next page

fehrest page

back page

در نظر پيروان اسلام ، آدمى براى نيل به چنين هدف بزرگى ، شايستگى دارد. زيرا خداوند از آغاز، استعداد و قابليت تسخير اجرام كيهانى را نيز به بشر عطا فرموده و لياقت بهره بردارى از منابع كرات سماوى را چهارده قرن قبل ، ضمن چندين آيه از قرآن شريف به وى نويد داده است .
الم تروا ان الله سخر لكم ما فى السموات و ما فى الارض و اسبع عليكم نعمه ظاهرة و باطنة .(497)
آيا مشاهده نمى كنيد كه خداوند انواع موجوداتى را كه در آسمان ها و زمين است ، براى شما مسخر ساخته و نعمت هاى آشكار و پنهان خود را براى شما فراوان نموده است ؟
الله الذى سخر لكم البحر لتجرى الفلك فيه بامره و لتبتغوا من فضله و لعلكم تشكرون . و سخر لكم ما فى السموات و ما فى الارض جميعا منه ان فى ذلك لايات لقوم يتفكرون .(498)
خداوند است آن كه دريا را براى شما مسخر ساخت تا كشتى به فرمانش در آن حركت كند و روزى خود را از فضل الهى طلب كنيد و شكرگذارش باشيد، و تمام آن چه را كه در آسمان ها و زمين است ، براى شما مسخر كرد و در اين كار حكيمانه ، آيات الهى براى اهل تفكر آشكار است .
حكومت بشر بر كره زمين از موقعى آغاز شد كه به كار كشاورزى دست زد و با راهنمايى عقل و در پرتو سعى و عمل توانست از عوامل جوى و ارضى استفاده نمايد، قسمتى از ذخاير زمين را به نفع زندگى خود تسخير كند و با صرف وقت كمتر، مواد غذايى بيشترى به دست آورد و به تدريج اوضاع حياتى خويش را دگرگون سازد و شرايط زندگى خود را از زندگى حيوانات جدا كند.
قال النبى صلى الله عليه و آله : اكرموا الخبز فانه قد عمل فيه ما بين العرش الى الارض و ما فيها من كثير من خلقه .(499)
رسول اكرم (ص ) فرمود: نان را كه فرآورده كشاورزى است ، عزيز داريد. چه آن كه عوامل سماوى و ارضى و بسيارى از آفريده هاى الهى در ايجاد آن مؤ ثر بوده اند.
ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند
تا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورى
همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار
شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبرى
مى گويند بشر قبل از دوره كشاورزى و دامپرورى ، از گياهان خودرو و ميوه هاى وحشى تغذيه مى كرد و سپس شكار حيوانات خشكى و آبى نيز بر آن افزوده شد. بشر آن روز تمام وقت و نيرويش در راه به دست آوردن غذا مصروف مى شد و ناچار بود از صبح تا غروب در تلاش معاش باشد و مانند حيوانات در فضاى وسيعى جست و جو كند تا طعمه اى به دست آورد و شكم خود را سير نمايد و روز بعد باز همان برنامه را تكرار كند. بديهى است چنين بشرى در آن شرايط سخت ، مجال تعقل و تفكر نخواهد داشت و نمى تواند از استعدادهاى درونى خود به نفع بهبود زندگى خويش استفاده نمايد.
((انسان هاى ابتدايى موجوداتى درخت زى بودند و در ميان شاخ و برگ درختان به سر مى بردند و با مواد گياهى ارتزاق مى كردند. گاهى ريشه هاى خوراكى و احيانا جانوران كوچك را بر غذاى درختى خود مى افزودند. انسان اين دوره ، هنوز با كشتكارى و دامپرورى آشنا نبود و صرفا از طريق برچيدن و ربودن مواد غذايى ، كه پيرامون خود مى يافت ، به زندگى ادامه مى داد. از اين رو، اين دوره را دوره گردآورى خوراك مى نامند. دوره گردآورى خوراك شامل دو دوره است ، دوره خوراك گياهى و دوره خوراك حيوانى يا دوره شكار.))(500)
((انسان به محض صيد وحوش آنها را قطعه قطعه مى كرد و بيشتر به حالت خام و تا آن جا كه معده گنجايش داشت ، مى خورد. زيرا در آن زمان تمدن به معنى فراهم آورى و امن اقتصادى وجود نداشت و حرص و ولع براى حفظ نفس ضرورى بود. انسان هاى نخستين ، مانند سگان امروز غذا مى خوردند، زيرا نمى دانستند غذاى بعدى كى خواهد رسيد.))(501)
فعاليت خاصه انسان كه او را از ساير حيوانات ممتاز مى كند، تماما مربوط به كاستن قيود اسارت او در چنگال طبيعت است . تا وقتى كه انسان مجبور بود تمام اوقات خود را صرف فراهم كردن غذاى خود كند، نمى توانست قسمت زيادى از نيروى خود را در جنگ يا سياست يا الهيات يا علوم به كار برد. اين امور، محصول قوه مولده كار و ناشى از تفاضل مقدار توليد يك فرد بر مقدار غذاى مصرفى اوست . هر چه اين تفاضل زيادتر شود، امكان اين كه انسان وقت خود را به فرهنگ يا ساير تجملات اختصاص دهد، بيشتر مى شود.))(502)
پديده كشاورزى تاريخ حيات بشر را تغيير داد و درهاى ترقى و تكامل را به رويش باز كرد و راه تسخير منابع زمين را هموار ساخت . بشر در پرتو كشاورزى و ذخيره محصول توانست خوراك روزهاى بعد خود را تاءمين نمايد و خاطر خويش را از وحشت گرسنگى خلاص كند و فرصتى به دست آورد تا فكر خود را در راه بهبود زندگى به كار اندازد، استعدادهاى درونى خويش را يكى پس از ديگرى به فعليت درآورد و با پيشرفت هاى علمى و عملى ، منازل بالاترى را بپيمايد و حكومت خويش را بر كره زمين گسترش ‍ دهد.
بشر در پرتو كشاورزى و ذخيره غذاى ساليانه خود توانست اساس تمدن انسان را پايه گذارى كند. باب معاملات و داد و ستد را بگشايد. قسمتى از نيروى افراد را در ساير مجارى زندگى به كار اندازد. به صحرا و دريا دست يابد. حيوانات وحشى را رام نمايد. تدريجا به بهره بردارى خود از منابع طبيعى توسعه دهد و موجبات آسايش خويش و آبادى زمين را، كه خواسته خداوند بزرگ بود، فراهم آورد.
((در آغاز دوره كشاورزى ، انسان ناگزير مى شود كه براى مراقبت كشته هاى خود از سير و سفر دائم دست بردارد و در مزرعه خويش يا نزديك آن سكونت كند. اين ضرورت انسان را به خانه سازى وامى دارد. پيدايش خانه ثابت و با دوام ، به تدارك افزار خانه كشانيده مى شود. لزوما سفال گرى و بافندگى و صنايع دستى ديگر را به پيش مى راند. بر اثر فراوانى خواربار و ذخيره خوراك ، بازار داد و ستد گرم مى شود. در هر ناحيه اى بازارهاى هفتگى بر پا مى گردند و نيازمندى هاى گوناگون مردم را با معامله پاياپاى برآورده مى كنند. از آن گذشته ، تجارت خارجى نيز رونق مى گيرد. بسط تقسيم كار و تخصص ، كشف فلزات ، رام كردن اسب ، ساختن چرخ و تعبيه وسايل دريانوردى ، توليد اضافى و تجارت دامنه دار را ميسر مى سازد. ميان مردم نواحى دور از يكديگر روابط گوناگون به وجود مى آيد. نتيجه اين ترقيات پيدايش شهرهاى بازرگانى است .))(503)
نمى دانيم بشر كى و چگونه از زندگى گياهى و صيادى به زندگى كشاورزى منتقل شد و از راه زراعت غذاى خود را به دست آورد. ولى اين نكته معلوم است كه هر چه بر عمر كشاورزى گذشته است ، بشر به ارزش و اهميت آن بيشتر پى برده و در راه بهبود و توسعه آن زيادتر كوشيده است .
در كشاورزى ابتدايى ، بر اثر نارسايى فكر و كمى تجربه و فقدان وسايل كار، مقدار محصولى كه از آب و زمين و كار و كوشش عايد مردم مى شد بسيار كم و ناچيز بود، ولى تدريجا بشر به رموز كار زراعت بيشتر آشنا شد و ابزارهاى بهترى تهيه كرد و در نتيجه از يك طرف بر سطح اراضى زير كشت افزود و زمين هاى مرده را آباد كرد و از طرف ديگر محصول بيشترى به نسبت مساحت زمين برداشت نمود.
در دنياى كنونى ، علم و صنعت وضع كشاورزى به كلى تغيير كرده و بشر بر اثر اطلاعات علوم طبيعى و تهيه ابزارهاى ماشينى ، بازده زمين و توليد محصول را به قدرى بالا برده كه به هيچ وجه قابل قياس با گذشته نيست .
راسل مى گويد:
((در ازمنه قديم دو ميل مربع زمين آن هم زمينى كه به قدر كافى بالطبع حاصلخيز باشد براى كفاف آذوقه ساليانه يكى از افراد انسان لازم بوده است . امروز در انگلستان يك ميل مربع معاش 750 نفر را فراهم مى كند، يعنى هزار و پانصد برابر اوقاتى كه هنوز استعداد بشرى موفق به اختراعات نشده بود. اين كيفيت البته بيشتر مربوط به صنعت است .))(504)
كشاورزى در تمام اديان الهى يك شغل مقدس شناخته شده و پيشوايان مذهبى در هر عصر، علاوه بر آن كه خود با كمال علاقه مندى به كار كشاورزى اشتغال داشتند، مردم را نيز به اين كار وادار مى ساختند. آباد كردن زمين ، كه خواسته خداوند بزرگ است و همچنين بهره بردارى از منابع و ذخاير آن ، به صور مختلف ميسر است و يكى از بهترين طرق آن ، كه در روايات اسلامى مورد تشويق و ترغيب قرار گرفته ، مسئله كشاورزى است .
عن على عليه السلام ... فقوله تعالى ((هو انشاكم من الارض و استعمركم فيها)) فاعلمنا سبحانه انه قد امرهم بالعمارة ليكون ذلك سببا لمعايشهم بما يخرج من الارض من الحب و الثمرات و ما شاكل ذلك مما جعله الله تعالى معايش ‍ للخلق .(505)
على عليه السلام در تفسير آيه هو انشاكم من الارض و استعمركم فيها فرمود: خداوند به مردم امر كرده است زمين را با كشاورزى آباد سازند تا بدين وسيله خوراكشان از غلات و حبوبات و ميوه ها و ساير روئيدنى ها تاءمين گردد و در آسايش زندگى كنند.
عن ابى جعفر عليه السلام : خير الاعمال زرع يزرعه فياءكل منه البر و الفاجر.(506)
امام باقر عليه السلام فرمود: بهترين كارها زراعت است كه نفعش عايد عموم مى شود و از محصول آن نيكوكاران و بدكاران ارتزاق مى كنند.
عن الصادق عليه السلام قال : كنوز الله فى ارضه و ما فى الاعمال شى ء احب الى الله من الزراعة و ما بعث الله نبيا الا زارعا الا ادريس (ع ) فانه كان خياطا.(507)
امام صادق عليه السلام فرمود: گنج هاى الهى در زمين نهفته است و هيچ كارى نزد خداوند محبوب تر از زراعت نيست . تمام پيامبران خدا كشاورز بودند، جز ادريس كه كارش دوزندگى بود.
عن ابى عبدالله عليه السلام قال : ازرعوا و اغرسوا و الله ما عمل الناس عملا احل و لا اطيب منه و الله ليزرعن الزرع و ليغرسن الغرس بعد خروج الدجال .(508)
امام صادق فرمود: زراعت كنيد و درخت بكاريد. به خدا قسم هيچ عملى مباح تر و پاكيزه تر از آن نيست ((از اين نظر كه كشاورزى و درخت كارى يك امر ضرورى در تغذيه و حيات بشر است و گذشت زمان آن را از ميان نخواهد برد.))
در آخر حديث ، امام صادق قسم ياد كرد كه در آخر زمان نيز مردم زراعت مى كنند و درخت مى نشانند.
مسئله كشاورزى و ذخيره خوراك ساليانه ، نه تنها در ادوار گذشته مايه آرامش خاطر بوده و بشر را در راه ترقى و تعالى به پيش رانده است ، بلكه تمدن درخشان كنونى و جنبش هاى علمى و صنعتى امروز نيز بر اساس محصول كشاورزى و ذخيره غذايى استوار است .
دانشمندان عالى قدر زمانى قادر به مطالعه و تحقيق اند كه نگران گرسنگى نباشند و بدانند جامعه به قدر كافى ذخيره غذايى دارد و پس از فراغت از كار، مى توانند خوراك لازم خود را به دست بياورند. مخترعين بزرگ موقعى مى توانند افكار خلاقه خود را به كار اندازند و مردم را از ابتكار خويش برخوردار سازند كه از نظر خوراك اطمينان خاطر داشته باشند و همچنين اساتيد، در تدريس ‍ شاگردان ، و اطبا در درمان بيماران ، و كارگران در اداره مؤ سسات صنعتى ، و خلاصه تمام طبقات مؤ ثر در جهان پيشرفته امروز، زمانى وظايف خود را به خوبى و با آرامش فكر انجام مى دهند كه از جهت آذوقه و خوراك در اضطراب و نگرانى نباشند.
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : ان النفس اذا احرزت قوتها استقرت .(509)
رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرموده است : روح آدمى زمانى قرار و آرام دارد كه قوت خود را ذخيره كرده باشد.
عن الرضا عليه السلام : ان الانسان اذا ادخل طعام سنته خف ظهره و استراح و كان ابو جعفر و ابو عبدالله عليهما السلام لا يشتريان عقدة حتى يحرزا طعام سنتها.(510)
حضرت رضا عليه السلام فرمود: آدمى وقتى خوراك سال خود را ذخيره كند، پشتش از بار زندگى سبك مى گردد و آسوده خاطر مى شود. سپس فرمود: حضرت باقر و صادق عليهما السلام تا زمانى كه قوت سال خود را ذخيره نكرده بودند، خانه يا ملك نمى خريدند.
احتياج به غذا و سير كردن شكم ، اولين و مهم ترين نيازى است كه به طور طبيعى در تمام فرزندان بشر، از روز ولادت تا دوران پيرى و لحظه مرگ وجود دارد و اين حاجت قبل از ساير حوايج طبيعى بايد برآورده شود.
عن ابى جعفر عليه السلام : ان الله عزوجل خلق ابن آدم اجوف .(511)
امام باقر عليه السلام فرموده است : خداوند آدمى را ميان تهى آفريده و ناچار بايد به شكم خود غذا برساند.
عن ابى عبدالله عليه السلام قال : انما بنى الجسد على الخبز.(512)
حضرت صادق عليه السلام فرمود: بدن آدمى بر غذا پايه گذارى شده است .
همه قواى عقلى و معنوى و تمام تمايلات غريزى كه در نهاد آدمى وجود دارند، از غذا كسب نيرو مى كنند و زمانى به جنبش و حركت مى آيند و فعاليت هاى طبيعى خود را آغاز مى كنند كه احتياج به غذا برطرف گشته و شكم سير شده باشد.
انسان گرسنه به مسائل عقلى و علمى فكر نمى كند. به زيبايى و جمال توجه ندارد. از جاه و مقام سخن نمى گويد. عشق و شهوت در مزاجش بى فروغ مى شود و انتقام جويى و غضبش به خمودى مى گرايد. انسان گرسنه سرمايه هاى معنوى و مذهبى را از ياد مى برد. عدل و انصاف ، رحمت و رافت ، دوستى و رفاقت ، بستگى و رحميت و ساير عواطف انسانى را به دست فراموشى مى سپارد، و خلاصه در نظر انسان گرسنه ، چيزى به زيبايى و محبوبيت غذا نيست ، تنها آرزويش به دست آوردن خوراك است و جز به سير كردن شكم خود به چيزى فكر نمى كند.
((در نظر مردى كه از گرسنگى نزديك به هلاكت است ، يك ظرف طعام ممكن است به همان اندازه زيبا باشد كه يك زن سى ساله در نظر يك جوان چاق و چله . اگر اين جوان دچار گرسنگى شود، زيباترين پريان در نظرش زيبا نخواهد بود و شايد در نظر او چنين پرى پيكرى براى خوردن مناسب تر باشد.))(513)
در قرن سوم هجرى ، مردى به نام على بن محمد، كه بعدا به صاحب الزنج معروف شد، در بصره قيام كرد و سياه پوستان را كه در آن موقع در بصره زياد بودند، گرد خود جمع نمود و به عنوان آزاد ساختن نژاد سياه ، علم طغيان برافراشت . آتش فتنه و فساد روشن كرد و شهر بصره را در آشفتگى و هرج و مرج فرو برد. آن فتنه وحشتزا و خونين ، در حدود پانزده سال به طول انجاميد و در خلال اين مدت ، ناامنى و وحشت سراسر آن منطقه را فرا گرفته بود. ده ها هزار نفر از صغير و كبير كشته شدند. اموال و اعراض بسيارى از مردم بر باد رفت . كشاورزى تعطيل شد و رفته رفته خواربار ناياب گرديد. كار گرسنگى به جايى كشيد كه مردم از گوشت سگ ها و گربه ها تغذيه مى كردند. اگر يك نفر مى مرد، گوشت او را بين خود تقسيم مى نمودند. سربازان صاحب الزنج نيز از فشار قحطى و گرسنگى مصون نماندند و در جبهه جنگ با لشكر خليفه وقت ، از گوشت سربازان كشته سد جوع مى كردند.(514)
نقل شده است كه در ايام سختى و قحطى بصره ، زنى را ديدند كه سر بريده انسانى را در دست گرفته و گريه مى كند. از وى سبب گريه اش را پرسيدند. جواب داد مردم گرد خواهر محتضرم جمع شدند تا بميرد و گوشتش را بخورند. هنوز خواهرم نمرده بود كه او را قطعه قطعه كردند و گوشتش را تقسيم نمودند و از آن گوشت به من سهمى ندادند. فقط سر بريده خواهرم را به من دادند و در اين تقسيم نسبت به من ستم نمودند.(515)
بلاى عظيم گرسنگى آن چنان آدمى را از خود بى خود مى كند و عواطف انسانى را نابود مى سازد كه وقتى زن زنده اى را در مقابل ديده خواهرش قطعه قطعه مى كنند، از كشتن وى اظهار ناراحتى و شكايت نمى نمايد، بلكه از اين جهت شكايت دارد و اشك مى ريزد كه از گوشت بدن خواهرش بى نصيب مانده و به وى سهمى نداده اند.
مهم تر از عواطف خواهرى ، مهر و محبت سوزان مادرى است كه آن نيز در شدت قحطى و گرسنگى بر باد مى رود. رسول اكرم (ص ) فرمود: در روزگار گذشته قوم دانيال نبى بر اثر كفران نعمت دچار قحطى شدند و كارشان به آدم خوارى كشيد.
قالت امراءة لاخرى و لهما ولدان يا فلانة تعالى حتى ناءكل انا و انت اليوم ولدى و اذا كان غدا اكلنا ولدك قالت لها نعم . فاكلتاه فلما ان جاعت من بعد راودت الاخرى على اكل ولدها فامتنعت عليها. فقالت لها بينى و بينك نبى الله . فاختصما الى دانيال عليه السلام فقال لهما و قد بلغ الامر الى ما ارى . قالتا له نعم يا نبى الله و اشد. قال فرفع يده الى السماء فقال اللهم عد علينابفضلك .(516)
زن بچه دارى به زن ديگر، كه او نيز فرزند داشت ، پيشنهاد كرد فلانى بيا امروز من بچه خود را در ميان مى گذارم و هر دو نفر گوشتش ‍ را مى خوريم و روز بعد تو بچه ات را بياور تا هر دو بخوريم . گفته او مورد قبول واقع شد. زن اول كه خود پيشنهاد دهنده بود، از فرزندش دل برگرفت و هر دو نفر طفلش را قطعه قطعه كردند و خوردند. نوبت بعد كه گرسنه شدند، زن اول به دومى مراجعه كرد، ولى زن دوم از كشتن بچه خود امتناع نمود و كار به خصومت و دعوا كشيد. براى حكميت به دنبال مراجعه كردند. دانيال نبى از شنيدن چنين دعوايى سخت ناراحت شد و گفت : كار گرسنگى به اينجا كشيده است ؟
گفتند: بلى و از اين هم سخت تر شده است .
دانيال دست به دعا برداشت و از پيشگاه الهى درخواست تفضل و رحمت نمود و خداوند قحطى را برطرف كرد.
فى الخبر و اعوذ بك من الجوع فانه بئس الضجيع .(517)
در حديث آمده است كه پروردگارا از گرسنگى به تو پناه مى برم كه هم آغوش بدى است .
دو عامل بزرگ در تاريخ زندگى بشر منشاء عميق ترين تحول و انقلاب عمومى گرديد و هر يك از آن دو عامل ، روى تمام شئون مادى و معنوى و اخلاقى و اجتماعى مردم اثر گذارد. وقايع و حوادث بسيارى را به وجود آورد و مسير زندگى انسان هاى را تغيير داد. عامل اول زراعت بود و عامل دوم صنعت .
پديده زراعت و تاءمين آذوقه سال ، بشر را از دوران گياه خوارى و صيادى به دوره كشاورزى منتقل نمود. زمين آباد گشت و تمدن هاى بشرى به وجود آمد. در طول قرن هاى متمادى ، شهرهاى عظيمى پايه گذارى شد. قوانين و مقرراتى تدوين گرديد. حكومت ها و سازمان هاى ادارى روى كار آمدند. دانشمندانى در رشته هاى مختلف علوم پرورش يافتند. درس ها گفتند و كتاب ها نوشتند و در نتيجه بشر تدريجا به مدارج ترقى و تعالى نايل آمد.
پديده صنعت ، بشر را از دوره كشاورزى به دوره صنايع ماشينى منتقل نمود و تحولات عظيمى را در تمام مظاهر زندگى انسان ها به وجود آورد. در مزارع گاوآهن جاى خود را به ماشين هاى كشاورزى داد و در كارگاه ها ماشين هاى بزرگ جاى وسايل دستى را گرفت .
پيشرفت علوم و صنايع ، طبيعت را بيش از پيش مسخر دست بشر ساخت و قدرت بهره بردارى اش را از ذخاير و منابع مختلف زمين به قدرى بالا برد كه قابل قياس با دوره كشاورزى نيست .
((انقلاب صنعتى در قرن هيجدهم روى مى دهد. بر اثر اين انقلاب ، كه در قرن نوزدهم و بيستم به بسيارى از جامعه هاى ديگر سرايت مى كند، صنايع ماشينى با شتابى افزاينده توسعه مى پذيرند و صنايع دستى را از اعتبار مى اندازند و در تمام شئون زندگى انسانى رخنه مى كنند. ماشين كارى جاى دست كارى را مى گيرد و اقتصاد ديرينه ، كه كانونش خانواده بود، از اهميت مى افتد. ماشين ، نه تنها به مزارع كشيده مى شود و كميت و كيفيت توليد كشاورزى را بالا مى برد، بلكه وسيله تهيه تمام وسايل زندگى مى گردد. توليد عظيم ماشينى ، داد و ستد را وسعت مى بخشد و معاملات پيچيده پولى را جايگزين معاملات ساده قديم مى كند. چون در اين دوره كارخانه محور زندگى اقتصادى جامعه به شمار مى رود، مى توان آن را دوره اقتصاد كارخانه اى ناميد.
در اقتصاد كارخانه اى ، نيروى ماشين ، كه جانشين نيروى انسان و حيوان مى شود، همواره شدت و وسعت بيشترى مى گيرد. در ايالات متحده آمريكا، در اواسط قرن نوزدهم ، فقط 25 درصد نيروهاى صنعتى از ماشين به دست مى آمد، در صورتى كه در اواسط قرن بيستم ، 6/98 درصد نيروها از ماشين مى زايد.))(518)
در دوران كشاورزى ، اكثر نيروى انسانى هر كشور در راه زراعت و دامدارى و تهيه خواربار و تاءمين حوايج ضرورى زندگى مصروف مى شد. زيرا از يك طرف اطلاعات مردم در علوم طبيعى ناچيز بود و نمى توانستند حد اكثر استفاده را از منابع طبيعى بنمايند و از طرف ديگر، در كارهاى كشاورزى و اداره امور زندگى ، اغلب از نيروى محدود حيوانى استفاده مى كردند. بديهى است در چنين شرايطى عده قليلى مى توانستند به كسب دانش بپردازند و مدارج علمى را بپيمايند يا در ساير امورى كه با زندگى ارتباط مستقيم نداشت ، وارد شوند.
در دوران صنعت ، بر اثر پيشرفت علوم و استفاده از نيروى عظيم ماشين ، بشر توانسته است با صرف وقت كمتر، حداكثر استفاده را از آب و زمين بنمايد و در نتيجه افراد كمترى به كارهاى كشاورزى و توليد محصول و تاءمين حوايج اوليه زندگى جامعه اشتغال داشته و مقدار بيشترى از نيروى انسانى كشور، در رشته هاى علمى و موسسات فرهنگى و ديگر امور اجتماعى مصروف مى گردد.
((قبل از اين كه توليد ماشينى معمول شود، ممكن بود عده كمى از مردم را به كارهاى ديگرى غير از توليد خواربار اختصاص ‍ دهند و از اين طريق ، اعيان و پيشوايان دين پيدا شده اند، لشكريان برى و بحرى به وجود آمده اند و فلاسفه و هنرمندان ظهور كرده اند. به وجود آمدن سقراط و افلاطون و بودا ... فقط به اين علت ميسر شده كه تهيه كنندگان خواربار توانسته اند بيش از آن چه خود به مصرف مى رسانده اند، توليد كنند.
وقتى انسان به جامعه اى نظير جامعه ايالات متحده امريكا توجه مى كند، تجلى اجتماعى تازه اى مى بيند. مشاهده مى كند كه اكثريت عظيم مردم از چيزهاى بسيار، كه همه بالاتر و والاتر از حوايج اوليه زندگانى است ، بهره مند هستند. با وجود اين ، عده زيادى از مردم به امر توليد، خواه توليد زراعتى و خواه توليد صنعتى ، نمى پردازند. از اين قبيل اند تمام جوانانى كه پس از رشد كامل جسمانى باز مشغول تحصيل هستند. قواى مسلح كشور، نويسندگان و روزنامه نگاران ، معلمين و خدمه دين ، سياستمداران و مستخدمين دولت ، وجود تمام اين طبقات ، به نظر انسان هاى اوليه ، از تجملات محسوب مى شده و حال آن كه جامعه هاى جديد بدون آنها يا لااقل بدون بعضى از آنها، نمى توانند وجود پيدا كنند.))(519)
انقلاب صنعتى در تمام مظاهر ماديات و معنويات بشر اثر عميق گذارد. اساس زندگى انسان ها را دگرگون ساخت و برنامه فعاليتشان را به كلى تغيير داد. انقلاب صنعتى و پيشرفت علوم طبيعى ، زواياى تاريك خلقت را روشن كرد و استعدادهاى درونى بشر را يكى پس ‍ از ديگرى به فعليت آورد و قدم به قدم انسان را به پيش راند. انقلاب صنعتى بشر را به مقياس وسيعى بر علل و معاليل نظام آفرينش ‍ آگاه نمود. طبيعت را مسخر و مقهور وى ساخت و شعاع حكومتش را بر كره زمين گسترش داد. تحولاتى كه اقتصاد صنعتى به بار آورد، در روابط خانوادگى و اخلاق عمومى و نيك و بدهاى اجتماعى و بالاخره در عقايد ايمانى و مذهبى بشر نتايج نيك و بد بسيارى به جاى گذارد و جوامع بشرى را عموما و نسل جوان را خصوصا با زيبايى ها و زشتى هاى گوناگونى مواجه ساخت .
((در اواخر قرن هجدهم ميلادى ، انسان پا به مرحله جديدى گذاشته كه متضمن تغييرى اساسى ، نظير تغيير حاصل از پرداختن به زراعت بوده است . منظور من از اين مرحله ، چنان كه معلوم است ، مرحله توليد ماشينى و به كار بردن علوم در صنعت است . مى توان گفت علوم طبيعى سيصد و پنجاه سال است كه يكى از عناصر مؤ ثر در زراعت شده و تقريبا نصف اين مدت است كه توليد ماشينى به وجود آمده است . توليد ماشينى در مدتى كه اختراع شده ، خود را قدرتى انقلابى ، با شدتى هر چه حيرت انگيزتر نشان داده است . تا امروز، اين قدرت فقط در روابط انسان با طبيعت مؤ ثر بوده ، ولى به واسطه انقلابى كه در روابط انسان با طبيعت به وجود آورده ، موازنه كهنسالى را كه در روابط انسان با انسان و در رابطه انسان با خودش وجود داشته بر هم زده است .))(520)

next page

fehrest page

back page