پدران و مادران دانا در اين موقع حساس ، كودك را به اندازه اى كه شايسته است آزاد مى
گذارند تا استعدادهاى خود را به فعليت بياورد و قدرت ابتكار در روانش شكفته شود، و
در نتيجه انسانى مستقل و متكى به نفس بار مى آيد. ولى پدران و مادران نادان با
تندرويى يا كندرويى هاى نابجاى خود موجب بدبختى فرزندان مى شوند، گاهى با
آزادى بيش از اندازه و زمانى كمتر از اندازه لازم ، به
استقلال و اعتماد به نفس كودك ضربه مى زنند و
طفل را به راه زبونى و تيره روزى سوق مى دهند.
بعضى از پدران و مادران به علت شانه خالى كردن از زير بار مسؤ وليت تربيت يا
به علت محبت هاى احمقانه ، چندى به كودك آزادى بى حساب مى دهند و او را در تمام رفتار
و گفتارش به حال خود مى گذارند. طولى نمى كشد كودك بزرگ مى شود و از وظايف
زندگى كمترين اطلاعى ندارد. در آن موقع پدر و مادر وظايف وى را ياد آوريى مى كنند و
پى در پى او را به تكاليفش متوجه مى نمايند، ولى نتيجه صحيح نمى گيرند، زيرا
فرصت تربيت از دست رفته است .
((اطفالى هستند كه براى آن ها هر موضوعى را بايد چند بار تكرار كرد بلند شو، ببين
، خودت را نكش ، ناخن ها و گوش هاى خود را تميز كن ، بينى ات را پاك كن ، راست راه
برو، كتابهايت را پاره نكن ، كتابچه هايت را لك نكن ، با مستخدم با ادب باش ، زياد
حرف نزن ، و غيره .
چنين اطفالى ، و حتى اولياى آن ها ما را خسته مى كنند. ما نمى دانيم كدام يك را سرزنش
نماييم . البته والدين را بايد مورد ملامت قرار داد، چون تربيت طفلشان را به موقع
شروع نكرده و براى افعال او ارزش قائل نشده اند. بدين ترتيب اطفالى كه مى
توانستند از عهده زندگى بر آيند و خوشبخت و مفيد باشند، سربار ديگران شده اند و
متاءسفانه غالبا نيز قابل اصلاح نيستند و محتاج به كمك ديگرانند.))(306)
اين قبيل
كودكان اعتماد به نفس ندارند و در خود احساس
استقلال نمى كنند. بر اثر سوء تربيت پدران و مادران همواره در زندگى سربار
دگران هستند. اينان دچار عقده حقارت مى شوند و در تا پايان عمر از اين بيمارى رنج مى
برند.
بعضى از پدران و مادران كودك را به قدر كافى آزاد نمى گذارند و به او فرصت
ابتكار و فعاليت هاى شخصى نمى دهند. همواره مزاحم فرزند خود هستند و بى جهت در تمام
كارهاى كودكانه او مداخله مى كنند و با اين روش ناپسند حس
استقلال و اعتماد به نفس را در وى مى كشند و مانع تعالى و
تكامل روانى او مى شوند. آنان اين دشمنى را در لباس دوستى و محبت نسبت به فرزند
خود مرتكب مى شوند و او را ندانسته بدبخت و تيره روز مى كنند.
ژيلبرت روبن مى گويد:
((البته طفل زينت زندگى ماست ، ولى نبايد او را چون ميوه يا گلى بر درخت در نظر
گرفت . زيرا با آنكه شيره نباتى و غذايش را از ما مى گيرد، ولى جزء شجره وجود ما
نيست ، بلكه گياهى مستقل است . بايد ريشه ها و شاخه هاى كوچكى را كه ما را به او
متصل ساخته قطع كنيم تا از رشد و نموش جلوگيرى نشود و به نوبه خود نگذاريم كه
شيره نباتى به او نرسد.
مادر جوان ، با غرور هر چه تمام تر مى گويد: ((او از خون و گوشت من است .)) ولى
متاسفانه طولى نمى كشد كه آهى سوزناك از
دل بر مى آورد، زيرا اين ارتباط قطع شده است . اغلب اين جلمه را مى شنويم : ((من او را
خيلى دوست دارم ، چون در دنيا به جز او كسى را ندارم ))، ولى
طفل را بايد از چنين عواطف شديد به دور داشت . نبايد خود خواه باشيم و بايد بدانيم كه
طفل ما زندگى اش كاملا مستقل است . حتى گفتن همين
((طفل ما)) زائد است ، زيرا وقتى در تربيتش موفق خواهيم شد كه بدانيم
مال ما نيست ، بلكه متعلق به شخص خود اوست و زندگى مستقلى دارد كه او را به خود مى
خواند. خلاصه بايد او را براى خودش بار آورد نه براى خودمان . بياييد ما كه جز
حلقه رابطى در سلسله حيات نيستيم مالك طفل خود نباشيم .))(307)
كمك عاقلانه پدر و مادر به نو آموزى كه درس آموزگار را در مدرسه درست نفهميده آن
است كه در منزل دوباره به كودك درس بگويند و كوشش كنند تا مطلب را به خوبى
بفهمد. جايى كه پدر و مادر به قصد كمك و مساعدت به
طفل مسائل رياضى او را حل كنند و به دستش بدهند و يا تكليف نوشتن انشا را خود عهده
دارد شوند و براى او بنويسند، هرگز چنين كودكى عالم نمى شوند و اين مساعدت نسبت
به كودك ستم غير قابل جبرانى است . كمك هاى نابجاى پدر و مادر در دوران كودكى نيز
به ضرر طفل و مانع رشد شخصيت اوست ، محبت هاى بى موقع و كمك هاى ناروا شعله
استقلال و اعتماد به نفس را در روان كودك خاموش مى كند و او را يك انسان طفيلى و نالايق
بار مى آورد.
((هيچ وقت فرصت هاى مناسب را كه در طى آن ها كودك مى تواند آزمايش هايى بيندوزد و
بشخصه تجربه هايى به دست بياورد از او نگيريد. به اين معنى كه براى انجام هر
كارى به او يارى ندهيد.
اين يارى هاى فزون از حد وى را عادت مى دهد كه به كمك و خدمت دگران خو بگيرد و كم
كم نيازمند شود و توانايى شخصى را از دست بدهد و بر اثر ناتوانى و زبونى
هرگز نتواند به تنهايى هرگز گليم خود را از آب بكشد.))(308)
براى پرورش حس مسؤ وليت شخصى و ايجاد
استقلال و اعتماد به نفس ، بهترين زمان ايام طفوليت است . لازم است پدران و مادران
فرزندان خود را يك انسان واقعى و مستقل بدانند و با آنان مانند يك انسان حقيقى رفتار
نمايند. لازم است روش تربيت خود را بر اين اساس صحيح استوار كنند و از
اول آن ها را مستقل و مسؤ ول بار آورند.
پدران و مادران موظفند در سال هاى اول زندگى به تناسب رشد و درك كودك ، فرزندان
را نصحيت كنند و به آنان بفهمانند كه خودشان مسؤ
ول كارهايى پسنديده و ناپسند خويشتن هستند. در كارهاى خوب فرزندان را به قدرى كه
سزاوار است تشويق كنند و در بدى ها به اندازه صحيح آنان را توبيخ نمايند. از محبت
هاى نابجا و همچنين از خشونت هاى بى مورد جدا اجتناب نمايند. اين روش تربيتى را در
كمال صراحت آن قدر تكرار كنند تا كودك به خوبى
استقلال خود را باور كند و به مسؤ وليت شخصى خويش واقف گردد. كودكى كه با اين
طرز تربيت شود، وقتى به سن ده سالگى برسد يك انسان متكى به نفس است و
شخصيت خود را به خوبى درك مى كند.
((مربى ، طفل را براى زندگى حاضر مى كند، پس بايد
طفل را بر تصورات خود ترجيح دهد. مربى به فرمان
عقل و قلبش گوش خواهد داد و با مربى رفتارى انسانى خواهد داشت ، زيرا نبايد هيچ
گاه جنبه انسانيت را از دست داد. بدون هيچگونه خود خواهى و خود پسندى رفتارى انسانى
داشت . بايد در عين حال ، هم انسانى بود و هم بى طرف .
والدين و مربيان عادل هستند كه مى توانند به
طفل نصايح بى طرفانه بدهند و آن ها را انسانى
كامل بار آورند نه اشخاص اتكالى . به اطفال عشقى خواهند داشت كه كوركورانه نيست و
براى آن ها سرچشمه واقعى زندگى خواهد گشت .
چنين محبتى هيچ گاه وظايف و قواعد كارش را فراموش نمى كند و هميشه
اعتدال را حفظ مى نمايد، چون عدالت و انصاف براى
طفل حكم پناهگاهى دارد.
اگر پدرى عادل باشد جدى بودن و سخت بودن او در زندگى تاثير سوئى نخواهد
داشت ، راه زندگى طفل ممكن است سنگلاخ و پرخار باشد، ولى چون اساس تربيتش محكم
است آسيبى نخواهد ديد.))(309)
اولياى اسلام ضمن برنامه هاى تربيت كودك درباره پرورش مسؤ وليت شخصى و احياى
استقلال ، تمام تعاليم لازم را به پيروان خود داده اند.
عن الصادق عليه السلام قال
قال لقمن : يا بنى ان تادبت صغيرا انتفعت به كبيرا. و من عنى بالادب اهتم به . و من اهتم
به تكلف علمه . و من تكلف علمه اشتد له طلبه . و من اشتد له طلبه ادرك به منفعة .
(310)
امام صادق (ع ) فرموده است كه لقمان به پسر خود چنين گفت : اى فرزند، اگر در
كودكى ادب آموختى در بزرگى از آن بهره مند خواهى شد. كسى كه قصد ادب آموزى دارد
بر آن همت مى گمارد، و آن كس كه در آموختن ادب همت كند به زحمت فرا گرفتن علوم
تربيتى تن مى دهد و با شدتى هر چه تمام تر از پى علم اخلاق مى رود، و آن كه جدا در
راه طلب قدم بر دارد سرانجام به مقصد مى رسد و منافع آن عايدش خواهد شد.
يا بنى الزم نفسك التودة فى امورك . و صبر على مونات الاخوان نفسك . فان اردت من
تجمع عز الدنيا فاقطع طمعك مما فى ايدى الناس فانما بلغ الانبياء و الصديقون ما
بلغوا بقطع طمعهم .(311)
فرزند عزيز همواره نفس خود را به اداى وظايف شخصى و انجام كارهاى خويش الزام كن و
جان خود را در مقابل شدايدى كه از ناحيه مردم مى رسد به صبر و بردبارى وادار نما.
اگر مايلى در دنيا به بزرگترين عزت و بزرگوارى
نايل شوى از مردم قطع طمع كن و به آنان اميدوار مباش . پيامبران و مردان الهى با قطع
اميد از مردم به مدراج عاليه خود نايل شدند.
يا بنى انما انت عبد مستاجر قد امرت بعمل و وعدت عليه اجرا. فاوف عملك و استوف
اجرك .(312)
فرزند من ، تو مانند يك كارگر اجير هستى . به كارهايى ماءموريت دارى و در
مقابل انجام كارها به تو وعده پاداش داده شده است . اينك كارت را انجام ده و اجرت را
بگير.
ارزش تربيت در دوران كودكى ، كوشش در راه فرا گرفتن تربيت ، اندرز پدر به
فرزند، ايجاد حس مسؤ وليت شخصى ، احياى استقلال و شخصيت در كودك ، پرورش اعتماد
به نفس و انقطاع از خلق ، جديت در انجام وظايف ، پاداش وظيفه شناسى و وظيفه شناسان و
خلاصه تمام دقايق تربيتى در احياى استقلال و اعتماد به نفس ، در اين چند جمله حضرت
امام صادق عليه السلام صريحا آمده است .
استقلال شخصى و اعتماد به نفس منشا بروز استعدادهاى درونى است . اين خوى پسنديده
صاحبش را بين مردم عزيز و محبوب مى كند و به آدمى
جمال و زيبايى اجتماعى مى بخشد. بر عكس سربار دگران شدن و طفيلى بودن باعث خفه
كردن قابليت هاى باطنى است و آدمى را بين مردم منفور و ننگين مى نمايد. پدران و مادران
وظيفه شناس مكلفند فرزند را آن چنان مستقل و با اراده بار آورند كه بتواند با عزت نفس
و آبرومندى به زندگى خويش ادامه دهد و اين طرز تربيت يكى از حقوق اسلامى كودكان
است .
قال على بن الحسين عليه السلام : فاعمل فى امره
عمل المتزين بحسن اثره عليه فى عاجل الدنيا.(313)
حضرت على بن الحسين (ع ) در ضمن توضيح حقوق فرزند، به پدر دستور مى دهد: با
فرزندت آن چنان رفتار كن كه اثر نيكوى تربيت تو مايه زيبايى و
جمال اجتماعى او شود. او را چنان بار بياور كه بتواند در شوون مختلف دنياى خود با
عزت و آبرومندى زندگى كند و مايه زيبايى و
جمال تو باشد.
در اسلام ، تامين سعادت روحانى و نيل به كمالات معنوى مانند خوشبختى هاى دنيوى بر
اساس مسؤ وليت فردى استوار است . همان طور كه سعادت مادى هر انسانى وابسته به
درجه فعاليت شخصى و تابع سعى و كوشش خود اوست ، سعادت معنوى و
نيل به درجات روحانى هر شخص نيز بستگى مستقيم به مراتب ايمان باطنى و فعاليت
هاى فردى خود او دارد.
خداوند در قرآن كريم فرموده است :
و كلهم آتيه يوم القيمة فردا.(314)
همه مردم در قيامت در پيشگاه خداوند مى آيند.
يعنى حساب قيامت و ثواب و عقاب مردم بر اساس مسؤ وليت فردى و نيك و بدهاى شخصى
استوار است .
همان طور كه در دنيا يك برادر بر اثر اعتماد به نفس و فعاليت هاى عملى و علمى به
مدارج عاليه مى رسد با عزت و خوشبختى زندگى مى كند و برادر ديگر بر اثر
زبونى و تن پرورى به ذلت و بدبختى مى افتد و در آتش فقر و نفرت مردم معذب مى
شود، در آخرت نيز ممكن است برادرى در پرتو ايمان به خدا و انجام وظايف ، با على
عليين نايل شود و برادر ديگر به علت بى ايمانى و گناه به
اسفل السافلين سقوط نمايد.
پدرى كه در اثر استقلال شخصى و اعتماد به نفس وظايف خود را در شؤ ون مادى به
خوبى انجام داده و در دنيا عزيز و خوشبخت زندگى كرده است ، اگر فرزند خو را
مثل خويش تربيت كند و او را مستقل و متكى به نفس بار آورد با جديت به وظايف خود قيام
نمايد، او نيز مانند پدر در دنيا خوشبخت خواهد بود.
سعادت معنوى پدر و پسر از نظر مسؤ وليت شخصى و انجام وظايف روحانى درست مانند
وظيفه شناسى هاى دنيوى و خوشبختى هاى زندگى است . پدران و مادران با ايمان اگر
فرزندان خود را خداپرست و صحيح العمل تربيت كنند و فرزندان با توجه به مسؤ
وليت شخصى خود در پيشگاه الهى به انجام وظايف خويش قيام نمايند بدون ترديد مانند
پدران و مادران با ايمان خود مشمول رحمت و فيض نامحدود خداوند بزرگ خواهند بود.
و الذين امنوا و اتبعتهم ذريتهم بايمان الحقنا بهم ذريتهم و ما التناهم من عملهم من شى ء
كل آمرى ء بما كسب رهين .
خداوند در قرآن شريف فرموده است : آن ها كه خود ايمان آورده اند و فرزندان آن ها نيز در
ايمان از پدران خود پيروى نموده اند، ما آن فرزندان را به پدرانشان ملحق مى كنيم و
بدون كم و كاست اجر عمل آنان را خواهيم داد. هر انسانى در گرو
عمل خويشتن است .
نتيجه آن كه طبق موازين دينى و علمى حس مسؤ وليت شخصى و اعتماد به نفس و سعى و
كوشش در انجام وظايف ، پايه اساسى تمام خوشبختى هاى مادى و معنوى است . هر انسانى
پاداش سعى خود را مى گيرد و هر فردى در گرو كارهاى خويشتن است . پدران و مادرانى
كه خود به اين نكته متوجهند و فرزندان را از طفوليت با سرمايه اعتماد به نفس و حس
مسؤ وليت شخصى پرورش مى دهند، بهترين خدمت تربيتى را درباره آن ها انجام داده و
آنان را به شاهراه سعادت رهبرى كرده اند.
| شمع بر پاى خويش چون بستاد | |
| روشنى بخش گشت و بزم آراى |
| سرفراز است اگر چه بگذارد | |
| هر كه چون شمع بود پا بر جاى |
| تيره بختى است تكيه بر دگران | |
| نپذيرفت مرد روشن راى |
در ايام جاهليت در روزگار قبل از اسلام ، مردم بى خرد به آبا و اجداد خويشتن افتخار مى
نمودند و به جاى آن كه به علم و دانش ، به سعى و كوشش خويش تكيه كنند، به پدران
مرده و اجداد در گذشته خود تكيه مى كردند و آن ها را پايه هاى اساسى افتخارات خود
قرار مى دادند. پيشواى گرامى اسلام در تعاليم عاليه خود با اين روش غلط كه
عامل بزرگ بدبختى جامعه بود به شدت مبارزه كرد و با كوشش هاى پى گير خود مردم
را از مسير نادرست اتكاى به غير برگرداند و به راه سعادت بخش اعتماد به نفس سوق
داد. اسلام صريحا به همه مردم خاطرنشان نمود كه افتخار هر انسانى وابسته به اراده
شخصى و همت عالى خود اوست .
قال على عليه السلام : الشرف بالهمم العالية لابالرمم البالية .(315)
على عليه السلام مى فرمود: شرف و فضليت آدمى به همت هاى بلند و اراده هاى نيرومند
است نه به استخوان هاى پوسيده و اجساد متلاشى شده در گذشتگان .
به موقع است در اين جا خاطر محترم عموم شنوندگان ، بخصوص جوانان را به نكته
لازمى متوجه كنم ، و آن اين كه مراد از اتكاى به نفس اين است كه هر انسانى در راه
وصول به سعادت خويش ، به علم خود، به اخلاق پسنديده خود، به سعى و كوشش پى
گير خود تكيه كند، نه آن كه متكى به آرزوهايى خام و
آمال بى اساس خود باشد. به عبارت روشن تر، آرزوهاى هر انسانى ناشى از حالات
نفسانى خود اوست ، ولى مقصود از اتكاى به نفس ، اتكاى به آرزوهاى بى پايه نفسانى
نيست . آنان كه به جاى علم و اخلاق ، به جاى سعى و كوشش ، فقط در ضمير خود
آمال مى پرورند و در صفحه دل ، آرزوهاى دراز نقاشى مى كنند، مردم فرومايه بى
شخصيتى هستند و هرگز به سعادت و كمال نايل نمى شوند.
عن على عليه السلام : اياك و الاتكال على المنى فانها بضائع النوكى .
(316)
على عليه السلام در ضمن نصايح خود به حضرت مجتبى فرموده است : فرزند عزيز
بپرهيز از اين كه بر آرزوهايى نفسانى خويشتن اعتماد نمايى ، زيرا تكيه به آرزوها
متاع مردم احمق و كم خرد است .
و عنه عليه السلام : العاقل يعتمد على عمله و
الجاهل يعتمد على امله .(317)
و نيز از آن حضرت است كه فرمود: اشخاص
عاقل به سعى و كوشش خود تكيه مى كنند، ولى مردان نادان به
آمال و آرزوهاى خويشتن متكى هستند.
در طول قرن هاى متمادى خانواده هايى كه تعاليم اسلام را در برنامه تربيت كودك به
خوبى اجرا نمودند و فرزندان خود را طبق دستور
رسول اكرم (ص ) پرورش دادند و به نتايج درخشانى
نايل شدند و فرزندانى لايق و شايسته بار آوردند. به طور نمونه چند جمله تاريخى را
درباره دو كودك مستقل و متكى به نفس به عرض شما مى رسانم :
1. عبدالملك مروان بر عباد بن اسلم بكرى خشمگين شد. به حجاج بن يوسف والى عراق
دستور داد او را به قتل برساند و سر بريده اش را به شام نزد وى بفرستد. حجاج
قسى القلب و خونخوار براى اجراى امر عبدالملك ، عباد بن اسلم را احضار كرد و مطلب را
به او گفت . عباد سخت ناراحت شد. حجاج را قسم داد كه از
قتل من بگذر، زيرا اداره زندگى بيست و چهار نفر زن و كودك به عهده من است و با
قتل من زندگى آن ها به كلى متلاشى مى شود. حجاج از شنيدن اين سخنان بر وى رقت
كرد. دستور داد عائله او را به دارالاماره آوردند. موقعى كه بيست و چهار زن و بچه به
دارالاماره قدم گذارند و از تصميم حجاج آگاه شدند و وضع رقت بار سرپرست خود را
در برابر وى مشاهده كردند، به كلى خود را باختند، ولى بر خلاف انتظار، ميان شيوق و
فرياد آن ها دختربچه ماهرويى از جا برخاست تا سخن بگويد. حجاج پرسيد تو با
عبادبن اسلم چه نسبتى دارى . جواب داد دختر او هستم ، و سپس در
كمال اطمينان و صراحت گفت : امير سخنان مرا گوش كن و اين اشعار را خواند:
| احجاج اماان تمن بتركه | |
| علينا و اما ان تقتلنا |
| جاج لا تفجع به ان قتلته | |
| ثمانا و عشرا اثنتين و را |
| جاج لا تترك عليه بناته | |
| و خالاته يند بنه الدهر اجمعا |
اى حجاج يا بر ما منت بگذار و از كشتن او بگذر يا همه ما را با او به
قتل برسان . اى حجاج راضى نشو با كشتن او بيست و چهار نفر زن و بچه را به مصبيت
طاقت فرسايى دچار كنى . اى حجاج كارى نكن كه عائله اى يك عمر در مصيبت او داغدار و
اشكبار باشند.(318)
سخنان محكم و نافذ دختر بچه با شخصيت ، حجاج
سنگدل را به گريه آورد. از كشتن عباد بن اسلم گذشت و با عبدالملك درباره او مكاتبه
كرد و سرانجام عفو خليفه را جلب نمود.
2. موقعى كه خلافت به عمر بن عبدالعزيز منتقل شد، هياءت هاى از اطراف كشور براى
عرض تبريك و تهنيت به دربار وى آمدند كه از آن جمله هياتى بود از حجاز. كودك
خردسالى در آن هيات بود كه در مجلس خليفه به پاخاست تا سخن بگويد. خليفه گفت
آن كس كه سنش بيشتر است حرف بزند كودك گفت اى خليفه مسلمين ، اگر ميزان شايستگى
سن بيشتر باشد در مجلس شما كسانى هستند براى خلافت شايسته ترند. عمر بن
العزيز از سخن طفل به عجب آمد، او را تاييد كرد و اجازه داد حرف بزند. كودك گفت از
بلد دورى به اينجا آمده ايم . آمدن ما نه براى طمع است نه به علت ترس . طمع نداريم
براى آن كه از عدل تو بر خورداريم و در منازل خويش با اطمينان و امنيت زندگى مى كنيم
. ترس نداريم زيرا خويشتن را از ستم تو در امان مى دانيم . آمدن ما در اين جا فقط به
منظور شكرگزارى و قدردانى است . عمر بن عبدالعزيز به كودك گفت مرا موعظه كن .
كودك گفت اى خليفه مسلمين ، بعضى از مردم از حلم خداوند و همچنين از تمجيد مردم دچار
غرور شدند. مواظب باش اين دو عامل در شما ايجاد غرور ننمايد و در زمامدارى گرفتار
لغزش نشوى . عمر بن عبدالعزيز از گفتار كودك بسيار مسرور شد و از سن او
سوال كرد. گفتند: دوازده ساله است .(319)
تربيت هاى صحيح خانوادگى است كه مى تواند كودك را
مستقل و متكى به نفس بار آورد و او را براى تعالى و
تكامل مادى و معنوى بسازد. اطفالى كه در اثر سوء تربيت ، طفيلى و متكى به غير بار
آمده اند، كودكانى كه در خود احساس استقلال و اعتماد به نفس نمى كنند، در تمام دروان
زندگى اسير حقارت و زبونى هستند، به خويشتن اعتماد و اطمينان ندارند و تا پايان
عمر مانند كودكان ناتوان همواره چشم اميد خود را به حمايت و كمك اين و آن دوخته اند. اينان
به بيمارى عقده حقارت دچارند و پيوسته از آن ناخوشى روانى رنج مى برند.
((بدبختى بزرگ اين است كه ميان تمام جانداران فقط نوزاد انسان است كه دوران
كودكى او بيش از همه طول مى كشد. نوزاد جانداران ديگر فقط در عرض چند هفته يا چند
ماه به دروان بلوغ و كمال ، يعنى دروانى كه ديگر احتياج يه ديگران ندارند مى رسند.
مثلا نوزاد سگ يا گربه همين كه چند ماهى از تولدشان گذشت ، به دوره بلوغ رسيده و
ديگر براى غذا و مسكن و دفاع از خود احتياجى به پدر و مادر و ديگران ندارند و مى
توانند روى پاى خودشان بايستند. در صورتى كه اين دوره براى اولاد آدم چندين
سال طول مى كشد و بعضى ها ممكن است تا روز مرگ طفيلى ديگران باشند.
بسيارى از متفكرين معتقدند كه نيم بيشتر بيمارى هاى عصر حاضر به واسطه اين است
كه هنوز بشر به حد رشد نرسيده ، نابالغ مانده ، و قدرت
استقلال عمل را به دست نياورده است . يعنى احساس احتياج به سرپرست و قيم مى كند.
دليل وجود ديكتاتورها در پاره اى ممالك جهان هم
معلول همين علت است . نتيجه يك رشد ناقص يا معوق اين است كه صاحب آن ، زندگى و
مسائل آن را با طرز تفكر كودكانه اى بنگرد و هر گونه مسؤ وليت اجتماعى را انكار
نمايد. اين طرز تفكر كودكانه را به خوبى مى توان از لابه لاى سطور جرايد و اخبار
آن خواند. پرستش ستارگان و هنرپيشگان سينما، علاقه جنون آسا به قهرمانان ورزشى
، طلاق هاى مكرر، و نظاير آن ها بيش از هر چيز نشانه يك بى ثباتى اخلاقى است
.))(320)
بحث امروز به اين نتيجه رسيد كه يكى از شرايط اساسى تعالى و
تكامل فردى و اجتماعى ، حس مسؤ وليت شخصى و اعتماد به نفس است . هر انسانى موظف
است به عمل و اخلاق خود، به سعى و كوشش خود تكيه كند و در راه تامين سعادت خويشتن
علما و عملا جديت نمايد و از طفيلى بودن و اتكاى به خلق بر حذر باشد. پدران و مادران
مكلفند اين سجيه اخلاقى را از كودكى در اطفال خود پرورش دهند.
به شرحى كه عرض شد، اين مطلب از طرفى به موجب آيات و اخبار يكى از مهم ترين
مسائل اساسى اسلام است ، و از طرف ديگر به نظر روان شناسان امروز و دانشمندان
تعليم و تربيت يكى از فصول مهم علمى است .
پيشوايان گرامى اسلام در چهارده قرن قبل به مسلمين آموخته اند كه هر انسانى مسؤ
ول كارهاى خود و در گروه اعمال خويشتن است . نيك و بد هر كس عايد خود او مى شود و
پاداش هر فردى نتيجه سعى و كوشش آن فرد است .
دانشمندان امروز نيز از نظر علمى عقيده دارند كه پيشرفت ها و موفقيت هاى افراد و اقوام
بشرى مرهون اعتماد به نفس و فعاليت هاى شخصى است . به هر نسبتى كه
استقلال روانى و سعى و كوشش مردم بيشتر باشد، پيشروى و موفقيتشان بيشتر خواهد
بود.
در مكتب روحانى اسلام نكته درخشان و جالب توجهى در اين بحث وجود دارد كه ساير مكاتب
فلسفى و روانى از آن بى بهره اند و آن موضوع اتكاى به حق است . قرآن شريف و اخبار
اسلامى به عمومى مسلمين درس اتكاى به خدا و استمداد از قدرت
لايزال الهى را داده اند. شجاعت و قدرت نفس پيامبران خدا و همچنين پيروزهاى حيرت
انگيزى كه نصيب مردان الهى شده است مديون نيروى ارزنده ايمان و اتكاى به خداوند
است . به موقع مى دانم در تكميل گفتار امروز و در پايان بحث اعتماد به نفس عرايضى را
درباره اعتماد به حق و تاثير آن در سعادت مادى و معنوى بشر به سمع شما برسانم ،
اميد است در ضمن توجه به اين اصل بزرگ توحيد، برترى و امتياز مكتب تربيتى اسلام
بر ساير مكاتب جهان براى شنوندگان گرامى واضح شود.
اتكاى به خلق ، اتكاى به نفس ، اتكاى به حق ، در زمينه موفقيت و كاميابى بشر سه
مرحله مستقل است كه در طول يكديگر قرار گرفته اند و هر يك از آن ها نتايج و آثار
روانى و عملى مخصوص به خود دارند.
اتكاى به خلق عبارت از اين است كه آدمى در راه
نيل به سعادت از انجام وظايف خويش به اميد اين و آن شانه خالى كند و به ديگران متكى
باشد. اين حالت روانى از نظر دينى و علمى يكى از صفات مذموم و ناپسنديده انسان است
. افراد متكى به خلق زبون و غير مستقلند. افراد متكى به خلق خود اعتماد ندارند و همواره
طفيلى مردمند. افراد متكى به خلق در خود احساس حقارت و پستى مى كنند و اغلب تا پايان
عمر به اين بيمارى روانى دچارند.
|