next page

fehrest page

back page

اعمال غريزه نيرومند خود دوستى ، كه مشترك بين بشر و حيوانات است ، نيازى به حمايت و تربيت ندارد، ولى خلق انسانى دگر دوستى ، در پرتو حمايت و پرورش نيرومند مى شود و به كار مى افتد. ارضاى بى قيد و شرط شهوت جنسى ، كه از صفات حيوانى است ، احتياج به مربى و راهنما ندارد، ولى تخلق به خوى انسانى عفت ، كوشش و پرورش لازم دارد. به كار بردن قوه غضب و انتقام گرفتن نيازمند تربيت نيست ، ولى نيل به خلق عفو و اغماض ، كه نشانه انسانيت است ، آموزش و پرورش مى خواهد. اعمال غريزه حرص در جمع آورى مال ، كه باعث جمال اجتماعى و لذت مادى است ، محرك خارجى لازم ندارد و بشر خود به خود در اين راه مى رود، ولى براى آن كه يك فرد ثروتمند دگر دوست باشد و قسمتى از اموال خود را به رايگان در اداره زندگى يتيمان صرف كند يا در اختيار بيماران فقير بگذارد، احتياج به مربى و محرك دارد.
بشر عاشق كاميابى و شيفته لذت است . محرك مردم در ارضاى غرايز حيوانى و اعمال شهوات ، جلب لذايذ و خشنودى نفس است . مربيان بشر اگر بخواهند مردم را به راه انسانيت سوق دهند و به صفات عالى انسانى متخلقشان سازند، بايد نيروى درك معنوى آنان را بيدار كنند تا احساس نمايند كه راه كاميابى و نيل به لذايذ، منحصر در اعمال شهوات حيوانى نيست ، بلكه ارضاى تمايلات عالى انسانى و اعمال تمنيات روحانى نيز مانند به كار بستن غرايز حيوانى لذت بخش و مايه خشنودى خاطر است ، با اين تفاوت كه لذايذ حيوانى ، زودگذر و سطحى است و لذايذ روحانى ، پايدار و عميق است .
اگر افراد بر اثر تعالى نفس از لذت عفو و اغماض آگاه گردند و بفهمند كه در عفو لذتى است كه در انتقام نيست ، با كمال ميل و رغبت از اين خوى انسانى استقبال مى كنند و خويشتن را از صفت سبعانه انتقام بر حذر مى دارند. اگر به خوبى درك كنند كه تسكين آلام دردمندان و شاد كردن دلهاى شكسته يتيمان ، بيش از جمع مال لذت دارد، با گشاده رويى به اين روش انسانى مى گرايند و قسمتى از ثروت خود را در راه دگر دوستى و براى جلب لذت معنوى صرف مى كنند.
انبياى الهى با احياى فطرت توحيدى بشر، برنامه انسان سازى خود را آغاز كردند و در ظل ايمان به خداوند، مردم را به انجام وظايف انسانى و مكارم اخلاقى وادار ساختند و به آنان خاطرنشان نمودند كه خداى را پرستيدن و به خلق خدا نيكى كردن ، مايه رضا و خشنودى پروردگار بزرگ است و براى انسان به ايمان ، جلب رضاى الهى از هر نعمتى گواراتر و از هر لذتى مطبوع تر است .
قال الصادق عليه السلام : اوحى الله عزوجل الى داود يا داود بى فافرح و بذكرى فتلذذ و بمناجاتى فتنعم .(600)
امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند به داود پيغمبر وحى فرستاد: اى داود، به وجود من شادى كن و از ياد من لذت ببر و با مناجات من متنعم باش .
خداپرستان واقعى در مقام دگر دوستى و اداى وظيفه انسانى ، به بينوايان كمك مى كنند و گرسنگان را غذا مى دهند و هدف آنان در اين خدمت صادقانه ، بهره مند شدن از تجليل و تمجيد مردم نيست ، بلكه لذت آن ها در اين عبادت جلب رضايت و خشنودى خداوند بزرگ است .
انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاء و لا شكورا.(601)
براى خدا اطعامتان مى كنيم و در اين كار از شما انتظار پاداش و سپاسى نداريم .
پيامبران خدا با تعاليم روحانى خود، لذايذ مردم را گسترش دادند و آن را از انحصار شهوات حيوانى خارج ساختند. نيروى درك باطنشان را تقويت كردند و كام جانشان را به طعم معنويات آشنا نمودند و به آنان فهماندند كه انسان با ايمان مى تواند به موازات كاميابى هاى مادى ، از لذايذ معنوى نيز برخوردار باشد.
عن ابى جعفر عليه السلام قال : لهو المؤ من فى ثلثه اشياء. التمتع بالنساء و مفاكهه الاخوان و الصلوة بالليل .(602)

امام باقر عليه السلام فرموده : انس مطبوع و لذت بخش مردان با ايمان در سه چيز است . بهره مندى از زنان و شركت در بزم دوستان و برادران و خلوت كردن با خداوند در نماز شب .
در اين حديث ، امام عليه السلام ، بهره مند شدن از زن و مجلس انس و نماز شب را براى افراد با ايمان در يك رديف آورده است . لذت آميزش با زنان و خشنود شدن از بزم مزاح دوستان كه جنبه لذت مادى دارد، براى همه مردم قابل درك است ، ولى لذت معنوى نماز شب را تنها كسانى درك مى كنند كه حب خداوند در نهادشان بيدار شده و به پروردگار جهان ايمان واقعى دارند وگرنه براى افراد بى ايمان از لذت نماز شب سخن گفتن ، مانند آن است كه با كودكان نابالغ از لذت جنسى و با كوران مادرزاد از لذت جمال و زيبايى سخن بگوييم .
كسى كه در زندگى تنها جنبه حيوانى خود را مورد توجه قرار داده و به جنبه روحانى و انسانى خود عملا پشت پا زده است . تمام سعادت و خوشبختى خويش را ارضاى غرايز حيوانى و شهوات نفسانى جست و جو مى كند و از درك لذايذ معنوى و كاميابى هاى روحانى محروم و بى نصيب است .
بحق اقول لكم انه كما ينظر المريض الى طيب الطعام فلا يلتذه مع ما يجده من شده الوجع كذلك صاحب الدنيا لا يلتذ بالعباده و لا يجد حلاوتها مع ما يجد من حب المال .(603)
حضرت مسيح عليه السلام در مواعظ حكيمانه خود فرمود: همان طور كه بيمار به غذاى گوارا و مطبوع نظر مى كند و بر اثر شدت درد از خوردن آن لذت نمى برد، همچنين دنياپرستان ، بر اثر حب مال ، از عبادت الهى لذت نمى برند و شيرينى آن را درك نمى كنند.
كسى كه جنبه معنوى در نهادش پرورش يافته و انسان واقعى شده است ، هرگز اسير لذايذ مادى و ارضاى غرايز حيوانى نيست . او بيشتر به لذايذ روحانى و كاميابى هاى انسانى توجه دارد و از لذايذ مادى تا حدى استفاده مى كند كه مرضى خدا باشد و به جنبه معنوى و انسانى اش آسيبى نرساند.
قال عبدالله بن عباس دخلت على اميرالمؤ منين عليه السلام بذى قار و هو يخصف نعله فقال لى : ما قيمة هذا النعل ؟ فقلت لا قيمة لها. فقال عليه السلام و الله لهى احب الى من امرتكم الا ان اقيم حقا او ادفع حقا او ادفع باطلا.(604)
على عليه السلام در موقعى كه با لشكريانش به جنگ جمل مى رفت ، در يكى از منازل نزديك بصره ، به نام ذى قار، فرود آمد. عبدالله بن عباس مى گويد: بر آن حضرت وارد شدم ، ديدم نشسته و كفش پاره خود را وصله مى زند. به من فرمود:
قيمت اين لنگه نعلين چقدر است ؟
عرض كردم : ارزشى ندارد.
فرمود: به خدا قسم اين نعلين در نظر من محبوب تر از فرمان روايى و حكومت بر شماست ، مگر آن كه بتوانم در پرتو آن اقامه عدل و حقى نمايم يا آن كه باطل و بيدادى را براندازم .
رياست و حكومت بر مردم وسيله ارضاى غريزه قدرت طلبى و تفوق جويى و يكى از لذايذ مادى است . اقامه عدل و امحاى باطل نشانه انسانيت و از لذايذ روحانى و معنوى است . كسى كه هدفش تنها جلب لذايذ مادى است ، از حكومت و فرمانروايى بر مردم ، به هر صورت ، لذت مى برد و كامياب مى گردد. ولى آن كس كه انسان واقعى است ، لذتش از حكومت ، اقامه عدل و داد است و اگر نتواند از كرسى فرمانروايى به نفع حق و عدالت استفاده نمايد، لذت حكمرانى و ارضاى غريزه قدرت دوستى در نظرش ارزشى ندارد.
خلاصه آن كه در مكتب آسمانى پيامبران الهى ، لذت بشر منحصر به لذايذ مادى و ارضاى غرايز حيوانى نيست ، بلكه دگر دوستى و نيل به تمايلات عالى انسانى براى افراد با ايمان و انسان هاى واقعى نيز لذت بخش و مايه كاميابى و مسرت است .
جوانانى كه به خداوند جهان معتقدند و به تعاليم اسلامى و برنامه هاى مذهبى دلبسته و علاقه مندند، مى توانند از ساعات فراغت خويش به نفع خود دوستى و دگر دوستى استفاده كنند. از طرفى با دست يافتن به لذايذ مشروع جوابگوى غرايز حيوانى و تمنيات مادى خود باشند و از طرف ديگر با پرستش خدا و خدمت به خلق ، از لذايذ انسانى و روحانى برخوردار گردند.
گر چه احياى تمايلات معنوى و تخلق به مكارم اخلاق در تمام ادوار معيار كمال واقعى و مايه بهزيستى و سعادت بشر بوده و هست ، ولى در دنياى امروز، با پيشرفت سريع صنعت و ماشين و ازدياد ساعات فراغت و بيكارى و بسط انواع لذايذ و شهوات ، توجه به جنبه هاى ايمان و اخلاق ضرورت بيشترى پيدا كرده است . و بدون آن ، زندگى اجتماعى ، آميخته با انواع مصائب و ناملايمات و احيانا تواءم با شرايط طاقت فرسا و غير قابل تحمل خواهد بود. زيرا در دنياى كنونى ، كه جنبه هاى حيوانى مورد حمايت و پرورش قرار گرفته و وسايل ارضاى غرايز و شهوات از هر جهت فراهم آمده است ، اگر امور معنوى و اخلاقى به صورت جدى مورد توجه واقع نشود و بين جنبه مادى و معنوى انسان موازنه برقرار نگردد، طبع متجاوز و سركش بشر راه طغيان و عصيان را پيش مى گيرد و براى ارضاى تمنيات خود، به انواع جرايم و جنايات دست مى زند و سرانجام آسايش و ايمنى را از جامعه سلب مى كند و سعادت و خوشبختى را تباه مى سازد.
نهرو، نخست وزير سابق هندوستان ، در ايام زندگى خود به خداوند و مذهب و امور روحانى توجهى نداشت ، ولى پيشرفت صنايع ماشينى و مشكل ساعات فراغت و مشاهده جرايم و جنايات روز افزون در كشورهاى پيشرفته ، افكار نهرو را سخت تكان داد و در پايان عمر افكار و عقايدش دگرگون گرديد. به ارزش معنويات و لزوم مذهب در زندگى بشر پى برد و ضمن مصاحبه با يكى از خبرنگاران ، به تغيير انديشه خود اعتراف كرد و تصريح نمود كه براى نجات تمدن و حل مشكل ساعات فراغت و جلوگيرى از بسط جرايم و جنايات ، بايد از سرمايه هاى ايمان و مذهب استفاده كرد و جوامع بشرى را به راه اخلاق روحانيات سوق داد. در اين جا قسمتى از سخنانش را عينا نقل مى كنيم :
((كارانجيا: به طورى كه خوانده ام ، شوروى ها مى كوشند با استفاده از روش هاى علمى ، خود را با مسئله ساعات فراغت و بيكارى منطبق سازند.
نهرو: بلى بلى . آن ها مشغول اند و كارهايى مى كنند، اما حتى در شوروى نيز مشكلاتى پيش آمده است ، هر چند هم كه نسبت به كشورهاى ديگر كمتر باشد. اصولا من نمى دانم آيا چنين مسئله اى را مى توان فقط با توسل به روش هاى علمى و با كنار گذاردن ارزش هاى ديگر حل كرد.
به نظر من ، اكنون چيزى هست كه فقدان آن محسوس است . نمى دانم آن را چگونه بيان كنم جز آن كه بگويم اكنون جنبه هاى اخلاقى است كه شايد مورد احتياج باشد و شايد بايد يك راه حل روحى براى اين مسائل پيدا شود.
كارانجيا: آقاى نهرو، آيا اظهارات شما كه اكنون از مفاهيم راه حل هاى اخلاقى و روحى سخن مى گوييد، ميان جنابعالى با جواهر لعل ديروز تفاوتى به وجود نمى آورد؟ آن چه شما مى گوييد اين تصور را ايجاد مى كند كه آقاى نهرو در شامگاه عمرش در جست و جوى خداوند بر آمده است .
نهرو: اگر بخواهيد مطلب خود را به اين صورت بيان كنيد، پاسخ من اين است : آرى من تغيير يافته ام . تاءكيد من بر روى موازين و راه حل هاى اخلاقى و روحى ، بدون توجه و نادانسته نيست . اين تاءكيد فهميده و تعمدى است و كاملا از روى فهم و قصد است . براى اين وضع ، دلايل فراوان وجود دارد. نخست اين كه صرف نظر از توسعه و پيشرفت مادى ، كه امرى لازم و ضرورى است ، به عقيده من انديشه انسان تشنه چيزى عميق تر از نوع پيشرفت و تكامل اخلاقى و روحى است كه بدون آن تمام پيشرفت ها و ترقيات مادى ممكن است ارزشى نداشته باشد. اكنون اين مسئله پيش مى آيد كه چگونه مى توان اخلاق و روحيات را به سطح عالى ترى بالا برد؟ بديهى است براى اين منظور، مذهب وجود دارد.))(605)
كارانجيا: ما داشتيم درباره استفاده از زمان فراغت و بيكارى به عنوان يكى از مسائلى كه ماركس نتوانسته است پيش بينى كند، گفت و گو مى كرديم و جنابعالى مى گفتيد كه تنها از راه هاى علمى و روشهاى ماركسيستى نمى توان به حل آن پرداخت .
نهرو: بلى ، در واقع مسئله آفرينش يك موجود انسانى كامل مطرح است . يعنى علاوه بر توسعه دستگاه هاى مادى و طرح برنامه هاى پيشرفت اقتصادى و مادى براى به وجود آوردن يك انسان واقعى ، لازم است چيزهايى كه شايد بتوان آن ها را عوامل روحى و اخلاقى ناميد، نيز بر آن افزوده شود.
طرح برنامه ها و توسعه اقتصادى و مادى ، اكنون تقريبا صورت يك فرمول علمى و رياضى را پيدا كرده است . به طورى كه هرگاه زمينه محكم و استوارى براى اقتصاد فراهم گردد، ناچار نتايج دلخواه و مورد نظر، از لحاظ به وجود آمدن رفاه مادى و اقتصاد متكى به خويش نيز به دست خواهد آمد.
اما آيا واقعا همين كافى است ؟ من چنين گمانى ندارم . حتى در كشورهايى كه از لحاظ اقتصادى تكامل بسيار يافته اند، پيشرفت هاى مادى نتوانسته است زندگى كامل و شايسته و درستى براى مردم فراهم سازد و در آن جاها يك نوع خلاء و كمبود و عدم تناسب و تعادل وجود دارد.))(606)
بشر از نظر ساختمان طبيعى مجموعه اى است به هم آميخته از روح و بدن ، ماده و معنى و محسوس و نامحسوس . از يك طرف داراى غرايز حيوانى و خواهش هاى بهيمى است و از طرف ديگر واجد تمايلات عالى انسانى و استعدادهاى اخلاقى و روحانى است .
انسان سعادتمند كسى است كه برنامه زندگى خود را بر وفق خلقت خود طرح كند و اعمال خويش را با كتاب آفرينش منطبق سازد و تمام جهات روحى و جسمى خود را ببيند و به همه شئون مادى و معنوى خويش متوجه باشد. نه به منظور تقويت جنبه معنوى و تعالى روانى خواهش هاى غريزى خود را سركوب كند و نه براى جلب لذايذ حيوانى بنده بى قيد و شرط غرايز باشد و به تمايلات معنوى خود پشت پا بزند. بلكه پيرو قانون فطرت و خلقت باشد و تمام خواهش هاى مادى و تمايلات معنوى خويش را با اندازه گيرى صحيح و به موازات يكديگر ارضا نمايد و هر يك از جهات حيوانى و انسانى خويش را در جاى خود مورد توجه قرار هد و به كمال لايقش ‍ برساند.
اگر در دنياى كنونى صنعت و ماشين ، برنامه هاى اوقات فراغت بر اين اساس طبيعى و انسانى طرح ريزى شود، اگر جوانان در ساعات بيكارى تنها به فكر جلب لذايذ حيوانى و كاميابى هاى مادى نباشند، بلكه قسمتى از وقت فراغتشان به ارضاى تمنيات انسانى و لذايذ روحانى اختصاص يابد و با توجه به خدا و خدمت به خلق ، خويشتن را شاد و مسرور سازند، قطعا به زندگى پاك و منزه انسانى دست مى يابند و از درنده خويى و خطرات روز افزون جرايم و جنايات مصون و بركنار خواهند بود.
بر عكس ، اگر هدف جوانان در ساعات فراغت تنها نيل به لذايذ مادى و ارضاى غرايز و شهوات باشد، و جهات روحانى را عملا به دست فراموشى بسپارند، رفته رفته زبون و فرومايه مى شوند، به پستى و سقوط مى گرايند، خوى حيوانى در نهادشان بيدار مى شود و زمينه جرايم و جنايات آماده مى گردد.
قال على عليه السلام : ولوع الرجل باللذات يغوى و يردى .(607)
على عليه السلام فرمود: شدت علاقه و حرص آدمى به جلب لذايذ، باعث گمراهى و مايه پستى و سقراط است .
بدبختانه ، در دنياى كنونى و زندگى ماشينى امروز بسيارى از مردم از صراط مستقيم خلقت و فطرت منحرف شده اند. نيمى از انسان را كه جنبه مادى و محسوس اوست مورد كمال توجه قرار داده و فعاليت هاى خود را در راه آن به كار انداخته اند و به نيم معنوى و نامحسوسش ، كه پايگاه اصلى زندگى انسانى است ، بى اعتنا شده و عملا پشت پا زده اند. اينان پنداشته اند كه هدف اساسى در زندگى بشر، تنها ارضاى غرايز حيوانى و اعمال تمايلات نفسانى و بهره مندى بيشتر از لذايذ و شهوات است .
پيشواى عالى قدر اسلام ، چنين گمان ناروا و تصور باطل را، كه مايه تحقير و اهانت به مقام انسان است ، ناشى از نادانى و جهل مى داند و صاحبان چنين پندارى را مستحق عذاب الهى مى شناسد.
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : من لم ير ان الله عليه نعمه الا فى مطعم او مشرب فقد جهل و كفر نعم الله و ضل سعيه و دنا منه عذابه .(608)
رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرموده است : آن كس كه از تمام عطاياى الهى در وجود خودش جز خوردنى و نوشيدنى نمى بيند و بشريت را تنها از ديده لذايذ و شهواتش مى نگرد، نادان و كفران كننده نعمت هاى خداوند است . او با اين تصور باطل ، راه حقيقت را گم كرده و كيفر نزديكى در پيش دارد.
محصور ساختن بشر در شئون مادى و حيوانى و سركوب كردن جنبه هاى معنوى و روحانى ، تخلف از قانون فطرت و سرپيچى از سنت حكيمانه آفرينش است و همان طور كه رسول اكرم فرموده ، تخلف از قانون خلقت بدون كيفر نخواهد ماند.
كشورهاى پيشرفته صنعتى ، كه بيش و كم به اين روش ضد فطرى گراييده اند، اكنون تا اندازه اى به نتايج شوم و خانمان براندازش ‍ مواجه شده و كيفر تخلف خود را از قانون آفرينش مشاهده مى كنند. به طورى كه از آمارهاى رسمى استفاده مى شود، جرايم و جنايت در آن كشورها به صورت وحشتزايى در آمده و همه ساله رو به افزايش مى رود. براى نمونه ، به قسمتى از جرايم آمريكا، با مقايسه سال هاى 1967 و 1968، اشاره مى شود.
((در گزارشى كه ادگار هوور، رئيس اف . بى . آى (سازمان تحقيقات دولتى آمريكا) منتشر ساخته ، ذكر شده است كه تعداد جنايات در آمريكا، در سال 1967، به ميزان 3/15 درصد افزايش يافته است .
ادگار هوور در گزارش خود مى گويد: شايد هيچ گاه در تاريخ كشور ما تمايل به جنايت تا اين ميزان نرسيده باشد. ارقام و آمار اين جنايت ، كه از پرونده ها و بايگانى هاى پليس هاى محلى و پليس هاى دولتى اخذ شده ، حاكى از آن است كه در سال 1967، بيش از 38 ميليون مورد، جنايت جدى و شديد در آمريكا شده است .
در اين گزارش تاءكيد شده كه شايع ترين اسلحه مورد استعمال در اين جنايات ، اسلحه گرم (هفت تير و تفنگ ) بوده است . با استفاده از هفت تير، تعداد 7600 مورد قتل ، 000/52 مورد حمله و تجاوز و 000/73 مورد سرقت در سال 1967 اتفاق افتاده است .
بنا به ارقام و آمار گزارش مزبور، احتمال قربانى شدن يك آمريكايى متوسط (فرد عادى اجتماع )، كه در سال 1966 به ميزان تقريبى يك در پنجاه نفر بوده ، به 15 درصد افزايش پيدا كرده است .
در جاى ديگر از گزارش ذكر شده است كه ميزان جنايات در شهرهايى با جمعيت بيش از 000/250 نفر، 17 درصد، در حومه شهرها، 16 درصد و در نواحى روستانشين 12 درصد افزايش يافته است .
ميزان جنايات به نسبت زمان ، به طريق زير محاسبه شده است . هر 43 دقيقه يك قتل . هر 19 دقيقه يك تجاوز جنسى . هر 2 دقيقه يك حمله و تهديد با اسلحه . هر 5/2 دقيقه يك سرقت معمولى . هر 20 ثانيه يك سرقت در خانه مردم . هر 48 ثانيه يك مورد اتومبيل دزدى و هر 30 ثانيه يك جيب برى .))(609)
((با افزايش جنايت در آمريكا اف . بى . آى ، پليس فدرال آمريكا، گزارش داد كه ميزان جنايات جدى ، طى سال 1968 در آمريكا، 17 درصد بالا رفت . تعداد جنايات همراه با اعمال خشونت 19 درصد افزايش يافت ، كه دزدى و سرقت ، با 29 درصد افزايش در راس آن قرار دارد. تعداد قتل و تجاوز جنسى ، هر دو، 14 درصد بيشتر از سال 1967 بود.
ادگار هوور، رئيس پليس فدرال ، گفت كه سرقت مسلحانه با 34 درصد افزايش ، 61 درصد تمام جرايم سال گذشته را تشكيل داده است . نيويورك با 904 قتل در راس شهرهاى ديگر آمريكا قرار گرفته است .))(610)
نيكسون اظهار داشت : هم اكنون جامعه دستخوش بحران بزرگى است و آن افزايش جنايات به طور روزمره است . چنين به نظر مى رسد كه از دست دستگاه هاى عدالت آمريكا براى مقابله آن هيچ كارى ساخته نيست و دامنه جنايات آن قدر بالا گرفته و توسعه يافته است كه مردم ، از اين كه از خانه هاى خود بيرون بروند، وحشت دارند و ترجيح مى دهند كه در خانه بمانند. اگر وضع بر همين منوال تا سال 1972 پيش برود، ميزان جرايم و جناياتى كه هم اكنون در آمريكا واقع مى شود، دو برابر خواهدشد))(611)
دنياى امروز، ماده و شئون مادى را در زندگى بشر اصيل شناخته و به جهات روحانى اعتنايى ندارد. در دنياى كنونى به اندازه اى توجه بشر به محسوسات جلب شده كه بسيارى از مردم كشورهاى پيشرفته ، خوشبختى و سعادت خود را تنها در ماديات و مظاهر آن جستجو مى كنند و معنويات عملا به دست فراموشى سپرده شده است .
بشر امروز در راه علم و دانش به پيروزى هاى عظيمى نايل آمده است ، ولى تمام اين پيروزى ها در حدود مسائل مادى و امور محسوس جهان طبيعت است و در امور معنوى و انسانى ، نه تنها پيشرفتى نكرده ، بلكه اساسا مسائل معنوى را از مباحث علمى حذف كرده است .
در نظر دنياى امروز، علم عبارت از بررسى ، و تحقيق پيرامون جهان ماده و پى بردن به اسرار نهفته آن است . عالم كسى است كه نكته مجهولى را در دنياى محسوس آشكار سازد و به يكى از رازهاى طبيعت پى ببرد و قدمى در بهبود زندگى مادى بشر بردارد و بر لذايذش بيفزايد. خلاصه ، در جهان امروز، علم خدمتگزار زندگى مادى و وسيله ارضاى غرايز و برآوردن خواهش هاى نفسانى بشر است و پيرامون انسان سازى و احياى جهات روحانى و معنوى بشر بحث و گفت و گويى ندارد.
يعلمون ظاهرا من الحيوة الدنيا و هم عن الآخرة هم غافلون .(612)
اينان تنها از ظواهر جهان طبيعت و محسوسات عالم ماده آگاهى دارند و از جنبه معنوى و اخروى آن غافل و بى خبرند.
دكتر كارل مى گويد:
((بايستى پيشتر رفت و علمى حقيقى از انسان را پايه نهاد. علمى كه به كمك تمام تكنيك هاى معلوم ، كاوش عميق ترى از دنياى درونى ما كند و هر جزء را در عين مجموعه مطالعه نمايد. براى اين مقصود بايد مدتى توجه خود را از ترقى مكانيك و حتى در بعضى از جهات از بهداشت و طب و علوم ديگرى ، كه صرفا جنبه مادى وجود ما را تحقيق مى كند، برگيريم . معمولا توجه همه كس به موجبات آسايش و ثروت معطوف است ، ولى هيچ كس نمى انديشد كه لزوم بهبود وضع ساختمانى و عملى و روانى وجود ما نيز قابل انكار نيست و سلامت عقل و احساسات و نظم اخلاقى و بسط قواى روحى و معنوى نيز همانند بهداشت و سلامت بدنى و پيش گيرى بيمارى هاى عفونى شايان توجه است .))(613)
انسان ، به جز يك جنبه حقيقت را درك نكرده و روى درخت علم ميوه ممنوع را چيده است ، ولى اين ميوه نارس بوده و ما را به همه چيز جز خودمان بينا كرده است . تكنولوژى براى ما موجد ثروت و سلامت و آسايش و همه قسم تسهيلات زندگى گرديد، ولى خطاى بزرگى در طرح ما راه يافت ، زيرا علوم زيستى خيلى از علوم ماده بى جان عقب افتاده و ما قبل از آن كه به شناسايى جسم و جان خويش موفق شويم ، بر دنياى مادى مسلط شديم . انسان متجدد براى ماده اولويت قائل شد و معنى را در برابر اقتصاد قربانى كرد. اگر انسان را فقط به فعاليت اقتصادى اش منحصر كنند، مانند آن است كه قسمت بزرگى را از وى بريده باشند.))(614)
قرآن شريف در چهارده قرن قبل روزگار سعادت بخش و درخشانى را، كه حق در آن آشكار و حقيقت بر آن حاكم و فرمانروا باشد، به بشر نويد داده و فرموده است :
سنريهم آياتنا فى الافاق و فى انفسهم حتى يتبين لهم انه الحق .(615)
ما در آتيه نشانه ها و آيات خود را كه در مجموعه جهان آفرينش و همچنين در ساختمان انسان وجود دارد، به مردم نشان خواهيم داد تا بر آنان واضح و آشكار گردد كه خدا بر حق است .
اين آيه با سين كه حرف استقبال است ، آغاز شده و خداوند مژده داده است كه در آينده آيات آفاقى و انفسى را به موازات يكديگر به جهانيان ارائه مى كنم تا بشر، هم جهان را بشناسد و از نظام حكيمانه آفرينش آگاه گردد و هم خود را بشناسد و به جنبه هاى مادى و معنوى خويش واقف شود و بر اثر اين دو آگاهى ، حق بر عموم مردم آشكار آيد و بشر به افتخار ايمان و خداپرستى نايل گردد.
گرچه دنياى امروز، من حيث المجموع ، در شناخت جهان و انسان پيشرفت هاى عظيمى نصيبش شده و به مقدار قابل ملاحظه اى به آيات آفاقى و انفسى پى برده است ، ولى اين پيشروى با موازنه و تعادل صورت نگرفته و در نتيجه حق و حقيقت به شايستگى آشكار نشده است و جوامع بشرى آن طور كه بايد از نعمت ايمان به خداوند برخوردار نيستند.
بشر امروز در شناسايى جهان ماده و پى بردن به آيات آفاقى فرسنگ ها پيشروى كرده است . از يك طرف ، هسته اتم را شكافته و نيروى آن را مسخر نموده و از طرف ديگر سينه فضا را شكافته و انسان را به كره ماه رسانده است ، ولى در شناختن خود و پى بردن به آيات انفسى چند قدمى بيشتر برنداشته ، آن هم در حدود مسائل مادى و امور محسوس آدمى است و گرنه انسان از جنبه هاى معنوى مورد مطالعه و شناسايى قرار نگرفته و اسرار روح بشر آشكار نشده است .

next page

fehrest page

back page