next page

fehrest page

back page

به منصور دوانيقى خبر رسيد كه مقدارى از اموال بنى اميه نزد مردى به امانت گذارده شده است . به ربيع دستور داد او را احضار كند. ربيع مى گويد مرد را حاضر كردم و به مجلس منصور بردم . منصور گفت : ((خبر اموالى كه از بنى اميه نزد شما امانت است به ما رسيده ، بايد تمام آن ها را تسليم كنى .))
مرد گفت : ((آيا خليفه مسلمين وارث بنى اميه است ؟))
جواب داد: ((نه )).
پرسيد: ((آيا خليفه مسلمين وصى بنى اميه است .))
جواب داد: ((نه )).
مرد گفت : ((روى چه حساب ، اموال بنى اميه را از من مطالبه مى كنيد؟))
منصور قدرى فكر كرد و جواب داد: ((بنى اميه به مسلمين ستم كردند. اموال مردم را به زور گرفتند. من اينك خليفه مسلمين و وكيل مردم هستم ، نظرم اين است كه اموال مسلمين را بگيرم و در بيت المال مسلمين بگذارم .))
مرد گفت : ((بنى اميه اموال بسيارى در اختيار داشته اند كه متعلق به خودشان بوده ، لازم است خليفه مسلمين شاهد عادل اقامه كند اموالى كه از بنى اميه در دست من است از جمله اموالى است كه به زور از مردم گرفته اند.))
منصور قدرى فكر كرد، به ربيع گفت راست مى گويد، سپس منصور به روى مرد خنديد و با او به گرمى توجه كرد و گفت آيا حاجتى دارى . مرد جواب داد بلى دو حاجت دارم . اول آن كه دستور دهيد نامه اى را كه اكنون براى خانواده ام مى نويسم فورا به آنان برسانند كه از ناراحتى و اضطراب خلاص شوند. دوم آن كه دستور فرماييد كسى را كه اين گزارش را به مقام خلافت داده احضار كنند من او را ببينم . به خدا قسم بنى اميه هيچ امانتى نزد من ندارند. موقعى كه به حضور خليفه شرفياب شدم و قضيه را دانستم به نظرم آمد كه اگر اين طور سخن بگويم زودتر خلاص خواهم شد. منصور به ربيع گفت گزارش دهنده را حاضر كنند. موقعى كه حاضر شد، مرد نگاهى كرد و گفت اين غلام من است . سه هزار دينار از مال من برداشته و فرار كرده است . منصور سخت به غلام تندى كرد. غلام در كمال شرمسارى و ناراحتى سخنى مولاى خود را تاءييد نمود و گفت براى اين كه گرفتار نشوم او را متهم نمودم و اين نسبت دروغ را به وى دادم . منصور كه بر بدبختى و ذلّت غلام رقّت كرده بود به مرد گفت ، از شما مى خواهم او را ببخشى . مرد گفت : بخشيدم و سه هزار دينار ديگر به او خواهم داد. منصور از بزرگوارى او تعجب كرد و هر وقت نام او به ميان مى آمد مى گفت من مثل اين مرد نديدم .(74)
قطعا راستگويى عزّت دارين و دروغگويى ذلّت دنيا و آخرت است .
18. احترام به شخصيت مردم - احترام به شخصيت كودك
قال الله العظيم فى كتابه :
((...و قل لعبادى يقولوا التى هى احسن ))(75)

يكى از سرمايه هاى فطرى و ذخاير طبيعى كه در باطن هر انسان به قضاى حكيمانه الهى مستقر شده است غريزه حبّ ذات است . هر انسانى قبل از هر چيز و هر كس به خود علاقه دارد و بالفطره عاشق و شيفته خويشتن است . هيچ چيز در نظر آدمى به قدر خودش ‍ عزيز و محبوب نيست .
حبّ ذات يكى از بهترين و اساسى ترين پايه هاى ثابت تربيت كودك است . مربى لايق مى تواند از اين سرمايه فطرى استفاده كند و در پرتو غريزه حبّ ذات ، بسيارى از سجاياى و صفات پسنديده را در كودك پرورش دهد.
غريزه حبّ ذات در مزاج كودك نيروى مهمى است كه اگر عاقلانه و با برنامه صحيح رهبرى شود و مورد استفاده قرار گيرد منشاء خوشبختى و سعادت است و اگر درست رهبرى نشود بدبختى هاى بزرگى به بار مى آورد.
يكى از طرق ارضاى غريزه حبّ ذات ، تكريم كودكان و توجه به شخصيت آن ها است . طفلى كه به قدر كافى در خانواده احترام شود و غريزه حبّ ذاتش به اندازه صحيح ارضا گردد روحيه اى طبيعى و روانى معتدل دارد. از چنين كودكى مى توان توقع اخلاق پسنديده و رفتار عادلانه داشت . بر عكس كودكى كه از پدر و مادر احترام و تكريم نديده و در محيط خانواده خواهش طبيعى حبّ ذاتش ارضا نشده است در خود احساس ستى و حقارت مى كند، روحى شكست خورده و روانى افسرده دارد و بدون ترديد اين حالت درونى در خلال رفتار و گفتار كودك باوضع نامطلوب آشكار مى گردد. چنين كودكى در معرض انحراف هاى گوناگونى است و در راه زندگى با خطراتى مواجه مى شود. احترام به شخصيت نه تنها در محيط خانواده از اركان اساسى تربيت كودك است ، بلكه اين سجيه انسانى از پايه هاى مهم زندگى اجتماعى و از وظايف دينى و علمى همه مردم است . براى اين كه شنوندگان محترم به روش پيشوايان اسلام در احترام به شخصيت ديگران توجه فرمايند قسمتى از بحث امروز را به آن اختصاص مى دهم ، اميد است مورد استفاده باشد.
احترام به مردم در تمام مواقع از برنامه هاى قطعى زندگى رسول اكرم بود و بدون مبالغه مى توان گفت اين خوى پسنديده از بزرگ ترين عوامل پيشرفت و موفقيت آن حضرت است . پيغمبر اسلام به تمام دقايق روانى مردم در راه احترام به آن ها توجه داشت و از كوچك ترين وظيفه شانه خالى نمى كرد.
كان يكرم من يدخل عليه حتى ربما يسط ثوبه و يوثر الداخل بالوسادة التى تحته .(76)
هر كس بر پيغمبر وارد مى شد پيغمبر به او احترام مى نمود. چه بسا عباى خود را به جاى فرش زير پاى او مى گسترانيد و بالشى كه تكيه گاه خودش بود به او مى داد!
دخل رجل المسجد و هو جالس وحده فتزحزح له . فقال الرجل فى المكان سعه يا رسول الله . فقال (ص ): ان حق المسلم على المسلم اذا رآه يريد الجلوس اليه ان يتزحزح له .(77)
رسول اكرم تنها در مسجد نشسته بود. مردى وارد شد و به طرف پيغمبر آمد حضرت از جا حركت كرد و به احترام او قدرى عقب رفت . عرض كرد كه جا وسيع است چرا قدمى به عقب رفتيد؟ فرمود از حقوق مسلمانى براى واردين ، حريم گرفتن و قدمى به عقب رفتن است .
و كان اذا لقيه واحد من اصحابه قام معه فلم ينصرف حتى يكون الرجل ينصرف عنه و اذا لقيه احد من اصحابه فتناول يده ناولها اياه فلم ينزع عنه حتى يكون الرجل هو الذى ينزع عنه .(78)
وقتى يكى از اصحاب به ديدن آن حضرت مى آمد، به احترام او آن قدر مى نشست تا خود آن مرد از مجلس خارج شود، و چون كسى به ملاقات پيغمبر مى آمد و مى خواست مصافحه كند، به او دست مى داد و دست خود را نمى كشيد تا وقتى آن مرد دست خود را بكشد.
كان رسول الله يقسم لحظاته بين اصحابه ينظر الى ذا و ينظر الى ذا بالسوية .(79)
براى حفظ احترام تمام مردم ، رسول اكرم در مجالس عمومى نگاه هاى مودت آميز خود را بالسويه متوجه كليه حضار مى فرمود.
ان رسول الله لا يدع احدا يمشى معه اذا كان راكبا حتى يحمله معه فان ابى قال تقدم امامى و ادركنى فى المكان الذى تريد.(80)
اگر پيغمبر سوار بود اجازه نمى داد كسى پياده در ركابش راه برود. او را به ترك خود سوار مى كرد و اگر از سوار شدن ابا مى نمود به او مى فرمود شما جلو برو در فلان مكان مرا ملاقات كن .
گاهى در مواقع مخصوصى اتفاق مى افتاد كه رفتار صحيح و مصلحت آميز پيغمبر اكرم ، عكس العمل نامطلوبى در قلوب بعضى از مردم ايجاد مى كرد و كسانى آن كار را به اهانت و تحقير عملى پيغمبر نسبت به خود تعبير مى كردند. پيشواى گرامى اسلامى فورا با توضيح قضيه ، آن تيرگى را برطرف مى فرمود و احترام خود را نسبت به شخصيت آنان آشكار مى كرد.
رسول اكرم روى جهات و مصالحى ، غنايم جنگ حنين را تنها بين قريش تقسيم فرمود و به انصار سهمى نداد. بعضى از انصار كه در پيشرفت اسلام سهم بزرگى داشته و خدمات درخشانى كرده بودند خشمگين شده و از آن حضرت رنجيده خاطر شدند، آن را به تحقير و بى احترامى نسبت به خود تلقى كردند. خبر به رسول اكرم رسيد. دستور داد انصار در يك جا جمع شوند و جز انصار كسى در آن مجلس شركت نكند.
پيغمبر اكرم به اتفاق على عليه السلام به مجلس آمدند و در وسط جمعيت نشستند. سپس پيغمبر به انصار فرمود: ((من از شما پرسش هايى مى كنم ، به من پاسخ دهيد.))
((سوال كنيد.))
فرمود: ((آيا شما گمراه نبوديد و خداوند به وسيله من شما را هدايت كرد؟))
عرض كردند: ((بلى .))
((آيا شما در پرتگاه سقوط نبوديد و خداوند به وسيله من شما را خلاص كرد؟))
عرض كردند: ((بلى .))
((آيا شما دشمن يكديگر نبوديد و خداوند به وسيله من شما را با هم مهربان كرد؟))
عرض كردند: ((بلى .))
سپس پيغمبر چند لحظه سكوت كرد. بعد فرمود: ((چرا شماها به كارهاى خود جواب مرا نمى گوييد؟))
عرض كردند: ((چه بگوييم ؟))
قال اما لو شئتم لقلتم : و انت قد كنت جئتنا طريدا فآويناك و جئتنا خائفا فآمناك و جئتنا مكذبا فصدقناك فارتفعت اصواتهم بالبكاء.
فرمود شما مى توانيد بگوييد: اى پيغمبر! از مكه اخراجت كردند ما تو را پذيرفتيم ، تو بر جان خود خائف بودى ما امانت داديم ، دگران گفتار تو را تكذيب كردند ما تو را تصديق نموديم . اين تذكرات و حق شناسى هاى رسول اكرم چنان در انصار تاءثير كرد كه بلند بلند گريه كردند.
بزرگان انصار برخاستند، دست پيغمبر را بوسيدند و از عمل آن حضرت در تقسيم غنايم اظهار رضايت نمودند و گفتند:
هذه اموالنا بين يديك فان شئت فاقسمها على قومك .
ثروت ما نيز در اختيار شما، اگر مايلى آن را هم بين قريش تقسيم فرما.
كسانى كه اظهار عدم رضايت كردند سوء نيتى نداشتند و اينك از گفته خود استغفار مى كنند و شما نيز در پيشگاه پروردگار براى آن ها طلب مغفرت كن . فقال النبى (ص ): اللهم اغفر للانصار و لابناء الانصار و لابناء ابناء الانصار. (81)
پيغمبر دعا كرد: خدايا انصار و فرزندان و فرزندان فرزندان آن ها را ببخش .
عن ابى عبدالله (ع ): يقول اتى النبى بشى فقسمه فلم يسع اهل الصفة جميعا فخص به اناسا منهم . فخاف رسول الله ان يكون قد دخل قلوب الاخرين شى . فخرج اليهم فقال : معذرة الى الله عز و جل و اليكم يا اهل الصفة انا اوتينا بشى ء فاردنا ان نقسمه بينكم فلم يسعكم فخصصت به اناسا منكم خشينا جزعهم و هلعهم .(82)
متاعى براى رسول اكرم آوردند. بين اصحاب صفه تسليم كرد. چون مقدار آن كم بود به همه نرسيد. پيغمبر اكرم از اين كه مبادا محروم شدگان رنجيده خاطر شوند نگران شد. نزد آنان رفت ، صريحا عذرخواهى كرد و فرمود: براى من چيزى آوردند، مى خواستم بين همه شما تقسيم كنم ، ولى به همه نمى رسيد، لذا به كسانى كه از ناتوانى و گرسنگى آن ها خائف بودم اختصاص ‍ دادم .
مراتب توجه رسول اكرم به تكريم شخصيت مردم و اجتناب از بى احترامى و تحقير احتمالى آنان از خلال اين دو حديث كاملا مشهود است .
به قدرى احترام و تكريم به مردم در نظر رسول اكرم مهم و ارزنده بود كه اگر كسانى از انجام اين وظيفه اخلاقى شانه خالى مى كردند مورد تعرض شديد آن حضرت واقع مى شدند. در يكى از غزوات پيغمبر گرامى در عسكرگاه خود مشغول نماز بود، چند نفر مسلمان از جلو جايگاه پيغمبر عبور مى كردند. لحظه اى توقف نمودند و از اصحاب آن حضرت كه شرفياب محضرش بودند احوال پيغمبر را سؤ ال كردند و درباره آن جناب دعا و ثنا گفتند. عذر خواستند از اين كه عجله داريم و گرنه توقف مى كرديم تا رسول خدا از نماز فارغ شود. به آن حضرت ابلاغ سلام نمودند و راه خود را در پيش گرفتند و رفتند.
فانفتل رسول الله (ص ) مغضبا ثم قال لهم : يقف عليكم الركب و يسائلونكم عنى و يبلغونى السلام و لا تعرضون عليهم الغذاء.(83)
پس از نماز پيغمبر اكرم غضب آلوده ، روى از قبله گرداند و فرمود: عجب است ! جمعى در مقابل شما توقف مى كنند و از من پرسش ‍ مى نمايند و سلام مى رسانند، شما به احترام آنان قيام نمى كنيد و براى آن ها خوردنى حاضر نمى نماييد.
سپس از جعفر طيار سخن گفت و مراتب كرامت نفس و ادب و احترام او را در مقابل ديگران خاطر نشان كرد.
در آيين اسلام سجيه پسنديده احترام و تكريم منحصر به مسلمين نسبت به يكديگر نسبت ، مردم غير مسلمان نيز از اين خلق پسنديده بهره مند بوده و از تكريم مسلمين برخوردار بودند!
على عليه السلام در زمان حكومت خود در خارج شهر كوفه با مرد غير مسلمانى رفيق راه شد. آن حضرت را نمى شناخت ، پرسيد:
اين تريد يا عبدالله ؟ قال اريد الكوفة .
قصد كجا دارى ؟ فرمود كوفه مى روم .
سر دو راهى رسيدند. مرد ذمى از آن حضرت جدا شده و به راه خود رفت . چند قدمى نرفته بود كه بر خلاف انتظار مشاهده كرد مسافر كوفه راه خود را ترك گفته و به راه او مى آيد. پرسيد: ((مگر قصد كوفه ندارى ؟)) فرمود: ((چرا.)) گفت : ((راه كوفه آن طرف است .)) فرمود: ((مى دانم .)) سؤ ال كرد: ((پس چرا از راه خود منحرف شده اى ؟))
فقال له على (ع ): هذا من تمام حسن الصحية ان يشيع الرجل صاحبه هنيهة اذا فارقه و كذالك امرنا نبينا فقال له هكذا امر كم نبيكم ؟ قال نعم . فقال له الذمى . لاجرم انما تبعه من تبعه لافعاله الكريمة .(84)
على عليه السلام فرمود: براى اين كه مصاحبت و رفاقت به خوبى پايان پذيرد لازم است آدمى در موقع جدا شدن از رفيق راه خود چند قدم او را بدرقه نمايد اين دستورى است كه پيغمبر گرامى ما به ما آموخته است مرد غير مسلمان كه تحت تاءثير اين تكريم و احترام صادقانه و غير منتظر، قرار گرفته بود با تعجب پرسيد: آيا پيغمبر شما به شما چنين دستورى داده است ؟ فرمود: بلى گفت آنان كه به پيروى پيامبر اسلام قيام كردند و قدم به جاى قدم او گذاردند مجذوب همين تعاليم اخلاقى و افعال كريمه او شدند.
سپس از راهى كه مى خواست برود منصرف شد و با على (ع ) راه كوفه را در پيش گرفت و درباره اسلام با آن حضرت گفت و گو كرد و سرانجام مسلمان شد.
تكريم و احترامى كه پيشوايان اسلام از مردم مى نمودند يكى از عوامل مؤ ثر پيشرفت اين آيين مقدّس بود.
مسلمين نيز مكلف بودند وظيفه اخلاقى تكريم و احترام را قولا و عملا نسبت به همه مردم مراعات نمايند و هرگز موجب تحقير يكديگر نشوند قرآن شريف فرموده است :
و قل لعبادى يقولوا التى هى احسن
اى پيغمبر به بندگان من بگو در مقام مكالمه با مردم ، از هر طبقه اى كه باشند، به نيكى سخن بگويند و از گفتارهاى زشت پرهيز نمايند.
عن ابى جعفر عليه السلام قال فى قول الله عزوجل : و قولوا للناس حسنا قال قولوا للناس احسن ماتحبون ان يقال لكم .(85)
امام باقر عليه السلام فرموده است : به بهترين و پسنديده ترين وجهى كه ميل داريد مردم درباره شما سخن بگويند شما درباره مردم سخن بگوييد همانطور كه آدمى از سخنان تحقيرآميز، و زننده ديگران متنفر است وظيفه دارد درباره مردم ، زشت و تحقيرآميز سخن نگويد.
كان ابو جعفر (ع ) يقول : عظموا اصحابكم و وقروهم و لا يتهجم بعضكم على بعض .(86)
امام باقر عليه السلام مى فرمود: دوستان خود را تكريم كنيد و با احترام با آنان برخورد نماييد و بر خلاف ادب متعرض يكديگر نشويد.
عن ابى عبدالله (ع ) قال : من اتاه اخوه المسلم فاكرمه فانما اكرم الله عزوجل .(87)
كسى كه برادر مسلمان خود را كه بر او وارد شده است احترام نمايد خدا را احترام كرده است .
قال رسول الله (ص ): من اكرم اخاه المسلم بكلمة يلطفه بها و فرج عنه كربته لم يزل فى ظل الله الممدود، عليه الرحمة ماكان فى ذلك .(88)
كسى كه برادر مسلمان خود را با كلمات مودت آميز خويش احترام نمايد و غم او را بزدايد، تا اين سجيه در او باقى است پيوسته در سايه رحمت خداوند است .
عنه عليه السلام : لا تحقرن احدا من المسلمين فان صغير هم عندالله كبير. (89)
هيچ يك از مسلمين را تحقير نكنيد و كوچك نشماريد، زيرا مسلمانى كه در نظر شما كوچك است نزد خداوند بزرگ است .
در آيين مقدّس اسلام آيات و روايات بسيارى درباره تكريم و احترام به شخصيت مردم رسيده است براى توجه آقايان محترم به اين مختصرى كه عرض شد قناعت نموده ، اينك در پيرامون احترام به شخصيت كودك كه موضوع بحث امروز است عرايضى را تقديم حضار محترم مى نمايم .
برنامه زندگى و روش هاى اخلاقى دوران عمر تمام زنان و مردان اجتماع عبارت از مجموعه تربيت هايى است كه در دوران كودكى از پدران و مادران در محيط خانواده و از آموزگاران در محيط آموزشگاه ها فرا گرفته اند هر خوب و بدى را كه آنان در ايام طفوليت به كودكان آموخته اند در بزرگسالى از خود بروز مى دهند و عملا به كار مى بندند. به عبارت ديگر، وضع روحى و اخلاقى و كيفيت رفتار و گفتار مردم هر عصرى محصول بذرهاى تربيتى است كه در ايام كودكى در مغز آنان افشانده شده است خوبى و بدى ، پاكى و ناپاكى ، قوت و ضعف ملت فردا را بايد در روش تربيت كودكان امروز جست و جو كرد.
شخصيت ، استقلال اراده ، اعتماد به نفس و همچنين زبونى ، فرومايگى و عدم اعتماد به نفس از صفاتى است كه اساس آن در دامن پدر و آغوش مادر پى ريزى مى شود پدران و مادرانى كه علاقه دارند فرزند با شخصيتى پرورش دهند لازم است از دوران كودكى به آن متوجه باشند و اين خوى پسنديده را از اول در آنان احيا نمايند طفلى كه در خانواده زبون و پست بار آمده است ، كودكى كه پدر و مادر با وى معامله يك انسان نكرده و او را يك عضو محترم خانواده به حساب نياورده اند، در بزرگى نمى توان از او توقع استقلال و شخصيت داشت . او خود را انسان لايقى نمى داند و براى خويش شخصيتى نمى بيند. او يك موجود بدبختى است كه از اول فرومايه و زبون بار آمده و مشكل است اين خوى ناپسند را در خود تغيير دهد.
تربيت صحيح و پرورش صفات پسنديده در كودك تنها در پرتو برنامه صحيح علمى و عملى ميسر است پدر و مادر بايد آن را به خوبى فراگيرند، قدم به قدم دنبال كودك خود باشند و عملا آن را به كار بندند خانواده هايى كه به فرا گرفتن وظايف تربيت كودك بى علاقه باشند يا آن كه عملا وظايف خود را انجام ندهند، به پرورش صحيح فرزندان خويش موفق نخواهند شد.
((تكامل روانى و عصبى طفل تصادفى نيست ، بلكه از روى قواعد معينى انجام مى گيرد و نبايد درباره عقب افتادگى يكى از جلوه هاى روحى او سهل انگار باشيم ، بلكه بايد نقص عصبى و روانى را مانند مرضى تلقى كرده و تحت مواظبتهاى مخصوص قرار دهيم در همان اوان كودكى طفل ياد مى گيرد كه چگونه از اعصاب و دستگاه حواسش استفاده كند.
طفل شير خوار چيزى جز مجموعه اى از انعكاس نيست ، بعد كم كم به راه مى افتد، صحبت مى كند، درك مى كند، مى پرد و معرفت سمعى و بصرى حاصل مى كند و در اين هنگام مى توان گفت واقعا به دنيا آمده است .
بسيارى از پدران و مادران همين كه بچه آن ها راه مى افتد و حرف مى زند و دست هاى خود را كثيف نمى كند و چشم هاى خوبى دارد راضى و خرسند مى شوند و وى را به دست تصادف مى سپارد و به حال خودش مى گذارند خلاصه مى توان گفت فرزندشان مثل ساعتى است كه كوك شده باشد كار مى كند و صداى تيك تاكش شنيده مى شود، ولى از صفحه و عقربه هايش خبرى نيست .))(90)
ايجاد شخصيت و اعتماد به نفس در كودك يكى از وظايف تربيتى پدران و مادران است و پيدايش اين حالت روانى در اطفال برنامه منظمى دارد كه اگر با دقت به كار برده شود، نتيجه مثبت و فرزند با شخصيت بار مى آيد و عدم توجه به آن باعث زبونى و فرومايگى طفل است .
احترام به كودك و حسن معاشرت پدر و مادر با وى يكى از اساسى ترين عوامل ايجاد شخصيت در كودك است رهبر گرامى اسلام اين برنامه بزرگ را در يك عبارت بسيار كوتاه بيان فرموده و صريحا اجراى آن را به پيروان خود دستور داده است .
عن النبى صلى الله عليه و آله : اكرموا اولادكم و احسنوا آدابكم .(91)
رسول اكرم فرمود: به فرزندان خود احترام كنيد و با آداب و روش پسنديده با آن ها معاشرت نماييد.
كسانى كه مى خواهند فرزند با شخصيت بپرورند قطعا بايد به آموزش عميق و عالمانه رسول اكرم عمل كنند پدران و مادرانى كه فرزندان خود را احترام نمى كنند و با رفتار زشت و ناپسند خود آنان را توهين و تحقير مى نمايند، نمى توانند فرزندان ارزنده و با شخصيت تربيت كنند.
لازم است در اطراف اين حديث شريف توضيحى داده شود تا شنوندگان محترم معنى آن را بهتر درك كنند و پدران راه اجراى دستور پيغمبر و اعمال احترام به كودك را متوجه شوند.
احترام و تكريم يا توهين و تحقير به كودك منحصر به وضع مخصوصى نيست پدران و مادران مى توانند از راههاى مختلفى قولا و عملا به فرزندان خود احترام كنند يا به صور گوناگونى آنان را اهانت نمايند در توضيح امروز بعضى از موارد تكريم يا تحقير كودك و نتايج مفيد و مضر آن را به عرض شما مى رسانم .
اولين شرط تربيت صحيح و پرورش شخصيت و استقلال كودك آن است كه پدران و مادران فرزندان خود را بشناسند و ارزش ‍ حقيقى آن ها را از نظر دور ندارند باور كنند كه طفل آنها يك بره يا يك مرغ نيست كه فقط غذايى بخورد و حركتى كند و درجايى بخوابد طفل آنها يك انسان است ولى كوچك يك انسان واقعى است ، ولى ضعيف و ناتوان . يك بشر حقيقى است و داراى ذخاير و سرمايه هاى بزرگ انسانى كه بايد تدريجا استعدادهاى درونى اش شكفته شوند و از قوه به فعليت بيايند.
((طفل در تمام جريان رشد در برابر پدر و مادر و تمام جهان احساس حقارت مى كند اين حس نقصان كه در تمام شؤ ون زندگى طفل هويداست زاييده عدم قدرت اوليه اعضا و عدم اطمينان و فقدان استقلال است ، و همچنين در اثر احتياج ، اتكاى به چيزى قوى تر از خود و تسليم در برابر محيط پديد مى آيد همين حس حقارت است كه در طفل فعاليت دائم و احتياج به مشغوليت و ميل به ايفاى نقشى و امتحان قوا را ايجاد مى نمايد كودك در بحبوحه آمال و آرزوهاى آينده و آمادگى بدنى و عقلانى خود سير مى كند استعدادى كه طفل را قابل تربيت مى سازد زاييده همين حس حقارت است ، زيرا آينده براى او منبع جميع قدرت هاست كه در اين حس حقارت و حالت جنگجويى او نيز منعكس مى شود و هر چه از حقارتش بكاهد براى او در واقع بهترين پاداش هاست طفل همواره مى خواهد با ايفاى نقشى خود را به مردم نشان دهد، محركش در هر عملى ميل به تفوق است .))(92)
پدران و مادرانى كه در خانواده با فرزندان مهربانند و ميدان را براى فعاليت هاى فطرى آن ها باز مى گذارند و آنان را در كارهاى كودكانه خود تمسخر و تحقير نمى كنند خيلى زود به رشد معنوى و شخصيت روانى نايل مى شوند برعكس ، پدران و مادران مستبدى كه در خانواده به خشونت رفتار مى كنند وبا كارها و سخنان ناپسند خود محيط وحشت و ترس به وجود مى آورند، استعدادهاى درونى كودكان را از رشد طبيعى خود باز مى دارند و اين كودكان به علت ضعفى كه همواره در خود احساس مى كنند بى شخصيت و زبون بار مى آيند.
((يك علت كه عامل اساسى حقارت در كودكان است تظاهرات خيلى شديد قدرت و زور بزرگ هاست هيچ چيز به قدر اين تحقير و توهينى كه كودك در قبال زور احساس مى كند آتش شوق او را به كوششش و تلاش و اعتمادش را به خويشتن خاموش نمى سازد، به ويژه هنگامى كه والدين پس از توسل به زور اضافه مى كنند ((تو نمى توانى اين كار را بكنى ... بيهوده سعى مكن )) بدتر اينكه گاهى به اين هم اكتفا نمى كنند و با گفتن جملاتى نظير: ((احمق براى چه مى خواهى اين كار را بكنى .))، ((نمى بينى عرضه اش ‍ را ندارى .)) كودكان بى گناه را به ستوه مى آورند. به ندرت اتفاق مى افتد كه با يك چنين روشى در تربيت ، كمپلكس شديد احساس حقارت در كودكان به وجود نيايد گاه تنها وجود يك پدر خيلى مقتدر و سلطه جو كافى است براى اين كه مانعى پايدار جهت ايجاد خوى متعادل در نهاد كودكان گردد.))(93)
در ضمن حديثى كه ديروز به عرض شما رساندم رسول اكرم درباره كودك فرموده بود:
و لا يرهقه و لا يخرق به .
به فرزند خود نگويد تو سفيهى ، پستى ، ستمگرى ، تو احمقى ، بدكاى ، دروغگويى . زيرا هر يك از اين كلمات به تنهايى اهانت و بى احترامى به شخصيت كودك و مانع رشد معنوى و تكامل اوست .

next page

fehrest page

back page