امام صادق عليه السلام فرموده است : هر صاحب حرفه و صنعتى ناچار بايد داراى سه
خصلت باشد تا بتواند به وسيله آن تحصيل درآمد كند.
اول آن كه در رشته علمى خويش مهارت داشته باشد. ديگر آن كه با درستكارى و امانت
رفتار كند. سوم آن كه با كارفرمايان حسن برخورد داشته باشد و نسبت به آنان ابراز
تمايل نمايد.
در دنياى كشاورزى ديروز، جوانان خيلى زود به
استقلال اقتصادى مى رسيدند و به آسانى داراى
شغل و درآمد مى شدند، زيرا طبق آداب و رسوم زمان ، فرزندان از دوران
قبل از بلوغ با پدر به مزرعه مى رفتند و او را در كارهاى فلاحتى كمك مى نمودند و در
ضمن ، خود نيز به فنون ساده كشاورزى ، كه
معمول آن روز بود، آشنا مى شدند و براى فرا گرفتن تعليمات لازم كشاورزى ، دينارى
صرف آنان نمى شد.
((مرد در مزرعه از حيث عقل و جسم زودتر پخته و بالغ مى گرديد و وظايف حيات را در
بيست سالگى مانند مردان چهل ساله به خوبى درك مى كرد. احتياج او تنها به گاوآهن و
بازوى قوى و مراقبت اوضاع جوى بود.))(482)
در دوران كشاورزى ، مسئله تجارت و صنعت نيز مانند كار فلاحت ابتدايى و سطحى بود،
زيرا تجارت در آن زمان عبارت از مبادله چند قلم كالاى طبيعى يا صنايع دستى بود كه
بازرگانان در شعاع محدود حوزه فعاليت خود انجام مى دادند و محصولات صنعتى نيز چند
قلم ابزارهاى ساده كشاورزى و ساختمانى و سلاح هاى سربازى و مقدارى لوازم زندگى
و نظاير اينها بود.
بديهى است فرا گرفتن فنون صنعت يا رموز تجارت در سطح آن زمان ، احتياج به
استعداد خوب و تحصيلات عالى نداشت . به همين جهت ، فرزندان تجار و صاحبان صنايع
مى توانستند مانند روستازادگان در اوايل جوانى وارد كار شوند و خيلى زود به
استقلال اقتصادى و درآمد شخصى نايل آيند.
در عصر كنونى كه مهم ترين پايه اقتصادش بر صنايع ماشينى استوار است ، شرايط
زندگى نسبت به دوره كشاورزى چنان تغيير كرده كه با يكديگر
قابل مقايسه نيستند. پديده صنعت كه مهم ترين موضوع كار و فعاليت جهان امروز است ،
نتيجه انديشه هاى خلاق و محاسبه هاى دقيق گروهى از دانشمندان ديروز و امروز است .
اينان با سرمايه هاى علمى و تجربيات مداوم خويش به اكتشافات و اختراعات عظيمى
موفق شدند و زندگى مردم كره زمين را دگرگون ساختند. اين فعاليت علمى و فنى
همچنان ادامه دارد و پيوسته پديده هاى تازه اى به جهان عرضه مى شود.
جوانانى كه مى خواهند خود را با چنين دنيايى منطبق كنند و از مزاياى زندگى ماشينى
برخوردار گردند، بايد براى كاريابى و نيل به
استقلال اقتصادى منازلى را بپيمايند. و به مشكلات آن تن در دهند و بايد سطح فهم و
اطلاعات خود را از راه تحصيلات علمى و تمرين هاى عملى بالا ببرند و در خور استعداد
طبيعى خويش ، رشته اى را انتخاب كنند و در آن تخصص يابند تا بتوانند در پيكر اجتماع
امروز عضو مفيد و كارآمدى به حساب آيند و در
كمال عز و احترام زندگى كنند. انجام كارهاى بزرگ علمى ، علاوه بر لياقت طبيعى ، وقت
زياد و مجاهده بسيار لازم دارد.
ويل دورانت مى گويد:
((انتقال از كشاورزى به صنعت ، در زندگى بشر مؤ ثر افتاد و
استقلال اقتصادى فرد نيز مانند بلوغ و رشد ذهنى او ديرتر فرا رسيد. در طبقه
كارگران صنايع دستى ، فقط جوانان بيست و يك ساله مى توانستند نان خود را درآورند
و ازدواج كنند. سن كسب معيشت در طبقات بالاتر به نسبت مقام و
تجمل بالاتر رفت . تاءخير رشد اقتصادى در
مشاغل مهم تر، بيشتر گرديد. هزاران عامل نو تسلط فرد را بر صنعت و اقتصاد
مشكل تر ساخت و آن را هر لحظه در معرض خطر قرار
داد.))(483)
بعضى از كارهاست كه انجام آن ، احتياج به تحصيلات عالى و معلومات زياد دارد. پاره
اى از كارها با فرا گرفتن تحصيلات متوسط انجام پذير است . قسمتى از
مشاغل و كارهاى دستى است كه تحصيلات علمى و درسى لازم ندارد و فرا گرفتن آن با
تمرين هاى عملى ميسر است . البته تمام اين مشاغل از نظر ارزش علمى و وزن اجتماعى و
درآمد مالى يكسان نيستند، ولى همه آنها در اداره اجتماع نقش مؤ ثرى دارند و هر يك بايد در
جاى خود محترم باشد.
اگر جوانان كم استعداد درباره خود واقع بين باشند و با فرا گرفتن يكى از
شغل هاى متوسط يا كارهاى دستى ، كه مناسب استعدادشان باشد، خدمت اجتماعى خويش را
آغاز نمايند و آن كار را به خوبى انجام دهند، مى توانند به شايستگى جاى خود را در
جامعه باز كنند و به استقلال اقتصادى نايل آيند.
((بى ترديد و تاءمل ، به شغلى بپردازيد كه در خور توانايى و استعداد شماست ،
زيرا اگر در جهان كار پستى باشد، آن است كه صاحب كار از عهده برنيايد، و گرنه هر
عملى كه با مهارت و كمال انجام شود، موجب افتخار و سربلندى است
.))(484)
متاءسفانه بسيارى از جوانان كم استعداد كه حاضر نيستند به نارسايى طبيعى خود
اعتراف نمايند، در آرزوى دست يافتن به شغل هاى بزرگ علمى يا كارهاى مهم اجتماعى ،
كه هرگز از عهده آن برنمى آيند، عمر عزيز خود را به هدر مى دهند و براى روش غلط
خود دلايلى مى آورند.
بعضى از اين جوانان ، پدرانى بزرگ و عالى قدر دارند. اينان بدون توجه به كمى
استعداد خويش ، از مقام خانوادگى خود سخن مى گويند و متوقع اند شغلشان بالاتر از
شغل پدرانشان يا لااقل در رديف شغل آنان باشد و حاضر نيستند كارى را در خور لياقت و
استعداد خود بپذيرند.
بعضى از آنان به رقابت جوانان فاميل و همسايگان و همدرسان خود برخاسته و مى
گويند ما از آنها چه كم داريم ؟ غافل از اين كه آنها داراى استعداد طبيعى و هوش فطرى
هستند و هر سال به كلاس بالاتر رفته اند و اينان فاقد لياقت و استعداد طبيعى هستند و
در ظرف چند سال ، حتى يك قدم پيشروى نكرده اند و هر قدر هم كوشش كنند، به نتيجه
نخواهند رسيد و بايد به كارى وارد شوند كه در خور، استعدادشان باشد.
بعضى از اين جوانان ، مجذوب كارهاى علمى و صنعتى جهان امروز شده و با نداشتن
استعداد كافى پيوسته آرزوى آن كارها را در سر مى پرورند و تصور مى كنند پذيرفتن
ساير شغل هاى ضرورى و مفيد اجتماع ، مايه پستى و حقارت است . اينان در
مقابل پيشرفت هاى علمى و پديده هاى صنعتى جهان به طورى خود را باخته اند كه اگر
بين كسان و بستگانشان افراد كشاورز يا باغدار يا دامپرور باشند، آنها را پست و عقب
افتاده اجتماع مى خوانند و از وابستگى آنان احساس حقارت مى نمايند و نزد رفقاى خويش
با آنها به طور ناشناس برخورد مى نمايند و گاهى پدر يا عموى خود را به عنوان
آشپز يا باغبانشان معرفى مى كنند.
اين گروه تيره بخت نيز به سبب نداشتن استعداد طبيعى نمى توانند مدارج عالى علمى را
بپيمايند و به آرزوى دل برسند و بر اثر تصور باطلى كه نسبت به ساير كارها در
مغز خود پرورده اند، حاضر نيستند شغلى را كه متناسب با استعدادشان باشد، بپذيرند.
عمر گران بها را به هدر مى دهند و سرانجام سيه روز و بدبخت خواهند شد، مگر آن كه
به خود آيند و از راه غلطى كه رفته اند هر چه زودتر برگردند.
((نشان رشد و تميز اين است كه شخص خود را به واقع بشناسد و استعداد و ذوق و
توانايى خود را به ميزان عقل بسنجد و عقايد و تلقينات ديگران را بدون دقت و رسيدگى
بر خود حاكم مطلق قرار ندهد، يعنى خود هادى و رهبر خويش باشد.
لكن بسيارى همت برگشت از عقايد غلطى را كه به آنان تلقين شده ندارند و عمرى را به
اشتباه در سختى مى گذرانند. همان گونه كه كودك به
اشكال چيزى را از دست مى دهد، شخص بالغ نيز عقيده اى را كه نسبت به خود، در ضمير جا
داده ، مشكل از دست مى گذارد، ولو آن كه او را به هزار زحمت دچار كرده باشد.
آنها كه به غلط خود را شايسته كارى تصور مى كنند كه در خور و مستعد آن نيستند، دنيا
و دگران را مسئول عدم موفقيت خود مى دانند و با همه در باطن و ظاهر در جنگ اند و درون
خود را همواره رنجيده و آزرده مى دارند، مگر آن كه در نتيجه
تعقل و تفكر و يا برخوردن به كلامى مؤ ثر و يا معالجه روان پزشك ، نورى در
خاطرشان بدمد و حقيقت را روشن كند.))(485)
بعضى از جوانان در جامعه ما چنان دچار خودپرستى و اشتباه شده اند كه حاضر نيستند
به طور موقت كار خريد لوازم خانه خود را به عهده بگيرند و از پولى كه پدر، با
زحمت كار تحصيل كرده ، نان و غذا تهيه كنند و به
منزل بياورند، چه رسد به اين كه شغل هاى متوسط و كارهاى دستى را به طور دائم
بپذيرند و آن را مجراى معيشت و زندگى خود قرار دهند.
اگر بخواهيم جوانان به كارهاى متوسطى كه در خور استعداد و لياقت آنهاست ، علاقه مند
شوند و در قبول و انجام آن كارها، احساس پستى و حقارت ننمايند، بايد كليه طبقات مردم
، عموما، و صاحبان قدرت و مقام ، خصوصا، همه آن
شغل ها را محترم شمارند و هر فردى كه عهده دار كار مفيدى است ، قولا و عملا مورد احترام و
تكريم قرار گيرد و بايد جوانان بفهمند كه كار مفيد و مورد احتياج اجتماع ، هر چه
باشد، اگر به خوبى و درستى انجام پذيرد، براى جوان مايه ننگ و حقارت نيست ،
بلكه ننگ و پستى براى جوان اين است كه بيكار و سربار جامعه باشد، يا آن كه كارى
را به خيانت و نادرستى انجام دهد.
اولياى گرامى اسلام ، علاوه بر آن كه خود شخصا در كار كشاورزى و درخت كارى مانند
ساير كارگران كار مى كردند و با دست خود
بيل مى زدند، در بعضى از مواقع با داشتن نوكر و خدمتگزار و دوستان بسيار صميمى ،
لوازم خانه خود را شخصا خريدارى مى كردند و در
مقابل چشم مردم روى دست مى گرفتند و به منزل مى بردند تا به پيروان آن روز و
امروز خود بفهمانند كه از انجام كارهاى مفيد، خواه بزرگ باشد يا كوچك ، ابا نكنند و از
نگاه مردم احساس انفعال ننمايند.
كان سيد المرسلين يشترى الشى ء فيحمله الى بيته بنفسه ،
فيقول له صاحبه اعطنى احمله ، فيقول : صاحب المتاع احق بحمله
(486)
معمولا رسول اكرم چيزى را از بازار خريدارى مى كرد و شخصا به خانه مى برد. كسى
كه همراه آن حضرت بود، مى گفت آن را به من بدهيد تا بياورم .
راءيت عليا عليه السلام اشترى تمرا بدرهم فحمله
فقيل له يا اميرالمؤ منين الا نحمله عنك فقال ابو
العبال احق بحمله .(487)
راوى حديث مى گويد: على عليه السلام را ديدم كه يك درهم خرما خريدارى كرد و خود
شخصا آن را مى برد. بعضى روى ارادت به رئيس مملكت گفتند: اجازه دهيد آن را براى
شما بياوريم . در جواب فرمود: كسى كه عائله دارد، به
حمل متاع خود شايسته است .
ناگفته نماند كه مشكل جوانان در انتخاب كار و
اشتغال به شغل ، تنها تشخيص استعداد طبيعى و
تحصيل مبانى علمى و آموختن فنون عملى نيست ، بلكه پس از فراغت از
تحصيل و فرا گرفتن تجربيات لازم ، ممكن است در راه
اشتغال به كار يا ادامه كار با موانع تازه اى مواجه شوند و مشكلات جديدى سد راه
پيشرفت و موفقيتشان گردد.
مثلا موقعى كه جوانان براى انجام يكى از كارهاى اجتماعى آماده مى شوند و از هر جهت به
شرايط لازم آن مجهز مى گردند و قدم در جامعه مى گذارند، اغلب مشاهده مى كنند براى
اشتغال به كارى كه مربوط به رشته آنهاست ، جاى خالى وجود ندارد و دگران قبلا آن
را اشغال كرده اند. از اين وضع سخت ناراحت و متاءثر مى شوند. گاهى برافروخته و
خشمگين مى گردند. مدتى بايد مجاهده كنند و رفت و آمد نمايند تا مگر اين
مشكل حل شود و به كار مورد نظرشان دست يابند. اين مطلب در جهان غرب نيز يكى از
مشكلات نسل جوان امروز است .
موريس دبس مى گويد:
((جوانانى كه شغلى آموخته اند و يا پس از سالها كوشش و مطالعه و زحمت وارد در
كارى مى شوند، به محض ورود در زندگانى
فعال ، نسل ماقبل خود را ملاقات مى كنند كه همه جاها را
اشغال كرده و به درخواست هاى مشروع ايشان جواب مساعد نمى دهند. از اين جا يك مخالفت
غيرقابل اجتناب مابين جوانان و پيران ايجاد مى شود كه در تمام دوره اوليه
كمال باقى و پايدار مى ماند.))(488)
عامل ديگرى كه در راه كاريابى و پيشرفت جوانان ايجاد مانع مى كند و امكان
اشتغال آنان را پيوسته محدودتر مى سازد و در پاره اى از مواقع صاحبان
مشاغل را نيز از كار بركنار مى نمايد، دگرگونى سريع ابزارهاى فنى و توسعه
ماشين هاى خودكار است .
از ابتداى قرن حاضر، تحولات قابل ملاحظه اى در تمام رشته هاى صنعتى آغاز شد و
مهندسين هوشمند با ساختن ماشين هاى دقيق و ابزارهاى خودكار، موسسات بزرگ صنعتى را
تدريجا از فعاليت كارگران آزموده بى نياز ساختند. در واقع ابزارهاى فنى جاى دست
انسان ها را گرفت .
اكنون كار ترقى صنعت و ماشين به جايى رسيده كه دقيق ترين محاسبه هاى علمى و
نظارت هاى فكرى نيز به وسيله ماشين انجام مى شود و در
حال حاضر موسسات بزرگ صنعتى جهان از وجود مغزهاى متفكر و افراد
تحصيل كرده نيز بى نياز شده اند. در حقيقت ، ماشين هاى الكترونيكى كارهاى علمى مردان
تحصيل كرده و حسابداران متخصص را انجام مى دهند.
مقصود از يك صنعت خودكار، تنها اين نيست كه تمام و يا قسمت اعظم كارها به وسيله ماشين
انجام شود. تحقق اين پيشرفت بزرگ را مى توان مرحله اى از انقلاب صنعتى دانست كه
كار ماشين را جانشين كار دست كرد. وجه تشخيص يك صنعت خودكار از يك صنعت ماشينى
معمولى (كلاسيك ) اين است كه نه تنها انجام اعمال مختلف به وسيله ماشين صورت
بگيرد، بلكه هدايت و نظارت مجموعه ماشين ها نيز به وسيله دستگاه هايى به
عمل آيد كه در كار آن بشر دخالتى نداشته باشد. به همين مناسبت گفته اند مفهوم
صنايع خودكار، هدايت و نظارت ماشين به وسيله ماشين و نتيجه آن حذف
كامل يا تقريبا كامل دخالت بشر در جريان توليد صنعتى است .
انقلاب صنعتى ، كار ماشين را جانشين كار دست كرده بود. توسعه صنايع خودكار، كه در
مورد آن بسيارى از صاحب نظران صحبت از سومين انقلاب صنعتى مى كنند، كار ماشين را
جانشين كار فكرى و كار مغزى مى كند.))(489)
پديده صنايع خودكار، راه هاى بهتر و سريع ترى را در توليد
محصول نشان داد و مورد قبول صاحبان موسسات بزرگ صنعتى واقع شد و با به كار
افتادن ماشين آلات و ابزارهاى مدرن و دگرگون شدن طرز توليد كالا، عده زيادى از
متخصصين تحصيل كرده و كارگران تجربه ديده بيكار شدند. اين خود
فصل نوينى را در زندگى كشورهاى صنعتى گشود و
مشكل تازه اى را به نام بيكارى تكنولوژى به وجود آورد و با توسعه صنايع خودكار
اين مشكل در سراسر جهان پيوسته گسترش مى يابد.
((معمولا ترقيات فنى موجب مى گردد كه نسبت استفاده از كار در هر واحد از توليد،
تقليل يابد. با اين وضع بايد ديد پس از حصول تغيير و ترقى فنى و پيدايش
كارگران زايد، صنايع ديگر چه حد از كارگران مزبور را جذب مى نمايد و
اشتغال مجدد چه وقت و در چه محلى صورت مى گيرد.
به اين نتيجه رسيده اند كه بررسى هايى از اين
قبيل را از طريق روش استقرايى نمى توان به نتيجه رساند. زيرا نتايج حاصله از آن
به دوران انجام تحقيقات محدود مانده و به ساير ادوار با خصوصيات ديگر
قابل اعمال نيست . نظر به اين نقص ، براى تحقيق از روش هاى مختلف استفاده كرده اند.
يكى از موسسات كه نسبت به تاءثيرات تكنولوژى در امر
اشتغال مطالعاتى به عمل آورده ، نتيجه بررسى هاى خود را در صنعتى كه مورد مطالعه
قرار گرفته است ، به اين شرح اعلام نموده است .
در زمان بررسى ، 45
از كارگرانى كه به بيكارى تكنولوژى گرفتار شده بودند،
مشاغل جديد و ثابت پيدا كرده و بقيه هنوز بيكار بوده
اند.))(490)
در دنيايى كه عده زيادى از افراد شاغل ، بر اثر به كار افتادن ماشين هاى جديد، در
موسسات بزرگ صنعتى ، به عنوان كارگران زايد از كار بركنار مى شوند، قطعا
افراد متخصص و كارگرانى كه تازه مى خواهند فعاليت اجتماعى خود را آغاز كنند و
تحصيل درآمدى نمايند، وضع مشكل ترى دارند و در راه كاريابى و به دست آوردن
شغل با موانع بيشترى مواجه خواهند شد.
وظيفه جوانان لايق و فعال اين است كه از موانع و مشكلات نهراسند و در شرايط سخت ، با
اراده و تصميم قاطع كوشش و مجاهده نمايند تا كارى در خور استعداد طبيعى خويش به
دست آورند و آن را در كمال صحت و درستى انجام دهند و بدين وسيله راه معاش
شرافتمندانه خود را هموار سازند.
اولياى گرامى اسلام ، در چهارده قرن قبل ، ضمن روايات متعددى خاطرنشان ساخته اند كه
تحصيل معاش و تاءمين زندگى مباح ، از وظايف قطعى پيروان اسلام است و به آنان
توصيه كرده اند كه در سخت ترين شرايط از كار و كوشش و كسب معيشت خوددارى
ننمايند.
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : طلب
الحلال فريضة على كل مسلم و مسلمة .(491)
رسول اكرم فرموده است : خواستن رزق مباح و گذران كردن از درآمد
حلال وظيفه واجب هر مرد و زن مسلمان است .
عن العسكرى عليه السلام قال : لا يشغلك رزق مضمون عن
عمل مفروض .(492)
امام حسن عسكرى عليه السلام فرموده است : گرچه خداوند در نظام حكيمانه آفرينش ،
ارزاق مردم را تضمين كرده است ، ولى مبادا انديشه ضمانت خداوند رازق ، مغرورتان سازد
و شما را از انجام فريضه كار و كوشش باز دارد.
قال ابو عبدالله عليه السلام : يا هشام ان رايت الصفين قد التقيا فلا تدع طلب
الرزق فى ذلك اليوم .(493)
امام صادق عليه السلام به هشام فرمود: اگر روزى را ببينى كه سربازان در ميدان
كارزار، از دو طرف در مقابل يكديگر صف كشيده اند و با
مشتعل شدن آتش جنگ ، نگرانى و وحشت همه جا را فرا گرفته است ، تو در همان روز از
انجام كار و طلب روزى باز نايست و در همان شرايط سخت و دشوار، براى به دست آوردن
معاش كوشش كن .
27. جوان و دنياى ماشين
قال الله العظيم فى كتابه : ((... هو انشاءكم من الارض و استعمركم
فيها))(494)
بشر مانند ساير موجودات زنده پديده اى است در طبيعت كه به اراده حكيمانه خداوند
بزرگ آفريده شده است . چيزى كه حساب بشر را از حساب تمام موجودات زنده جدا كرده
و او را لايق كمال نامحدود ساخته ، و چيزى كه ميدان فعاليت حياتى بشر را وسيع و دامنه
دار نموده و سطح زندگى وى را از سطح زندگى همه موجودات زنده بالاتر برده است ،
نيروى خلاقه عقل و سرمايه گران بهاى هوش انسانى است .
تمام موجودات زنده كره زمين ، مانند انسان ، در پرتو سنن ثابت الهى و قوانين محكم نظام
آفرينش زندگى مى كنند و براى ادامه حيات خويش از منابع طبيعى استفاده مى نمايند، با
اين تفاوت كه انطباق نبات و حيوان با قوانين خلقت ، متكى به رويه و محاسبه عقلى نيست
و در كارهاى دقيقى كه در برنامه زندگى خود انجام مى دهند، آزادى و آگاهى ندارند،
بلكه اعمال آنها ناشى از الهام فطرى و در چهارچوبه هدايت تكوينى خداوند است و قلم
تواناى تقدير، مسير حياتشان را به صورت كشش هاى طبيعى و تمايلات غريزى تعيين
نموده است . همچنين بهره بردارى آنها از منابع خلقت ، بر اساس همان هدايت تكوينى
اندازه گيرى شده و داراى حدود معينى است . ولى انسان بر اثر دارا بودن
عقل و هوش ، در صحنه پهناور زندگى آزادى
عمل دارد و مى تواند در پرتو خرد و درايت ، كه بزرگ ترين عطيه الهى است ، خويشتن
را با قوانين مختلف نظام آفرينش منطبق كند و با استفاده از منابع سرشار طبيعت ، چهره
زندگى خود را دگرگون سازد و هر روز يك قدم در راه تعالى و
تكامل پيشروى كند.
به عبارت ديگر، نبات و حيوان مقهور و مسخر دست طبيعت اند و قادر نيستند از مرز محدود
زندگى قدمى فراتر بگذارند. اما در مورد انسان قضيه بر عكس است . خداوند، طبيعت را
مسخر و مقهور بشر ساخته است و او را بر آب و خاك ، نبات و حيوان و تمام موجودات روى
زمين حاكم و فرمانروا قرار داده و از وى خواسته است كه
عقل و فكر خود را به كار اندازد و با سعى و
عمل ، از تمام ذخاير طبيعى بهره بردارى كند. كره زمين را آباد سازد و موجبات بهزيستى
خود را از هر جهت فراهم آورد.
الم تر ان الله سخر لكم ما فى الارض .(495)
اى بشر، آيا نديدى كه خداوند تمام آن چه را كه در كره زمين است ، مسخر و مقهور تو
ساخته است ؟
هو انشاءكم من الارض و استعمركم فيها.
خداوند شما را از زمين آفريده است و آن را مستعمره شما قرار داده و خواسته است كه با
سعى و عمل ، معمور و آبادش سازيد.
شيخ طوسى در تفسير تبيان مى گويد:
((و استعمركم فيها)) اى جعلكم قادرين على عمارة الارض و مكنكم من عمارتها.
خداوند در بشر قدرت آباد كردن زمين را قرار داده و او را براى معمور ساختن آن توانا
كرده است .
در اين موضوع كه خداوند حكيم كره زمين و همه محتويات آن را مسخر بشر ساخته و قدرت
بهره بردارى از تمام منابع و مواليد آن را به وى عطا فرموده ، دو نكته شايان توجه و
دقت است .
اول آن كه مقصود از مسخر بودن زمين در دست بشر به عبارت معنى نيست كه آدمى آزاد مطلق
و حاكم بى قيد و شرط كره زمين است و مى تواند به تمام خواسته هاى خود جامه
عمل بپوشاند، گرچه بر خلاف قوانين و نظامات آفرينش باشد. بلكه مقصود اين است
كه بشر با به كار انداختن عقل و هوش خود مى تواند به سنن و مقررات خلقت پى ببرد و
از رموز كتاب آفرينش آگاه گردد و با سعى و
عمل ، خود را با علل و معاليل جهان طبيعت منطبق سازد و شرايطى به وجود آورد كه از
منابع زمين به نفع زندگى خويش بهره بردارى كند و موجبات آبادى جهان را فراهم
نمايد.
به عبارت روشن تر، بشر مى تواند به راز برق پى ببرد و شرايط توليدش را
فراهم سازد و با وسايل لازم مهارش كند و در راه آبادى زمين و بهبود زندگى خود به
جريان اندازد. بشر مى تواند به تاءثير پاره اى از مواد طبيعى واقف شود و آنها را به
صورت دارو مورد استفاده قرار دهد و خود را از شر بيمارى ها برهاند. بشر مى تواند از
شرايط زندگى و رشد نبات و حيوان آگاه گردد و با اجراى برنامه هاى عالمانه و مفيد،
به وضع كشاورزى و دامپرورى خود بهبود بخشد و غذاى بيشتر و بهترى تهيه نمايد،
ولى هرگز قادر نيست نظام طبيعت را تغيير دهد و قوانين آفرينش را دگرگون سازد. يا آن
كه نظام منظومه شمسى را به هم بريزد و بشر قادر نيست نيروى جاذبه را از زمين
بگيرد يا قانون مرگ و حيات را براندازد.
راسل مى گويد:
((انسان هر قدر هم عالم باشد، قادر مطلق نيست و قدرت او محدود به حدود طبيعت است .
به وسيله علم و صنعت مى تواند اين حدود را توسعه دهد، ولى هرگز نخواهد توانست به
كلى آن را از ميان بردارد.
در حالى كه ما مى توانيم با ملايمت ، طبيعت را به برآوردن بسيارى از آرزوهاى خود
راضى كنيم ، نمى توانيم بر او فرمانروا باشيم يا كارى كنيم كه طبيعت سر مويى از
راه خود منحرف شود.))(496)
دوم آن كه قدرت تسخير زمين و بهره بردارى از منابع آن ، عطيه اى است كه خداوند حكيم
به صورت استعدادهاى نامحدود در نهاد آدميان مستقر ساخته و به نسبتى كه بشر از راه
علم و عمل ، آن استعدادها را به فعليت درآورد و به قابليت هاى خود تحقق بخشد، مى
تواند بر زمين و موجودات آن حكومت نمايد.
دير زمانى است كه انسانها به منظور احياى استعدادهاى طبيعى و آشكار ساختن لياقت هاى
انسانى خويش ، به فعاليت هاى پى گير و مداومى دست زده و با به كار انداختن
عقل و هوش و حافظه و ديگر قواى خود، تدريجا به رازهاى طبيعت پى برده و قدم به قدم
در راه تسخير منابع زمين و بسط حاكميت انسان پيشروى نموده اند. هر نسلى مجموعه
معلومات و تجربيات خود را به وسيله زبان و قلم به
نسل بعد انتقال داده است و اين روش همچنان ادامه دارد.
گرچه بشر، امروز، كه وارث علوم نسل هاى گذشته است ، از لياقت انسانى خود بهره
بسيار برده و در تسخير كره زمين و منابع آن موفقيت هاى عظيمى نصيبش شده است ، ولى
گنجينه بزرگ استعداد و قابليت بشر هنوز پايان نيافته و راه ترقى و
تكامل همچنان به روى انسان باز است . نسل هاى آينده مى توانند با تفكر و تحقيق و با
سعى و عمل ، مدارج بالاترى را بپيمايند و به پيشرفت هاى بزرگ ترى
نايل آيند.
بشر، امروز پس از تسخير كره زمين و فرمانروايى بر صحراها و درياها، به فكر
تسخير فضا افتاده ، راه آسمان ها را در پيش گرفته و بشر را در كره ماه پياده كرده است
و تصميم دارد حوزه حكومت خود را گسترش دهد و به ساير اجرام سماوى هم دست يابد و از
منافع و ذخاير آنها نيز بهره بردارى نمايد.
|