اين انسان ها غالبا در بزرگى با خاطره اى تلخ و دردناك از كودكى از پدر و مادر
خويش ، مردمى حساس ، زود رنج ، ماءيوس ، ناسازگار، ناراضى ، پرتوقع ، بدبين ،
آماده براى قهر و طغيان و خودكشى ، ارتكاب بزه ، و بيمارى هاى روانى تنى و عصبى
مى شوند))(183)
كودكان يتيمى كه پدران و مادران خود را از دست داده اند دچار دو مصيبتند: يكى فقر مالى و
ديگرى فقر محبت در تمام كشورها زندگى مادى كودكان يتيم كم و بيش تاءمين مى شود،
ولى كمتر اتفاق مى افتد كه يتيمى در خانواده اى زندگى كند كه علاوه بر تاءمين حوايج
مادى از پرتو مهر و محبت نيز به قدر كافى برخوردار باشد، خانم و آقاى خانواده به
جاى پدر و مادر، عواطف او را ارضا نمايند و مانند فرزند خود به وى مهربان باشند.
در كشورهاى متمدن مؤ سسات خيريه زندگى يتامى را به خوبى اداره مى كنند، علاوه بر
تاءمين مسكن و غذا و لباس ، وسايل تحصيل آنان را نيز به موقع فراهم مى نمايند. خوب
زندگى مى كنند. تنها به علت يتيمى از مهر و محبت پدر و مادر محرومند اين محروميت آثار و
نتايج شومى دارد كه از ايام جوانى به صورت رفتار و گفتار ناپسند تدريجا آشكار
مى گردد.
((يتيمى ، اعم از پدر مردگى يا مادر مردگى ، عواقب و خيمى ، هم براى فرد و هم براى
اجتماع در بر دارد روان شناسان و علماى تربيت عموما در تحقيقات خود در اين باره ،
پيوسته در يتيمى يكى از مهم ترين علل ولگردى ، عقب افتادگى در مدرسه و اجتماع و
ارتكاب بزه و تباهكارى و جنايت را ملاحظه كرده اند.
يكى از روان شناسان آلمانى كه درباره اثر يتيمى در كار مدرسه كودكان مطالعه كرده
است در نتيجه تحقيقات خود ملاحظه مى نمايد كه
چهل و چهاردرصد از كودكانى كه در مدرسه مردود شده اند
اطفال محروم از پدر و سى و سه درصد بى مادر بوده اند تعين هفتاد و هفت درصد از
مردودين به طور كلى يتيم بوده اند تحقيق مشابه ديگرى در آمريكا درباره علت اشكالات
تربيتى يكى از مدارس نيويورك نشان داده است كه بيست و پنج درصد از كودكان دشوار
از حيث تربيت يتيم بوده اند همچنين يك تحقيق ديگر درباره كودكان و جوانان بزهكار در
آلمان نشان داده است كه از دو هزار و هفتصد و چهار تبهكار جوان ، تنها هزار و صد و هفتاد و
يك نفر، يعنى بيش از چهل و سه درصد يتيم بوده اند.
پژوهش ديگرى مشابه اين در آمريكا كه درباره زندانيان انجام گرفته نشان داده است كه
به طور متوسط شصت درصد از زندانيان مورد آزمايش ، از خانواده هاى آسيب ديده بوده اند
كه در كودكى پدر و مادر مادرشان مرده بوده است دانشمند آلمانى زبان ديگرى كه درباره
علل ولگردى و رفتار جنايى كودكان و نوجوانانى كه به سن قانونى نرسيده اند
پژوهش كرده است در بررسى هاى خود بدين نتيجه مى رسد كه در ميان دخترانى كه
مرتكب دزدى شده اند، بالغ بر سى و هشت درصد و كسانى كه مرتكب روابط جنسى غير
قانونى و يا مورد تهاجم جنسى به قهر و غلبه واقع شده اند، بيش از
چهل درصد يتيم بوده اند و سرانجام در ضمن يكى از تحقيقات اجتماعى و روانى آمريكايى
ملاحظه مى نماييم كه هفتاد درصد از دخترانى كه در دارالتاءديب دخترانه به سر مى
برده اند يتيم يك طرفه يا يتيم دو طرفه يعنى هم از طرف پدر و هم از طرف مادر بوده
اند.
يتيمى بيش از آن كه يك رنج انفرادى باشد يك مساءله بزرگ اجتماعى است كه منشاء
بسيارى از نابسامانى ها، ولگردى ها، ناكامى ها، عقب افتادگى ها،
قتل نفس ها، خودكشى ها، فحشا، و بيمارى هاى روانى را در آن بايد جست و جو كرد.))
(184)
انسان دوستى يكى از شريف ترين و درخشان ترين عواطف بشرى است هر فردى از افراد،
از هر ملت و نژاد بايد طورى تربيت شود كه خير خواه بشر باشد و در باطن خود از نظر
انسانى نسبت به تمام ملل و اقوام احساس محبت كند بشر دوستى يكى از اركان اساسى
طرح جهان و از پايه هاى سعادت انسان است . بشر دوستى نشانه انسانيت و علامت
تكامل و تعالى روان بشر است .
كسى كه بشر دوستى را درك نمى كند به محيط سراسر صفاى انسانى راه پيدا نكرده
است .
| بنى آدم اعضاى يك پيكرند | |
| كه در آفرينش ز يك گوهرند |
| چو عضوى به درد آورد روزگار | |
| دگر عضو را نماند قرار |
| تو كز محنت ديگران بى غمى | |
| نشايد كه نامت نهند آدمى |
عن ابى الحسن عليه السلام قال : ان اهل الارض لمرحومون ماتحابوا و ادوا الامانة و عملوا
الححق .(185)
پيشواى گرامى اسلام حضرت ابوالحسن عليه السلام فرموده است : تمام مردم روى كره
زمين مشمول رحمت و فيض الهى هستند مادامى كه به اين سه
اصل اساسى عمل كنند: بشر دوست باشند؛ در امانتها خيانت نكند.
عملا پيرو حق و عدالت باشند.
درس بشر دوستى را بايد از كودكى فرا گرفت پدر و مادرى كه با فرزند خود محبت
مى كنند و نسبت به وى مهربان هستند مى توانند به او بفهمانند كه دگران را دوست بدار.
طفلى كه هرگز از كسى محبت نديده و لذت مهربانى را نچشيده است اساسا معنى محبت را
نمى فهمد و اين حقيقت روحانى و حيات بخش را درك نمى كند او در زندگى هر چه ديده است
سردى و بى مهرى و احيانا خشونت و تندى بوده است او با مردم همان طور رفتار مى كند
كه مردم با او رفتار كرده اند از چنين انسانى نبايد توقع بشر دوستى داشت .
محبت و مهربانى در خانواده پايه اساسى پرورش صحيح عواطف كودك است در پرتو محبت
مى توان احساسات طفل را به خوبى رهبرى كرد و به راه صحيح و سعادت بخش سوق داد
و او را انسان شايسته اى ساخت .
بچه اى كه از مهر و محبت محروم مانده و راءفت و عطوفت نديده است احساساتش به راه غلط
مى رود، دچار تندخويى و خشونت ، بدبينى و بدخواهى ، دشمنى و كينه توزى ، و ده ها
صفات ذميمه ديگر مى گردد.
21. پرورش ايمان در كودك
قال الله العظيم فى كتابه :
((... الصابرين و الصادقين و القانتين و المنفقين و المستغفرين بالاسحار.))
(186)
روز بيست و يكم ماه مبارك رمضان است و مصادف با روز شهادت پيشواى عالى قدر اسلام ،
حضرت على بن ابى طالب عليه السلام : اين فاجعه بزرگ و مصيبت جبران ناپذير را
به عموم شيعيان و علاقه مندان آن حضرت تسليم مى گويم .
در سخنرانى ديروز به عرض رساندم كه عقل و احساس دو موهبت بزرگ الهى و دو
سرمايه فطرى بشر است در راه نيل به خوشبخت و سعادت بايد از هر يك از اين دو نيرو
استفاده كرد و هر كدام را در جاى خود به كار برد همان طور كه علم و
عدل ، منطق و استدلال و تفكر و تعقل براى تكامل بشر ضرورى است ، همچنين اخلاق و
فضيلت ، ايمان و معنويت ، مهر و محبت كه مايه تعالى روان است نيز لازم و حتمى است .
پدران و مادران در انجام وظايف تربيت كودك مكلفند
احساس و عقل
طفل را تحت مراقبت قرار داده و هر دو را به موازات يكديگر با روش صحيح و عالمانه
پرورش دهند.
يكى از وظايف پدر و مادر كه موضوع بحث امروز است پرورش عواطف ايمانى و اخلاقى در
كودك است به موجب روايات اسلامى پدران و مادران مسلمان موظفند از دوران طفوليت كودك
را با ايمان بار بياورند و فطرت خداپرستى را در روان وى بيدار كنند به وسيله
عبادات تمرينى طفل را به اطاعت از اوامر الهى وادارند و در پرتو ربط با خداوند، او را
انسانى خليق و شايسته تربيت نمايند.
لازم است قبلا نكته اى را كه توجه به آن در اساس پرورش ايمان و مباحث عواطف مفيد است ،
به عرض حضار محترم برسانم . واقعيت ها، و حقايق در جهان خلقت از نظر دانش بشر بر
دو قسمند:
قسم اول موجوداتى هستند كه دانشمندان جهان در پرتو پيشرفت هاى علمى توانسته اند با
اسباب و وسايل بسيار دقيق و قوى از آن ها اندازه گيرى كنند و نتيجه تحقيقات خود را با
محاسبه صحيح ، به صورت ارقام بيان نمايند.
قسم ديگر واقعيت هايى است كه در جهان خلقت هستى واقعى دارند، ولى دانش بشر بر آن ها
سلطه علمى تجربى ندارد، با وسايل و اسباب هاى دقيق به سنجش نمى آيند و دانشمندان
از اندازه گيرى آن ها عاجزند. حقايق ناسنجيدنى و واقعيت هايى كه
قابل اندازه گيرى علمى نيست در تمام موجودات جهان ، به خصوص در ساختمان آدمى
بسيار است به نظر دقيق دانشمندان ، حقايقى كه
قابل اندازه گيرى علمى نيست به مراتب مهم تر از واقعيت هاى
قابل سنجش است .
دكتر كارل دانشمند نامى جهان مى گويد:
((بيان كميت به زبان رياضى علوم را به وجود آورد، ولى كيفيت در بوته فراموشى
ماند انتزاع خصايص اوليه اشياء، منطقى ، ولى از ياد بردن خصايص ثانوى آن ها
ناصحيح بود و از آن نتايج وخيمى براى ما حاصل گرديد، زيرا در وجود آدمى آنچه به
سنجش نمى آيد از آنچه قابل اندازه گيرى است مهم تر است وجود فكر مانند
تعادل فيزيكوشيميايى سرم خون واقعى است ))(187)
سل و سرطان براى بشر دو ناخوشى زيان بخش و خطرناكند مريض را ناتوان مى كنند،
از پا مى اندازند، بدنش را آب مى كنند و ريشه حياتش را مى سوزانند دانشمندان اين هر دو
را به خوبى شناخته و در لابراتوارهاى مجهز و دقيق از تمام خصوصيات اين دو ناخوشى
اندازه گيرى كرده اند پيشرفت مرض ، شرايط مساعد براى پيشروى ، ضايعاتى كه
به وجود مى آيد و خلاصه اصل مرض و تمام عوارضش به سنجش علم در آمده است .
جسد نيز مانند سل و سرطان ناخوشى خطرناكى است و در بعضى از مواقع عوارضش به
مراتب از سل و سرطان بيشتر است و روى جسم و جان مريض آثار بسيار بدى مى گذارد
عقل را تيره مى كند، انسانيت را مى كشد، فكر جنايت و خيانت را در آدمى پرورش مى دهد،
نشاط و شادى را مى برد، خواب و آرام را سلب مى كند، بدن را تدريجا مسموم و ناتوان
نموده و سرانجام تباه مى كند، ولى اين ناخوشى در لابراتوراها
قابل اندازه گيرى نيست ، ميكروب ندارد، زير ذره بين هاى بسيار قوى ديده نمى شود حسد
يك حالت روانى ، يك احساس درونى است حسد يك واقعيت غير
قابل انكارى است كه ده ها عارضه روى جسم و جان مريض مى گذارد، ولى با
وسايل اندازه گيرى علمى قابل سنجش نيست .
ناكامى ها، شكست هاى روحى ، عقده هاى روانى ، وحشت ها و نگرانى ها مانند ناخوشى مالاريا
و تب مالت جسم را ضعيف و بدن را رنجور و چهره را زرد مى كند. ده ها عوارض مختلف دارد.
مالاريا و تب مالت با اسباب هاى علمى قابل سنجش است ولى ناكامى ها و عقده هاى روانى
را نمى توان با وسايل علمى اندازه گيرى كرد.
يك شاخه گل بسيار زيبا در گوشه باغ خودنمايى مى كند، بينندگان را شيفته و
فريفته مى نمايد، از تماشاى آن موجود قشنگ لذت مى برند، و از آن همه
جمال و زيبايى مبهوت مى شوند گل يك حساب مستقلى دارد و زيبايى
گل يك حساب ديگر. گل ديگر از موضوعات علمى است و
جمال گل از مسائل عاطفى است دانشمندان متخصص مى توانند از
گل اندازه گيرى كنند و تمام مواد معدنى و عناصر طبيعى آن را بسنجند و با ارقام صحيح
و قاطعى تعيين نمايند، ولى زيبايى و جمال
گل قابل اندازه گيرى نيست آن واقعيت مبهوت كننده ، آن حقيقت جذابى كه مردم را گرد
گل جمع كرده و به تماشا و تحسين واداشته است ، خلاصه آن قشنگى و
جمال گل به محاسبه دانشمندان و به سنجش اسباب هاى علمى دانشگاه نمى آيد زيبايى و
جمال را عواطف بشر مى فهمد، احساسات آدمى درك مى كند نه
عقل و علم ، نه دانش و دانشگاه . مسائل علمى است كه
قابل اندازه گيرى و محاسبه است ، عواطف و احساسات در محاصره علوم تجربى قرار
نگرفته و با اسباب و وسايل علمى قابل اندازه گيرى نيستند.
يك تابلو نفيس و گران قيمت كه اثر ذوق و احساسات نقاش خوش قريحه و زبردستى
است با يك ميليون تومان معامله مى شود و هزارها ساعت عمر گران بهاى مردم با شور و
هيجان صرف تماشاى آن مى گردد. آن چه از اين تابلو با چشم علم و اندازه گيرى
لابراتوار به حساب مى آيد عبارت از ده گرم رنگ قرمز و يكصد گرم رنگ سبز و پنجاه
گرم آبى با تركيبات مخصوص شيميايى و مقدارى چوب و پارچه ، و تمام آنها بيش از
چند تومان ارزش ندارد، ولى در اين تابلو متاع ديگرى وجود دارد كه با يك ميليون تومان
معامله مى شود، آن متاع ، عقلى و علمى نيست آن متاع شيميايى و لابراتوارى نيست . آن متاع را
با اسباب هاى علمى نمى توان اندازه گيرى كرد آن متاع
جمال و زيبايى است جاى عرضه آن بازار ذوق مردم است و خريدارش عواطف و احساسات
آنان عناصر شيميايى و مواد طبيعى تابلو قابل اندازه گيرى و محاسبه علمى است ، ولى
زيبايى و جمال تابلو به سنجش علمى دانشمندان دانشگاه نمى آيد.
حقيقت درخشان ، ايمان خلقيات پسنديده و سجاياى اخلاقى مانند بشر دوستى ، خير خواهى ،
شجاعت ، سخاوت ، عفت ، راءفت و محبت و امثال آن ها و همچنين سيئات اخلاقى مانند حسد، كبر،
كينه ، حرص و نظاير آن ها از مسائل روانى و مربوط به احساسات و عواطف است خلقيات
پسنديده و ناپسند واقعيت هايى هستند كه آثار خوب و بد خود را روى جسم و جان بشر مى
گذارند، ولى با وسايل و اسباب هاى علمى قابل اندازه گيرى نيستند. وجود يك واقعيت
غير از قدرت اندازه گيرى اوست بايد با چشم واقع بين حقايق را ديد و به وجود واقعى
آن ها اعتراف كرد، اگر چه وسايل علمى از سنجش آن ها عاجز باشند.
((محققين نمى توانند تمام جنبه هاى شخصيت آدمى را مورد كاوش قرار دهند. چه ، تكنيك
هاى ما از آن چه جرم و بعد ندارد چيزى درك نمى كند و جز بر روى اشيايى كه در قلمرو
زمان و مكان مى توان يافت اعمال نمى شود و براى سنجش حرص و كينه و دشمنى و مهر و
زيبايى و تخيلات دانشمندان و ايمان مذهبى ناتوان است ولى از آن جا كه آثار فعاليت
هاى روانى و معنوى مداوم در طبيعت و افكار و رفتار و سلوك ما منعكس مى گردد، به آسانى
مى توان نتايج صورى و فيزيولوژيكى اين حالات روانى را نيز دريافت اگر ما از عهده
تعريف شيئى برنيامديم دليل بر عدم آن نيست .))(188)
((لزومى ندارد كه حقيقت هميشه ساده و براى ما
قابل فهم باشد، وانگهى كه به اشكال مختلفى جلوه گر مى شود. يك حالت شعورى ، و
استخوان بازو و يك زخم پوستى هر سه حقيقى اند. آن چه ما را براى مطالعه يك كيفيت
علاقه مند مى كند نبايد اين باشد كه به آسانى با تكنيك هاى ساده خود بتوان به آن
رسيد. اندوه بى كران مادرى كه فرزندش را از دست داده است ، و انقلاب روحى و عارف در
شب هاى تيره تزكيه ، و رنج بيمارى كه سرطان وجودش را مى خورد نيز با آن كه
قابل سنجش نيستند حقايقى بارزند.))
چندى است دانشمندان بشر با روش هاى تازه اى به تحقيقات علمى پرداخته و از رازهاى
مهمى در طبيعت پرده بردارى كرده اند ذرات كوچك ارضى و اجرام بزرگ كيهانى تحت
مطالعه دقيق قرار گرفت ، بسيارى از مسايل كه در گذشته ناشناخته و
مجهول بود حل شد در تمدن جديد، علم از مرحله تصور و
خيال به صورت تجربه و محسوس در آمد و لابراتوارها از موالد طبيعت اندازه گيرى
كرده و با عدد جواب دادند.
دانش جديد انقلاب عظيمى در تمام شؤ ون زندگى بشر پديد آورد و تمدن نوين را پى
ريزى كرد بشر با سلاح نيرومند علم بر طبيعت غلبه كرد و مجهولات ، يكى پس از
ديگرى بر وى معلوم شد به زواياى تاريك طبيعت راه يافته و از اسرار نهفته جهان آگاه
شد بسايط و مركبات عالم را شناخت و از آنها اندازه گيرى كرد و از راه پى بردن به
علل و معاليل ، نقش هر يك را در جهان مرده و زنده تشخيص داد نهانى اش را مسخر كرد بر
محيط جاذبه زمين غلبه نمود و راكت هاى خود را به خارج پرتاب كرد امروز در مغز خود
فكر تسخير اجرام سماوى مى پرورد، اميدوار است روزى به كرات آسمانى دست يابد و
با قدرت علم بر آنها نيز حكومت كند.
همه اين پيروزى ها از راه علم نصيب بشر شد علم متكى به تجربه ، علم محسوس ، علم
آزمايشگاهى ، علمى كه پايه اش روى محاسبه و اندازه گيرى است علوم تجربى با
پيشرفت هاى عظيم خود افكار مردم را سخت تحت تاءثير قرار داد جهانيان متوجه اين علوم
شدند، دانشگاه ها بر پايه همين علوم استوار گرديد رفته رفته تمام توجه بشر به
واقعيت هاى قابل سنجش معطوف و حقايق ناسنجيدنى به دست فراموشى سپرده شد.
تكامل و ترقى علوم سنجيدنى بعضى از مردم كم ظرفيت را گويى كر و كور كرد چنان
مست و مغرور شدند كه تمام حقايق و واقعيت هاى غير
قابل سنجش را انكار كردند خدا را فراموش نمودند ايمان به خدا و پيامبران الهى و همچنين
احترام به مبانى روحانى و تعالى روانى بشر را كه بزرگ ترين سرمايه سعادت آدمى
است به باد تمسخر و تحقير گرفتند اين نادانى در نظر دانشمندان واقع بين جهان
بزرگ ترين مصيبت در تمدن امروز است !
پايه گذاران تمدن جديد صريحا اعتراف داشتند كه اطلاعات علمى بشر در اين جهان
بزرگ بسيار كم و ناچيز است دانشمندان امروز جهان نيز به نارسايى علم در شناختن
ميليون ها واقعيت و حقايق نهفته در وجود انسان و همچنين در جهان بزرگ خلقت معترفند!
((اديسون مى گويد كه از يك درصد مجموع دانستنى ها، ما فقط يك ميليونيم آن را مى
دانيم و نيوتن گفته است كه دانش كل ، مانند خليجى است كه من و همكارانم فقط چند دانه
ريگ جالب از اين پهناى وسيع برداشته ايم !
اگر فرض كنيم روزى بشر آن قدر در راه علم و دانش پيشروى كند كه تمام واقعيت هاى
عقلانى خود و جهان خلقت را بفهمد و از همه آن ها اندازه گيرى كند، تازه بايد گفت كه يك
قسمت از واقعيت هاى انسان و جهان را فهميده است و از قسمت هاى ديگر بى خبر است ، زيرا
حقايق منحصر به مسائل عقلانى نيست و تمام واقعيت ها را نمى توان با
استدلال عقلى و منطقى علمى درك كرد مطالب عاطفى و حقايق غير عقلانى نيز از واقعيت هاى
انكارناپذير روان بشر است عقل و سنجش هاى علمى در آن ها راه ندارد مردان
تحصيل كرده و عالم اگر بخواهند واقع بين باشند و حقيقت را آن طورى كه هست ببينند لازم
است خويشتن را از اسارت غرور علمى خلاص كنند، در
كمال آزادگى با توجه به ارزش امور عقلانى و
مسائل حساب شده علمى به ارزش واقعيت هاى اشراقى و حقايق ناسنجيدنى روانى اعتراف
نمايند و در راه تكامل خود و جامعه ، از دو قدرت نيرومند
عقل و احساسات به موازات يكديگر استفاده كنند.
((در زندگى دانشمندان و قهرمانان و پاكان يك ذخيره تمام نشدنى از انرژى معنوى وجود
دارد اين مردان چون كوه هايى در ميان دشت سر بالا كشيده اند و به ما نشان مى دهند كه تا
كجا مى توانيم بالا برويم و چه قدر هدفى كه طبيعت شعور انسانى به آن
متمايل است عالى است . فقط چنين مردانى مى توانند براى زندگى درونى ما غذاى معنوى
مورد نيازش را تهيه كنند.
در روان آدمى عواملى وجود دارد كه به خوبى
عقل و حس اخلاق و سجايا شناخته نشده اند اين
عوامل كه با كلمات وصف شدنى نيستند، عبارتند از اشراق و كشش هاى غريزى و گاهى
درك ماوراى حسى حقيقت نيروى فردى و ملى از غناى اين جوهره هاى روانى سرچشمه مى
گيرد اين انرژى معنوى وصف ناپذير در مللى كه مى خواهند همه چيز را با
فرمول هاى روشنى توصيف كنند يافت نمى شود، در فرانسه از ميان رفته است ، زيرا
فرانسوى هر آن چه را كه غير عقلانى است رد كرده و حقيقت اشيايى را كه كلمات از بيانش
عاجزند فراموش نموده است .
كسانى كه مى خواهند تا آن جا كه براى انسان ممكن است تعالى جويند، بايستى غرور
فكرى را ترك بگويند و تو هم به قدرت مايشايى فكر روشن و اعتقاد به نيرويى
مطلق منطق را كنار بگذارند و بالاخره در خود حس جمالى و حس مذهبى را تقويت كنند عشق
به جمال و عشق به خالق را نمى توان همچون رياضى ياد گرفت . حس
جمال جز به وسيله نفس جمال به دست نمى آيد عشق
جمال برگزيدگان خود راخيلى بالا مى برد، زيرا روان ما را به سوى دليرى و
وارستگى و زيبايى مطلق و خداوند مى كشاند. فقط روى
بال هاى معرفت است كه روان آدمى مى تواند تعالى خود را به پايان برساند.))
(189)
اسلام در تعاليم جامعه خود به تمام جهات عقلانى و عاطفى بشر توجه نموده است .
اسلام از طرفى مردم را به تعقل و تفكر، به دانش و منطق دعوت مى كند، و از طرف ديگر
از تزكيه نفس و تعالى روان سخن مى گويد. آيين اسلام سرشار از مقررات عقلى و
قوانين حساب شده علمى است ، ولى تمام آيين اسلام ،
مسائل عقلانى و مطالب قابل سنجش علمى نيست . روح اسلام فوق
عقل است ، فوق علم و محاسبه هاى علمى است .
ايمان به خدا كه پايه اساسى دين خداست با پيمودن دو
منزل به دست مى آيد:
اول . منزل عقلى يعنى اثبات خدا.
دوم . منزل فوق عقل يعنى ايمان به خدا.
در منزل اول ، قرآن شريف از نيروى عقل استفاده مى كند و مردم را به مطالعه در نظم حيرت
انگيز و حساب شده جهان خلقت وا مى دارد تا از اين راه به وجود خداوند حكيم و دانا پى
ببرند و از نظر محاسبه عقلى و علمى ، به هستى او اعتراف نمايند. ولى ايمان واقعى به
خداوند تنها توجه به محاسبه علت و معلول عقلى نيست ، بايد اين محاسبه علمى تصعيد
شود و از منزل عقل به منزل روان و به اعماق جان برود. و از صورت
استدلال خشك عقلانى به حالت سراسر شوق و شور درآيد، به عشق سوزان الهى
تبديل شود و در تمام ذرات وجود آدمى نفوذ نمايد. بايد آن منطق مستد و
قابل سنجش و توضيح در ضمير باطن تكامل كند و به ايمان ناسنجيدنى و اطمينان غير
قابل بيان مبدل گردد.
نماز يكى از فرايض مهم اسلامى و مشتمل بر دو جنبه عقلانى و فوق
عقل است . قسمت عقلانى نماز، مقررات حساب شده و
قابل سنجش است . غسل كردن ، وضو گرفتن ، مسواك دندان ها و مضمضه ها و استنشاق از
نظر پاكيزگى و نظافت ، مباح بودن آب وضو و لباس نمازگزار و
محل نماز از نظر نظم مالى در اجتماع ، ترتيب اجزاى نماز از نظر انضباطهاى عملى ،
تشكيل جماعت از نظر تحكيم روابط دوستانه اجتماع ، قيام و قعود و ركوع و سجود از نظر
تلقين هاى روانى ، و مطالبى نظير اين ها هر يك از نظر عقلى
قابل محاسبه و اندازه گيرى است . ولى روح نماز و حقيقت آن با محاسبه عقلى و علمى
قابل اندازه گيرى نيست . روح نماز قرت به خداوند و ربط روحانى با پروردگار است
. نماز معراج مؤ من و مايه صفاى باطن و عامل اطمينان و آرامش روان است . نماز براى
نمازگزاران خاضع و خاشع بزرگ ترين پناهنگاه معنوى است . حالت وجدانى و تعالى
نمازگزاران نه به زبان عقل قابل بيان است ، نه با محاسبه علمى
قابل اندازه گيرى است . حقيقت غير قابل سنجش نماز است كه ضمير باطن را از هر ناپاكى
و پليدى تطهير مى كند و نمازگزار راه از گناه باز مى دارد.
ان الصلوة تنهى عن الفحشاء والمنكر.(190)
نيروى ناسنجيدنى ايمان و قدرت غير قابل توصيفى كه در باطن نمازگزاران با ايمان
به وجود مى آيد به قدرى شديد است كه مى تواند تمام غرايز سركش را مهار كند و از
تندروى تمايلات جلوگيرى نمايد و آدمى را انسانى پاك و شايسته بسازد. قدرت غير
قابل سنجش ايمان است كه مردم معتقد و مؤ من را در خلوت و جلوت از انحراف و ناپاكى
مصون مى دارد.
حالات روحانى مردان پاك دل و هيجان هاى درونى صاحب دلان در مناجات هاى نيمه شب در
پيشگاه خداوند، ناسنجيدنى و غير قابل توصيف است ، ولى منشاء بزرگ ترين
تحول روحى و تعالى روانى است ! شجاعت ، مالكيت نفس ، صفاى
دل ، خيرخواهى ، فداكارى ، و خلاصه تمام سجاياى اخلاقى و انسانى در
ظل ايمان و در پرتو نورانيت روان به دست مى آيد.
الصابرين والصادقين و المنفقين والمستغفرين بالاحسار.
((نياز به خدا با نيايش تظاهر مى كند. نيايش يك فرياد عجز، يك تقاضاى كمك ، يك
سرود عشق است و فقط شامل كلماتى نيست كه معنايش را نمى فهميم . اثرش تقريبا هميشه
مثبت است و چنان چه گويى خداوند به آدمى گوش مى دهد و جواب مستقيمى عطا مى كند.
حوادث غير منتظره اى اتفاق مى افتد، تعادل روحى برقرار مى شود، دنيا چهره خشن و ظالم
خود را از دست مى دهد و مهربان مى شود، قدرت عجيبى از عمق وجود ما سر بالا مى كشد.
نيايش به آدمى نيروى تحمل غم ها و مصائب را مى بخشد و هنگامى كه كلمات منطقى براى
اميدوارى نمى توان يافت ، انسان را اميدوار مى كند و قدرت ايستادگى در برابر حوادث
بزرگ به او مى دهد.
دنياى علم از دنياى نيايش متفاوت است ، ولى با آن متباين نيست ، همان طور كه عقلانى با
غير عقلانى تباينى ندارد. اين كيفيات هر قدر هم كه غير
قابل درك باشد بايستى به واقعيت شان معترف بود.))(191)
در قرآن شريف حقايق نامشهود و غير قابل سنجش دين به كلمه غيب تعبير شده و مؤ منين
موظفند به آن حقايق فوق عقل ايمان بياورند.
الذين يومنون بالغيب .(192)
|