next page

fehrest page

back page

آن گاه سر مقاله به اين موضوع اشاره مى كند كه بايگانى و آمار روزنامه نشان مى دهد كه از 1959 تا 1965، تعداد 59 حادثه منجر به مرگ در مسابقه مشت زنى پيش آمده است . اين چه ورزشى است ؟ اين خونريزى است . ايالات نيويورك بايستى براى ساير ايالات آمريكا سرمشق شود و هر چه زودتر مشت زنى حرفه اى را محكوم كند.))(580)
آيين مقدس اسلام ، كه ناشى از وحى الهى و حاوى سعادت و مصلحت بشر است ، اين قبيل اعمال مضر و خطرناك را كه باعث نقص ‍ عضوى و احيانا كشته شدن يك انسان است ، هرگز امضا نمى كند و به پيروان خود اجازه نمى دهد كه به نام ورزش ، در اين كارهاى وحشيانه شركت نمايند.
به طورى كه از خلال بعضى از كتب غربى استفاده مى شود، در دنياى ماشين ، بر اثر زياد شدن اتومبيل و آسان شدن مسافرت ، مسئله شكار نيز در رديف سرگرمى ها و تفريحات قرار گرفته و بعضى از مردم ساعات فراغت خود را با شكار حيوانات مى گذرانند. عجب است كه دنياى غرب از طرفى سخن از حمايت حيوان مى گويد و از طرف ديگر شكار حيوان را تفريح و سرگرمى مى داند.
((توسعه و تعميم ورزش در همان موقعى صورت گرفت كه اختراعات نوين موجب پيدايش تفريحات و سرگرمى هاى ديگرى براى بشر گرديد. تنزل قيمت اتومبيل و قرار گرفتن آن در اختيار اكثريت افراد، نقش بزرگى در ايجاد سرگرمى هاى جديد بازى كرد. موتوررانى و جهانگردى در كشورهاى بزرگ ، جزء تفريحات اساسى قرار گرفت . اختراع اتومبيل ، امكانات پرداختن به تفريح هاى ديگر مانند اردو زدن و شكار را بيشتر ساخت .))(581)
در آيين اسلام ، شكار حيوانات در حدود ضرورت و احتياج زندگى مجاز است و شكار لهو و كشتن حيوان به نام تفريح و براى سرگرمى ممنوع شناخته شده است . تا جايى كه فقها، مسافرت براى شكار لهو را سفر معصيت دانسته اند و چنين مسافرى نمى تواند از ارفاق هاى قانونى سفر، مانند افطار روزه و قصر نماز استفاده نمايد.
جوانان مسلمان با پيروزى از تعاليم الهى مى توانند در ساعات فراغت از تمام سرگرمى هاى روا و تفريح هاى مفيد استفاده كنند و بدون آلوده ساختن جسم و جان ، موجبات شادمانى و مسرت خاطر خويش را فراهم آورند.
بر عكس جوانانى كه پيرو تمايلات نفسانى و هوى و هوس خويش هستند، چه بسا كه ناروايى ها در نظرشان زيبا جلوه مى كنند و به عنوان تفريح و سرگرمى ، به كارهاى ناپسندى دست مى زنند يا به اعتيادات مضرى معتاد مى شوند و سرانجام دچار بدبختى و تباهى مى گردند.
افمن كان على بينه من ربه كمن زين له سوء عمله و اتبعوا اهوائهم .
آيا كسى كه در كارهاى خود حجت و دليلى از خداوند در دست دارد، مانند كسانى است كه بدكارى در نظرشان زيبا جلوه كرده و از هواى نفس خويش پيروى نموده اند؟
29. جوان و دگر دوستى
قال الله العظيم فى كتابه : ((لقد جاءكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمؤ منين رؤ ف رحيم ))(582)
حب ذات يعنى خود دوستى و حب غير يعنى دگر دوستى ، دو ميل فطرى است كه به قضاى حكيمانه الهى در نهاد تمام فرزندان بشر آفريده شده است . هر يك از اين دو خواهش طبيعى ، سهم مؤ ثرى در تاءمين سعادت و خوشبختى بشر دارد و بايد در جاى خود ارضا گردد.
خود دوستى ، كه از غرايز مشترك حيوان و انسان است ، مايه صيانت ذات و حافظ فردى و شئون شخصى است . اين تمايل ، آدمى را به خويش متوجه مى كند و انسان را وامى دارد تا آنچه را كه براى خود مفيد و ملايم تشخيص داد، به سوى خويشتن جلب نمايد و هر چه را كه مضر و ناملايم شناخت ، از خود دفع كند.
دگر دوستى ، كه از صفات اختصاصى بشر و از تمايلات عالى انسانى است ، مايه مهرورزى به مردم و دوست داشتن دگران است .
اين تمايل ، آدمى را به غير خود متوجه مى كند و به زندگى لطف و صفاى انسانى مى بخشد. احياى اين كشش روحانى ، جامعه را با هم مهربان مى سازد. حس تعاون و همدردى را به جريان مى اندازد و افراد را در غم و شادى يكديگر شريك مى كند.
غريزه حب ذات مانند ساير غرايز حيوانى در وجود بشر ريشه عميق دارد. خود به خود شكفته مى شود و به سرعت رشد مى كند و براى قوت گرفتن و نيرومند شدن ، نيازى به حمايت و پرورش ندارد.
تمايل دگر دوستى مثل ساير تمايلات عالى انسانى ضعيف و كم فروغ است و بدون تربيت و مراقبت نيرومند نمى شود. اگر والدين و مربيان از دوران كودكى متوجه فرزندان باشند و وظايف خود را به خوبى انجام دهند، مى توانند اين خوى انسانى را تدريجا در نهادشان پرورش دهند و آنان را بشر دوست و خير خواه بار بياورند.
خود دوستى اگر مورد حمايت و تقويت قرار گيرد تشديد مى شود و از حدود مصلحت تجاوز مى كند و در نتيجه به خودپسندى و خودپرستى مبدل مى گردد و سرانجام مفاسد عظيمى به بار مى آورد و آدمى را به سيئات اخلاقى و تجاوز به حقوق دگران آلوده مى كند و به كارهاى ضد انسانى وامى دارد.
دگر دوستى ، اگر مورد حمايت و تقويت قرار گيرد، بر صفات حيوانى چيره مى شود. غريزه تخريب و تهاجم را تضعيف مى كند. درنده خويى و سبعيت را سركوب مى نمايد و آدمى را به يكى از عالى ترين صفات انسانى متصف مى سازد.
ناگفته نماند كه مقصود از دگر دوستى ، محبت و مهر به انسان ها از جهت فضيلت اخلاقى و شرافت انسانى است ، نه آن كه انگيزه دوستى نيل به خواهش هاى غريزى و تمنيات مادى باشد.
انسان بيمار به طبيب معالج و پرستار مراقب خود ابراز علاقه مى كند، ولى منشاء روانى اين علاقه ، دگر دوستى و تمايل عالى انسانى نيست ، بلكه اين محبت از غريزه حب ذات و عشق به زندگى سرچشمه گرفته است . علاقه بيمار به طبيب و پرستار براى اين است كه او را درمان مى كنند و سلامتش را به وى باز مى گردانند و بدين وسيله غريزه خود دوستى اش را ارضا مى كنند چنين محبتى در حيوانات نيز يافت مى شود و اختصاص به انسان ندارد.
دگر دوست واقعى كسى است كه انسان ها را براى انسان بودن و به انگيزه عواطف پاك انسانى دوست بدارد و محبتش فارغ از آلايش ‍ خودخواهى و منافع مادى باشد. چنين دوستدارى ، حاكى از تعالى روان و نشانه صفاى روح و از مختصات انسان است . اين قسم دوستى و محبت ، زندگى آدميان را از زندگى حيوانات جدا مى كند. جوامع بشرى را با هم مرتبط مى سازد. دل هاى مردم را با رشته هاى محبت انسانى به هم پيوند مى دهد و روح برادرى و تعاون را زنده مى كند. چنين محبتى مردم را از خوى حيوانى و درندگى بر كنار مى دارد و به انسان ها ايمنى و اطمينان خاطر مى بخشد و محيط صلح و صفا به وجود مى آورد و زندگى را مطبوع و دلپذير مى سازد.
در آيين مقدس اسلام ، مسئله دگر دوستى و محبت به انسان ها مورد كمال توجه قرار گرفته و پيشوايان مذهبى اين خوى پسنديده را يكى از عوامل سعادت بشر و از وسايل جلب عنايات الهى دانسته اند.
عن ابى الحسن موسى عليه السلام قال : ان اهل الارض لمرحومون ما تحابوا و ادو الامانه و عملوا الحق .(583)
حضرت موسى بن جعفر عليه السلام فرموده است : مردم روى كره زمين پيوسته در رحمت و شفقت به سر مى برند مادامى كه يكديگر را دوست بدارند و اداى امانت كنند و رفتارشان بر وفق حق و حقيقت باشد.
قال على عليه السلام : ابلغ ما تستدر به الرحمه ان تضمر لجميع الناس الرحمة .(584)
على عليه السلام فرموده : رساترين چيزى كه به وسيله آن مى توانى رحمت الهى را به خود جلب كنى ، اين است كه در باطن به همه مردم عطوف و مهربان باشى .
و عنه عليه السلام : ان الله سبحانه يحب ان يكون نية الانسان للناس جميله .(585)
و نيز فرموده است : خداوند دوست دارد كه مردم درباره هم خوب فكر كنند و خير خواه يكديگر باشند.
بشر دوستى و خود خواهى نسبت به عموم مردم ، از صفات بارز پيامبران الهى و رهبران روحانى بود. آنان عاشق سعادت و خوشبختى مردم بودند و از گمراهى و نادانى انسان ها رنج مى بردند. پيامبران خدا، مانند پدرانى دلسوز و مهربان ، روز و شب مجاهده مى كردند و در راه نجات گمراهان ، به همه مصائب و ناملايمات تن مى دادند تا مگر آنان را به صراط مستقيم هدايت كنند و از قيد جهل و اسارت آزادشان سازند.
در قرآن شريف ، علاقه شديد رسول اكرم به هدايت و سعادت مردم تصريح شده و مراتب بشر دوستى و عواطف انسانى آن حضرت ، خاطرنشان گرديده است :
لقد جاءكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمؤ منين رؤ ف رحيم .
خداوند، مردم عصر رسول اكرم را، از هر مذهب و نژاد مخاطب ساخته و فرموده است :
همانا پيغمبرى از جنس خود شما براى هدايت و راهنمايى شما آمده است . او به سبب دگر دوستى و نوع خواهى ، از بدبختى و جهل و فقرتان ناراحت است . مصائب و شدايد شما بر وى سنگين و گران است . او در نجات همه شما، عموما، حريص است و به سعادتتان علاقه شديد دارد و نسبت به مؤ منين ، خصوصا، رئوف و مهربان است .
مكتب آسمانى اسلام زندگى مفيد و سودبخش را تنها نصيب كسانى مى داند كه تمايل خود دوستى و دگر دوستى خويش را به موازات يكديگر و با اندازه گيرى صحيح ارضا نمايند. از طرفى به خود متوجه باشند و در راه تعالى معنوى و تاءمين حوايج مادى خود كوشش كنند و در هر كارى به شايستگى قدم بردارند و از طرف ديگر به غير متوجه باشند و آنان را نيز به مسير پاكى و فضيلت سوق دهند و موجبات خوشبختى و سعادتشان را فراهم آورند.
و العصر ان الانسان لفى خسر. الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر.(586)
به روزگار قسم ، كه زندگى تمام انسان ها از هر نژاد و ملت زيان بار و ضررآور است ، مگر آنان كه با ايمان و اعمال شايسته ، خود را رستگار و سعادتمند كنند و با سفارش به حق و صبر، موجبات خوشبختى و سعادت دگران را فراهم آورند.
به موجب روايات اسلامى ، مسلمان واقعى كسى است كه دگر دوستى و خدمت به مردم ، جزء برنامه روزانه اش باشد و در حدود توانايى و قدرت خويش ، اين وظيفه انسانى و اخلاقى را نسبت به تمام مردم انجام دهد.
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : من سمع رجلا ينادى يا للمسلمين فلم يجبه فليس ‍ بمسلم .(587)
رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرموده است : اگر مسلمانى بشنود كه مردى از هر مذهب و آيين ، مسلمين را به يارى خود مى خواند و از آنان كمك مى طلبد، اگر به ندايش جواب مثبت ندهد و يارى اش نكند، مسلمان نيست .
قال النبى صلى الله عليه و آله : ليس بمؤ من من بات شبعانا و جاره طاويا.(588)
و نيز فرموده است : با ايمان نيست كسى كه سير بخوابد و همسايه اش گرسنه باشد.
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : من اصبح لا يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم .(589)
و نيز فرموده است : كسى كه صبح كند و قصد خدمتگزارى در كارهاى مسلمانان نداشته باشد، مسلمان نيست .
قال على عليه السلام : المؤ من من نفسه فى تعب و الناس منه فى راحة .(590)
على عليه السلام فرموده است : مرد با ايمان خود را در زحمت و رنج قرار مى دهد و مردم در پرتو وى در آسايش و راحت به سر مى برند.
قال على بن الحسين عليه السلام : يا بنى افعل الخير الى كل من طلبه منك فان كان من اهله فقد اصبت موضعه و ان لم يكن من اهله كنت انت من اهله .(591)
حضرت سجاد عليه السلام به امام باقر فرمود: فرزندم ، هر كس كه از تو درخواست خير و خوبى نمايد، به وى نيكى كن . چه ، اگر درخواست كننده شايسته آن نيكى باشد، تو به واقع رسيده اى و كار خوبى را در موردش انجام داده اى و اگر او شايسته آن نيكى نبوده است ، تو با انجام درخواست او، مراتب شايستگى خود را در كار خير ابراز كرده اى .
دگر دوستى و مهرورزى به ابناى بشر، كه نشانه تعالى روان و رشد اخلاق است ، در تمام ادوار محبوب و مطلوب پيامبران الهى و عقلاى بشر بوده و آن را يكى از شرايط ضرورى زندگى انسان به حساب آورده اند. ولى در دنياى كنونى ، وجود اين خوى پسنديده ، براى صلح و آرامش و بهزيستى جوامع بشرى ضرورت بيشترى پيدا كرده است .
در دنياى كنونى ، بر اثر پيشرفت علم و دانش و توسعه صنعت و ماشين ، قدرت زيادترى به دست آورده و نيروى بيشترى در اختيار گرفته است . در چنين شرايطى ، اگر دگر دوستى و محبت به غير در نهادش قوت بگيرد و به خوبى مهرورزى متخلق گردد، نيروى عظيم علم و صنعت را در مجراى صحيح و براى بهبود زندگى به كار مى اندازد و از آن به نفع انسانيت استفاده مى كند و موجبات رفاه و آسايش مردم را فراهم مى سازد و در نتيجه جوامع بشرى از نعمت صلح و صفا، مهر و محبت و همكارى و مواسات برخوردار مى گردند.
بر عكس اگر در شرايط پيشرفت علم و صنعت ، بشر به خود دوستى و شهوات خويش متوجه گردد و حب ذات خود را تقويت كند و از دگر دوستى و خوى انسانى غافل شود، مفاسد عظيمى به بار مى آيد. در اين موقع ، حس جاه طلبى و خودپرستى بيدار مى شود، خواهش هاى نفسانى به طغيان و سركشى مى گرايند و نيروى علم و صنعت در دست بشر وسيله ارضاى غرايز و شهوات مى شود و در راه ظلم و ستم ، تجاوز و تخريب و خونريزى و فساد به كار مى افتد. انسان ها درنده خو مى شوند. اقويا، ضعفا را نابود مى كنند و بشر با سرعت در راه دشمنى و كينه توزى و فساد و تباهى پيش مى رود.
((علم يك غلام حلقه به گوش است . به فرمان جنگ ، آدميان را به خاك هلاك مى اندازد و به دستور طب ، آنان را از مرگ و نيستى رهايى مى بخشد. سيل آتش را از توپ ها جارى مى سازد و يا بر عكس ، آتش تب را تخفيف مى دهد. پل هاى عظيم به وجود مى آورد و يا آن كه آن ها را با خاك يكسان مى سازد. انسان در پرتو علم ، هم مى تواند راحتى و نيكبختى خويش را تاءمين كند و هم بر اثر علم از هر دو قسمت محروم گردد. اين غلام حلقه به گوش حتى مى تواند فرمانرواى خود را نابود سازد. متاءسفانه ، اين احتمال از هر حيث نزديك به نظر مى رسد، لكن هرگاه فرمانروا اراده كند، غلام مى تواند او را از هر گونه رنج و بدبختى نجات دهد.
مسلم آن است كه اوضاع دنيا بر وفق مراد و مطابق دلخواه جهانيان نيست ، بلكه مملو از خصومت ، دشمنى ، كشتار، ناكامى ، گرسنگى ، ويرانى ، بدبينى ، ترس و غم است و ما به غلام خود نهيب مى زنيم كه بيش از پيش بر دامنه اين بلاها بيفزايد.
به راستى مايه بسى حيرت و تمسخر است كه علم پس از تبديل وحشيان به آدميان ، اينك بار ديگر آدميان را به صورت وحشيان در مى آورد. تمدن دستخوش چه فلاكتى شده ؟ آيا بيمار است ؟ آيا پايه هاى آن اصولا متزلزل است ؟ آيا معبودى است كه مريدان خود را به هلاكت مى رساند؟ يا آن كه در مقابل خوى و طبع پست انسانى ياراى مقاومت ندارد؟
آيا منشاء همه ناكامى ها و بيمارى هاى بين المللى همين خوى انسانى است ؟ آيا ممكن است آن چه بر انسان مى گذرد، نتيجه عمل خودش باشد؟ علم به اين پرسش پاسخ مثبت مى دهد، ولى علم برده اى بيش نيست . چه مى شد اگر اين غلام حلقه به گوش ، يعنى علم را درست مورد استفاده قرار مى داديم ؟ چه مى شد هرگاه در پرتو نور آن جلو مى رفتيم و به عوض استمداد از آن براى ساختن توپ و تفنگ ، براى به وجود آوردن يك جامعه بين المللى آرام تر و سعادتمندترى از آن يارى مى طلبيديم ؟))(592)
آيين مقدس اسلام ، بدبختى و تيره روزى مردم را در تمام ادوار، مستند به اخلاق فاسد و اعمال ناپسند خود مردم دانسته ، همچنين تغيير وضع و اصلاح جامعه را نيز مشروط به اصلاح افكار و اعمال همان مردم مى داند. و اين مطلب را قرآن شريف در موارد متعدد خاطر نشان نموده است .
ظهر الفساد فى البر و البحر بما كسبت ايدى الناس ليذيقهم بعض الذى عملوا لعلهم يرجعون .(593)
بر اثر اعمال نارواى مردم ، فساد و تباهى در خشكى و دريا آشكار گرديد تا خداوند نتايج شوم پاره اى از كارهاى ناپسند آنان را به خودشان بچشاند. باشد كه متنبه شوند و از راه غلطى كه رفته اند بازگردند.
ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم .(594)
خداوند اوضاع و احوال هيچ ملتى را دگرگون نمى سازد، مگر اين كه آن مردم خود اعمال و اخلاق خويش را تغيير دهند.
كسانى كه بر اثر خودخواهى و افراط در حب ذات ، بدخواه دگران اند و در دل بغض و كينه مردم مى پرورند و عمرشان در جنگ و ستيز مى گذرد، پيوسته ناراحت و بى قرارند و زندگى را با تلخى و ناكامى مى گذرانند.
اينان اگر آرزوى خوشبختى و سعادت دارند، بايد در قدم اول خود را اصلاح كنند و طرز تفكر خويش را دگرگون سازند. بايد تمايل حب ذات را تعديل نمايند و دگر دوستى را در دل پرورش دهند تا اوضاع زندگيشان تغيير كند و مهر و محبت جايگزين جنگ و ستيز گردد.
((امروز دو قانون مخالف با هم در نزاع اند. يكى قانون خونريزى و مرگ است كه پيوسته در تجسس وسايل نوبتى براى تخريب و انهدام است و ديگرى قانون صلح و كار و سلامتى كه دائما در صدد كشف وسايل جديدى براى نجات انسان از چنگ بلايا و خطراتى است كه جهان را در بر گرفته است .
انگيزه زندگى كردن و دوست داشتن در مقابل غريزه خصومت ورزيدن ، يك منبع بزرگ نيرومندى و نيكبختى است . هرگاه بتوانيم دوست داشته باشيم ، زندگى را در خوشى و سعادت به سر خواهيم برد. اين داروى محبت و دوستى ، كه شفابخش همه رنج ها و غم هاست ، از قرن ها پيش توسط كليه پيغمبران تجويز شده است . شايد جنبه عملى اين نظريه را بتوان اين سان بيان كرد: چه منابعى در اختيار ماست كه در پرتو آن بتوانيم غريزه زندگى را تقويت كنيم و در مقابل غريزه مرگ مقاومت ورزيم ؟ چگونه مى توانيم محبت و دوستى را تشويق كنيم و در عوض از ميزان دشمنى و تنفر بكاهيم ؟ چگونه مى توانيم آن ها را به طور عاقلانه اى به هم بياميزيم ؟
آيا نمى توان از غرايز دلاورى و تفوق دوستى به طور عاقلانه تر و مدبرانه ترى استفاده كرد و از به كار بردن آن در راه قتل و كشتار و نابودى و انهدام خوددارى نمود؟ آيا نمى توان اين نيروى اعجازانگيز محبت را كه موجب كشش مرد و زن به سوى يكديگر و دوستى و همرنگى ابناى بشر است ، بيش از پيش تقويت كرد؟ آيا اين داروى شفابخش را كه موجب برطرف شدن علل پراكندگى و نفاق و چند دستگى است ، نمى توان تعميم داد؟ عقل و منطق ما را بر آن مى دارد كه به اين پرسش ها پاسخ مثبت دهيم و تجربيات روان شناسان نيز مؤ يد اين نظر منطقى است ، زيرا اعجاز محبت هر روز در عمل و در موارد مختلف در مقابل ديدگان محققان مكشوف مى گردد.))(595)
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : راءس العقل بعد الدين التودد الى الناس و اصطناع الخير الى كل بر و فاجر.(596)
رسول اكرم (ص ) فرمود: پس از ايمان به خداوند، سرآمد تمام اعمال عاقلانه بشر دوستى و نيكى به همه مردم است ، خواه خوب و درستكار باشند يا فاسق و گناهكار.
عن ابى الحسن عليه السلام قال : التودد الى الناس نصف العقل .(597)
حضرت رضا عليه السلام فرمود: نصف عقل آدمى اظهار دوستى و محبت نسبت به عموم مردم است .
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : الخلق عيال الله فاحب الخلق الى الله من نفع عيال الله و ادخل على اهل بيت سرورا.(598)
رسول اكرم (ص ) فرموده است : مخلوق خداوند عموما عيالات خدا هستند و محبوب ترين فرد نزد پروردگار كسى است كه به عيالات خدا نفعى برساند و خانواده اى را شاد نمايد.
جوانان ، كه در بهترين ايام عمر قرار دارند و منازل ابتدايى زندگى اجتماعى را طى مى كنند، موظف اند تمايل دگر دوستى را در نهاد خود پرورش دهند و به اين خوى شريف انسانى متخلق گردند، از تمام فرصت هاى مناسب براى مهرورزى و محبت به مردم استفاده كنند و جوانمردانه در غم و شادى آنان شريك باشند. تا در زندگى ، پيروز و كامياب گردند و دوران حيات خود را با آسايش و آرامش ‍ و با شادكامى و مسرت بگذرانند.
يكى از فرصت هاى بسيار مناسب براى ارضاى تمايل دگر دوستى و ابراز مهر و محبت به مردم ، اوقات فراغت و ساعات بيكارى است . جوانان با فضيلت مى توانند ساعات فراغت خود را تقسيم كنند. قسمتى را به جلب لذايذ مشروع و اعمال غريزه خود دوستى اختصاص دهند و موجبات خشنودى نفس و كاميابى خويش را فراهم آورند و قسمت ديگر را براى نيل به لذايذ روحانى و ارضاى تمايل دگر دوستى مصروف دارند و در راه كمال اخلاقى و تعالى روانى پيشروى كنند و جنبه انسانى خود را احياء نمايند.
براى توضيح و تبيين اين موضوع مهم لازم است پيرامون آن بحث و گفت و گو شود تا جوانان به ارزش اوقات فراغت خود بيشتر متوجه شوند و بتوانند در آن فرصت پر ارج ، حب ذات و حب غير را، كه در وجودشان ريشه فطرى دارد، به موازات يكديگر ارضا كنند و هر يك از اين دو تمايل را در جاى خود با موازنه و تناسب اعمال نمايند.
در شبانه روز قسمتى از وقت مردم در كسب و كار و انجام وظايف روزانه براى تهيه معاش و تاءمين لوازم زندگى مى گذرد و قسمت ديگر در خواب و استراحت براى رفع خستگى و تجديد قوا صرف مى شود. قسمت سوم از وقت مردم ، ساعات فراغت و بيكارى است كه در آن اوقات نه مسئوليت شغلى دارند و نه احتياج به خواب و استراحت .
محرك مردم در كارهاى روزانه ، غريزه خود دوستى و عشق به زندگى است . افراد در ساعات اشتغال به كسب و فعاليت هاى اقتصادى زحمت مى كشند و مجاهده و كوشش مى كنند تا غذا و لوازم معيشت خود را مهيا سازند و خود را از خطر گرسنگى و برهنگى و بيمارى و مرگ برهانند و به حيات فردى خويش ادامه دهند.
همچنين عاملى كه مردم را به استراحت وادار مى كند، ضرورت طبيعى و غريزه حب ذات است . افراد براى حفظ حيات و سلامت خويش به بستر خواب مى روند تا سموم ناشى از كار فعاليت را برطرف نمايند و نيروى تازه اى به دست آورند و خود را براى فعاليت هاى حياتى روز بعد مجهز سازند.
مردم در قسمت اول و دوم ساعات شبانه روز به خويشتن متوجه اند، براى خود كار مى كنند و نتايج اعمالشان عايد خودشان مى گردد، در واقع ، به وسيله كار و استراحت ، غريزه حب ذات خويشتن را ارضا مى نمايند و اين امر اختصاص به انسان ندارد، بلكه حيوانات نيز براى دست يافتن به غذا و ادامه زندگى تلاش و كوشش مى كنند و به قدر لزوم استراحت مى نمايند.
قسمت سوم ساعات شبانه روز، يعنى مواقع بيكارى و فراغت ، اوقات آزادى بشر است . افراد مى توانند ساعات فراغت خود را به اعمال تمايلات غريزى و جلب لذايذ مادى اختصاص دهند و حب ذات خويش را ارضا نمايند و مى توانند چند ساعتى خويشتن را از اسارت غرايز و شهوات حيوانى آزاد سازند، به محيط فضايل اخلاقى و ملكات انسانى قدم بگذارند، به دگر دوستى و لذايذ معنوى بپردازند و انسان باشند.
قال على عليه السلام : لا يكونن افضل ما نلت من دنياك بلوغ لذه و اشفاء غيظ وليكن احياء حق و اماتة باطل .(599)
على عليه السلام فرموده است : نكند كه بالاترين چيزى كه مى خواهى از دنياى خود بدان دست يابى ، رسيدن به لذتى يا فرو نشاندن خشمى باشد، بلكه بايد لذت تو در زنده كردن حقى يا ميراندن باطلى باشد.
نكته جالب توجه اين است كه نيل به مقام شامخ انسانى و لذت بردن از معنويات ، براى افراد بشر، بدون مجاهده و كوشش علمى و عملى ميسر نيست . كسانى كه مى خواهند از محدوده غرايز حيوانى و شهوات نفسانى قدمى فراتر بگذارند و به صفات عالى انسانى متخلق شوند، بايد استعدادهاى معنوى خود را به فعليت در آورند و حس بشر دوستى و فضيلت خواهى را در نهاد خويش بيدار كنند تا بتوانند از لذايذ معنوى و روحانى بهره مند گردند و در انجام وظايف انسانى احساس خشنودى و مسرت نمايند.
به عبارت ديگر، بشر در ادراك لذايذ و شهوات حيوانى احتياج به مربى و معلم ندارد و مانند ساير حيوانات ، خود به خود به سوى خوردن و نوشيدن و اعمال شهوت و غضب و ديگر تمنيات مادى كشيده مى شود، ولى براى آن كه به مقام انسانيت برسد و از صفات عالى انسانى برخوردار باشد، بايد از وجود مربى و برنامه هاى تربيتى استفاده كند و با سعى و كوشش ، خويشتن را بر طبق آن بسازد.

next page

fehrest page

back page