كار بستن آن ، از جمله عواملى هستند كه به اجراى قوانين كمك شايانى مى كنند و هر يك از آن ها در حسن اجراى مقررات سهم مستقلى دارند.
كسانى كه از كودكى با مراقبت هاى صحيح پدران و مادران به خوبى تربيت شده اند و از طفوليت به وظيفه شناسى و درستكارى عادت كرده اند، بدون خود سازى و تكلف همواره به راه راست مى روند و طبعا مجرى حق و عدالت هستند. اينان پيرامون گناه نمى گردند و در مغز خود فكر قانون شكنى و تجاوز نمى پرورند. تربيت صحيح دوران كودكى يكى از عوامل موثر حسن اجراى قانون است و مى تواند آدمى را پاك دل و درست كار بار آورد.
كسانى كه به فرا گرفتن علم و دانش موفق شده اند و مدارج كمال را پيموده اند، نيك و بد را بهتر مى فهمند و ضررهاى فردى و اجتماعى گناه را بيش از دگران درك مى كنند. بعضى از قانون شكنى ها و گناهان است كه مردم محروم از علم و دانش مرتكب مى شوند و افراد عالم و تحصيل كرده پيرامون آن ها نمى گردند. علم و دانش به نوبه خود مى تواند ضامن اجراى قانون باشد. علم و دانش قادر است در موارد بسيارى مردم را از قانون شكنى مصون نگاه دارد و از گناه و تجاوز آنان جلوگيرى نمايد.
با آن كه تمام كشورهاى زنده و مترقى امروز جهان داراى مقررات كيفرى هستند و براى حسن اجراى قوانين از مجازات هاى گوناگون در مورد متخلفين استفاده مى كنند، ولى تكيه گاه مهم اجراى قوانين در آن كشورها نيروهاى فرهنگى و اخلاقى و تعاليم روانى و تربيتى مردم است . به عبارت ديگر در ملت عالم و مترقى ، تاثير حس وظيفه شناسى و تربيت در اجراى قوانين مملكت ، بيشتر از تاثير مقررات كيفرى و مجازات است .
در آيين مقدّس اسلام به منظور حفظ جان و مال شرف مردم يك سلسه قوانين كيفرى وضع شده است . محاكم قضايى موظفند در حدود مقررات به جرايم افراد متخلف رسيدگى كنند و بر طبق قوانين موضوعه آنان را مجازات نمايند.
بدون ترديد مقررات كيفرى اسلام عامل موثرى براى حسن اجراى قوانين و جلوگيرى از تجاوز مردم متجاوز و قانون شكن است ، ولى ضامن اجراى قوانين اسلام تنها مقررات كيفرى نيست .
تمام طرق و وسايلى كه در كشورهاى متمدن امروز به منظور حسن اجراى قوانين مورد استفاده است ، قانونگزار اسلام در چهارده قرن قبل ، از همه آن ها در راه اجراى قوانين استفاده كرده است .
در نظر دانشمندان امروز، تربيت صحيح كودك ، پرورش حس وظيفه شناسى ، احياى وجدان اخلاقى و استفاده از نيروى علم و عقل ، عوامل موثرى هستند كه هر يك از آن ها به اجراى قوانين و احياى حق و فضيلت كمك مى كند.
پيشواى گرامى اسلام نيز به تمام اين وسايل معنوى توجه كامل داشته و به شرحى كه در روزهاى گذاشته به عرض رساندم ، هدف تعاليم عاليه اسلام تكامل روحانى و تعالى روانى و خلاصه نيل به مقام شامخ انسانيت است . كشتن بى گناه جرم بزرگ و عمل غير قانونى است . مجازات اعدام قاتل ضامن اجراى اين قانون است ، ولى آن كس كه از اول به پاكى و فضليت تربيت شود، آن كس كه با سجاياى اخلاقى و انسانى بار آيد، آن كس كه از كودكى درس وظيفه شناسى بياموزد، هرگز فكر جنايت در مغز نمى پرورد و به حيات كسى تجاوز نمى كند. چنين شخصى بدون اينكه از قانون كيفر قاتل بترسد، حيات مردم را محترم مى داند و به جان كسى تجاوز نمى كند. اطاعت از قانون و اجتناب از گناه در تمام موارد به همين منوال است . گاهى ترس از قوانين كيفرى مردم را از گناه باز مى دارد، گاهى تعالى روانى و حس وظيفه شناسى اشخاص را به احترام قانون وادار مى كند.
اطاعت از قوانين عادلانه و احترام به حق و فضيلت ، اگر ناشى از ترس مجازات باشد، براى انسان مايه افتخار و مباهات نيست ، زيرا بعضى از حيوانات هم به علت ترس شلاق از مربى خود اطاعت و فرمانبردارى مى كنند. اطاعتى كه ناشى از ضمير پاك و حس ‍ وظيفه شناسى باشد، اطاعتى كه از اعماق وجود آدمى به علت تعالى معنوى سرچشمه بگيرد، مورد تكريم و احترام و نشانه انسانيت است . تربيت چنين افراد شايسته ، كه انسان هاى واقعى هستند، هدف تعاليم عاليه اسلام است .
گر چه در اسلام براى ضمانت اجراى قوانين مقررات كيفرى وضع شده و متخلفين مجازات مى شوند، ولى تكيه گاه بزرگ قانونگزار اسلام در راه اجراى قوانين ، مبادى معنوى و تعاليم روحانى است . به عبارت ديگر نقش قوانين كيفرى اسلام در اجراى مقررات عمومى بسيار ناچيز است . بر عكس نيروهاى عظيم ايمانى و روحانى كه در باطن مردان با ايمان مستقر است ، ضامن بزرگ و مؤ ثر اجراى قوانين و مقررات اجتماعى است .
كليه اسناد و مدارك اسلامى كه درباره قوانين كيفرى رسيده است ، جمعا از چند صد آيه و حديث تجاوز نمى كند، ولى درباره ايمان به خدا و قيامت ، درباره خلقيات پسنديده و ناپسند، درباره وظيفه شناسى و تربيت ، درباره تقوا و تعالى روان و خلاصه درباره پرورش ‍ معنويات ، هزارها آيه و حديث آمده است و اين خود دلالت دارد بر اينكه توجه اساسى پيشواى گرامى اسلام ، در راه اجراى قوانين و اداى وظايف ، استفاده از نيروى ايمانى و معنوى است . قوانين كيفرى براى رام كردن افراد معدودى است كه از سرمايه گران بهاى ايمان و اخلاق به قدر كافى بهره مند نيستند.
يكى از بزرگ ترين امتيازات مكتب تربيت اسلام بر تمام مكاتب تربيتى و روانى جهان متمدن اين است كه اساس مكتب اسلام بر پايه محكم و نيرومند ايمان به خداوند استوار است و مكاتب روانى بشر از اين سرمايه عظيم بى بهره اند. دانشمندان امروز جهان در برنامه هاى علمى خود از نيروى تربيت و اخلاق ، وجدان و فرهنگ و نظاير آن ها استفاده مى كنند و افراد را با حس وظيفه شناسى بار مى آورند. اسلام نيز در روش هاى تربيتى خود از تمام اين طرق استفاده نموده است ، تا اين تفاوت كه اسلام در راه تامين سعادت بشر و احياى حس و وظيفه شناسى داراى يك برنامه اختصاصى است و آن موضوع ايمان به خداوند است .

next page

fehrest page

back page