next page

fehrest page

back page

پس از وفات حضرت علىّ بن موسى الرضا عليهماالسلام ماءمون خليفه وقت به بغداد آمد. روزى به عزم شكار حركت كرد. بين راه در نقطه اى چند كودك بازى مى كردند.
و محمد واقف معهم و كمان عمره يومئذ احدى عشرة سنة فما حولها.
حضرت محمد بن على امام جواد (ع ) فرزند ارجمند على بن موسى الرضا در آن موقع سنش در حدود يازده سال بود، بين كودكان ايستاده بود.
موقعى كه موكب ماءمون به آن نقطه نزديك شد كودكان فرار كردند، ولى امام جواد (ع ) همچنان در جاى خود ايستاد. وقتى خليفه نزديك شد به آن حضرت نگاهى كرد. قيافه جذّاب كودك وى را مجذوب نمود، توقف كرد و پرسيد: چه باعث شد كه با ساير كودكان از اين جا نرفتى .
فقال له محمد مسرعا: يا امير المؤ منين ، لم يكن بالطريق ضيق لا وسعه عليك بذهابى و لم يكن لى جريمة فاخشاها وظنى بك حسن انك لا تضر من لا ذنب له فوقفت .
امام جواد (ع ) فورا جواب داد: اى خليفه مسلمين ، راه تنگ نبود كه من با رفتن خود آن را براى عبور خليفه وسعت داده باشم . مرتكب گناهى نشده ام كه از ترس مجازات فرار كنم ، و من نسبت به خليفه مسلمين حسن ظن دارم ، گمانم اين است كه بى گناهان را آسيب نمى رساند، به اين جهت در جاى خود ماندم و فرار نكردم .
ماءمون از سخنان محكم و منطقى كودك و همچنين قيافه جذّاب و گيرنده او به عجب آمد، پرسيد: ((اسم شما چيست ؟)) جواب داد: ((محمد)) گفت : ((پسر كيستى ؟)) فرمود:
انا ابن على الرضا.(112)
من فرزند حضرت رضا هستم .
ماءمون نسبت به پدر آن حضرت از خداوند طلب رحمت كرد و راه خود را در پيش گرفت .
امام جواد (ع ) در دامن پدر بزرگوارش حضرت رضا پرورش يافته ، شخصيت و استقلال و تمام مراتب فضل و فضيلت را از مربى عالى مقام خود فرا گرفته است .
دختران و زنان اهل بيت نيز از حسن تربيت و پرورش صحيح خانوادگى برخوردار بودند و از پدران و مادران پاك نهاد خويش تمام سجاياى اخلاقى و صفات انسانى را فرا گرفتند. پيش آمدها و حوادث بزرگى كه پس از مرگ رسول اكرم اتفاق افتاد ارزش معنوى و استقلال و شخصيت آنها را از خلال گفتار و رفتارشان آشكار كرد. سخنان عالمانه و مستدل صديقه اطهر در مسجد پيغمبر با حضور خليفه مسلمين و مردم مدينه و همچنين گفتارهاى آتشين و هيجان آميز زينب عليهاالسلام و حضرت سكينه ، دختر ارجمند حسين بن على ، در تاريخ كربلا شاهد واضحى بر علوّ مقام و شخصيت ارزنده درخشان زنان و دختران اهل بيت است !
براى اين كه پدران و مادران ، در فرزندان خود ايجاد شخصيت نمايند و آنان را مستقل و متكى به نفس بار آورند، بايد از كودكى به آن ها احترام كنند و از تحقير و اهانت به فرزندان اجتناب نمايند.
اكرموا اولادكم و احسنوا آدابكم .
19. اسلام و تكريم كودك
قال الله العظيم فى كتابه :
((... قل كل يعمل على شاكلته ))(113)

ديروز درباره پرورش شخصيت كودك مطالبى را به عرض رساندم و نتيجه آن شد كه اگر فرزندان در محيط خانواده مورد تكريم پدر و مادر باشند و از اول به شخصيت آن ها احترام شود، زبون و فرومايه بار نمى آيند و در خود احساس حقارت و پستى نمى كنند. بحث امروز نيز دنبال مطالب روز گذشته است ، ولى لازم است قبلا خاطر شنوندگان محترم به دو نكته متوجه شود:
اول آن كه بحث تربيتى ما درباره پرورش كودكان سالم طبيعى است نه اطفال دشوار يا كودكان مبتلا به جنون و حماقت موروثى . به عبارت روشن تر بعضى از كودكان ديوانه يا احمق متولد شده اند و اين عيب موروثى در ساختمان آن ها ريشه اساسى دارد. اينان هرگز عاقل و هوشمند نمى شوند و مربى لايق قادر نيست با تربيت صحيح آن ها از انسان شايسته اى بسازد.
بعضى از اطفال ديوانه نيستند ولى رفتارشان غير عادى است ، اخلال گر و مخرّب هستند و حركاتشان آميخته به شيطنت و فساد است . اين گروه را از نظر تربيتى اطفال دشوار نامگذارى كرده اند.
((عنوان اطفال دشوار فى الحقيقه داراى معانى وسيعى است . اين عنوان در درجه اول بر كودكانى كه شلوغ مى كنند، يعنى بچه هاى شيطانى كه تعليم و تربيت امروز با نظر تحقير و تعجب به آن ها مى نگرد اطلاق مى شود. اين كودكان براى نيل به مقاصدى كه دارند با قدرت بى بند و بارى موجد زيان ها و خرابى هايى در اطراف خود مى شوند. همين زيان كارى هاست كه بازى هاى ايشان را تشكيل مى دهد!))(114)
حركات نادرست و اعمال ناپسند اين دسته از كودكان علل و عوامل متعددى دارد كه بايد با دقت و بررسى كامل آن ها را شناخت و به رفع آن ها كوشيد. بعضى از مواقع منشاء حركات ناشايسته و غير طبيعى كودك دشوار، عيوب و نواقص عضوى يا اختلالاتى است كه در ساختمان او وجود دارد و در واقع كودك بيمار است و بايد او را درمان كرد.
((همان طور كه طفل بيمار را به مدرسه نمى فرستد نبايد سعى كرد طفلى را كه از لحاظ وظايف الاعضايى طبيعى نيست ، يعنى ناخوش است مورد تربيت مجدد قرار دارد. هر طفل دشوار قبل از تربيت يا تربيت مجدد، بايد مورد مشاوره و معاينه قرار گيرد. فايده اين عمل آن است كه اوقات مربى بيهوده مصروف تربيت طفلى محتاج به مراقبت طبى يا روحى است نمى گردد.
مثلا در معاينه چشم هايى كه مربوط به بيماريى صرع است ، دزدى هاى دروه بلوغ كه در اثر اختلالات غده نخاعيه صورت مى گيرد، حالت شيطنت و فتنه جويى كه از عواقب عقب افتادن رشد عصبى است ، عارضه عصبانيت كه بستگى با بقاياى التهابات دماغى دارد، تنبلى كه با قلت ترشحات غدد تيروئيدى و فوق كليوى توجيه مى شود، ظهور اختلالى كه از پاره اى بيمارى هاى ارثى روحى نتيجه مى شود، تربيت به تنهايى مفيد واقع نمى شود.))(115)
اين قبيل اطفال بايد به وسيله روش هاى مخصوص طبى و روانى و سرپرستى مربيان متخصص تربيت شوند. برنامه هاى معمولى تربيت كودك در مورد اطفال دشوار، نارسا و گاهى بى اثر است .
هدف بحث ما تربيت كودكان سالم و طبيعى است ، كودكانى كه از پدران و مادران سالم در شرايط طبيعى متولد شده اند. به كار بستن برنامه هاى تربيتى درباره اين قسم كودكان نتايج بسيار مفيد و درخشانى دارد. اگر پدران و مادران در مورد اين قبيل فرزندان به مسؤ وليت بزرگ خود متوجه باشند، در خانواده محيط مساعدى براى تربيت صحيح به وجود آورند، در معاشرت با كودك گفتارى پاك و رفتارى پسنديده داشته باشند و قدم به قدم برنامه هاى تربيتى را اعمال نمايند، مى توانند فرزندانى از هر جهت شايسته و لايق تربيت كنند و از اين راه اوامر الهى را اجرا نموده و همچنين وظيفه خود را نسبت به فرزند و جامعه انجام دهند.
دوم آن كه در جهان امروز موضوع تربيت اطفال يكى از اساسى ترين مسايل اجتماعى و از اركان مهم سعادت بشر است . دانشمندان درباره كودك از نظر روانى و تربيتى مطالعات عميقى كرده و كتاب هاى بسيارى در اين موضوع نوشته اند. كشورهاى بزرگ به منظور پرورش صحيح جسم و جان كودك سازمان هاى عظيمى به وجود آورده و اطفال را از هر جهت تحت مراقبت علمى و عملى قرار داده اند. خلاصه در نظر دنياى امروز كودك فوق العاده مهم و مورد احترام و تكريم است .
در چهارده قرن قبل ، در روزگار تيره جهل و نادانى بشر، در دنياى عقب افتاده حجاز، پيشواى گرامى اسلام به ارزش و اهميت پرورش كودك توجه كامل داشته و در اين باره تعاليم لازم را به پيروان خود آموخته است . اسلام درباره اصل ازدواج و شرايط زن و شوهر از نظر پاكى نسل و همچنين درباره شيردادن و پرورش جسم و جان كودك قدم به قدم وظايف مردم را بيان فرموده است .
بسيارى از نكات و دقايق روانى و تربيتى است كه در برنامه پرورش كودك دانشمندان امروز جهان در كتاب هاى علمى خود آورده اند و اولياى اسلام نيز در قرون گذشته به آن ها تصريح نموده اند و در اخبار مذهبى آمده است . چه بسيار مطالب علمى كه رهبران اسلام درباره كودك يا ساير موضوعات گفته اند و در اثر مشكلات وسايل ثبت و كتابت نوشته نشده و به ما نرسيده است !
هدف بحث پرورش كودك در اين محضر محترم دو چيز است : اول آن كه عموم شنوندگان بخصوص جوانان تحصيل كرده ، پيش از پيش از جامعيت برنامه هاى اسلام و ارزش علمى اين آيين آسمانى آگاه شوند و با ايمان و اعتقاد محكمترى از آن پيروى نمايند.
ديگر آن كه اولياى اطفال به مسؤ وليت خطير مذهبى و ملى در تربيت فرزندان خويش واقف شوند و در انجام اين وظيفه بزرگ و حياتى قيام نمايند.
بدون ترديد يك قسمت مهم بدبختى هاى اجتماعى و آلودگى هاى اخلاقى جوانان ما از محيط خانواده سرچشمه گرفته و معلول تربيت هاى نادرست دوران كودكى است و با اختلافى كه پدران و مادران از نظر روحى و معنوى دارند، سوء تربيت در خانواده ها ريشه هاى مختلفى دارد.
بعضى از پدران و مادران خود مردمى فاسد و بد اخلاقند و فرزندان خود را با خوى مذموم و خلق ناپسند خويش تربيت مى كنند.اين كودكان در محيط خانواده از پدر و مادر درس نادرستى و بداخلاقى مى آموزند و با ناپاكى و انحراف رشد مى كنند. بديهى است رفتار و گفتار چنين كودكانى در اجتماع جز پليدى و فساد نخواهد بود.
بعضى از پدران و مادران تنها توجه خود را به تاءمين غذا و لباس و مسكن كودك معطوف داشته و به علت نادانى و نارسايى فكر كمترين توجهى به جهات تربيتى و اخلاقى طفل ندارند و اگر فرضا موقعى بخواهند به اين وظيفه بزرگ توجه كنند و در اخلاق و آداب كودك اعمال نظر نمايند، نمى دانند چه كنند، چه بگويند، و كودك را چگونه رهبرى نمايند. زيرا هرگز به فرا گرفتن برنامه پرورش اخلاق كودك علاقه نداشته اند و نمى خواسته اند وظيفه خود را در اين امر مهم بفهمند.
بعضى از پدران و مادران تا اندازه اى معنى پرورش هاى اخلاقى و تربيت هاى روانى را مى فهمند و راه اعمال آن را نيز مى دانند، ولى عملا از انجام وظيفه شانه خالى مى كنند و براى خود در اين باره احساس مسؤ وليتى نمى نمايند. اينان گويى رشد روانى كودك را تابع پيشامدهاى اتفاقى دانسته و بدون كمترين مراقبت طفل را به دست تصادف مى سپارند و به راه بى بند و بارى رها مى كنند! طولى نمى كشد كه نتايج سوء اين بى اعتنايى و عدم مراقبت آشكار مى گردد. اين قبيل اطفال در اثر نداشتن شخصيت اخلاقى و نيروى روانى خيلى زود تحت تاءثير عوامل مخرّب و گمراه كننده قرار مى گيرند و از صراط مستقيم منحرف مى شوند و ممكن است به انواع گناهان و ناپاكى ها دست بزنند. در هر صورت اين قبيل پدران و مادران مسؤ وليت دارند.
دوران كودكى از نظر پى ريزى اساس زندگى اهميت فوق العاده دارد. تربيت هاى صحيح يا فاسد اطفال سرچشمه مهم نيك و بدهاى دوران عمر است آدمى در طول ايام حيات خود بر طبق خلقيات خويش عمل مى كند و اساس خلق و خوى آدمى در ايام كودكى ساخته مى شود.
قرآن شريف مى فرمايد:
قل كل يعمل على شاكلته (شاكلته اى خلقه طبيعة )
اعمال و افعال هر انسانى بر وفق شان كله اوست به عبارت روشن تر، كارهاى هر انسانى مطابق خلق و خوى و طبيعت او خواهد بود.
((حقيقتى كه روز به روز بيشتر آشكار مى شود اين است كه ادراكات دوران بچگى و وقايع و تجارب آن بر زندگى بعدى و شخصيت انسان اثر قاطعى دارد و با جراءت مى توان گفت كه اين ادراكات و تجارب ، سلامتى ، بيمارى ، خوشبختى يا بدبختى افراد را در تمام عمر پى ريزى مى نمايد.
طفل در اولين سال هاى كودكى تاروپود زندگى اش را با دست خود مى سازد و از همان روزهاى اولى كه گهواره را ترك مى گويد هر چه بايد بشود يا نشود شده است .
در اولين روزهاى شير خوارگى زندگى احساساتى طفل پى ريزى مى شود بدين معنى كه يا دنياى خارج در نظر او يك چيز موافق و اميد بخش جلوه مى كند، يا از همان اول ، آن را پر از ناروايى و نا اميدى احساس مى نمايد يا از همان اول مى فهمد كه با گريه و زارى و جيغ و داد بر محيط خارج بايد غلبه كرد، يا باور مى كند كه كسى هست كه وضع او را مى فهمد و سراى محيط را برايش مساعد مى سازد اين ها و ديگر حقايق و تجارب همگى بر مغز و روح نوازد چنان اثر مى گذارند كه در تمام مدت طفوليت ، بلوغ ، و سالمندى ادامه خواهد يافت .))(116)
اميد است پدران و مادران مسلمان در كمال علاقه مندى به انجام وظايف خود در تربيت كودكان قيام نمايند و از خداوند بزرگ در راه نيل به اين مقصود مقدّس استمداد كنند.
اينك بحث امروز:
در سخنرانى روز گذشته به عرض رسيد كه ايجاد شخصيت در كودك يكى از فصول اساسى تربيت است براى اين كه اطفال مستقل و متكى به نفس باز آيند و دچار فرومايگى و زبونى نشوند، لازم است پدران و مادران از دوران اول كودكى به اين امر مهم متوجه باشند و با رفتار و گفتار خويش شخصيت را در فرزندان پرورش دهند با آنان طورى رفتار نمايند كه كودكان استقلال خود را باور كنند و خويشتن را عضو حقيقى خانواده بدانند يكى از بهترين و طبيعى ترين راه احياى شخصيت در اطفال ، احترام به كودك و خوددارى از توهين و تحقير كودك است اين مطلب به شرحى كه ديروز به عرض رسيد در ضمن حديث نبوى :
اكرموا اولادكم .
تصريح شده و به كار بستن آن را رسول اكرم به پدران و مادران توصيه فرموده است دانشمندان امروز نيز در كتاب هاى روانى و تربيتى خود به اين دو امر مهم يعنى : احترام به كودك و خوددارى از تحقير كودك ، توجه كامل دارند.
((پدر و مادر بايد كوشا باشند كه تا اعماق قلب فرزند خود نفوذ كنند تا او مسائل را همان گونه ببيند كه آن ها مى بينند گاهى بچه ها مى شنوند كه درباره آن ها سخن ميگويند، از عيوبشان بدگويى مى كنند، ساده لوحى آن ها را دستاويز تفريح و سرزنش قرار مى دهند، درك مى كنند كه بزرگ ترها آنان را مسخره كرده اند، بودن اين كه به روحيه آن ها پى برند آن ها را مورد طعن و پرخاش قرار مى دهند. در حالى كه اين كودكان معصوم نمى دانند چرا بايد مورد سرزنش قرار گيرند يا آن ها را به زور وادار به اتخاذ روشى مى كنند كه اين طفلك ها هرگز علت درست و منطقى آن را در نمى يابند، و بدين ترتيب دنياى آن ها از دنياى بزرگ ترها جدا مى شود در حالى كه به خودى خود به اين نتيجه رسيده اند كه اين آقا بالاسرها موجوداتى غير از خود آن ها هستند و بايد در برابر آنان به اسلحه دفاع مجهز شوند.
بايد مواظب باشند كه در گفت و گو با كودكان صدايشان بلندتر از آن كه با يك همكار يا يك مهمان صحبت مى كنند نشود تذكرات وقتى لازم باشد بايد چنان با ملايمت و نيكويى و خوشرويى ادا شوند كه سدى ميان آن ها و كودكان ايجاد نكنند و يا رنجش و تلخى به وجود نياورند. هنگامى كه اين گونه با كودكان رفتار شد آن ها با شخصيت ، با احترام شايسته ، و با اعتماد نسبت به خود بزرگ مى شوند.
به كودكان بفهمانيد كه آن ها هم اعضاى فعال خانواده هستند، بفهمانيد كه هر كدام بايد مسؤ وليتى به عهده گيرند و كار خود را انجام دهند.))(117)
نكته مهمى كه لازم است اولياى اطفال بدانند آن است كه پى ريزى شخصيت كودك خيلى زود شروع مى شود از همان هفته هاى اول ولادت ، اوقات شيرخوارگى ، ايامى كه طفل در گهواره زندگى مى كند، احساسات روانى اش آغاز مى گردد. موقعى كه كودك حرفى نمى زند، قدرت راه رفتن ندارد، نمى تواند با انگشت هاى ناتوان خود چيزى را بگيرد، و خلاصه مانند پاره گوشت متحركى در گوشه اى افتاده است ، تندى و خشونت ، مهر و نوازش ، در روح او اثر مى گذارد و نتايج مطبوع يا نامطبوع اعمال ديگران در وى منعكس مى شود.
پدر و مادر بايد از همان زمان متوجه كودك باشند و در راه پرورش روان و احياى شخصيت وى به وظايف تربيتى خويش عمل كنند.
((افكار مربى مثل آبى كه در شن زار فرو مى رود در عمق بافت ها و هومورها و روان كودكان آدمى نفوذ مى كند هيچ گاه مربى نبايد به مصرف يك دسته از عوامل اكتفا كند زيرا مثلا در تاءمين قدرت و مقاومت عضلات عوامل اخلاقى نيز هم مانند عوامل شيميايى و فيزيولوژيكى مؤ ثرند تعالى روانى بدون استمداد از تمام عوامل رشدى غير ممكن است مهم اين است كه اين عوامل در پرورش ‍ كودك مرتبا روزانه از سنين كوچكى مورد توجه باشد و در واقع از فرداى روز بعد از تولد به كار رود.
به اين دليل است كه مادر بايد خيلى بيشتر از معلم با مكانيسم هاى پرورش كودك و طرق استعمال آن ها آشنا باشد كودك به آسانى مى فهمد كه برخى كارها خوش آيند پدر و مادر نيست و سرزنش يا ستايش كسى كه دوست دارد در او مؤ ثر است .))(118)
پيغمبر گرامى اسلام علاوه بر آنچه درباره پرورش كودكان و احياى شخصيت آنان به پيروان خويش توصيه فرمود، تمام نكات و دقايق لازم را درباره فرزندان خود عملا به كار بست و آنان را افرادى با شخصيت و شايسته بار آورد پيغمبر اسلام از اوايل ولادت تا دوران از شير گرفتن و سال هاى بالاتر همواره مراقب كودكان خويش بود و قدم به قدم آنان را در راه پرورش هاى روانى و فضايل انسانى رهبرى مى فرمود و هر زمان به تناسب درجه تكامل روحى به آنها تكريم و احترام مى كرد مهم تر آن كه توجه پر ارج و ارزنده آن حضرت تنها در تربيت فرزندان خود نبود، بلكه به پرورش كودكان مردم هم عنايت مخصوص داشت در واقع پيشواى عزيز اسلام براى كودكان مسلمين هم مربى عالى قدر و پدر مهربانى بود و تا آن جا كه مى توانست در احياى شخصيت و تعالى روانى آنها نيز كوشش مى كرد براى نمونه چند مورد از رفتار آن حضرت را درباره كودكان خود و همچنين فرزندان مردم به عرض ‍ مى رسانم :
روى عن ام الفضل زوجة العباس بن عبد المطلب مرضعة الحسين (ع ) قالت : اخذ منى رسول الله (ص ):حسينا ايام رضاعه فحمله فاراق ماء على ثوبه فاخذته بعنف حتى بكى فقال صلى الله عليه و آله مهلا يا امالفضل ان هذه الاراقه الماء يطهرها فاى شى يزيل هذاالغبار عن قلب الحسين (ع ).(119)
اما الفضل همسر عباس بن عبدالمطلب دايه حضرت حسين (ع ) مى گويد: روزى رسول اكرم ، حسين را كه در آن موقع شير خوار بود از من گرفت و در آغوش كشيد كودك لباس پيغمبر را تر كرد من طفل را چنان به شدت از پيغمبر جدا كردم كه گريان شد حضرت به من فرمود: ام الفضل آرام ، لباس مرا آب تطهير مى كند، ولى چه چيز مى تواند غبار كدورت و رنجش را از قلب فرزندم حسين بر طرف نمايد.
كودك شيرخوار با تمام ناتوانى جسم و جان مهر و محبت را مى فهمد، تندى و خشونت را درك مى كند، از مهربانى لذت مى برد و از خشونت آزرده خاطر مى گردد تيرگى هايى كه از تندى و تعرض مربى در روان كودك پديد مى آيد اثر نامطلوبى در ضمير باطن او مى گذارد و باعث تحقير شخصيتش مى شود بر طرف كردن اين حالت روانى بسيار مشكل است نبى اكرم (ص ) به پرستار حضرت حسين (ع ) مى فرمايد: لباس مرا آب تطهير مى كند، ولى چه چيز مى تواند غبار كدورت و عقده حقارت را از قلب فرزندم برطرف كند.
اين عنايت تربيتى را پيغمبر اسلام درباره شيرخواران مردم نيز داشت و وظايف پدران و مادران را در مواقع مقتضى تذكر مى داد.
و كان صلى الله عليه و آله يوتى بالصبى الصغير ليدعوله بالبركة او ليسميه فياخذه فيضعه فى حجره تكرمة لا هله فربما بال الصبى عليه فيصيح بعض من راه حين بال فيقول (ص )لاتزرموابالصبى ، فيدعه حتى يقضى بوله ثم يفرغ من دعائه او تسميته فيبلغ سرور اهله فيه ولا يرون انه يتاذى ببول صبيهم فاذا انصرفوا غسل ثوبه .(120)
وقتى طفل صغيرى را براى دعا يا نامگذارى به حضور پيغمبر اكرم مى آوردند حضرت براى احترام كسانش او را با آغوش باز مى گرفت و در دامن خود مى گذارد گاهى اتفاق مى افتاد كه طفل در دامن پيغمبر بول مى كرد كسانى كه ناظر بودند به روى كودك صيحه مى زدند، تندى مى كردند، تا او را از ادرار باز دارند نبى اكرم (ص ) آنان را منع مى كرد و مى فرمود با تندى و خشونت از ادرار كودك جلوگيرى نكنيد سپس طفل را آزاد مى گذارد تا ادرار كند.موقعى كه دعا يا نامگذارى تمام مى شود، اولياى اطفال در نهايت مسرت كودك خود را مى گرفتند و كمترين آزردگى و ملالت خاطر در پيغمبر مهربان از ادرار كودك احساس نمى كردند موقعى كه كسان طفل مى رفتند پيغمبر لباس خود را تطهير مى كرد.
در اين حديث سه نكته مورد توجه است :
اول آن كه رسول اكرم در احترام و تكريم مسلمين از تمام طرق و وسايل استفاده مى كرد، از آن جمله كودكان شير خوار مردم را با گرمى و رغبت بسيار در آغوش مى گرفت و به آنها ابراز ملاطفت مى فرمود يك هدف پيغمبر از اين عمل چنان كه در متن حديث تصريح شده :
تكرمت لاهله .
تكريم و احترام به اولياى اطفال بود.
دوم . كودك روى احتياج طبيعى و انجام يك عمل فطرى ادرار مى كند و در اين كار متوجه نيك و بد اجتماع نيست رسول اكرم مى فرمود:
((با تندى و خشونت از ادرار كودك جلوگيرى نكنيد، او را آزاد بگذاريد ادرار كند.))
بدون ترديد به كودك تندى كردن و او را به امساك باقيمانده ادرار واداشتن ، منافى با حفظ بهداشت و سلامت طفل است .
سوم . تندى پدران و مادران باعث تحقير كودك و مايه رنجش و آزردگى خاطر اوست شكست هاى روانى طفل نتايج نامطلوبى در طول زندگى او به بار مى آورد كسانى كه به پرورش صحيح فرزندان خود علاقه دارند بايد ضمير باطن كودك را از غبار تاءثر و رنجش ‍ خاطر محفوظ نگاهدارند.
دعى النبى (ص ) الى صلوة و الحسن متعلق به فوضعه النبى (ص ) مقابل جنبه و صلى فلما سجد اطال السجود فرفعت راس من بين القوم فاذالحسن على كتف رسول الله (ص ) فلما سلم قال له القوم : يا رسول الله لقد سجدت فى صلوتك هذه سجده ما كنت تسجدها كانما يوحى اليك فقال : لم يوح الى و لكن ابنى كان على كتفى ، فكرهت ان اعجله حتى نزل .(121)
رسول اكرم مردم را به نماز خواند و حضرت حسن طفل خردسال صديقه اطهر نيز با آن حضرت بود پيغمبر طفل را پهلوى خود نشاند و به نماز ايستاد يكى از سجده هاى نماز را خيلى طول داد راوى حديث مى گويد: من سر از سجده برداشتم ، ديدم حضرت حسن از جاى خود برخاسته و روى كتف پيغمبر نشسته است وقتى نماز تمام شد ماءمومين گفتند: يا رسول الله چنين سجده اى از شما نديده بوديم ، گمان كرديم وحى به شما رسيده است ، فرمود: وحى نرسيده بود، فرزندم حسن در حال سجده بر دوشم سوار شد، نخواستم تعجيل كنم و كودك را به زمين بگذارم ، آن قدر صبر كردم تا طفل خودش از كتفم پايين آمد.
اين عمل از رسول اكرم نسبت به كودك خردسال خويش در محضر مردم نمونه بارزى از روش آن حضرت در تكريم كودك است پيغمبر اسلام با طول دادن سجده حداكثر احترام را درباره فرزند خود معمول داشت و در ضمن به همه مردم راه احياى شخصيت و استقلال كودك را آموخت .
كودكان مردم نيز در نظر پيشواى اسلام مورد كمال تكريم و احترام بودند همان طور كه عملا مراعات روحيه فرزندان خويش را مى فرمود به عواطف روحى و احساسات روانى فرزندان مردم هم توجه كامل داشت .
عن ابى عبد الله (ع ) قال : صلى رسول الله (ص ) بالناس الظهر فخفف فى الركعتين الاخيرتين فلما انصرف قال له الناس : هل حدث فى الصلوة حدث ؟ قال و ما ذاك ؟ قالوا: خففت فى الركعتين الاخير تين فقال لهم : اما سمعتم صراخ الصبى .(122)
امام صادق عليه السلام مى فرمود كه رسول اكرم نماز ظهر را با مردم به جماعت گذارد و دو ركعت آخر را به سرعت و با اسقاط مستحبات برگذار كرد پس از نماز، مردم گفتند: يا رسول الله آيا در نماز پيشامدى شد؟ حضرت پرسيد: مگر چه شد؟ عرض كردند دو ركعت آخر را با سرعت ادا كرديد فرمود: مگر صداى شيون و استغاثه كودك را نشنيديد؟
گاهى به احترام كودك خود سجده نماز را طولانى مى كند و گاهى به احترام كودك مردم نماز را به سرعت خاتمه مى دهد و در هر دو صورت از كودكان احترام مى كند و عملا به مردم درس پرورش شخصيت اطفال را مى آموزد!
عن النبى (ع ) انه كان جالسا فاقبل الحسن و الحسين فلما راهما النبى قام لهما و استبطا بلوغهما اليه ، فاستقبلهما وحملهما على كتفيه و قال نعم المطى مطيكما و نعم الراكبان انتما.(123)

next page

fehrest page

back page