((هنگامى كه در خانواده طفل لوس بار آمده ، كودك دومى پا به عرصه وجود نهد، بزرگ
ترين ضربه روحى بر اين كودك ، كه اولين
طفل خانواده بوده ، وارد مى آيد، زيرا طرز تربيت او غلط بوده است . تا ديروز او را
طورى بار آورده بودند كه خود را فعال مايشاء خانه و
گل سر سبد والدينش مى دانست . او امرش مجرى بود و هر نازشى كه مى آمد، پدر و مادرش
آن را با كمال رضايت مى كشيدند، ولى با تولد
طفل دوم رقيب خطرناكى در مقابل خود مى بيند كه نه تنها در همه چيز رقيب اوست ، بلكه
مى خواهد او را از اريكه فرمانروايى هم سرنگون كند و آخرالامر اين كار را مى كند.
طفل اولين نمى داند و نمى تواند در قبال چنين موضعى هيچ گونه عكس
العمل نشان بدهد، ناچار احساسات مخافت آميز خود را فرو مى خورد و بعضى اوقات براى
جلب توجه والدين رختخواب خود را شب ها مرطوب مى كند، بى جهت جيغ مى كشد، يا موقع
حرف زدن با لكنت زبان صحبت مى كند.))(286)
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||