ولقد خلقنا الانسان من سلاله من طين ثم جعلناه نطفه فى قرار مكين ثم خلقنا النطفه
علقه فخلقنا العلقه مضغه فخلقنا المضغه فخلقنا المضعه عظاما فكسونا العظام لحما
ثم انشاناه خلقا اخر فتبارك الله احسن الخالقين .
(هر آينه ما آدمى را از گل خالص آفريديم . سپس او را در مكان آرامى به عنوان نطفه قرار
داديم و بعد آن نطفه را تبديل به خون بسته كرديم و آنگاه خون بسته را به پاره اى
گوشت مبدل ساختيم سپس آن پاره گوشت را تبديل به استخوان كرده و روى استخوان را
گوشت و پوست رويانديم . از آن پس او را آفريده اى ديگر ساختيم پس آفرين بر خداى
نيكو آفريننده ترين همه آفرينندگان .)
خداوند عالم به كمال قدرت خويش ، نهاد آدمى را به حكم جود در وجود آورد، و از آب و
گل ، چندان گوهر مختلف شكل پيدا كرد. از استخوان و گوشت و پوست و عصب و رگ با دو
چشم بينا. دو گوش شنوا، دوست گيرا، دوپاى روا، دماغى كه در آن
تخيل محسوسات و تحفظ معلومات است . دلى كه در آن علم و اراده و شجاعت و قدرت و حسد
و كينه و انديشه راست آنگاه اين گوهرهاى درياى توانائى خود را به
كمال حكمت خويش در رشته تركيب و تنسيق كشيد و آن را به 240 ستون استخوانى راست
بداشت و با 708 بند عصب آنها را بهم متصل كرد و 360 رگ به عنوان جوى روان ساخت .
و آنگاه از ميان آن روزانه هاى چشم و گوش و بينى و دهان باز كرد. سپس شش خدمتگزار
به نام نيروى جاذبه ، ماسكه ، هاضمه ، دافعه ، ناميه ، غاذيه براى خدمت برگماشت .
و پنج نگهبان به نام پنج حس بويايى ، چشايى ، شمايى ، بينايى و لامسه را به
نگهبانى وا داشت و آنگاه دل را بر مثال شاه در اين سراى به تخت نشانيده و زمان تصرف
و ترتيب كدخدائى را به كلى در دست دل نهاد. و در اهميت قلب حضرت مصطفى عليه
السلام فرمود: در سينه آدمى تكه گوشتى است كه چون سالم باشد همه تن سالم است و
اگر بيمار باشد همه تن بيمار است ، آرى و آن قلب انسان است .
اى جوانمرد، اين تن آدمى هر چند از آنجا كه ديد تو است مختصر مى نمايد. اما از روى
معانى و معالى آن ، گنجهاى مرموزى كه در آن به وديعه نهاده شده عالم اكبر است و اين
ستارگان و اختران در آن جهان بر آراسته اند. و اين آفتاب و ماه آنست كه بساط تاريكى
را در مى نوردد كه همه جاى آن روشن مى شود و همگى از
دل نورانى مرد مؤ من نور مى گيرند. آرى انسان خلق شده خلقتى ديگر است كه خداوند به
بندگان داده كه پس از كمال عقل و تميز، چون تكه وجود خاك آدمى در كرم حق پوشيده بود
و راز محبت در پرده غيرت پنهان بود، خداوند آن راز را بگشود و آن پرده را پس زد و بر
لوح روح وى به مداد كرم و قلم لطف ، عهد نامه ايمان نوشت (كتب فى قلو بهم الايمان )
به اين هم اكتفا نكرد باز نداى كرم در داد كه من پادشاهم ، تو را مى خوانم كه پادشاه
كردم و پادشاهى داد. از روح تو عرشى ساخت و از
دل تو كرسى نهاد و از دماع تو لوح محفوظى پيش تو نهاد و حسهاى پنجگانه را
فرشتگان ملك وجود تو قرار داد. از علم تو آفتابى و از
عقل تو ماهى بر فلك پيكر تو رخشان كرد و تو را بر همه پادشاه كرد و از اين
حال بر زيان پيمبرى برفت كه : همه شماها شبانيد و هر يك
مسئول شبانى خود هستيد و اكنون كه در اين عجايب فطرت و بدايع خلقت مى نگرى به
زبان شكر و ثنا بگو: فتبارك الله احسن الحالقين . (51)
از معجزات بزرگ الهى كه جاى بسى تاءمل و تفكر است ، خلقت اوليه بشر است كه
خداوند كريم انسان اوليه يعنى حضرت آدم و حوا را به وسيله
گل خالص آفريده است . خلق قادر متعال با ساختن كوزه گلين تن آدمى ، روح مبارك خود را
در آن مجسمه گلين دميد.(و نفخت فيه من روحى ) وبا دميدن روح خود خلقت انسان را به
تكامل رساند. (52)
پس از ايجاد و انشاء چنين موجود عجيبى ، دست به معجزه بزرگترى زده است كه براى
تكثير نسل بشر دو راه وجود داشت اول اينكه به تعداد هر انسان جديدى مجسمه گلين
ساخته و روح الهى را در آن بدمد تا خلق جديدى پيدا شود كه اين روش به صلاح و
سداد و حكمت الهى نبود بلكه از روش جديدى كه خود معجزه
اول بود استفاده نمود كه عصاره انسان خلق شده را در قطره آب گنديده اى خلاصه نموده
و در قرار مكين كه همان رحم مادر است قرار داده و در آن مكان آرام رشد و نمو نموده و كم كم
تبديل به انسان كامل شد كه از دنياى تاريك رحم پا به عرصه دنيا نهاد. با اين همه
پيشرفت تكنيك و صنايع پزشكى بسيارى از مجهولات پيرامون خلقت انسان
لاينحل باقى مانده است . اى انسان غافل تا كى سر خويش را همچون كبكى در برف فرو
برده اى و به خود نمى آيى كه از كجا آمده اى و چه بودى و به كجا رسيده اى و خلقت و
آمدنت براى چه اهدافى بوده است .
كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم
|
كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم
|
از كجا آمده ام آمدنم بهر چه بود
|
به كجا مى روم آخر ننمايى وطنم
|
مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك
|
دو سه روزى قفسى ساخته اند از بدنم
|
من به خود نامدم اينجا كه به خود باز روم
|
آنكه آورد مرا باز برد تا وطنم
|
انسان ضعيف بايد در مقابل قادر غنى بالذات سر تسليم فرود آورد و در پيشگاه با
عظمتش پيشانى عجز بر خاك بسايد و او را عبادت كند. و دائما خود را كوچكتر از آن بداند
كه در مقابل قدرت لايزالش عرض اندام نمايد چون هر چه دارد و هر چه هست از او است .
اگر همه دانشمندان و حكيمان عالم در يك جا گرد هم بيايند از آفرينش يك پشه عاجزند چه
برسد به تفكر در روش خلقت انسان نه ايجاد و خلقت آن . بزگترين افتخار علماى علم
پزشكى اين است كه عصاره انسان را در رحم زن پرورش يابد، در دستگاهاى مجهز به
گرماى متناسب قرار مى گيرد و تبديل به جوجه مى شود.
انسانى كه در نطفه غرق است
خداوند كريم ، همه اعضا و جوارح انسان با تمام خصوصيات جسمى و روانى را در نطفه
انسان جا سازى كرده است . نطفه اى كه در اوائل انعقادش به چشم نمى آيد بلكه تنها
با ميكروسكوپ قابل رويت است با لقوه يك انسان
كامل است .
يعنى قسمتى از آن به عنوان سر انسان كه در آن ، چشم و گوش ، بينى ، حلق ، زبان و
لبها قرار دارد و قسمتى از آن به عنوان شكم كه در
داخل شكم هم دستگاه گوارش ، قلب و ششها و كليه ها و بقيه اعضاى داخلى انسان لحاظ
شده و دستها و پاها حتى انگشتان با آن ظرافت خود در همان نقطه كوچكى كه به چشم نمى
آيد آفريده شده اند.
اولين وظيفه نطفه پس از انعقاد اين است كه در اطراف خود پوسته اى
شكل مى دهد و خود را در آن پوستين زندانى مى كند كه از آن پس در آن محفظه رشد مى كند
و با اين حركت خود را از همه ضربات احتمالى محفوظ مى دارد. و پس از مدتى رشد
تبديل به خون بسته اى مى شود و سپس به تكه گوشتى شبيه گوشت جويده شده
مبدل مى شود و كم كم به استخوان و آنگاه گوشت و پوست بر روى استخوان كشيده مى
شود و با دميد شدن روح به انسانى زنده تبديل شده و از سه زندان تو در تو به
دنياى و وسيع پا مى گذارد.
آنچه را كه تا حال گفته شده از بعد تكون جسمى بود و اما از بعد روحى و روانى هم
بسيار جاى بحث دارد كه در همان نطفه كوچك همه خصوصيات پدر و مادر از جهات
شكل و زنگ و اندازه و خصوصيات پدر و مادر از جهات
شكل و زنگ و اندازه و خصوصيات اخلاقى و روانى ملاحظه شده است . آيا اين همه عظمت در
آفرينش و تكوين در نطفه انسان براى بيدارى انسان كافى نيست ؟
اى برادر و اى خواهر، هر كه هستى ، صاحب مال و مكنت و مقامى يا از داشتن امكانات اوليه در
دنيا محرومى ، همه و همه نيازمند به انديشه و تفكريم . بيائيم بر سر سفره
تعقل بنشينيم و از نعمات آن بهره گيريم ، چرا كه انسان اگر انديشيدن را از دست بدهد
و زندگى او عارى از فكر و تعقل باشد بايد بداند كه هيچ ندارد اگر چه صاحب
اموال و جايگاه رفيع دنيوى باشد و اما اگر تفكر باشد همه چيز دارد و معنوى است اگر
چه از جايگاه و اموال دنيايى بهره اى نبرده باشد.
اختلاف انسانها از جهات شكل و رنگ
و من آياته السموات والارض و اختلاف السنتكم و الوانكم فى ذلك لايات للعالمين .
(53)
(از نشانيهايى خداوند بر توانايى و يگانگى ، آفرينش آسمانها و زمين است و اختلاف
زبانها و رنگها است و در آن نشانيها براى مردم جهان است )
با يك جهان بينى اجمالى متوجه امورى مى شويم كه ظاهرا بسيار ساده و پيش پا افتاده
به نظر مى آيند، ولى با كمى دقيق شدن متوجه عظمت و فلسفه هاى حكيمانه آنها مى
شويم . مثلا اگر شكلها و رنگهاى صورت انسانها متفاوت نمى بود و انسانها همه و يا
بيشترشان شبيه هم مى بودند چه مشكلات عديده اى رخ مى داد. مثلا اختلاف در نسبتها پيش
مى آمد. پدر و مادر، برادر و خواهر، عمو و دائى ، عمه و خاله و بسيارى از فامليهاى دور و
نزديك همديگر را به اشتباه مى پذيرفتند و باعث اختلاف در نظام توارث و امور مهمه
ديگر زندگى مى شد و يا اگر صداها با هم شبيه مى شد چقدر انسانها همديگر را به
اشتباه صدا مى زند و بسيارى از
فسادهاى اخلاقى و اعتقادى و سياسى اتفاق مى افتاد. و
حال بياييد با هم به تفكر بنشينيم كه آيا مى توان در بين حدود پنج ميليارد انسان در
نياى ديروز و امروز و فردا، دو نفر، نه صد نفر و هزار نفر بلكه فقط دو نفر انسان از
مرد يا زن را پيدا كنيم كه كاملا از جهات اخلاقى و اعتقادى با هم شبيه باشند؟! و اين در
حالى است كه جهت پوست صورت از يك جنس واحد و از نوع جنس و از جهت حنجره و تارهاى
صوتى هم از جنس واحد و از نوع جنس چشم ، همه از جنس چربى است . پس اين همه
اختلافات ظاهرى كه حتى دو نفر را نمى شود شبيه هم يافت از كجا سرچشمه مى گيرد؟!
لذا بايد همگى زبان به اقرار بگشائيم كه تنها از آفريدگار جهان هستى چنين قدرت
نمايى سزاوار است . خدايى كه مى تواند انسان را از خاك بيافريند، قدرت خلقت چهره
هاى گوناگون و رنگارنگ را هم دارد. فتبارك الله احسن الخالقين . پس آفرين به خدايى
كه بدون استفاده از هيچ الگو و نمونه اى ، اينگونه چهره ها را نقاشى نموده است كه
هرگز دو انسان را نمى توان يافت كه از جهت چهره و صورت و سيرت و تكلم و سخن
گفتن شبيه هم باشد.
و حتى در يك خانواده هم ، چنين شباهتى يافت نخواهد شد ولو اينكه دو برادر و يا دو خواهر
باشند.
با توجه به اينكه دو نفر از يك پدر و مادر متولد شده اند. باز خواهيم ديد كه اختلافات
زيادى از جهات رنگ در چهره و نماى خارجى صورت و صدا و كيفيت سخن گفتن و راه رفتن و
قيافه ظاهرى و اخلاقى و جسمى ديگر مشاهده مى شود. و اين خود نشانه اى از نشانه ها و
آيات الهى است كه مى تواند انسان را نسبت به شناخت خالق يكتا رهنمون باشد.
اى برادر تو همين انديشه اى
|
امام صادق عليه السلام و طرح 18 سوال
در خلقت انسان
روزى حضرت امام جعفر صادق عليه السلام به مجلس منصور خليفه عصر خود وارد شد.
طبيبى هندى را ديد كه كتابى در دست دارد و اظهار معلومات مى كند. طبيب از حضرت پرسيد
كه آيا اطلاعاتى در امور طبابت و بهداشت دارى ؟ حضرت فرمود: اطلاعات من فوق
معلومات كتاب شما است .
من گرمى را با سردى و سردى را با گرمى و رطوبت را با خشكى و خشكى را با رطوبت
و يبوست را با خوراك مرطوب درمان مى كنم و آنچه پيامبر فرمود
عمل مى كنم طبيب پرسيد آن چيست ؟ حضرت فرمود: پرهيز، سر هر دمان است و شكم ، خانه
هر بيمارى است . حضرت فرمود: حال به سوالات من جواب بده . طبيب با غرور و تكبر
عرض كرد بفرماييد تا همه را جواب دهم .
حضرت فرمود: 1- چرا سر انسان يكپارچه نيست بلكه داراى مفصلهاى متعدد است ؟ طبيب گفت
نمى دانم .
2- حضرت فرمود: چرا پيشانى انسان داراى خطوط است ؟
طبيب : نمى دانم
حضرت فرمود: چرا ابروها در بالاى چشم قرار داده شد؟
طبيب : نمى دانم
حضرت فرمود پرسيد: چرا خداوند چشمهاى انسان را به
شكل لوزى آفريد؟
طبيب نمى دانم
حضرت فرمود: چرا بينى در ميان دو چشم انسان قرار گرفت ؟
طبيب : نمى دانم
حضرت پرسيد؟ بگو بدانم چرا سوراخهاى بين را در زير بينى مستقر كرده اند؟
طبيب : نمى دانم
حضرت پرسيد: چرا دندانهاى جلو تيز و دندانهاى آسياب پهن و انياب دراز هستند؟
طبيب : نمى دانم
حضرت پرسيد: چرا مرد ريش در آورد و زن ريش ندارد؟
طبيب : نمى دانم
حضرت فرمود: چرا كف دست و پاهاى انسان مو ندارد؟
طبيب : نمى دانم
حضرت پرسيد: چرا ناخنها و موهاى انسان احساس درد ندارند؟
طبيب : نمى دانم
حضرت فرمود: چرا قلب انسان صنوبرى شكل است ؟
طبيب نمى دانم
حضرت فرمود: چرا ريه ها (ششها) به دو قسمت ساخته شده و در جاى خود متحركند؟
طبيب : نمى دانم
حضرت فرمود: چرا كبد به شكل محدب است ؟
طبيب : نمى دانم
حضرت پرسيد: چرا كليه ها مانند شكل لوبيا ساخته شده اند؟
طبيب : نمى دانم
حضرت فرمود: چرا دورن كاسه زانوى ما انسانها به سمت عقب است ؟
طبيب : نمى دانم
حضرت باز پرسيد: چرا ميان و زير كف پاگود است و به زمين نمى چسبد؟
طبيب : نمى دانم
حضرت ادامه داد فرمود من مى دانم كه جواب همه اينها چيست ؟ طبيب عرض كرد لطف بفرمائيد
پاسخ اين سوالات مهم را به من بگوييد.
حضرت امام جعفر صادق عليه السلام فرمود: امام در مورد سر انسان ، خداوند سر را
يكپارچه نيافريد و از قطعات مختلف با شكافهائى در ميان قطعات آفريده تا اوج و
شدت صداها در آن نپچيد و سر را اذيت نكند.
و خداوند موى سر را خلق كرد تا ضمن حفظ سر از ضربات احتمالى ، سر به وسيله موها
تنفس مى كند و بخارات مغز بيرون مى رود و پوششى براى سرما و گرماى بيرون
خواهد بود.
و اگر پيشانى بدون مو آفريده شد به خاطر اينكه چشم به راحتى بتواند ببيند و نور
بگيرد و خطوط رسم شده در روى پيشانى براى ريزش عرق از جهت چشم به طرفين
صورت است .
خداوند ابروها را بالاى چشمها قرار داد تا به اندازه لازم نور به چشم برسد و از شدت
جريان نور جلوگيرى كنند لذا گاهى دست را بالاى ابروها قرار مى دهيم تا مانع نور
اضافى شود.
و اما بينى كه در ميان دو چشم قرار گرفت چون نور را از هم جدا كند و به اندازه كافى و
متعدل به چشم ها برسد. و خداوند چشمها را به
شكل لوزى آفريد تا استفاده داروها به وسيله
ميل و همچنين شستن چشم كثافات و جرمها به سادگى از گوشه چشم خارج شوند.
و سوراخهاى بينى در زير بينى قرار گرفت تا چرك و كثافات مغز و آنچه در بينى و
موهاى آن به وسيله هوا و تنفس وارد مى شود با آب بينى به پايين سرازير شود و
بوهاى خوش و بخور لازم از آن به بالا كشيده گردد. و لب و آبخوره را روى دهان بنا
نهاد تا از ورود مستقيم و بدون مانع كثافات دماغ بوسيله آن شناخته گردد.
و دندانهاى جلو را تيز آفريده تا غذا به وسيله آنها گرفته و تكه تكه شود و
دندانهاى آسيا را پهن آفريد تا غذا نرم و آسيا گردد و دندان انياب را درازتر خلق كرد
تا ميان سنايا همانند ستونى استوار باشد. و كف دست و پا مو ندارد تا بتوان چيزها را
لمس و احساس كرد.
و مو و ناخن را بدون حس خلق كرد تا موقع چيدن ، احساس درد نشود.
و قلب را صنوبرى شكل آفريد تا موقع استقرار نوك آن به سمت پايين آويخته باشد و
اين نوك باريك در ميان و فاصله ريه ها (ششها) خنك بماند. و اما شش ها (ريه ها) را دو
پارچه آفريد تا قسمتى از قلب در ميان آنها در تنگنا قرار گرفته و از خنكى آنها
استفاده كند. و اما كبد (جگر) را محدب آفريد تا معده با سنگينى و وزن خود به آن فشار
نياورد و بخاطرات مسموم از آن خارج شود.
و اما كليه ها لوبيايى شكل آفريده شد چون كليه ها
محل ريزش منى است كه قطره قطره بر آن مى چكد و اگر كروى يا چهار گوش بود،
نطفه ها بهم اتصال مى يافت و هنگام مقاربت و خروج باعث لذت نمى شود
چون منى از قسمت فقرات و پشت به سوى كليه ها حركت مى كند گاه منقبض و گاه منبسط
مى شود و منى را قطره قطره پرتاب مى كند. كاسه زانوها را به سمت عقب ميان خالى و
خمش را به سمت جلو بنا نهاده چون انسان در ميان دستها و با كمى
تعادل به عقب راست راه مى رود و اگر غير از اين مى بود و زانوها از سمت جلو خم مى شد
انسان نمى توانست راست راه برود و براى حفظ
تعادل مجبور به كمى خم شدن بود.
و اما زير كف پاها را تهى و خالى كرد تا كاملا به زمين نچسبند و انسان در اين حالت
وضع چابكى و جهش بيشترى دارد. از طرفى اگر پاها كاملا صاف به زمين مى چسبيد هم
باعث ناراحتى پا و گرم شدن مى شد و هم با كوچكترين سنگريزه ناراحت مى شد. سپس
طبيب از حضرت خواست تا پيرامون بدن انسان توضيحات بيشترى بدهد.
حضرت فرمود: انسان داراى 208 استخوان است و داراى 12 عضو اصلى و 360 رگ و
گوشت و پى و اين استخوانها تشكيل يافته و رگها بدن را از خون آبيارى مى كنند و
استخوانها كالبد ما را نگه مى دارند و گوشتها، استخوانها را و اعصاب ، گوشتها را
نگهدارى مى كنند.
در هر يك از دستها به تعداد 41 استخوان وجود دارد كه 35 استخوان مربوط به كف دست
و 2 قطعه مربوط به مچ و يك قطعه استخوان بازو و سه قطعه براى كتف است .
در هر يك از پاها تعداد 41 استخوان كه 35 قطعه از آن مربوط به كف پاها و 2 قطعه
ساق ها و 3 قطعه در زانو و يك قطعه در ران و 2 قطعه در نشيمنگاه وجود دارد.
و ستون فقرات هم از 18 قطعه كه در هر يك از دنده هاى طرفين به تعداد 9 دنده و
گردن از 8 قطعه و سر از 36 قطعه و در دهان هم به تعداد 28 تا 32 دندان قرار دارد.
(54)
آفرينش حكيمانه انسان اقتضاء كرنش در مقابل آن خالق حكيم را دارد. حكيمى كه همه خلائق
با نظمى كه در آنان هويدا است مديون حكمتهاى آن ذات حقند. چه بسيار زيبا است كه با
نگاهى مدبرانه و آگاهانه به وجود انسان و خلقت آن ، عشق و محبت آن خالق
متعال را در دل جاى دهيم و دائما به ياد و ذكر او
مشغول شده و لحظه اى خود را از محضر آن حكيم جدا ندانيم و عقربه آنات زندگى ما به
سمت و سوى رضايت حق در حركت باشد.
عجائب مغز سر انسان
مغز انسان در هر ثانيه بيش از پنجاه ميليارد (000/000/000/50) پيام عصبى حتى در
موقع خواب از اندام دريافت مى كند.
تعداد سلولهاى مغز انسان بالغ بر ده هزار (000/10) عدد مى باشد.
ارتباطات مختلف بدن انسان با بيش از سيزده ميليارد نرون
(سلول عصبى ) انجام مى گيرد كه از اين مقدار ده ميليارد مربوط به مغز و بقيه مربوط
به پوست و ساير اندام شبكه عصبى كه در مركز
بصل النخاع قرار دارد مى باشد. در هر ثانيه بيش از يكصد ميليون (000/000/100)
پيام را از اندام مختلف عصبى دريافت مى كند و در همين فرصت (يك چشم بهم زدن ) يك
ثانيه اين پيام را برسى و مورد مطالعه قرار مى دهد و فقط چند صد عدد از اين پيامها را
كه قابل اهميت مى داند اجازه ورود مى دهد و به اطلاع مغز مى رساند.