next page

fehrest page

back page

زندانيان بايستى مثل اطفال به يكديگر تو خطاب كنند، ولى نسبت به زندانبان نهايت احترام را به عمل بياورند و هر دفعه در خطاب تمام عناوين او را تكرار نمايند.
مشقت ديگرى كه براى بر هم زدن احوال و كوچك كردن روح زندانيان بر آنان تحميل مى كردند، بردن سنگ هاى وزين از يك نقطه به نقطه ديگر و باز آوردن آن ها به جاى اول بود.
بر اثر اين تدابير روان شناسى ، زندانيان مثل اطفال ، به گذشته و آينده بى توجه مى شدند و براى سرگرمى قصه ها مى گفتند و از خود حكايت ها نقل مى كردند كه غالبا دروغ بود و اگر دروغشان معلوم مى شد، بى خجالت ، با دگران به دروغ خود مى خنديدند.
رفته رفته ، آن عده از زندانيان كه به شدائد محبس خو مى گرفتند و قواعد و اعمال پليس مخفى به نظرشان عادى و طبيعى مى آمد، به زندانبانى و آزار ديگران گماشته مى شدند و چنان قساوت و بيدادى از خود نشان مى دادند كه موجب رضايت و خرسندى ميرغضبان روان شناس مى گرديد.))(398)
چه بسا دختران و پسران جوان كه در خانواده هاى اصيل و شريف تربيت شده و با فضايل اخلاقى و ملكات انسانى پرورش يافته بودند، بر اثر وسوسه هاى خائنانه افراد فاسد و بى ايمان ، از مسير صحيح خود منحرف گشتند. به هروئين و مشروب معتاد گرديدند. رفته رفته سرمايه شرافت و عزت نفس را از كف دادند و سرانجام به دزدى و بى عفتى و به ناپاكى و گناه آلوده شدند و در منجلاب فساد و تباهى سقوط كردند.
جوانان ، اگر بخواهند همواره انسان واقعى باشند و دوران حيات را با خوشبختى و سعادت بگذرانند، اگر بخواهند هميشه سربلند و با افتخار زندگى كنند و دچار تيره روزى و بدنامى نشوند، بايد با قاطعيت كامل در حفظ شرافت انسانى خويش بكوشند و آن گوهر گران بها را از دستبرد دزدان اخلاقى مصون نگاه دارند. بايد از گناه ، كه مايه ذلت نفس و پستى شخصيت است ، بپرهيزند و هرگز به كارهايى كه با عزت نفس و مناعت طبع ناسازگار است ، تن ندهند.
سعادت و خوشبختى كامل بشر در پرتو اجراى تمام برنامه هاى منفى و مثبت به دست مى آيد. برنامه منفى ، اجتناب از گناهان و برنامه مثبت ، ارتكاب فرايض و سنن است . خطر بزرگى كه سعادت بشر را تهديد مى كند و مى تواند آدمى را سيه روز و بدبخت نمايد، گناه و ناپاكى است . اگر جوانان در حفظ عز ايمانى و شرافت نفسانى خويش پافشارى كنند و با اراده جدى ، خود را از قسم گناه و پليدى بر كنار نگاه دارند و خلاصه برنامه منفى را به خوبى اجرا نمايند، به آسانى مى توانند برنامه هاى مثبت را نيز عملى كنند و در پرتو اخلاق حميده و رفتار پسنديده ، خويشتن را به سعادت واقعى و كمال انسانى برسانند.
قال اميرالمؤ منين عليه السلام : غالبوا انفسكم على ترك المعاصى تسهل عليكم مقادتها الى الطاعات .(399)
اميرالمؤ منين فرموده است : با ترك گناهان ، بر نفس سركش خود غلبه كنيد تا عنانش را در دست گيريد و به آسانى در راه اطاعتش ‍ بكشانيد.
كسى كه اسير هواى خويشتن است و نمى تواند خود را از گناه و ناپاكى بر كنار نگاه دارد، كجا مى تواند نفس خويش را به فضايل اخلاقى متخلق نمايد و خود را انسان واقعى بسازد.
25. جوان و رفاقت
قال الله العظيم فى كتابه : ... يا ويلتى ليتنى لم اتخذ فلانا خليلا.(400)
فرزندان بشر، در تمام ادوار زندگى ، از ايام كودكى و جوانى تا روزگار كهولت و پيرى ، همواره نيازمند رفاقت و دوستى دگران هستند. همان طور كه آدمى از داشتن رفيق موافق و دوست يك دل ، احساس مسرت مى كند و از مصاحبتش خشنود مى گردد، همچنين از تنهايى رنج مى برد و از نداشتن هم صحبت شايسته و مناسب آزرده خاطر و متاءثر مى شود.
رفقا و دوستان نه تنها با هم انس مى گيرند و با مصاحبت و همنشينى ، موجبات شادمانى و نشاط يكديگر را فراهم مى سازند، بلكه هر دوستى ، به مقياس درجه رفاقت و دوستى در امور مادى و معنوى رفيق خود نفوذ مى كند و هر يك ، دانسته يا ندانسته ، روى عقايد و اخلاق و رفتار و گفتار دگرى اثر مى گذارد.
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : المرء على دين خليله و قرينه .(401)
رسول اكرم (ص ) فرموده است : روش آدمى بر طبق مذهب و سيره دوست صميمى و رفيق دلبندش خواهد بود.
روى ان سليمان عليه السلام قال : لا تحكموا على رجل بشى ء حتى تنظروا الى من يصاحب فانما يعرف الرجل باشكاله و اقرانه و ينسب الى اصحابه و اخدانه .(402)
حضرت سليمان فرموده است : درباره كسى به نيكى يا بدى قضاوت نكنيد تا رفقايش را ببينيد چه آن كه آدمى از امثال و اقرانش ‍ شناخته مى شود و به صفات همنشينان و دوستان صميمى اش توصيف مى گردد.
دوست شايسته و با فضيلت ، يكى از سرمايه هاى بزرگ زندگى و از عوامل خوشبختى و سعادت بشر است ، اولياى گرامى اسلام پيروان خود را در انتخاب رفيق عاقل و با ايمان ، تشويق نموده و فوايد وجود چنين دوستى را خاطر نشان ساخته اند.
قال على بن ابيطالب عليه السلام : عليكم بالاخوان فانهم عده فى الدنيا و الاخره الا تسمعون الى قوله تعالى فما لنا من شافعين و لا صديق حميم .(403)
على عليه السلام فرموده است : پيوند دوستى را با برادران دينى خود محكم سازيد كه آنان ذخاير دنيا و آخرت هستند. مگر نشنيده ايد كه خداوند در قرآن شريف به تاءثير گمراهان در قيامت اشاره كرده كه مى گويند: در اين روز سخت نه شفيعى داريم ، نه دوستى كه در كارمان همت گمارد.
دوست با فضيلت و لايق ، كه در ايام خوشى و ناخوشى ، يار يك دل و صديق وفادار است ، براى آدمى ارزش حياتى دارد و از دست دادن چنين رفيق عزيزى از مصائب بزرگ زندان است .
قال على عليه السلام : من فقد اخا فى الله فكانما فقد اشرف اعضائه .(404)
على عليه السلام فرموده است : كسى كه دوست پاك ضمير خود را، كه براى خدا با وى پيوند دوستى داشته ، از دست بدهد، مثل اين است كه شريف ترين اعضاى بدن خود را از كف داده است .
گر چه رفيق خوب و شايسته براى كليه طبقات مردم ، در تمام ادوار زندگى ، ارزنده و مهم است ، ولى براى نسل جوان اهميت بيشتر دارد، زيرا جوانان ، كه در آستانه زندگى اجتماعى قرار گرفته اند، مى توانند به وسيله رفيق خوب و با فضيلت ، شخصيت خود را تقويت كنند و استعدادهاى اجتماعى خويش را به فعليت در آورند و خود را براى فعاليت هاى دامنه دار اجتماعى فرداى خويش مهيا سازند.
((دوستى هاى ايام جوانى و دوران بلوغ ، در نتيجه تجاربى كه به وجود مى آورند، در توسعه شخصيت نقش مهمى بازى مى كنند. همچنين اين دوستى ها مولد دوستى هاى عاقلانه ترى در زمان كمال و بزرگى مى شوند كه بر روى عقل و اعتماد متقابل متكى مى باشد و از يادگارهاى يك جوانى پر شور و پر حرارت ، روشن و نورانى است . حتى جمعى معتقدند كه اين دوستى ها، اين ارزش فوق العاده را دارند كه اولين احساسات واقعى نوع دوستى را در انسان به وجود مى آورند، اين مطلب كاملا حقيقت دارد كه اين نوع دوستى ها فرد را وادار مى سازند كه قدرى از وجود خود غفلت كند و در واقع يك مكتب فداكارى بشمار مى روند.))(405)
ناگفته نماند كه نداشتن رفيق شايسته و دوست صميمى ، مايه محروميت هايى در زندگى دنيا و تاءثراتى در جهان آخرت است . ولى مصيبت بسيار بزرگ ، رفاقت با عناصر فاسد و همنشينى با افراد گناهكار است . زيرا اين قبيل دوستان ، با تلقين هاى شيطانى ، رفيق خود را به گمراهى و ناپاكى سوق مى دهند و با وسوسه هاى منحرف كننده ، به انواع گناه و پليدى آلوده اش مى سازند.
به عبارت ديگر، كسى كه رفيق خوب ندارد، تنها به پاره اى از نعمت ها نمى رسد و از كمالاتى كه ممكن بود بر اثر رفيق شايسته نصيبش شود، محروم مى ماند. ولى آن كس كه رفيق بد دارد، نه تنها با مصاحبت او به كمال عالى ترى نمى رسد، بلكه كمالات فطرى و فضايل طبيعى خود را نيز از دست مى دهد و در نتيجه به محروميت ها و آلام دنيوى و همچنين كيفرهاى اخروى دچار مى شود، و موقعى كه سيه روز و بدبخت شد و دين و دنيايش تباه گشت ، اظهار ندامت مى نمايد و آرزو مى كند اى كاش با چنين عنصر فاسدى طرح رفاقت نريخته بودم .
يا ويلتى ليتنى لم اتخذ فلانا خليلا.
واى بر من ! اى كاش فلان مرد پليد و گناهكار را دوست نمى گرفتم و به مصاحبتش تن نمى دادم .
اولياى گرامى اسلام ، ضمن نامه ها و سخنان حكيمانه خود، خطر رفاقت هاى مضر و گمراه كننده را خاطرنشان فرموده و پيروان خويش را از مجالست و همنشينى افراد فاسد و تبهكار برحذر داشته اند.
قال على عليه السلام : و احذر صحابه من يفيل راءيه و ينكر عمله فان الصاحب معتبر بصاحبه .(406)
على عليه السلام در نامه خود به حارث همدانى توصيه كرده است :
از رفاقت با كسانى كه افكارشان خطا و اعمالشان ناپسند است ، برحذر باش . چه ، آدمى به رويه و روش رفيقش خو مى گيرد و به افكار و اعمال وى معتاد مى شود.
و عنه عليه السلام : لا تصحب الشرير فان طبعك يسرق من طبعه شرا و انت لا تعلم .(407)
و نيز فرموده است : از مصاحبت با مردم شرير و فاسد بپرهيز، كه طبيعتت ، به طور ناآگاه ، بدى و ناپاكى را از طبع منحرف او مى دزدد و تو از آن بى خبرى .
عن الصادق عليه السلام : من يصحب صاحب السوء لا يسلم .(408)
امام صادق عليه السلام فرموده است : كسى كه با رفيق بد همنشين شود، سالم نمى ماند و سرانجام به ناپاكى آلوده مى شود.
نظر به اين كه موضوع رفاقت و انتخاب رفيق ، از نظر دينى و علمى مورد كمال توجه است و نيك و بدش در خوشبختى و بدبختى تمام طبقات ، عموما، و نسل جوان ، خصوصا، اثر عميق دارد، در اين بحث پيرامون آن گفت و گو مى شود، اميد است براى جوانان مفيد و سودمند افتد.
يكى از مشكل ترين مسائل جوانان ، كه هميشه و در همه جا با آن مواجه بوده و هستند و در بعضى از مواقع ، مصائب عظيم و غير قابل جبرانى به بار آورده است ، مسئله برگزيدن دوستان محرم و انتخاب رفقاى يك دل و موافق است .
اشكال اين موضوع ، در دوران شباب ، از آن جهت است كه جوانان ، از يك طرف به كشش طبيعى و خواهش دل ، عاشق دوستى و رفاقت اند و ميل دارند با يك يا چند نفر از همسالان خود رفيق صميمى شوند و عميق ترين روابط دوستانه را با آنان برقرار سازند و از طرف ديگر، بر اثر احساسات تند و ناسنجيده و عدم توجه به جهات عقل و مصلحت ، ممكن است عناصر ناصالح و تبهكارى را به دوستى برگزينند و بر اثر رفاقت شوم و خطرناك آنان ، موجبات تيره روزى و بدبختى خويش را فراهم آورند.
براى آن كه جوانان با همسالان خود بياميزند و با آنان طرح دوستى و رفاقت بريزند، نيازى به تشويق والدين يا ترغيب مربيان ندارند، زيرا جوانى كه جسم و جانش سالم و طبيعى است و نقص عضوى يا عقده روحى ندارد، خود به خود به راه انس و رفاقت كشيده مى شود و با ميل و علاقه مندى شديد، درهاى دوستى با دگران را به روى خود مى گشايد و بدين وسيله خويشتن را براى ارتباطهاى اجتماعى دوران بعد آماده مى سازد.
((بيدارى غريزه جنسى در جوانان ، ايشان را متوجه گروه همسالان خود مى نمايد. از يك طرف احساس رفاقت و دوستى و تعلق به رازدارى را در ايشان قوى مى كند و از طرف ديگر ايشان را به رفاقت مى كشاند.
گر چه بيدارى غريزه جنسى مقدمه روابط با همسالان مى شود، ولى اين احتياج ، تنها نياز اين دوره نيست ، بلكه با بروز شواهد غريزه جنسى ، جوان ، از دوره قبل از بلوغ ، كه غريزه جنسى وى به صورت خاموش در او نهفته بود، جدا مى شود و خصوصيات آن دوره را موقتا پشت سر مى گذارد و وارد جهان تازه اى مى گردد كه مستلزم ارتباط نوى است .
انفصال از دوره قبل از بلوغ ، اضطرابى خاص همراه دارد كه فقط با اتصال به گروه هم سن تسكين مى يابد و اين همبستگى ، خود، بعدا مقدمه ارتباط با آرمان هاى دوره بعد از بلوغ جنسى مى شود.))(409)
آن چه جوانان در زمينه رفاقت و دوستى بدان نيازمندند، راهنمايى صحيح آنان در انتخاب رفيق و همچنين اندازه گيرى حدود رفاقت است . اگر والدين و مربيان بتوانند اقتضاى روانى دوران شباب را براى جوانان توضيح و تشريح كنند و آنان را به وضع روحى خودشان آگاه سازند، اگر بتوانند خطر رفقاى ناصالح و ضرر تندروى در رفاقت را به جوانان بفهمانند و با منطقى مستدل و خيرخواهانه آنان را از رفاقت با عناصر تبهكار و افراط در دوستى بر حذر دارند، توانسته اند وظيفه خويش را نسبت به آن ها در مورد انتخاب رفيق انجام دهند و از اين راه موجبات خوشبختى و سعادتشان را فراهم سازند.
اينك به منظور مزيد آگاهى جوانان و راهنمايى آنان در اين بحث ، روحيه نسل جوان را در انتخاب رفيق و طرز رفاقت مورد بررسى قرار مى دهيم و با استفاده از منابع دينى و تحقيقات علمى دانشمندان ، پيرامون اين مسئله مهم از چند جهت گفت و گو مى كنيم :
1. اولين مطلبى كه در بررسى رفاقت جوانان جلب توجه مى كند و دوستى آنان را از دوستى كودكان و بزرگسالان ممتاز مى سازد و بدان رنگ اختصاصى مى بخشد، تفاوتى است كه در انگيزه دوستى جوانان با انگيزه هاى دوستى اطفال و كهنسالان وجود دارد.
مى توان گفت دوستى كودكان با يكديگر، قبل از آغاز دوران بلوغ ، تنها يك محبت بى آلايش و يك جاذبه ساده طبيعى است كه از غريزه و كشش انس سرچشمه مى گيرد و بر اثر برخوردهاى تصادفى در محيط زندگى تحقق مى يابد. دوستى بزرگسالان با يكديگر ناشى از جلب منافع زندگى و ضرورت هاى حياتى است ، ولى دوستى جوانان با همسالان خود، از جنس موافق يا مغاير، ناشى از ضربه هاى عاطفى و احساسات محبت آميز تندى است كه بر اثر بروز غريزه جنسى آشكار شده و گاهى رفاقت را به يك عشق سوزان مبدل مى سازد و در بعضى از مواقع به فساد جنسى و انحراف اخلاقى منجر مى گردد.
((روابط كودك ، در خارج از محيط خانواده ، معمولا غريزى گذرى و در رديف بازى مى باشد. اين دوستى ها، كه در نتيجه همسايگى يا بر حسب عادت به وجود مى آيند، بعد از جدايى چندان پايدار نمى مانند. غالبا اين نوع دوستى ها از ميل به اجتماعى بودن ، كه در دوران سوم كودكى ظهور مى نمايد، سرچشمه مى گيرند و در نزد پسران ، دسته هاى دوستان را به وجود مى آورند. در نزد كودكان ، محبت به كودكان همسال ، صورت يك رفاقت ساده و محبت به اطفال بزرگتر، صورت عشق پدر و فرزندى دارد. بالعكس ، دوستى در دوران بلوغ با انتخاب و با تعصب همراه است و غالبا مبهم و ابر آلود است . اين دوستى ها همه ترس ها و واهمه هايى را كه در شور و شوق مفرط وجود دارد، شامل اند و همه طوفان هاى حسادت را در بر دارند.))(410)
((پيدايش عشق با توسعه غريزه جنسى در زمان تكليف بستگى دارد. منظور از اين مطلب آن نيست كه اين نيروى محرك ، عشق را به وجود مى آورد، يا آن كه هر يك از اين دو موضوع وجود ديگرى را توضيح و تبيين مى نمايد، بلكه عشق طبيعى بشرى ، بدون پيدايش و شكفتگى غريزه جنسى قابل تصور نيست . اما عاطفه و هيجان محبت كه نيز در همين زمان شكفته مى شود، مؤ لفه لازم ديگرى براى پيدايش عشق مى باشد. اما خود اين عاطفه را نيز نمى توان عشق ناميد. عشق در واقع منتجه اين دو مؤ لفه است و يك نوع فعاليت مشخصى است كه از هر دو عامل غريزه جنسى و هيجان محبت ريشه و سرچشمه مى گيرد و از هر دوى آن ها تغذيه مى كند. حال مى توانيم با اين توضيحات ، دوستى ما بين جوانان همجنس را با عشق مقايسه نماييم . سرچشمه اين دوستى ها همان عاطفه و هيجان محبت است و به همين علت است كه با عشق ، كه نيز از همين عاطفه سرچشمه مى گيرد، شباهت دارد و باز به همين دليل است كه گاهى اين دوستى به فساد اخلاقى و تباهى جنسى تبديل مى شود و يا صورت يك كاريكاتور عشق را پيدا مى كند و اين در موردى است كه نيروى محرك توليد مثل با عاطفه محبت مخلوط گردند.))(411)
2. تفاوت ديگرى كه از نظر معنوى و روانى در دوستى هاى جوانان شايان توجه است و رفاقت آنان را با يكديگر از دوستى هاى بزرگسالان فهميده و عاقل جدا مى كند، بررسى هاى عقلى و مال انديشى در بزرگسالان و عوامل عاطفى حساب نشده در جوانان است . بزرگسالان با تجربه و خردمند، در انتخاب دوست ، سخت گير و دير پسندند، اينان اگر بخواهند با كسى طرح دوستى بريزند و رفيق و يك دل و صميمى شوند، به راهنمايى عقل و دور از احساس تند و حساب نشده قدم برمى دارند. ابتدا با او ماءنوس مى شوند تا از طرز تفكر و كيفيت معاشرتش آگاه گردند. سپس از وضع اخلاقى و سوابق زندگى اش اطلاع مى گيرند و در خلال برخوردها به صور مختلف امتحانش مى كنند. پس از آن كه او را از هر جهت شايسته دوستى يافتند و به صلاحيتش مطمئن شدند، با وى رفيق مى شوند. بديهى است چنين دوستى عاقلانه و رفاقت حساب شده و دقيق ، علاوه بر آن كه بى خطر است ، معمولا پايدار و ثابت خواهد ماند.
قال على عليه السلام : من اتخذ اخا بعد حسن الاختبار دامت صحبته و تاكدت مودته .(412)
على عليه السلام فرموده : كسى كه پس از آزمايش صحيح ، كسى را به دوستى برگزيند، رفاقتش پايدار و مودتش استوار خواهد ماند.
بر عكس ، جوانان در انتخاب رفيق آسان پذير و زود پسندند، زيرا آنان بيشتر به احساسات زودگذر و انگيزه هاى عاطفى متوجه اند تا به محاسبه هاى عقلى . به همين جهت ، ممكن است كسى را كه هرگز نديده و نمى شناسند، تنها بر اثر يك برخورد عادى يا پيش آمد اتفاقى مجذوبش گردند و بدون اطلاع از سوابق خانوادگى و صفات اخلاقى اش با وى رفيق شوند و ناسنجيده عميق ترين روابط دوستى را با او برقرار سازند.
واضح است چنين دوستى هاى تصادفى و حساب نشده مى تواند ثمرات تلخى به بار بياورد و ممكن است جوان پاك دل و زودباورى را مجبور نمايد كه بر خلاف ميل باطنى خود اسير رفاقت عنصر فاسدى باشد و مدتى دراز، مصائب سنگين دوستى او را تحمل نمايد.
قال على عليه السلام : من اتخذ اخا من غير اختبار الجاءه الاضطرار الى مرافقه الاشرار.(413)
على عليه السلام فرموده : كسى كه ناسنجيده با دگران پيمان دوستى مى بندد، ناچار بايد به رفاقت اشرار و افراد فاسد تن در دهد.
((غالب اوقات دوستى ها مابين جوانان هم سن و هم جنس ، مثلا در مدرسه شبانه روزى به وجود مى آيد. انتخاب شخص ، بعد از ضربه علاقه مندى به وسيله يك نيروى محرك ، كه خالى از تفكر و تاءمل و در نتيجه بعضى اوضاع و احوال اتفاقى است ، به عمل مى آيد. اين حادثه اتفاقى ممكن است خدمتى باشد كه در يك زمان سخت صورت گرفته است ، يا در نتيجه سلب اعتماد از يكى از رفقا، شخص در صدد باشد روح موافقى پيدا كند كه راز دل با او در ميان نهد.))(414)
3. سالمندان عاقل و خردمند، نسبت به رفيق ، متعصب و لجوج نيستند و درباره رفاقت سرسختى و پافشارى نمى كنند. اگر بزرگسال پخته و دانايى اتفاقا اغفال شود و بر اثر رفت و آمد مكرر با شخص فاسدى روابط دوستانه برقرار نمايد، موقعى كه افراد خيرخواه و بى غرض ، كه از فساد اخلاق وى آگاهى دارند، به او تذكر دهند، به خود مى آيد و تحقيق مى كند و اگر تذكر آنان را به جا و مطابق با واقع ديد، بدون مقاومت ترك مراوده مى كند و پيوند رفاقت را قطع مى نمايد.
كودكان نيز در مورد رفيق تعصبى ندارند. موقعى كه والدين يا مربى به آنان آمرانه يا دوستانه تذكر دهند كه رفت و آمد با فلان كودك به مصلحت شما نيست ، مى پذيرد و قطع علاقه مى كند.
بر عكس رفاقت جوانان با يكديگر تواءم با تعصب و سرسختى است . جوانى كه در انتخاب رفيق اشتباه كرده است و با جوان فاسدى طرح دوستى ريخته و با وى رفيق صميمى شده است ، به اشخاص اجازه نمى دهد درباره رفيقش انتقاد كنند و كارهاى بد او را به زبان بياورند. زيرا جوان ، قبول انتقاد دگران را به منزله اعتراف غيرمستقيم به نادانى و سوء تشخيص خود در انتخاب رفيق تلقى مى كند. غرور و خودپسندى دوران شباب نمى گذارد جوان به چنين اعترافى تن در دهد. به همين جهت ، اگر كسى روى حسن نظر و خير خواهى درباره رفيقش به وى تذكرى بدهد، برآشفته و خشمگين مى شود و به شدت از دوست خود دفاع مى كند و انتقاد شخص خير خواه را به نادانى و بى اطلاعى يا غرض ورزى و سوء نيت حمل مى نمايد، غافل از آن كه اين لجاجت و مقاومت ، واقع را تغيير نمى دهد و رفيق ناصالح را شايسته و نيكوكار نمى سازد و سرانجام از چنين همنشينى زيان خواهد ديد.
قال على عليه السلام : اللجاج اكثر الاشياء مضره فى العاجل و الآجل .(415)
على عليه السلام فرمود: ضرر زود رس و دير رس لجاجت و خودسرى ، از زيان هر چيزى زيادتر است .
4. نكته ديگرى كه از نظر اخلاقى و روانى ، رفاقت بزرگسالان خردمند و عاقل را از رفاقت جوانان خام و بى تجربه جدا مى كند، موضوع اندازه گيرى حدود رفاقت در بزرگسالان و افراط و تندروى در جوانان است .
دو فرد پاك دل و با فضيلت ، كه رفيق صميمى و محرم يكديگر شده اند و در كمال خلوص و صفا با هم برخورد مى كنند، اگر عاقل و مال انديش باشند، بايد از اين نكته هرگز غفلت ننمايند كه پيوند دوستى و يگانگى ، هميشه و در همه شرايط، محكم و پايدار نمى ماند و ممكن است پيش آمدها و حوادثى رشته رفاقت را قطع كند و دوستى آن دو را به دشمنى مبدل سازد. بنابراين ، رفقاى يك دل ، در ايام دوستى ، بايد همواره از افراط و زياده روى بپرهيزند و بى حساب نسبت به يكديگر اظهار اعتماد و اطمينان نكنند. بايد پايان كارهاى خود را بسنجند و در حدود عقل و خرد با هم يگانه باشند.
قال الصادق عليه السلام : لبعض اصحابه : لا تطلع صديقك من سرك الا على مالوا اطلع عليه عدوك لم يضرك فان الصديق قد يكون عدوا يوما.(416)
امام صادق عليه السلام به بعضى از اصحاب خود فرمود: دوست خود را از اسرار زندگى ات آگاه مكن ، مگر آن سرى كه اگر به فرض ‍ دشمنت بداند، به تو زيان نمى رساند، زيرا دوست كنونى ممكن است روزى دشمن تو گردد.
بزرگسالان كار آزموده و خردمند، در بحبوحه دوستى و پيوستگى از پيش آمد اختلاف و جدايى غافل نيستند و به همين جهت ، در ايام رفاقت تند نمى روند. حدود روابط دوستانه را با رفقاى خويش با دقت و مال انديشى تعيين مى كنند و از حريم عقل و مصلحت قدمى فراتر نمى گذارند. ولى جوانان خام و ساده دل ، كه در انتخاب دوست ، پيرو عواطف و احساسات آنى خود هستند، به فرداى دوستى هرگز فكر نمى كنند و ارتباط امروز را يك پيوند ثابت و ناگسستنى مى پندارند. به قدرى در دوستى و يكرنگى افراط مى كنند كه گويى يك روح اند در دو بدن . مثل هم لباس مى پوشند و مانند يكديگر موى و روى خود را مى آرايند. با هم از درى و سرى سخن مى گويند و هيچ رازى را از رفيق خود پنهان نمى كنند. ضرر اين تندروى موقعى آشكار مى شود كه بر اثر يك پيش آمد نامطلوب ، با رنجش خاطر از هم قهر مى كنند و دوستى آن دو به دشمنى مبدل مى گردد. در اين موقع است كه براى انتقام جويى ، هر يك راز دگرى را فش مى كند تا بدين وسيله او را مفتضح و رسوا سازد.
((در هنگام رفاقت ، جوان به دوست خود ايمان دارد. او را تحسين مى كند. مى خواهد كه دوست ، همواره مال او باشد و سعى مى كند با تقديم هدايايى ، احساسات خود را به وى نشان دهد. خلاصه خوش وقت است كه خود را به او فداكار و صميمى معرفى نمايد.
غالبا بر اين احساسات ميل شديدى هم اضافه مى شود كه در همه آيين ها متحد و متفق باشند، حتى نام و هويت مشترك داشته باشند. كوشش دارند كه سليقه و عقيده آن ها يكى باشد و تقليد از يكديگر، تا بريدن موها و نوشتن خط متحدالشكل نيز پيش مى رود. نامه هايى كه رد و بدل مى شود، حاكى از محبت جانسوز است و عبارات پرحرارت و سوزان دارد.))(417)

next page

fehrest page

back page