next page

fehrest page

back page

((جوان نورس كسى را كه عزيز مى دارد، از آن كس يك من ايدآلى به وجود مى آورد. او را چنان مى بيند كه خود مى خواهد. در واقع ، به جاى آن كه دوست خود را شخصى غير از خود بپندارد، وى را نسخه ثانوى از شخصيت خويش مى شمارد. اما بعدها ممكن است اين تصور محو معدوم شود و اگر جزئى اختلافى ، ما بين آن دو دوست ايده آلى و دوست واقعى ايجاد گردد، موجب آن شود كه دوستى محو و نابود گردد.))(418)
5. جوانان نه تنها در ايام دوستى و پيوستگى نسبت به رفيق ، تندرو و مبالغه كارند و در مقام ابراز محبت و علاقه افراط مى كنند، بلكه وقتى رشته رفاقتشان پاره مى شود و از هم قطع علاقه مى نمايند، در اظهار مخالفت نيز زياده رو هستند و راه اعمال دشمنى نسبت به يكديگر، به كارهاى تند و افراطى دست مى زنند.
دوستى دو رفيق يك دل و صميمى ، اگر بر اساس فضيلت و اخلاق و بر پايه عقل و درايت استوار باشد، در ايام دوستى ، همواره حقوق يكديگر را محترم مى شمارند و به اتكاى يكرنگى و صميميت ، به حدود هم تجاوز نمى كنند و با روش هاى ناپسند و توقعات نا به جاى خود موجبات تيرگى روابط و گسستن رشته دوستى را فراهم نمى سازند.
و من وصية له عليه السلام للحسن بن على : و لا تضيعن حق اخيك اتكالا على ما بينك و بينه فانه ليس لك باخ من اضعت حقه .(419)
على عليه السلام در ضمن توصيه نامه خود به فرزندش ، حضرت مجتبى عليه السلام فرموده است : به اتكاى روابط دوستانه و رفاقت صميمانه ، حق برادرت را ضايع مكن ، چه در زمينه تضييع حقوق ، روابط دوستى نابود مى شود و آن كس كه حقش را تباه ساختى ، براى تو برادر نخواهد بود.
آن دو رفيق عاقل و با فضيلت و وظيفه شناس و مآل بين ، اگر روزى بر اثر پيش آمد نامطلوبى رشته دوستى را گسستند و با كدورت و دلتنگى از يكديگر جدا شدند، چون خردمند و دور انديش هستند، در ايام جدايى ، همواره جانب عقل و مصلحت را نگاه مى دارند و هرگز در اظهار گله و شكايت از رفيق ديروز خود تندروى نمى كنند و با سخنان ناروا و كارهاى ناسنجيده ، راه آشتى را به روى خود نمى بندند. زيرا به اين نكته متوجه اند كه ممكن است روزى تيرگى روابط برطرف شود و افق دوستى دوباره روشن گردد. اگر امروز تندروى كنند، فردا با ندامت و شرمسارى مواجه خواهند شد.
قال الصادق عليه السلام : لا تتبع اخاك بعد القطيعه وقيعه فيه فتسد عليه طريق الرجوع اليك فلعل التجارب ترده عليك .(420)
حضرت صادق عليه السلام فرموده : پس از آن كه از رفيقت جدا شدى و رشته دوستى اش را بريدى ، پشت سرش بدگويى و غيبت مكن كه با اين كار راه برگشت او را مى بندى . شايد تجربه هاى زندگى وى را به راه آشتى و تجديد رفاقت بكشاند.
((به طور كلى درجه محبت را نمى توان هميشه به يك ميزان نگاه داشت و حتى گاه از كسى كه خيلى دوستش داريم ، به علتى مى رنجيم و در عين دوستى ، از او بيزار مى شويم . به خصوص هر چه دوستى شديدتر باشد، توقع زيادتر و رنجش بيشتر است .
اين حال مخصوص را كه تركيبى از محبت و بيزارى يا دوستى و دشمنى است ، اگر قهر و مهر بناميم ، شايد مناسب باشد. بين برادران و دوستان ، گول اين حال را نبايد خورد و در پس قهر و دعوا، مهر و محبت را نبايد ناديده گرفت . زيرا به صد احتمال ، عاقبت مهر بر قهر مى كند.))(421)
ارزش عقل و درايت و همچنين مراتب پاكى و فضيلت اشخاص ، در مواقع اندوه و شادى ، خشم و ترس ، دوستى و دشمنى ، تنگدستى و ثروتمندى و خلاصه در حالات غير عادى تشخيص داده مى شود.
كسى كه با خشم و ناراحتى رفيق خود را ترك مى گويد و با گله مندى از وى جدا مى شود، اگر در ايام جدايى خود را نبازد و از حدود حق و فضيلت خارج نشود، اگر به پاكى امتحان بدهد و از حريم عدل و انصاف و عقل و مصلحت قدمى فراتر نگذارد، داراى ارزش ‍ عقلى و صلاحيت اخلاقى است . چنين انسان شايسته و دوست داشتنى ، لايق دوستى و رفاقت است .
قال الصادق عليه السلام : من غضب عليك ثلاث مرات فلم يقل فيك سوء فاتخذه لك خلا.(422)
امام صادق عليه السلام فرموده است : كسى كه سه بار نسبت به تو خشمگين شود و درباره ات به بدى سخن نگويد، شايسته رفاقت است . او را براى دوستى انتخاب كن .
با توجه به وضع روانى و مقتضيات طبيعى دوران شباب ، براى جوانان ، مراعات همه جانبه حدود و حقوق عادلانه رفيق بسيار مشكل به نظر مى رسد. زيرا جوانان حقوق رفاقت را با مقياس عقل و مصلحت اندازه گيرى نمى كنند، بلكه ميزان سنجش حقوق رفيق ، بين جوانان ، همان عواطف تند و احساسات آتشين است .
جوانان اسير خود دوستى شديد و احيانا خود پرستى هستند و نيك و بدهاى زندگى را بر اساس تمايلات درونى خويش ارزيابى مى كنند. در نظر جوانان ، رفيق خوب و حق شناس كسى است كه بى قيد و شرط به خواهش هاى دوست جوان خود پاسخ مثبت دهد و در كمال صميميت و فداكارى در اجراى آن ها بكوشد. اگر جوانى به تمنيات خود پسندانه رفيق خويش ترتيب اثر ندهد، وى را بى صفا و حق ناشناس مى خواند و با ديده خشم و بدبينى اش مى نگرد.
((ما نيز گاهى مثل بيماران روحى ، دوستان و آشنايان و دگران را به خاطر وجود خود تصور مى كنيم و هر چه بتوانيم آنان را به اجراى مقاصد و اميال خويش وامى داريم و مطلقا، رنج و زيانشان را در نظر نمى گيريم . هر كه به حال ما مفيد است و از ما فرمان مى برد، او را خوب مى دانيم و از هر كه به درد ما نخورد و به حرف ما نرود، بد مى گوييم .))(423)
قال على عليه السلام : من لم يرض من صديقه الا بايثاره على نفسه دام سخطه .(424)
على عليه السلام فرموده است : خودپسند نادانى كه از رفيق خويش توقع بى جا مى كند و در رفاقت از وى خشنود نمى گردد، مگر آن كه شخصيت خود را ناديده انگارد و رفيق نادانى را بر خود ترجيح دهد، همواره در خشم و ناراحتى خواهد ماند، زيرا هيچ رفيق عاقلى به اين گذشت احمقانه تن نمى دهد.
((با بيدارى غريزه جنسى ، جوان متوجه به درون خود مى شود. جهان اشياء برايش مانند دوره قبل ارزش ندارد و به جهان اجتماعى گروه خود مى گرايد. جوانان اطمينان قبلى خود را از دست مى دهند و به واسطه همين عدم اطمينان ، مركز گفتار و كردار ايشان من آن هاست و چون جهان و محيط به گرد من جوانان نمى گردد، خواه و ناخواه از محيط دلخوشى ندارند و پيوسته گله دارند. اعتراض و انتقاد مى كنند. از اوضاع و احوال دلخوش نيستند و قوه فاعله و اراده ايشان ضعيف و سست مى شود، مثل اين كه رابطه اى غير مستقيم بين اين دو حال ، يعنى حال اعتراض و سستى اراده وجود دارد. همه چيز را نسبت به تمايلات خود مى سنجند و ثبات عقيده ندارند و بر اثر همين خصوصيات است كه به آسانى بازيچه اين و آن مى شوند. بعضى اوقات اين احساسات و تمايلات به طور شديدى يك طرفى سير مى كنند و موجبات تاءثرات و عواطف خطرناكى را براى فرد فراهم مى نمايند.))(425)
جوانان يك روز به خواهش دل و انگيزه هاى عاطفى و دور از محاسبه عقلى و مآل انديشى و با يكديگر طرح دوستى مى ريزند و با هم رفيق و يك دل و صميمى مى شوند. روز ديگر بر اثر يك پيشامد ناچيز، طبع حساس و زودرنجشان آزرده مى شود و دوستى گرمشان به دشمنى و كينه توزى مبدل مى گردد.
در ايام دوستى ، به پيروى از احساسات تند و تعديل نشده ، نسبت به رفيق خود، بيش از حد ابراز علاقه و محبت مى كنند و گاهى رفاقتشان به صورت يك انزواى دو نفرى در مى آيد و در ايام رنجش و جدايى نيز بيش از حد ابراز مخالفت و دشمنى مى كنند، تا جايى كه ممكن است به جرايم بزرگى دست بزنند و حوادث غير قابل جبرانى به بار بياورند.
((شدت عواطف متغير و زودگذر و تلطيف نشده و در دوره بلوغ ، موجبات اشتباهات و خطاها حتى بزه ها را در اين سن فراهم مى كند. اعمال و رفتار آنا صورت مى گيرد. اگر به نتيجه رسيد، از در صلح و صفا در مى آيد و اگر كارش منتج به نتيجه نشد، قهر مى كند. ستيزه جويى مى نمايد و پيوسته در نوسان است . اين خصوصيات طبيعى جوانان است كه محتاج به فرصت عمل و صبر و وسيله براى پرورش آن است . اگر فرصت وجود نداشته باشد، اگر راهنمايى و صبر وجود نداشته باشد و اگر وسيله بيان وجود نداشته باشد، اين نيروى آماده رشد، متوجه انحرافات فردى و اجتماعى مى شود.))(426)
طغيان خشم و انتقامجويى جوانان ، نه تنها در مورد رفاقت هاى برباد رفته و دوستان دشمن شده خطرناك است ، بلكه در تمام موارد، حتى در محيط خانواده خطراتى در بر دارد. اگر جوان خشمگين و برافروخته شود و دستخوش احساسات آتشين خود گردد، ممكن است به كارهاى وحشتزا و جنون آميزى دست بزند و مصائب سنگينى به بار بياورد.
((يك جوان هيجده ساله ، ديروز، با خوردن اسيد به عمر خود پايان داد، ولى قبل از اقدام به خودكشى به روى مادر و خواهر خويش اسيد پاشيد. اين دو نفر نيز در بيمارستان تحت معالجه قرار گرفتند.))(427)
جوانان ، اگر در زندگى دوستدار خوشبختى و سعادت و خواهان پيروزى و كاميابى هستند، بايد با كمك ايمان و عقل بر عواطف خود چيره شوند و هرگز تسليم بى قيد و شرط احساسات خام و سوزان خويش نگردند و با اعمال ناروا، سعادت خود و دگران را تباه نسازند.
در مورد رفيق ، بايد همواره معتدل و ميانه رو باشند. روزى كه با همسالان خود روابط دوستانه دارند، تندروى نكنند و بى حساب نسبت به آنها اظهار اعتماد ننمايند و روزى كه با دلگيرى و آزردگى از آنان جدا مى شوند، به نام خشم و انتقام جويى تندروى نكنند و در اعمال دشمنى و عداوت ، از حدود عقل و مصلحت قدمى فراتر نگذارند و عملا اندرز حكيمانه على عليه السلام را به كار بندند كه فرموده است :
احبب حبيبك هونا ما عسى ان يعصيك يوما ما و ابغض بغيضك هونا ما عسى ان يكون حبيبك يوما ما.(428)
با دوست مورد علاقه ات به مدارا و با حفظ جهات مصلحت اظهار دوستى كن ، شايد روزى دشمنت شود و به مخالفت برخيزد، نيز در اظهار بى مهرى نسبت به كسى كه مورد خشمت قرار گرفته ، مدارا كن ، چه ممكن است روزى تيرگى از ميان برود و مورد علاقه و محبتت واقع شود.
6. ارتباط كودكان با يكديگر، در دوران چند ساله طفوليت محدود به محيط خانواده و سپس آموزشگاه است . ولى با فرا رسيدن جوانى و بروز عواطف و احساسات دوران شباب ، وضع به كلى دگرگون مى گردد و جوانان در خارج از محيط خانواده و مدرسه با دگران آشنا مى شوند و با آنان طرح دوستى و رفاقت مى ريزند و بدين وسيله روابط خود را با جامعه توسعه مى دهند.
معمولا، جوانان در خارج از محيط خانواده ، رفقاى خود را از گروه همسالان و بين امثال و اقران خود انتخاب مى كنند و صميمى ترين روابط دوستانه را با آنان برقرار مى سازند. كمتر اتفاق مى افتد كه يك نفر جوان ، به طور عادى و بدون هدف مشروع يا نامشروع ، با كودكى نابالغ و يا شخصى بزرگسال رفيق صميمى و دوست يك دل گردد.
جوان حاضر نيست با كودك نابالغ رفيق شود و دوستى او را مناسب با شان خود نمى داند، زيرا عقيده دارد با قبول رفاقت كوچك تر از خود، سند بى لياقتى خويش را امضا كرده است و با اين كار، شخصيت خود را تحقير نموده و عملا ارزش مقام خويشتن را تنزل داده است .
جوان ، كه طبعا بلند پرواز و تفوق طلب است ، بسيار مسرور و شادمان مى گردد اگر مردى بزرگ تر از خودش وى را به رفاقت برگزيند و به عنوان همكارى و همبازى ، با او دست دوستى و صميميت بدهد، زيرا اين امر را نشانه پيشرفت سريع شخصيت خود مى داند. ولى به خود جراءت نمى دهد كه به بزرگتر از خود پيشنهاد رفاقت نمايد، زيرا احساس مى كند همان طور كه خودش حاضر نيست با كوچك تر از خود رفاقت كند و آن را مايه حقارت و دليل بى لياقتى خويش مى داند، همچنين بزرگسالان نيز حاضر نيستند با وى رفاقت كنند و موجبات هتك و تحقير خود را فراهم آورند. به علاوه ، جوان از يك طرف خود را خام و بى تجربه مى داند و به انديشه و افكار خويش اطمينان ندارد و مى ترسد از اين كه در خلال ايام رفاقت با بزرگ تر از خود، سخنى نابه جا بگويد يا كار ناسنجيده اى مرتكب شود و مورد تمسخر و استهزا قرار گيرد و از طرف ديگر، فكر مى كند دو نفر جوان كه قرين و نظير يكديگرند، اگر با هم روابط دوستانه برقرار نمايند، مردم آن دو را رفيق هم مى خوانند، ولى اگر جوان با بزرگ تر از خود رفيق شود، خصوصا اگر تفاوت سنشان زياد باشد، مردم آن دو را به چشم پدرى و فرزندى يا استاد و شاگردى مى نگرند يا آن كه جوان را طفيلى و سربار بزرگسال تصور مى كنند و در نتيجه عزت نفس جوان و شخصيتش در هم شكسته خواهد شد.
با در نظر گرفتن اين مطلب ، كه جوانان عموما با همسالان خود طرح دوستى مى ريزند و با آنان رفيق صميمى مى شوند و با توجه به اين نكته كه انگيزه جوانان در رفاقت ، كشش هاى عاطفى است و كمتر به جهات عقل و مصلحت توجه مى كنند، مى توان پيش بينى كرد كه رفاقت جوانان خام و بى تجربه تا چه پايه ممكن است به كارهاى خطا و اشتباه منجر گردد و اگر مواردى با تحريك غرايز و طغيان احساسات مواجه شود، چگونه مى تواند حوادث غير قابل جبرانى به بار بياورد.
ممكن است كسانى تصور كنند كه والدين و مربيان عاقل و مال انديش موظف اند در امر رفاقت جوانان مداخله كنند و يا بررسى صحيح و تبادل فكر، براى آنان رفقاى شايسته انتخاب نمايند و بدين وسيله جوانان را از خطر معاشرت هاى مضر و بدفرجام نگاه دارند.
بدون ترديد، انجام چنين كار عاقلانه اى ، براى نسل جوان مفيد و سودمند است . ولى اين برنامه زمانى قابل اجراست كه جوانان خود جدا خواستار چنين كارى باشند و در كمال صراحت افكار خويش را با بزرگسالان كار آزموده و با تجربه در ميان گذارند و نتيجه مشورت را عملا به كار بندند. ولى متاسفانه ، جوانان نه تنها خواستار چنين برنامه اى نيستند، بلكه با آن مخالف اند.
جوان طبعا شيفته عرض وجود و اثبات شخصيت است . مى خواهد خود مستقلا در كارها تصميم بگيرد. شخصا اراده خويش را اعمال نمايد و مراتب كاردانى و لياقت خود را ثابت كند. جوان حاضر نيست در انتخاب رفيق با بزرگسالان مشورت كند و از اين راه به كوتاه فكرى و نارسايى عقل خود اعتراف ضمنى نمايد.
به علاوه ، جوانان عقيده دارند كه اساسا بزرگسالان ، زبان روح و نداى عاطفى جوانان را درك نمى كنند و از احساسات شورانگيز نسل جوان آگاهى ندارند، چطور ممكن است افكار خود را با آنان در ميان بگذارند و با افراد بى اطلاعى مشورت كنند.
به فرض اگر در موارد معدودى والدين يا مربيان ، افراد بسيار فهميده و با شخصيتى باشند كه بتوانند با منطق مستدل و قوى خود، نظرات پخته و پيشنهادهاى مصلحت آميز خويش را به جوانان بقبولانند، باز هم نتيجه صد در صد مثبت نخواهد بود، زيرا جوان از نظر روانى به قدرى قدرت استتار دارد كه اگر بخواهد مى تواند طبق خواهش دل و بر خلاف عقل و مصلحت ، مدت ها با كسى دوستى پنهانى داشته باشد و باهوش ترين پدران و مادران و مربيان از آن روابط پشت پرده بى خبر باشند.
موريس دبس مى گويد:
((از مجموعه تجزيه و تحليل هايى كه درباره روحيات جوانان كرديم ، مى توانيم كيفيت محبت و تاءلمات جوانان را به وسيله مقايسه ايشان با كودكان به دست آوريم .
تاءلمات جوانان داخلى تر است . كيفيت محبت جوانان مانند كودكان خود به خود مشخص نمى باشد. ما بين ضربه هيجان و عكس العملى كه از آن ايجاد مى شود، يك عمل ذهنى وجود دارد كه هر قدر تكامل اعضاى بدن بيشتر انجام يافته باشد، اين عمل ذهنى پيچيده تر مى باشد، در حالى كه زندگى قلبى و تاءثرات خاطر كودك خردسال ، اثر خود را زود ظاهر مى سازد و با يك حركت بدنى نتيجه آن هويدا مى شود.
محبت جوانان صميمانه تر و اسرارآميزتر است . اينان قدرت دارند كه اين محبت را با دقت مخفى نمايند و يا با شدت و حرارت اظهار كنند.
اين تغيير مكان آثار محبت ، از خارج به داخل ، كه در ساير كيفيات دوران بلوغ نيز ديده مى شود، به نظر من يكى از مشخصات اصلى معرفت النفس جوانان ، از زمان تكليف به بعد است .))(429)
چه بسيارند جوانانى كه داراى استعداد طبيعى هستند و اگر به درستى از آن بهره بردارى كنند، به آسانى مى توانند مدارج رشد و ترقى را بپيمايند و به كمال لايق خود برسند، ولى به اقتضاى خود سرى هاى دوران شباب ، با عناصر فاسد و آلوده روابط دوستى برقرار مى كنند و روى خامى و بى اطلاعى ، بر خلاف عقل و مصلحت ، تنها به خواهش دل با آنان رفيق صميمى مى شوند و قابليت هاى فطرى خود را به دست فراموشى مى سپارند. گران بهاترين ايام عمر را در مجالس گناه مى گذرانند. دامن پاك خود را آلوده مى سازند و روزى به اشتباه خود پى مى برند كه فرصت از دست رفته و عمر عزيز سپرى شده و از رفقاى ناپاك و خائن ، جز تيره روزى و بدنامى نصيبى نبرده اند.
در نيمه راه عمرم و ياران نيم راه
چون دزد كام ديده پراكنده از برم
غمناك و بى اميد و كم آميز و ديرجوش
در انتظار ضربت ياران ديگرم
دانم حديث چرب زبانان خود فروش
دانم حديث يارفروشان خودپرست
دانم فسون راست نمايان كج نهاد
دانم فريب كارگشايان چيره دست
دانم ولى چه سود كه اندرز روزگار
چون پند پيرو صحبت آموزگار نيست
تا روزگار تجربه آيد به سر دريغ
عفريت مرگ خنده زند روزگار نيست
بدون ترديد، مسئله رفاقت و انتخاب رفيق براى نسل جوان يكى از اساسى ترين مسائل دوران شباب است . جوانان بايد همواره به اين نكته متوجه باشند كه رفقاى دوران جوانى ، نقش مؤ ثرى در پايه گذارى شخصيت و ساختن خلق و خوى آنان دارند.
رفيق خوب مى تواند جوان را به راه فضيلت و كمال انسانى سوق دهد. او را به صفات حميده متصف سازد و موجبات پيروزى و سعادتش را براى تمام عمر فراهم نمايد. رفيق بد قادر است جوان زودباور و ساده دل را به مسير ناپاكى و گناه بكشاند. آلوده دامن و بدنامش كند و مايه تيره روزى و بدبختى وى در تمام دوران زندگى گردد.
جوانان اگر خواستار سعادت و كاميابى هستند، بايد در انتخاب رفيق جانب عقل و مصلحت را نگاه دارند و خودسرانه ، از احساسات تند و ناسنجيده خويش پيروى نكنند، بايد از خودپسندى ، كه بدبختانه در دوران شباب به اوج خود مى رسد بپرهيزند و به قوت و قدرت جوانى مغرور نباشند. بكوشند تا از افكار روشن مردان سالخورده و كاردان استفاده كنند. با مشورت و مصلحت انديشى آنان با همسالان خويش رفاقت نمايند و مطمئن باشند كه نظر واقع بين بزرگسالان خردمند، بيش از نيروى جوانى ، در تاءمين سعادت و خوشبختى آنان مؤ ثر است .
قال على عليه السلام : راءى الشيخ احب الى من جلد الغلام .(430)
على عليه السلام فرمود: در نظر من راى صائب پير سالخورده ، محبوبتر از نيروى قوى جوان بى تجربه است .
اولياى گرامى اسلام ، به منظور راهنمايى پيروان خود، ضمن ده ها حديث ، درباره شرايط اساسى رفاقت مطالبى را بيان فرموده و صفات رفيق خوب و رفيق بد را خاطر نشان ساخته اند. در اين جا براى مزيد اطلاع جوانان ، پاره اى از آن روايات با توضيح مختصرى نقل مى شود.
يكى از شرايط اساسى رفاقت ، كه در روايات مذهبى مورد كمال توجه قرار گرفته ، موضوع عقل رفيق است . اولياى اسلام جدا توصيه كرده اند كه با افراد احمق طرح دوستى نريزيد و هرگز آنان را به مصاحبت و رفاقت انتخاب نكنيد، زيرا دوست احمق مايه ناراحتى و ملالت خاطر است و ممكن است در مواقعى زيان و ضرر به بار آورد.
قال على عليه السلام : صديق الاحمق فى تعب .(431)
على عليه السلام فرموده : كسى كه رفيق احمق دارد، همواره در رنج و ناراحتى است .
قال الصادق عليه السلام : من لم يجتنب مصاحبة الاحمق يوشك ان يتخلق باخلاقه .(432)
امام صادق عليه السلام فرموده است : كسى كه از رفاقت و همنشينى با احمق پرهيز نكند، تحت تاءثير كارهاى احمقانه وى واقع مى شود و خيلى زود به اخلاق ناپسندش متخلق مى گردد.
قال على بن الحسين عليه السلام : يا بنى اياك و مصاحبة الاحمق فانه يريد ان ينفعك فيضرك .(433)
حضرت سجاد عليه السلام به فرزندش امام باقر فرموده است : از رفاقت با احمق پرهيزكن ، چه او اراده مى كند به نفع تو قدمى بردارد، ولى بر اثر حمق و نافهمى ، مايه زيان و ضررت مى شود.
روزى قنبر، خدمتگزار على عليه السلام ، به مجلس يكى از مردان متكبر و تجاوز كار وارد شد. در محضر وى جمعى نشسته بودند. از آن جمله مرد كوته فكر و كم تشخيصى بود كه خود را از شيعيان ثابت قدم على عليه السلام مى دانست . موقعى كه قنبر به مجلس ورود كرد، آن شيعه موقع ناشناس ، براى احترام قنبر و به پاس مقام شامخ على عليه السلام از جا برخاست و عملا مقدم او را گرامى شمرد.
مرد متكبر از اين كار خشمگين شد و به وى گفت : آيا در محضر من براى ورود يك فرد خدمتگزار قيام مى كنى ؟ مرد موقع ناشناس به جاى آن كه سكوت كند و بر جاى خود بنشيند و به خشم تجاوز كار متكبر پايان دهد، جوابى داد كه خشم او را تشديد كرد.
گفت : چرا به احترام قنبر قيام نكنم ؟ او به قدرى بزرگوار و شريف است كه فرشتگان بال هاى خود را در راه وى مى گسترانند و قنبر روى بال ملائكه راه مى رود.
اين اظهار دوستى نابه جا و بى مورد، چنان مرد متكبر را عصبى و ناراحت كرد كه از جاى خود برخاست ، قنبر را زد و به او ناسزا گفت . به علاوه ، تهديدش كرد كه اين ماجرا بايد پنهان بماند و كسى از كتك زدن و دشنام دادن من آگاه نشود.
طولى نكشيد آن شيعه موقع ناشناس و كوته فكر، بر اثر مارگزيدگى بسترى شد. على عليه السلام به عيادتش رفت . از فرصت استفاده نمود و به وى فرمود: اگر مى خواهى خداوند عافيتت دهد، بايد متعهد شوى كه از اين به بعد نسبت به ما و دوستان ما اظهار علاقه و محبت بى مورد نكنى و در محضر دشمنان ، موجبات زحمت و آزار ما و ياران ما را فراهم نياورى .(434)
آن مرد موقع ناشناس ، اگر شخص فهميده و عاقلى مى بود، هرگز به چنين عمل ناسنجيده و خامى دست نمى زد و بى جهت موجبات هتك و توهين قنبر را فراهم نمى ساخت . آرى ، دوست نادان مايه رنج و ملال است . مى خواهد به رفيق خود نفعى برساند، از نادانى به وى ضرر مى زند.
قال العسكرى عليه السلام : صديق الجاهل تعب .(435)
حضرت امام حسن عسگرى عليه السلام فرمود: دوست شخص نادان همواره در زحمت و ناراحتى است .
ناگفته نماند همانطور كه نادانى و كوته فكرى مراتب و درجاتى دارد و هر قدر آدمى نادان تر باشد، خطر دوستى اش بيشتر است ، همچنين عقل و درايت نيز داراى مراتبى است و دوست هر چه عاقلتر باشد، ارزش رفاقتش بيشتر خواهد بود.
عن الصادق عليه السلام : الاخوان ثلاثه فواحد كالغذاء الذى يحتاج اليه كل وقت فهو العاقل و الثانى فى معنى الداء و هو الاحمق و الثالث فى معنى الدواء فهو اللبيب .(436)
امام صادق عليه السلام فرمود: رفقاى صميمى كه همانند به آدمى وابسته و نزديك هستند، سه قسم اند.
اول ، كسى است كه مانند غذا، از لوازم ضرورى زندگى به حساب مى آيد و در همه حالات ، آدمى به وى نياز دارد. او رفيق عاقل است .
دوم ، كسى است كه وجود او براى انسان به منزله يك بيمارى مزاحم و رنج آور است و او رفيق احمق است .
سوم ، رفيقى است كه وجود نافعش به منزله داروى شفابخش و ضد بيمارى است و او رفيق لبيب ، يعنى روشنفكر بسيار عاقل است .
بعضى از افراد به قدرى خردمند و عاقل و تيزبين و مآل انديش هستند كه كلمه عاقل براى شناساندن آنان نارسا و كوتاه است . در اين حديث ، امام صادق عليه السلام ، آن مردان شايسته و ممتاز را با كلمه لبيب معرفى كرده است .
مى توان گفت كسى كه رفيق لبيب دارد، از نعمت بسيار بزرگى در زندگى برخوردار است . بايد قدر آن نعمت گران بها را بداند و از وجود چنين دوست پرارج و لايق به شايستگى استفاده كند. رفيق لبيب داروى دردهاى زندگى و حلال مشكلات اجتماعى است . او مى تواند در مواقع حساس و خطرناك ، بزرگ ترين خدمت را نسبت به دوست خود بنمايد و با عقل روشن خويش ، وى را از سقوط و بدبختى برهاند.

next page

fehrest page

back page