next page

fehrest page

back page

اظهار عجز در مقابل محرك فكر انسان  
دانشمندان علوم پزشكى و متخصصين مغز مى گويند آنچه سلول مغز را به حركت وا مى دارد فكر كردن است و سپس مغز با حركت ياخته هاى خود (سلولها) به اعضاء بدن حكم فرمائى مى كند و دستور مى دهد ولى يك معما را نتوانستند حل كنند كه با وجود تفحصات و آزمايشات نتوانسته اند پى ببرند كه آنچه فكر را به حركت وا مى دارد چيست ؟
حافظه چيست و در كجاست ؟  
حافظه انسان به شكل گرد سفيد رنگى شبيه سفيده تخم مرغ كه ساخته شده مغز سر انسان است ، مى باشد. حافظه جزئى از مغز انسان است و در يك مكان مخصوصى از جايگاه مغز عمل مى كند. هر خاطره به كمك تركيب يا ماده اى شيميايى در مغز ضبط مى شود و نوع معلومات تازه نيز نظير آهنگى كه بر روى نوار ضبط مى شود در بخش فكرى مغز بايگانى مى گردد و هر وقت ارده كنيم كه خاطراتى را از بايگانى مغز بيرون آوريم مى توانيم همان خاطرات را داشته باشيم .
به محض اراده بازگشت خاطرات ، يك سلسله ضربان الكتريسيته اى دست به كار مى شوند و نوار خاطره مورد نظر را به سرعت در مقابل ذهن انسان مى گشايند. تمام اين عمليات مربوط به حركات شيميايى مافوق علم و اطلاعات فعلى بشر است كه در لابرراتور عجيب و پيچيده مغز انجام مى گيرد.
در لابراتوار ثابت شده است كه عنصر حافظه از يك تركيب پروتئينى ساخته شده و گرد سفيد رنگى است كه نظير آن فقط در مغز ساخته مى شود كه شبيه گردنبند مرواريد است كه از تركيب 15 نوع اسيدهاى آمينه ساخته شده كه همين ماده اسيدى در سفيده تخم مرغ هم موجود است . مغز براى ضبط معلومات و خاطرات از روشى استفاده مى كند كه قابل درك است كه از حدود 20 اسيد آمين ها كه هر يك از اسيدها به يكى از حروف الفباء تشبيه مى شوند لذا با سر هم كردن حروف الفباى شيميائى ، اطلاعات و علوم را در خود ضبط و بايگانى مى كند. مغز انسان دائما از ضربان هاى الكتريسيته مداوم اشباع مى شود. آرى ضبط خاطرات از صدا و تصوير در وسائل الكترونيكى مهم نيست آنچه را كه از عجائب است ضبط خاطرات در مشتى مغز كه حداكثر به اندازه 5/1 كيلو و از جنس چربى است مى باشد فتبارك الله احسن الخالقين .
هر ظرفى پر شدنى است غير از ظرف علم  
قال على عليه السلام كل وعاء يضيق بما جعل الا و عاء العلم
(هر ظرفى كه در آن چيزى بريزند پر خواهد شد و ظرفيت آن محدود است غير از ظرف علم كه هرگز پر شدنى نيست و نه تنها پر نمى شود بلكه هر چه در آن بريزند بزرگتر شده و حجم آن وسيعتر مى شود.)
از عجائب خلقت ذهن انسان همين است كه همه علوم و خاطرات در قسمت مخچه مغز انسان جاسازى شده و بايگانى مى شود و اين در حالى است كه در يك فضا و وزن محدود چگونه عمليات حفظ و ضبط علوم و خاطرات صورت مى پذيرد كه نه تنها قابليت آن محدود نيست بلكه ظرفيت پذيرش آن بيشتر از قبل مى شود و اين خود به تنهايى تفكر بيشتر را به خود اختصاص مى دهد كه انسان اوقاتى به تفكر فرو رفته و خوب بينديشد كه جنس مغز انسان از چربى است ، پس چگونه خداوند كريم اين همه معلومات و خاطرات زشت و زيبا، بزرگ و كوچك را در قطعه كوچكى از مغز جاسازى مى كند و با كوچكترين اشاره و اراده انسان همه خاطرات طول زندگى اش در آن واحد همانند نوار تلويزيونى جلوى چشمان انسان ظاهر مى شوند. البته بر پايه مقاله اى كه در نشريه ساينس به چاپ رسيده است پژوهشگران منطقه اى را در مغز مشخص كرده اند كه جايگاه هوش است .
پژوهشگران انگليسى و آلمانى اعلام كردند: هر چند كه مغز در تمام فعاليتهاى انسانى نقش دارد اما انجام وظايف روزانه مستلزم هوش است كه محل آن در قشر خاكسترى ، قسمت دو طرف پيشانى در يك يا دو نيمكره قرار دارد.
مدير داخلى بدن كه اختيار تام دارد چيست ؟  
غده هيپوتالاموس غدد كوچكى است در قسمت تحتانى مغز قرار دارد كه رنگ آن خاكسترى و در حدود سه در صد مغز را تشكيل مى دهد. اين غده مى تواند از لحاظ ژن (خصوصيات ارثى ) دنباله رو اجداد صدها ميليون سال پيش ما باشد.
وظيفه مهم اين غدد مغزى حفظ توازن داخلى بدن است و در موارد لزوم كار قسمتهاى مختلف مغز و كالبد ما را نظارت و احيانا به آنها ياد آورى مى كند و آمادگى مى دهد و در احساس مختلف و مهم مثل گرسنگى ، تشنگى ، سردى ، گرمى ، عامل اصلى است و به طور خودكار به ما راهنمائى فورى مى كند كه چگونه در مقابل عصبانيت و ترس ، عكس العمل نشان دهيم . اين غده ، كليد قسمت مركزى بدن مثل سيستم هاى عصب از غدد ترشحى مهم محسوب مى شود. وظايف ديگر اين غده ، احساس كمبود آب در بدن است و گرسنگى را اطلاع مى دهد و در صورت خشم آنى ، دست بكار شده و حالت متعادلى در بدن ايجاد مى كند. (55)
اعصاب مغزى نخاعى  
12 جفت عصب مغزى كه رابط مغز به نقاط مختلف بدن هستند و 31 جفت عصب نخاعى كه رابط نخاع با نقاط مختلف بدن مى باشند.
سلسه عصبى نباتى داراى سلسله عصبى سمپاتيك و اعصاب پراسمپاتيك مى باشد كه سلسله شامل 23 جفت گره سمپاتيك است كه در دو طرف ستون مهره ها قرار گرفته اند.
اعصاب پاراسمپاتيك شاخه اى از اعصاب مغزى و نخاعى هستند كه همراه اعصاب سمپاتيك در بعضى از اعضاء مهم بدن مثل قلب ، شش ها وارد مى شوند و درست به عكس عمل آنها عمل مى كنند. مثلا اعصاب سمپاتيك ضربان قلب را تند و پاراسمپاتيك آن راكند مى كند. (56)
فرامين توسط اعصاب ارادى از مغز و احرام مغز (نخاع ) گرفته و به عضلات مى رسند و موجب حركت سرو تنه مى شوند و با كمك آنها انسان به ميل و اراده خودش حركات سرو تنه را كم و زياد مى كند. اعصاب غير ارادى و خودكار پيام رساننده هستند و سبب ترشح غدد و عادى نمودن وظايف اعضاء بدن مى گردند. همچنين رشته سيم يا طنابى با رشته هاى بيشمار خود باعث ارتباط اعضاء به تمام ارگان هاى داخلى بدن مثل قلب ، ريه ها، روده ها، و غيره شده و به مغز و نخاع شوكى مرتبط هستند و كار آنها از كنترل انسان خارج است و به طور خودكار عمل مى كنند. (57)
شگفتى هاى دستگاه عصبى  
دستگاه عصبى بدن رابط اندامها و دستگاه هاى بدن با يكديگر و محيط مى باشند اگر چه يك رابط شيميائى كارها را هماهنگ مى كند اما ارتباط عصبى رابطه بهتر و دقيق ترى را در بدن بوجود مى آورد.
مثلا در مواقع حركات تند عضلانى ، ماهيچه ها بيشتر حركت مى كنند در چنين حالتى قلب و شش ها و غده ها نيز با هماهنگى كامل فعاليت خود را افزايش مى دهند تا غذا و اكسيژن اضافى لازم براى فعاليت ماهيچه ها فراهم شود و در ضمن مواد زائد دفعى حاصل از اين حركات اضافى را بايد دور كنند. همه اين ارتباطها و هماهنگى ها بين دستگاه هاى بدن به وسيله اعصاب صورت مى گيرد.
مراكز عصبى به وسيله اعصاب حسى از اوضاع اندامها و يا دستگاههاى مهم و مختلف بدن با خبر مى شوند و در هر مورد به وسيله اعصاب حركتى به آن اندامها و دستگاهها فرامين لازم را صادر مى كنند.
اندامهاى حسى از اثر عوامل مختلف محيط زندگى متاءثر مى شوند و اين تاءثيرات را باز هم از طريق اعصاب حسى به مراكز عصبى مى رسانند و مراكز عصبى با بررسى كردن وضعيت فرامين مناسبى به ماهيچه ها يا غده هاى بدن صادر مى كنند.
و با اين عمل خود يك سازش و هماهنگى بين جانور و محيط زندگى برقرار مى كنند. لذا دستگاه هاى عصبى براى برقرارى ارتباط دائم ميان جانور و محيط زندگى و برقرارى ارتباط كامل ميان اعضاء و دستگاهها و ايجاد هماهنگى در كار آنها است .
ستون فقرات از عجائب خلقت  
در بدن انسان بيش از 200 قطعه استخوان وجود دارد كه به استخوانهاى بلند، كوتاه و پهن تقسيم مى شوند.
استخوانها علاوه بر نگهدارى بدن به عنوان مخزن كلسيم بدن محسوب مى شوند و كلسيم خون را همواره ثابت نگه مى دارند.
غده هاى پاراتيروئيد تنظيم كننده كلسيم مى باشند.
مواد غذائى كلسيم و فسفر از عناصر لازم براى استخوان سازى است كه با تغذيه سالم ويتامين هاى لازم بطور اتوماتيك جذب مى شوند.
ستون فقران كه متشكل از 33 مهره استخوانى مى باشد كه علاوه بر اينكه در انحناء و خميده شدن كمر در مواقع لازم انجام وظيفه مى كنند، نخاع را در خود جاى داده اند. مهره هاى بالائى ستون فقرات حالت چرخشى دارند يعنى مهره هاى بالائى ستون فقرات حالت چرخشى دارند يعنى مهره هاى گردن ضمن اينكه سر را نگه مى دارند و وزن سر را تحمل مى كنند، حركات جانبى زيبايى دارند به اينكه سر را تحمل مى كنند، حركات جانبى زيبايى دارند به اينكه سر را به سمت بالا و پايين حركت دهند و به طرف چب و راست تا 180 درجه امكان چرخش سر را فراهم مى كنند. بعد از مهره هاى گردن 12 عدد مهره هاى سينه قرار دارند كه چنين حركاتى را ندارند و دنده ها به اين مهره ها قلاب شده اند. و اما ديسك يك كيسه خميره اى غضروفى است كه داراى ماده لزج است .
از عجائب خلقت خداوندى در مهره هاى كمر اين است كه آنچنان بر روى هم به راحتى مى لغزند كه انسان احساس مى كند كمر انسان همانند گوشت بدون استخوان است كه اينطور به راحتى خم مى شود. ولى اينطور نيست بلكه خداوند طورى هنر نمايى كرده است كه در طول دهها سال زندگى استخوانهاى 33 گانه فقرات روى هم به گونه اى حركت مى كنند كه هيچ سابيدگى احساس نمى شود.
دردها در بدن يا ماءموران بهداشت و سلامت  
معمولا انسانها از درد خوششان نمى آيد در حالى كه اين خود از تفضلات الهى است تا انسان پى به منشاء درد ببرد و به سراغ درمان آن برود. لذا درد خود بخود يك نعمت محسوب مى شود و انسان مريض را از اختلالات درونى بدن آگاه مى سازد و اگر درد وجود نمى داشت انسان متوجه امراض ‍ داخلى خود نمى شد و با كوچكترين بيمارى از دنيا مى رفت و يا لااقل به صورت بيماريهاى خطرناك بروز مى كرد. در سر تا سر بدن انسان سه ميليون (000/3000) نقطه احساس درد وجود دارد)
اين نقاط درد در كليه اعضاء و بدن انسان پخشند و با كوچكترين پيدايش ‍ امراض و نازسائى ، اين ماءموران آماده به خدمت با پيام رسانى كه به مغز مى كنند به وظيفه خود عمل مى نمايند و انسان احساس درد مى كند.
و در پى احساس درد براى علاج بيمارى اقدام مى كند. البته انسان كمتر به اين نعمتهاى خداوندى فكر مى كند و به ارتباط حياتى و ظريفى كه در بين درد و منشاء درد (بيمارى و امراض ) وجود دارد نمى انديشد. و اگر به همين نكته حساس در خلقت بشر به تفكر مى نشست چه بسا اين همه ناشكرى و نا سپاسى از او سر نمى زد و به خداى خويش كه منشاء همه قدرتها در آفرينش است ايمان راسخ مى آورد.
چشمها به وجود خداوند شهادت مى دهند  
قال على عليه السلام تشهد له المرائى لا بمحاضرة (58)

(چشمهاى انسان به وجود خداوند شهادت مى دهند ولى نه با حضور خداوند در برابر آنها.)
خلقت وجودى چشمها از جمله چيزهايى است كه مى تواند انسان را نسبت به خداوند راهنمايى كند.
چشم انسان علاوه بر اينكه مى تواند ابزار خوبى براى شناخت خداوند باشد كه با فيلم بردارى از پديده هاى هستى ، انسان را نسبت به صانع حكيم راهنمايى كند، از جهت جنس اين عضو حساس بدن ، داراى موضوعيت است كه با توجه به جنس چشم كه از پى و چربى است چگونه مناظر و اشياء در آن منعكس شده و بدون هيچ تغييرى رويت مى شود. لذا چشم هر موجودى مى تواند ما را به خالق هستى راهنمايى كند. داروين مى گويد: هرگاه به چشم يك گوسفند نگاه مى كنم نمى توانم بگويم خدائى وجود ندارد. البته هر انسان منصفى اگر بر سر سفره عقل بنشيند مى تواند چشم و ساختمان ظاهرى و داخلى آن را در لابراتوار ذهن ، تشريح و سپس به واقعيت پشت پرده آفرينش چشم پى ببرد و سجده شكر نموده و پيشانى عجز و اقرار بر عبوديت خويش و خالقيت ذات حق بر خاك نهد.
عصب چشم صدا را تشخيص مى دهد  
از عجائب خلقت چشم ، داشتن عصب فوق العاده حساس است كه با درك كوچكترين صدا با پرتاب شى ء به سمت چشم احساس خطر فورى مى كند و براى محافظت خود اقدام مى كند و خود بخود پلكهاى چشم بسته مى شوند تا صدمه اى به چشم وارد نگردد.
حكيم على الاطلاق با خلقت دو دوربين فيلمبردارى قوى در جلوى سر انسان نعمت چشم را به انسان ارزانى داشت كه به محض باز نمودن چشم ، فيلمبردارى صورت مى گيرد و به صورت مدار بسته در همان لحظه ديدن ، فيلمها ظاهر شده و بدون هيچ تغييراتى به همان صورتى كه اشياء در بيرون يافت مى شوند در خود ضبط مى كند و به انسان تفهيم مى نمايد. دست پرتوان خداوند متعال در لابلاى خلقت اعضا و جوارح انسان همچون خورشيد نمايان است بلكه از خورشيد روشنتر است اگر انسان با چشم حق بين نظاره كند و خود را از غفلتها در آورده و در پى كشف حقايق عالم باشد.
كيمياى چشم و شگفتى هاى آن  
چشم از ظريف ترين و حساس ترين عضو بدن محسوب مى شود در خلقت چشم ده ميليون (000/000/10) ارتباط الكتريكى بكار گرفته شده است .
و مى تواند در آن واحد يك ونيم ميليون (000/500/1) پيام را مورد كنترل و تفحص قرار دهد و حدود 80 درصد علوم ما را چشم جمع آورى مى كند. مقايسه چشم انسان به دوربين فيلمبردارى قياس مع الفارق است و دون شاءن چشم است . چشم عظيم تر از آن است كه با دوربينهاى الكترونيكى سنجيده شود. قرنيه چشم كمى از يك عدس بزرگتر است . نور به داخل چشم مى رود سپس نوبت به مردمك چشم مى رسد كه عمل تطابق را به منظور ديد بهتر انجام مى دهد.
شگفتى كار چشم با عدس يعنى حفره بيضى شكل كه محتوى مايع سيال است شروع مى گردد. عدس چشم به وسيله حلقه هاى ريز و محكم ماهيچه هاى سخت و پركارى احاطه شده اند. اگر شخص تصميم به ديد نزديك داشته باشد ماهيچه ها كشيده مى شوند و عدسى بالا مى آيد و براى نزديك بينى آماده مى شوند. و براى دوربينى ماهيچه ها شل مى شوند و عدسى پهن مى شوند و براى ديدن مكان دور آماده مى شود.
در قسمت جلو و عقب عدسى چشم دو حفره پر از مايع وجود دارند. در قسمت جلو اين مايع آب مانند و حفره قسمت عقب پر و حاوى مايع غليظترى شبيه سفيده تخم مرغ مى باشد كه كار اين مايعات متفاوت مى باشد. هر دو مايع بايد كاملا صاف باشند تا نور به آسانى عبور كند. وقتى به چيزى نگاه مى كنيم شكل آن از عدسى چشم كه در آن منعكس شده عبور نموده و عدسى آن را به مركز كانون صحيح چشم يعنى شبكيه كه نوعى پرده كاغذ ديوارى يا پوست پياز مانند است و دو سوم قسمت زيرين چشم را مى پوشاند هدايت و منعكس مى كند. در فضاى كوچك شبكيه چشم كه حدود 2 سانتى متر مربع مى باشد يكصد و سى و هفت ميليون (000/000/137) سلولهاى حساس دريافت كننده نور وجود دارد كه حدود 000/000/130 تار براى تشخيص رنگ سياه و سفيد و 000/000/7 تار مخروطى براى تشخيص ساير رنگها است . قسمت سياهى چشم جائى كه نور به انتهاى عصب بينائى برخورد مى نمايد. در ضمن اين تارها در اتمام قسمت شبكيه گسترده است .
چشم براى تشخيص رنگ چه مى كند  
چشم براى تشخص رنگ ابتدا مايع چشم ، ايجاد الكتريسيته ضعيفى مى كند كه چند ميليونيم ولت بيشتر نيست اين جريان برق تا حدى ضعيف است كه به سختى مى تواند مگس را غلغلك دهد. اين الكتريسيته توليد شده به عصب بينايى كه به اندازه ذره كاه است مى رسد و توسط عصب به سرعت حدود 000/480 متر در ساعت به مغز منتقل مى شود و مغز هم به سرعت پيامها و تشخيص هاى دريافت شده را بررسى و مطالعه فورى مى كند و فرمان به تشخيص شى ء ديده شده را صادر مى كند. تعجب اينجا است كه كليد اين ارسال و صدور فرمان در دو هزارم ثانيه انجام مى شوند. تارهاى مخصوص تشخيص رنگ در قسمت عقب قرار دارند و قسمت مركزى آن تيزبينى مطالعه و نزديك بينى مى باشد. چشم در هر روز مى توان 2000 بار حركت و گردش كند و عمل تطابق اشياء را انجام دهد كه اين مقدار نيرو براى طى 50 كيلومتر راه پيمايى است .
فلسفه شورى اشك چشم و تلخى رطوبت گوش خنكى آب بينى  
امام جعفر صادق عليه السلام پيرامون فلسفه شورى اشك چشم و تلخى آب گوش و خنكى آب بينى و گوارا بودن آب دهان انسان مى فرمايد:
شورى آب چشم براى محفوظ نگه داشتن پيه چشم است و اگر آب چشم شور نبود پيه چشم آب مى شد و از بين مى رفت .
و همينطور گرد و غبار و اشياء خارجى ، پيه را آب مى كردند و ديگر اينكه چشم را ضد عفونى مى كند. و اما تلخى رطوبت داخل گوش براى جلوگيرى ورود حشرات و حيوانات ريز موزى است كه از رطوبت فرار تلخ فرار مى كنند. لذا موجودات ريز نمى توانند از راه گوش به مغز سر انسان از راه پيدا كنند و الا با راه پيدا كردن حشرات به داخل سر انسان از راه گوش ‍ باعث اختلال در مغز مى شد و انسان را فلج مى كرد. و از اينكه آب بينى خنك است بخاطر سالم ماندن مغز سر انسان است تا سيلان پيدا نكند و الا اگر آب بينى گرم مى بود باعث سيلان مغز و جارى شدن به داخل بينى مى شده است . و اما آب دهان انسان گوارا است بخاطر اينكه انسان از خوردن و آشاميدن لذت ببرد.
و الا اگر اينها جابجا مى شدند مثلا آب دهان تلخ مى شد انسان هميشه در حال خوردن غذا، احساس تلخى مى كرد و با مزاج انسان سازگار نبود و يا اگر شور مى بود همينطور باعث مى شد اولا غذاهاى داخل دهان انسان شور شود و ثانيا باعث بالا رفتن فشار خون مى شود و بر عكس اگر رطوبت داخل گوش ، شيرين مى شد انسان شاهد هجوم حشرات در دروازه گوشها بود و چه مصيباتى را فراهم مى آوردند. حال با اين همه جابجايى حكيمانه پروردگار عالم ، اعتراف و اقرار به خالقيت او و ضعيف بودن خود داريم ؟
از شگفتى هاى آفرينش بينى  
بينى براى مرطوب ساختن مخاط خود روزانه يك گالن مايع ترشح مى كند. بيشتر اين مايع به وسيله غشاء قرمز اسفنجى كه در مجارى آن نيستند، ترشح و توليد مى شوند كه مايعى مخلوطى و لزج هستند. در همان حال كه عمل خشك و تيز كردن به وسيله موهاى منخرين ما انجام مى شود، آب بينى هم به سهم خودكار عمده اى را به عهده دارد و مثل نوعى كاغذ چسب دار آلوده به سم در به دام انداختن باكترى و ذراتى كه موها توانسته اند عبور كنند، دست به فعاليت مى زند و آنها را به دام مى اندازد تا آنجايى كه مى تواند بينى نمى گذارد پرده نازك مخاطى اش بيكار يا راكد بماند. گر چه ممكن است فضاى بينى در ظرف چند ساعت ميكروبى و آلوده گردد ولى هر 20 دقيقه يك بار يك عمل مهم ديگر انجام مى دهد و يك پرده غشائى براى تصفيه هوا توليد مى كند. و براى از بين بردن آبى كه آلوده به ميكروب شده يك نوع و تعداد سربازان نظافتچى در اختيار دارد و آن موهاى نازك و ريز مجاور و آماده هستند كه پرده مخاطى را براى بلعيدن به طرف گلو مى رانند و سپس به آرامى موقعيت قبلى را آماده و مهيا مى كنند. اسيد قوى معده بيشتر اين باكتريهاى بلع شده را از بين مى برد. مژده هاى كوچك بينى روى همرفته و بطور مداوم در هر ثانيه ده بار عمل رفت و روب را انجام مى دهند كه فقط ما در روزهاى سرد زمستانى پى بوجود اين رفته گرهاى وظيفه شناس مى بريم . يعنى در زمستان و هواى سرد در اثر سرما گاهى اين مژه هاى بى حس و شل و فلج مى شوند و آب بينى بى اختيار به بيرون سرازير مى شود و ما مجبور مى شويم با دستمالى مرتب بينى خود را پاك كنيم .
علاوه بر اينها بينى يك نوعى حمايت كننده از ضد ميكروبها هم در جاى ديگر دارد و آن ليزوزيم است و همان ماده متر شحه اى است كه ميكرب كش قوى است و چشم هاى ما را از عفونت حفظ مى كند و اين ماده ، بينى را تميز و از ميكروب پاك مى كند.
راستى اگر بينى ، اين عضو بسيار مهم اينگونه با ظرافت و منظم نمى بود و اخلال در سيستم عملكرد آن پيدا مى شد، چقدر براى انسان زندگى تلخ و ناگوار مى شد. خداوند را براى نعماتش شاكريم كه با ارزانى داشتن نعمتهايش بر انسان راههاى تنبيه و هدايت را گشود تا بشريت با تدبر در پديده ها و آفرينش خويش ، خداوند قادر متعال را بهتر بشناسد تا با احساس ‍ آرامش كامل به عبادت بنشيند.
آفرينش بينى از كيمياى بدن انسان  
شكل و اندازه و جايگاه بينى در صورت انسان ، خود جاى بحث است كه مهمترين نكته آن زيبايى و تقسيم نور به دو طرف خود براى چشمان انسان است تا ديد چشمان انسان منظم و به سهولت انجام گيرد.
از عجائب خلقت بينى اين عضو حساس ، حس بويايى است كه اولين فيلتر شناسايى براى غذاهاى فاسد و سالم است .
در تنفس انسان نقش اول را دارد كه هواى سالم از فيلتر هوا عبور كرده و به ريه ها مى رسد و در اين مسير گرد و غبار و حشرات را راهى براى بينى نيست و توسط موهاى آفريده شده در داخل بينى جمع آورى شده و از بينى خارج مى شوند. در كيفيت سخن گفتند مؤ ثر است و مواد زائد مغزى را به خارج هدايت مى كند.
بينى انسان قادر به تشخيص حدود 4000 بوى مختلف است و در مواقع حساس مى تواند تا 000/10 بو را تشخيص دهد.
وجود رادياتور در بينى انسان  
يكى از وظايف مهم بينى گرم كردن هوائى است كه تنفس مى شود كه اين عمل را با كمك توربين هاى خود انجام مى دهد. تعداد سه عدد استخوان بسيار ريز كه بزگترين آنها 50/2 سانتى متر طول دارد مجاور جدار منخرين وجود دارند كه در حقيقت به منزله رادياتور كوچكى هستند كه بافتهاى سخت پوشيده شده و خون را براى بخار آب رادياتور در خود ذخيره كرده اند.
خون در شرائين ريزى در بستر موئين داخل و ريه ها جريان دارد. هر چه فشار خون بيشتر باشد، اينها تورم بيشترى پيدا مى كنند تا هواى تنفس را سرد نمايند در نتيجه بينى هم متورم مى شود و سطح آن گرم مى گردد.
فيلتر هوا در مجارى تنفس  
با توجه به هجوم باكترى ها و ويروس هاى موجود در فضا به ششها، خداوند حكيم ابزارى را در مجارى تنفس به عنوان فيلتر هوا قرار داد كه به نام ليزوريم موجود در بينى و گلو كه خاصيت ميكروب كشى دارند مى باشد لذا يكى از وظايف ششها مبارزه با هواى آلوده است . سولفور دى اكسيد بنزو پيرين ، سرب ، نيتروژن و در اكسيد كه مى توانند جورابهاى نايلونى و شبيه آن را در خود هضم و حل كنند.
و اگر خداوند اين فيلترهاى هوا را نمى آفريد اينهمه گازهاى سمى و ميكروبها با ششهاى بدون پدافند چگونه عمل مى كردند كه در آن صورت بسيار سريع آن را از بين مى برند. (59)
شش ، فيلتر ديگرى براى تصفيه هوا  
هوائى كه ما استنشاق مى كنيم اول از موهاى ريز و چرب بينى عبور نموده و مخاط گلو و غشاء برونش ها عملى مى شوند و ميكروبها را مى كشند ولى جالبتر اينكه در ششها ابزارى به نام سيليا وجود دارد كه سيلياها موهاى بسيار ريزى هستند كه ده ها ميليون از آنها در مسير ناى و نايژه قرار دارند و دائما مانند حالت نسيمى كه به گندم زار مى وزد و آنها را نوازش مى دهد. حالت موجى در آنها پيدا مى شود كه در هر ثانيه 12 بار جلو عقب مى روند كه يكى از كارهاى آنها راندن آب بينى و مخاط گلو از همانجا كه بلعيده شده به خارج مى باشد. اين موها با هواى كثيف و دودها خصوصا دود سيگار ضعيف مى شوند تا حدى كه مى ميرند و نمى توانند ميكروب زدايى كنند.
دهان انسان و مسئوليتهاى آن  
دهان انسان از اعضاى مهم بدن به شمار مى آيد و مسئوليتها بسيارى را به عهده دارد كه به بخش اعظم آن اشاره مى كنيم .
1- فضاى دهان انسان براى جويدن غذاها توسط دندانها اولين و مهمترين وظيفه را به عهده گرفته است .
چرا كه خوردن و نوشيدن كه مهمترين ابزار حيات ماشين تنند در اين بخش ‍ از اعضاى بدن انسان صورت مى گيرد تا سوخت و ساز بدن تاءمين گردد.
2- فضاى دهان به خاطر وجود پر بركت زبان ، جايگاه رفيعى را به خود اختصاص داده است كه تكلم موقعى از زبان صادر مى شود كه در فضاى دهان صورت گيرد.
3- بزاق دهان كه بايد با غذا مخلوط شده تا براى هضم بهتر در معده آماده شود از فضاى دهان سرچشمه مى گيرد و خداوند چشمه هاى ظريفى را در كام دهان تعبيه فرمود كه آب دهان از آن به فضاى دهان ريخته تا هم با غذاها مخلوط شود و هم فضاى دهان مرطوب بوده تا چرخش زبان و تكلم به راحتى انجام گيرد.
4- دهان براى تنفس اضطرارى و كمكى براى بينى است كه در صورت بروز اشكال در بينى از راه دهان مى شود دم و بازدم نمود.
5- خروج دى اكسيد كربن از ششها و خروج زوائد ششها و حنجره و گلو از راه دهان امكان پذير است .
خداوند كريم كه با حكمتش اينگونه آفرينش خود را به عرصه ظهور رسانده كه همه حكماى عالم از خلقت آدم تا انقراض كره خاكى و همه افلاكيان از ملائكه و فرشتگان الهى ، انگشت تعجب و حيرت و به دندان گرفته اند و خواهند گرفت و عرضه مى دارند خدايا اگر تو حكيمى پس همه خلائق عالم در مقابل حكمت متعاليه تو سر تعظيم فرود مى آورند. و هر چه حكيمان عالم دارند ذره اى از درياى بيكران حكمت تو خواهد بود.
بزاق در دهان  
غذاى خورده شده اگر با آب دهان مخلوط شود بهتر هضم مى شود. اسلام بسيار سفارش فرمود كه در موقع خوردن غذا هيچ عجله اى نداشته باشيم و با تاءنى غذا را در همان آسياب كرده تا با آب دهان مخلوط شود و سپس وارد معده گردد. يكى از خواص بزاق دهان نگه داريم و با بزاق مخلوط كنيم تبديل به مواد قندى شده و شيرينى آن احساس مى شود.
اثر بزاق منحصرا و تنها روى نشاسته نيست بلكه روى ساير مواد هم تاءثير كرده و آنها را براى هضم آماده مى سازد، يكى ديگر از خواص بزاق ، ضد عفونى كردن غذاى جويده شده و آماده به بلع است . لذا كسانى كه به آرامى و با حوصله غذا مى خورند از سلامت معده برخوردارند و عمر طولانى دارند. با كمى ، تاءمل متوجه اين نعمت الهى مى شويم كه فوائد بسيارى را در خود جمع كرده است . علاوه بر آنچه كه گفته شد ايجاد رطوبت در فضاى دهان كه باعث چرخش زبان به سهولت و سخن گفتن مى شود و كسانى كه ترشح بزاق آنان ضعيف است و زبان حالت خشكى به خود مى گيرد كه براى انسان ناشناخته باقى مانده است .
همين مقدار شناسايى پيرامون آب دهان انسان كه چه بسا به راحتى از كنارش رد مى شويم و هيچ در انديشه خلقت اين نعمت الهى نيستيم ، ما را در شناخت حكيمى مطلق راهنمايى مى كند.
دندان و شگفتى هاى آن  
يكى از شگفتى هاى خلقت انسان آفرينش دندانهايى است كه به نوبه خود بر زيبايى و تكميل نعمات الهى افزوده است . تعداد 32 دندان انسان كه هر كدام براى كار مخصوص در دهان انسان جاسازى شده اند. جنس دندانها داراى كلسيم بسيار است . سطح بالايى و خارجى دندانها ماده اى به نام ميناى دندان پوشانده است . ميناى دندان از سخت ترين ماده بدن است و سطح ريشه دندانها را ماده اى به نام ساروچ تشكيل مى دهد و قسمت بيشتر دندان را ماده اى به نام عاج دندان تشكيل مى داده و داراى 72 در صد ماده آهكى است و در وسط دندان حفره اى پر از بافت پيوندى است كه در اين بافت يك سرخرگ كوچك و يك سياهرگ كوچك و يك شبكه مويرگ و يك عصب قرار دارد كه روى هم به مغز دندان معروفند. هر گونه ايجاد اختلال و فاسد شدن دندان توسط عصب به مغز مخابره مى شود و انسان درد را احساس مى كند تا در تعمير دندان و ريشه كن كردن فساد در دندان اقدام نمايد. با كمى تاءمل از اين همه كار حكيمانه از قبيل چينش منظم و متناسب دندانها كه دندانهايى بايد همانند سنگ آسياب عمل كنند، در عقب قرار داده شدند و اگر در جلوى دندانها قرار مى گرفتند چقدر از زيبايى صورت كاسته مى شد و در آسياب نمودن غذاها چقدر اختلال بوجود مى آمد. از چينش حكيمانه اين دندانها و متصل بودن به مغز توسط تارهاى عصبى نشان از آن دارد كه دستى آن را چيده است .
و اين در حيوانات ديده نمى شود لذا دندانهاى حيوانات مستقيما به فكها متصل است و داراى عصب نيست بخاطر همين حيوانات درد دندان ندارند واقعا اگر حيوانات درد دندان مى گرفتند چه اتفاق مى افتاد و سر و صداى حيوانات بخاطر درد دندانشان گوش فلك را مى آزرد.
نعمت زبان و قواى شگفت آور آن  
زبان انسان و يا هر موجود ديگر كه از جنس گوشت مى باشد ابتداى لوله گوارش محسوب مى شود. زبان انسان به تنهايى چندين وظيفه و مسئوليت خطير را به عهده دارد. تكلم و جابجايى غذا در دهان لگدكوب شود و چشيدن غذا از جهات متعدد ترشى ، شورى ، شيرينى ، تلخى را هم به عهده اين تكه گوشت يعنى زبان قرار داده اند.
حس چشايى را غنچه هاى طعمى مخصوصى به عهده دارند كه در سطح زبان پراكنده اند و با پرزهاى مسئول بويائى بينى ارتباط مستقيم دارند.
چون حسهاى بويايى و چشمايى با همكارى هم كار مى كنند. لذا وقتى كه بوى خوش غذائى را مى شنويم در دهان احساس آب افتادن مى كنيم چون غده هاى ذائقه ترشح مى كنند.
تعداد غنچه هاى طعمى يا چشايى كه قارچى شكل مى باشند به 9000 عدد مى رسد كه به سلولهاى چشايى معروفند و اگر زير ميكروسكوپ به 60 برابر برسد مانند قارچهائى هستند كه در كنار همديگر روئيده باشند. الياف اين غنچه ها به چاله اى مى رسند كه موارد هر طعم را جذب و كشف هويت مى كنند و انتهاى هر غنچه به عصب متصل است و اين تارهاى عصبى مستقيما با مغز ارتباط دارند كه باعث درك طعم غذا در انسان مى شوند.
البته زبان بخشهاى متعدد دارد كه هر قسمت وظيفه خاطى دارد.
مثلا نوك زبان ، شورى را تشخيص داده و كنارهاى زبان ترشى را تشخيص ‍ مى دهند و وسط زبان شيرينى را تشخيص مى دهد و انتهاى زبان هم وظيفه تشخيص تلخى و حس مزه را به عهده دارد. البته فرضيه جديدى آمده كه معتقد است كه حتى در سقف دهان و گلو نيز اين احساس و تشخيص وجود دارد.
حنجره و شگفتى هاى آن  
حنجره در ابتداى ناى است و محل ايجاد صدا مى باشد. پشت غضروف تيروئيد كه برجستگى جلوى گردن است ، دو دسته طناب صوتى وجود دارد كه طنابهاى صوتى پائينى شكافى مثلثى شكل ايجاد مى كنند كه به گلوت معرف است و ارتعاش ديواره هاى گلوت موجب ايجاد صوت و صدا مى شود.
طنابهاى صوتى قسمت بالاترى كارى انجام نمى دهند. اگر تارهاى صوتى حنجره پاره شده يا ضربه اى ببينند، صداى انسان نامفهوم مى شود و تغيير صوت پيدا مى شود. خداوند كريم اين تارهاى صوتى را به گونه اى در كنار هم چيده است كه به وهم و تصور هيچ موسيقى دان و دانشمندى نمى آمد كه اينگونه هنر نمايى آن هم توسط تارهاى بسيار ظريف از جنس بدن انسان كه از گوشت و استخوان و چربى است نمايند. منزه باد خدايى كه براى برقرارى ارتباط انسانها با يكديگر و ارتباط انسان با حيوانات قوه تكلم را آفريد و اين نيروى عظيم مديون چند تار صوتى است كه در مسير حنجره جاسازى شده است كه تارهاى صوتى با يك طول و فاصله منظم در كنار هم قرار دارند كه به كمك زبان و دندان و لبها، سخن گفتن و تكلم را براى انسان به ارمغان مى آورند.
البته موقعى انسان به ارزش اين نعمت پى مى برد كه با پاره شدن اين تارهاى صوتى و صدمه ديدن آنها، قدرت صحبت كردن را از دست برهند و مجبور باشد با اشاره سخن بگويد.
تنفس يا اكسير براى حيات موجودات  
جذب اكسيژن هوا و دفع ايندريد كربنيك در بدن انسان كه توسط دستگاه تنفسى انجام مى گيرد را تنفس مى گويند. عمل تنفس داراى سه مرحله مهم است .
1- مرحله جذب اكسيژن از هواى اطراف و وارد شدن آن در خون .
2- مرحله انتقال اكسيژن توسط خون به بافتهاى بدن انسان
3- مرحله جذب اكسيژن خون به وسيله سلولهاى بدن و دفع گاز كربنيك حاصل از اكسيده شدن موارد آلى در خون .
دستگاه تنفس داراى دو قسمت مى باشد:
1- محل عبور هوا كه شامل سوراخها بينى ، حلق ، ناى و نايژه ها مى باشد.
2- ششها (ريتين ) يا اندامهاى مهم مبادله گازها ميان هوا و خون .
مجارى عبور هوا از بينى شروع مى شود و به خلق مى رسد كه دو كار مهم را در تنفس انجام مى دهند: يكى گرم نمودن هواى تنفس و ديگر عمل مربوط به ساختن محيط بيرون يا داخل است . موهاى بينى كه سطح داخلى يا اين حفره ها را مى پوشانند تا به همواره آب دهان يا غذا به سوى معده بروند. حلق انسان شبيه چهار راهى است كه به دو راه حفره هاى بينى و ناى و دو راه ديگر راه غذا يعنى دهان و مرى راه دارد.
هماهنگى خلقت انسان و نيازمندى هاى او با محيط اطرافش كه مملو از هوا مى باشد كه بدون اين نعمت حياتى هيچ موجودى از انسان ، حيوان و گياه قادر به ادامه زندگى نخواهند بود و جنس اين نعمت را به گونه اى آفريد كه در آب و زمين نفوذ مى كند و همه موجودات را از وجود خود بهره مند مى سازد. لذا اين هماهنگى دقيق و حساب شده براى اثبات وجود قادر متعال كافى است .
آفرينش ششها (ريه ها)  
ششها كه همان دو ريه تنفسى است ، دو كيسه هوائى هستند كه گازهاى اكسيژن و كربنيك را بين خون و هوا مبادله مى كنند. اين دو كيسه هرمى شكل كه سر آن به سمت بالا و پايين آن بر روى ديافراگم قرار دارد. چهار سياهرگ ششى از دو شش به دهليز چپ مى ريزند. فضاى ميان كيسه هاى هوائى را بافت پيوندى قابل ارتجاعى پر مى كند و بخاطر قابليت ارتجاع اين بافت است كه كيسه ها مى توانند منبسط شوند و بحال اوليه خود باز گردند.
تنفس به صورت دم و بازدم صورت مى گيرد. با افزايش حجم قفسه سينه ، ششها هم منبسط مى گردند و هوا وارد حفره هاى بينى مى شود و مجارى تنفسى را طى كرده و به كيسه هوائى مى رسد و چون فشار اكسيژن محلول در خون است ، مقدارى اكسيژن از كيسه هاى هوائى وارد خون مى شود. و چون فشار انيدريد كربنيك محلول در خون بيش از فشار آن در هواى كيسه هوائى است ، مقدارى انيدريد كربنيك از خون وارد هواى كيسه هوائى مى شود. و در هنگام بازدم ماهيچه هائى كه قبلا منقبض شده بودند رها مى شوند و در نتيجه اينكه قفسه هم به حجم اوليه خود بر مى گردد و به ششها فشار مى آورد و قسمتى از هواى داخل آن به خارج فرستاده مى شود. انسان در دقيقه 18 بار تنفس مى كند.
شش تقريبا داراى 000/000/250 روزنه هوا مى باشد.
هيدروژن در بازدم دهان انسان  
اگر دو لوله آزمايش كه در هر كدام مقدارى محلول باز و محلول فنولفتالين ريخته ، هر دو لوله به رنگ ارغوانى در مى آيد. يك راه وجود دارد كه تبديل به رنگ سفيد شود كه كمى اسيد كلريدريك اضافه كنيم . حال اگر در يكى از اين شيشه ها دميده و فوت شود باز رنگ آن سفيد ميشود. پس در دهان انسان هيدروژن هست كه در بازدم هيدروژن خارج مى شود كه اگر به دو محلول باز و فنوالفتالين برسد توليد اسيد كرده و رنگ ارغوانى را سفيد مى كند. در حال متوسط دهان انسان در يك روز 250 گرم كربن مخلوط كه 75 گرم آن خالص است توليد مى كند لذا نبايد به غذاى گرم يا نيم گرم فوت كرد.
از پيامبر اسلام عليه السلام نقل است كه :
نهى ان ينفخ فى طعام او شراب .
پيامبر نهى فرمود از اينكه در غذا يا مايعات دميده و فوت شود لذا نبايد به غذاى گرم فوت كرد و كراهت دارد.
خون چيست و چه مى كند  
خون مايع حياتى است متشكل از موجودات و مواد مختلفى از قبيل گلبولهاى قرمز و گلبولهاى سفيد كه عبارتند از: گويچه هاى سفيد و مواد محلول از قبيل كلسترول ، قند، املاح ، آنزيم ، چربى و پلاسماى مايع كه تمام اين موجودات مايع در خون غوطه ور هستند.
وظيفه خون غذا رسانى به سلولهاى بدن است كه نيازهاى آنها را برطرف مى كند و سپس چيزهاى اضافى را از آنها تحويل گرفته و به دستگاههاى دفع كننده مى سپارد. خون به منظور رساندن اكسيژن به سلولهاى بدن مهمترين كار اعضاء بدن را بعهده دارد.
كار خون بى شباهت به شباهت به سيستم لوله كشى آب در يك شهر نيست قلب همان تلمبه خانه منبع آب شهر است كه بوسيله لوله هاى اصلى سپس ‍ لوله هاى فرعى از خيابان به كوچه و سپس به داخل منازل هدايت مى شود. خون هم از شاهرگها به مويرگها رفته و سپس به قلب بر مى گردد تا تصفيه شود. مويرگهاى بدن آنقدر ظريف هستند كه سلولها بايد به صورت صف واحد وارد شوند كه پس از عبور از مويرگهاى سرخ رگى وارد مويرگهاى سياه رگى مى شوند و هر چه به قلب نزديكتر مى شوند به رگهاى گشادترى مى ريزند تا وارد قلب شده و سپس بعد از تصفيه شدن و بارگيرى به سوى سلولهاى نيازمند حركت كنند و آنها را تغذيه كنند.
تعداد سلولهاى بدن هر انسان حدود شصت ميليارد كه قريب پانزده برابر جمعيت كل جهان مى باشد. مقدار مسافتى كه خون دور مى زند در هر روز طولانى تر از تمام خطوط هوايى كره زمين مى باشد كه 000/121 گلبول قرمز به عمر 120 روزه خود خاتمه مى دهند و مى ميرند و براى جايگزينى آنها، مغز موجود در استخوانها ران و جمجمه و ستون فقرات و ديگر اعضا به تعداد 000/200/1 گلبول زنده و جديد قرمز توليد كرده و وارد جريان خون مى كنند. لذا در طول زندگى هر انسان استخوانهاى او حدود نيم تن (500 كيلو) گلبول قرمز توليد مى كنند و در عمر كوتاه 120 روزه خود در حدود 000/75 بار به قلب رفته و دوباره به نقاط مختلف بدن به گردش در مى آيند.
از شگفتى هاى خون اين است كه در هر ميليمتر مكعب از خون هر انسان در حدود 5/4 تا 5 ميليون گلبول قرمز وجود دارد. حال اگر گلبولهاى قرمز يك انسان را همانند تسبيح به دنبال هم قرار بدهيم به اندازه چهار برابر محيط كره زمين مى شود يعنى به 000/000/160 كيلومتر خواهد رسيد.
خبرهاى تكان دهنده از ارتش مقتدر در خون  
در صورت ورود دشمنانى همانند ويروس ها، باكترى ها و ميكروبها به داخل خون ، سلولهاى بدن را ضربه مى زند لذا خون بايد ارتش مجهز به سلاحهاى مختلف روز داشته باشد تا در مقابل دشمنان صف آرايى كند و دشمنان را مورد هجوم بمبارانهاى شيميايى قرار دهد. خون حدود يك ميليون آنتى كور در خود ذخيره دارد كه هر كدام يك سرباز مجهزى هستند براى سركوبى دشمنان در خون . در داخل خون بايد متناسب با ميكروبها و دشمنان ، سم و زهر مخصوص و متناسب با دشمن داده شود.
يكى از وظائف گلبولهاى سفيد صف آرايى در مقابل دشمنان خونى است اگر چه داروهاى جديد همانند آنتى بيوتيك ها از جمله پنى سيلين و غيره به كمك گلبولهاى سفيد مى آيند ولى اصل كار مربوط به گلبولهاى سفيد در خون است .
و در صورت زخم بر داشتن تن ، عده زيادى از سربازان آماده براى ترميم زخم در محل سانحه حاضر مى شوند تا خون ، اين مايع حياتى هدر نرود. نام اين سربازان پلاتلت است كه آوردن فيبرين كه ماده مناسبى براى بند آوردن خون مى باشد به عهده آنها است كه به صورت اورژانسى عمل كرده و محل خراشيدگى را ترميم مى كنند و خون را بند مى آورند. در اينجا ماءموران مخصوصى پيام را به مغز مى رسانند و انسان احساس تشنگى مى كند كه تا با نوشيدن آب ، بدن براى خون سازى جديد فعاليت كند تا خون جديد جايگزين خون به هدر رفته شود.
لذا مى بينيم هر چه خون بيشتر از مجروح خارج شود تشنگى بيشترى عارض مى شود. حال آيا با اين همه نظم در آفرينش خون به سراغ ناظم و خالق آن نبايد رفت ؟ و يا حركات گلبولها در خون پيام بيدارباش براى انسان نيست ؟
آفرينش قلب  
يكى از اعضاى اساسى بدن انسان قلب است كه همچون تلمبه خانه بسيار كوچك ولى مهم عمل مى كند. قلب هر انسان به اندازه مشت بسته او مى باشد كه حدود 250 تا300 گرم وزن دارد و در ميان قفسه سينه و بين دو شش متمايل به سمت چپ بدن جاسازى شده است . قلب داراى چهار دريچه مهم است كه هر يك وظيفه مخصوص به خود را دارند. قلب تلمبه خانه اى است كه خون را به رگها و شريانها مى رساند و در دو مسير به گردش ‍ در مى آورد. اول اينكه در گردش كوچك خون كه حالت تصفيه دارد يعنى اكسيژن دريافت مى كند و انيدريد كربنيك از دست مى دهد كه اين در همان حالت باز و بسته شدن قلب است .
مسير دوم ، گردش بزرگتر خون است كه خون مواد غذائى لازم را به همراه اكسيژن به همه سلولهاى بدن مى رساند و باز و بسته شدن قلب است كه خون حامل گاز كربن و مواد زائد از راه شش ها تصفيه مى شود و به خارج فرستاده مى شود و دستگاههاى مخصوص زوائد خون به وظائف دفع زوائد عمل مى كنند.
غذاها و ويتامينهاى متعددى كه در خون بايد باشد حساب شده جذب مى شوند و در صورت كم و زياد شدن همانند چربى يا قند و مواد غذائى ديگر باعث اختلال در بدن مى شود. چه بسا باعث لخته شدن خون در مسير رگهاى خونى شده كه باعث سكته هاى متعدد قلبى يا مغزى مى گردند. اگر چه افراط و تفريط در بهره ورى از غذاهاى متنوع موجب بيماريهاى متعدد مى شود ولى با اين حال خون چون داراى موجودات و سربازان زنده و هوشيارى مى باشد متوجه اوضاع هست كه در صورت ورود افراطى يا تفريحى مواد غذائى ، مقدار نياز و لازم را جذب و اضافات را نمى پذيرد و دفع مى كند. مثلا قند و چربى مورد نياز را جذب و مابقى را دفع مى كند. همه اين نيازمنديها را به واسط پمپاژ قلب به داخل رگها رسانده تا به سلولهاى بدن برسانند. همانطور كه با ريختن سطل آبى به زير درخت ريشه هاى آن درخت آب را جذب و به سوى شاخه ها و برگها و ميوه ها پمپاژ و به همه اعضاء و جوارح درخت مى رساند.
اين همه نظم در آفرينش يك عضو از اعضاى بدن انسان همانند قلب ، انسان را وادار به تفكر بيشتر پيرامون وجود خداوند متعال مى كند كه خواب غفلت بيرون آمده و در فضاى روشن عالم هستى در پيدايش خود و آنچه را كه دست به دست هم دادند تا انسان متكون شود، بيش از پيش كوشا شود. باشد كه با اسلحه تفكر خود را در بين عوالم هستى بيابد و با يافتن خويش ‍ به فلسفه خلقت بيشتر بينديشد و در پيشگاه ذات احديت زانوى عجز به خاك نهاده و پيشانى خود را بر خاك بسايد و به عبادت خالق هستى بنشيند.
در عظمت خلقت شريانهاى سه گانه قلب  
عضله قلب به وسيله سه شريان به نامهاى شريان كرونر راست ، شريان كرونر نزولى قدامى و شريان كرونر چرخشى چپ از خون انسان مشروب مى شوند. در موقع تولد شريانهاى ثلاثه كاملا باز و خون به راحتى در داخل آنها جارى مى شود. خون از داخل بطن چپ وارد آئورت ميشود و مقدارى از اين خون وارد شريانهاى سه گانه كرونر به رگهاى كوچكتر تقسيم مى شوند و مويرگها از بين سلولها عبور مى كنند و در صورتى كه رگهاى قلب مسدود شوند، خون كافى به سلولهاى عضلاتى قلب نمى رسد و اگر عضله قلب خون كافى دريافت نكند، انسان احساس درد مى كند و اگر رسوبات در رگها بيشتر شود باعث سكته قلبى مى گردد. يعنى در واقع قلب مى ميرد و با از كار افتادن اين تلمبه خانه كوچك در عين حال بسيار بزرگ ، انسان را از كار خواهد انداخت و اين كوزه گلين بدن خواهد شكست .
پس چگونه است كه در حال سلامتى شاكر آفريننده چنين دستگاه حساس ‍ در بدن نيستم !

next page

fehrest page

back page