next page

fehrest page

back page

كسانى تصور مى كنند نوزاد يك پاره گوشت زنده اى است كه تنها به غذا و خواب احتياج دارد، حداقل بايد يك سال بر وى بگذرد تا تدريجا دستگاه درك روانى او بيدار شود، از آن موقع است كه پدر و مادر مى توانند پرورش عادات پسنديده را در كودك شروع كنند و به عبارت ديگر، اينان گمان دارند تغذيه جسم كودك از روز اول ولادت شروع مى شود، ولى شروع تغذيه جان لااقل يك سال بعد از ولادت است . چنين تصورى خطاى محض و اشتباهى آشكار است . كودك در هفته هاى اول زندگى با سرمايه غرايز و استعدادهاى انعكاسى خود عاداتى را فرا مى گيرد كه اگر آن عادات ناپسند باشد مانع فرا گرفتن عادات خوب مى شود.
((طفل نوزاد داراى انعكاسات و غرايز است ، اما فاقد عادات مى باشد و هر گونه عاداتى هم كه در رحم پيدا كرده باشد در اوضاع و احوال پس از ولادت او بى فايده است ، حتى بعضى اوقات تنفس را هم بايد به نوزاد ياد داد. تنها غريزه اى كه در آن جا وجود دارد و خوب رشد كرده است غريزه مكيدن پستان و شير خوردن است . در اوقاتى كه به مكيدن مشغول مى شود با محيط تازه خود ماءنوس ‍ مى گردد، ليكن بقيه اوقات بيدارى او در يك حال گيجى مبهم مى گذرد. فقط هنگام خواب ، كه قسمت بيشتر بيست و چهار ساعت را فرا مى گيرد، از اين حال رها مى گردد. پس از دو هفته ، تمام اين اوضاع و احوال تغيير مى كند. طفل از تجاربى كه به طور منظم در ظرف دو هفته مكرر واقع شده است توقعاتى پيدا مى كند و در اين وقت محافظ مى شود. شايد محافظ بودن او از هر زمان بعدى ديگرى كامل تر و زيادتر باشد، از هر تغييرى در آن چه كه به آن انس گرفته است نفرت دارد.
سرعتى كه طفل شيرخوار در كسب عادات به كار مى برد شگفت آور است . كسب هر گونه عادت بد، سدى در برابركسب عادات خوب در اوايل كودكى خواهد بود. به همين جهت است كه تكوين عادات در اوايل كودكى اين قدر مهم به شمار مى رود. چه ، اگر عادت هاى اولى نيك باشد در آينده از تشويق هاى بى پايان نجات خواهيم يافت . به علاوه عاداتى كه در آغاز عمر كسب شود در دوره هاى بعدى زندگى كاملا بسان غرايز خواهند بود و به همان اندازه موثر و مسلط مى باشند و عادات منافى آن كه بعدها كسب شود ممكن نيست به آن درجه از تاثير و تسلط برسند. بنا به اين دليل ، موضوع عادات نخستين بايد مورد توجه كامل واقع شود. كودكان شيرخوار خيلى بيش از آن چه كه اشخاص بالغ و بزرگ تصور مى كنند محيل و مكار هستند. اين كودكان وقتى كه ببينند گريه كردن نتايج خيلى مطلوب ترى به بار مى آورد البته همان روش را به كار مى بندند، و بعدا همين كه ببينند عادت شكوه و زارى به جاى اين كه آنان را مشمول نوازش كند منفور مى سازد، تعجب و تكدر را پيشه مى كنند و دنيا به چشم آنان سرد و خشك و بى روح مى آيد. موقع صحيح و مناسب كه لازم مى آيد به ترتيب اخلاقى شروع مى شود درست همان لحظه تولد است ، زيرا در اين وقت است كه مى توان بدون انتظار ياءس به كار شروع كرد. اما اگر تربيت پس از اين زمان شروع گردد آن وقت مجبور مى شويم كه با عادات مخالف مبارزه كنيم . در نتيجه هر كس كه در اين موقع به امر تربيت مشغول مى شود مورد نفرت و عدم رضايت قرار خواهد گرفت .))(275)
عادات پسنديده يا ناپسند در هفته هاى اول زندگى در دوران كودك پى ريزى مى شود. صفاتى كه طفل از كودكى به آن ها عادت مى كند در اعماق جان او نفوذ مى نمايد و تغيير آن ها بسيار مشكل است .
همان طور كه پدران و مادران دانا از روز اول ولادت غذاى جسم نوازد را مراقبت مى نمايند و با اندازه گيرى صحيح و فواصل معين طبق برنامه علمى به كودك غذا مى دهند، لازم است از همان موقع به تغذيه جان او نيز متوجه باشند و كودك را با برنامه صحيح تربيتى به عادات پسنديده پرورش دهند.
با آن چه عرض رسيد، مطلب اول بحث امروز و پاسخ به پرسش واضح گرديد. معلوم شد كه اندازه گيرى در اعمال مهر و محبت و جلوگيرى از لوس بار آمدن كودك از هفته هاى اول زندگى نوازد بايد شروع شود. كودكى كه يك سال از عمرش گذشته چندين منزل از منازل تربيتى را پشت سر گذارده است . اگر محبت هاى نابجا پدر و مادر در سال اول زندگى او را لوس و از خود راضى بار آورده باشد اصلاح كودك بسى دشوار و مشكل است .
((بر روى هم از همان ماه هاى نخست زندگى پايه هاى اخلاقى كودك پى ريزى مى شود و در پايان يك سالگى ، پدر و مادر بر حسب روش تربيتى خود يا انسانى به وجود آوره اند كه قابليت و استعداد هر نوع نظم و انضباط را دارد و يا آن كه به هيچ وجه داراى اين حس نيست .
البته زمانى مى رسد كه ديگر از ما كارى ساخته نيست تا برخو و خصلت آن ها چيره شويم ، زيرا ما وظيفه خويش را درباره تربيت اوليه كودك از ياد برده ايم ، همان تربيتى كه ما كمتر از هر كار ديگرى به آن مى انديشيم .))(276)
دومين مطلبى كه لازم است در بحث امروز واضح شود چگونگى اندازه گيرى و تعديل در اعمال مهر و محبت است . بدون ترديد فرزندان بشر علاوه بر تمايل به غذا و هوا و ساير نيازمندى هاى طبيعى ، به مهر و محبت هم تمايل فطرى دارند. لازم است اين خواهش طبيعى نيز به نوبه خود با وضع صحيح در مزاج كودك ارضا گردد و طفل بر طبق سنت خلقت و فطرت تربيت شود.
وظيفه دقيق و سنگين پدر و مادر در حسن تربيت كودك اين است كه بدانند مهر و محبت را در چه مواردى بايد به كار برند و در مواقع لازم چه مقدار بايد آن را اعمال نمايند، زيرا از خود رضايى و لوس بار آمدن كودك معلول يكى از اين دو امر است . يا بى جا محبت كردن ، يا در جاى صحيح بيش از اندازه مهر ورزيدن .
براى نشان دادن خطاهاى تربيتى مى توان از محبت هاى نابه جاى بعضى از پدران و مادران نادان ده ها مثال آورد، ولى براى نمونه سه مورد را بيان مى كنم . اميد است شنوندگان با هوش فطرى خود به ساير موارد متوجه شوند.
1. از مواردى كه پدران و مادران نادان به فرزندان محبت بيش از اندازه و گاهى محبت بى مورد مى كنند و در نتيجه طفل لوس و از خود راضى بار مى آيد و وقتى است كه كودك مريض و بسترى مى شود. پدر و مادر عاقل در اين موقع مانند دو پرستار جدى خود را براى درمان او مجهز مى نمايند، طبيب مى آورند، دستور او را در برنامه هاى غذا و دوا به كار مى بندند، حرارت بدن طفل را در ساعات مختلف شبانه روز ثبت مى كنند. پدر و مادر در برابر چشم هاى كنجكاو كودك مانند دو پرستار وظيفه شناسند. به كودك مى فهماند كه وضع ما و شما عادى است ، فقط پيشامدى شده كه شما مريض هستيد و به علت كسالت از دويدن ، بازى كردن ، غذاى عادى خوردن ، محروم شده ايد. ما دستور طبيب را درباره شما به كار مى بنديم . شما هم بايد در خوردن دوا و زدن سوزن از دستور پزشك اطاعت كنيد. البته پس از چند روز حال شما خوب خواهد شد. اگر فرضا پدر و مادر در باطن از بيمارى فرزند ناراحت هستند، در مقابل كودك خود را عادى نشان مى دهند و كارى نمى كنند كه طفل پريشانى و اضطراب آنان را احساس نمايد.
بعضى از پدران و مادران در اين موقع وضع غير عادى به خود مى گيرند. در مقابل كودك اظهار نگرانى و اضطراب شديد مى كنند. كنار بستر طفل مى نشينند، با قيافه غصه دار او را نگاه مى كنند، اشك مى ريزند، گاهى دست محبت به سرش مى كشند، با كلمات تملق آميز با او حرف مى زنند، گاهى صورت تب دار او را با ديده گريان مى بوسند، هر چه مى توانند نوازش مى كنند، مرض او را يك حادثه مهم وانمود مى نمايند، عملا به وى مى فهماند كه همه در كسالت او خود را باخته اند، راحت و آرام را از دست داده اند، پدر كسب را ترك كرده و مادر زندگى را فراموش نموده است و تمام اوضاع خانواده به علت بيمارى او مختل شده است .
اين كارهاى خام و جاهلانه كوچك ترين اثرى در علاج بيمار ندارد، ولى اخلاق طفل را فاسد مى كند. او را لوس و از خود راضى مى نمايد. كودك معتقد مى شود كه ارزش بزرگى دارد. با خود مى گويد: ((اين منم كه اين قدر مهم و مورد احترامم ، اين منم كه بيمارى ام وضع خانواده را به هم زده و همه را متوجه من نموده است .))
بيمارى طفل درمان مى شود، ولى اين عقيده غلط در اعماق فكر او باقى مى ماند. همواره از پدر و مادر و از ساير مردم توقع چنين احترامى دارد، منتظر است اگر موقعى به سر درد مبتلا شود نه تنها اوضاع منزل به هم بريزد، بلكه ساير مردم نيز در بيمارى او ناراحت شوند.
گاهى به دروغ خود را به ناخوشى مى زند براى اين كه از نوازش پدر و مادر لذتى ببرد و به محبوبيت خود مطمئن گردد. وقتى چنين طفلى با اين عقيده غلط بزرگ مى شود و مى بيند كسى به وى اعتنا نمى كند و در بيمارى او هيچ كس اظهار ناراحتى نمى نمايد، واضح است چه اندازه خود را كوچك مى بيند و در ضمير باطن احساس حقارت مى نمايد.
ديل كارنگى مى گويد:
((مارى روبر تس راين هارت ، رمان نويس معروف ، قصه يك خانم سالم و جوانى را براى من نقل كرد كه خود را رنجور ساخت تا توجه خانواده را به سوى خود جلب كرده ، اهميت خود را اثبات نمايد. كم كم فهميده بود با پيش رفتن سن احتمال شوهر كردن براى او كمتر شده است . پس در برابر چشمانش منظره تاريكى گسترده بود و هيچ اميد و دلخوشى به زندگى نداشت .
بانوى رمان نويس مى گفت : اين خانم بسترى شد و مدت ده سال مادر پيرش از او پرستارى مى كرد و روزى چند بار ظروف غذاى او را از پله ها بالا مى برد. عاقبت مادرش به جان آمد و به درود حيات گفت . رنجور چند هفته به ناله و زارى مشغول بود. چون كسى به دادش نمى رسيد بر خاست و لباس پوشيد و زندگى سابق را دنبال كرد.))(277)
از خود رضايى و لوس بار آمدن يكى از عوامل مهم بدبختى و احساس حقارت در تمام دروان زندگى است . محبت هاى بى مورد اولياى اطفال ، كه اين خود ستم بزرگى به فرزندان است ، منشا پيدايش اين خوى ناپسنديده است .
به همه شما شنوندگان گرامى خاطرنشان مى كنم كه از اعمال محبت هاى نابجا درباره فرزندان خويش جدا خوددارى كنيد و باعث تيره روزى اطفال خود نشويد. گفتار امام عالى قدر، حضرت باقر (ع ) را همواره به خاطر داشته باشيد:
شر الاباء من دعاه البر الى الافراط.
بدترين پدران كسانى هستند كه در نيكى و محبت نسبت به فرزندان از حد تجاوز كنند و به زياده روى و افراط بگرايند.
2. كودك تازه به راه افتاد است . در حضور پدر و مادر در اطاق بازى مى كند. توپ كوچكى در دست دارد. به طرفى مى اندازد، دنبالش ‍ مى رود، بر مى دارد، دوباره مى اندازد، و اين كار را تكرار مى كند. يك بار توپ پاى ديوار مى رود. طفل نزديك مى آيد. خم مى شود كه آن را بر دارد، پيشانى اش به ديوار مى خورد. اين پيش آمد براى كودك حادثه تازه اى است . طفل نمى داند در مقابل اين حادثه چه عكس العملى از خود نشان دهد، گريه كند، بخندد، هيچ نگويد، خلاصه متحير است . به پدر و مادر نگاه مى كند تا وضع آن ها را در اين پيشامد ببيند و عكس العمل مناسبى نشان بدهد. بچه در اين حال از خو نظرى ندارد، تنها عمل پدر و مادر را منعكس مى كند. بخندند، مى خندند. اظهار ناراحتى كنند، گريه مى كند. هيچ نگويند، هيچ نمى كند و به بازى خود ادامه مى دهد.
اين لحظه و لحظاتى نظير اين از نظر تربيتى براى طفل بسيار حساس است . عمل نادرست پدر و مادر در اين قبيل مواقع اثر بدى در روان كودك مى گذارد.
پدران و مادران عاقل در چنين مواردى اصلا كودك را نگاه نمى كنند، به انتظار طفل اعتنا ندارند، و اين پيشامد را به چيزى نمى گيرند. با بى اعتنايى خود عملا به كودك مى فهماند كه پيشانى به ديوار خوردن ، زمين افتادن ، و حوادثى نظير اين ها در زندگى اطفال عادى است .
بعضى از پدران و مادران عاقل روى واقعه هيچ عكس العملى نشان نمى دهند، ولى از آن فرصت استفاده مى كنند، با قيافه جدى و به زبان آموزش به طفل مى گويند: نزديك ديوار يا ستون قدرى عقب بايست تا وقتى خم مى شوى پيشانى ات به ديوار نخورد.
پدران و مادران غير متوجه ، در اين قبيل موانع به طفل محبت هاى نابجا مى كنند، كودك را در آغوش مى گيرند، مى بوسند، پيشانى يا ديگر عضو حادثه ديده را با دست نوازش مى كنند، از پيشامدى كه براى طفل شده است اظهار ناراحتى و تاءثر مى نمايند، به او تملق مى گويند، گاهى براى راضى كردن كودك ، زمين يا ديوار را كتك مى زنند. طفل در مقابل آن همه محبت و نوازش عكس العمل نشان مى دهد، آه و زارى مى كند، اشك مى ريزد، خود را در مقابل آن پيشامد طلبكار و مستحق نوازش مى پندارد. محبت هاى بى مورد پدر و مادر در موارد ديگرى مشابه اين پيشامد تكرار مى شود. رفته رفته خوى ناپسند از خود رضايى در نهاد كودك ريشه مى كند. طفل لوس بار مى آيد و در هر پيشامد كوچكى توقع ناز كشيدن و نوازش كردن دارد.
كودك با اين توقع غلط بزرگ مى شود، دوران طفوليت را پشت سر مى گذارد، در جامعه صدمات بزرگى مى بيند. و بر خلاف انتظارش ‍ هيچ كس به وى محبت نمى كند، ناراحت مى شود، در خود احساس پستى مى كند، دچار عقده حقارت مى گردد و زندگى را به تلخى و رنج هاى درونى مى گذارند.
محبت هاى بى جاى پدر و مادر او را به اين تيره روزى و بدبختى دچار نموده است .
شر الاباء من دعاه البر الى الافراط.
بدترين پدران كسانى هستند كه در نيكى و محبت نسبت به فرزندان از حد تجاور كنند و به زياده روى و افراط بگرايند.
3. تضاد آشكارى بين خواهش هاى نفسانى هر انسان از طرفى ، و مصلحت هاى فردى اجتماعى از طرف ديگر وجود دارد. آدمى از نظر تمايلات فردى و هواى نفس خويش مايل است از هر قيد و بندى آزاد باشد و هيچ مانعى سد راه خواسته هاى او نشود. هر چه مى خواهد بگويد، هر چه ميل دارد بخورد، به هر نحوى متمايل است شهوات خويش را ارضا نمايد. ولى مصلحت خود او و مصلحت اجتماعى كه بايد در آن زندگى كند، ايجاب ، مى نمايد كه هر انسان از خواهش هاى مضر و غير مشروع خويش صرف نظر كند و از ارضاى آن چشم بپوشد و اين امر براى تمام ملل و اقوام جهان اولين و اساسى ترين شرط زندگى اجتماعى است .
جامعه بشر در پرتو بزرگ مى تواند به اين مقصد مقدّس نايل گردد و زندگى سعادت بخشى به وجود آورد:
اول آن كه تمام مردم نيكى ها و بدى هاى زندگى را بشناسند ؛ ديگر آن كه هر انسانى بر نفس خويش آن چنان حاكم و مسلط شود كه بتواند به آسانى خود را از بدى ها و ناروايى ها بر كنار نگاه دارد و اين مطلب هدف اساسى رهبران آسمانى و همچنين منظور عالى مربيان ارجمند بشر است . به هر نسبتى كه در اجتماع تربيت صحيح پيشرفت كند و ادب بر مردم حاكم باشد ناروايى و گناه كمتر است . بر عكس هر قدر مردم به تربيت بى اعتنا باشند حجم بدى ها بيشتر خواهد بود.
عن على عليه السلام : من كلف بالادب قلت مساويه .(278)
على عليه السلام مى فرمود: آن كس كه ادب بر وى تحميل شود، و تربيت ، نفس سركش او را مهار نمايد گناهان او كم مى شود.
من قل ادبه كثرت مساويه .(279)
بر عكس ، آن كس كه ادب و تربيت را كمتر بپذيرد گناهانش بسيار خواهد بود. گرچه بشر در تمام دروان زندگى تربيت پذير است ، ولى در ايام طفوليت آمادگى بيشترى دارد. جسم و جان كودك براى پذيرش هر تربيت خوب و بد مهياست و آن چه را كه در كودكى مى آموزد، در اعماق جانش نفوذ مى كند و تا پايان عمر مى تواند به آسانى آن را به كار بندد.
((كودك را مى توان خيلى آسان تر از باهوش ترين سگ هاى گله تربيت كرد و چنان بار آورد كه بدون احاس خستگى بدود، به چالاكى يك گربه به زمين بيفتد، از درخت بالا برود، شنا كند، تناسب خود را در نشست و برخاست حفظ نمايد، به آن چه در اطرافش مى گذرد دقيق شود، وبه سرعت از خواب بر خيزد، به چند زبان سخن بگويد، مطيع باشد، راه حمله و دفاع را بداند، دست هايش را براى كارهاى مفيد به كار برد و غيره ... عادات اخلاقى نيز به طريقى نظير اين ايجاد مى شود. سگ ها به خودى خود دزدى نكردن را ياد مى گيرند، ولى شرافتمندى و صداقت و شجاعت بايد در كودك چون رفلكس ها ايجاد شود، يعنى بدون دليل و بدون بحث و تفسير آن ها را به كار بندد.)) (280)
اولين مدرسه تربيت و ادب كودك ، دامن پدر و آغوش مادر است . پدران و مادران موظفند در دوران طفوليت قدم به قدم به تناسب فهم و استعداد كودك خوبى ها را به وى بياموزند و در انجام آن ها تشويقش كنند، بدى ها را به او بفهمانند و از ارتكاب آن ها بر حذرش ‍ دارند و نيل به چنين هدفى با محبت هاى نابجا و بى حساب هرگز ميسر نيست . طفلى كه خود را از هر جهت آزاد بداند، هر نيك و بدى را مرتكب شود و در مقابل تمام كارها از پدر و مادر تنها مهر و محبت ببيند، لوس و از خود راضى بار مى آيد. او نه تنها از بدى اجتناب نمى كند، بلكه متوقع است در كارهاى بدش مورد تشويق و قدر دانى مردم واقع شود، زيرا پدرو مادر با او چنين رفتار كرده اند.
طفل در محيط خانواده بايد همواه بين اميدوارى و ترس باشد. به محبت هاى پدر و مادر اميدوار بوده و از تندى و تعرض آنان بترسد. طفل بايد اين مطلب را باور كند كه در كارهاى بد آزاد نيست و از وى مواخذه مى شود. در محيط خانواده ، محبت ، خشونت ، اغماض ، توبيخ ، تشويق ، تغافل ، بى اعتنايى ، هر يك در جاى خود لازم است . پدران و مادران بايد تمام اين صفات را در موارد مناسب به منظور تربيت صحيح فرزند اعمال نمايند. در چنين شرايطى طفل در خود احساس مسؤ وليت مى كند و هرگز لوس و از خود راضى بار نمى آيد.
((هر چه براى تندرستى و حفظ سلامت كودك ضرورت دارد بايد عمل شود. وقتى طفل از وزش بد متالم مى شود، بايد او را كنار برد، همچنين بايد او را خشك و گرم نگاه داشت . اما اگر بى جهت و بدون علت محسوس گريه مى كند، بايد او را به حال خود گذاشت كه هر قدر مى خواهد فرياد كند، و اگر غير از اين رفتار شود به زودى به صورت حاكم مستبدى در مى آيد. در مواقعى هم كه مقتضى است بدو توجه شود نبايد افراط كرد، بلكه بايد دايره عمل به اندازه احتياج و ضرورت باشد و در اظهار عواطف زياده روى نشود. هرگز نبايد طفل را در هيچ يك از مراحل زندگى به صورت يك اسباب بازى در آورد، بلكه بايد از همان آغاز امر او را با نظر بسيار جدى و با نظرى كه اين طفل فردا بالغ خواهد شد بنگريم . البته ممكن نيست طفل داراى عادت هاى اشخاص بالغ باشد، لكن ما بايد از هر چيزى كه سد راه اكتساب اين عادات مى شود دورى بجوييم . گذشته از اين ما نبايد حس مهم شمردن وجود خود را كه تجارب بعدى آن را آزرده مى سازد و به هر حال مطابق با واقع هم نيست در طفل برقرار كنيم .
اگر مراقبت به عمل نيايد طفل اين را احساس مى كند و حكميتش درباره اهميت وجود خويش به همان درجه اى است كه پدر و مارش احساس مى كنند. در زندگى آينده محيط اجتماعى آن قدرها مشتاقانه به او نظر نخواهد كرد و عاداتى كه او را اين طور خود بين ساخته است كه خويش را مركز مردم ديگر جهان بداند وى را ياءس و نااميدى هدايت مى كند.)) (281)
محبت هاى نابجا و اغماض هاى بى موقع پدران و مادران نادان بعضى از اطفال را به قدرى بى حياو بدكار، لوس و از خود راضى بار آورده است كه نقل حركات آنان باعث كمال تاثر و شرمندگى است . اطفال چند ساله اى را مى بينيم كه به علت از خود رضايى و سوء تربيت ، فحش مى دهند، نوكر و كلفت منزل را كتك مى زنند، لباس هاى آن ها را پاره مى كنند، به طرف آنان چوب و سنگ پرت مى نمايند كه گاهى منجر به شكستن سر و آسيب هاى بدنى مى شود. پدران و مادران بى خرد از كارهاى ناپسند فرزندان خود لذت مى برند و به جاى توبيخ و مؤ اخذه ، به روى آنان مى خندند و با خنده هاى احمقانه خود اطفال را به زشتكارى تشويق مى كنند و آن ها را به سيه روزى و بدبختى سوق مى دهند.
امام باقر عليه السلام درباره اين مربيان نادان فرموده است :
شر الاباء من دعاه البر الى الافراط.
بدترين پدران كسانى هستند كه در نيكى و محبت نسبت به فرزندان از حد تجاوز كنند و به زياده روى و افراط بگرايند.
كودكانى كه در اثر محبت بيش از اندازه لوس و از خود راضى بار آمده اند، از پدران و مادران و همچنين از تمام مردم توقعات بيجايى دارند. منتظرند كه در محيط خانواده و اجتماع ، رفتار و گفتار شان مانند دوران كودكى همواره مورد تشويق و احترام باشد و مردم از نيكى هاى نكرده و يا از كرده هاى ناپسند آن ها قدردانى و تمجيد كنند. جامعه به اين خواهش هاى نابجا اعتنا نمى كند و چنين توقعات احمقانه را هرگز قابل عمل نمى داند.
قال على عليه السلام : طلب الثناء لغير استحقاق خرق .(282)
على عليه السلام فرموده است : تمناى تمجيد نابجا از مردم داشتن ابلهى و حماقت است .
شكستى كه از بى اعتنايى و سوء نظر مردم دامنگير خود پسندان مى شود بسيار سنگين و طاقت فرسا است ، آنان را به احساس پستى و بيمارى حقارت دچار مى كند و در باطن از تحقير مردم به سختى رنج مى برند. سرانجام با بيمارى روانى و ديوانگى گرفتار مى شوند يا به گناه و كارهاى ناشايسته اى دست مى زنند.
قرآن شريف به اين افراد پر توقع و از خود راضى صريحا وعده عذاب داده است .
لا تحسبن الذين يفرحون بما اتوا و يحبون ان يحمدوا بما لم يفعلوا فلا تحسبنهم بمفازة من العذاب و لهم عذاب اليم .
آنان كه به زشت كارى هاى خود مسرور و شادمانند و دوست دارند مردم آن ها را به كارهاى نيكى كه انجام نداده اند تمجيد و ستايش ‍ كنند گمان مبر كه آنها را از عذاب الهى رهايى است ، براى آنان عذاب دردناك مقرر است .
عن على عليه السلام : رضاء العبد عن نفسه مقرون بسخط ربه .(283)
على عليه السلام مى فرمود: خوى ناپسند از خود رضايى ، آدمى به غضب خداوند بزرگ نزديك مى كند.
اولياى گرامى اسلام از هر عملى كه كمترين اثر خود پسندى از آن استشمام مى شد جدا اجتناب مى كردند و از كسانى كه به چنين رفتارى دست مى زدند اظهار تنفر مى فرمودند. براى نمونه دو حديث از روش حضرت سجاد عليه السلام به عرض شما مى رسانم :
عن ابى عبدالله عليه السلام قال : لما حضر محمد بن اسامة الموت دخلت عليه بنو هاشم فقال لهم قد عرفتم قرابتى و منزلتى منكم و على دين فاحب ان تضمنوه عنى . فقال على بن الحسين (ع ): اما و الله ثلث دينك على ثم سكت و سكتوا. فقال على بن السحين (ع ): على دينك كله . ثم قال على بن الحسين . اما انه لم يمنعنى ان اضمنه اولا الا كراهية ان يقولوا سبقنا. (284)
محمد بن اسامه در مرض موت بود. حضرت سجاد عليه السلام و جمعى از بنى هاشم گرد بسترش جمع شدند. بيمار متوجه حضار مجلس شد و گفت : شما پيوستگى و موقع مرا با خودتان مى دانيد. اينك كه مرگم نزديك شده مبلغى مقروضم . ميل دارم خاطر مرا آسوده كنيد و قرضم را تعهد نماييد. حضرت سجاد عليه السلام بلافاصله فرمود: يك سوم دينت به عهده من ، و ساكت شد. حضار نيز همه سكوت كردند و كسى داوطلب تعهد بقيه قرض نشد. پس از چند لحظه سكوت ، دوباره حضرت سجاد فرمود: تمام دينت به عهده من . سپس گفت : مانعى نداشت كه من از اول تمام بدهى تو را به عهده مى گرفتم ، ولى ميل نداشتم كه حضار بگويند على بن الحسين پيشدستى كرد و در انجام اين عمل خير محلى براى شركت ما باقى نگذارد.
عن ابى جعفر عليه السلام قال : نظر ابى الى رجل و معه ابنه يمشى و الابن متكى ء على ذراع الاب . قال فما كلمه ابى مقتا له حتى فارق الدنيا.(285)
امام باقر عليه السلام فرمود: پدرم در رهگذر، پدر و پسرى را ديد با هم راه مى رفتند، ولى پسر بى ادب ، پسر لوس و از خود راضى در حال حركت به بازوى پدر تكيه كرده بود.امام باقر عليه السلام فرمود: پدرم زين العابدين از اين عمل ناپسند پسر آن چنان خشمگين شد كه تا پايان زندگى با آن پسر حرف نزد.
روشن ناپسند كودكان لوس بار آمده در مواقع مختلف به صورت هاى گوناگونى آشكار مى گردد. اين قبيل اطفال در ايام كودكى پدران و مادران خود را با اعمال نادرست خويش به زحمت مى اندازند و آنان را با مشكلاتى مواجه مى كنند.

next page

fehrest page

back page