يكى از غرايزى كه خداوند حكيم در باطن كودكان قرار داده ،
تمايل به بازى است كودك بالفطره ميل به بازى دارد گاهى مى دود و جست و خيز مى
كند، گاهى با اسباب بازى هاى خود سرگرم مى شود و از جابه جا كردن آن ها لذت مى
برد اين كارها كه به نظر ابتدايى لغو و بى اثر مى نمايد، منشاء
تكامل جسم و جان كودك است بازى عضلات طفل را نيرومند و استخوان بندى اش را محكم مى
كند بازى قدرت ابتكار او را به راه مى اندازد و استعدادهاى درونى اش را آشكار مى كند
قسمتى از زندگى اطفال را بازى اشغال نموده و در روايات اسلامى به بازى
اطفال توجه مخصوص شده است .
عن ابى عبد الله عليه السلام : الغلام يلعب سبع سنين و يتعلم الكتاب سبع سنين و
يتعلم الحلال و الحرام سبع سنين .(94) امام صادق عليه السلام مى فرمود:
طفل هفت سال بازى كند، هفت سال خواندن و نوشتن بياموزد، هفت
سال مقررات زندگى و حلال و حرام قانونى را ياد بگيرد.
و عنه عليه السلام : دع ابنك يلعب سبع سنين .(95)
فرزند خود را هفت سال آزاد بگذار بازى كند.
يكى از فوايد بازى كردن تمرين استقلال اراده و احياى حسن ابتكار است موقعى كه
طفل روى خاكها چاه مى كند، وقتى دست به كار بنايى شده اطاقك مى سازد، تمام دستگاه
فكرش مانند يك مهندس ساختمان كار مى كند و از موفقيت هاى خود لذت مى برد موقعى كه
در وسط كار با مانع برخورد مى كند، چاه فرو مى ريزد يا اطاقك خراب مى شود، به
فكر چاره جويى مى افتد و همه اين كارها به رشد فكر و بروز شخصيت او كمك مى كند
اگر پدر يا مادر او را مسخره كنند، او را احمق و كارهاى او را احمقانه بخوانند، به او
توهين شده و بزرگ ترين ضربه به شخصيت روحى او وارد آمده است .
((اگر بچه ها خواستند براى كار خودشان برنامه اى درست كنند شما هرگز مانع آن
نشويد زيرا عمل دنبال كردن يك نقشه طرح شده بدون مانع و انقطاع در ايجاد شخصيت
آنها تاءثير بسيارى دارد.
بزرگ ها در كارهاى عادى و روزانه كار انجام مى دهند پاى بند مراعات نظم مخصوصى
نيستند، در حالى كه بچه ها به عكس ميل دارند خود نقشه اى داشته باشند. اما آيا ما آنها را
در اجراى نقشه هايشان آزاد مى گذاريم ؟ هرگز! اگر بچه ها گرم بازى هستند ما بازى
آن ها را متوقف مى كنيم براى اين كه با ما به گردش بيايند. اگر دارد سطلى را از شن
پر مى كند يا عروسكى را لباس مى پوشاند آن ها را از دست او مى گيريم براى اين كه
بيايد نزد مهمان سلام كند.
اينها سبب مى شوند كه كودك يقين كند يك حقارت و پستى خاصى او را پايين تر از
سايرين قرار داده است ، و البته در اين صورت كودك چنين درك مى كند كه همه كارهاى او
بى معنى است ، خودش موجود بى اهميت و بدون مسؤ وليت و بى لياقتى است ، آن وقت
چگونه مى خواهيد با اين شرايط اعتماد به نفس و مسؤ وليت را كه لازمه موفقيت او در
زندگى روزانه است ، در اين وجود كوچك تلقين كنيد؟!))(96)
گفته نبى اكرم (ص ) را پيوسته به خاطر داشته باشيد:
اكرموا اولادكم .
كودكان خود را احترام كنيد و آنان را مورد مسخره و اهانت قرار ندهيد.
فراموش نكنيد كه فرموده است :
و لا يرهقه و لا يخرق به .
او را احمق و نادان ، ابله و سفيه نخوانيد.
بدون ترديد كودك براى شناختن نيك و بد احتياج به راهنمايى پدر و مادر دارد آن ها هستند
كه بايد نيكى را به كودك بياموزند و در انجام آن تشويقش نمايند بدى را به او
بفهمانند و از ارتكاب آن برحذرش دارند مجموع بكن ها و نكن هايى كه پدران و مادران به
فرزندان خود مى گويند براى انجام اين وظيفه مقدّس تربيتى است ، ولى بايد توجه
داشت كه امر و نهى پدر و مادر از اندازه خارج نشود و منجر به اهانت و بى احترامى به
كودك نگردد كه قطعا نتيجه معكوس خواهد داد.
بعضى از پدران و مادران بى خيال دلسوزى و پرورش صحيح كودك خود آن قدر در
رفتار و گفتار طفل مداخله مى كنند و به اندازه اى امر و نهى مى نمايند كه خودشان و
كودك را ناراحت مى كنند و روز به روز بچه بداخلاق تر و منحرف تر مى شود!
اگر كودكى روش ناپسندى دارد پدر و مادر بايد عاقلانه و بدون اهانت به شخصيت
طفل ، راه صحيح را به او نشان بدهند و از عمل ناپسندش باز دارند آن جايى كه پدر و
مادر زبان به ملامت طفل مى گشايند و در اين كار اصرار مى ورزند و در نتيجه با سرزنش
هاى مداوم خود به فرزند خويش توهين مى كنند و شخصيت او را تحقير مى نمايند، نه تنها
به اصلاح كودك خود موفق نشده اند، بلكه با اين
عمل خام و ناصواب طفل را به لجاجت وادار كرده اند كه به رغم پدر و مادر، به كار
ناصحيح خويش ادامه دهد!
عن على عليه السلام : الا فراط فى الملامة يشب نيران اللجاج .(97)
حضرت على عليه السلام مى فرمود: زياده روى در ملامت و سرزنش ، آتش لجاجت را شعله
ور مى كند.
پدر و مادر مى خواهند با سرزنش هاى پى گير و مداوم خود كودك را از
عمل زشتى كه مرتكب مى شود باز دارند، تصميم و شخصيت او را در هم بشكنند، و اراده خود
را بر وى تحميل نمايند كودك نيز براى اين كه در اين صحنه به كلى شكست نخورد و
شخصيت خود را از دست ندهد در مقابل پدر و مادر مقاومت مى كند و با ادامه
عمل نادرست خود استقلال خويش را ثابت و شخصيت خود را آشكار مى نمايد.
((اگر رفتار و سلوك طفل به طور مخصوصى فاسد و شرارت آميز باشد بايد قواعد
تربيتى مخصوصى را به كار برد هر دستورى كه در آن اثرى از ممانعت باشد با عدم
موفقيت مواجه خواهد شد، زيرا هر سدى فعاليت انسان را بر مى انگيزد كه از آن بگذرد
هزار و يك نكن والدين براى طفل ايجاد يك دنياى پر از ممكن ها مى كند:
طفل با خود مى گويد: ((بايد اين كار را نكنم ؟ پس مى توانستم اين كار را انجام دهم و
حالا هم مى توانم .)) چنين رفتارى در طفل ايجاد شخصيتى مى نمايد كه نتيجه آن معكوس
است بايد از ملامت ها و مخالفت هايى كه طفل را به ارتكاب اعمالى بر مى انگيزد بر حذر
بود آن چه طفل بايد انجام دهد راه آن را به او نشان بدهيد،
طفل را نرنجانيد، ولى مقصود اين نيست كه او را به
حال خود بگذاريد بايد در اين مورد اميال و هدف هاى ديگرى ايجاد و تعيين كنيد و افعالى
را پيشنهاد نماييد كه در عين اين كه مفيد است موجب اثبات و ظهور شخصيت
طفل بشود، زيرا اگر طفل يا نوجوانى به آسانى مرتكب
عمل نامطلوبى مى شود بدانيد كه دليلش منع كردن وى از آن كار بوده است و او خواسته
است با ارتكاب آن ، قدرتى اقلا مساوى با قدرت دسته مخالف ، يعنى والدين به دست
آورد ما در هر سنى كه هستيم مى خواهيم شخصيت خود را ثابت و پيروز سازيم و فقط
شخصيت شخص ديگرى است كه براى تمايلات ما حدودى ايجاد مى كند.))(98)
پدران و مادرانى كه با سوء تشخيص به كودكان خود اهانت مى كنند و شخصيت آن ها را
تحقير مى نمايند، نه تنها در طفوليت فرزندان خود را به مخالفت و طغيان وا مى دارند،
بلكه اين پرده درى ممكن است تا پايان زندگى پدر و مادر به صور مختلفى آشكار
گردد و براى خانواده نتايج شوم دينى و دنيوى بسيارى به بار آورد.
حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام مى فرمود:
جراءة الولد على والده فى صغره تدعوا الى العقوق فى كبره .(99)
تجرى و طغيان فرزند بر پدر خود در كودكى او را در بزرگى به نارضايى و عاق
پدر مى كشاند.
پدران و مادرانى كه به فرزندان خود احترام مى كنند و شخصيت آنان را بزرگ مى دارند،
با ادب و اخلاق با آن ها معاشرت و برخورد مى نمايند، قادرند كودكان خود را با اخلاق
پسنديده و صفات حميده تربيت كنند اگر اتفاقا فسادى در آنها بروز كند به آسانى مى
توانند از آن جلوگيرى نمايند.
كودك مانند بزرگسالان ، خودخواهى و حب ذات دارد. وقتى بفهمد كار ناپسند به شخصيت
او ضربه مى زند و از عزت و محبوبيت وى مى كاهد و در محيط خانواده پست و حقيرش مى
نمايد، فورا براى حفظ مقام خود آن را ترك مى گويد و عملا به اصلاح خويش قيام مى
كند.
قال اميرالمومنين عليه السلام : من كرمت عليه نفسه هانت عليه شهوته .
(100)
على عليه السلام مى فرمود: كسانى كه شخصيت و شرف معنوى دارند، شهوات و
تمايلات نفسانى در نظر آن ها پست و كوچك است .
و عنه عليه السلام : من شرفت نفسه نزهها عن ذلة المطالب .(101)
آنان كه شرافت نفسانى دارند دامن خود را به خواهش هاى پست آلوده نمى كنند.
عن على عليه السلام : من كرمت عليه نفسه لم يهنها بلمعصية .(102)
آن كس كه بزرگى و كرامت نفس خود را باور دارد هرگز با پليدى گناه پست و موهونش
نمى كند.
عن على بن الحسين عليهما السلام : من كرمت عليه نفسه هانت عليه الدنيا.
(103)
حضرت سجاد عليه السلام مى فرمود:كسى كه به كرامت نفس و شخصيت روحانى
نايل آمده است ، ماديات پست نزد او حقير و ناچيز است .
از اين چند حديث يك نكته مهم روانى و تربيتى استفاده مى شود و آن اين كه بزرگوارى و
شرافت نفس ، با پليدى هاى گناه و انحرافهاى اخلاقى ناسازگار است آنان كه در خود
احساس بزرگى و شخصيت مى كنند، كسانى كه كرامت نفس و شرف معنوى خويش را باور
دارند و مايلند اين گوهر گران بها را براى هميشه در خزانه روان حفظ كنند، هرگز
پيرامون گناه و نادرستى نمى گردند كسى كه مى خواهد شخصيت درخشان راستى و
راستگويى داشته باشد، نبايد دروغ بگويد آن كس كه
مايل است همواره شرف عدل و دادخواهى در خود احساس كند نمى تواند رشوه بگيرد. آنان
كه در اجتماع امين شناخته شده و به شرف امانت علاقه دارند هرگز خيانت نمى كنند.
كسانى كه بر عكس از نظر روانى پست و بى شخصيت هستند و جامعه آنان را حقير و بى
ارزش مى شناسد و خودشان نيز در خود احساس زبونى و فرومايگى مى كنند، وجودشان
براى جامعه خطرناك است ، اينان در ارتكاب گناهان بى باكند و به هر پستى و ذلتى
تن مى دهند.
قال امير المومنين عليه السلام : من هانت عليه نفسه فلا ترج خيره .(104)
على عليه السلام مى فرمود:آن كس كه خويشتن را پست و فرومايه بداند به خير و نيكى
او اميدوار نباش .
عن ابى الحسن الثالث (ع ) قال : من هانت عليه نفسه فلا تاءمن شره .
(105)
امام هادى (ع ) مى فرمود: كسى كه خود را كوچك و موهون بداند و در خود احساس حقارت كند
خويشتن را از شر او در امان ندان !
عن على (ع ): هانت عليه نفسه من امر عليه لسانه .(106)
زبان مردم فرومايه و بى شخصيت بر آنان حكومت مى كند هر چه مى خواهند مى گويند و
از گفته هاى نارواى خود، به علت حقارت نفس ، احساس شرمسارى نمى كنند.
براى اين كه پدران و مادران دين تربيتى خود را به كودك ادا كنند و آنان را طورى
پرورش دهند كه بدون فشار و تهديد، به خوبى ها بگرايند و از بدى هااجتناب نمايند
لازم است در آنان ايجاد شخصيت كنند و به آن ها احترام نمايند بايد آن ها را طورى تربيت
كنند كه كودكان باور نمايند كه عضو مستقل خانواده و مورد تكريم و احترامند.
((براى مربيان و اولياء كافى است كه براى اين دنياى پيچيده و مبهم يعنى
طفل ، احترامى قائل شوند و از نظر خودشان درباره جهان پيچيده وى قضاوت نكنند بايد
حركات طفل را به وسيله محركات او توجيه كنند نه به وسيله محرك هاى خودشان ، به
دين طريق اغماض بيشترى نشان خواهند داد و از طريق تفهيم و تفهمى كه ايجاد خواهد شد
عشق و اعتماد طفل را به خود جلب خواهند نمود.
مقصود اين نيست كه طفل اجازه دارد تا هر چه مى خواهد
اميال عجيب داشته باشد يا اعمال نامناسب انجام دهد، ولى وقتى
طفل حس كرد كه حالت و موقعيت او را درك كرده اند از قدرت خود سوء استفاده نخواهد كرد
حدود ما و خودش را مى شناسد شما به او قواعد و آداب و رسوم قوانين ادب و عادت اجتماعى
را آموخته ايد، او حس كرده است اين رسوم بدون اين كه به آزادى اش لطمه اى وارد سازد
ارتباطش را با محيط آسان تر مى كند بنابر اين با
كمال ميل از آن ها پيروى مى نمايد اگر شما به او احترام گذاريد او نيز احترام شما را
نگاه خواهد داشت .
اگر وقتى كه افكار خود را با شما در ميان مى گذارد مسخره اش نكنيد و هر ساعت و هر
دقيقه نگوييد آن كار را نكن ، آن كار را نكن ، ديگر دليلى براى نافرمان بودن او نيست و
به ندرت اتفاق مى افتد كه از دستورات شما سرپيچى كند.
به وسيله همين نظم است كه به ديگران احترام مى گذارد و خود را در نظر مردم محترم مى
سازد و با همه كس روابط نيكو دارد، زيرا حق هر كس را مى دهد براى اين كه بتواند حق
خود را نيز طلب نمايد.))(107)
پدران و مادران مسلمانى كه همواره حديث شريف :
اكرموا اولادكم و احسنوا آدابكم .
را به خاطر دارند و دستور سعادت بخش پيامبر گرامى اسلام را در مورد تربيت كودكان
خود عملا به كار مى بندند مى توانند فرزندان شريف و با شخصيتى پرورش دهند و
آنان را با گفتار و رفتار صحيح و پسنديده بار آورند.
با كمال تاءسف بايد اعتراف كرد كه در كشور ما بسيارى از اولياى
اطفال ، بر خلاف تعليم رسول اكرم ، مراعات احترام فرزندان خود را نمى نمايند و به
صور مختلف به شخصيت آن ها اهانت مى كنند و بر اثر نادانى ها و رفتار ناپسند خود، در
كودكان ايجاد عقده حقارت نموده و آنان را زبون و فرومايه بار مى آورند. به طور
نمونه مواردى را كه خود از نزديك ديده ام و شايد اغلب آقايان نيز مشاهده كرده ايد به
عرض شما مى رسانم :
1. معمولا در مجالس مهمانى فقط براى بزرگسالان كارت دعوت مى فرستند. پدران ،
كودكان هشت ساله و ده ساله خود را كه روان حساسى دارند، بدون دعوت و به صورت
طفيلى همراه خود مى برند. با اين عمل در آنان تلقين حقارت مى شود و غير مستقيم به آن ها
مى فهمانند كه شماها لايق دعوت نيستيد. ملاحظه كرده ايد اگر صاحبخانه دانايى براى
كودك ده ساله اى كارت دعوت بفرستد چه اندازه در روح
طفل اثر مطلوب مى گذارد، به او شخصيت مى دهد، و كودك با سربلندى و احساس
استقلال در آن مجلس شركت مى نمايد!
2. در مجالس مهمانى ، موقعى كه بزرگسالان بر سر سفره مى نشينند هر يك بشقاب و
قاشق و چنگال مستقلى در مقابل دارند. مكرّر ديده ام كه كودكان بشقاب نداشته اند و با
قيافه مظلومانه و شكست خورده اى به اطراف خود نگاه مى كنند تا اين كه پدر يا يكى از
مهمانان بر او ترّحم نمايد و بشقاب كوچك سبزى را خالى كند و به او بدهد. اين توهين و
بى احترامى به كودك در حضور آن همه جمعيت بزرگ ترين ضربه به شخصيت اوست و
شايد اين احساس حقارت را تا پايان زندگى فراموش نكند.
3. در مجلس مهمانى موقع خواب مى شود. هر يك از بزرگسالان بستر خوابى را به خود
تخصيص مى دهد. طفلك ده ساله سرگردان و متحير مانده ، كسى به فكر او نيست ، گويى
او را انسان حساب نكرده اند و به او رختخوابى نداده اند. سرانجام با شكست خوردگى و
احساس حقارت و توهين شديد به بستر پدر يا يكى از بستگان خود مى رود!
4. پدر در اطاق پذيرايى خود با چند نفر مهمان سرگرم گفت و گوست . بچه ده ساله او
وارد اطاق مى شود، مهمان ها به احترام كودك از جاى بر مى خيزند. در اين موقع مقتضى
است پدر كودك سكوت كند تا بچه خود از احترامى كه به او كرده اند تشكر نمايد و
اگر نتوانست شكرگذارى كند، پدر خيلى مؤ دب به فرزند بگويد از آقايان تشكر
كنيد، و ضمنا خودش نيز بگويد متشكرم . مكرّر ديده ام به محض اين كه مهمان ها به احترام
كودك قيام مى كنند، پدر مثل اين كه عمل بدى اتفاق افتاده اظهار شرمندگى مى كند و با
ناراحتى مى گويد: حركت نكنيد، بفرماييد، و با اين سخن بزرگ ترين توهين را به
فرزند خود روا داشته است . طفل حس مى كند كه پدرش مى خواهد به مهمان ها بگويد
فرزند من لايق تكريم و احترام نيست ، به وى اعتنا نكنيد و براى ورودش قيام ننماييد.
5. بسيار ديده شده در مسافرت هاى يك يا چند فرسخى بعضى از پدرها و مادرها به
منظور صرفه جويى ، براى اطفال چند ساله خود به نام اين كه در ماشين سرپا مى
ايستد بليط خريدارى نمى كنند. كودك در طول راه ايستاده و موقعى كه خسته مى شود در
دامن پدر يا مادر مى نشيند. طفل حس مى كند كه آن قدر ارزش و احترام نداشته كه براى او
بليطى خريدارى شود تا مثل سايرين بنشيند، مخصوصا اگر طفلى همسن او بليط داشته
و روى صندلى نشسته باشد. پدر و مادر در
مقابل چند قران صرفه جويى با عمل ناپسند خود ضربه بزرگى به شخصيت كودك
وارد آورده و عملا به او توهين كرده اند!
گاهى طفل در مقابل اين بى احترامى ها عكس العمل فورى از خود نشان مى دهد، قهر مى كند،
در سكوت و غصه فرو مى رود، اشك مى ريزد. بعضى با بداخلاقى و حركات زشت خود
به اين بى احترامى ها جواب مى گويند. تكرار
اعمال موهن و تحقيرآميز در ضمير باطن كودك عقده مى شود، او را زبون و فرومايه مى
كند، شخصيت و اعتماد به نفس را از وى سلب مى نمايد و تا پايان عمر دچار اين حالت
روانى و بدبختى خواهد بود!
| بزرگى كجا يافت كو پست شد | |
| كجا نيستى مايه هست شد. |
| فرومايه را از فرومايگى | |
| به گردن فتد ريشه بندگى |
به طورى كه از نوشته هاى دانشمندان غرب استفاده مى شود، بعضى از خانواده هاى
اروپايى نيز شخصيت كودكان خود را به طور شايسته احترام نمى كنند و عملا موجبات
پستى و حقارت آنان را فراهم مى نمايند و اطفال در باطن از اين اهانت ها رنج مى برند!
((احساس حقارت ، همه ما مردان و زنانى را مى شناسيم كه از يك كمپلكس احساس حقارت در
پستى به سر مى برند. تعداد اين افراد بى شمار و فراوان است . و درصدى نود اين
حالت بايد علل و ريشه آن را در دوران كودكى كاوش كرد. بر روى هم اين احساس نتيجه
يك نوع تخريب و انهدام شخصيت كودك در لحظه اى است كه غريزه هاى اجتماعى او در
حال شكفتن هستند. البته ممكن است بعدها علل ديگرى اين احساس را شديدتر و قوى تر
سازند، اما پيدايش آن بدون ترديد با دوران كودكى همبستگى دارد.
مادرى را در نظر آوريد كه مى بيند فرزندش گلدان زيبايى را از جاى مخصوص آن
برداشته است . او از اين انديشه كه ممكن بود با اين كار گلدان بشكند ناراحت و عصبانى
مى شود. براى اين كه مبادا چنين اتفاق مهمى روى دهد قدغن مى كند كه كودك هرگز حق
ندارد به آن دست بزند، در حالى كه پرستار آن كودك به آسانى به آن گلدان دوست
داشتنى دست مى زند و اگر احيانا روزى يكى از مهمانان اين گلدان را بر حسب تصادف
بشكند مادرش با هزار آب و تاب براى مهمانانش توضيح مى دهد كه هيچ اتفاق مهمى
نيفتاده است و اين گلدان به هيچ وجه ارزشى ندارد. اين جريان نااميد كننده كودك ما را به
اين نتيجه مى رساند كه او تنها موجود خطرناك براى گلدان و ساير اثاث خانه است ،
پس او موجودى پست تر و حقيرتر از ديگران مى باشد.))(108)
از آن چه به عرض رسيد تا اندازه اى معنى احترام به كودك و نتايج سودمند آن در
برنامه تربيت روشن شد و همچنين آثار شوم بى احترامى و اهانت به فرزندان واضح
گرديد. به منظور پيروى از دستور رسول اكرم و براى تاءمين سعادت فرزندان خود
به حديث :
اكرموا اولادكم و احسنوا آدابكم .
توجه كامل داشته باشيد و در تمام مراحل دوران طفوليت به شخصيت كودكان احترام كنيد.
احترام به كودك فرزند را با استقلال اراده و اعتماد به نفس بار مى آورد، او را يك انسان
با شخصيت مى سازد. كودكى كه از اول ارزش خويش را درك كند روزى كه بزرگ شد يك
عضو مستقل اجتماع است ، خود را زبون و فرومايه نمى بيند، پستى و حقارت در حريم
فكر او راه ندارد.
پيشوايان گرامى اسلام علاوه بر اين كه در بيانات خود راه پرورش صحيح كودك را
به مردم آموخته اند، عملا نيز آن برنامه ها را در مورد تربيت فرزندان خود به كار برده
و آنان را با بهترين صفات پسنديده پرورش داده اند. براى مزيد توجه آقايان محترم و
تتميم بحث امروز، قسمتى از روش هاى عملى رسول اكرم و ائمه عليهم السلام را در احياى
شخصيت كودكان به عرض شما مى رسانم :
على بن ابى طالب عليه السلام از كودكى در دامن پرمهر پيغمبر اكرم تربيت شده و
تمام صفات عاليه انسانى را از رهبر عالى قدر اسلام فرا گرفته است . زندگى
درخشان و سراسر افتخار آن حضرت بهترين گواه حسن تربيت او در دوران كودكى است .
يكى از صفات بارز على (ع ) شخصيت و استقلال اراده بود كه با پرورش حكيمانه
حضرت محمد (ص ) از طفوليت در آن حضرت آشكار شد. گر چه على (ع ) از نظر جسم و
جان يك كودك عادى نبود و در ساختمان ممتاز آن حضرت استعداد و شايستگى هاى مخصوص
وجود داشت ، ولى مراقبت هاى مستقيم رسول اكرم در آشكار كردن قابليت هاى درونى آن
حضرت داراى نتايج فوق العاده مهم بود.
روزى كه آن حضرت به نبوت مبعوث شد على (ع ) كودك ده ساله اى بود، ولى شخصيت
يك انسان كامل داشت . نبى اكرم ، اسلام را به وى عرضه كرد و او را به پذيرش اين آيين
آسمانى دعوت نمود و با اين عمل شايستگى و شخصيت بزرگ آن حضرت را تاءييد
فرمود. على (ع ) نيز با واقع بينى و درايت كامل به دعوت پيغمبر اكرم توجه كرد و در
كمال آزادگى و استقلال به نداى آن حضرت جواب مثبت داد.
حوادث سهمگين و شكست هاى سخت زندگى ، اغلب روحيه مردان با شخصيت را در هم مى
شكند، خود را مى بازند و دچار زبونى و حقارت مى شوند، ولى در ايام
قبل از هجرت با آن كه بزرگ ترين طوفان وحشت زا در سر راه اسلام و مسلمين پديد آمد و
امواج شكننده آن همه چيز و همه كس را تهديد مى كرد، على بن ابى طالب ، جوان نيرومند
اسلام ، هرگز خود را نباخت و به شخصيت آهنين او كمترين آسيبى نرسيد.
اين ثبات و استقامت ، صرف نظر از شايستگى فطرى على عليه السلام ،
معلول تربيت هاى عميق و نافذ مربى ارجمندش حضرت محمد (ص ) بود كه او را اين چنين
نيرومند و با شخصيت بار آورده است .
حسن و حسين عليهماالسلام نيز از مزاياى بهترين تربيت برخوردار شدند و در كودكى از
جدّ گرامى و پدر و مادر ارجمند خود تمام كمالات را فرا گرفتند. ماءمون عباسى در
حضور رجال بزرگ كشور درباره شخصيت پر ارزش آنان گفت :
و بايع الحسن و الحسين (ع ) و هما ابنا دون الست سنين و لم يبايع صبيا غيرهما.
(109)
رسول اكرم با حسن و حسين عليهماالسلام بيعت كرد. با آن كه سن آن دو از شش
سال كمتر بود و پيغمبر اسلام با هيچ كودكى جز آن دو نفر بيعت نكرد! استعداد فطرى و
پرورش صحيح به قدرى آن دو كودك را پر ارج و با شخصيت نموده كه در سن كمتر از
شش سال لايق بيعت شده اند!
زيد بن على عن ابيه ان الحسين بن على عليهماالسلام اتى عمر بن الخطاب و هو على
المنبر يوم الجمعه . فقال انزل عن منبر ابى . فبكى عمر ثم
قال صدقت يا بنى منبر ابيك لا منبر ابى . و قام على (ع ) و
قال : ما هو والله عن راءيى . قال : صدقت والله مااتهمتك يا اباالحسن .(110)
روز جمعه اى خليفه دوم مسلمين روى منبر بود. حسين (ع ) كه كودك خردسالى بود وارد مسجد
شد و گفت از منبر پدرم به زير آى . عمر گريه كرد و گفت راستى گفتى ، اين منبر پدر
توست نه منبر پدر من . ممكن بود كسانى تصور كنند حضرت حسين در مجلس عمومى به
دستور پدرش على بن ابى طالب (ع ) چنين سخنى گفته است و براى آن حضرت مشكلاتى
پيش آيد، لذا از وسط مجلس به پا خاست و به صداى بلند فرمود: به خدا قسم گفته
حسين از ناحيه من نيست . عمر نيز قسم ياد كرد و گفت : يا اباالحسن راست مى گويى ، من
هرگز شما را در گفته فرزندت متهم نمى كنم . يعنى حسين را مى شناسم ، او با اين كه
كودك است شخصيت ممتاز و اراده مستقلى دارد و اين گفتار از فكر خود او سرچشمه گرفته
است !
على عليه السلام مكرّر در حضور مردم از فرزندان خود پرسش هاى علمى مى كرد و گاهى
جواب سوالات مردم را به آنان محوّل مى فرمود. يكى از نتايج درخشان اين
عمل احترام به كودكان و احياى شخصيت آنان بود.
روزى على (ع ) از فرزندان خود حضرت حسن و حسين در چند موضوع سؤ الاتى كرد و هر
يك از آنان هم با عباراتى كوتاه جواب هايى حكيمانه دادند.
ثم التفت الى الحارث الاعور فقال : يا حارث علموا هذه الحكم اولادكم فانها زيادة فى
العقل و الحزم والراءى .(111)
سپس حضرت على (ع ) متوجه حارث اعور كه در مجلس حاضر بود گرديد و فرمود: اين
سخنان حكيمانه را به فرزندان خودتان بياموزيد، زيرا موجب تقويت
عقل و مال انديشى و راءى صائب آنان مى گردد.
پدرى كه با فرزندان خود چنين رفتار كند و سخنان آن ها را سرمشق فرزندان جامعه قرار
دهد با اين عمل از آنان به بهترين وضعى احترام كرده و بزرگ ترين شخصيت و
استقلال را در ضميرشان ايجاد نموده است .
|