فضل مروان از وزراى معتصم عباسى بود. او بر اثر لياقت و كاردانى ، بر تمام اقران
خود تقدم يافت و مورد عنايت مخصوص خليفه قرار گرفت . وزير براى آن كه مردم را از
قرب معنوى خود نزد معتصم آگاه سازد و مراتب محبوبيت خويش را به دگران بفهماند، از
خليفه درخواست نمود كه به وى افتخار دهد و روزى به عنوان صرف عصرانه ، منزلش
را به قدوم خود مزين سازد. خليفه دعوت او را براى روز مقرر اجابت نمود.
وزير براى پذيرايى هر چه بهتر و عالى تر، خانه
مجلل خود را با فرش هاى گران بها و پارچه هاى قيمتى و گلهاى رنگارنگ به وضع
بسيار جالب و خيره كننده اى تزيين نمود. ظروف طلا و نقره بسيار تهيه كرد. بهترين
ميوه ها و شيرينى ها را مهيا نمود و خلاصه مجلس بى نظيرى
تشكيل داد.
موقعى كه خليفه وارد مجلس شد، از ديدن آن همه
تجمل و ثروت به شگفتى آمد و از اينكه وزيرش چنين زندگى با شكوه و مجللى تهيه
كرده ، رشك برد. چند لحظه با ناراحتى نشست و سپس به بهانه درد شكم از جاى حركت
كرد و از مجلس بيرون رفت .
وزير، از اين پيشامد سخت نگران شد. در خاطرش گذشت كه اين مجلس شوم و بدفرجام ،
نه تنها مقامش را بالا نبرد، بلكه زمينه تنزل و سقوطش را آماده ساخت . بايد فورا چاره
جويى كند، ولى از شدت اضطراب و خود باختگى قدرت فكر كردن نداشت .
در آن موقع حساس تصميم گرفت حقيقت امر را به اطلاع رفيق لبيب و هوشمند خود،
ابراهيم موصلى ، كه در مجلس مهمانى حضور داشت ، برساند و از
عقل تيزبين او استفاده كند. جريان را با وى در ميان گذارد. ابراهيم لحظه اى فكر كرد.
به وزير گفت : تو از خليفه جدا نشو و به عنوان بدرقه و مراقبت
حال مزاجى اش به دربار برو. در محضر خليفه بمان و منتظر نامه من باش . وقتى نامه ام
به دستت رسيد، در حضور معتصم بخوان . از تو مى پرسد نامه چيست ؟
مدلول آن را به عرض برسان .
وزير طبق دستور رفيق داناى خود عمل كرد و نامه به موقع رسيد. ابراهيم در نامه نوشته
بود كه صاحبان فرش ها و ظروف طلا و نقره آمده اند و مى گويند مجلس پذيرايى
خليفه تمام شد. اجازه دهيد اموال خود را ببريم .
همان طور كه ابراهيم پيش بينى كرده بود، معتصم از نامه
سئوال كرد. وزير مفاد نامه را به عرض رساند. خليفه بى اختيار خنديد و عقده درونى اش
گشوده شد، زيرا دانست آن همه اموال ، ملك شخصى وزير نبوده ، بلكه از دگران به
عاريت گرفته است . به همين جهت ، با گشاده رويى و مسرت ، از زحمات وزير قدردانى
كرد. رفيق لبيب با اين تدبير عاقلانه توانست دوست خود را از يك خطر قطعى
برهاند.(437)
مسئله عقل و درايت رفيق در مكتب تربيتى اسلام به قدرى مهم و پرارزش است كه اگر به
فرض كسى ، با دارا بودن عقل تيزبين و فكر روشن ، فاقد پاره اى از مكارم اخلاق
باشد، رفاقت با وى روا و مجاز شناخته شده است .
عن ابى عبدالله عليه السلام قال
قال اميرالمؤ منين : لا عليك ان تصحب ذالعقل و ان تحمد كرمه ولكن انتفع بعقله
.(438)
على عليه السلام فرموده است : مانعى ندارد كه با فرد
عاقل و خردمندى كه داراى طبع بلند و كرامت اخلاق نيست ، رفاقت نمايى ، ولى مراقب باش
كه در برخوردهاى دوستانه ، تنها از فكر روشنش استفاده كنى و به دنائت و پستى
اخلاقش متخلق نگردى .
يكى ديگر از شرايط رفيق ، پاكدامنى وى از آلودگى هاى گناه و بزهكارى است .
اولياى گرامى اسلام به پيروان خود توصيه كرده اند كه با افراد فاسد و ناپاك
رفاقت نكنيد و در مجالسشان حاضر نشويد. چه ، رفيق گناهكار مى كوشد تا دوست خود
را به اعمال بد خويش آلوده كند و او را در معصيت همرنگ خود سازد.
فى وصية اميرالمؤ منين لولده الحسن عليهما السلام انه
قال فيها: و اياك و مواطن التهمة و المجلس المظنون به السوء فان قرين السوء يغر
جليسه .(439)
على عليه السلام در ضمن وصاياى خود به حضرت مجتبى فرموده است : از مراكز بدنام
بپرهيز. از مجالسى كه مورد سوء ظن است ، دورى كن و بدان كه رفيق بد، دوست خود را
فريب مى دهد و ميل او را به كارهاى ناپسند تحريك مى كند و سرانجام آلوده اش مى
سازد.
چه بسيار جوانان بى تجربه و خام ، با همسالان خود، كه به مواد مخدره و ميگسارى ، به
بى عفتى و قمار و خلاصه به انواع گناه مبتلا بودند، رفيق شدند و از آنان درس
ناپاكى آموختند و به منظور عياشى و جلب لذت بيشتر، به كارهاى پست و گناهان
خانمان سوز دست زدند و سرانجام سلامت و سعادت خود را تباه ساختند و براى تمام عمر،
خويشتن را بدبخت و سيه روز نمودند.
((روز دوازدهم ژانويه امسال ، شش نفر از دانشجويان يكى از دانشگاه هاى پنسيلوانيا، در
امريكا، بر اثر استعمال ماده مخدره ال - اس - دى ، قدرت بينائى خود را از دست داده و كور
شدند.
آقاى نورمان يادر، كميسر اموز نابينايان در قسمت رفاه عمومى ايالت پنسيلوانيا، جريان
واقعه را در يك مصاحبه مطبوعاتى چنين شرح داد:
اين شش نفر، كه دانشجويان سال سوم دانشگاه هستند، در نقطه اى خلوت ، در خارج از
دانشگاه جمع شده و پس از استعمال ال اس دى ، به پشت در
مقابل نور آفتاب دراز مى كشند. پس از شش ساعت عده اى ديگر از دانشجويان آنها را با
وضعى فجيع ، در حالى كه قدرت بينايى خود را از دست داده بودند، پيدا مى كنند.
آقاى يادر اضافه كرد كه بر اثر استعمال اين ماده آنها حتى نمى توانسته اند تشخيص
دهند كه در مقابل اشعه گرم خورشيد قرار گرفته اند و هنگامى به خود مى آيند كه اثر
ال اس دى ، از بين رفته و متوجه مى شوند كه كور شده
اند.))(440)
جوانى كه با رفقاى گناهكار و بدنام رفاقت مى كند و در جامعه با آنان رفت و آمد مى
نمايد، اگر به فرض ، خويشتن دار و با اراده باشد و مراقبت كند كه به گناهانشان
آلوده نشود، نمى تواند از بدنامى اجتماعى و سوء شهرت خود را مصون نگاه دارد. زيرا
بدنامى يك اثر قهرى است كه بر اثر رفاقت با افراد گناهكار دامن گير جوان مى شود
و سوابق او را ننگين مى كند، اگر چه به كارهاى بد آنان آلوده نشده باشد.
قال
رسول الله صلى الله عليه و آله : اولى الناس بالتهمة من جالس
اهل التهمة .(441)
رسول اكرم (ص ) فرموده است : شايسته ترين مردم براى بدنامى و ننگ اجتماعى كسانى
هستند كه با بدنامان رفيق مى شوند و با آنان مجالست مى نمايند.
رفاقت جوانان با افراد گناهكار و متجاوز و دروغگو و خائن ، نه تنها در اوقات دوستى و
پيوستگى مايه فساد اخلاق و بدنامى آنان است ، بلكه در ايام جدايى و دوره كناره
گيرى نيز جوانان از شر چنين دوستان منحرفى مصون نخواهند بود.
كسى كه در روز دوستى به عنوان حمايت از رفيق خود دروغ مى گويد و با بى باكى
دگران را به نفع دوست خود متهم مى سازد، چرا در روز دلتنگى و جدايى ، به منظور
انتقام جويى و كينه توزى به رفيق ديروز خود تهمت نزند و در راه ايذاى او مرتكب جنايت
نشود؟
عن الصادق عليه السلام : احذر من الناس ثلاثه . الخائن و الظلوم و النمام لان من خان
لك خانك و من ظلم لك سيظلمك و من نم اليك سينم عليك
.(442)
امام صادق عليه السلام فرموده است : از رفاقت و همبستگى سه گروه بر حذر باش .
خائن ، ستمكار و سخن چين . كسى كه روزى به نفع تو خيانت مى كند، روز ديگر به
ضرر تو خيانت خواهد كرد. كسى كه براى تو به ديگرى ستم مى نمايد، طولى نمى
كشد كه به شخص تو ستم مى كند و كسى كه از دگران نزد تو نمامى كند، عن قريب از
تو نزد دگران نمامى خواهد كرد.
قال على عليه السلام : من مدحك بما ليس فيك فهو خليق ان يذمك بما ليس فيك
.(443)
على عليه السلام فرموده است : كسى كه روزى براى فضيلتى كه در تو نيست ، به
دروغ مدحت گويد، سزاوار است روز ديگر براى صفت بدى كه از آن منزهى ، مذمتت كند.
خلاصه ، كسى كه به گناه و ناپاكى آلوده شده و به سيئات اخلاقى و خيانت كارى خو
گرفته است ، قابل اعتماد و شايسته رفاقت نيست ، زيرا چنين انسان منحرفى خيلى زود
رفيق خود را فاسد مى كند و او را بين مردم ننگين و متهم مى سازد. به علاوه ، چنين انسان
پستى ، اگر در روز رفاقت از كارهاى ظالمانه و ضد فضيلت خود به نفع رفيق استفاده
مى كند، در روز جدايى نيز با همان روش هاى ناپسند و رفتار ظالمانه ، به وى آسيب مى
رساند و در هر دو صورت ، روش هاى نادرست و ضد اخلاقى چنين رفيقى ، در نظر
اولياى گرامى اسلام مذموم و مطرود شناخته شده است .
يكى از رفاقت هايى كه در تعاليم مذهبى مضر و مذموم شناخته شده و اولياى گرامى
اسلام پيروان خود را از آن بر حذر داشته اند، رفاقت با افراد متملق و چاپلوس است .
متملق كسى است كه به انگيزه ترس يا طمع ، بر خلاف عقيده باطنى و اعتقاد واقعى خود،
لب تمجيد اين و آن مى گشايد و با مدح و ثناگويى نا به جا شخصيت معنوى و ارزش
انسانى خويش را پايمال مى كند.
متملق براى آن كه از شدت رسوايى و ننگ كار خود بكاهد و پستى و دنائت خويش را تا
اندازه اى پنهان كند، مى كوشد كه عمل نادرست و غير واقعى خويش را درست و حقيقى جلوه
دهد و اصرار مى ورزد تا دگران را در اين روش
باطل همرنگ و هم عقيده خود سازد.
قال على عليه السلام : لا تصحب المالق فيزين لك فعله و يود انك مثله
.(444)
على عليه السلام فرموده است : با چاپلوس رفاقت مكن كه او با چرب زبانى تو را
اغفال مى كند. كار نارواى خود را در نظرت زيبا مى نمايد و دوست دارد كه تو نيز مانند
وى باشى .
جوانان بايد از همنشينى فرومايگان متملق بپرهيزند و با آنان طرح دوستى و رفاقت
نريزند و متوجه باشند كه بر اثر معاشرت و مجالست با آنها رفته رفته به خوى
ناپسند تملق مبتلا مى شوند.
جوانان بايد بدانند كه تملق و چاپلوسى ، به منزله انتحار معنوى و نابود كردن
شخصيت اجتماعى خويشتن است . كسى كه به سعادت و خوشبختى خود علاقه دارد، هرگز
به چنين خلق ناپسندى متخلق نمى شود و با دست خود موجبات نابودى شخصيت خويش را
فراهم نمى سازد.
درباره رفاقت و شرايط رفيق ، احاديث ديگرى نيز از اولياى اسلام رسيده است . در اين
جا با نقل يكى از آن روايات ، كه حاوى شرايط رفيق خوب و شايسته است ، بحث رفاقت
را خاتمه مى دهيم .
عن الصادق عليه السلام : الصداقة محدودة فمن لم تكن فيه تلك الحدود فلا تنسبه
الى كمال الصداقة و من لم يكن فيه شى ء من تلك الحدود فلا تنسبه الى شى ء من
الصداقة . اولها ان يكون سريرته و علانيته لك واحدة و الثانية ان يرى زينك زينه و
شينك شينه و الثالثه لا يغمره عنك مال و لا ولاية و الرابعة ان يمنعك شيئا مما
تصل اليه مقدرته و الخامسة لا يسلمك عند النكبات
.(445)
امام صادق عليه السلام فرموده است : دوستى و رفاقت حدودى دارد. كسى كه واجد تمام آن
حدود نيست ، او دوست كامل نيست و آن كس كه داراى هيچ يك از آن حدود نيست ، اساسا دوست
نيست .
اول آن كه ظاهر و باطن رفيقت نسبت به تو يكسان باشد.
دوم آن كه زيبايى و آبروى تو را جمال خود ببيند و نازيبايى تو را نازيبايى خود
بداند.
سوم دست يافتن به مال يا رسيدن به مقام ، روش دوستانه او را نسبت به تو تغيير
ندهد.
چهارم در زمينه رفاقت ، از آن چه و هر چه در اختيار دارد، نسبت به تو مضايقه ننمايد.
پنجم تو را در موقع آلام و مصائب ترك نگويد.
26. جوان و انتخاب شغل
قال الله العظيم فى كتابه : ((... و لقد مكناكم فى الارض و جعلنا لكم فيها معايش
قليلا ما تشكرون ))(446)
مسئله انتخاب شغل و به دست آوردن كار، يكى از مهم ترين
مسائل نسل جوان است . فرزندان بشر موقعى كه روزگار كودكى و ايام بلوغ را طى مى
كنند و به دوران جوانى قدم مى گذارند، مايل اند كارى به دست آورند و جايى در جامعه
براى خود باز كنند. زندگى خويش را از درآمد شخصى تاءمين نمايند و در پرتو آن به
آزادى و استقلال نايل گردند. شايستگى خود را ثابت كنند و شخصيت خويش را در جامعه
مستقر سازند.
اشتغال به كار و قبول مسئوليت ، لازمه زندگى شرافتمندانه در اجتماعات بشرى است .
كسى كه مى خواهد از مزاياى تمدن برخوردار گردد و با عزت و آبرومندى امرار حيات
نمايد، بايد خود عضو مفيد جامعه باشد و در حدود لياقت و شايستگى كارى را به عهده
بگيرد و همان طور كه وى از نتايج كار دگران استفاده مى كند، دگران نيز از نتيجه كار
او بهره مند گردند.
فرومايگانى كه از قبول مسئوليت و انجام كار شانه خالى مى كنند و در زندگى سربار
مردم اند و مانند انگل ها از محصول زحمت دگران ارتزاق مى كنند، مورد بدبينى اسلام و
منفور جوامع بشرى هستند و سرانجام ، بيكارى و تن پرورى ، آنان را به راه فساد اخلاق
و تباهى سوق مى دهد.
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : ملعون من القى كله على الناس
.(447)
رسول اكرم (ص ) فرموده است : رانده و مطرود درگاه الهى است كسى كه بار زندگى
خود را بر دوش دگران بيفكند و از دسترنج مردم امرار معاش كند.
قال على عليه السلام : ان يكن الشغل مجهدة
فاتصال الفراغ مفسدة .(448)
على عليه السلام فرموده : اگر تن دادن به
شغل ، مايه زحمت و تعب است ، بيكارى دائم نيز باعث نادرستى و فساد است .
خداوند، بشر را با نيروى عقل و استعداد نامحدود آفريده و از وى خواسته است تا با كار
و كوشش و با سعى و عمل ، ذخاير نهفته زمين را بيرون آورد، غذا و لباس و ساير لوازم
معيشت خود را تهيه نمايد، با آسايش خاطر زيست كند و شكرگزار او باشد.
و لقد مكناكم فى الارض و جعلنا لكم فيها معايش قليلا ما تشكرون .
اى فرزندان بشر، ما به شما در زمين سلطه و اقتدار بخشيديم و براى تاءمين روزى و
معيشتتان ، هر قسم نعمتى را در آن قرار داديم ، ولى اندكى از شما شكرگزار نعمت هاى خدا
هستيد.
سعى و عمل مايه بهزيستى و عمران و آبادى و حافظ عز و شرف و از
عوامل مؤ ثر در سعادت مادى و معنوى بشر است . اولياى گرامى اسلام ، در
كمال صراحت ، پيروان خود را به كار و كوشش مشروع ترغيب و تشويق نموده و ارزش
مجاهدات آنان را در راه تاءمين معاش خود و زن و فرزندانشان ، در رديف فداكارى سربازان
اسلام به حساب آورده اند. به علاوه ، خودشان كار مى كردند و عملا نيز مردم را به سعى
و كوشش دعوت مى نمودند.
عن ابى عبدالله عليه السلام : الكاد على عياله كالمجاهد فى
سبيل الله .(449)
امام صادق عليه السلام فرمود: كسى كه در طلب روزى خانواده خود كار مى كند و به
سعى و كوشش تن مى دهد، مانند مجاهدى است كه در ميدان كارزار براى خدا جهاد مى نمايد.
عن الرضا عليه السلام : ان الذى يطلب من
فضل يكف به عياله اعظم اجرا من المجاهد فى سبيل الله
.(450)
حضرت رضا عليه السلام فرموده : آن كس كه براى تاءمين معاش عائله خود فعاليت مى
كند و از پى روزى مى رود، اجرش از مجاهد راه خدا بزرگ تر است .
عن ابى عمرو الشيبانى قال : رايت ابا عبدالله عليه السلام و بيده مسحاة و عليه ازار
غليظ يعمل فى حائط له و العرق يتصاب عن ظهره فقلت جعلت فداك اعطنى اكفك
فقال لى انى احب ان يتاءذى الرجل بحر الشمس فى طلب المعيشة
.(451)
ابى عمرو شيبانى مى گويد: امام صادق عليه السلام را ديدم كه بيلى در دست و جامه
خشنى در بر داشت . در محوطه شخصى خود كار مى كرد و عرق از پشتش مى ريخت . عرض
كردم : بيل را به من بدهيد تا كار شما را انجام دهم .
حضرت فرمود: دوست دارم كه مرد در راه به دست آوردن معاش ، آزار حرارت آفتاب را ببيند
و رنج آن را تحمل نمايد.
عن على بن ابى حمزة قال : رايت ابا الحسن عليه السلام
يعمل فى ارض له قد استنقعت قدماه فى العرق . قلت جعلت فداك اين
الرجل ؟ فقال : يا على عمل باليد من هو خير منى و من ابى فى ارضه . فقلت له و من هو.
فقال رسول الله (ص ) و اميرالمومنين و ابائى كلهم قد عملوا بايديهم و هو من
عمل النبيين و المرسلين و الصالحين .(452)
على بن حمزه مى گويد: حضرت ابا الحسن عليه السلام را ديدم كه در زمين خود كار مى
كند و قدم هاى مباركش غرق عرق شده است . عرض كردم : مردان كار كجا هستند كه شما
شخصا زحمت مى كشيد؟
در جواب فرمود: كسانى كه از من و پدرم بهتر بودند، كار مى كردند.
پرسيدم : آنها كيستند؟
فرمود: رسول خدا و اميرالمؤ منين و تمام پدرانم با دست خود كار مى كردند. كار كردن ،
عمل انبياء و مرسلين و مردان صالح و شايسته است .
پيشواى عالى قدر اسلام ، براى آن كه مسلمين را به كار و كوشش و به سعى و
عمل تشويق كند و آنان را از تنبلى و بيكارى برحذر دارد، عملا افراد زحمت كش و كارگر
را مورد مهر و عنايت مخصوص خود قرار مى داد و به صور مختلف تشويقشان مى كرد. بر
عكس ، با بيكاران به تلخى و سردى برخورد مى نمود و مراتب نارضايتى خود را
صريحا اظهار مى فرمود.
روى انس بن مالك ان رسول الله صلى الله عليه و آله لما
اقبل من غزوة تبوك استقبله سعد الانصارى فصافحه النبى (ص ) ثم
قال له : ما هذا الذى اكنب يديك ؟ قال يا رسول الله اضرب بالمر و المسحاة فانفقه على
عيالى فقبل يده رسول الله (ص ) و قال هذه يد لا تمسها
النار.(453)
انس بن مالك گفت : موقعى كه رسول اكرم از جنگ تبوك مراجعت مى كرد، سعد انصارى به
استقبال آمد. حضرت با او مصافحه كرد و دست سعد را زبر و خشن ديد.
فرمود: چه صدمه اى و آسيبى به دستت رسيده است ؟
عرض كرد: يا رسول الله ، من با طناب و بيل كار مى كنم و درآمدم را خرج معاش خانواده ام
مى نمايم .
رسول اكرم دست او را بوسيد و فرمود: اين دستى است كه آتش با آن تماس پيدا نمى
كند.
كان رسول الله صلى الله عليه و آله اذا نظر الى
الرجل فاعجبه قال هل له حرفة فان قالوا لا،
قال سقط من عينى .(454)
رسم پيغمبر اكرم اين بود كه وقتى با مردى برخورد مى كرد كه نيرو و قوتش مايه
شگفتى آن حضرت مى شد، سئوال مى كرد آيا حرفه اى دارد و به كارى
مشغول است ؟ اگر جواب منفى بود، مى فرمود از چشم من افتاد.
پيغمبر اسلام از نظر معنوى فرستاده خداوند و رهبر روحانى جامعه و از نظر ظاهرى رئيس
كشور و شخص اول مملكت بود. وقتى در حضور مردم دست سعد انصارى را به احترام سعى
و عملش مى بوسد، در واقع بالاترين مراتب احترام و تشويق را نسبت به كار و كارگر
معمول داشته است و موقعى كه درباره فرد بيكار مى فرمايد: ((از چشم من افتاد))،
نافذترين سخن را درباره نارضايى و اعراض خود از بيكارى و بيكار ادا فرموده است .
در آيين مقدس اسلام ، پدران موظف اند كه فرزندان جوان خود را در انتخاب
شغل يارى كنند و آنان را به كار شايسته و مناسبى وادارند. اين خود يكى از حقوقى است
كه فرزندان به پدران مسلمان خود دارند و پدران بايد آن را ادا نمايند.
قال
رسول الله صلى الله عليه و آله : يا على حق الولد على والده ان يحسن اسمه و ادبه و
يضعه موضعاصالحا.(455)
رسول اكرم به على (ع ) فرمود: حق فرزند به پدرش اين است كه براى وى نام خوب
انتخاب كند، در ادب و تربيتش بكوشد و او را به كار شايسته اى بگمارد.
داشتن شغل و قبول مسئوليت ، نه تنها وسيله امرار معاش و ادامه زندگى است ، بلكه خود
مايه عز و شرف اجتماعى و از عوامل مؤ ثر اعتماد به نفس و اثبات شخصيت است . جوانى
كه كار مى كند و درآمد شخصى دارد، خود را مستقل ، و آزاد مى بيند و در باطن احساس
سربلندى و افتخار مى كند، به خود حق مى دهد كه در جامعه اظهار وجود نمايد و خويشتن
را به نام يك عضو مفيد و مؤ ثر اجتماع به حساب آورد.
موريس دبس مى گويد:
((شغل و انتخاب آن يك نقش مستقيم در اثبات شخصيت جوان دارد. زيرا اين موضوع نشانه
آزادى جوان است و از اين پس مى تواند از وسايل شخصى براى ادامه زندگانى استفاده
كند. به همين دليل است كه به دست آوردن اولين
پول اينقدر لذيذ و مطبوع است . در نتيجه اعتماد به شخص خود پيدا مى كند و تا سمت
الراءس صعود مى نمايد.
من جوانانى را مى شناختم كه حاضر بودند به طيب خاطر، تمام مزد خود را به خانواده
بسپارند، اما اگر اين موضوع از طرف خانواده امر عادى و طبيعى تلقى مى شد، حاضر
به تحمل نبودند.
جوان دانشجويى كه هنوز پول به دست نمى آورد و حتى احتياج به كمك مالى دارد، غالبا
يك نوع خفت و خوارى مبهمى را حس مى نمايد. وى
لااقل به اين خوش حالى و لذت راضى است كه
پول جيب خود را مطابق ميل خود مصرف نمايد.))(456)
اولياى گرامى اسلام ، ضمن اين كه كار را از جنبه مادى و به منظور تاءمين معاش و اداره
زندگى مورد توجه قرار داده و به پيروان خود توصيه كرده اند، به جنبه معنوى آن
نيز عنايت داشته و كار و كوشش را وسيله استقلال و تحكيم شخصيت و مايه عز اجتماعى و
بى نيازى از مردم خوانده اند.
عن زراره عن الصادق عليه السلام : ان رجلا اتاه
فقال اننى لا احسن ان اعمل عملا بيدى و لا احسن ان اتجر و انا محارف محتاج
فقال اعمل و احمل على راءسك و استغن عن الناس
.(457)
زراره مى گويد: مردى به حضور امام صادق عليه السلام آمد.
عرض كرد:
دست سالمى ندارم كه با آن كار كنم . سرمايه ندارم تا با آن تجارت نمايم . مرد محروم
و مستمندى هستم . چه كنم ؟
امام صادق عليه السلام ، كه مى ديد سر آن مرد
سائل سالم است و مى تواند طبق رسوم محلى با آن كار كند، راضى نشد عز و شرفش با
گدايى از مردم در هم بشكند. به وى فرمود:
- با سرت باربرى كن و خود را از مردم مستغنى و بى نياز بدار.
روى عن العالم انه قال : الياءس مما فى ايدى الناس عز المؤ من فى دينه و مروته
فى نفسه و شرفه فى دنياه و عظمته فى اعين الناس و جلالته فى عشيرته و مهابته
عند عياله و هو اغنى الناس عند نفسه و عند جميع الناس
.(458)
حضرت موسى بن جعفر عليه السلام فرموده است : از مردم قطع اميد كردن و از ثروتشان
چشم پوشيدن و به درآمد كار خود قانع بودن ، براى مرد باايمان ، مايه عز دينى و روح
جوانمردى و شرف دنيوى است . چنين انسانى در نظر مردم بزرگ و بين
فاميل خود محترم و در محيط خانواده اش داراى هيبت و عظمت خواهد بود. او در ضمير خود و در
نظر دگران بى نيازترين تمام مردم است .
ناگفته نماند كه تشويق و ترغيب اولياى گرامى اسلام به كار و كوشش ، تنها ناظر
به شغل هاى مشروع و كارهاى مفيدى است كه خير و صلاح جامعه در آن هاست . و گرنه
كارهايى كه به جسم و جان مردم و به عفت و اخلاق عمومى آسيب مى رساند و منافى با
شرافت و عزت نفس است ، هرگز نمى تواند باعث افتخار و سربلندى و مايه عز و
شرف اجتماعى گردد.
كسى كه از راه رشوه خوارى و تملق گويى ارتزاق مى كند، كسى كه از راه زنا و لواط
با تشكيل فاحشه خانه و قوادى امرار معاش مى نمايد، كسى كه با قماربازى و درآمد
قمارخانه يا مشروب فروشى و بدبخت كردن مردم اعاشه مى كند و خلاصه كسى كه از
راه كسب هاى غير مشروع چرخ زندگى خود را مى گرداند، نه تنها شخصيت شريفى به
دست نمى آورد، بلكه بر عكس ، كارهاى پست و پليد او را زبون و فرومايه مى سازد،
شخصيت انسانى اش را درهم مى شكند و به صفات ناپسند متصفش مى سازد.
((دموستن ، ناطق معروف يونان ، در نطقى كه درباره چگونگى مقاومت فيليپ ايراد كرد،
چنين گفت : ((به نظر من ، با داشتن شغلى پست و دون غير ممكن است كه شخص بتواند
روحيه اى عالى و نجيب داشته باشد. شغل و عمل افراد هر چه كه باشد، اخلاق آنان متناسب
با آن خواهد بود.))
اين نظريه صحيح روانشناسى است و درست نشان مى دهد كه چه اقداماتى بايد در مورد
نظم اقتصادى كنونى ما اعمال گردد.
فعاليت فرد، نفوذى قوى و تاءثيراتى گوناگون بر
اصول اخلاقى وى باقى مى گذارد و كارهاى او ايجاد عاداتى انتخابى و مخصوص مى
نمايد و روشن مى كند كه آن فرد به خصوص ، چه چيز را ناديده خواهد گرفت . كار و
اقدامات فرد و همچنين تكرار اعمال معين و مشخص و آزمايش هاى معلوم ، آن
اعمال و فعاليت ها را مبدل به عادات و رفتار شخص مى كند و بلند پروازى هاى وى را
هدايت مى نمايد و معلوم مى دارد كه او چه اشخاصى را در طبقه دوستان و چه اشخاصى را
در طبقه دشمنان خويش جاى مى دهد.
|