مهم ترين تحولى كه بر اثر انقلاب صنعتى در كشورهاى بزرگ روى داد، استقرار
تعليمات عمومى و توسعه دانشگاه ها و مدارس و مؤ سسات آموزشى است . پديده صنعت
ماشين ، كه خود معلول پيشرفت علوم طبيعى و زاييده مغزهاى خلاق مردان عالم و مبتكر بود،
مايه تشويق جوانان به تحصيل علم شد كه با علاقه و رغبت به مدارس روى آوردند و هر
سال بر تعداد داوطلبان افزوده مى شد. دولت ها نيز به موازات ازدياد روز افزون
محصلين ، تعداد دانشگاه ها و مدارس را افزايش دادند و با توسعه سازمان هاى آموزشى ،
وسايل تحصيل آنان را فراهم آوردند و اين وضع همچنان ادامه دارد.
((امروز تمايل به تعليم و تربيت همگانى جنبه بين المللى يافته است . تعليمات
عمومى ديگر محدود به آموزشگاه ها و دبيرستان و دانشكده نيست ، بلكه
شامل تاءسيساتى مانند آموزشگاه هاى پرستارى و آموزشگاه هاى مخصوص عاجزان جسمى
و ذهنى و آموزشگاه هاى حرفه اى و كلاس هاى اكابر است و اين گسترش حيرت انگيز
تعليم و تربيت نشان مى دهد كه اينك آموزش و پرورش ، جزء نيازمندى هاى حياتى بشر
قرار گرفته و از گهواره آغاز مى گردد و تا گور ادامه مى يابد. بهترين گواه بر
اين كه تعليم و تربيت بيش از پيش مورد توجه دولت هاى متمدن قرار مى گيرد، مخارج
روز افزونى است كه صرف آموزش و پرورش مى شود و تعداد خارج از حد دانش آموزان و
دانشجويانى است كه به كليه آموزشگاه ها و دانشكده هاى مختلف هجوم مى برند. مخارج
آموزش و پرورش در آمريكا، از سال 1900 تا 1930، هزار درصد افزايش يافته است و
در سال 1950، ملت آمريكا در حدود شصت ميليارد دلار صرف آموزشگاه ها كرده است .
در حدود 80 درصد جوانانى كه به سن رفتن به دبيرستان رسيده اند، از تحصيلات
متوسط بهره مند مى گردند. ديگر تحصيلات متوسطه ، منحصر به عده معدودى نيست .
همچنين تحصيل در دانشگاه ها نيز مانند تحصيل در دبيرستان ها فزونى حيرت انگيز يافت
و عده دانشجويان دانشگاه ها، كه در سال 1890، از 000/285، تن تجاوز نمى كرد، در
سال 1941، بالغ بر 000/400/1، تن گرديد، يعنى در حقيقت پانصد درصد افزايش
با محاسبه صددرصد افزايش جمعيت در همان زمان
.))(521)
انقلاب صنعتى ، كم و بيش ، در تمام كشورها نفوذ كرده و با سرعت پيشروى مى كند و
آثار خوب و بد خود را همه جا به ارمغان مى برد. يكى از آثار خوب و پسنديده دوران
صنعتى ، ارزش تحصيلات علمى و بسط مؤ سسات فرهنگى و جنبش عمومى در راه فرا
گرفتن دانش است .
گرچه علم در دوران گذشته نيز مايه بزرگى و افتخار بشر بوده و آيين مقدس اسلام
در چهارده قرن قبل ارزش و مقام عالم را به مراتب بالاتر از غير عالم دانسته است ، ولى
در انقلاب صنعتى ، علم نه تنها مايه بزرگى و برترى است ، بلكه فرا گرفتن دانش
در زندگى كنونى به صورت يك ضرورت قطعى و اجتناب ناپذير در آمده است .
جوانان موظف اند از فرصت جوانى حداكثر استفاده را بنمايند و در راه
تحصيل علم و فرا گرفتن اطلاعات لازم در يكى از رشته هاى علمى يا عملى ، كه
شايستگى دارند، مجاهده و كوشش نمايند تا در بزرگسالى به كار شرافتمندانه اى
اشتغال ورزند و در جامعه عزيز و محترم زندگى كنند.
قال على عليه السلام : تعلموا العلم صغارا تسودوا به
كبارا.(522)
على عليه السلام فرموده است : در خردسالى علم بياموزيد تا در بزرگسالى به
برترى و سيادت نايل آييد.
و عنه عليه السلام : من لم يتعلم فى الصغر لم يتقدم فى
الكبر.(523)
و نيز فرموده است : كسى كه در كوچكى تحصيل علم نكند، در بزرگى تقدم اجتماعى
نخواهد داشت .
نكته اى كه در دوران تحصيل همواره بايد مورد توجه جوانان باشد اين است كه در كسب
دانش ، ابتدا رشته خود را تعيين كنند و بدانند چه مى خواهند، سپس تمام نيروى جسمى و
معنوى خود را در آن راه به كار اندازند و تنها از پى آن هدف بروند تا نتيجه مثبت
عايدشان گردد.
جوانانى كه فكر ناآرام و بى قرار دارند و بر اثر ترديد و دودلى هر چند وقت يك بار
تغيير عقيده مى دهند و مسير تحصيلى خود را عوض مى كنند، يا آن كه در
خلال تحصيل ، قسمت مهمى از وقت خود را به مطالعه كتب متفرق و احيانا بيهوده يا از بر
كردن مطالب غير مربوط به تحصيل صرف مى كنند، بعيد است كه در رشته
تحصيل خود توفيقى به دست آورند و پيروزى درخشانى نصيبشان گردد.
مطالب علمى و دانستنى هاى جالب در رشته هاى مختلف علوم در روزگار گذشته بسيار
بوده و در دنياى كنونى خيلى بيشتر شده است . هر فردى
ميل دارد همه چيز را بداند و به تمام مسائل علمى پى ببرد، ولى اين كار با عمر كوتاه و
نيروى محدود بشر هرگز ميسر نيست . جوان وظيفه شناس و دانا كسى است كه از علوم
وسيع جهان بشر، يك قسمت كوچكى را كه با استعدادش سازگار باشد و در زندگى
مايه خوشبختى و سعادتش گردد، انتخاب كند و با سعى و كوشش آن را به خوبى فرا
گيرد و يك عمر از فوايدش برخوردار باشد.
قال على عليه السلام : العلم اكثر من ان يحاط به فخذوا من
كل علم احسنه .(524)
على عليه السلام فرموده : علم و دانش بيش از مقدارى است كه
قابل احاطه باشد و يك فرد نمى تواند بر همه آن ها واقف گردد، پس از هر علمى بهتر و
شايسته ترش را فرا گيريد.
و عنه عليه السلام : اولى الاشياء ان يتعلمها الاحداث الاشياء التى اذا صاروا رجالا
احتاجوا اليها.(525)
و نيز فرموده : بهترين مطالبى كه شايسته است جوانان ياد گيرند، چيزهايى است كه
در بزرگسالى مورد نيازشان باشد و بتوانند در زندگى اجتماعى ، از آموخته هاى دوران
جوانى خود استفاده نمايند.
در انقلاب صنعتى ، سطح دانش بشر، به سرعت بالا رفت و شرايطى به وجود آمد كه در
مدتى كوتاه ، دانشمندانى بزرگ و گران قدر در رشته هاى مختلف علوم پرورش يافتند،
قلمرو حكومت بشر را توسعه دادند. در زمين و فضا به كارهاى بزرگى دست زدند و
پيروزى هايى نصيبشان گرديد كه براى نسل هاى گذشته غير
قابل تصور بود و همچنان در راه پيروزى هاى بزرگ ترى پيش مى روند.
((عوامل طبيعى بسيارى كه زمانى تصور مى رفت رام شدنى نيست ، اكنون ميدان جولان
فكر انسانى شده . انسان با صحارى بى آب و علف در مى افتد. رودخانه هاى استراليا
را به جاى آن كه از مغرب به مشرق بروند، مى تواند از مشرق به مغرب جريان دهد. عن
قريب قسمت هاى نامناسب سلسله هاى جبال را از جاى خواهد كند و من جراءت كرده مى گويم
كه به وسيله راديواكتيويته ، يخ هاى قطبى را آب خواهد نمود و چيزى نخواهد گذشت كه
مسافرت به ماه ممكن شود.))(526)
روزگارى كه بشر بر اثر بى سوادى و نادانى از
علل و معاليل جهان خلقت بى خبر بود و منشاء حوادث طبيعى و رويدادهاى جوى را نمى
شناخت ، از ترس يا طمع ، اجرام سماوى و موجودات ارضى را با خضوع و خشوع پرستش
مى نمود و از آن ها استعانت و استمداد مى كرد.
پيامبران الهى ، در هر عصر، با اين عقايد خرافى مبارزه كردند. مردم را به خداوند خالق
متوجه ساختند و به آنان فهماندند كه همه موجودات زمين و آسمان آفريده خداوند خالق اند
و هيچ يك از آن ها لايق بندگى و عبوديت نيست .
در جهان امروز، با پيشرفت علوم ، مسئله پرستش هاى جاهلانه
حل شده و از نظر علمى جايى براى عبادت ستاره و بت باقى نمانده است . ولى بدبختانه
اكتشافات علمى و پى بردن به سنن آفرينش ، بعضى از مردم جهان را چنان مست و مغرور
ساخته كه گويى خود مدعى خدايى هستند. به چيزى جز
علل و اسباب طبيعى و قدرت ماشين فكر نمى كنند. اينان به طورى سرگرم مصنوع شده
اند كه صانع عالم را از ياد برده اند و خالق طبيعت و آفريننده
علل و اسباب را ناديده گرفته و پروردگار حكيم را كه به آن ها هوش و خرد بخشيده و
زمين و محتويات آن را مسخرشان ساخته است ، فراموش كرده اند و اين خود يكى از زشتى
هاى عصر ماشين است .
راسل مى گويد:
((خضوع و خشوع چوپان ها كه خود را تحت استيلا و نفوذ ستاره پروين مى دانستند، ديگر
در دنياى علم و معرفت مورد ندارد. ولى اينك بيم آن مى رود كه عجب و تكبر و گستاخى در
مقابل طبيعت ، جاى خضوع و خشوع سابق را بگيرد و بليات عظيمى از آن
حاصل شود.
بايد به ياد داشته باشيم كه بشر خدا نيست . ممكن است از اين برآشفته و فرياد كنيد
كه من هرگز چنين فكرى درباره انسان نكرده ام . خواننده عزيز، شك نيست كه تو از
اشخاصى نيستى كه جنون هاى شديد زمان دامنگير آن هاست ، زيرا اگر از آن ها بودى ، از
خوانندگان كتاب من نمى شدى . ولى اگر پوليپ بور يا تكنوكرات هاى آمريكا را در
نظر بياورى ، مى بينى كسانى هستند كه از اين راه از بى اعتقادى به خدا مى گريزند
تا خود را ملحدانه بر اورنگ خدايى قرار دهند.))(527)
به نسبت پيشرفت علوم و روشن شدن زواياى تاريك خلقت ، بشر از قيد اسارت طبيعت مى
رهد و در اعمال تمايلات خويش آزاد مى گردد. در اين موقع ، اگر آدمى به خداوند متوجه
باشد و خويشتن را به اطاعت اوامرش موظف بداند، علم و آزادى را در مسير صحيح و به نفع
سعادت بشر به كار مى اندازد و موجبات خوشبختى خود و جامعه را فراهم مى سازد و چنان
چه خداوند را انكار كند يا عملا از اوامرش سر باز زند و در باطن احساس مسئوليتى در
پيشگاه الهى ننمايد، آزادى مايه خودسرى اش مى گردد. علم خدمتگزار غرايزش مى شود.
غرور علمى او را به پرتگاه خودپرستى مى برد و سرانجام سعادتش را به بدبختى
مبدل مى سازد.
قال على عليه السلام : شر العلم ما افسدت به رشادك
.(528)
على عليه السلام فرموده است : علمى كه با آن هدايت خود را فاسد و تباه سازى ،
بدترين علم است .
دو جنگ بزرگ جهانى ، كه در عمر كوتاه انقلاب صنعتى اتفاق افتاده ، بهترين گواه اين
مطلب است . در آن دو جنگ ، ايمان به خدا و احساس مسئوليت در پيشگاه الهى به دست
فراموشى سپرده شد. فضايل اخلاقى و سجاياى انسانى و
عدل و انصاف عملا لگدكوب گرديد. در نتيجه ، نيروى علم در اختيار غرايز و شهوات
نفسانى قرار گرفت . قدرت ماشين در راه نابودى انسان ها و كشتارهاى دسته جمعى به
كار افتاد. سبعيت و درندگى ، جنايت و تجاوز كارى ، خودپرستى و جاه طلبى و خلاصه
تمام پليدى هاى ضد انسانى رايج شد و به اوج خود رسيد و هزاران ويرانى و بدبختى
به بار آورد.
مى توان گفت وضع امروز بشر به مراتب سخت تر و خطرناك تر از دو جنگ گذشته است
. زيرا از يك طرف ، نيروى علم و قدرت ماشين به مقدار
قابل ملاحظه اى افزايش يافته و از طرف ديگر، بى ايمانى و بداخلاقى ، خودسرى و
لجام گسيختگى و شهوت پرستى و جاه طلبى ، اگر بيش از پيش نشده باشد، كمتر نشده
است .
قدرت روز افزون ماشين و صنعت و ضعف روزافزون اخلاق و فضيلت ، يا به عبارت
كوتاه تر، ناموزونى قدرت علمى و نيروى ايمانى ، آرامش و آسايش را از بشر سلب
كرده و حيرتى تواءم با اضطراب و نگرانى ،
ملل جهان را فرا گرفته است . اگر در جهان تصادمى اتفاق افتد و جنگى واقع شود،
بيم آن مى رود كه به قيمت نابودى قسمت اعظم بشر پايان پذيرد و اين وضع ناراحت
كننده ، خود يكى از زشتى هاى انقلاب صنعتى است .
((امروز فقط قسمتى از آن چه را كه ملتى به مصرف ازدياد جمعيت نمى رساند، صرف
رفاه و آسايش خويش مى كند و قسمت بسيار عظيمى از نيروهاى خود را به كشتن مردم ديگر
يا تهيه وسايل كشتن آن ها يا پرداخت اجر به آن ها، كه سابقا مردم را كشته اند، اختصاص
مى دهد.
در ايالات متحده آمريكا، تقريبا يك پنجم مجموع توليد كشور صرف تجديد تسليحات
مى شود. بنابراين ، آزادى از قيد اسارت در دست طبيعت را به هيچ وجه نمى شود مطلقا
نعمت دانست . نعمت است تا آن جا كه اختيار، يعنى آزادى عملى ، كه در نتيجه آن نصيب ما مى
شود، ازدياد فعاليت در امور مفيد به حال نوع بشر را براى ما ممكن مى سازد، ولى در آن
جا كه صرفا به غرائز جنگى آزادى عمل مى دهد، نه فقط هيچ فايده اى نمى رساند،
بلكه بر خلاف كاملا مضر هم هست .
اشخاصى قصه هاى شيرين از استعمال بمب اتمى در صنعت و صرفه جويى هايى كه از
آن حاصل مى شود نقل مى كنند. اگر دنيا به همين وضع سياسى امروز باقى بماند، اين
صرفه جويى ها جز زيان حاصلى نخواهد داشت . زيرا در نتيجه آن ، قسمت عظيمى از
نيروى انسانى ، صرفه جويى شده در هلاك متقابل به مصرف مى رسد. اين
مثال نشان مى دهد كه چگونه تسلط بر طبيعت ، مسئوليت و وظايف تازه اى را براى انسان
به وجود مى آورد. اگر آدمى خود را لايق متناسب شدن با اين وضع نشان ندهد، سراسر
نهضت علمى و جنبش علمى صنعتى ، جز بدبختى چيزى به بار نخواهد آورد و شايد نوع
بشر را به بن بست بكشاند.))(529)
قال على عليه السلام : رب عالم قتله علمه
.(530)
على عليه السلام فرموده است : چه بسا مردم عالمى كه علمشان باعث
قتل و نابودى آنان شد.
يكى از مسائل مهم كه در جهان كنونى مايه نگرانى و ناراحتى شديد شده ، اين مطلب است
كه در جوامع پيشرفته صنعتى ، به موجب آمارهاى دقيق ، جرايم و جنايات پيوسته
فزونى يافته و همچنان رو به افزايش مى رود و روح طغيان و عصيان مانند امراض سارى
بين جوانان آن كشورها گسترش مى يابد.
بعضى از مردان علم و تجربه ، پس از بررسى و تحقيق به اين نتيجه رسيده اند كه
براى درمان اين بيمارى اجتماعى و حفظ اساس تمدن و
تكامل بايد از نيروهاى معنوى و سرمايه هاى گرانقدر ايمانى و اخلاقى استفاده كرد و به
موازات پيشرفت علم و صنعت ، فضايل روحانى و سجاياى انسانى را نيز مورد حمايت و
پرورش قرار داد تا مگر بدين وسيله با جرايم روز افزون دنياى ماشين مبارزه شود و
بشر از خطر تباهى و فساد رهايى يابد.
نهرو مى گويد:
((چه بخواهيم به امور مربوط به بمب اتمى بپردازيم و چه درباره ساختمان اجتماعى
خود يا مسائل ديگر بينديشيم ، در هر حال ، يك جهت امر اهميت روز افزونى كسب مى كند و آن
جهت اخلاقى است .
ملاحظه كنيد كه اگر بمب اتمى با نيروى اتمى يا موشك هاى فضانورد داشته باشيم ،
مهم ترين مسئله اين است كه آن ها را چگونه به كار بريم . تمام اين اكتشافات اخير از
حدود اقتصاديات عادى بيرون است و نمى توان درباره اين چيزها با موازين اقتصادى به
بحث و استدلال پرداخت .
بايد روش هاى تازه ، روش هاى جديد و روش هاى اخلاقى و معنوى يافت كه نمى دانم
چگونه به درستى بيان كنم . اما در هر حال ، چيزى از اين انواع لازم است . در غير اين
صورت ، راه حلى براى اين مشكلات وجود ندارد.
اگر چنين راه حل هايى پيدا نشود، همه چيز به صورت رقابت ميان نيروها در خواهد آمد كه
توسعه و تكامل دوران علمى و فنى ما را در بر خواهد گرفت و ناچيز خواهد ساخت و همين
موضوع است كه به نظر من مشكل ترين مسائل زمان ما را
تشكيل مى دهد و همه چيز را به صورت معمايى در مى
آورد.))(531)
جوانان اگر به سعادت و كاميابى خود علاقه دارند، موظف اند از دانش دنياى غرب استفاده
كنند، آن را بخوبى فرا گيرند و جامعه خود را از فوايد انقلاب صنعتى برخوردار
سازند، ولى از گناهان و ناپاكى هايشان بر حذر باشند، دامن خويش را به پليدى هاى
معاصى آلوده ننمايند و خود را به عوارض شوم گناهان مبتلا نسازند.
قال على عليه السلام : اذكروا عند المعاصى ذهاب اللذات و بقاء التبعات
.(532)
على عليه السلام فرموده است : در موقعى كه مى خواهيد گناهى مرتكب شويد، به خاطر
بياوريد كه لذت زودگذر معصيت پايان مى پذيرد، ولى عوارض و تيرگى هايش باقى
خواهد ماند.
در انقلاب صنعتى ، نيروى خلاقه مغز اغلب كارگران سركوب مى شود و قدرت ابتكار
طبيعى آنان پايمال مى گردد. در كارخانه هاى بزرگ ماشين سازى جهان ، برنامه
كارگرى و طرز انجام كار طورى طرح ريزى شده كه كارگر در مورد كار خود جايى
براى اعمال فكر و انديشه پيدا نمى كند و راهى براى اظهار استعداد و لياقت خويش نمى
بيند. به همين جهت ، فروغ عقل و هوش كارگر رفته رفته به خمودى مى گرايد و شعله
هاى فروزان ذوق و قريحه اش تدريجا خاموش مى گردد. خلاصه ، در مؤ سسات عظيم
صنعتى ، شخصيت انسانى كارگر در هم شكسته مى شود و وجود يك انسان با خرد و مبتكر،
به صورت يكى از ابزارهاى فنى كارخانه در مى آيد و اين نيز يكى ديگر از زشتى هاى
انقلاب صنعتى است .
جان ديويى مى گويد:
((امروز قسمت اعظم فعاليت هاى اقتصادى به وسيله ماشين ابراز مى گردد و به طور
كلى اين ماشين ها تحت كنترل و بازرسى اشخاصى كه با آن ها كار مى كنند، قرار ندارند
و همچنين چيزى از ماشين ها نمى فهمند و به هدف آن ها توجهى ندارند. به
قول امرسون ، فعاليت مكانيكى به تدريج افراد را
تبديل به نخ و سوزن مى كند. هرگاه افراد بدانند چه نقشى در انجام مجموعه كار بازى
مى كنند، هرگاه به چشم خود از چگونگى اتمام كار، كه فعاليت خودشان جزيى از آن كار
است ، آگاه گردند، هرگاه به تمام كار ابراز علاقه و توجه نمايند، آن گاه اثر
مكانيكى كار خنثى مى گردد. بر عكس ، هر گاه مرد تنها يك ضميمه ماشين باشد، هيچ
گونه علاقه اى به كار نمى تواند داشته باشد و فعاليت وى را به هيچ روى نمى
توان فعاليت خلاقه دانست .))(533)
پيش از انقلاب صنعتى و به كار افتادن ماشين ، تمام اشياء و لوازم زندگى با دست يا
با ابزارهاى ساده دستى درست مى شد. بافندگى و نجارى ، ظروف سفالين و كاشى
سازى و ديگر كارهاى صنعتى همه دستى بود و هر كارگرى به تمام جهات كار خود، كه
آفريده ذوق و محصول فعاليتش بود، نظارت و توجه
كامل داشت و با علاقه مى كوشيد تا هر چه بهتر و بيشتر سليقه و ابتكار خود را در
بهبود مصنوع خويش به كار اندازد و با طرح نقشه هاى جديد و زيبا، روى پارچه و
كاشى ، مراتب لياقت و استادى خود را آشكار سازد و بدان مباهات نمايد. خلاصه ، در آن
روزگار مردم به كار دستى خود علاقه داشتند در ضمن امرار معاش ، هوش و خرد و استعداد
و ذوق خود را نيز در پرتو آن كار پرورش مى دادند.
((اما جريان كارگر و كارخانه چنين نيست . تشكيل ماشين از قطعه هاى متعدد و تقسيم كار
به واحدهاى فراوان ، همچنان كه تخصص را ايجاب مى كنند، باعث ملالت كارگران مى
شوند. يك اتومبيل معمولى تقريبا مركب از پنج هزار قطعه گوناگون است و ساختن هر
قطعه محتاج تخصص است و به دست يك يا چند كارگر معين فراهم مى آيد. بى گمان ،
كارگرى كه همواره به ساختن يكى از قطعه هاى پنج هزار گانه
اتومبيل مشغول باشد، بر خلاف پيشه ورى كه مثلا به دست خود يك ميز
كامل يا يك كوزه ساخته و پرداخته به وجود مى آورد، كار خود را با معنى نمى يابد و از
آن لذت نمى برد.
از اين ها مهم تر، چون كارفرمايان به مصلحت و سعادت كارگران اعتنايى ندارند و انسان
كارگر را صرفا دستى از دست هاى فعال كارخانه مى شمارند، كارخانه براى كارگر
محيطى خوشايند نيست . كارگر كارخانه ، كه بر خلاف صنعتگران
مستقل قديم براى خود كار نمى كند، نه تنها با شوق و ذوق به كار خود نمى پردازد،
بلكه چه بسا با خشم و دشمنى به كار فرما و ماشين و توليد كارخانه اى مى
نگرد.))(534)
هر عضو يا دستگاهى در بدن آدمى ، طبق نظام آفرينش ، وظيفه خاصى را به عهده دارد و
بايد آزادانه فعاليت كند و اعمال طبيعى خود را انجام دهد تا
مراحل ترقى را بپيمايد و به كمال لايق خويش برسد. اگر عضوى را عملا از فعاليت
باز دارند و مانع اعمال طبيعى اش شوند، رفته رفته از كار مى افتد و سرانجام عضو
معطل و ناقصى خواهد شد.
هوش و خرد نيز مانند ساير اعضاى بدن ، اگر در راه فعاليت طبيعى خود آزاد باشند و
بتوانند وظيفه رهبرى خويش را انجام دهند، بارور و شكفته مى شوند و پيوسته مدارج
كمال را مى پيمايند. بر عكس ، اگر مورد بى اعتنايى قرار گيرند و عملا سركوب
شوند، تدريجا ضعيف شده و سرانجام به خمودى و تيرگى مى گرايند.
آيين مقدس اسلام ، عقل و علم و فهم و فكر را بسيار مهم شمرده و در روايات مذهبى عقايد و
اخلاق و اعمال مردم با مقياس عملشان سنجيده شده است .
عاقل ترين مردم كسى است كه در كسب و كار، در
تحصيل و در درس ، در معاشرت و سخن گفتن و خلاصه در تمام شئون مادى و معنوى از
هوش و خرد استفاده كند و هر كارى را با فكر و فهم انجام دهد.
شغل كم درآمدى كه عقل و هوش را به فعاليت وا مى دارد و شخص را به
اعمال فكر و فهم ملزم مى سازد و در انجام آن كار بر معلومات آدمى افزوده مى شود، به
مراتب بهتر و ارزنده تر از شغل پر درآمدى است كه
عقل و هوش در آن نقشى ندارد و در انجام آن از فكر و فهم استفاده نمى شود.
يا هشام ان العاقل رضى بالدون من الدنيا مع الحكمه و لم يرض بالدون من الحكمه مع
الدنيا.(535)
حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام به هشام بن حكم فرمود: انسان
عاقل از زندگى محدود و ناچيز دنيا، با وجود
عقل و فهم ، راضى و خشنود است و از زندگى عالى و مرفه دنيا، با قلت علم و فهم ،
ناراضى و آزموده خاطر است .
در دنياى كنونى صنعت و ماشين كارهاى بسيارى وجود دارد كه
عقل و هوش و ذوق و ابتكار در انجام آن ها فعاليت مى كنند. اگر جوان در حدود و صلاحيت
خود به يكى از آن كارها اشتغال ورزد، از يك طرف معاش خود را تاءمين نموده و از طرف
ديگر هوش و خرد خويش را به فعاليت واداشته است .
جوانى كه در يكى از مؤ سسات بزرگ صنعتى
اشتغال دارد و كار روزانه اش مانند يك چرخ يا تسمه ، تنها تكرار يك
عمل سطحى است و در انجام آن احتياج به اعمال فكر و ذوق ندارد، براى آن كه هوش و
خردش ضعيف نشوند و ذوق و ابتكارش از كار نايستند، بايد حتما در ساعات فراغت قسمتى
از وقت خود را به مطالعات علمى و ذوقى اختصاص دهد و يا در مجالس مردان فهم و
فضل شركت كند و پيرامون مسائل مختلف با آنان گفت و گو نمايد و بدين وسيله نيروهاى
معنوى خويش را به كار اندازد و سرمايه گران قدر
عقل و هوش را در نهاد خود زنده نگاه دارد.
كان اميرالمؤ منين عليه السلام يقول : روحوا انفسكم ببديع الحكمه فانها
تكل كما تكل الابدان .(536)
على عليه السلام به پيروان خود توصيه مى فرمود: جان خود را با مطالب حكيمانه و
دلنشين خرم و شاداب سازيد، چه روح نيز مانند بدن وامانده و خسته مى شود و سخنان
جالب ، نيرو و نشاطش مى بخشد.
((شخصى كه كار يكنواخت و تكرارى انجام مى دهد كه احتياجى به نيروى فكر و هوش
ندارد، كم كم قوه فكر و هوش او از كار مى افتد. ولى اگر اين شخص ، در خارج از محيط
كار خود، از فكر و هوش خويش استفاده نمايد، مثلا مطالعه كند، هنرى بياموزد و سرگرمى
هاى آموزنده داشته باشد، قواى فكرى او پرورش مى يابد.
اگر شما عادت كنيد كه خود را با تفريحات و سرگرمى هاى مصنوعى ، كه احتياجى به
بكار انداختن قواى بدنى و فكرى ندارد، مشغول سازيد، نتيجه اش اين خواهد بود كه
رفته رفته ذوق و نيروى فكر شما ضعيف شده و از بين برود. كسى كه تنها تفريحش
سينماست و كارش اين است كه در سينما بر روى صندلى راحت بلمد و داستان هاى خيالى و
عاشقانه را، كه ساخته و پرداخته فكر دگران است تماشا كند، بدون اين كه خود درباره
آن ها فكر كند، درست مثل بچه اى است كه غذا را با قاشق به دهانش مى گذارند. اين
شخص به تدريج نيروى مقابله با زندگى واقعى را، كه با حوادث و سرگذشت هاى
خيالى سينما به كلى متفاوت است ، از دست مى دهد و همچنين ديگر نخواهد توانست درباره
امور زندگى تفكر كند، زيرا هميشه در دنياى روياها و خيالبافى هاى خود، كه نتيجه
تماشاى فيلم سينماست ، غوطه ور خواهد بود.))(537)
محصل نبايد تنها به نيروى حافظه خود تكيه كند و به حفظ كردن سرسرى مطالب
قانع باشد، زيرا درس خواندن چنين محصلى مانند كار كردن در مؤ سسه
اتومبيل سازى است كه هوش و خرد در آن مدخليت ندارد و ذوق و ابتكار در انجام آن بى اثر
است . تحصيل آن محصل و كار آن كارگر، مانند
عمل يك ماشين صنعتى است كه پيوسته مى گردد، ولى از كار خود آگاهى ندارد و نمى
داند چه مى كند.
محصلى كه مى خواهد درست درس بخواند و عالم واقعى شود، موظف است
عقل و هوش خود را در راه تحصيل به كار اندازد. آن چه را كه فرا مى گيرد، به خوبى
بفهمد و به عمق دروسى كه مى خواند پى ببرد. چنين محصلى مى تواند به شايستگى
مدارج عالى را طى كند و با فهم هر مطلبى ، نيروى درك خود را براى يادگيرى و
فهميدن مطلب عالى تر آماده سازد.
قال على عليه السلام : من اكثر الفكر فيما تعلم اتقن علمه و فهم ما لم يكن يفهم
.(538)
على عليه السلام فرموده است : كسى كه در آموخته هاى خود بسيار بينديشد، دانش خود را
استوار ساخته و به فهم مطالبى كه نمى فهمد،
نايل مى گردد.
|