بنابراين وقتى دموستن گفت : ((كسى كه شغلى پست و دون دارد، غير ممكن است بتواند
روحى عالى و نجيب داشته باشد.)) كلماتى فقط به خاطر خوش آيند شنوندگان
خويش نگفت ، بلكه وى در مورد چگونگى اين كه محيط كار هر فرد، اخلاق او را طرح
ريزى مى كند، سخن گفت . زيرا هر كجا كه خزانه
پول شماست قلب شما هم همان جا خواهد بود و همان جا فكر شما، فعاليت شما و اراده شما
هم خواهد بود. آن جا كه فعاليت و كار افراد باعث خودبينى مى گردد طبعا افراد نمى
توانند با سايرين همدردى كنند و اگر در علم روانشناسى قوانين عمومى وجود داشته
باشد، اين يكى از آن قوانين است .))(459)
خلاصه آن كه شغل هر فردى ، از يك طرف مجراى درآمد مالى و وسيله معيشت و زندگى
اوست و از طرف ديگر، سازنده شخصيت اجتماعى و صفات اخلاقى اوست . با توجه به اين
مطلب كه شغل ها از نظر پاكى و ناپاكى و همچنين از نظر ارزش معنوى و اجتماعى متفاوت
اند و ضرورت هر شغلى ايجاب مى كند كه آدمى با گروه مخصوصى مرتبط شود و به
صفات خاصى متصف گردد، ناچار بايد گفت
شغل هر انسانى روى شخصيتش اثر عميق دارد و صفات اخلاقى وى بر وفق مقتضيات آن
شغل ساخته مى شود.
((نفوذ طبقه اجتماعى بسيار پردامنه است و از جهات گوناگون در زندگى اجتماعى منعكس
مى شود و در شخصيت افراد تصرف مى كند. شغلى كه فرد برمى گزيند، دير يا زود
در شخصيت او تغييراتى به وجود مى آورد، چنان كه يك معلم يا قاضى يا روحانى
درستكار به مقتضاى شغل خود داراى شخصيتى مى شود كه با شخصيت يك بازيگر يا
افسر ارتش يا پيشه ور فرق دارد. بر همين منوال ، شخص مطابق وضع طبقه خود، به
عضويت حزب يا انجمنى در مى آيد و حزب يا انجمن در شخصيت او مؤ ثر مى افتد. مسلما
الزامات عضويت حزب انقلابى كمونيست با الزامات عضويت سازمان سياسى فراماسون
يا دسته ارتجاعى كوكلاكس كلان يكسان نيستند.))(460)
در موضوع كار و كوشش و به دست آوردن مال ، نكته جالبى در روايات اسلامى خاطر
نشان شده كه امروز نيز مورد توجه دانشمندان بشر است و آن اين كه اگر انگيزه كار و
به دست آوردن مال ، تاءمين معاش خود و خانواده و بستگان يا بالا بردن سطح زندگى
عائله خويش و دگران باشد، آن كار مقدس و آن
مال ممدوح و صاحبش مورد تكريم و احترام است ، ولى اگر مقصود از كار و كوشش ، ثروت
اندوزى و جمع مال براى فخر فروشى و تفوق جويى باشد، نه تنها چنين كار و مالى
شريف و مقدس نيست ، بلكه صاحبش نيز از صراط فضيلت و اخلاق منحرف شده و پيرو
حرص و افكار شيطانى خود شده است .
كان صلى الله عليه و آله جالسا مع اصحابه ذات يوم فنظر الى شاب ذى جلد و قوه
و قد بكر يسعى فقالوا ويح هذا لو كان شبابه و جلده فى
سبيل الله فقال صلى الله عليه و آله : لا تقولوا هذا فانه ان كان يسعى على نفسه
ليكفها عن المسئله و يغنيها عن الناس فهو فى
سبيل الله و ان كان يسعى على ابوين ضعيفين او ذريه ضعافا ليغنيهم و يكفيهم فهو فى
سبيل الله و ان كان يسعى تفاخرا و تكاثرا فهو فى
سبيل الشيطان .(461)
روزى رسول اكرم با اصحاب خود نشسته بود. جوان توانا و نيرومندى را ديد كه
اول صبح به كار و كوشش مشغول شده است . كسانى كه در محضر آن حضرت بودند،
گفتند: اين جوان شايسته مدح و تمجيد بود، اگر جوانى و نيرومندى خود را در راه خدا به
كار مى انداخت .
رسول اكرم فرمود: اين سخن را نگوييد. اين جوان براى معاش خود كار مى كند كه در
زندگى محتاج دگران نباشد و از مردم مستغنى گردد، او با اين
عمل در راه خدا قدم بر مى دارد. همچنين اگر كار مى كند به نفع والدين ضعيف يا كودكان
ناتوان ، كه زندگى آنان را تاءمين كند واز مردم بى نيازشان سازد، باز هم به راه خدا
مى رود، ولى اگر كار مى كند تا با درآمد خود به تهى دستان مباهات نمايد و بر ثروت
و دارايى خود بيفزايد، او به راه شيطان رفته و از صراط حق منصرف شده است .
قال
رجل لابى عبدالله عليه السلام و الله انا لنطلب الدنيا و نحب ان نؤ تاها.
فقال تحب ان تصنع بها ماذا؟ قال : اعود بها على نفسى و عيالى و
اصل بها و اتصدق بها و احج و اعتمر. فقال عليه السلام ليس هذا طلب الدنيا هذا طلب
الاخره .(462)
مردى با نگرانى به امام صادق عليه السلام عرض كرد: به خدا قسم ما سخت گرفتار
دنيا طلبى شده ايم و دوست داريم كه بر مال و ذخاير آن دست يابيم . وضع ما چگونه
خواهد بود؟
حضرت از او سؤ ال كرد:
- دوست دارى با مال دنيا چه كنى و درآمدت را در چه راهى صرف نمايى ؟
جواب داد: 1. قسمتى را در بهبود زندگى خود و عائله ام صرف نمايم . 2. صله رحم كنم و
به بستگان تهى دستم كمك نمايم . 3. در راه خدا به فقرا و مستمندان بدهم . 4. به سفر
عبادت حج و عمره بروم .
حضرت فرمود: نگران نباش ، كار تو دنياطلبى مذموم نيست ، بلكه اين كار خود آخرت
طلبى است .
عن عمرو بن جميع قال سمعت ابا عبدالله يقول : لا خير فيمن لا يحب جمع
المال من حلال يكف به وجهه و يقضى به دينه و
يصل به رحمه .(463)
عمرو بن جميع مى گويد از امام صادق شنيدم كه مى فرمود: خير و خوبى در آن كس نيست
كه دوستدار جمع آورى مال حلال نباشد تا بدان وسيله آبروى خود را از ذلت سؤ
ال مصون بدارد و دين خويش را بپردازد و به ارحام فقير خود كمك نمايد.
از اين چند حديث به خوبى استفاده مى شود كه سعى و
عمل هر فردى ، اگر به اين منظور باشد كه زندگى خود و عائله خويش را بهبود بخشد
و از مازاد درآمدش به معيشت دگران كمك كند، آن كار در اسلام ، مقدس و مرضى خداوند است
. ولى اگر كار به منظور گردآورى مال و به دست آوردن قدرت و تفوق باشد، نه تنها
ممدوح و پسنديده نيست ، بلكه رسول اكرم آن را راه شيطانى و مخالف راه خداوند خوانده
است . اين موضوع پس از چهارده قرن به عنوان اساس اقتصاد سالم مورد توجه و بحث
دانشمندان امروز است .
اوراستريت ، استاد دانشگاه هاى آمريكا مى گويد:
((هر كجا كه درباره نظم اقتصادى ما سخن گفته مى شود، طرفداران آن مى گويند در
ممالكى كه نظم مزبور فائق و مسلط شده ، سطح مادى زندگى را بالا برده است . ذكر و
تكرار اين واقعه اين فكر را به وجود مى آورد كه در سرمايه دارى صنعتى ، بالا رفتن
سطح زندگى مهم ترين هدف و مقصود فعاليت انسانى بوده است .
اگر واقعا وضع همين طور بود، آن وقت مى شد گفت كه سرمايه دارى مى توانست خود را
عامل مهمى در راه كمال روانشناسى انسان به حساب آورد و بشر را دعوت كند كه مسئوليت
هاى خلاقه را بر عهده گيرد و قوه تصور خود را براى فهم احتياجات
ملل ديگر به كار اندازد و فرد انسانى را به
شكل يك واحد كامل و يا عضويت يك بشريت كامل به حساب آورد. اما حقيقت چيز ديگر است .
بالا رفتن سطح زندگى در حقيقت اساس كار نبود، بلكه فقط يك
محصول فرعى به شمار مى رفت و هدف اصلى و كار اساسى فقط
تحصيل پول بود و بس . در هر كجا اختلاف و جنگ بين
تحصيل پول و بالا رفتن سطح زندگى به وجود آمد، موفقيت با اولى بود.
يك دليل و در عين حال نمونه آن را بايد در وضع كنونى خانه ها جست و جو كرد. اگر
هدف اصلى دلالان خانه و اتحاديه هاى ساختمانى اين بود كه در كوتاه ترين مدت ،
بهترين خانه ها را براى افراد تهيه نمايند، به طورى كه مرد و زن و
اطفال بتوانند براى زندگى خانوادگى خويش از
اصول مادى بهترى بهره مند گردند، آيا ديگر اتحاديه هاى مزبور سعى مى كردند با
مخارج هنگفت ، عده اى از وكلا را اجير خود كرده و عليه برنامه هاى خانه هاى ارزان قيمت
بجنگند.
اگر كسى تصور كند كه رؤ ساى اتحاديه صنفى ، اعضاى هيئت مديره اتحاديه هاى
فولاد و معادن زغال ، نساجان ، وكلا و يا دلال ها فقط به خاطر بالا بردن سطح زندگى
مردم كوشش كرده و تحصيل پول و مال را هم يك موضوع فرعى مى دانند، خيلى بايد ساده
لوح باشند.
مدارك بسيار ديگرى را كه ثابت مى كند هدف اصلى در سرمايه دارى صنعتى ،
تحصيل پول مى باشد، به آسانى مى توان گرد آورد. مثلا مى توانيم به استثمار ممتد
زنان و اطفال در كارخانه ها و آسياها و مبارزه اى كه صاحبان آن در راه عدم موفقيت قوانين
مساعد براى آن ها به كار برده اند، اشاره كنيم و يادآور شويم كه با چه اصرارى
صاحبان كارخانه ها سعى كردند قوانين لازم به نفع اين طبقه تصويب
نگردد.))(464)
((نظام سرمايه دارى ، مخصوصا در عصر حاضر، گرفتارى ها و ناروايى هاى عظيمى
به بار آورده است . اكثر فجايع جهانى كنونى ، تنگدستى مبرم ، بيكارى پردامنه ،
خودكشى روز افزون ، طلاق فراوان ، تن فروشى دريغ آور، بهره كشى بهيمى و حتى
مستعمره طلبى و جنگ هاى جهانى از عوارض دوره سرمايه دارى است .
در عصر ما سرمايه دارى با مخاطرات مهلكى ، كه مهم ترين آن ها وسعت يافتن
فواصل طبقه هاى اجتماعى و در گرفتن بحران سوداگرى يا بحران اقتصادى هستند،
مواجه شده است .))(465)
مسئله به دست آوردن كار و تاءمين معاش در دنياى كنونى و تطبيق يافتن افراد جامعه با
زندگى صنعت و ماشين ، يكى از مهم ترين مسائل اجتماعى در جهان امروز است . براى آن
كه جوانان تا اندازه اى به مشكلات كاريابى و شرايط سازگارى با محيط كنونى واقف
شوند و موجبات پيروزى و موفقيت خود را در اداره زندگى فراهم سازند، در اين جا
پيرامون بعضى از آن ها به اختصار گفت و گو مى شود.
از قرون گذشته تاكنون ، دانشمندان بشر جامعه را به يك انسان تشبيه كرده و ده ها وجه
شباهت درباره اين تشبيه ذكر كرده اند. از جمله اين كه در بدن آدمى كارها قسمت شده و هر
عضوى كه از گروه سلولى معينى تشكيل يافته ، عهده دار كار مخصوصى است . در جامعه
نيز بايد كارها قسمت شود و هر گروهى عهده دار كار اختصاصى خود باشد. ديگر آن كه
گروه سلولى هر عضوى ، از نظر ساختمان طبيعى ، شايسته و متناسب آن كارى است كه
به عهده اش محول شده و گروه عضوى اجتماع نيز بايد از نظر استعداد طبيعى و ساختمان
عقلى و جسمى ، شايسته كارى باشد كه به عهده مى گيرد.
در بدن آدمى كلمه عضو به هر يك از اعضاى بدن به معنى واقعى و به طور متساوى
اطلاق مى شود، با آن كه گروه سلولى هر عضوى از جهات متعدد با گروه سلولى عضو
ديگر فرق دارد.
((وقتى كه انواع مختلف سلول ها را در آزمايشگاه رشد دهند، خصايص آن ها نيز مانند
نژادهاى مختلف ميكروبى آشكار مى گردد. هر دسته
سلول يك رشته صفات مخصوص به خود دارد كه حتى اگر ساليان دراز از بدن موجود
جدا باشد، باز آن ها را نگاه مى دارد. نژادهاى مختلف سلولى ، به واسطه طرز حركت و
چگونگى اجتماع و ميزان رشد و موادى كه ترشح مى كنند و غذاى خاصى كه بدان
نيازمندند و همچنين شكل ظاهرى خود مشخص مى
گردند.))(466)
در پيكر اجتماع نيز كلمه عضو به گروه هاى مختلف صنفى و كلمه انسان به تمام افراد
جامعه ، كه به منزله واحد سلولى بدن اجتماع اند اطلاق مى شود و همه داراى احترام و
حقوق اجتماعى هستند. ولى ساختمان طبيعى و خصايص موروثى و صفات شخصيت تمام
افراد با يكديگر متساوى نيست ، بلكه از جهات متعدد با هم تفاوت دارند.
عن ابى عبدالله عليه السلام : الناس معادن كمعادن الذهب و الفضه
.(467)
امام صادق عليه السلام فرموده : مردم معادنى هستند مانند معدن هاى طلا و نقره .
در اين تشبيه ، امام صادق عليه السلام ، جهت وحدت و اختلاف بشر را با كلمه معدن بيان
كرده است . همه مى دانند كه طلا و نقره و مس و آهن و سرب و ساير مواد معدنى ، از نظر
صفات اختصاصى ، با يكديگر متفاوت اند، ولى به همه كلمه معدن اطلاق مى شود و وجود
هر يك در جاى خود ضرورى و لازم است .
((افراد از نظر سن و جنس و عادات بدنى و روانى متفاوت اند. برخى مى توانند از عهده
انجام كارهايى برآيند كه دگران كم هوش تر يا
جاهل تر يا بى دست و پاتر و ضعيف تر از آن اند كه به انجامشان قادر باشند. برخى
براى فكر و بعضى براى عمل ساخته شده اند و بالاخره دسته اى از موهبت فطرى
فرماندهى برخوردارند، در صورتى كه اغلب از اداره خود
نيزعاجزند.))(468)
در جامعه گروههاى عضوى وقتى مفيدند كه با گروه هاى عضوى ديگر، براى ايجاد يك
اجتماع موزون همكارى كنند. هرگاه عضوى كه با غرور و خودبينى رشد كند، در زندگى
اجتماعى همان عملى را دارد كه سرطان در بدن انجام مى دهد.
افراد گروه هاى پيكرى و عضوى فقط از اين نظر مساوى اند كه همگى موجودات انسانى
اند، ولى از نظر امكانات ارثى و عادات و سن و جنس و ارزش فيزيولوژيكى و اخلاقى و
فكرى متفاوت اند. مع هذا، اختلاف ظرفيت فردى و
اعمال اجتماعى ، دليلى بر تفاوت شرافت نيست . معده و مخرج نيز براى بدن همچون مغز و
چشم ها ضرورى اند همه اعضا به قلب بستگى دارند و قلب نيز به همه آنها وابسته است
. كارگر در خدمت كارفرما و كارفرما در خدمت كارگران است . در يك اجتماع پيكرى ،
كارهاى حقير شرافت كمترى از كارهاى خطير ندارند. در موفقيت يك پرواز، مهندس و
مكانيسين نيز همچون خلبان سهم دارند.))(469)
اختلاف و تفاوتى كه در ساختمان طبيعى سلول هاى بدن انسان وجود دارد، ناشى از
قضاى حكيمانه الهى و براى انجام كارهاى مختلف در حفظ حيات فردى است . تفاوت و
اختلافى كه در ساختمان طبيعى افراد بشر وجود دارد نيز متكى به حكمت و مصلحت و براى
انجام كارهاى مختلف در حفظ حيات اجتماعى است . جامعه اگر بخواهد زنده بماند و به
شايستگى زندگى كند، بايد از قانون آفرينش پيروى نمايد و تفاوت ساختمانى افراد
را مورد حمايت و پرورش قرار دهد و از وجود آنها در كارهاى مختلف اجتماعى استفاده نمايد.
قال على عليه السلام : لا يزال الناس بخير ما تفاوتوا فاذاستووا
هلكوا.(470)
على عليه السلام فرموده : مردم همواره در خير و خوبى به سر مى برند. تا موقعى كه
با يكديگر متفاوت اند و اگر يكسان گشتند، هلاك خواهند شد.
دكتر كارل مى گويد:
((اگر اجتماع به شخصيت افراد توجه كند، ناگزير به عدم تساوى آنان
قائل مى شود. هر كس بايد موافق خصايص فردى خود مورد استفاده قرار گيرد، زيرا
خوشبختى وى ، با توافق صحيح با نوع كارش بستگى دارد. ما با تلاش در يكنواخت و
يكسان كردن افراد، اين اختصاصات را كه بسيار مفيد بوده اند،
پايمال كرده ايم . در اجتماع امروز، مشاغل و وظايف بسيار متنوعى مى توان يافت .
بنابراين ، بايستى افراد انسانى را به جاى يكنواخت كردنشان متفاوت دانست و اين
اختلاف را با تعليم و تربيت و عادات زندگى آنان محسوس تر ساخت
.))(471)
با توجه به اين مطلب كه ساختمان طبيعى و استعدادهاى فطرى افراد بشر در حسن انجام
كارها متفاوت است ، اولين مطلبى كه در انتخاب
شغل بايد مورد توجه جوانان قرار گيرد، اين است كه قابليت فطرى و ساختمان طبيعى
خود را تا جايى كه ممكن است ، بشناسند و تشخيص دهند كه براى چه كارهايى صلاحيت و
شايستگى دارند و شغل خود را بر وفق لياقت طبيعى خود برگزينند.
((همه در اين عقيده متفق القول اند كه لياقت ها بعد از دوران تكليف به سرعت هويدا و
دقيق مى شوند. بعضى از استعدادها زودتر ظاهر مى گردند. ابتدا، لياقت مكانيك ، كه
بوسيله مهارت فنى هويدا مى شود، خود را نشان مى دهد. آن گاه استعداد رسم ظاهر مى
گردد و پس از آن استعداد رياضيات و بالاخره استعداد ادبى و علمى ، كه
قبل از شانزده يا هفده سالگى آشكار نمى
گردد.))(472)
((براى آن كه جوانان بتوانند مشاغلى اختيار كنند كه با استعدادهاى واقعى ايشان توافق
داشته باشد، بايد آنان را به سمت شغل معينى توجه داد. اين موضوع ، به خصوص
براى كسانى مفيد است كه مى خواهند هر چه زودتر
شغل اختيار نمايند. نتيجه اين توجه دادن ها، بخصوص در مورد
مشاغل دستى خيلى واضح است ، زيرا تست هاى محرك ، كه در مواردى بسيار استادانه و
بديع اند، نقش مهمى بر عهده دارند. اما در موارد ممتاز، آن تست ها كافى نيستند، زيرا
تشخيص استعداد، كه به اين ترتيب به عمل مى آيد، قطعيتى به دست نمى دهد، بلكه
احتمالى را معين مى نمايد. بنابراين ، براى توجه دادن جوانان به سوى
مشاغل ، مسائل ديگرى را نيز بايد دخالت داد، از
قبيل امتحان طبى و نتايج تحصيلى آرزوهاى خانواده و خود جوان . ضمنا ذوق شاگردان را
نبايد با استعداد ايشان اشتباه نمود، زيرا در بسيارى از موارد، انسان ابتدا شغلى را
دوست دارد، ولى استعدادش در آن زمينه متوسط است . راهنماهاى استعداد، كه از طرف
آمريكايى ها درست شده است ، در اين مقام ، صميميت آميخته با شهامت خاصى به كار مى
برند. مثلا به پسر يك نفر بانكدار يا ماءمور عالى رتبه دولت ، كه كم استعداد است ،
اما در امور دستى موفقيتى حاصل مى كند، نصيحت مى نمايند كه
شغل آشپزى يا باغبانى اختيار نمايد، ولى راهنمايان اين موضوع را نيز خاطرنشان مى
كنند كه خانواده ها به هيچ وجه از اين مسئله خوش وقت و با آن مساعد
نيستند.))(473)
گرچه بشر تاكنون نتوانسته است با وسايل آزمايشى و برنامه هاى علمى ، استعداد و
لياقت واقعى افراد را از هر جهت به خوبى تشخيص دهد و آنان را به شغلى كه در
انجامش شايستگى كامل دارند، راهنمايى نمايد، ولى اين كار تا اندازه اى ميسر است زيرا در
هر جامعه اى ، كم و بيش ، افراد عالم و لايقى وجود دارند كه مى توانند به وسيله پاره
اى از سئوالات علمى و اعمال آزمايشى ، حدود قابليت و صلاحيت افراد را تعيين كنند. اگر
جوانان براى شناخت استعداد خود به آنان مراجعه نمايند و به سئوالاتشان پاسخ صحيح
بدهند، به نظر مى رسد با كمك و راهنمايى آنها مى توانند
شغل يا رشته تحصيلى مناسبى را كه شايسته آن هستند انتخاب نمايند و به آسانى بر
آن فائق و پيروز گردند.
((از هر وجودى هزاران كار برمى آيد كه در بعضى از آنها ضعيف است و در برخى
معتدل و در معدودى بسيار قوى و مستعد. ولى هيچ دو نفرى در استعداد و قابليت يكسان
نيستند. اگر مى بيند فلان همشاگردى در تحصيل از شما باهوش تر است و با هر گونه
جد و جهد به او نمى رسد، خيال نكنيد كه در هر كار ديگر نيز از شما برتر باشد،
بلكه يقين بدانيد در شما استعداد خاصى است كه در او نيست . بايد جست و جو كنيد و
استعداد خاص خود را بيابيد، زيرا آينده و سعادت شما بسته به اين يك نكته است كه آيا
در زندگى راه موفقيت ، يعنى استعداد خود را پيدا كرده ايد و در آن راه تلاش مى كنيد، يا
بيراهه مى رويد و زحمت بيهوده مى كشيد.))(474)
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : اعملوا
فكل ميسر لما خلق له .(475)
رسول اكرم فرموده است : همه شما كار كنيد و كوشش نماييد، ولى متوجه باشيد كه هر
كس براى كارى كه آفريده شده لايق تر است و آن را به سهولت و آسانى انجام مى دهد.
مسئله شوق و علاقه به كار نيز مانند شايستگى و صلاحيت طبيعى ، از اركان موفقيت و
پيروزى است . جوانى كه از نظر طبيعى براى انجام كارى شايستگى دارد، ولى شخصا
نسبت به آن كار دلسرد و بى ميل است ، يا بر اثر محيط زندگى و شرايط خانوادگى
يا علل ديگر نسبت به آن شغل بى رغبت است ، اگر وارد آن كار شود، پيروزى و موفقيت
درخشانى نصيبش نخواهد شد و در آن راه به پيشرفت
قابل ملاحظه اى موفق نمى گردد.
((در انتخاب شغل بايد عامل احساساتى ذوق و سليقه را نيز در نظر داشت ، زيرا بدون
يك ميل طبيعى ، از استعداد نتيجه كاملى به دست نمى آيد و بسا ممكن است كسى كه
شغل خود را دوست ندارد، كار خود را ترك گويد و شخصى سست راءى و ناپايدار
گردد.))(476)
((پيش از انتخاب شغل ، بايد شوق خود را در نظر گرفت ، زيرا شغلى كه مورد علاقه
نباشد، خوب انجام نمى گيرد و موفقيت و سعادت نمى آورد. كسى كه كار خود را دوست
دارد، به آسانى در اين كار پيش مى رود و چون طبعا راضى و خوش خو مى شود، با
زيردستان و بالادستان به خوشى مى سازد و دشوارى هاى كار را، هر چه باشد، به
نيروى عشق و علاقه از ميان برمى دارد.))(477)
خلاصه ، پيشرفت و موفقيت در هر كار، مشروط به صلاحيت طبيعى و شوق عاطفى است و
اين دو مكمل يكديگرند و با فقدان هر يك از اين دو شرط، كوشش و مجاهده جوانان به
نتيجه مطلوب نمى رسد و مايه كامروايى و پيروزى نمى گردد.
بعضى از جوانان در انتخاب شغل يا رشته تحصيل دچار تخيلات موهوم مى شوند و بدون
توجه به لياقت و استعداد طبيعى خويش ، تنها به اتكاى شوق و علاقه اى كه در خود
احساس مى كنند، به كارى دست مى زنند يا در رشته اى وارد مى شوند كه شايسته آن
نيستند و بى جهت قسمتى از عمر عزيز و نيروى خود را به رايگان از كف مى دهند.
اينان اگر زود به خود آيند و مسير غلطى را كه برگزيده اند ترك گويند و به كار يا
رشته اى كه شايستگى دارند، وارد شوند، ممكن است به آسانى زيان اشتباه خود را جبران
نمايند و سرانجام به موفقيت و پيروزى نايل گردند. ولى اگر به مسير غلط خويش
ادامه دهند و همچنان به راه خطا بروند، طولى نمى كشد كه مجبور مى شوند آن را ترك
گويند و با ناكامى و شكست ، عقب نشينى نمايند.
((اگر به كارى شوق داريم كه استعداد آن در ما نيست ، بايد آن شعله را در خود فرو
بنشانيم ، زيرا هر چند قوه و همت صرف كنيم در آن كار به جايى نخواهيم رسيد. خوشبخت
كسى است كه استعداد خود را موضوع كار و حرفه خويش قرار داده
باشد.))(478)
((كسى كه به آزادى و به تشخيص عقلانى ، كارى را مطابق استعداد و ذوق خود نمى
بيند، و آن را رها مى كند، وجودى است بالغ كه به رشد فكرى رسيده و قوه تميز يافته
، لكن آن كه در نتيجه شكست و از ناچارى دست از كارى مى كشد و توجهى به واقع ندارد،
از رشد فكرى محروم است .))(479)
صرف نظر از استعداد طبيعى و شوق عاطفى ، بعضى از جوانان با وضع استثنايى
آفريده شده اند و از نظر تمايل روانى يا نبوغ فطرى يا ساختمان بدنى داراى صفت
مخصوصى هستند كه مى تواند در خوشبختى و بدبختى آنان اثر عميق داشته باشد و
اوضاع زندگى آنها را دگرگون سازد.
مشاورين و راهنمايان اين قبيل جوانان موظف اند در
خلال بررسى استعداد فطرى و شوق عاطفى به صفت مخصوصشان نيز متوجه باشند و
شغل آنان را با در نظر گرفتن آن صفت استثنايى تعيين نمايند.
((مثلا يك نفر راغب به مردم آزارى (ساديك ) ممكن است تمايلات خود را بر حسب سطح
فرهنگ و شرايط زندگى خويش به طرق ديگرى ارضا كند. يعنى اگر داراى معرفت و
فرهنگ اندكى باشد، شغل قصابى را اختيار خواهد كرد و اگر داراى تحصيلات عالى
باشد، به شغل جراحى خواهد پرداخت و بدين سان تمايلات ناشى از رغبت او به آزار
دگران ، به طريق سمبوليك عملى خواهد شد.))(480)
گرچه مسئله صلاحيت و شايستگى براى قبول مسئوليت در گذشته و
حال پيوسته مورد توجه عقلاى بشر بوده و هست ، ولى در جهان كنونى علم و صنعت ، اين
اصل با اهميت بيشترى تلقى شده و براى حسن انجام كارهاى پيچيده و
مشكل دنياى ماشين ، يكى از شرايط پيروزى و موفقيت به حساب آمده است .
در روزگار گذشته ، كه اقتصاد بشر بر اساس كشاورزى بود، تشخيص استعدادهاى
طبيعى جوانان براى انتخاب شغل و اشتغال به كار ضرورت قطعى نداشت ، زيرا در آن
دوره ، به استثناى بعضى از كارها كه به استعداد طبيعى و شايستگى فطرى نياز داشت ،
بيشتر كارها به قدرى ساده و سطحى بود كه اغلب جوانان ، با اختلاف درجات هوش و
استعداد، در هر كارى كه وارد مى شدند، به آسانى آن را فرا مى گرفتند و به خوبى
از عهده انجامش برمى آمدند. ولى در دنياى كنونى ، كه اقتصاد جهانى بر پايه تكنيك و
ماشين قرار گرفته است ، در دنيايى كه بشر با قدرت
عقل و هوش و در پرتو علم و محاسبه ، صدها پديده صنعتى بوجود آورده و هر پديده اى
موضوع كار و مجراى درآمد هزاران مردم جهان شده است ، مسئله تشخيص استعداد طبيعى و
لياقت فطرى جوانان در انتخاب شغل نقش بسيار مؤ ثرى دارد.
جوانى كه مى خواهد در دنياى صنعت جايى براى خود باز كند و خويشتن را با زندگى
ماشينى تطبيق دهد، قبلا بايد بداند كه در چه رشته اى لياقت دارد و از عهده چه كارى
برمى آيد، سپس در حدودى كه مى خواهد، در آن كار پيشرفت كند و معلومات لازم را فرا
بگيرد تا بتواند شغل مناسبى به دست آورد و به آبرومندى زندگى كند.
ناگفته نماند كه تنها كسب معلومات در رشته مورد نظر و
تحصيل تخصص براى نيل به زندگى موفقيت آميز و با شرافت كافى نيست ، بلكه
علاوه بر آن ، شايستگى اخلاقى و حسن سازش اجتماعى لازم است .
عن ابى عبدالله عليه السلام قال : كل ذى صناعة مضطر الى ثلاث
خلال يجتلب بها الكسب و هو ان يكون حاذقا بعلم مؤ ديا لامانة فيه مستميلا لمن استعمله
.(481)
|