next page

fehrest page

back page

از عجائب خلقت منقار پرندگان  
منقار پرندگان از عجائب آفرينش اعضاى اين نوع از موجودات است . اولين چيزى كه جلب توجه مى كند، تناسب منقار با اندام حيوان است . مهمتر آنكه منقار و ساختمان ظاهرى آن با نوع نيازمندى هاى غذائى بدن كاملا مطابقت دارد. بعضى از منقارها همانند قايق برگشته و پشت رو شده است كه موجودات ريزتر را در داخل اين منقار قايق شكل مى اندازند و صيد مى كنند و بعضى از منقارها به صورت كلاهخود است .
منقار براى جذب غذا و شكار نمودن است و همينطور براى ساختن لانه و آشيانه استفاده مى شود.
داركوب با منقارش تنه درخت را همانند مته زدن ، سوراخ مى كند و براى خود آشيانه بسيار مطمئن و دور از دسترس دشمنان مى سازد. پرنده خياط نظرهاى عقلا را به خود جلب كرده است . پرنده اى به نام خياط هندى است كه لانه اش را با منقارش كه حالت سوزن خياطى دارد به توسط الياف گياهى مى دوزد و برگها را همانند پارچه استفاده مى كند و با الياف برگها را به هم مى بافد و سقف آشيانه را بدين صورت شيروانى مى كند تا از نفوذ آب به داخل آشيانه جلوگيرى كند. اگر چه حركات اين پرنده خياط از روى غريزه است ولى چه كسى اين قدرت طراحى را در اين پرنده قرار داد. آيا غير از پروردگار عالم قدرت ديگرى هم مى تواند ادعاى چنين طراحى زيبا در آفرينش حيوانات را داشته باشد؟
مرغابيها چگونه پرهاى خود را روغن مالى مى كنند؟  
و فى خلقكم و ما يبث من دابة ايات لقوم يوقنون . (72)
و در خلقت شما و انواع بيشمار حيوانات كه در روى زمين پراكنده است ، آيات و براهين قدرت حق براى اهل يقين آشكار است .)
پرندگان آبزيى همچون مرغابيها و اردكها را ديده ايد كه چگونه در آب شنا مى كنند. پاهاى اين پرندگان همانند پاروى قايق رانى است كه بين انگشتان پاهايش پرده اى است كه همچون پارو عمل مى كند تا حيوان خود را به جلو براند. پرهاى زيبا و روغنى اين پرندگان كه هميشه نظيف و براق است تعجب تماشا گران را به خود جلب مى كند. خداوند كريم پرهاى اين پرندگان را به گونه اى آفريد كه آب را به خود جذب نكنند تا حيوان بتواند سبكبال باشد و روى آب بماند و ديگر اينكه در هواى سرد پرهايش به خاطر رطوبت زياد يخ نزند كه حيوان از بين برود. لذا طراحى بسيار ظريف و جالبى در خلقت اين نوع از پرندگان كه با آب سروكار دارند صورت گرفته است كه در نزديك دم اين پرندگان دو غده و يا كيسه كوچك چربى قرار دارد كه پرندگان با منقارشان به اين غده ها فشار آورده و چربيها را از كيسه بر مى داند و بر روى پرهاى خود مى كشند و پرها را صيقل مى دهند و روغن مالى مى كنند تا آب را به خود نگيرند. پرندگانى كه اين كيسه چربى را ندارند پرهاى آنها پودر افشانى مى كنند كه به صورت غبار است كه مانع از خيس ‍ شدن پرها مى شود. پرندگان آبزى با رفتن زير آب استحمام مى كنند و هميشه بدنشان را تميز نگه مى دارند و بعضى ها در شنزارها مى غلطند تا بدنشان تميز بماند. پرهاى پرندگان معمولا سالى يك بار مى ريزند و بجاى آنها پرهاى جديد و نو بيرون مى آيند كه همانند تعويض لباس براى آنها است . باقرقره پرنده اى است كه سه بار لباس عوض مى كند. در زمستان پرهاى سفيد در مى آورد تا بر روى برفها كه بازى مى كند كمتر در ديد دشمن قرار گيرد و در غير زمستان پرهاى تيره و خاكسترى در مى آورد تا به خوبى در مقابل دشمنانش استتار كند. حال چگونه انسان به تفكر ننشيند تا اين همه ظرافتها در آفرينش پرندگان ، او را وادار به پذيرش يك حقيقت كند كه در پشت اين پرده هاى گوناگون ، دست ناظمى نهفته است كه بايد به آن ايمان آورد و در مقابل قدرت بى انتهاى او تسليم شد و پيشانى عجز بر خاك درش سائيد.
مهاجرت پرندگان از عجائب ديگر خلقت  
يكى از شگفتى هاى زندگى پرندگان مهاجرت آنها به سرزمينهاى مورد علاقه و متناسب با نيازهاى داخلى آنان مى باشد.
اگر خداوند اين غريزه مهاجرت را به پرندگان عطا نمى فرمود نسل بسيارى از پرندگان منقرض مى شد. لذا پرندگان مهاجر با تمام شدن فصل مورد علاقه خود به مكانهاى دور و نزديك مسافرت مى كنند، حتى از قاره اى به قاره ديگر و از كشورى به كشور ديگر سير مى كنند. پرستوها و چلچله ها و مرغابيهاى مختلف هوايى از همين نوعند.
پرنده اى به نام بابولينك از خانه تابستانى خود در آمريكا به مقصد برزيل به فاصله 8000 كيلومتر به سوى آشيانه زمستانى اش مهاجرت مى كند و پرستوى بارنى به فاصله 12000 كيلومتر از محل زندگى خود دور مى شود و سپس در سال آينده همين مقدار فاصله را پرواز كنان بر مى گردد، بطورى كه آشيانه سال گذشته خود را پيدا مى كند. يكى از محققين حلقه اى فلزى مخصوصى را به پاى يكى از اين پرندگان قرار داد و در سال آينده همان پرنده با همان حلقه مخصوص را در آشيانه خود مشاهده كرد. حال جهت يابى اين موجودات بدون بكارگيرى قطب نما و دستگاه الكترونيكى چگونه امكان پذير مى باشد! آيا عقل انسان مى تواند تحليل صحيحى داشته باشد تا همه اينها را مديون تصادفات در عالم هستى بداند؟ بيائيد بيشتر به اين امور فكر كنيم كه آيا راهى غير از اعمال قدرت خداوند حكيم راه ديگرى را مى شود جستجو كرد؟ (73)
قدرت شنوايى جغد و بينائى عقاب از عجائب خلقت  
جغد قدرت شنوايى عجيبى دارد بطورى كه اگر يك موش در يك مزرعه اى در حال جويدن حبه جويا گندمى باشد، صداى جويدن موش به گوش جغد در حال پرواز با ارتفاع بالا مى رسد. و يا عقاب در حال پرواز، كوچكترين حركت موجودات روى زمين را مى بيند و با يك حركت سريع و تيز به صيدش نزديك مى شود و با پنجه هاى قدرتمند خود حتى بره گوسفند و يا بچه آهو را به راحتى شكار مى كند.
چشم تيزبين آهو و قوه شامه اش صيادان را خسته مى كند  
آهو و ميش و بز كوهى از جمله حيوانات حلال گوشتى هستند كه دائما در معرض خطر صيد حيوانات درنده و يا صيادان قرار دارند. اگر چه كمتر موفق به ديدنش در كوه و صحرا مى شويم ولى غالبا در باغ وحشها قابل ديدن و تماشا هستند.
لابد به چشمان تيز و شاخهاى بلند و پيچ اين حيوانات دقت كرده ايد كه علاوه بر زيبايى خاص كه دارند ابزار خوبى براى دفاع از دشمن و صيادند. هوشيارى آهو و هم نوعانش را از زبان صيادان بى رحمى بشنويم كه براى اغراض و منافع شخص خود به شكار اين حيوانات نادر و زيبا مى روند. صيادان مى گويند اين حيوانات علاوه بر اينكه از چشم تيزبين و گوش ‍ حساس خود متوجه امور هستند، داراى حس بويائى قوى هم مى باشند.
اين حيوانات كمياب ، بوى باروت تفنگ را با فاصله چند صد مترى متوجه مى شوند و پا به فرار مى گذارند و آنقدر دقيق عمل مى كنند كه جهت بوى باروت تفنگ را مشخص كرده و خلاف آن فرار مى كنند. خصوصا اگر هوا كمى باد داشته باشد به محض شليك گلوله از تفنگ قبل از رسيدن گلوله به آنان بوى باروت به مشامشان مى رسد و سريع جابجا شده و از تيررس صياد دور مى شوند. آيا به حال به اين رابطه آهو و صياد در طبيعت انديشيده ايم ؟ راستى چه كسى اين تيز بينى را به اين حيوانات كوهى عنايت كرده است كه با پاهاى تيز رو، خودشان را از معركه خطر دور مى كنند؟ و اين تناسب رياضى و شكل هندسى بين اين نوع از حيوانات و محيط زندگى آنان و وجود دشمنان از صيادان و يا حيوانات درنده از ببر و پلنگ و گرگ و غيره چگونه و به دست چه نقاشى و معمار قدرتمندى طراحى شده است ؟!
پلك سوم براى پرندگان براى چيست ؟  
پرندگان داراى پلك سومى هستند كه چشمان آنها را از هر گونه ضربات در زمين و هوا در حال پرواز محفوظ نگه مى دارد. پنگوئن هم كه از پرندگان آبى است داراى پلك سوم است تا در هنگام شناى در آب پوششى براى دو پلك ديگر باشد و چشمهاى اين حيوان در مقابل آب و موانع ديگر موجود در آب مصون بماند.
استتار و مخفى شدن پرندگان از دشمن  
پرندگان براى استتار در مقابل خطرات احتمالى ، حركات مختلفى از خود بروز مى دهند كه بسيار شگفت انگيز است . به عنوان نمونه اى زيبا، نوعى از پرندگان هستند كه براى مخفى شدن از دشمن و صياد پرهاى خود را جمع مى كنند به صورتى كه قابل تشخيص نخواهند بود. و يا نوع ديگرى از پرندگان هستند كه منقار و گردن خود را به سمت بالا بطور كشيده قرار مى دهند كه بيشتر به يك چوب خشك در مردابها شبيه خواهند بود تا به يك پرنده ، لذا بدين وسيله خود را از دشمنان محفوظ نگه مى دارند. بيشتر پرندگان آشيانه را با رنگ محيط مطابقت مى دهند تا از ديد دشمن محفوظ بماند. چه كسى اين حيله هاى دفاعى را به اين پرندگان تعليم داده است ؟
رقص پرندگان به زيبائى طبيعت مى افزايد  
پرندگان در هوا و يا در زمين پايكوبى و رقص دارند و آهنگهاى متنوع با بال زدنهاى خود و دهانشان بوجود مى آورند.
اگر چه انسان كمتر به اين مناظر چشم مى دوزد ولى پرندگان در بين خودشان احساسات درونى خويش را با بال زدن و صداهاى متنوع بروز مى دهند. اگر چه صداى دلنشين بلبلان و قناريها در فضاى طبيعت به گوش ‍ مى رسد و انسانها از آفرينش زيبا حقيقتى نهفته است كه بايد از صداى زيباى پرندگان و رقصهاى متنوع آنها متوجه شد. اگر چه گوش و چشم حقيقت بين مى طلبد و هر كس نمى تواند به حقائق هستى پى ببرد چرا كه بسيارى از انسانها در لابلاى زندگى پرندگان عبور مى كنند ولى توحيد كه رمز آفرينش عالم وجود است را درك نمى كنند.
آشيانه سازى پرنده بنگالى را بشنويد  
يك نوع پرنده بومى بنگال به نام منقار شاخى است كه پرنده ماده در زمان تخم گذارى خود را براى ساختن لانه آماده مى كند. اين پرنده با منقار بلندى كه دارد جاى مناسبى را در روى درخت پيدا مى كند و به وسيله گل دهانه لانه اش را تنگ نموده به طورى كه فقط بتواند منقارش را بيرون بياورد. لابد در ذهن شما اين سؤ ال پيدا شده است كه چگونه غذاى مى خورد در حالى كه خود را در لانه اش با دست خودش زندانى نموده است ؟ حل اين مشكل بدين صورت است كه پرنده نر در بيرون آشيانه براى تهيه غذا كوشش ‍ مى كند و غذا را در چينه دان خود ذخيره مى كند و پس از آماده سازى غذا، در شبانه روز چندين بار به كنار آشيانه مى آيد و غذا را از چينه دان خود به نوك منقار آورده و در منقار پرنده ماده كه منقارش را از دهانه آشيانه بيرون آورده قرار مى دهد.
پرنده ماده با ساختن چنين لانه اى راه هرگونه حيوان حتى مار را مى بندد. حيوان پس از تخم گذارى و پرورش جوجه ها زمانى كه جوجه ها آماده پرواز شدند، دهانه آشيانه را با منقارش باز مى كند و خود به همراه جوجه هايش ‍ بيرون مى آيند. (74)
تكثير نسل موجودات محاسبه شده و حكيمانه است  
مگس از جمله حشراتى است كه به عنوان مزاحم در خانه و خانواده ها تلقى مى شود. آفرينش اين موجود هم بدون حكمت نيست . اگر چه انسان با اين همه پيشرفت علم و تكنيك به حقائق بسيارى از موجودات پى نبرده است چرا كه نردبان عقل بشر كوتاه است . اگر مگس براى انتقال بيمارى و ميكروب به عنوان موجود مضر محسوب مى شود ولى در جامعه نباتات و گياهان اثر مثبت دارد. تخم گذارى مگس در هر دوره به صدها هزار عدد مى رسد ولى چون عمر شان كمتر از دو هفته مى باشد سريعا از بين مى روند. بر خلاف مگس ، در گرگ و شير و حيوانات درنده زاد و ولدشان بسيار كم است و از طرفى زاد ولد حيوانات حلال گوشت همچون گاو، گوسفند، مرغ و ماهى زياد است .
حال به حكمت مندرج در آفرينش حيوانات ، خوب بينديشيد كه چگونه محاسبه شده است ؟ اگر عمر حشرات طولانى مى شد چه غوغايى در طبيعت اتفاق مى افتاد چرا كه همه انسانها بايد بيشتر اوقات زندگى را صرف دفع حشرات مى كردند و يا اگر گرگ و پلنگ و شير، زاد و ولدشان زياد مى شد خوف و وحشت همه جا را فرا مى گرفت و يا اگر تكثير نسل مرغان زمين و هوا و ماهيان دريا و حيوانات حلال گوشت همانند شتر و گاو و گوسفند و مرغ و اردك و انواع ديگر پرندگان و چرندگان كم مى شود، انسان از جهت تغذيه با مشكلات عديده روبرو مى شد. حال اين تناسب حساب شده ما را به خالق عالم و آگاه به احتياجات انسان و حيوان و گياه راهنمايى مى سازد. باشد تا كمى بيشتر به اين ارتباطات فكر كنيم .
از در بخشندگى بنده نوازيش
مرغ هوا را نصيب ماهى دريا
قسمت خود مى خورند منعم و درويش
روزى خود مى برند پشه و عنقا
حاجت مورى بعلم غيب بداند
در اين چاهى بزير خصره صما
عجائبى از آفرينش زنبور عسل  
و اوحى ربك الى النحل ان اتخذى من الجبال ببوتا و من الشجر و مما يعرشون ثم كلى من كل الثمرات فاسلكى سبل ربك ذللا يخرج من بطونها شراب مختلف الوانه فيه شفاء للناس ان فى ذلك لاية لقوم يتفكرون . (75)
(و خداوند به زنبور عسل وحى فرستاد كه در دل كوهها خانه بسازد و بر روى درختان و جاهاى بلند جاى بگيرد. سپس امر فرمود به زنبورها كه از ميوه ها و گلها استفاده كنيد و از راههاى پروردگار خود كه مسخر شما است بهره گيريد تا از شكم زنبورها شرابى رنگارنگ بيرون آيد كه شفاى دردهاى مردم است و در آن نشانى از قدرت خداوند براى قومى كه انديشه و تفكر كنند وجود دارد.)
و همچون زنبور عسل امر فرمانده را اطاعت كرد خداوند در لعاب او شفا قرار داد همچنان كه مؤ من چون امر خدا را اطاعت كرده و راز را پوشيد، خداوند هم ديدن او را و هم نشينى با وى را شفا براى هر كس قرار داده چرا كه هر كس مؤ من را نظر كند عبرت مى گيرد و به خود مى آيد و هر كس سخن او را بشنود پند گيرد و هر كس با او نشيند سعادت يابد. زنبور عسل جاندارى است كه نه احكام شرع بر او روان است و نه مشمول خطاب و تكليف است و نه آراسته عقل و تميز ليكن از روى الهام به او فرمانى مى رسد، مطيع و منقاد فرمان است . چون طاعت دارد فرمان بردارد و فروتن وار پيش آمده و خداوند لعاب او را شفاى مردم قرار داده است .
بنده مؤ من را در اين آيت اشارتى و بشارتى است ، اشارتى پيدا و بشارتى به سزا، كه چون مؤ من از فرمان حق پيش چشم خويش داشته و باطن را از ملاحظات ديگران پاك كرده ، خداوند چنين بنده را سبب نجات و سعادت خلق گرداند و ديدار وى شفاء دردمندان و سخن او پند مؤ منان و مجالست او زيادت درجه عابدان دانست . (76)
زندگى زيبا و مهيج زنبور عسل از عسلش شيرين تر است . تعاون و زندگى دسته جمعى زنبور عسل كه برگرفته از الهامات است تعجب همه متفكران عالم را به خود جلب نموده است . هر كندويى هزاران زنبور از انواع مختلف در خود جاى داده است . بخشى از زنبورها كارگرند و شغلشان اين است كه كيلومترها راه را در شبانه روزى طى مى كنند حتى آمار نشان مى دهد كه در شب پرواز بيشترى دارند و بر روى گلهاى و گياهان متنوع مى نشينند و از شيره جان گياهان مى مكند و در داخل شكم توسط اعضاى گوارشى خود تبديل به عسل مى سازند و سپس در داخل كندوها از طريق دهانشان عسل را در طبقات چيده شده به شكل شش ضلعى قرار مى دهند. خستگى براى اين موجود بى معنا است و آنچه كه برايش مهم است انجام وظيفه است كه طبق فرمان خداوند كريم بايد عمل نمايد و دست از پا خطا نخواهد كرد. بخشش از زنبورها به عنوان مادر و ملكه عمل مى كنند كه وظيفه تخم ريزى را به عهده دارند تا زنبورهاى جديد پيدا شده و باعث رونق اقتصادى جامعه گردد. قسمتى از زنبورها شغل نگهبانى از كندو را دارند كه هيچ غريبه اى نمى تواند وارد كندو شود و قبل از ورود در كندو آنان را شناسايى كرده و درجا با سلاح گرم خود آنان را نابود مى سازند. و اگر داخل كندو و اين درگيرى رخ دهد زنبور مرده را به بيرون كند و انتقال مى دهند تا تعفن آن بقيه را اذيت نكند. در تاريخ دانشين زندگى زنبور آمده است كه اين موجود كوچك در ظاهر كه دنيايى را در خود جاى داده است با پيام رسانى همانند بى سيم ، مخابره خبر مى كند. يكى از زنبور داران مى گفت : يك روز تصميم گرفتم كاسه عسلى را با يك عدد زنبور عسل از كندوهاى شخصى خودم را در يك فاصله دور قرار دهم لذا كيلومترها دور شدم . سپس كاسه عسل را پايين گذاشتم و زنبور عسل را در كنار آن رها كردم اين حيوان بر روى عسل نشست و چند بار دور زد و سپس پشت به آفتاب به سوى كندوها نشست و شروع به حركات خاصى نمود كه پس از چند دقيقه زنبورهاى زيادى را مشاهده كردم كه همه از كندوهاى شخصى خودم بودند و آنها با خوردن عسل به كندوها برگشتند و آنقدر رفت و آمد كردند تا عسل به اتمام رسيد. من از آنجا متوجه شدم كه زنبورها مى توانند پيام خود را از راه دور به دوستانشان ابلاغ كنند و اين بسيار امر مهمى است كه در اين موجودات به ظاهر ريز مشاهده مى شود.
زنبور عسل به وظايف خود بسيار آشنا مى باشد به طورى كه تا جايى كه امكان دارد از عسلى كه خود تهيه نموده استفاده نمى كند و سعى مى كند از گياهان بهره بگيرد مگر آنكه در محاصره اقتصادى سختى قرار بگيرد و به علت نبودن شهد و شيرينى گياهان از عسل خود استفاده كند تا رفع اضطرار شود. و يا زنبور داران در چنين موقعيتى از شكر براى تغذيه زنبورها استفاده مى كنند.
نكاتى چند پيرامون زنبور عسل  
1- زنبور عسل از ماده اى قندى مخصوصى كه بن و بيخ گلها است استفاده مى كند.
ولى زنبور شناسان مى گويند: احيانا از تخمدان گلها و دمبرگها و ميوه ها نيز استفاده مى كنند لذا قرآن مى فرمايد: (من كل الثمرات )
يعنى از همه ميوه ها استفاده كنند. جمله عجيبى كه از موريس مترلينگ دانشمند زيست شناس نقل شده اهميت اين تعبير قرآن را آشكار مى كند. او مى گويد همين امروز اگر زنبور عسل اعم از وحشى و اهلى از بين بروند يكصد هزار نوع از گياهان و گلها و ميوه هاى ما از بين خواهند رفت و از كجا اصولا تمدن ما از بين نرود. (77)
مراد او اين است كه زنبورهاى عسل در جابجا كردن گرده هاى نر و بارور كردن گياهان ماده و به دنبال آن پرورش ميوه ها بسيار سهم عظيمى دارند، كه بعضى از دانشمندان اين عمل آنها را از عسل سازى آنها مهمتر مى دانند.
2- راههاى مطمئن و رام : قرآن مى گويد خداوند به زنبور عسل وحى و الهام فرستاد كه فاسلكى سبل ربك در جاده هاى پرودگارت كه رام و تسليم تو است گام بردار. زنبور شناسان با مطالعات دريافته اند كه صبحگاهان زنبورهايى كه ماءمور شناسايى گلها هستند از كندو خارج شده و مناطق پر گل را كشف و شناسايى مى كنند و به كندو باز مى گردند و حتى سمت و جهت و فاصله محل را دقيقا به ديگران اطلاع مى دهند زنبورها براى گمراه نشدن ، مناطق را با پراكندن بوهاى مختلف نشانه گذارى مى كنند به طورى كه امكان سرگردانى نيست و احتمالا آيه اشاره به اين مطلب دارد.
3- عسل در كجاى زنبور ساخته مى شود؟ شايد هنوز بسيارى فكر كنند زنبور عسل ، شيره گلها را مكيده و در دهان خود جمع و دركند و ذخيره مى كند در حالى كه چنين نيست بلكه شيره گل را به بعضى از حفره هاى درون خود كه زنبور شناسان آنرا چينه دان مى گويند مى فرستد و در آنجا كه حكم يك كارخانه كوچك مواد شيميايى را دارد تغيير و تحولهاى مختلفى پيدا كرده و شهد گلها را به عسل تبديل نموده و مجددا زنبور، آن عسل را از دستگاه گوارش خود به وسيله دهانش خارج مى كند. عجيب اينكه سوره نحل در مكه نازل شده و در منطقه مكه نه گل و گياهى وجود دارد و نه زنبورهاى عسل ولى قرآن با اين ظرافت از آنها سخن مى گويد
تخرج من بطونها شراب مختلف الوانه .
4- رنگهاى مختلف عسل : رنگ عسل بر حسب آنكه زنبور بر روى چه گل و ثمره اى نشسته متفاوت است به همين جهت در پاره اى از موارد قهوه اى تيره ، گاهى نقره اى سفيد، بى رنگ ، زرد رنگ ، گاه شفاف و زمانى تيره و يا زرد طلايى و گاهى خرمائى مايل به سياه است . اين تنوع ذوقها و سليقه هاى مردم است . زيرا امروزه ثابت شده كه رنگ غذا در تحريك اشتهاى انسان بسيار مؤ ثر است . قديمى ها نيز گويا اين مسئله روانى را درك كرده بودند كه به غذاهاى خود زعفران ، زرد چوبه و مواد رنگى ديگر مى زدند تا از طرق بصرى نيز ميهمانها را بر سر اشتها در آورند. در كتب غذاشناسى هم بر اين مطلب تاءكيد شده است .
5- عسل ماده اى شفا بخش است : مى دانيم بسيارى از داروهاى اساسى در گياهان نهفته است كه بسيارى از آنها هنوز براى بشر ناشناخته است . دانشمندان مى گويند: زنبور عسل چنان دقتى در مكيدن شيره گياهان دارد كه مواد داروئى در آنها را نيز جذب كرده و بطور زنده در عسل حفظ مى كند.
دانشمندان براى عسل خواص بسيار زيادى گفته اند كه هم جنبه درمانى و هم پيشگيرى و نيرو بخشى دارد و براى نمونه به آنها اشاره مى كنيم :
1- عسل زود جذب خون شده و به همين جهت نيرو بخش و در خون سازى مؤ ثر است
2- عسل ايجاد عفونت در معده و روده جلوگيرى مى كند.
3- عسل بر طرف كننده يبوست است .
4- عسل براى افرادى كه دير به خواب مى روند مؤ ثر است و البته زيادى آن خواب را كم مى كند.
5- عسل براى رفع خستگى و فشردگى عضلات مؤ ثر است .
6- عسل اگر به زنان بار دار داده شود شبكه عصبى فرزند آنها قوى خواهد شد.
7- عسل ميزان كلسيم خون را بالا مى برد.
8- عسل براى كسانى كه دستگاه گوارشى آنها ضعيف است مؤ ثر است خصوصا اگر به نفخ شكم مبتلا باشد.
9- عسل به علت سرعت جذب آن ، انرژى زا و ترميم قوا مى كند.
10- عسل در تقويت قلب مؤ ثر است .
11- عسل براى درمان بيماريهاى ريوى كمك كننده خوبى است .
12- عسل بخاطر خاصيت ميكروب كشى اش براى مبتلايان به اسهال مفيد است .
13- عسل در درمان زخم معده و اثنى عشر عامل مؤ ثرى شمرده شده است .
14- عسل به عنوان معالج رماتيسم ، عضلات و ناراحتيهاى عصبى شناخته شده است .
15- عسل در رفع سرفه و صاف شدن صدا در حنجره انسان مفيد است . علاوه بر اين خواص متعدد و متنوع براى ساختن داروهاى لطافت پوست و زيبايى صورت ، طول عمر، ورم دهان و زبان ، ورم چشم ، خستگى و ترك خوردگى پوست و استخوان و مانند آن استفاده مى شود.
مواد و ويتامينها موجود در عسل بسيار است از جمله مواد معدنى : آهن ، فسفر، پتاسيم ، يد، منيزيم ، سرب ، مس ، سولفور، نيكل ، روى و سديم را براى نمونه نام برد. از مواد آلى نيز مى توان صمغ ، پولن ، اسيد لاكتيك ، اسيد فورميك ، اسيد سيتريك ، اسيد تاتاريك و روغنهاى معطر و از ويتامينها مى توان ويتامينهاى ششگانه (آ- ب - ث - د- كا - ا) را نام برد و بعضى ويتامين پ و ب را هم نام مى برند.
خلاصه اينكه عسل در خدمت درمان و بهداشت و زيبائى انسانها است . از پيامبر اسلام عليه السلام نقل شده است كه اگر هر ماه يكبار عسل خورده شود و شفائى را كه قرآن از آن ياد كرده بطلبد خداوند او را از 77 نوع بيمارى شفا مى بخشد. (78)
6- تلاش زنبور عسل براى انسانها است (للناس ):
از نكات جالبى كه زنبور شناسان ذكر مى كنند اين است كه زنبور عسل براى رفع گرسنگى خود نياز به دو يا سه گل دارد تا از آنها تغذيه كند در حالى كه در هر ساعت بطور متوسط روى دويست و پنجاه گل نشسته و كيلومترها راه مى پيمايد و اين همه فعاليت در واقع در راه زندگى انسانها و براى آسايش و سلامتى آنان است .
7- فساد نشدن عسل : عسل از غذاهائى است كه هرگز فاسد نمى شود و حتى ويتامينهاى آن هم به مرور زمان از دست نمى روند. دانشمندان علت اين امر را وجود پتاسيم در عسل مى دانند كه موانع رشد ميكروب مى شود به علاوه داراى مقدارى مواد ضد عفونى كنند اسيد فورميك است و لذا مصريان قديم از اين خاصيت استفاده كرده و مردگان خود را موميائى مى كردند تا بدنشان فاسد نشود. وقتى قبر فراعنه مصر را پس از 23 قرن شكافتند، عسل دست نخورده و سالم در كنارشان وجود داشت .
8- نيش زنبور عسل خاصيت درمانى دارد: دانشمندان پى برده اند كه نيش ‍ زنبور عسل براى بيماريهائى مانند رماتيسم ، مالاريا، درد اعصاب و بعضى ديگر از امراض مؤ ثر است البته نيش زدن زنبور به عنوان خودكشى زنبور محسوب مى شود و با نيش زدن مى ميرد. قابل توجه است كه گزش يك يا چند زنبور معمولا قابل تحمل است ولى گزش دويست تا سيصد عدد زنبور باعث فلج شدن دستگاه تنفسى و احتمالا مرگ است . (79)
با توجه به خواص متعدد غذائى و دارويى كه در زنبور عسل و عسل آن نهفته است كمتر موجودى بين موجودات عالم يافت مى شود كه اين همه اثرات مفيد و خواص متعدد در خود جاى داده باشد. همه زحمات زنبور عسل براى آن است كه بر روى سفره غذاى انسان ، غذائى مقوى و خوش ‍ طعم و خوش رنگ وجود داشته باشد كه با بهره ورى از آن و خواص دارويى آن لحظه اى به خود آيد و به شكرانه اين نعمت عظماى الهى بر سر سفره تفكر و انديشه بنشيند و خداى منان را سپاس گويد و موجب شناخت بيشتر انسان نسبت به خالق چنين موجود عجيبى گردد.
مقايسه زنبور عسل با مردم با ايمان  
كار مؤ من از چند جهت مانند كار زنبور عسل است
1- زنبور عسل از كثافتها و پليديها دورى مى كند. چون خداوند به زنبور وحى فرستاد كه در جاهاى بلند خانه و عسل بسازد و آدم با ايمان هم از گناه و نافرمانى و سرپيچى از احكام خدا پرهيز دارد.
2- همه پرندگان چون شب در رسد به لانه هاى خود روند جز زنبور عسل كه در شب براى گرفتن شيره گلها بيش از روز پرواز مى كند و همين گونه مردم چون شب فرا رسد همگى در بستر راحت مى نمايند. ليكن مرد با ايمان بر پا خاسته و در حضور خداى خويش به عبادت مى پردازد و درد دل خود را با خدا در ميان مى نهد.
3- زنبور عسل ، سر خود و از روى هوى و هوس كار نمى كند بلكه به فرمان خالق خويش انجام وظيفه مى كند همين گونه مرد مؤ من هم به ميل خود و به هواى نفس عمل نمى كند بلكه فرمان حق را اطاعت مى نمايد.
4- زنبور عسل از انواع پرندگان بيم دارد ليكن خود، آزارى به كسى نمى رساند.
و مرد مؤ من هم آزار مردم را تحمل مى كند ولى به كسى آزارى نمى رساند.
5- زنبور عسل خاتمه اعمال خود را بر رفتن در كندو وبستن درب انجام مى دهد همين گونه مرد مؤ من ، لذت شيرينى عبادت را نمى يابد جز وقتى كه در تنهائى و خلوت غير از خداوند كسى او را نمى بيند.
يكى از عارفان مشهور مى گويد. راهبى را ديدم كه در ديرى نشسته بود. كسى از او پرسيد روزگارت چون است ؟ گفت گفت روزگارت چون است ؟ گفت روزگارم در نماز مى گذرد كه نماز سبب سعادت و پيرايه شهادت به مظنه مشاهدت است . عارف پرسيد آرزوى تو در دنيا تا كجا است و چند است ؟ راهب گفت : هرگز گامى برنداشته و نگذاشته ام مگر اينكه پيوسته مرگ را ميان دو گام مى بينم !آنگاه گفت اى مرد تو هم حال خود را با من بگوى . او گفت : من آن قدر سر بر خاك نهم و سجده كنم و همى گويم تا از آب چشم من گياه از زمين سبز شود!راهب گفت : اگر بخندى و به گناهان خود اقرار كنى ، بهتر است تا گريه كنى و به عمل خود بنازى چون اين حالت خود بينى و خود پسندى است . پس اى جوانمرد بدان كه خنده و شادى و اعتراف به گناه از گريه و زارى كه آن را نزد خداوند عملى پندارى و سزاوار پاداشى باشى به مراتب بهتر و بالاتر است ! آنگاه او را پند داد و گفت : خداوند را بپرهيز و زهد و تقوى پيشه كن و با مردم دنيا رقابت و چشم هم چشمى مكن و مانند زنبور عسل باش كه اگر مى خورى پاك و پاكيزه بخور و اگر مى نهى پاكيزه بخور و اگر مى نهى پاكيزه و مفيدنه و اگر بر شاخ گلى يا درختى نشينى آن را نشكن . خداوند چند چيز عزيز و گران را در چند چيز حقير و كوچك قرار داده است : چون سنت خداوند است كه هر چه عزيز و شريف تر است در كم بهاتر و حقيرتر قرار دهد. چنان كه عسل با حلاوت را در زنبور نحيف و ابريشم را در كرمكى ضعيف و مرواريد را در صدفى وحشى و مشك را در ناف آهوى دشتى پديد آورده است . خداوند در آيات مربوط به زنبور عسل از روى اشارت مى فرمايد: اى محمد ما آن روز كه امت تو را ستوديم و كنتم خير امة گفتيم آن در از عمران بسيار طاعت راهم مى ديديم .
آن روز كه زنبور ضعيف را عسل داديم بازوان توانا هم مى ديديم . آن روز كه كرمك را ابريشم داديم آن مارهاى با اهميت را هم مى ديديم . آن روز كه آهوى دشتى را مشك داديم آن شيران با صولت را هم مى ديديم . آن روز كه بلبلان را آواز خوش داديم ، طاووسان زيبا را هم مى ديديم و آن روز كه اين مشتى خاك يعنى امت تو را ثنا گفتيم ، فرشتگان صف زده را در راه خدمت هم مى ديديم .
زان پيش كه خواستى منت خواسته ام
عالم ز براى تو بياراسته ام
در شهر مرا هزار عاشق بشيند
تو شاد بزى كه من تو را خواسته ام (80)
از عجائب ديگر زنبور عسل
در مؤ سسه حشره شناسى واشنگتن آمريكا حدود 000/20 نوع كتاب پيرامون زندگى زنبور عسل و مورچه وجود دارد.
زنبور عسل براى طول عمر خود 135 گرم عسل تهيه مى كند و براى 400 گرم عسل بايد 000/80 بار از كندو خارج شود كه با اين مقدار رفت و آمد مى تواند محيط كره زمين را دو بار دور بزند. (81)
هر كندو بين 000/30 تا 000/80 جمعيت دارد كه به سه گروه ملكه و نر و كارگر تقسيم مى شوند.
زنبور كارگر كه از ملكه و زنبور نر كوچكتر است دارى 5 چشم مى باشد كه دو چشم در دو طرف سر كه هر يك بيش از 6000 عدسى دارد كه در هر لحظه مى تواند 12000 تصوير را ببيند در حالى كه انسان مى تواند دو تصوير را در يك لحظه ببيند. سه چشم ديگر در سه گوشه اى كه در ميان دو چشم مركب بوجود آمده يعنى روى پيشانى قرار گرفته است مى باشد. زنبور كارگر نه بينى دارد و نه گوش ولى شاخكهاى آن دارد هزارها عضو بسيار كوچك است كه حس بويايى و شنوايى در آن تعبيه شده است .
سراسر اين شاخكها را موهاى بسيار ريز پوشانده كه زنبور در تاريكى به وسيله آنها راه خود را پيدا مى كند. (82)
زنبور عسل چهار نوع سلول و حنجره براى خود مى سازد.
1- حجره هاى سلطنتى كه محل زندگى ملكه است كه سمت پادشاهى دارد.
2- حجره هاى بزرگتر براى پرورش جنس نر و انبار آذوقه است .
3- حنجره و خانه هاى كوچك كه محل پرورش تخمها و نوزادان است كه حدود هشت دهم شانه هاى كندو را تشكيل مى دهند. خانه هاى كند و شش ‍ ضلعى است كه محكمترين شكل هندسى است . قطر حنجره هاى كندو 11 ميلى متر است كه زنبور مى تواند از داخل آن عبور كند و حداكثر قطر حجره ها 22 ميلى متر است . (83)
ملكه براى باور شدن ، همه زنبورهاى نر را به سوى خود مى كشد و با پرواز كردن ملكه ، همه زنبورهاى نر كند و به همراه او پرواز مى كنند. زنبورهاى نر در يك مسابقه سنگين در فضا شركت مى كنند، كه در اين مسابقه فقط يك زنبور نر به عنوان برنده مسابقه معرفى مى شود كه اين زنبور پيروز، موفق به ازدواج با ملكه مى شود و ملكه باور شده به كندو بر مى گردد و آن زنبور نر پس از عروسى در فضا مى ميرد و بقيه زنبورهاى نر به كندو بر مى گردند و تا جايى كه غذا هست استفاده مى كنند و زنبورهاى كارگر اگر ببينند غذاى كندو كم شده زنبورهاى نر را مى كشند، و جسدهاى آنها را به بيرون كند و انتقال مى دهند.
در آفرينش مورچه ها  
و ما من دابة فى الارض الا على الله رزقها و يعلم مستقرها و مستودعها كل فى كتاب مبين (84)
(و هيچ جنبنده اى در زمين نيست جز آنكه روزيش بر خدا است و خداوند قرارگاه و آرامشگاه او را مى داند و همه احوال موجودات در دفتر علم از لى خداوند كريم ثبت و ضبط است .)
با كمى تاءمل پيرامون رزق و روزى موجودات عالم به جايى مى رسيم كه از تصور انسان خارج است . چقدر عظمت و قدرت لازم است كه تا همه موجودات از زمين و در زمين ، در هوا و فضاى لايتناهى ، درياها و اقيانوسها و اعماق آنها هيچ موجود زنده اى از گياه و نبات و حيوانات و انسانها نباشند مگر روزى بدست آنها برسد. خدايا چگونه در اعماق درياها به موجودات ريز و درشت غذا مى رسانى !موريانه هاى در اعماق زمين از روزيها برخوردار مى شدند و هر يك به اندازه سهم خود از دنيا توشه اى بر مى گيرند تا به حيات خود ادامه دهند. و از مسلمات است كه همه موجودات حتى جوامد، به ذكر و ياد خداوند قادر متعال با زبان بى زبانى مشغولند الا اينكه انسان مغرور و متكبر از نعمات خداوندى ، خود را از ياد خدا غافل مى كند و با چشمانش حقائق عالم را مى بيند ولى با وساوس شيطان بيرون و درون ، چشم دل را باز نمى كند تا وجود خداوند را در لابلاى هستى و پديده هاى عالم ببيند.
عجائبى از حيله هاى مورچه ها بشنويد  
انظروا الى النملة فى صغر جئتها و لطافة هيئتها (85)
(با دقت به مورچه بنگريد با آن بدن كوچكش و هيكل ظريفش .)
خداوند براى اين موجود ريز، چشم و گوش و استخوان و پوست آفرينش ‍ است و بدن اين موجود در عين كوچك بودنش كامل است و هيچ نقصى ندارد.
مورچه بخاطر كوچك بودن كمتر مورد توجه انسان است ولى اگر انسان به همين مورچه نگاه متدبرانه داشته باشد، به خالق هستى پى خواهد برد. زندگى دستجمعى مورچه ها بسيار ديدنى است كه چگونه در جاهاى بلند لانه مى سازد تا آب ، آن را فرا نگيرد. و در فصل گرما و كار و تلاش ، آذوقه هاى فصلهاى سرما بيكارى را ذخيره مى سازند تا از اندوخته ها استفاده نمايند.
گفته مى شود كه هيچ موجودى نمى تواند بيش از وزن خود حمل كند و يا بسيار كم هستند مگر مورچه كه به راحتى حبه گندم كه بيش از خودش وزن و حجم دارد را حمل مى كند.
رزق و روزى اين حيوان كوچك هم آماده شده است تا به تناسب نياز خود از آن بهره مند گردد و خداوند روزى همه موجودات را مهيا نموده است كه با تلاش خود آن را بدست آوردند. يكى از عجائب اين حيوان به ظاهر ريز اين است كه اگر خوانندگان محترم توجه كرده باشند شايد ديده باشند كه مورچه پس از آنكه حبه گندم يا حبوبات ديگر را براى ذخيره سازى به آشيانه مى برد، آن را نصف مى كند و اين نصف كردن دانه ها علتى خاص ‍ دارد چون دانه ها اگر مقدارى بمانند سبز مى شوند و جوانه مى زنند ولى اگر نصف شوند جوانه نمى زنند مگر تخم گشنيز كه اگر دو نيم شود باز سبز مى شود مگر آنكه به چهار تكه تبديل شود لذا مورچه تخم گشنيز را چهار قسمت مى كند تا سبز نشود. حال بفرماييد چه كسى به اين موجود ريز آموخته است كه تخم گشنيز بايد چهار تكه شود و دانه گندم به دو نيم گردد؟ يكى از خصوصيات زندگى مورچه ها دستجمعى زندگى نمودن است . اگر مورچه اى نتواند غذايى را حمل كند به سراغ دوستانش مى رود و آنان را به همراه خود مى آورد و دستجمعى غذاى مورد نظر را به آشيانه حمل مى كنند.
ابن ابى الحديد شارح نهج البلاغه از عده اى نقل مى كند به اينكه مورچه ها زندگى ما را مختل نموده بودند به طورى كه سفره هاى غذاى ما هميشه مملو از مورچه ها مى شد. به اين فكر افتاديم كه در وسط ايوان حوضى درست كنيم و در وسط حوضچه ستونى قرار داده تا بر روى آن سفره غذا را قرار دهيم . پس از آماده سازى اين حوضچه و آب ريختن در آن ، سفره غذا را در وسط آب روى ستون قرار داديم پس از مدتى وقتى سفره را برداشتيم باز مورچه هاى زيادى را در آن مشاهده كرديم . وقتى دقت كرديم ديديم مورچه ها زيادى را در آن مشاهده كرديم . وقتى دقت كرديم ديديم مورچه ها از روى ديوار خودشان را به سقف رساندند و وقتى در مقابل سفره رسيدند همانند چتر بازان در فضا خود را به وسط سفره انداختند. و اين نشان از هوش ظريفى است كه خداوند به اين موجودات داده است تا روزى آنها تاءمين گردد. در ضمن نكته ظريف ديگرى در اينجا انسان را به فكر وا ميدارد كه ورود اين مورچه ها با چتر بازى بود ولى خروج آنان چگونه است ؟ جواب بسيار آسان است كه اين موجودات غير از سفره نانى را كه بدست آورده اند، چيز ديگرى از خداوند نمى خواهند و اين سفره روزى آنان به اندازه عمرشان كفايت مى كند و شاكر خداوند رزاق خواهند بود. آرى بسيار زيبا خواهد بود كه انسان با ديدن مورچه به تفكر فرو رود كه چگونه موجود به اين كوچكى داراى چشم و گوش و دهان است كه در سر كوچك اين حيوان جاسازى شده اند و داراى هوش سرشارى هم هست و داراى شكمى كوچك است كه هاضمه اين حيوان است و غذا را در خود هضم مى كند.
در نهايت بايد اظهار عجز كنيم به آن چرا كه خداوند آفريده است كه هرگز دانشمندان عالم نخواهند توانست حتى يك مورچه را خلق كنند. و حتى راه هاى ساختن آن را نمى توانند پيدا كنند چه برسد به اينكه آن موجود را خلق و ايجاد كنند.
شگفتى هاى مورچه و زندگى آن  
طبق آمارى كه دانشمندان ارائه داده اند تا كنون حدود 7000 نوع مورچه شناسايى شد و حدود 000/20 نوع كتاب پيرامون زندگى مورچه در مؤ سسه حشره شناسى آمريكا موجود است .
مورچه دارى سر بسيار كوچكى است كه پنج چشم در دو طرف آن دارد. يعنى سه چشم روى پيشانى و دو چشم درطرفين سر قرار دارد. و هر كدام از اين دو چشم از 200 الى 400 چشم تشكيل شده اند كه سلسله اعصاب هر يك به مغز كوچك سر آن حيوان متصل و مرتبط است . دهان مورچه داراى آرواره هاى قوى است كه دانه هاى خشك را مى شكند و خرد مى كند. آب دهان مورچه همانند زهر زنبور است كه با گاز گرفتن ، زهرش را در پوست تن انسان تزريق مى كند.
مورچه با شاخكهاى خود بوها را استشمام مى كند. شاخكها داراى چند بند هستند كه هفت بند آن مركز حس شامه است و هر يك از بندها براى بوئيدن يك نوع از انواع مختلف بو مى باشد.
مثلا بوى آشيانه زنبور يك بوى خاص است كه با بند آخر شاخك حس ‍ مى كند و بوى كارگران خانواده مورچه ها به وسيله بند ما قبل آخر و بوى رد عبور ديگر مورچگان با بند سوم صورت مى گيرد. و اگر آخرين بند اين عضو را قطع كنند مورچه ديگر قادر به پيدا كردن منزل خود نيست و راه را گم مى كند و بى جهت به هر طرف مى چرخد و در نهايت به آشيانه ديگران مى رود و مورد هجوم نگهبانان آنجا قرار مى گيرد.
در يكى از بندهاى شاخك ، حس بوئيدن ملكه است و بند ديگر براى تشخيص دوست از دشمن است . مورچه ها با شاخكها با همديگر سخن مى گويند. وقتى شاخكها را به هم مى زنند به يكديگر پيام مى دهند. (86)
مورچه ساختمان مسكونى خود را در جاى بلند و مرتفع مى سازد تا از دسترس آب و دشمن در امان باشد. مدخل ورودى آن باريك و پنهان است و داراى پيچ و خم است تا دشمن به راحتى آنها را پيدا نكند. مورچه ها بعضا خانه خود را سى يا چهل طبقه مى سازند و در هر طبقه اى راهرو، تالار، سرداب ، و انبار وجود دارد و قسمتى از طبقات براى پرورش تخمها است و بعضى از طبقات محل استقرار ارتش است . اين طبقات داراى توالتهاى بهداشتى عمومى است .
تخمها را روى طبقات بالائى قرار مى دهند كه به صورت محدب است تا نور آفتاب را به خوبى جذب كنند تا تخمها پرورش بهترى داشته باشند.
شهرهاى مورچگان گاهى به 10 متر و به عمق 2 متر مى رسند (87) مورچه ها با آرواره هاى خود به وسيله خاك ، خشت مى زنند و همانند آجر روى هم مى چينند و ديوار مى سازند و روى آن را سقف مى زنند كه با برگها و خاشاك مى پوشانند.
مورچه ها شبانه روز كار مى كنند. آن چرا كه انسان در روز شاهد تلاش آنها است ، ذره اى از درياى بيكران زحمات آنان در داخل لانه تاريك است .
اگر مورچه ها را از لانه خارج كنيم خواهيم ديد كه پس از چندى مواد غذايى آنان فاسد مى شود. حال مورچگان در داخل آشيانه چه مى كنند كه همانند زنبورها كه با بال زدن عسل را خنك نگه مى دارند و هواى داخل كندو را متعادل دارند، مورچه ها هم حركاتى را با زحمات فراوان از خود نشان مى دهند كه سيلوهاى غذائى آنها سالم بماند و مواد غذائى خراب و فاسد نگردد.
مورچه ها علاوه بر كار و تلاش لحظاتى از زندگى خود را براى تفريحات سالم و ورزش اختصاص مى دهند تا خستگى ناشى از كار سنگين از تنشان خارج شود (88)

next page

fehrest page

back page