next page

fehrest page

back page

رسول اكرم (ص ) نشسته بود حسن و حسين عليهما السلام وارد شدند حضرت به احترام آن ها از جاى برخاست و به انتظار ايستاد كودكان در راه رفتن ضعيف بودند لحظاتى چند طول كشيد، نرسيدند رسول اكرم به طرف كودكان پيش رفت و از آنان استقبال نمود بغل باز كرد هر دو را بر دوش خود سوار نمود و به راه افتاد و مى فرمود: فرزندان عزيز، مركب شما چه خوب مركبى است و شماها چه سواران خوبى هستيد؟
در اين مورد پيغمبر گرامى به چند صورت از فرزندان خود احترام كرد: به پاخاستن ، به انتظار ماندن ، استقبال كردن و بر دوش ‍ نشاندن ، تكريم عملى آن حضرت بود و در پايان با جمله ((سواران خوب )) لفظا از آنان احترام نمود جالب توجه آن كه احترام رسول اكرم به فرزندان خود اغلب در محضر مردم بود و اين دو فايده در برداشت :
اول آن كه ريشه شخصيت فرزندان با احترام در مقابل مردم بهتر تقويت مى شد.
ديگر آن كه از اين راه به مردم درس پرورش كودك مى آموخت فرزندان مردم نيز از اين پرورش دلپذير و مهر پدرانه رسول اكرم محروم نبودند!
كان صلى الله عليه و آله يقدم من السفر فيتلقاه الصبيان فيقف لهم ثم ياءمر بهم فيرفعون اليه فيرفع منهم بين يديه و من خلقه و ياءمر اصحابه ان يحملوا بعضهم فربما يتفاخر الصبيان بعد ذلك فيقول بعضهم لبعض : حملنى رسول الله (ص ) بين يديه و حملك انت ورائه ، و يقول بعضهم امر اصحابه ان يحملوك وراء هم .(124)
موقعى كه رسول اكرم از سفرى مراجعت مى فرمود و در رهگذر با كودكان مردم برخورد مى كرد به احترام آن ها مى ايستاد سپس امر مى فرمود كودكان را مى آوردند و از زمين برمى داشتند و به آن حضرت مى دادند. رسول اكرم بعضى را در بغل مى گرفت و بعضى را بر پشت و دوش خود سوار مى كرد و به اصحاب خويش مى فرمود كودكان را بغل بگيريد، بر دوش خود بنشانيد. اطفال از اين صحنه مسرّت آميز بى اندازه خوشحال مى شدند و از شادى و نشاط در پوست نمى گنجيدند. اين خاطرات شيرين را هرگز فراموش ‍ نمى نمودند. چه بسا پس از مدتى دور هم جمع مى شدند و جريان را براى يكديگر بازگو مى كردند و در مقام افتخار و مباهات يكى مى گفت : پيغمبر مرا در بغل گرفت و تو را بر پشت خود سوار كرد. ديگرى مى گفت كه پيغمبر به اصحاب خود امر كرد تو را به پشت خود بنشانند.
مى گويند در دنياى امروز به كودك بسيار اهميت مى دهند. پرورش كودكان و احترام به شخصيت آنان در خانواده و اجتماع مورد توجه كامل دولت و ملت است . آيا ممكن است بيش از آن چه پيشواى عالى قدر اسلام به كودك توجه داشته جهان امروز متوجه كودك باشد؟
مى گويند گاهى زمامداران و پيشوايان كشورهاى متمدّن به يتيم خانه ها و كودكستان ها مى روند و يكى دو ساعت با اطفال زندگى مى كنند، آنان را در بغل مى گيرند و عكس هايى از اين صحنه در جرايد چاپ مى كنند و پيرامون آن مقالاتى مى نويسند و از اين راه مراتب احترام خود را نسبت به كودك در افكار عمومى منعكس مى نمايند. كدام زمامدارى به قدر پيغمبر گرامى در كمال سادگى و مهربانى در كوچه و خيابان اين طور به كودكان مردم محبت مى كند و اين چنين آنان را بر دوش و در آغوش مى گيرد؟ اساسا رسول اكرم (ص ) نسبت به تمام كودكان ، خواه فرزندان خود يا اطفال مردم ، راءفت و مهر مخصوص داشت .
و التلطف بالصبيان من عادة الرسول .(125)
لطف و عنايت به كودكان از عادت حميده و صفات پسنديده پيغمبر اسلام بود.
رسول گرامى با رفتار پرمهر و آميخته به احترام خود نسبت به كودكان ، صرف نظر از تعليم عملى پرورش كودك ، دو نتيجه درخشان به دست مى آورند:
اول آن كه اطفال را مردمى مستقل و متكى به نفس پرورش مى داد و براى شخص اول يك كشور قانونى و آزاد، بهترين سرمايه ، ملت با شخصيت و آزاده است .
دوم آن كه احسان اخلاقى و عطوفت هاى گرم رسول اكرم سبب علاقه شديد كودكان به آن حضرت بود. مهر پيغمبر در زواياى قلوب اطفال نقش مى بست و از اول دوستدار حقيقى رهبر عالى قدر خود مى شدند.
عن ابى عبدالله عليه السلام قال : جبلت القلوب على حب من نفعها و بغض من ضرها. و عنه عليه السلام : طبعت القلوب على حب من احسن اليها و بغض من اساء اليها. (126)
فطرت آدمى چنين ساخته شده كه هر كس به او نيكى كند دوست بدارد و هر كه با او بد كند دشمن . چه نيكى و احسانى در نظر مردم ارزنده تر از احترام و تكريم آن هاست ؟ و كدام بدى و ضررى مهمتر از تحقير و توهين به شخصيت آنان است ؟
احترام به مردم بهترين وسيله ارضاى غريزه حب ذات آن ها است . كودكان و بزرگسالان ، زنان و مردان ، همه از احترام لذّت مى بردند و به احترام كننده خود علاقه مند مى شوند. زمامداران از راه احترام به مردم مى توانند آنان را به اطاعت از اوامر خود وادارند. كودك در محيط خانواده اگر مورد احترام باشد از اوامر پدر و مادر كمتر سرپيچى مى كند. خلاصه احترام به مردم يكى از بزرگ ترين عوامل محبت و اطاعت است و توهين به شخصيت مردم يكى از مهم ترين وسايل برانگيختن دشمنى و مخالفت است . حضرت رضا (ع ) مى فرمود:
و اجمل معاشر تك مع الصغير و الكبير.(127)
لازم است با تمام اطفال و بزرگ سالان مؤ دب و با احترام آميزش نمايى .
على عليه السلام مى فرمود:
اجملو فى الخطاب تسمعوا جميل الجواب .(128)
با مخاطب خويش پسنديده و مؤ دب سخن بگوييد تا او نيز به شما با احترام جواب گويد:
((در عالم جز يك وسيله نيست كه بتوان كسى را وادار به انجام عملى نمود. آيا هرگز راجع به اين وسيله انديشه كرده ايد؟ فقط يك وسيله و آن عبارت است از توليد ميل در وجود او براى آن كار.))
مسلما شما مى توانيد در راه به عابرى رسيده ، لوله طپانچه خود را به سينه او راست نموده ، بگوييد: ساعت خود را بده ! كارگرى را مى توانيد با تهديد به اخراج ، به كار واداريد. ولى اين تا زمانى است كه پشت به او نكرده ايد. مى توانيد با تازيانه طفلى را به اطاعت از اوامر خود مجبور كنيد، ولى اين شيوه هاى ناهنجار نتايج بسيار خطرناك و ناگوار خواهد داشت !
بنابر راءى فيلسوف عميق جان ديوى مهمترين محرك وجود بشر آرزوى مهم بودن است . درست اين كلام را به خاطر بسپاريد. آرزوى اهميت داشتن . در اين لفظ عالمى معنى نهفته است .
تاريخ پر است از شواهد و نمونه هاى دلپذير از حالات رجال بزرگى كه مى كوشيده اند اهميت خود را بنمايانند. ژرژ واشنگتن تقاضا داشت كه او را حضرت رئيس جمهور ايالات متحده خطاب كنند. كريستف كلمب مى خواست او را درياسالار اقيانوس و نايب السلطنه هند بخوانند. ديده شده است كه بعضى اشخاص خود را بيمار مى كنند تا اطرافيان بيشتر متوجه حال آن ها شوند و به اين وسيله اهميت خود را بهتر حس كنند.))
مربى لايق كسى است كه غريزه حب ذات را در كودك به خوبى رهبرى كند و از طريق شايسته و صحيح اين خواهش نفسانى را ارضا نمايد و در پرتو آن ، سجاياى اخلاقى و ملكات پسنديده را در وى ايجاد و او را از خطراتى كه ممكن است از اين راه دامنگيرش شود بركنار نگاهدارد.
يكى از طرق احترام به شخصيت مردم كه پيوسته در زندگى عمومى جريان دارد سلام گفتن است . در تمام كشورهاى جهان جملات و عبارات مخصوصى به منظور درود و تحيت وضع شده و مردم در اولين برخورد با يكديگر آن را ادا مى كنند. سلام در تعاليم اخلاقى اسلام يكى از سنن مؤ كده است و دو نفر مسلمان وقتى به هم مى رسند موظفند قبل از شروع به گفت و گو سلام كنند.
عن الحسين بن على عليهماالسلام انه قال له رجل كيف انت عافاك الله . فقال له السلام قبل الكلام عافاك الله . ثم قال لا تاءذنوا لاحد حتى يسلم .(129)
مردى با حسين بن على عليهماالسلام برخورد و در اولين كلام از حضرت احوالپرسى كرد و از خداوند براى آن جناب عافيت خواست . آن حضرت در جواب فرمود: سلام قبل از سخن گفتن است . خدايت عافيت دهد. بعد فرمود به كسى اجازه سخن ندهيد تا سلام كند.
كودك در محيط خانواده از دو راه به اين وظيفه اخلاقى متوجه مى شود: اول از راه تقليد از پدر و مادر و بزرگسالان . دوم از اينكه مربى طفل اين وظيفه را به او بياموزد و تاءكيد نمايد كه حتما به بزرگ ترها سلام كند. به هر نسبتى كه در خانواده به كودك احترام شود و شخصيت او مورد توجه پدر و مادر باشد اطاعت او از اوامر آن ها بيشتر خواهد بود و در مقابل دگران ادب را بهتر مراعات مى كند.
((كودكى كه از آغاز، خوب تربيت باشد و با وى به ملايمت و مهربانى كه حق اوست رفتار كنند به ندرت از آن رفتارى كه از او انتظار مى رود سرپيچى خواهد كرد.)) (130)
اگر كودك به بزرگترها سلام كرد لازم است به گرمى جواب او را بگويند و با اين عمل شخصيت او را مورد اعتنا و احترام قرار دهند. اگر به كودك اعتنا نكنند و جواب سلام او را ندهند، عملا طفل را تحقير كرده اند و قهرا از اين بى احترامى ملول و آزرده خاطر خواهد شد.
پيشواى گرامى اسلام در راه تكريم اطفال از حد جواب سلام كودك قدم را فراتر گذارده با مقام شامخى كه در جامعه داشت خود در رهگذر به كودكان سلام مى كرد. و بدين وسيله به شخصيت آن ها احترام مى نمود. عمل پيغمبر اكرم ، علماى حديث را بر آن داشت كه در كتب اخبار فصل مخصوصى به عنوان استجاب التسليم على الصبيان باز كنند و سلام گفتن بزرگسالان را به كودكان در رديف مستحبات مذهبى قرار دهند.
عن انس بن مالك قال : ان رسول الله صلى الله عليه و آله مر على صبيان فسلم عليهم و هو مغذ.(131)
انس بن مالك مى گويد: رسول اكرم در رهگذرى با چند كودك خردسال برخورد نمود. به آن ها سلام كرد و طعامشان مى داد.
عن النبى صلى الله عليه و آله انه كان يسلم على الصغير والكبير.(132)
از صفات پسنديده پيغمبر اسلام اين بود كه به تمام مردم از صغير و كبير سلام مى كرد.
عن جعفر بن محمد (ع ) عن آبائه عن النبى صلى الله عليه و آله قال : خمس لست بتاركهن حتى الممات ... و تسليمى على الصبيان لتكون سنة من بعدى .(133)
امام صادق عليه السلام از رسول اكرم نقل كرده است كه مى فرمود: پنج چيز است كه تا لحظه مرگ آن ها را ترك نمى كنم . يكى از آن ها سلام گفتن به كودكان است . در انجام اين اعمال مراقبت دارم تا بعد از من بصورت سنتى بين مسلمين بماند و عمل كنند.
سلام به كودك دو اثر روانى دارد: براى سلام كننده باعث تقويت خوى پسنديده تواضع و فروتنى است و براى كودك وسيله احياى شخصيت و ايجاد استقلال است . طفلى كه بزرگسالان به او سلام كنند و بدين وسيله از وى احترام نمايند، لياقت و شايستگى خود را باور مى كند و از كودكى معتقد مى شود كه جامعه او را انسان مى شناسد و مردم به او اهميت مى دهند.
كسانى كه مايلند عملا از سنت رسول اكرم (ص ) پيروى نمايند لازم است به كودكان سلام كنند تا از طرفى خلق پسنديده تواضع را در خود تقويت نموده و از طرف ديگر در كودكان مسلمين از اين راه احياى شخصيت كنند و آنان را افرادى مستقل و متكى به نفس بار آورند.
يكى از وظايف دقيق اولياى اطفال در راه پرورش صحيح شخصيت كودكان ، حفظ عدل و توازن بين آن هاست . پدران و مادرانى كه چند فرزند دارند لازم است در طرز رفتار و كيفيت احترام نسبت به هر كودكى مراعات شخصيت ساير كودكان خود را بنمايند، تمام آن ها را عملا فرزند خود به حساب آورند و با همه عادلانه و به طور متساوى رفتار نمايند.
عن النبى صلى الله عليه و آله نظر الى رجل له ابنان فقبل احدهما و ترك الاخر. فقال النبى صلى الله عليه و آله فهلا ساويت بينهما؟(134)
پدرى با دو فرزند خود شرفياب محضر رسول اكرم بود. يكى از فرزندان را بوسيد و به فرزند ديگر اعتنا نكرد. پيغمبر كه اين رفتار نادرست را مشاهده كرد به او فرمود چرا با فرزندان خود به طور متساوى رفتار نمى كنى ؟
و قال عليه السلام : اعدلوا بين اولادكم كما تحبون ان يعدلوا بينكم .(135)
بين فرزندان خود به عدالت رفتار نماييد، همانطور كه مايليد فرزندان شما و مردم بين شما بعدل و داد رفتار كنند.
تنها نقطه اميد و مايه شادى و نشاط كودك مهر پدر و مادر است . هيچ نيرويى به اندازه محبت والدين خاطر طفل را مطمئن و آرام نمى كند و هيچ مصيبتى مانند از دست دادن تمام يا قسمتى از مهر پدر و مادر روان او را مضطرب و آزرده نمى نمايد.
((حسادت پسرى نسبت به تولد برادر كوچك تعجب آور نيست ، زيرا وى حس مى كند كه قسمتى از مهربانى ها و مواظبت هايى كه تا به حال فقط متعلق به او بوده از او گرفته مى شود. ديگر فقط متوجه او نيستند، بلكه اين توجه بايد قسمت شود.))(136)
پدران و مادرانى كه در اعمال علاقه و محبت نسبت به فرزندان مراعات عدل و تساوى را نمى نمايند و يكى از كودكان خود را بر ساير كودكان خويش ترجيح مى دهند، عملا آنان را تحقير كرده و به شخصيت همه آن ها اهانت نموده اند. اين قبيل پدران و مادران با رفتار نادرست خود غير مستقيم به كودكان مى فهمانند كه تنها برادر شماها شايسته اين همه احترام و محبت است و در شما آن لياقت و شايستگى نيست . بدون ترديد اين رفتار غير عادلانه نتايج نامطلوبى در بردارد.
يكى از آثار سوء اين بى عدالتى ايجاد عقده حقارت در روان آن هاست . كودكانى كه در خانواده مشاهده مى كنند يكى از برادرانشان مورد كمال محبت و تكريم پدر و مادر است و اينان از آن همه محبت و احترام محرومند دل شكسته مى شوند، خود را پست و نالايق حس مى كنند، و تكرار اين عمل احساس تحقير را در ضمير باطن آن ها تقويت مى نمايد و تا پايان عمر در روان آنان ثابت مانده و آثار شومش از خلال اعمال آن ها آشكار مى گردد.
((عقده حقارت شامل تمام مشخصاتى مى شود كه مظهر عدم اعتماد به نفس ، حس شكسته نفسى و عدم شايستگى و فقدان اراده هستند. هزاران علت مى تواند مايه بروز و پيدايش آن گردد.
كودك ممكن است گرفتار چنان حس حقارتى شود كه نه تنها تا دوران بلوغ ، بلكه تا آخر عمر هم دست از سر او بر ندارد. اين كودك وقتى كه بزرگ شود يك رفتار انزواطلبانه اى پيش خواهد گرفت ، يا اقلا نسبت به همنوعانش حس دورى و غربتى احساس خواهد كرد.
كسى كه از نزديكان و همنوعانش كناره جويى مى كند معنى اش اين است كه از يك حس حقارتى كه مولود تجارب دوران كودكى است در عذاب است . از اين رو، به موازين روان شناسى ، هر واقعه و خاطره اى كه عزّت نفس و غرور ذاتى شخص را ضعيف و معدوم مى كند عاملى است براى توسعه و تقويت عقده حقارت ، وسيله اى است كه وى را در رديف اعضاى پريشان حال و ضعيف النفس جامعه درآورد.))(137)
يكى ديگر از نتايج شوم اين بى عدالتى ، هيجان حس حسادت كودكان شكست خورده نسبت به طفل محبوب پدر و مادر است . اين كودكان كه از عواطف گرم و صميمانه والدين خود كمتر بهره مند شده اند ناراضى و متاءثرند. تنها عامل محروميت خود را وجود برادر عزيزتر از خويش مى دانند، به محبوبيت وى حسد مى برند، او را با چشم بدخواهى و دشمنى مى نگرند، براى اين كه از او انتقام بگيرند و محروميت خود را جبران نمايند به فكر ايذاى او مى افتند، هر جا دستشان برسد كم و بيش آزارش مى كنند. گاهى اظهار محبت هاى نابجاى پدر و مادر نسبت به يكى از فرزندان ، چنان باعث حسادت شديد ساير كودكان مى شود كه آنان را به فكر انتقام جويى هاى سخت وا مى دارد و سرانجام به اعمال خطرناك و غيرقابل جبرانى دست مى زنند و منشاء روانى اين جنايت را بايد در بى عدالتى هاى پدر و مادر جست و جو كرد.
گاهى در خانواده يكى از فرزندان از نظر جمال و كمال طبيعى و مراتب لياقت و شايستگى خداداد، بين تمام برادران ممتاز و از همه برتر و بهتر است . در اين جا پدر و مادر هر قدر عدالت را مراعات نمايند باز آن كودك از حسد و بدبينى ساير برادران مصونيت ندارد، زيرا آنان با مشاهده امتيازات ظاهرى و روانى آن كودك در خود احساس حقارت مى كنند و خويشتن را در مقابل او كوچك مى بينند و چه بسا در مغز خود فكر ايذاى او را بپرورند و از اين راه به جبران نقص خود اقدام نمايند.
يوسف صديق بين برادران خود در چنين شرايطى گرفتار بود. بدون ترديد حضرت يعقوب كسى نبود كه در اعمال مهر پدرى مراعات عدالت را ننمايد. به علاوه براى اين كه حس حسادت و كينه توزى برادران نسبت به يوسف تحريك نشود، در مواقعى تذكرات لازم را به وى مى داد. مثلا در مورد خوابى كه يوسف ديده بود و به وى نويد ترقى و تعالى مى داد فرمود به برادرانت نگو، ولى سرانجام برادران حبّ بيشتر يعقوب را نسبت به يوسف بهانه كردند و كودك خردسال را به مصائب سنگينى گرفتار نمودند!
پدران و مادرانى كه فرزند ممتازى بين فرزندان خود دارند و از تحريك حس حسادت آن ها نسبت به وى خائفند، لازم است در برنامه تربيتى خويش تدابير مخصوصى به كار برند و احساس حقارت ساير كودكان را با وسايل متناسبى جبران نمايند. يكى از آن تدابير در حديثى از امام باقر عليه السلام نقل شده است :
قال جعفر بن محمد عليهماالسلام قال والدى : والله لا صانع بعض ولدى و اجلسه على فخذى و اكثر له المحبة و اكثر له الشكر و ان الحق لغيره من ولدى و لكن محافظة عليه منه و من غيره لئلا يصنعوا به ما فعل بيوسف اخوته . و ما انزل سورة يوسف الا امثالا لكيلا يحسد بعضنا كما حسد يوسف اخوته و بغوا عليه . (138)
امام صادق (ع ) از پدر گرامى خود نقل كرده است كه مى فرمود: به خدا قسم رفتار من با بعضى از فرزندانم از روى تكلف و بى ميلى است . او را روى زانوى خود مى نشانم ، محبت بسيار مى كنم ، از وى شكرگذارى و قدردانى مى نمايم ، با آن كه اين همه احترام و محبت شايسته فرزند ديگر من است . به اين تكلف تن مى دهم ، او و برادرانش را بيش از حد احترام مى كنم براى اين كه فرزند شايسته ام از شر آنان مصون باشد، براى اين كه اينان با كودك عزيز من رفتارى را كه برادران يوسف با يوسف نموده اند ننمايند. خداوند سوره يوسف را به طور نمونه بر پيغمبرش فرو فرستاد تا افراد نسبت به يكديگر حسد ورزى نكنند و مانند برادران حسود يوسف به حسد و ستم آلوده نشوند.
از اين حديث به خوبى استفاده مى شود كه يكى از فرزندان امام باقر (ع ) بر ساير كودكان آن حضرت امتياز و برترى داشته است . پدر به منظور تسكين روان ساير فرزندان و براى حفظ كودك شايسته خود از شر حسد آنان به عمل تكلف آميزى دست زده و به احترام بيشترى نسبت به آنان اقدام نموده است و از اين راه احساس حقارت آن ها را جبران كرده و از هيجان حسد جلوگيرى نموده است .
يكى از طرق پرورش شخصيت در كودكان ، شركت بزرگسالان در بازى آن هاست . كودك از يك طرف به سبب ضعفى كه در خود و قوتى كه در بزرگسالان حس مى كند و از طرف ديگر به علت عشقى كه فطرتا به تكامل و تعالى دارد مايل است كارهاى بزرگ ترها را مو به مو تقليد كند و عملا خود را شبيه آن ها بنمايد. تقليد و اقتباس از سرمايه هاى بزرگ تكامل و ترقى آدمى است و خداوند اين حس ‍ را از كودكى در نهاد بشر آفريده است .
موقعى كه پدر يا مادر خود را تنزل مى دهد و در بازى كودكان شركت مى كند و آنان را در كارهاى كودكانه مساعدت مى نمايد، جان طفل از مسرت و شادى لبريز مى شود و از خوشحالى به هيجان مى آيد. در باطن خويش احساس مى كند كه كارهاى كودكانه او آن قدر ارزنده و مورد توجه است كه پدر و مادر با وى همكارى مى كنند و خود را هم سطح او قرار مى دهند. چنين احساسى شخصيت را در طفل زنده مى كند و حس استقلال و اعتماد در باطن او شكفته مى شود.
بازى بزرگسالان با كودكان در برنامه هاى تربيتى امروز بسيار مهم تلقى شده و دانشمندان روان ، اين امر را از وظايف تربيتى پدران و مادران دانسته و به كار بستن اين دستور را در كتاب هاى خود به اولياى اطفال توصيه نموده اند.
((لازم است پدر در تفريحات و سرگرمى هاى كودكانش شركت جويد. اين حسن تفاهم ضرورى به نظر مى رسد. بر حسب سن كودكان و بر حسب مكان و بر حسب فصل ، پدر در بازى هاى بچه ها شركت مى كند. بدون ترديد وقتى را كه او مى تواند صرف اين كار كند بسيار محدود است ، اما با در نظر آوردن محاسن آن كه عبارت از پايين آمدن پدر تا سطح فرزندانش - در انتظار بالا آمدن آن ها تا سطح او مى باشد - آن قدر زياد است كه در هر حال بايد ولو فرصت كوتاهى را، براى اين كار كنار گذاشت .))(139)
((موريس تى يش در كتاب درس هايى براى والدين مى نويسد: براى فرزندانتان رفيق باشيد، با بچه ها كار كنيد، با آن ها بازى كنيد، برايشان داستان بگوييد، و با آن ها سخنان و گفت و گوهاى صميمانه و دوستانه به ميان آوريد به ويژه انسان بايد بلد باشد كه خود را هم سطح بچه ها قرار دهد و به زبانى سخن گويد كه آن ها بتوانند بفهمند.
اگر شما به خودتان اين زحمت را بدهيد كه درباره كارهاى خصوصى آن ها، درباره افكار و آرزوهايشان ، درباره انديشه هايشان براى آينده صحبت كنيد، چه بسا چيزهاى سودمند و دانستنى كه دستگيرتان خواهد شد.
اين آشنايى با روحيه بچه ها، علاوه بر آن كه سبب مى شود شما هرگز درباره آن ها داورى عجولانه و قطعى نكنيد، اجازه مى دهد كه هنگام مناسب شما بتوانيد مسائل مهمى را كه در زندگى هاى نورس آن ها پيش مى آيد به آسانى حل سازيد.))(140)
پيشوايان گرامى اسلام به اين اصل بزرگ تربيتى توجه كامل داشته و درباره آن به مسلمين سفارش لازم را نموده اند. بازى با كودكان از مستحبات دينى است و علماى حديث در باب استحباب التصابى مع الولد و ملاعبته اخبار مربوطه را نقل كرده اند.
قال النبى صلى الله عليه و آله : من كان عنده صبى فليتصاب له .(141)
رسول اكرم (ص ) مى فرمود: آن كس كه نزد او كودكى است بايد در پرورش وى كودكانه رفتار نمايد.
عن الا صبغ قال قال امير المؤ منين عليه السلام : من كان له ولد صبا.(142)
على (ع ) مى فرموده است : كسى كه كودكى دارد بايد در راه تربيت او خود را تا سرحد طفوليت و كودكى تنزل دهد.
قال صلى الله عليه و آله : رحم الله عبدا اعان ولده على بره بالاحسان اليه و التالف له و تعليمه و تاءديبه .(143)
رحمت خداوند بر پدرى كه در راه نيكى و نيكوكارى به فرزند خود كمك كند، به او احسان نمايد و چون كودكى ، رفيق دوران كودكى وى باشد، او را عالم و مؤ دب بار آورد.
بازى پدر و مادر با فرزند مانند لباس نو و كفش قشنگ و اسباب بازى مايه مسرت و شادمانى كودك است ، در اسلام مسرور كردن كودك از عبادات است .
عن ابن عباس قال قال النبى (ص ): من فرح ابنته فكانما اعتق رقبة من ولد اسمعيل و من اقر عين ابن فكانما بكى من خشية الله .(144)
كسى كه دختر بچه خود را شادمان كند مانند كسى است كه بنده اى را از فرزندان اسماعيل ذبيح آزاده كرده باشد و آن كس كه پسربچه خود را مسرور و ديده او را روشن كند، مانند كسى است كه ديده اش از خوف خداوند گريسته باشد.
عن يعلى العامرى انه خرج من عند رسول الله (ص ) الى طعام دعى اليه فاذا هو بحسين (ع ) يلعب مع الصبيان فاستقبل النبى صلى الله عليه و آله امام القوم ثم بسط يديه فطفر الثبى ههنا مرة و ههنا مرة . و جعل رسول الله (ص ) يضاحكه حتى اخذه فجعل احدى يديه تحت ذقنه والاخرى تحت قفاه و وضع فاه على فيه و قبله . (145)
مردى به نام يعلى عامرى از محضر رسول اكرم (ص ) خارج شد تار در مجلسى كه دعوت داشت شركت كند جلو منزل ، حسين (ع ) را ديد كه با كودكان مشغول بازى است طولى نكشيد رسول اكرم (ص ) به معيت اصحاب خود از منزل خارج شد وقتى حسين (ع ) را ديد، دست هاى خود را باز كرد و از اصحاب جدا شد، به طرف فرزند رفت تا او را بگيرد كودك خنده كنان اين طرف و آن طرف مى گريختت و رسول اكرم (ص ) نيز خندان از پى او بود بچه را گرفت ، دستى زير چانه كودك و دست ديگر پشت گردن او گذارد، لب بر لبش نهاد و او را بوسيد.
رهبر عالى قدر اسلام در حضور مردم با فرزندش چنين رفتار مى كند تا علاوه بر انجام وظيفه ، مردم را در راه تربيت فرزندان به شاد كردن كودكان و بازى با آنان بيشتر متوجه فرمايد.

next page

fehrest page

back page