علاوه بر امور علمى و دينى لازم است پدران و مادران در تمام كارها قدرت و نيروى عادى
اطفال را در نظر بگيرند و چيزى كه فوق طاقت و توان آن هاست بر آنان
تحميل ننمايند، زيرا طفل از رنجش پدر و مادر مى ترسد از اين كه مربى او را
تنبل و نالايق بشناسد خائف است وقتى از انجام كار فوق طاقت خود عاجز ماند ناچار براى
حفظ شخصيت خويش به پناه دروغ مى رود و در اثر تكرار دروغگو مى شود نتيجه اين كه
يكى از علل دروغ گويى كودك ، تحميل كارهاى طاقت فرسا و توقعات غير
معقول پدر و مادر و مربى است .
2. يكى ديگر از عوامل روانى كه باعث دروغ گفتن كودك است احساس تحقير است . به موجب
تعاليم مذهبى و علمى ، پدران و مادران موظفند به شخصيت كودكان احترام كنند و اين خود
در اصول تربيتى ، يكى از مسايل بسيار مهم است . كودكانى كه مورد اعتنا نباشند و
اعضاى خانواده به آن ها احترام نكنند، گاهى آنان را فريب دهند يا مسخره كنند، و زمانى
بى جهت به آن ها ملامت و سرزنش نمايند، و خلاصه طورى رفتار كنند كه كودك در خود
احساس حقارت كند و بفهمد كه اعضاى خانواده او را ناچيز و پست مى شمارند ناراحت مى
شود. به فكر انتقام گرفتن مى افتد، رفته رفته صفات ناپسندى در او بروز مى كند و
به كارهاى ناشايستى دست مى زند.
((انحرافات اكتسابى در پى ناگوارى ها و فريب ها و كينه ها و نفرت ها، و غالبا پس
از ضربه هاى عاطفى كه طفل را متشنج مى سازد به وجود مى آيد، بدون اينكه
طفل نسبت به آن چه اتفاق افتاده وقوف داشته باشد. بعضى اوقات يك نوع خلق و خوى
ثانوى كه اكتسابى است و در مقابل منش ذاتى قرار دارد ايجاد مى شود. حتى گاهى هم بر
منش و خلق اوليه فائق مى آيد.
قلب طفل در اثر وقايعى كه باعث رنجش او شده اند به قلبى مريض و شكسته
مبدل مى گردد. شخص منحرف ، دانسته يا ندانسته ، بيش از هر كس خود را كوچك و ضعيف
حس مى كند. طفل يا نوجوانى كه در برابر حس حقارت منقلب و عصبانى شود عادات و منش
جديدى حاصل مى كند و اين عادات و رفتار واكنش و عكس
العمل همان حالت روانى است .))(59)
كودكى كه مورد تحقير و اهانت واقع شده و به شخصيتش ضربه وارد آمده است دست و پا
مى كند از هر راهى كه مى تواند خود را نشان بدهد. كارى مى كند كه اعضاى خانواده و
احيانا كسان ديگر به وى توجه كنند، او را به حساب بياورند و به شخصيتش اعتراف
نمايند. از فرصت هاى گوناگون استفاده مى كند و منظور خود را عملى مى سازد.
در موقعى كه چند نفر مهمان محترم نزد پدر و مادر است و تمام توجه آنان به پذيرايى
مهمان هاست و كمترين اعتنايى به كودك ندارند،
طفل به كارهاى غير عادى دست مى زند. در اطاق را سخت به هم مى كوبد، ظرف ميوه را بر
مى گرداند و ميوه ها را به زمين مى ريزد، فرياد مى كند، مادر را مى زند، از سر و دوش او
بالا مى رود، و خلاصه كارى مى كند كه توجه پدر و مادر و مهمان ها را به خود جلب
نمايد. كودك از همه اين كارها جز جلب توجه هدفى ندارد. او تشنه خودنمايى و ابراز
شخصيت است . او مى خواهد بفهماند من هم هستم ، به من توجه كنيد و مرا به حساب
بياوريد.
| در دل دوست به هر حيله رهى بايد كرد | |
| طاعت از دست نيايد گنهى بايد كرد!
|
طفل علاقه دارد كه در دل ديگران راه داشته باشد و به او توجه كنند. وقتى پدر و مادر
با پرورش صحيح و احترام به شخصيت كودك خواهش طبيعى او را ارضا ننمايند، كودك از
بيراهه مى آيد و به وسيله گناه و بى نظمى در قلوب ديگران وارد مى شود تا براى
خويشتن ارزش و شخصيت ايجاد كند.
يكى از كارهاى خطرناكى كه اين قبيل كودكان به آن دست مى زنند دروغگويى است .
كودكى كه در خانواده احترام نديده و به شخصيتش توجه نشده است ، كودكى كه عملا
مورد تحقير و بى اعتنايى بوده و روزگار خود را با محروميت گذرانده است بزرگ ترين
لذّتش خودنمايى و جلب توجه ديگران است . او با راستگويى و بيان قضاياى واقعى
هرگز قادر نيست افكار ديگران را به خود جلب كند و اعضاى خانواده را يك جا به خويش
متوجه نمايد. ناچار بايد دروغ بگويد، دروغ هاى بزرگ ، دروغ هاى وحشت زا و هيجان آور،
دروغى كه تا چند دقيقه همه را به او متوجه كند و سخن او خانواده را به جوش و خروش
وادارد. با وحشت ، با اضطراب ساختگى ، مى دود، فرياد مى زند: مغازه عمويم آتش
گرفت ! خواهرم در ميدان نزديك منزل زير اتومبيل رفت !
موقعى كه مرد و زن خانواده با نگرانى و وحشت مى دوند كه خود را به
محل حادثه برسانند كودك دروغگو لذّت مى برد، شادمان مى شود، لذّت مى برد از اين
كه گفته او اين صحنه را به وجود آورده و منشاء اين همه هيجان و جنبش شده است . شاد است
از اين كه اعضاى خانواده را مسخره كرده و اهانت هاى گذشته آنان را، تلافى نموده است !
روش نادرست پدر و مادر، كودك را به دروغگويى و طغيان واداشته و
اعمال احمقانه آنان باعث اين انحراف شده است .
پدران و مادرانى كه مى خواهند فرزندان خود را به نيكى پرورش دهند و آنان را راستگو
تربيت نمايند بايد از اول به طرز صحيح و عاقلانه به شخصيت آنان احترام كنند و از
تحقير و اهانت آن ها كه منشاء انحراف و طغيان است بپرهيزند. گفته
رسول اكرم را پيوسته به خاطر داشته باشند و عملا به كار بندند:
و لا يرهقه .
فرزند خود را به گناه و طغيان وادار نكنند.
و لا يخرق به .
به فرزند خويش دروغ نگويند و در برابر او مرتكب
اعمال احمقانه نشوند.
فرزندانى كه بر اثر بى اعتنايى پدر و مادر خود را كوچك و ناچيز مى شناسند و در
خود احساس حقارت مى كنند، براى جبران آن ممكن است به پناه دروغ بروند و به اين
ناخوشى خطرناك مبتلا شوند و از اين راه ضررهاى غير
قابل جبرانى براى خود و دگران به بار آورند.
3. يكى از علل دروغگويى اطفال ترس از مجازات است . موقعى كه به كودك بگوييم :
شيشه اطاق را تو شكسته اى ؟ اگر كودك بداند كه اعتراف او، مستلزم مجازات سخت پدر
و مادر خواهد شد، غريزه صيانت ذات او را وا مى دارد كه به دروغ بگويد: من شكسته ام .
بچه خود را در مقابل چوب و سيلى طاقت فرساى پدر و مادر ناتوان مى بيند. براى حفظ
خود چاره اى ندارد جز آن كه به پناه دروغ برود و گناه خود را انكار نمايد. بديهى است
هر قدر مجازات ، خشن تر باشد، ترس زيادتر و اصرار كودك در دروغ بيشتر خواهد
بود!
همان طور كه در كشورهاى استبدادى مردم از ترس مجازات هاى خشن و
اعمال غير انسانى زمامداران بيشتر دروغ مى گويند، در خانواده هايى كه پدران و مادران
در مجازات كودكان خشونت بيشترى دارند دروغ كودكان نيز زيادتر است .
درمان اين قبيل دروغگويى ها ملايمت و مهربانى اولياى
اطفال در تربيت فرزندان است . اگر پدران و مادران فرزندان را با
اصول مهر و مودّت پرورش دهند. اگر خانواده كانون عطوفت و راءفت باشد، اگر
اولياى اطفال ، انصاف داشته باشند و به وظايف شرعى خود در مورد فرزندان توجه
نمايند و آنان را با چوب و سيلى كه باعث ديه مى شود نزنند، بچه ها در شكستن شيشه و
تخلفاتى نظير آن دروغ نمى گويند و سرانجام كذّاب نمى شوند.
طفل مى بيند گاهى پدر و مادر بر اثر غفلت شيشه در را شكسته اند و مورد مؤ اخذه واقع
نشده اند. كودك مكرّر ديده است شربت خورى از دست برادر بزرگ افتاده و شكسته است و
از او مؤ اخذه نكرده اند، ولى وقتى طفل شيشه در يا شربت خورى را شكسته است سخت مورد
مؤ اخذه واقع شده و در معرض مجازات قرار گرفته است ، او براى انتقام گرفتن از
تحقير و خلاص شدن از مجازات به دروغ متوسل مى شود.
اگر پدر و مادر نسبت به كودك سختگير نباشند و او را مانند خود بدانند، در موردى كه در
اطاق بازى كرده و شيشه را شكسته است نصيحتش مى كنند و مى گويند: اطاق جاى بازى
نيست ، مراقبت نماييد نظير اين كار تكرار نشود.
طفل به قدر شرمندگى خود مجازات شده ، به علاوه دروغ نگفته است و به نظر مى رسد
كه در آتيه حتى المقدور آن عمل را تكرار نخواهد كرد.
به موقع است آقايان محترم در اين جا به نكته اى توجه فرمايند و آن ، اين كه منظور از
بحث امروز اين نيست كه بگوييم مراقبت هاى صحيح تربيتى در خانواده مى تواند
طفل را طورى پرورش دهد كه در تمام عمر حتى يك دروغ هم نگويد. شايد اين كار اساسا
درباره بشر عادى غير ممكن باشد. هدف گفتار امروز اين است كه پدران و مادرانى كه مى
خواهند فطرت راستگويى فرزندان خويش را پرورش دهند و آنان را از ناخوشى
دروغگويى و دروغ سازى مصون بدارند، لازم است به وظايف شرعى و علمى خود توجه
كنند و سازمان خانواده را از اول بر اساس صحيح پاكى و فضيلت استوار نمايند تا از
اين راه دين تربيتى خود را نسبت به فرزندان خويش ادا نموده و به وظيفه پدرى و
مادرى قيام كرده باشند.
به عبارت روشن تر، دروغ گفتن خواه كم يا بسيار، گناه كبيره است . ولى فرق است بين
كسى كه به علت لغزش يا شرايط نامساعد زندگى يك يا چند دروغ بگويد و آن كس كه
با فكر دروغ سازى تربيت شده و كذّاب بار آمده است . خطر بزرگ و بلاى عظيم براى
طبقه دوم است . هدف تربيت صحيح آن است كه فرزندان دروغ ساز و كذّاب بار نيابند و
اين ناخوشى در مزاج جان آن ها ريشه ندواند.
اين موضوع مهم تربيتى و روانى در روايات و اخبار اسلامى آمده و دانشمندان امروز نيز
به آن توجه كامل دارند. براى مزيد اطلاع شنوندگان محترم از هر دو قسمت مختصرى به
عرض مى رسانم :
قال ابن مسعود قال النبى (ص ): لا يزال العبد يكذب و يتحرى الكذب حتى يكتب عند
الله كذابا.(60)
ابن مسعود گفت كه رسول اكرم مى فرمود: آدمى دروغ مى گويد و پيوسته به
دروغگويى ادامه مى دهد و در اين راه كوشش مى كند تا كذّاب مى شود و نامش در ديوان
دروغگويان ثبت مى گردد.
عن عبدالرحمن بن الحجاج قال : قلت لابى عبدالله (ع ) الكذاب هو الذى يكذب فى
الشى ؟ قال لامامن احد الا ان يكون ذلك منه و لكن المطبوع على الكذب .(61)
عبدالرحمن بن حجاج از امام صادق عليه السلام سؤ
ال مى كند: ((كسى كه در موردى دروغ بگويد كذّاب است ؟)) فرمود: ((نه ، هيچ كس
نيست كه دچار اين لغزش نشده باشد، مراد از كذّاب كسى است كه دروغگويى در طبيعت و
سرشت او ريشه كرده است .))
عن ابى بصير قال سمعت ابا عبدالله (ص )
يقول : ان العبد ليكذب حتى يكتب من الكذابين .(62)
ابى بصير گفت از امام صادق عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: آدمى دروغ مى گويد. آن
قدر به دروغ ادامه مى دهد و اين مرض در مزاج جان او ريشه مى كند تا نامش در رديف
كذّابين ثبت گردد!
از اين سه حديث به خوبى استفاده مى شود كه فرق است بين كاذب و كذّاب . كاذب كسى
است كه در اثر لغزش و پيشامدهاى گوناگونى يك يا چند دروغ بگويد. تمام مردم كم و
بيش به اين امر مبتلا هستند. ولى كذّاب كسى است كه دروغ سازى در مغز او ريشه كرده و
اين خلق ناپسند مانند مرض مزمنى در اعماق جانش نفوذ نموده است .
دانشمندان امروز نيز همين مطلب را در كتاب هاى خود آورده اند. اينك قسمتى را كه نوشته ام
عينا براى شما مى خوانم .
((اين يك امر خيلى ساده و طبيعى است كه كودكان بر اثر ضعف و ناتوانى خود در
برابر بزرگ ها، بدون اينكه نادرستى و شيادى و حسابى در كار باشد دروغ مى
گويند. دروغ مى گويند براى اين كه در برابر حمله هاى مستقيمى كه پيش بينى مى كنند
خودشان را مصون نگاه دارند. زيرا كذّابى و نادرستى مستلزم آن است كه نقشه هاى قبلى
وجود داشته باشد، اراده فريب دادن در كار باشد و قصد ايجاد اشتباهى رفته باشد.
كافى نيست كه در يك مورد به حكم ضرورت كسى بالبداهه دروغى بگويد و ما او را آدم
نادرستى بدانيم .
علم دروغگويى يا اگر ترجيح بدهند هنر دروغگويى با تمرين دروغ گفتن
تكامل مى يابد. بنابراين به اين نتيجه مى رسيم كه كوشش والدين يا مربيان بايد
مصروف بدان گردد كه فرصت دستاويز شدن به دروغ براى كودكان پيش نيايد و
زمينه رفتار و كردار ما طورى نباشد كه آن ها به ناچار به دروغ پناهنده شوند. بايد
نخست دروغگوى حقيقى را بشناسيم ، يعنى كسى را كه بر اثر نادرستى و شيادى دروغ
مى گويد از آن كه بالبداهه دروغى مى گويد تميز دهيم . دروغگوى ناگهانى براى
فرار كردن از مكافات عملى كه خودش آن را گناهى تشخيص داده خيلى ناشيانه به دامن
نخستين دروغى كه از دهنش بگذرد پناهنده مى شود او عواقب اين كار را پيش بينى نمى كند،
در حالى كه غالب اوقات صداقت ذاتى و طبيعى او بدون اطلاع خودش به وى خيانت مى
كند. صدايى كه خالى از اطمينان است ، چهره اى كه گلگون مى شود، و نگاهى كه از بيم
برخورد با چشم هاى طرف اين سو آن سو مى گريزد نشانه هايى هستند كه راز چنين
دروغگويى را فاش مى كنند. در درون او جدا از كلماتى كه به زبان مى آورد حقيقت فرياد
مى زند، لب هاى او را مى سوزاند و او با تمام تكاپوى خودش نمى تواند بر چهره حقيقت
چادر رازپوشى افكند. از توجه به يك چنين موجودى مى توان به آسانى دريافت كه او
هنوز دروغگو نيست ، بلكه فقط مى تواند دروغ هاى ناشيانه اى بگويد. منتها براى اين
كه اين كار را خوب ياد بگيرد، براى اين كه در دروغ ساختن ماهر شود، كافى است كه در
محيط بدى جاى گيرد و با مربيان كم بها و بى ارزشى سر و كار پيدا كند. براى اين
كه يك چنين كودكى را از غرق شدن در يك گرداب شوم نجات دهيم بايد وجدان او را در راه
راستى و شهامت هدايت كنيم ، آن وقت دروغ در طبيعت او ريشه نخواهد كرد و اين بيمارى درد
مزمنى نخواهد شد. اما درباره دروغگوى اصل و حقيقى طرز
عمل اين گونه نيست ، اين دروغگو كه كارش تزوير و تقلب است در همان آغاز كار خيلى
ابلهانه دروغ گفتن را آغاز كرده است و آن قدر به اين كار ادامه داده كه كنون ديگر به
راحتى و آسانى در لباس راستى و صداقت دروغ مى گويد و در اين جاست كه بايد
نگران و ناراحت بود. او ديگر دروغ هايش را بالبداهه نمى سازد، بلكه درباره آن ها
فكر مى كند و زمينه مى سازد. او به راحتى حقيقت را جلوه مى دهد، آن را به
ميل خودش تغيير مى دهد، زشت و زيبايش مى سازد، و بر حسب اقتضاى مصلحتش حقيقت را به
شيوه تردستان و حقه بازان به سيماى جوراجور جلوه گر مى سازد. زيرا خوب مى داند
كه اگر دروغ را با نقش و نگارى از حقيقت زينت دهد خيلى به فاش نشدن آن كمك مى شود.
هر قدر كه موقعيت خطرناك تر و دشوارتر شود دروغگو با زيركى و استعداد بيشتر به
كار مى پردازد و اگر ضرورتى احساس كرد صحنه سازى هاى حيرت انگيز از او سر
مى زند و بعد نيز همواره نزد اين و آن ، از طرز
عمل هاى خائنانه اى كه پيوسته خودش به كار مى برد مذمت و بدگويى مى كند، زيرا او
در عالم دورويى خودش گمان مى كند كه اين بهترين وسيله براى رد گم كردن است
.))(63)
برادران يوسف صديق دروغگويان و دروغ سازان زبر دستى بودند. موقعى كه يوسف را
در چاه افكنده و نزد پدر آمدند گريه مى كردند، اشك مى ريختند، پيراهن خون آلوده
آوردند و خلاصه با نقشه منظم ، صحنه اى ايجاد كردند كه بيننده باور مى كرد يوسف را
گرگ دريده است . اين قبيل درغگويى هاست كه بسيار خطرناك و گمراه كننده است .
رسول اكرم كلمه كذّاب را در مورد آنان به كار برده است :
لا تلقنوا الكذاب فتكذبوا فان بنى يعقوب لم يعلموا ان الذئب
ياءكل الانسان حتى لقنهم ابوهم .(64)
به مردم كذّاب راه دروغگويى را تلقين نكنيد و دروغ سازى را به آنان نياموزيد. بچه
هاى يعقوب نمى دانستند گرگ انسان را نيز مى درد، از تذكر و تلقين پدر استفاده
كردند.
پدران و مادران شريفى كه فرزندان را با شرايط صحيح تربيت مى كنند و آنان را بر
اساس پاكى و فضيلت پرورش مى دهند مى توانند با اندرز و نصيحت از لغزش هاى
احتمالى فرزندان جلوگيرى نمايند و آنان را از يك يا چند دروغى كه ممكن است دامنگيرشان
شود نيز باز دارند.
عن ابى جعفر عليه السلام قال : كان على بن الحسين
يقول لولده اتقوا الكذب الصغير منه و الكبير فى
كل جد و هزل فان الرجل اذا كذب فى الصغير اجترا على الكبير.(65)
امام باقر عليه السلام مى فرمود كه حضرت سجاد زين العابدين عليه السلام به
فرزندان خود نصيحت مى كرد و مى فرمود از دروغ كوچك و بزرگ ، جدى يا شوخى ،
پرهيز نماييد و پيرامون آن نگرديد. زيرا آدمى وقتى دروغ كوچك گفت ، جراءت مى كند
دروغ بزرگ بگويد.
4. يكى از مهم ترين عوامل پرورش فطرت راستگويى در كودكان محيط زندگى خانواده
است . جايى كه پدران و مادران راستگو هستند و هرگز پيرامون دروغ و خلاف حقيقت نمى
گردند، طفل طبعا به راه راستى مى رود و راستگو بار مى آيد، و موانعى را كه از نظر
روانى در سر راه او پيدا مى شود به آسانى مى توان برطرف كرد.
برعكس جايى كه پدران و مادران ، خود دروغ مى گويند و به اين خلق ناپسند معتاد هستند
قطعا طفل با خلق ناپسند دروغگويى رشد مى كند. در چنين خانواده اى ايجاد شرايط روانى
براى جلوگيرى از دروغگويى كودك بى اثر است . محيط زندگى مهم ترين قدرت و
بزرگ ترين عامل سازنده كودك است و با هيچ يك از
عوامل روانى قابل مقايسه نيست ، طفل بدون توجه و اراده با محيطى كه در آن زندگى مى
كند منطبق مى شود و آن چه مى بيند و مى شنود در فكر او نقش مى بندد.
((محيط راستى و شهامت مطلق اساسى ترين عامل مبارزه با دروغ است . اگر در محيط
خانوادگى يا در آموزشگاه همواره راستى و يكرنگى حكمفرما باشد، نخست اين كه كودك
با دروغگويى آشنا نمى شود و پس از آن اگر دروغى بر زبان آورد به تجربه ثابت
شده كه اين دروغ اتفاقى بوده است و هرگز تا مرحله خيانتكارى و تقلب در وجود آن كودك
ريشه نخواهد كرد.
وجدان هاى حساس اين موجودات جوان كه مانند يك گياه بهارى لطيف و شكننده است براى اين
كه بتواند در محيط متعادل و مناسبى پرورش يابد بايستى از وزش بادهاى مخالف و
تمايلاتى كه ممكن است براى هميشه به آن لطمه رساند در پناه بماند، اما با اين وجود
چه بسا كه ما مشاهده مى كنيم اين جوانه هاى نوخاسته و سرسبز در محيط خود با اين
بادهاى مخالف رو به رو مى شوند.
چه قدر اتفاق مى افتد كه ميان اعمال ما با اندرزهاى ما شكاف عميقى پيدا مى شود. آن چه
را كه كودك در رفتار و كردار ما مى بيند و درك مى كند با آن چه كه ما در اوامر و
اندرزهاى خودمان براى او مذموم و زشت تعبير مى كنيم فاصله زيادى دارد!
خيلى ها رسم دارند كه به بچه ها بگويند: ((هر طور من مى گويم بكن ! كارى نداشته
باش كه من چه كار مى كنم .)) در حالى كه نمى دانند اين اندرز، سرانجام مصيبت
بزرگى به بار مى آورد. كودك هرگز زير بار امر و اندرزى نمى رود كه پدر و مادر،
خودشان به آن اعتنايى ندارند، و تازه اگر بر اثر اين طرز
عمل شما او در عالم تصور خويش به اين نتيجه برسد كه ((خوب بودن بچه ها)) با
خوب بودن بزرگ ها تفاوت دارد، يقين داشته باشيد در نخستين فرصتى كه او احساس
آزادى كرد همه آن درس هاى اخلاقى را كه در زمان كودكى فرا گرفته بود، در حالى كه
درس دهندگان خودشان جور ديگرى عمل مى كردند، به باد فراموشى مى سپارد و از
روشى كه در عمل ديده بود پيروى مى كند.))(66)
اولين مدرسه تربيت فرزند محيط خانواده است . رفتار و گفتار پدران و مادران و طرز
زندگى آنان مشخص نيك و بد خانواده و ميزان پاكى و ناپاكى آن محيط است . يك نفر مرد
يا زن ، بدون عنوان پدرى يا مادرى ، وقتى دروغ مى گويد مرتكب يك گناه كبيره شده و
استحقاق يك كيفر دارد. ولى وقتى آن مرد و زن پدر و مادر باشند و در محيط خانواده به
عنوان رييس و سرپرست در مقابل گوش هاى حساس و چشم هاى كنجكاو فرزندان خود دروغ
بگويند نمى توان گفت تنها مرتكب يك گناه شده و دروغى گفته اند. اينجا علاوه بر
گناه دروغ ، گناه ديگرى مرتكب شده اند و آن گناه پرورش درغگو است و قطعا اين گناه
به مراتب بزرگ تر است . دروغ گفتن پدر و مادر از طرفى گناه كردن و از طرف ديگر
به گناه وادار كردن است . درغگويى پدر و مادر آلودگى خود و آلوده كردن فرزندان
خويشتن است . پدر و مادرى كه در خانه دروغ مى گويند و با
عمل زشت و نادرست خويش محيط فاسد و مسموم به وجود مى آورند و فرزندان خود را از
صراط مستقيم فطرت منحرف مى كنند، به خود و فرزندان خود و همچنين به خدا و به مردم
خيانت كرده اند. فرزندان امانت الهى هستند، درس دروغگويى به آنان دادن ، خيانت كردن در
امانت خداوند بزرگ است .
بدون ترديد يكى از بيمارى هاى بزرگ اجتماع ما دروغگويى است كه بدبختانه كم و
بيش اغلب مردم به آن مبتلا هستند. اين خلق ناپسند باعث نكبت دنيا و عذاب آخرت است . تمام
صفات ذميمه و خلقيات ناپسند از نظر دينى و علمى مرض روانى است ، ولى دروغگويى
از همه بدتر است .
فى وصيته امير المؤ منين لولده الحسن عليهما السلام : و علة الكذب اقبح علة .
(67)
از وصاياى على (ع ) به فرزندش حضرت حسن اين بود كه مى فرمود: ناخوشى
درغگويى از تمام ناخوشى ها قبيح تر و ناپسندتر است .
دروغگويى امنيت اخلاقى و قضايى و اقتصادى را
متزلزل مى كند. درغگويى مردم را نسبت به يكديگر بدبين نموده و از آنان سلب اعتماد مى
نمايد. درغگويى ريشه فضيلت و سجاياى انسانى را مى سوزاند.
عن ابى جعفر عليه السلام قال : ان ابى حدثنى عن ابيه عن جده
قال قال رسول الله (ص ): اقل الناس مروءة من كان كاذبا.(68)
امام باقر عليه السلام از رسول اكرم حديث كرده است كه فرمود: كم نصيب ترين مردم از
سجاياى مردانگى و فضايل انسانى دروغگويان هستند.
بعضى گمان مى كنند در پاره اى از مواقع تنها وسيله كامروايى و پيروزى در زندگى
دروغ گفتن و از راه مستقيم منحرف شدن است . پيشواى عالى قدر اسلام چنين گمانى را
اشتباه و آن پيروزى را شكست مى داند.
قال صلى الله عليه و آله : اجتنبوا الكذب و ان رايتم فيه النجاة فان فيه الهلكة .
(69)
رسول اكرم مى فرمود: از دروغگويى بپرهيزيد در موردى كه گمان مى كنيد نجات شما
در دروغ گفتن است ، بدانيد كه اشتباه كرده ايد و هلاك شما در دروغ است .
حضرت موسى بن جعفر (ع ) به هشام فرمود:
يا هشام ان العاقل لا يكذب و ان كان فيه هواه .(70)
انسان عاقل دروغ نمى گويد، اگر چه دروغ وسيله برآمدن خواهش هاى نفسانى او باشد.
چه بسيار مردمى كه در پيشامدهاى خطرناك يا مواقع حساس در
كمال شهامت و رشادت راست گفتند سرانجام پيروز شدند. خوانخوارى و جنايتكارى هاى
حجاج بن يوسف بر كسى پوشيده نيست . روزى جمعى از طرفداران عبدالرحمان را به
اسيرى به مجلس حجاج آوردند. حجاج به قتل همه آن ها مصمم بود. مردى از اسرا به پا
خاست و گفت : ((امير! من بر تو حقى دارم ، مرا به پاس آن حق آزاد كن .))
حجاج پرسيد: ((چه حقى دارى ؟))
جواب داد: ((روزى عبدالرحمان در مجلس خويش تو را دشنام داد و من از تو دفاع كردم
.))
حجاج گفت : ((آيا بر اين كار گواهى دارى ؟))
يكى از اسرا از جاى برخاست و به صحت گفتار او شهادت داد. حجاج آزادش كرد. سپس به
شاهد متوجه شد و گفت : ((تو چرا در آن مجلس از من دفاع نكردى ؟)) گواه در
كمال صراحت و بدون ضعف و زبونى جواب داد: ((از آن جهت كه با تو دشمن بودم .))
حجاج گفت : ((او را نيز به علت راستگويى آزاد نماييد!))(71)
روزى حجاج در منبر خطابه خود را طولانى كرد. مردى از وسط جمعيت با صداى بلند گفت
: ((موقع نماز است ، سخن را كوتاه كن . نه وقت به احترام شما توقف مى كند، نه خداوند
عذرت را مى پذيرد.)) حجاج از اين صراحت ، آن هم در يك مجلس عمومى ناراحت شد،
دستور داد مرد را زندانى كردند. كسان او به ملاقات حجاج رفتند و به وى گفتند:
((امير! مرد زندانى از فاميل ماست و ديوانه است . دستور فرماييد آزاد شود.))
حجاج گفت : ((اگر خودش به ديوانگى اقرار كند آزادش خواهم كرد.)) كسانش به
زندان رفتند و گفتند: ((به جنونت اقرار كن تا آزاد شوى .))
مرد گفت : ((هرگز چنين اعترافى نمى كنم ، من مريض نيستم . خداوند مرا سالم آفريده
است .))
وقتى جواب هاى صريح و صادقانه زندانى به گوش حجاج رسيد دستور داد به احترام
راستگويى آزادش كردند.(72)
به همان نسبتى كه راستگويى موجب افتخار و سربلندى است دروغگويى مايه ذلت و
سرافكندگى است . رسول اكرم مى فرمود:
اياك والكذب فانه يسود الوجه .(73)
از دروغگويى بپرهيز، زيرا دروغ باعث روسياهى است .
|