next page

fehrest page

back page

در كشورى كه مردمش صفات پسنديده دارند، در مملكتى كه افراد وظايف اخلاقى را به خوبى فرا گرفته و عمل مى كنند، به كسانى كه كور و لال و افليجند، به اشخاصى كه دردمند و مبتلا هستند، اهانت و تحقير روا نمى دارند و دل رنجيده آن ها را آزرده تر نمى كنند. مردان با فضيلت اگر قادر نباشند مرهمى به زخم دل دردمندان بگذارند هرگز به آن نمك سوزان شماتت نمى پاشند و مصيبت آنان را تشديد نمى نمايند.
آرزو دارم اگر گل نيستم خارى نباشم
باربردار ارز دوشى نيستم بارى نباشم
گر نگشتم دوست با صاحبدلى دشمن نگردم
بوستان بهر خليل ار نيستم نازى نباشم
گر كه نتوانم ستانم داد مظلومى ز ظالم
باز آن خواهم كه همكار ستمكارى نباشم
نيستم گر نوش دارويى براى دردمندى
نيز با بى دست و پايش نيش جرارى نباشم
گر نريزم آب رحمت از سبويى در گلويى
دلخوشم گر خنجرى بر قلب افكارى نباشم
گر پرى بگشوده دارم همچه كبك كوهسارى
طعنه زن برخوارى مرغ گرفتارى نباشم
در تعاليم اخلاقى اسلام به طور عموم استهزا و اهانت ، ملامت و شمامت ، ممنوع شناخته شده و اولياى اسلام جدا مردم را از اين اعمال ناپسند برحذر داشته اند. درباره افراد مريض و معيوب و ناقص الخلقه و طرز معاشرت با آنان اخبار مخصوص رسيده كه اگر عملا مراعات شود، مبتلايان در برخورد با مردم دچار ناراحتى روان و احساس حقارت نمى شوند.
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : لا تديموا النظر الى اهل البلاء و المجذومين فانه يحزنهم .(234)
رسول اكرم مى فرمود: به مردم بلازده و جذامى چشم خود را ندوزيد و نگاه طولانى نكنيد كه باعث ملال و آزردگى آنان مى شود.
عن ابى عبدالله عليه السلام : لا تنظروا الى اهل البلاء فان ذلك يجزنهم .(235)
امام صادق عليه السلام مى فرمود: مردم گرفتار بلا را هدف نگاه خود قرار ندهيد، زيرا نگاه شما آن ها را غصه دار و محزون مى كند.
عن ابى عبدالله عليه السلام : اسماع الاصم من غير تضجر صدقه هنيئة . (236)
حضرت صادق (ع ) فرمود: شنواندن سخن بدون ملال و دلتنگى به كسى كه گوشش سنگين است صدقه گوارايى است .
عن ابى عبدالله عليه السلام قال : من نظر الى ذى عاهه او من لا قد مثل به او صاحب بلاء فليقل سرا فى نفسه من غير ان يسمعه الحمدلله الذى عافانى .
هر كس كه با مردم دردمند يا ناقص يا گرفتار بلا برخورد مى كند آهسته و بدون آن كه مرد گرفتار بشود، با خود بگويد خداى را شكر كه مرا از عيوب و نقايص حفظ كرده است .
كسى كه يك چشمش كور است ، كسى كه بينى اش را مرض جذام خورده است ، در باطن ناراحت است و در خود احساس حقارت مى كند. اگر كسى با نظر عميق و طولانى عضو معيوب او را نگاه كند قطعا ناراحتى اش تشديد مى شود و بر احساس حقارتش ‍ مى افزايد. همچنين آن كس كه بر اثر سنگينى گوش سخن را به سختى مى شنود، از وضع خود متاءثر است و در خويشتن احساس ‍ حقارت مى كند. اگر گوينده اى با قيافه گرفته و نفرت آميز با او سخن بگويد بيشتر ناراحت مى شود، ولى موقعى كه سخنگويى با قيافه باز و متبسم ، به صداى بلند با او صحبت مى كند و از سنگينى گوش او ابراز انزجار و ناراحتى نمى نمايد، قطعا در روان او اثر مطلوبى مى گذارد يا لااقل تاءثرش تشديد نمى شود.
امام صادق (ع ) اين عمل را صدقه گوارا معرفى فرموده است .
عن ابى جعفر عليه السلام قال : كفى بالمرء عيبا ان يبصر من الناس ما يعمى عنه من نفسه او يعير الناس بما لا يستطيع تركه او يوذى خليله بما لا يعنيه .(237)
امام باقر عليه السلام مى فرمود: براى اثبات عيب اخلاقى يك انسان كافى است كه بدى مردم را ببيند و همان بدى را در خود نبيند، يا مردم را سرزنش كند به كارى كه خود قادر نيست آن كار را ترك گويد، يا همنشين خويشتن را آزار كند به چيزى كه اهميت ندارد و نفعى بر آن مترتب نيست .
نگاه عميق و آزار دهنده به نقايص بدنى مردم نفعى ندارد، ولى انسان ناقص را به شكنجه و عذاب روحى دچار مى كند و روان او را متاءلم مى نمايد. كسى كه با همنشين خود چنين رفتار كند، با عمل خويش عيب اخلاقى خود را آشكار كرده است .
بر صورت يونس بن عمار لكه سفيدى آشكار شد. اين عيب او را آزرده خاطر كرد، ولى از حرف هاى زهر آلود بعضى از مردم بيشتر رنج مى برد. به او مى گفتند اگر مورد عنايت خداوند مى بودى و دين حق به وجودت نيازى مى داشت هرگز دچار اين مرض نمى شدى . يونس بن عمار از ابتلاى به مرض و همچنين از تحقير و اهانت مردم سخت متاءلم و رنجيده شد. به محضر مبارك امام صادق عليه السلام آمد. عرض كرد:
ان هذا الذى ظهر بوجهى يزعم الناس ان الله لم يبتل به عبدا له فيه حاجة . قال فقال لى لقد كان مومن آل فرعون مكنع الا صابع فكان يقول هكذا و يمد يديه و يقول يا قوم اتبعوا المرسلين .(238)
گفته هاى شماتت آميز مردم را درباره خود به علت لكه صورت شرح داد. امام عليه السلام فرمود: انگشت هاى دست مومن آل فرعون به هم چسبيده و بى حركت بود. او موقع سخنرانى دست معيوب خود را به سوى شنوندگان دراز مى كرد و مى فرمود: اى مردم از فرستادگان خدا پيروى كنيد.
حضرت صادق (ع ) با يك جمله كوتاه ، سخن بى اساس مردم را رد كرد و در ضمن به يونس بن عمار فهماند كه تو نيز با لكه صورت خود مى توانى مانند مؤ من آل فرعون ، خدمتگزار خدا و مروّج آيين الهى باشى . گفتار امام از طرفى الم احساس حقارت را تخفيف داد و از طرف ديگر در كانون دل او شعله اميدى در خدمتگزارى دين خدا برافروخت .
نتيجه آن كه عيوب و نقايص غير قابل درمان ، اولين عامل احساس حقارت در كودكان و بزرگسالان است . اگر جامعه اى كه اشخاص ‍ مبتلا در آن زندگى مى كنند فاسد الاخلاق و بى تربيت باشند و مبتلايان را مورد تمسخر و اهانت قرار دهند، قطعا احساس حقارتشان به عقده حقارت تبديل مى شود و به مصائب غير قابل جبرانى دچار مى گردند.
اسلام در تعاليم عاليه اخلاقى خود مردم را از عيب جويى بر حذر داشته و صريحا در قرآن كريم فرموده است :
و لا تلمزوا انفسكم .
از يكديگر عيب جويى نكنيد.
به علاوه درباره مردم مريض و ناقص العضو مراعات اصول ادب و اخلاق را جدا تاءكيد فرموده است . مسلمان واقعى هرگز با گفتار و رفتار خود كسى را تحقير و اهانت نمى كند و خاطرى را آزرده نمى نمايد.
عن ابى عبدالله عليه السلام : ان المومن ليسكن الى المومن كما يسكن الظّمان الى الماء البارد.(239)
امام صادق (ع ) مى فرمود: مؤ منين براى يكديگر مايه آرامش روح و اطمينان روان هستند، همان طورى كه چشمه آب سرد، انسان تشنه را آرام مى كند و از نگرانى مى رهاند.
يكى ديگر از علل احساس حقارت كه از دوران كودكى شروع مى شود و مى تواند مايه عقده حقارت گردد و ناكامى هايى به بار بياورد، اسم بد، نام خانوادگى بد، لقب بد است . اسمى كه پدر و مادر روى كودك مى گذارند تا لحظه مرگ شريك زندگى اوست . اگر بد و زننده باشد پيوسته كودك را رنج مى دهد، اطفال و بزرگسالان به وى مى خندند و او را مسخره مى كنند.
همان طور كه هر انسانى ميل دارد ساختمان صورت و اندامش زيبا و موزون باشد، همچنين ميل دارد تمام مظاهرى كه او را نشان مى دهند نيز قشنگ و زيبا باشند. اگر عكاسى از او عكس قشنگى بگيرد صد قطعه چاپ مى كند و به تمام دوستان به رسم يادگار مى دهد، ولى اگر عكس بدى از او بگيرند نه تنها اجازه چاپ نمى دهد، بلكه كوشش دارد شيشه آن را هم بشكند و اين اثر بد را به كلى محو نمايد. موقعى كه مى خواهد كارت ويزيت تهيه كند پول زياد مى دهد كه نويسنده خوش خطى اسم او را خيلى قشنگ بنويسد و روى كارت قشنگى در كمال زيبايى چاپ كند.
زيبايى يكى از عوامل محبوبيت است ، زيبايى رمز كاميابى و موفقيت است .
پر طاووس در اوراق مصاحف ديدم
گفتم اين منزلت از قدر تو مى بينم بيش
گفت خاموش كه هر كس كه جمالى دارد
هر كجا پاى نهد دست نيارندش پيش
يكى از مظاهر مهم هر انسانى اسم و نام خانوادگى اوست . همان طور كه عكس هر كس وسيله جلوه صاحب عكس در اذهان مردم است ، اسم هر شخصى نيز حاكى از صاحب اسم و مجراى ظهور اوست . همان طور كه آدمى از زيبايى عكس خود لذت مى برد و از بدى عكس رنجيده خاطر و آزرده مى شود، از نام قشنگ هم مسرور مى شود و از اسم و نام خانوادگى بد رنج مى برد. عكس بد را مى توان پاره كرد و به آسانى محو نمود، ولى تغيير اسم و نام خانوادگى بد بسى دشوار و مشكل است .
كسانى كه اسم ، نام خانوادگى ، و لقب زيبا و قشنگى دارند با كمال گشاده رويى و بدون كمترين احساس حقارت آن را مى گويند. در بعضى از مواقع شنونده از نام خوب دگران فال خوب مى زند و اظهار مسرت مى كند. حضرت محمد صلى الله عليه و آله در ايام شيرخوارگى مادر گرامى خود را از دست داد و پستان هيچ يك از زنان شيرده را نگرفت . سرانجام حليمه سعديه آمد. طقل پستان او را مكيد و شير خورد. وجد و سرور در خاندان آن حضرت به اوج اعلاى خود رسيد. عبدالمطلب جد گرامى حضرت محمد به او گفت :
من اين انت ؟ فقلت امراة من بنى سعد. قال لى ما اسمك ؟ فقلت حليمة . فقال بخ بخ خلقان احسنتان : سعد و حلم .(240)
از كدام قبيله اى ؟ گفت : از بنى سعد. پرسيد: اسمت چيست ؟ جواب داد: حليمه . عبدالمطلب از اسم و نام قبيله اش بسيار مسرور شد. گفت : آفرين آفرين ، دو خوى پسنديده و دو خصلت شايسته ، يكى سعادت و خوشبختى و ديگرى حلم و بردبارى .
كسانى كه اسم يا نام خانوادگى يا لقب بدى دارند حتى المقدور از ذكر آن كلمه بد خوددارى مى كنند و اگر موقعى در گفتن ناگزير مى شوند، احساس خجلت و حقارت مى نمايند. روزى كه آن را تعويض مى كنند و اسم يا نام خانوادگى خوبى مى گيرند در باطن احساس مسرت مى نمايند و به وسيله جرايد در كمال سربلندى به اطلاع عموم مى رسانند.
بين متقدمين و متجددين اجتماع ، از ده نشين و شهر نشين ، اسم ها و نام هاى خانوادگى بدى وجود دارد كه شرح و توضيح آن در اين مجلس پر جمعيت ممكن است باعث ناراحتى بعضى شود، ولى براى نمونه يك مثل از ده نشين ها مى زنم . بعضى از خانواده ها در دهات نام فرزند خود را به اسم روز تولدش مى گذارند، سه شنبه ، دوشنبه . اگر بچه دهاتى تا آخر عمر در دهان ده بماند و شغلش ‍ گاودارى يا چوپانى باشد در زحمت نيست ، ولى اگر به مدرسه برود، به شهر بيايد، دانشگاه ببيند، فارغ التحصيل شود، عهده دار مقامى گردد، اين اسم براى او موجب عقده حقارت مى شود و هر وقت او را به نام دوشنبه صدا مى زنند بدون ترديد رنج مى برد.
يكى از حقوق دينى فرزندان به اولياى خود انتخاب نام خوب براى آن هاست . در روايات اسلامى نسبت به اين امر مهم تاكيد بسيار شده است .
قال النبى صلى الله عليه و آله : من حق الولد على الوالد ان يحسن اسمه و يحسن ادبه .(241)
رسول اكرم (ص ) مى فرمود: از حقوقى كه فرزندان به پدر و مادر دارند اين است كه نام خوبى براى او تعيين كنند و به نيكى ادبش ‍ نمايند.
قال رجل يا رسول الله ما حق ابنى هذا؟ قال تحسن اسمه و ادبه و تضعه موضعا حسنا. (242)
مردى به رسول اكرم (ص ) عرض كرد: حق فرزند من چيست ؟ فرمود: او را به اسم خوبى نامگذارى كن . به درستى ادبش نما، و به كار خوب و مناسبى بگمارش .
عن النبى صلى الله عليه و آله قال : من حق الولد على والده ثلاثة : يحسن اسمه و يعلمه الكتابة و يزوجه اذا بلغ .(243)
رسول اكرم (ص ) مى فرمود: از حقوقى كه فرزند به پدر خود دارد سه چيز است : اسم نيكو براى او انتخاب كند، نوشتن به وى بياموزد، وقتى بالغ شد وسايل تزويجش را فراهم نمايد.
عن ابى الحسن عليه السلام قال : اول مايبر الرجل ولده ان يسميه باسم حسن فليحسن احدكم اسم ولده .(244)
حضرت ابى الحسن (ع ) مى فرمود: اول نيكى پدر به فرزند خود اين است كه او را به اسم خوبى نامگذارى كند، البته مراقب باشيد اسم خوبى روى فرزند خود بگذاريد.
فى وصية النبى (ص ) لعلى عليه السلام قال : يا على حق الولد على والده ان يحسن اسمه و ادبه .(245)
رسول اكرم (ص ) در وصاياى خود به حضرت على (ع ) فرمود: انتخاب اسم خوب و ادب و تربيت ، حقى است كه هر فرزندى به پدر خود دارد.
قال النبى صلى الله عليه و آله : ان اول ماينحل احدكم ولده الاسم الحسن .(246)
اولين عطا و بخشش هر يك از شما به فرزند خود، اسم خوبى است كه براى او انتخاب مى كنيد.
ناراحتى هايى كه به علت عقده حقارت پديد مى آيد هرگز بر طرف نخواهد شد مگر آن عقده درونى گشوده شود و ضمير باطن از فشار نهانى خلاص گردد. كسى كه از اسم يا نام خانوادگى زشت خود احساس حقارت مى كند، تنها درمانش تغيير آن كلمه زشت است . موقعى كه به اين كار موفق شود رنج باطنش خود به خود زايل مى گردد.
رسول اكرم (ص ) اسم بد افراد و همچنين اسم بد بلادى را كه مردم از انتساب به آن ناراحت بودند به اسامى خوبى تغيير مى داد و از اين راه شخص صاحب اسم يا سكنه آن شهرستان را از فشار عقده حقارت خلاص مى كرد.
عن جعفر بن محمد عن ابيه عليهماالسلام : ان رسول الله كان يغير الاسماء القبيحة فى الرجال و البلدان .(247)
امام صادق عليه السلام فرمود كه رسول اكرم اسماء قبيح مردم و بلاد را تغيير مى داد.
عن ابن عمر ان ابنة لعمر كانت يقال لها عاصية فسماها رسول الله صلى الله عليه و آله جميلة .(248)
عمر دخترى داشت كه نامش عاصيه بود، يعنى گناهكار و رسول اكرم (ص ) آن اسم را تغيير داد و او را جميله ، يعنى زيبا نام گذارى كرد.
عن ابى رافع ان زينب بنت ام سلمة كان اسمها برة فقيل تزكى نفسها فسماها رسول الله صلى الله عليه و آله زينب .(249)
زينب دختر ام سلمش اسمش بره بود يعنى نيكوكار. از اين كلمه استشمام خود ستايى و خود پسندى مى شد و كسانى درباره آن زن مى گفتند با اين اسم مى خواهد ادعاى پاكى نمايد. براى اين كه مورد تحقير و بى احترامى مردم واقع نشود رسول اكرم (ص ) اسم او را به زينب تغيير داد.
در خانواده هاى عرب قبل از اسلام بسيار معمول بود كه فرزندان خود را به اسامى درندگان و گزندگان نام گذارى مى كردند و اين روش نامطبوع بعد از اسلام نيز در بعضى از خانواده ها كم و بيش مشاهده مى شد.
عن احمد بن هيثم عن الرضا عليه السلام قال قلت له لم يسمى العرب اولادهم بكلب و فهد و نمر و اشباه ذلك ؟ قال كانت العرب اصحاب حرب و كانت تهول على العدو باسماء اولادهم .
احمد بن هيثم از على بن موسى الرضا عليهماالسلام سوال كرد:
چرا اعراب ، فرزندان خود را به نام هاى سگ ، يوز، پلنگ و نظاير آن ها نام گذارى مى كردند؟ حضرت در جواب فرمود: عرب ها مردان جنگ و نبرد بودند، اين اسم ها را روى فرزندان خود مى گذارند تا وقت صدا زدن در دل دشمن ايجاد هول و هراس ‍ نمايند.
با اين كه اين قبيل اسامى ناپسند بين مردم بسيار عادى و معمول بود، ولى در مواقع تحقير و توهين ، مانند حربه برنده اى به كار مى رفت و هر يك ديگرى را به وسيله نام زشتش توبيخ و ملامت مى نمود.
نام يكى از روساى عشاير عرب جاريه بود. به طورى كه لغت اقرب الموارد مى گويد، يكى از معانى جاريه الحية من جنس الافعى ، جاريه يك نوع مارى است از جنس افعى . جاريه مردى قوى و صريح اللهجه و با شخصيت بود. او و كسانش از حكومت ظالمانه معاويه ناراضى بودند و در دل نسبت به وى كينه و دشمنى داشتند. معاويه كه بدبينى جاريه و كسانش را احساس كرده بود، تصميم گرفت روزى در محضر مردم به وى توهين كند و نامش را وسيله تمسخر و تحقير او قرار دهد. فرصتى پيش آمد و جاريه با معاويه روبه رو شد. معاويه گفت :
ما كان اهونك على قومك ان سموك جارية .
چه مقدار تو نزد قوم و قبله ات پست و ناچيزى كه اسم تو را مار گذارده اند؟ جاريه فورا و بدون تامل گفت :
ما كان اهونك على قومك اذ سموك معاوية و هى الانثى من الكلاب .
چه مقدار تو نزد قوم و قبيله ات پست و ناچيزى كه اسم تو را معاويه گذارده اند، يعنى سگ ماده .
معاويه از اين جواب سخت ناراحت شد و گفت : ((بى مادر، ساكت باش !))
جاريه جواب داد:((من مادر دارم كه مرا زاييده است . به خدا قسم دل هايى كه بغض تو را در خود مى پرورد در سينه هاى ماست و شمشيرهايى كه با آن ها با تو نبرد خواهيم كرد در دست ها ماست . تو قادر نيستى به ستم ما را هلاك كنى و نمى توانى به زور بر ما حكومت نمايى . تو در زمامدارى به ما عهد و پيمانى سپرده اى ، ما نيز طبق آن پيمان عهد اطاعت و شنوايى داده ايم . اگر تو به پيمانت وفا كنى ما هم به اطاعت وفا داريم ، و اگر تخلف نمايى بدان كه پشت سر ما گروه مردان نيرومند و نيزه هاى برنده است .))
فقال معاوية : لا اكثر الله فى الناس مثلك يا جارية .(250)
معاويه كه از صراحت گفتار و روح آزاد جاريه سخت شكست خورده بود گفت : خداوند مانند تو را در جامعه زياد نكند!
مردى به نام شريك بن اعور، سيد و بزرگ قوم خود بود و در زمان معاويه زندگى مى كرد. شكل بدى داشت . اسمش شريك بود و كلمه شريك اسم خوبى براى انسان نيست . پدرش را اعور مى گفتند و اعور كسى است كه يك چشمش معيوب باشد. در يكى از روزهايى كه معاويه در اوج قدرت بود شريك بن اعور به مجلس او آمد. معاويه از اسم نامطبوع وى و پدرش و همچين از شكل بدش استفاده كرده و او را به باد تحقير و اهانت گرفت .
فقال له معاوية : والله انك لشريك و ليس لله من شريك . و انك ابن الاعور و الصحيح خير من الاعور، و انك لدميم و الوسيم خير من الدميم فبم سودك قومك ؟
معاويه گفت : نام تو شريك است و براى خدا شريكى نيست . تو پسر اعورى و سالم از اعور بهتر است . صورت بدگلى دارى و خوشگل بهتر از بد گل است .
شريك در جواب گفت : ((به خدا قسم تو معاويه هستى و معاويه سگى است كه عو عو مى كند. تو عو عو كردى نامت را معاويه گذاردند. تو فرزند حربى و سلم و صلح از حرب بهتر است . تو فرزند صخرى و زمين هموار از سنگلاخ بهتر است .))
فكيف صرت اميرالمومين ؟
با اين همه چگونه به مقام زمامدارى مسلمين نايل آمدى ؟
سخنان شريك بن اعور معاويه را شكست داد.
فقال له معاوية : اقسمت عليك الا ما خرجت عنى .(251)
شريك را قسم داد كه از مجلس من خارج شو!
نظير اين دو قضيه در گذشته و حال بسيار بوده و هست . همان طور كه اندام ناموزون ، اعضاى ناقص و شكل نامطبوع ، منشا احساس ‍ حقارت است و اغلب منجر به عقده حقارت مى گردد، همچنين اسم بد، نام خانوادگى بد و لقب بد نيز باعث احساس حقارت است . اگر فرضا نود و نه درصد افراد يك اجتماع مردم وزين و خليق و بى آزارى باشند و به اين قبيل اشخاص تحقير و توهين ننمايند، كافى است يك درصد باقيمانده كه تربيت صحيح ندارند آنان را مورد استهزا و اهانت خود قرار دهند.
در مواردى كه كودكان بر اساس قواين قطعى خلقت با عيوب و نقايص غير قابل علاجى از مادر متولد مى شوند، مصيبت حقارت ، قطعى و اجتناب ناپذير است . كودكان مجبورند تا پايان عمر رنج هاى درونى خود را تحمل كنند و با آن مصائب بسازند.
پدران و مادران نيز در چنين مواردى جز بردبارى و صبر چاره اى ندارند، زيرا بر طرف كردن عيوب و نقايص طبيعى در اختيار آنان نيست ، ولى انتخاب اسم خوب در اختيار پدران و مادران و از حقوق مسلم فرزندان است . آنان مى توانند در نام گذارى كودكان وظيفه خود را به خوبى انجام دهند و براى اطفال اسمى انتخاب كنند كه در طول ايام زندگى باعث احساس حقارت و سرافكندگى آن ها نشود.
كودكانى كه به واسطه اسم نامناسب يا نام خانوادگى بد مورد استهزا و تمسخر ساير اطفال واقع مى شوند، روحيه خود را مى بازند، همواره افسرده خاطر و ملولند، از بازى هاى دسته جمعى كودكان هراس دارند و از معاشرت با آن ها خائفند، در محيط مدرسه حتى المقدور خود را پنهان مى كنند، در صف شاگردان طورى مى ايستند كه مورد توجه مدير يا ناظم مدرسه واقع نشوند، مبادا در حضور اطفال اسم آن ها را به صداى بلند بگويند مصبيت آن ها تازه شود.
((عقده حقارت شامل تمام مشخصاتى مى شود كه مظهر عدم اعتماد به نفس ، حس شكسته نفسى ، عدم شايستگى و فقدان اراده هستند. كودكى كه دچار احساس حقارت است وقتى كه بزرگ شود يك رفتار انزواطلبانه اى پيش خواهد گرفت ، يا اقلا نسبت به همنوعانش حس دورى و غربتى ايجاد خواهد كرد، زيرا وقايع و تجارب دوران كودكى به او فهمانده است كه نزديكى و جوشش با ديگران بوده است كه تمسخر و انتقاد را متوجه او ساخته است . كسى كه از نزديكان و همنوعانش كناره جويى مى كند معنى اش اين است كه از يك حس حقارتى كه مولود تجارب كودكى است در عذاب است . از اين رو، بنا به موازين روان شناسى ، هر واقعه و خاطره اى كه عزت نفس و غرور ذاتى شخص را ضعيف و معدوم مى كند عاملى است براى توسعه و تقويت عقده حقارت و وسيله اى است كه وى را در رديف اعضاى پريشان حال و ضعيف النفس جامعه در مى آورد.))(252)
از نام هاى پسنديده و مطبوع در سراسر شرق ، اسامى و القاب رسول اكرم (ص ) و ائمه عليهم السلام است . اذهان ميليون ها مردم مسلمان به خوبى و پاكى اسم هاى محمد، احمد، محمود، مصطفى ، على ، مرتضى ، حسن ، مجتبى ، حسين ، كاظم ، رضا، و نظاير آن ها متوجه است و كسى كه نامش يكى از آن اسماء باشد، در خود احساس حقارت و ناراحتى نمى كند و از اين كه خود را به آن نام معرفى نمايد ابا و مضايقه ندارد.
اولياى اسلام به پيروان خود توصيه كرده اند كه فرزندان خود را به اسامى پيشوايان بزرگ الهى نام گذارى كنند.
عن ابى عبدالله عليه السلام ان النبى صلى الله عليه و آله قال : من ولد له اربعه اولاد لم يسم احدهم باسمى فقد جفانى .(253)
رسول اكرم (ص ) مى فرمود: كسى كه چهار فرزند بياورد و هيچ يك را به اسم من نام گذارى نكند به من جفا كرده است .
زنده نگاهداشتن نام مردان بزرگ جهان مورد توجه مخصوص تمام دنياى شرق و غرب است و براى اين منظور از تمام وسايل استفاده مى كنند. بسيارى از اكتشافات واختراعات علمى و فنى را به اسم مكتشف و مخترعش نام گذارى كرده اند و تا بدين وسيله اسم آنان در زبان مردم جهان محفوظ بماند. اساتيد و دانشجويان ، مهندسين و كارگران فنى ، روزى هزاران بار نام هاى آنان را در تمام دانشگاه ها و لابراتوارها و موسسات فنى جهان به زبان مى آورند.
در بعضى از كشورها، شهرهاى بزرگ را به اسم مردان نامى خود نام گذارى نموده اند و در بعضى از شهرها، ميدان ها و خيابان ها را به اسم اشخاص بزرگ مملكت ناميده اند. در كشور ايران نام چندين خيابان و ميدان به اسم حافظ و سعدى ، خيام و فردوسى ، بوعلى و ابوريحان ، و ديگر مردان بزرك ناميده شده و بدين وسيله اسامى آنان زنده مانده است .
يكى از وسايل زنده نگاهداشتن نام نبى اكرم و ائمه عليهم السلام اين است كه مسلمين ، اسامى اولياى اسلام را روى فرزندان خود بگذارند. پدران و مادرانى كه به اين وظيفه توجه دارند و كودكان خويش را به اسماى مردان الهى نام گذارى مى كنند، از طرفى ، حق فرزندان را در انتخاب اسم خوب ادا كرده و آنان را از ابتلاى به احساس حقارت مصون داشته اند، و از طرف ديگر با اين عمل ، مراتب علاقه خود را به رهبران دينى خويش آشكار نموده اند و بدون ترديد در پيشگاه الهى ماءجورند.
قيل لابى عبدالله عليه السلام : انا نسمى باسمائكم و اسماء ابائكم فينفعنا ذلك ؟ فقال اى و الله .(254)
حضور امام صادق عليه السلام فرض شد كه ما فرزندان خود را به اسماى شما و پدرانتان نام گذارى مى كنيم ، آيا اين عمل براى ما پشيگاه الهى اجر و فايده اى دارد؟ حضرت فرمود: بلى به خدا قسم اين عمل نفع معنوى دارد.

next page

fehrest page

back page