next page

fehrest page

back page

بدون ترديد قسمت اعظم مقررات دينى ، از عبادات و معاملات و سياسيات از قبيل حدود و ديات ، قابل درك عقلى و محاسبه علمى است و قسمت كمى از حقايق ديانت فوق عقل بشر و غير قابل سنجش است ، ولى ارزش تمام سنجيدنى هاى دين بر اساس قسمت ناسنجيدنى آن استوار است . اولين و مهم ترين پايه دين ، ايمان به خداست . ذات مقدّس حق و حالت روانى ايمان به خدا هر دو غيب است ، هر دو ناسنجيدنى و فوق عقل است . همچنين اساس نبوت بر پايه وحى استوار است . وحى نيز يك حقيقته غير قابل سنجش ‍ و يك واقعيت فوق عقل و فوق علم است . معاد يكى از اركان ايمان است ، ولى عمق آن ناسنجيدنى است . آن كس كه دين را تنها از دريچه عقل نگاه كند و بخواهد تمام عقايد و احكام اسلام را با محاسبه علمى بسنجد قطعا حقيقت دين را نشناخته و روحانيت آيين الهى را درك نكرده و هدف مقدّس اسلام و قرآن كريم را نفهميده است . همان طور كه جمال واقعى و زيبايى يك تابلو گران قيمت به اندازه گيرى رنگ هاى تابلو و محاسبه علمى يك شيميست دانشمند قابل بيان و سنجش نيست ، جمال روحانى دين خدا و نورانيت هاى ايمان مردان الهى نيز به زبان عقل و محاسبه علمى قابل توضيح و بيان نيست .
اينك بحث امروز:
كودك قبل از آن كه عقلش به فعليت برسد و قادر به درك مطالب علمى گردد، فطرت توحيدى و عواطف اخلاقى در ضمير او فعليت دارد و براى پذيرش تربيت آماده است . لازم است پدر و مادر به ارزش اين فرصت مهم متوجه باشند و از بيدارى فطرت ايمانى و احساسات كودك حداكثر استفاده را بنمايند و از اوان طفوليت ، در روان وى ايمان به خدا و سجاياى اخلاقى را پرورش دهند و پيش ‍ از آن كه عقلش به خوبى شكفته شود و در راه تحصيل علم درك حقايق عقلانى قدم بردارد، طفلى پاك نهاد و با ايمان ، خوش اخلاق و مورد اعتماد بار آمده باشد.
بشر قبل از آن كه دير راه اثبات وجود خداوند از نيروى عقل استفاده كند فطرتا به خداوند جهان متوجه است . براى ايجاد حس ايمان در كودك ، استدلال هاى عقلى ضرورت ندارد، تنها، نيروى فطرى و شناخت طبيعى كه در نهاد خود اوست براى پرورش ايمان كافى است . طفل را به اتكاى سرشت طبيعى خودش مى توان به آسانى خداپرست بار آورد و او را به پروردگار خالق و مهربان مؤ من و معتقد نمود. همچنين براى پرورش راستگويى ، درستكارى ، محبت ، مهربانى ، وظيفه شناسى ، انصاف ، كمك به ديگران و خلاصه اصول سجاياى اخلاقى ، استدلال هاى علمى ضرورت ندارد. كودك را مى توان با آن صافت تربيت كرد و از اول او را به كارهاى نيك و پسنديده عادت داد.
پرورش صحيح احساسات پايه اساس تعالى روان است . نيل به سعادت و وصول به كمال لايق انسانى بدون پرورش ايمان و سجاياى اخلاقى ممكن نيست و اساس آن در دوران كودكى پى ريزى مى شود.
((والدين و مربيان بايد متوجه باشند كه در راه تربيت كودك ، مذهب بزرگ ترين يار و مددكار آن هاست . ايمان و اعتقاد مشعلى است كه تاريك ترين راه ها را روشن مى كند، وجدان ها را حساس و بيدار مى سازد. هر كجا كه منحرفى وجود داشته باشد او را به آسانى به سوى راستى رهبرى مى كند.))(193)
((آن چه آدمى را به اوج سرنوشتش مى رساند احساسات است نه عقل . روان به وسيله رنج و شوق بيشتر تعالى مى پذيرد تا با كمك عقل و در اين غير، جايى كه عقل بار گرانى شده است به پشت سر مى گذارد و به جوهره روان ، كه عشق است منحصر مى گردد.
بسيارى از افراد امروزى آن قدر به زندگى حيوانى نزديكند كه مطلقا جوياى ارزش هاى مادى هستند. بدان جهت زندگى آنان خيلى كم مايه تر از حيوانات است ، زيرا فقط ارزش هاى معنوى مى تواند به ما روشنايى و شادى ببخشد.))(194)
((نخستين اصل پرورش قواى عقلانى نيست ، بلكه بناى تار و پودى عقلانى در خويشتن است كه تكيه گاه تمام عوامل ديگر روانى باشد. ضرورت حس اخلاق ، كمتر از لزوم حس بينايى و شنوايى نيست . بايد عادت كنيم تا به همان دقتى كه نور را از ظلمت و صدا را از سكوت مى شناسيم ، خوبى را از بدى تميز دهيم . وانگهى موظف شويم كه از بدى پرهيز و خوبى كنيم .
رشد غايى جسم و جان جز به كمك تزكيه نفس ممكن نمى شود. اين وضع فيزيولوژيكى و روانى هر چند كه به نظر معلمين و اجتماع شناسان امروزى ، غريب مى آيد، معهذا ركن ضرورى شخصيت را مى سازد و همچون فرودگاهى است كه روان مى تواند از آن اوج بگيرد.))(195)
پرورش ايمان و اخلاق پسنديده در روان كودك ، يكى از حقوق فرزندان در آيين اسلام است و در اين باره روايات بسيارى رسيده است . حضرت سجاد عليه السلام در ضمن حقوق فرزند فرموده است :
و انك مسئول عما وليته به من حسن الادب والدلالة على ربه .(196)
پدر، در حكومتى كه به فرزند دارد مسؤ ول است كه طفل را مؤ دب و با اخلاق پسنديده پرورش دهد و او را به خداوند بزرگ راهنمايى كند.
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : حق الولد على والده اذا كان ذكرا ان يستفره امه و يستحسن اسمه و يعلمه كتاب الله و يهره .(197)
رسول اكرم (ص ) در حديثى حقوق پسران و دختران را به پدران خود شرح داده و در ضمن فرموده است : از حقوقى كه پسر به پدر خود دارد اين است كه مادر وى را احترام كند، براى كودك نام خوب انتخاب نمايد، به كودك قرآن بياموزد، و او را به پاكى و پاك دلى پرورش دهد.
عن النبى (ص ) قال ان المعلم اذا قال للصبى بسم الله كتب الله له و للصبى و لوالديه برائة من النار.(198)
وقتى معلم به كودك نام خدا بياموزد خداوند معلم و كودك و همچنين پدر و مادر طفل را از عذاب مصون مى دارد.
امام عسكرى عليه السلام فرمود: خداوند به پدر و مادر پاداش بزرگى عنايت مى فرمايد.
فيقولان يا ربنا انى لنا هذه و لم تبلغها اعمالنا؟
آنان مى گويند پروردگارا اين همه تفضل درباره ما از كجاست ؟ اعمال ما شايسته چنين پاداشى نيست .
فيقال هذه بتعليمكما ولدكما القرآن و تبصيركما اياه بدين الاسلام .(199)
در جواب گفته مى شود: اين همه عنايت و نعمت پاداش شماست كه به فرزند خود كتاب خدا را آموختيد و او را در آيين اسلام بصير و بينا تربيت كرديد.
عبدالرحمن سلمى به فرزند حضرت حسين (ع ) سوره حمد را آموخت . وقتى كودك در حضور پدر سوره را خواند، حضرت حسين (ع ) علاوه بر پول نقد و پارچه اى كه از راه حق شناسى به معلم طفل داد، دهان آموزگار را از در پر كرد.
فقيل له فى ذلك فقال عليه السلام : و اين يقع هذا من عطائه يعنى تعليمه ؟ (200)
كسانى كه از اين همه عطا تعجب كردند و در آن باره از حضرت سؤ ال نمودند. حسين عليه السلام در جواب فرمود: كجا پاداش مالى من به اعطاى آموزش اين معلم برابرى مى كند؟ يعنى خدمت تعليم سوره حمد از عطاى مالى من ارزنده تر است .
مبانى ايمانى و تعاليم اسلامى براى كودكان به اندازه اى مورد توجه پيشواى گرامى اسلام بوده كه صريحا از پدران و مادرانى كه به تربيت دينى كودكان خود بى اعتنا هستند برائت و دورى جسته و آنان را وابسته به خود ندانسته است .
روى عن النبى صلى الله عليه و آله : انه نظر الى بعض الاطفال فقال : ويل آخر الزمان من آبائهم ! فقيل يا رسول الله من آبائهم المشركين ؟ فقال لا، من آبائهم المؤ منين لا يعلمونهم شيئا من الفرائض و اذا تعلموا اولادهم منعوهم و رضوا عنهم بعرض يسير من الدنيا فانا منهم برى و هم منى براء.(201)
رسول اكرم (ص ) به بعضى از كودكان نظر افكند و فرمود: واى به فرزندان آخر زمان از روش ناپسند پدرانشان . عرض شد: يا رسول الله از پدران مشرك ؟ فرمود: نه ، از پدران مسلمان كه به فرزندان خود، هيچ يك از فرايض دينى را نمى آموزند و به ناچيزى از امور مادى درباره آنان قانع هستند. من از اين مردم برّى و بيزارم و آنان نيز از من بيزار.
دانشمندان غرب نيز به لزوم تعاليم ايمانى براى حسن تربيت و تاءمين سعادت كودكان جدا معترفند.
ريموندبيچ مى گويد:
((بدون ترديد تعليمات اخلاقى و مذهبى بيش از ساير مسائل بر عهده خانواده است ، زيرا تربيت بدون اخلاق جز جنايتكار زيرك چيز ديگرى به بار نمى آورد. از طرف ديگر قلب انسان ، بدون مذهب نمى تواند به سوى اخلاق بگرايد و اگر كسى بخواهد اصول اخلاقى را بدون مذهب بياموزد، مانند اين است كه قصد كند پيكرى زنده ، اما بدون تنفس به وجود آورد.
نخستين تصويرى كه كودك از خدا در ذهن خود ترسيم مى كند از روابطش با پدر و مادر سرچشمه مى گيرد و همچنين نخستين آگاهى او درباره اطاعت و بخشندگى و راستى ، با طرز عمل خانواده بستگى دارد و همه اين مسائل بايستى در نخستين سال هاى كودكى انجام پذيرد زيرا در اين سال هاست كه ذهن طفل ، بهتر از مواقع ديگر براى ضبط آن چه درك مى كند آمادگى دارد.
پدر و مادر نه تنها فرصت و موقعيت مناسب براى توجه به پرورش روان و انديشه كودك دارند، بلكه آن ها وظيفه مند هستند كه خدا را با همه نيكى و نيرو، با همه اراده و بزرگى ، به فرزندان خود بشناسانند و براى اين منظور آنان نمى توانند به سوى اخلاق بگرايد و اگر كسى بخواهد اصول اخلاقى را بدون مذهب بياموزد، مانند اين است كه قصد كند پيكرى زنده ، اما بدون نفس به وجود آورد.
نخستين تصويرى كه كودك از خدا در ذهن خود ترسيم مى كند از روابطش با پدر و مادر سرچشمه مى گيرد و همچنين نخستين آگاهى او درباره اطاعت و بخشندگى و راستى ، با طرز عمل خانواده بستگى دارد و همه اين مسائل بايستى در نخستين سال هاى كودكى انجام پذيرد، زيرا در اين سال هاست كه ذهن طفل ، بهتر از مواقع ديگر براى ضبط آنچه درك مى كند آمادگى دارد.
پدر و مادر نه تنها فرصت و موقعيت مناسب براى توجه به پرورش روان و انديشه كودك دارند، بلكه آن ها وظيفه مند هستند كه خدا را با همه نيكى و نيرو، با همه اراده و بزرگى ، به فرزندان خود بشناسانند و براى اين منظور آنان مى توانند از دو منبع سرشار و غنى ، يكى از مذاهب و ديگرى از طبيعت ، استفاده برند.))(202)
كودكانى كه از اول با ايمان به خدا تربيت مى شوند، اراده اى قوى و روانى نيرومند دارند. از دوران كودكى رشيد و با شهامت هستند و نتايج درخشان ايمان از خلال گفتار و رفتارشان به خوبى مشهود است .
يوسف صديق فرزند يعقوب پيغمبر است . اين كودك محبوب درس خداپرستى را از پدر بزرگوار خود فرا گرفته و در دامن يعقوب طفل با ايمانى بار آمده است . برادران بزرگ ترش به وى حسد بردند، به ايذاى او تصميم گرفتند. كودك را با خود به بيابان آوردند و پس از رفتارهاى خشن و ناراحت كننده ، به فكر قتلش افتادند. بعدا از كشتنش صرف نظر نموده ، به چاهش افكندند و سرانجام طفل را به كاروان مصرى به نام غلام بچه اى فروختند.
قال ابو حمزه : قلت لعلى بن الحسين عليهاالسلام : ابن كم كان يوسف يوم القوه فى الجب ؟ فقال : ابن تسع سنين .(203)
ابوحمزه از على بن حسين عليهماالسلام سؤ ال كرد: روزى كه يوسف را برادرانش در چاه افكندند چند ساله بود؟ حضرت در جواب فرمود: نه ساله .
از كودك نه ساله اى كه در چنين وضع سخت و شرايط ناراحت كننده دچار شده ، جز اضطراب و جزع انتظار ديگرى نيست . ولى ايمان در اين كودك اثر عجيب و حيرت زايى گذارده است .
لما اخرج يوسف من الجب و اشترى قال لهم قائل : استوصوا بهذا الغريب خيرا. فقال لهم يوسف : من كان مع الله فليس له غربة . (204)
موقعى كه يوسف را از چاه خارج كردند و به غلامى معامله نمودند، يكى از حضار به وضع كودك رقت كرد و از روى راءفت و مهربانى گفت : نسبت به اين طفل غريب نيكى كنيد. يوسف كه اين جمله را شنيد با اطمينان خاطر و آرامش روان گفت : آن كس كه با خداست گرفتار غربت و تنهايى نيست .
حليمه سعديه دايه رسول اكرم مى گويد: وقتى حضرت محمد (ص ) سه ساله شد، روزى به من گفت : ((مادر، روزها برادرانم كجا مى روند؟))
جواب داد: ((گوسفندان را به صحرا مى برند.))
گفت : ((براى چه مرا با خود همراه نمى برند؟))
مادر گفت : ((مايلى بروى ؟))
جواب داد: ((بلى ))
فلما اصبح دهنته و كحلته و علقت فى عنقه خيطا فيه جزع يمانيه ، فنزعها ثم قال لى مهلا يا اماه فان معى من يحفظنى .(205)
صبح فردا پيغمبر را شست و شو كرد. به موهايش روغن زد، به چشمانش سرمه كشيد و يك مهره يمانى كه در نخ كشيده بود براى محافظت او به گردنش آويخت . حضرت محمد (ص ) مهره را از گردن كند و گفت : مادر، خداى من كه همواره با من است نگهدار و حافظ من است .
ايمان به خداوند است كه طفل سه ساله اى را اين چنين آزاد و نيرومند بار مى آورد!
روان كودك براى پذيرش تعاليم ايمانى و اخلاقى مانند زمين مستعدّى است كه هر بذرى را در خود مى پرورد. پدران و مادران موظفند در پرورش ايمان و اخلاق كودك تسريع كنند و كمترين فرصت را به رايگان از دست ندهند. لازم است خيلى زود در اولين موقع دل كودك را به حبّ خدا و مهر پيشوايان الهى و رهبران روحانى متوجه كنند.
عن ابى عبدالله عليه السلام قال : بادروا اولادكم بالحديث قبل ان يسبقكم اليهم المرجئة .(206)
امام صادق عليه السلام مى فرمود: احاديث اسلامى را به فرزندان خود هر چه زودتر بياموزيد، قبل از آن كه مخالفين بر شما سبقت گيرند و دل هاى كودكان شما را با سخنان نادرست خويش اشغال نمايند.
تزكيه نفس و توجه به جهات معنوى از وظايف يوميه تمام افراد مردم است . براى نيل به كمال لايق انسانى لازم است هر يك از افراد بشر، همه روزه به موازات فعاليت هاى مادى و جلب لذايذ غريزى ، متوجه جهات روحانى خود باشند و در راه تعالى روان خويشتن نيز كوشش نمايند.
على عليه السلام مى فرمود:
للمومن ثلاث ساعات : فساعة يناجى فيها ربه ، و ساعة يرم معاشه ، و ساعة يخلى بين نفسه و بين لذتها فيما يحل ويجمل .(207)
براى مردان با ايمان شبانه روز سه ساعت است : يك ساعت براى مناجات با خدا و تعالى روان ، يك ساعت براى تاءمين معاش و اصلاح زندگى ، يك ساعت براى ارضاى تمايلات روا و جلب لذايذ مباح .
تاءمين غذا و جلب لذايذ مشترك بين انسان و بهايم است . چيزى كه مايه برترى بشر از حيوانات است روابط روحانى با خداوند و نيل به كمالات عقلى و عاطفى است .
قال ابو عبدالله عليه السلام : اقصر نفسك عما يضرها من قبل ان تفارقك واسع فى فكاكها كما تسعى فى طلب معيشتك فان نفسك رهينة بعلمك . (208)
قبل از آنكه بميرى جان خود را از آنچه به خير و سعادتش مضرّ است بازدار. همان طور كه در طلب معاش خود كوشا هستى در آزادى روان خود از ناپاكى ها نيز كوشش كن ، زيرا آزادى جانت در گرو اعمالى است كه مرتكب مى شوى .
همان طور كه حفظ حيات و سلامت جسم نيازمند به فعاليت مداوم اقتصادى و مراقبت هاى بهداشتى است ، حفظ سلامت روان نيز محتاج به فعاليت هاى پى گير و مراقبت هاى مداوم است . كسى كه به تعالى روان و پاكى ضمير علاقه مند است بايد تمام گفتار و رفتار خود را تحت مراقبت دقيق قرار دهد، پيرامون گناه و ناپاكى نگردد، زبانش به سخنان ناروا و پليد آلوده نشود. لازم است همه روزه به حساب خود رسيدگى كند و اعمال خويش را در كمال دقت بررسى نمايد.
عن ابى الحسن الرضا صلوات الله عليه قال : ليس منا من لم يحاسب نفسه فى كل يوم .(209)
آن كس كه همه روزه به حساب خويشتن رسيدگى نكند و نيك و بد خود را نشناسد از ما نيست و به مكتب روحانى ما بستگى ندارد.
كانون اصلى ايمان ، اعماق جان و زواياى روان مردم است مؤ من كسى است كه در ضمير باطن به خداوند جهان و تعاليم پيامبران او معتقد باشد، ولى با ارتباطى كه بين جسم و جان بشر است و هر يك در ديگرى اثر مى گذارد هماهنگى بين جسم و جان براى مردم با ايمان ضرورى و لازم است لذا در روايات اسلامى ، ايمان مجموعه اعتقاد روان و اقرار زبان و اعمال بدن معرفى شده است .
همان طور كه تدريس يك استاد يا عمليات جراحى يك جراح ريشه هاى علمى را در باطن آنان تقويت مى كند، اذكار و عبادات بدنى نيز ايمان باطنى مردان ايمان را محكمتر مى نمايد.
فى كلام امير المؤ منين عليه السلام : ان الايمان ليبدو لمعة بيضاء فاذا عمل العبد الصالحات نما و زاد حتى يبيض ‍ القلب كله .(210)
على عليه السلام مى فرمود: اولين ظهور ايمان در قلب آدمى روشنايى كوچك و محدودى است ، ولى در پرتو اعمال شايسته و در اثر تكرار كارهاى پسنديده رفته رفته آن فروغ كوچك بزرگ مى شود و سرانجام ، شعاع نورانى اش آن قدر وسيع مى گردد كه همه قلب را فرا مى گيرد و تمام ضمير باطن را روشن و منور مى كند.
بدون ترديد ممارست در عبادات بدنى در حالت خضوع و دعا و در پيشگاه خداوند عامل بزرگى براى نورانيت جان و تحكيم مبانى ايمان است يك قسمت مهم از تعاليم اسلام در برنامه تعالى روان عبادات و مناجات با خداوند است . بعضى از عبادات و اذكار به صورت نمازهاى واجب و مستحب در چهارچوبه مخصوص تشريع شده و بعضى از عبادات به عنوان ذكر خدا و دعا به طور آزاد مقرر گرديده است بعضى از عبادات ، به منظور تامين پاره اى از مصالح آشكارا صورت مى گيرد، ولى در قسمت مهمى از عبادات و ادعيه تاكيد شده است كه در تنهايى و خفا انجام شود.
عن جعفر بن محمد عن ابيه عن جده قال قال رسول الله (ص ): اعظم العبادات اجرا اخفاها.
امام صادق عليه السلام از رسول اكرم (ص ) روايت كرده است كه فرمود: بزرگ ترين پاداش براى عباداتى است كه پنهانى و در خفا انجام مى شود.
نيمه شب موقعى كه مردم در بستر خواب آراميده اند، تاريكى سراسر جهان را فرا گرفته و سكوت همه جا حكمفرماست ، خداپرستان و مردان با ايمان به منظور دعا و تضرع در پيشگاه خداوند بزرگ بستر را ترك مى گويند.
تتجافى جنوبهم عن المضاجع يدعون ربهم .(211)
عشق سوزان خدا پرستى و شعله فروزان ايمان از اعماق جان آنان زبانه مى كشيد، باشور و شوق وصف ناپذيرى وضو مى سازند، باخضوع و خشوع به حضور خداوند مى روند، حرف مى زنند، دعا مى كنند، اشك مى ريزند، برخود مى لرزند، از خود بى خود مى شوند، لغزش هاى خويش را از خاطر مى گذرانند، عذر مى خواهند، استغفار مى كنند، باخدا پيمان درستى و درستكارى مى بندند، از او استمداد مى كنند، و از قدرت لايزال او كسب قدرت و نيرو مى نمايند.
آن حالت روانى ، آن هيجان درونى كه در نيمه شب به مرد الهى دست مى دهد فوق علم است ، فوق عقل است ، واقعيتى است ناسنجيدنى ، حقيقتى است غير قابل توصيف ، ولى اثر خيره كننده اش در تمام ذرات وجود آن مرد الهى آشكار است در جسم و جانش طوفانى برپا مى كند، روى تمام قوايش اثر مى گذارد، دلش را مطمئن مى كند، به او شهامت و شجاعت مى بخشد، غرايزش را مهار مى كند، از گناهش باز مى دارد، دلش را خير خواه و مهربان مى نمايد به او روح از خود گذشتگى و فداكارى مى بخشد، و خلاصه او را انسان كاملى مى سازد و تمام سجاياى انسانى را در وى بيدار مى كند و به فعاليت وا مى دارد.
آن حالت پاك و نورانى ، آن معنويت درخشان آسمانى ، حقيقت تقواى كامل و هدف مكتب اسلام است .
عن ابى بصير قال : ساءلت اباعبدالله عليه السلام عن قول الله عزوجل اتقواالله حق تقاته ، قال : يطاع فلا يعصى و يذكر فلاينسى و يشكر فلا يكفر.(212)
خداوند در قرآن شريف فرموده است : به حقيقت تقوا پرهيزگار شويد. ابى بصير معنى اين آيه را از امام صادق (ع ) سئوال كرد حضرت در جواب فرمود: متقى حقيقى كسى است كه پيوسته مطيع اوامر الهى باشد، هرگز گناه نكند، همواره در ياد خدا باشد، هرگز حق را فراموش ننمايد، تمام نعمت هاى الهى را شاكر باشد، هرگز كفران نعمت نكند.
((تاثير الهامات مذهبى در بشريت عميق تر از افكار فلسفى بوده و در تمدن هاى گذشته ، مذهب پايه و اساس زندگى خانوادگى و اجتماعى را تشكيل مى داده است خاك اروپا هنوز پوشيده از بقاياى معابد و ديرهايى است كه به دست گذشتگان بالا رفته ، ولى امروز كسى مفهوم آنها را به خوبى نمى فهمد. مع هذا اداى فرايض مذهبى در زندگى جديد، چون يكى از اعمال ضرورى روحى بعضى از افراد، باقى مانده و فى الحال نيز در مردمى كه سطح فرهنگشان بلاست از نو متظاهر شده است .
فعاليت مذهبى نيز چون فعاليت اخلاقى جنبه هاى مختلفى به خود مى گيرد و در مقدماتى ترين مرحله خود به صورت الهامى مبهم ، به سوى نيرويى كه مافوق مظاهر مادى و فكرى دنياى ماست ، به شكل پرستش صامتى در مى آيد و جمال مطلق را جست و جو مى كند.
آن زيبايى و جمالى كه مطلوب و مقصود عارف است هيچ شكلى به خود نمى گيرد و با هيچ زبانى به وصف نمى آيد ودر دل اشياء دنياى مرئى ما پنهان است اقدام به تزكيه نفس دشوار است ، به اين جهت كسانى كه شوق پيمودن اين راه را دارند كمند. آن كه به چنين كار خطيرى دست مى زند بايد از خود وا رهد و از اسباب جهان بگذرد، سپس در ظلمت شب هاى تيره ، در حالى كه به ناتوانى و لغزش هاى خود مى گريد لطف خداوندى را بطلبد به اين ترتيب به وارستگى مى رسد و دعا براى او صورت سير روحانى به خود مى گيرد، ولى نمى تواند آن چه را كه مى بيند توصيف كند.))(213)
براى اين كه كودكان از اول مؤ من و خداپرست تربيت شوند لازم است بين جسم و جان آن ها نيز از نظر ايمانى ، هماهنگى برقرار باشد، به همين جهت اسلام از طرفى پدران و مادران را مكلف نموده است كه فرزندان را به خدا متوجه كنند و به آنان خدا پرستى و تعاليم دينى را بياموزند و از طرف ديگر دستور داده است اطفال را به نماز و عبادات تمرينى وادارند.
عن معاوية بن وهب قال : ساءلت ابا عبدالله عليه السلام فى كم يؤ خذا الصبى بالصلوة ؟ فقال بين سبع سنين و ست سنين (214)
معاوية بن وهب از امام صادق (ع ) پرسش كرد در چه سنى كودك به نماز وادار مى شود؟ حضرت فرمود بين شش و هفت سالگى .
عن النبى صلى الله عليه و آله قال : مروا صبيانكم بالصلوة اذا بلغوا سبعا. (215)
رسول اكرم (ص ) فرمود به كودكان خود در هفت سالگى امر كنيد نماز بگذارند.
امام باقر (ع ) در حديث مفصلى وظايف اولياى اطفال را در تربيت هاى ايمانى كودكان در سنين مختلف بيان فرموده است : در سه سالگى كلمه توحيد لااله الالله را به طفل بياموزند. در چهارسالگى محمد رسول الله را به او ياد بدهند در پنج سالگى رويش را به قبله متوجه كنند و به او بگويند كه سر به سجده بگذارد.
فاذا تم له ست سنين علم الركوع و السجود حتى يتم له سبع سنين فاذا تم له سبع سنين قيل له اغسل وجهك و كفيك ، فاذا غسلهما قيل له صل .(216)
در شش سالگى كامل ركوع و سجده صحيح را به او بياموزند، در هفت سالگى به طفل مى گويند: دست و رويت را بشوى و نمازبگذار.
عبادات تمرينى كودك ، دعا و نيايش كودك در پيشگاه خداوند، اثر درخشانى در روان طفل مى گذارد ممكن است كودك الفاظ و عبارات نماز را نفهمد، ولى معنى توجه به خدا، راز و نياز با خدا، استمداد از خدا، عرض دعا و تمنا در پيشگاه خداوند را در عالم كودك خود درك مى كند، اميدوار بار مى آيد، دلش به خداوند و رحمت نامحدود او مطمئن مى شود در باطن خويش ، تكيه گاهى براى خود حس مى كند. آن حالت اميدوارى و اطمينان و آن توجه به قدرت نامحدود الهى ، بزرگ ترين سرمايه سعادت در تمام دوران زندگى او خواهد بود در مواقع سخت ، در پيشامدهاى ناگوار، مى تواند از آن نيروى نهانى استفاده كند به آن متكى و مطمئن باشد و در جزر و مد حوادث ، باخاطرى آرام شخصيت خود را حفظ كند.
الذين امنوا و تطمئن قلوبهم بذكر الله الا بذكر الله تطمئن القلوب . (217)
مؤ منين واقعى با ياد خدا دلى آرام و مطمئن دارند. آگاه باشيد كه تنها با ياد خداوند دل هاى مردم قرار و اطمينان پيدا مى كند.
((براى تعالى روان دانشمند يا هوشمند بودن ضرورى نيست ، كافى است كه آن را بخواهند، كافى است هر كس هر روز صبح و عصر چند دقيقه از غوغا بر كنار بماند و به خود بپردازد و قاضى وجدان را به حكميت بخواند و خطاهايش را بشناسد و طرح كارش را بريزد هم در اين موقع ، كسانى كه طرز نيايش را مى دانند بايد دعا كنند نيايش هميشه نتيجه اى دارد، حتى اگر اين نتيجه آن نباشد كه ما مى خواسته ايم به اين جهت بايستى از آغاز زندگى كودكان را عادت داد كه زمان هاى كوتاهى در سكوت و آرامش بخصوص با نيايش ‍ بگذرانند هر كس كه يك بار موفق شد مى تواند هر زمان كه بخواهد در دنياى آرامى كه ما فوق تصاوير اشياء و ترسيم كلمات قرار دارد برسد، آن وقت كم كم تاريكى محو مى شود و همچون از چشمه روشنى ، نورى در ميان خاموشى به جريان مى افتد.))(218)

next page

fehrest page

back page