next page

fehrest page

back page

براى آن كه نقش عزت نفس در محيط خانواده و تربيت كودك روشن شود و همچنين اثر شرافت نفسانى در محيط اجتماعى و اداره مملكت واضح گردد، براى آن جوانان از نظر دينى و علمى به ارزش عزت نفس و شرافت اخلاقى وقوف بيشترى پيدا كنند، در اين بحث به اختصار پيرامون آن گفت و گو مى شود. اميد است كه مفيد و سودمند افتد.
تربيت صحيح اطفال و پرورش صفات پسنديده در نهاد آنان يكى از وظايف اسلامى و اجتماعى پدران و مادران است . والدين مكلف اند فرزندان خويش را به پاكى و نيكى تربيت كنند و عملا آن ها را افرادى شايسته و با فضيلت بار آورند.
قال على بن الحسين عليه السلام : و اما حق ولدك فتعلم انه منك و مضاف اليك فى عاجل الدنيا بخيره و شره و انك مسئول عما وليته ... فاعمل فى امره عمل المتزين بحسن اثره عليه فى عاجل الدنيا المعذر الى ربه فيما بينك و بينه بحسن القيام عليه و الاخذ له منه .(354)
حضرت سجاد عليه السلام فرموده است : حق فرزندت به تو اين است كه بدانى وجود او از تو و نيك و بدش در اين جهان وابسته به تو است و با دارا بودن قدرت واسطه پدرى ، مسئول تربيت وى هستى . بايد رفتار تو درباره فرزندت همانند رفتار مربى شايسته اى باشد كه تربيت صحيحش در اين جهان ، مايه زيبايى و جمال اخلاقى فرزند گردد و در پيشگاه الهى ، دليل وظيفه شناسى اش ‍ باشد.
عزت نفس از طرفى براى تمام افراد يكى از بزرگترين فضايل و سجاياى انسانى است و از طرف ديگر محرك آدمى در اجراى ساير برنامه هاى اخلاقى و وظيفه شناسى نسبت به دگران است . به عبارت ديگر، شرافت نفس ، علاوه بر آن كه خود از نظر فردى براى كودك و جوان و بزرگسالان يكى از صفات حميده است ، مى تواند ضامن اجراى ساير صفات پسنديده در محيط خانواده و آموزشگاه و اجتماع نيز باشد و صاحبش را به مراعات تمام وظايف اخلاقى و انسانى وادار سازد.
خانواده . اگر پدر و مادر و ساير اعضاى خانواده ، خود داراى عزت نفس و شرافت اخلاقى باشند و اين خوى پسنديده را همواره در تماس با هم مورد توجه قرار دهند، اگر از كارهاى پست و سخنان موهن بپرهيزند و عملا شخصيت يكديگر را محترم شمارند، طبعا كودكانى كه در آن خانواده تربيت مى شوند، عزيزالنفس بار مى آيند و به شرافت اخلاقى خود اهميت مى دهند.
در چنين خانواده اى ، پرورش صحيح اطفال و واداشتن آنان به انجام وظايف اخلاقى و اجراى برنامه هاى دينى و علمى دشوار نيست . زيرا كودكان درك مى كنند كه تجاوز به حقوق دگران و سرپيچى از انجام وظايف ، به حيثيتشان لطمه مى زند و شرافت آنان را كه مايه محبوبيت خانوادگى است ، لكه دار مى سازد.
اگر پدر و مادر و ساير اعضاى خانواده ، خود، دنى النفس و زبون باشند و شرافت اخلاقى به نظرشان ارزنده و مهم نيايد، قهرا فرزندانشان در آن محيط فاسد، زبون و فرومايه بار مى آيند و به پستى و دنائت اخلاق خو مى گيرند. در چنين خانواده اى ، علاوه بر آن كه تمايل فطرى عزت نفس در نهاد كودكان سركوب مى شود، پرورش ساير فضايل اخلاقى و ملكات انسانى نيز در آنان بسى دشوار و مشكل خواهد بود، زيرا كسى كه به فرومايگى و دنائت نفس عادت كرده است ، از ارتكاب كارهاى پست و موهن ابا ندارد و از ننگ و رسوايى احساس ناراحتى و شرمسارى نمى كند.
قال على عليه السلام : النفس الدنيه لا تنفك عن الدنائات .(355)
على عليه السلام فرموده است : كسى كه فرومايه و دنى النفس است ، از كارهاى پست و موهن جدايى ندارد.
كودكان ، مانند بزرگسالان به شرافت معنوى و شخصيت خود علاقه دارند و اگر كسى به حيثيتشان آسيبى برساند، سخت رنجيده خاطر و خشمگين مى شوند و از خود عكس العمل نشان مى دهند. والدين و مربيان ، اگر بخواهند به كودكان دستور العملى بدهند يا در محيط خانواده مراتب قدرت خود را اثبات كنند، بايد مراعات شرافت كودكان را بنمايد و طورى رفتار كنند كه عزت نفس اطفال مجروح نشود و شخصيتشان سركوب نگردد. چه ، اگر با آنان آمرانه سخن گويند و با خشونت برخورد نمايند، نه تنها از دستورشان اطاعت نمى كنند، بلكه آشكارا به مخالفت و ستيز برمى خيزند و بدين وسيله از گفتار و رفتار تند و موهن اولياى خود انتقام مى گيرند.
ويل دورانت مى گويد:
((فرمان دادن به كودك حس مقاومت و جنگجويى او را بر مى انگيزد. اين قانون چنان مسلم است كه قوانين حركت نيوتن هميشه بر جاى خواهد ماند. حتى اگر اينشتين هم به دست فراموشى سپرده شود، سگ خفته غرور و خودخواهى ، بر آن كه فرمان مى دهد مى شورد.
هر امر و فرمانى كه مى دهيم ، اسلحه دفاعى طرف مقابل را به حركت در مى آوريم . اگر خواهش كنى ، خواهشت برآورده مى شود و اگر فرمان دهى ، رد خواهد شد. با كودك خوش رفتارى كن تا مهر و اعتقاد او را جلب كنى . در اين صورت است كه خواهش و پيشنهادت از امر و نهى ات گيراتر خواهد بود.
بعضى از پدران و مادرانى كه در عشق يا امور مالى شكست خورده اند، انتقام آن را از فرزندان خود مى كشند و آنان را همواره در معرض سرزنش و عتاب مى آورند. مردم زبون ، آخرين پناهگاه خود را در تسلط بر فرزندان خود مى جويند.))(356)
آموزشگاه . توجه اولياى مدارس به عزت نفس و شرافت انسانى محصلين و احترام به شخصيت آنان ، از عوامل مهم يادگيرى و باعث پيشرفت برنامه هاى تحصيلى در تمام آموزشگاه هاى ابتدايى و متوسطه و عالى است . چنانكه اهانت به شخصيت محصلين و در هم شكستن عزت نفسشان ، باعث دلسردى در تحصيل و احيانا مايه عصيان و طغيان آنان خواهد شد.
((مدرسه ممكن است كودكى را چنان به دانش علاقه مند كند كه همه عمر خود را وقف دانش اندوزى نمايد و نيز ممكن است حتى كودك مستعدى را به كلى از كسب دانش بيزار كند.))(357)
اهانت به محصلين و درهم شكستن عزت نفس و شخصيت آنان در آموزشگاه به صور مختلفى متصور است . گاهى جنبه عمومى دارد و محيط مدرسه طورى است كه هر ساعت ممكن است دانش آموزان در معرض تحقير و توهين قرار گيرند و عزت نفسشان سركوب گردد. گاهى جنبه خصوصى دارد و در بعضى از مواقع ، افراد مخصوصى ، به ناحق مورد اهانت و توبيخ واقع مى شوند.
اگر رئيس مدرسه و معلمين كلاس ها، افرادى خودپسند و مغرور و خشن و بدزبان باشند و محصلين را با ديده پستى و حقارت بنگرند و با كلمات زننده و ياءس آور آنان را مورد اهانت و تمسخر قرار دهند، محيط مدرسه براى عموم محصلين موهن و ذلت بار خواهد بود. در چنين شرايط جانكاه و شكننده ، دانش آموزان همواره ناراضى و خشمگين هستند. علاوه بر آن كه خوب درس نمى خوانند، ممكن است براى انتقام جويى به كارهاى خطرناكى دست بزنند.
در آموزشگاهى كه شخصيت و شرافت تمام محصلين مورد احترام اولياى مدرسه است و همه دانش آموزان از جهت عزت نفس و شرافت معنوى احساس ايمنى و تحصيلى به خوبى اجرا مى شود، و هر محصلى به قدر استعداد خود، پيش مى رود. در چنين محيطى ، خطر اخلاقى از نظر توهين عمومى وجود ندارد. ولى ممكن است اولياى مدرسه در بعضى از مواقع ، دانسته و يا ندانسته ، عزت نفس و شخصيت يك يا چند نفر را به ناروا مورد اهانت و تحقير قرار دهند و به همان نسبت آثار نامطلوبى به بار آورند. در اين جا، بر سبيل مثال ، به تشويق ها و توبيخ ‌هاى به جا و بى جا اشاره مى كنيم تا مطلب واضح گردد.
تشويق . محصلى كه بيشتر زحمت كشيده و بهتر درس خوانده است ، اگر مورد تشويق و قدردانى اولياى مدرسه قرار گيرد، بيش از پيش اميدوار و دلگرم مى شود. تشويق به موقع ، فعاليت دانش آموز را گسترش مى دهد و مدارج تحصيلى را با شوق بيشترى مى پيمايد. تمجيد و قدردانى به جا، شخصيت محصل را تقويت مى كند و به عزت نفسش نيرو مى بخشد. اين تشويق به حق را تمام محصلين مى پذيرند و در دل آرزو مى كنند كه آنان نيز بهتر موفق شوند و روزى مورد تشويق قرار گيرند.
((مدح و تشويق به سلول ها نيرو مى دهد، اعضا را تقويت مى كند و دشوارترين كارها را به حادثه جويى و پيروزى مبدل مى سازد. با اهرم خودخواهى مى توان جهان را بلند كرد. به جاى آن كه كار خوب انجام نيافته را مذمت كنيم و آن را از سرزنش و ملامت پرسازيم ، بهتر است به كارهاى خوب انجام يافته بنگريم و آن را چنان بستاييم كه خاطره شيرينش همواره در ذهن بماند و مايه تشويق كارهاى ديگر شود.
ويل دورانت مى گويد:
((وقتى فرزندم خبر مى آورد كه در درس حساب واپس مانده است ، تاءسف مى خوريم ، ولى او را توبيخ و ملامت نمى كنيم . بهتر است نداند كه نمرات او در حساب ، از نمراتى كه ما در سن او گرفته ايم خيلى بهتر است . اما اگر با خبر نمره هاى خوب به خانه بيايد، ما از شادى جشن مى گيريم و همه كوشش خود را به كار مى بريم كه خود را در كاميابى هايش شاد و خرم نشان دهيم .))(358)
اگر محصلى با نداشتن شايستگى و لياقت مورد تشويق واقع شود و معلم ، عالى ترين نمره را به وى بدهد، اگر دانش آموزى بدون صلاحيت علمى و اخلاقى ، بر اثر تملق و چاپلوسى يا به جهات دگرى نظاير آن ، توجه اولياى مدرسه را به خود جلب كند و آنان وى را در حضور تمام شاگردان به عنوان محصلى كه از تمام همكلاسى هاى خود بهتر درس خوانده و از همه لايقتر است ، معرفى نمايند، و خلاصه اگر در محيط آموزشگاه فرد نالايقى به ناحق مورد تمجيد و تشويق واقع شود، قهرا به حيثيت و عزت نفس كسانى كه از او بهتر درس خوانده ، ولى تملق نمى گويند اهانت شده و اين عمل ناروا شكست مؤ ثرى به شخصيت و شرافت معنوى آنان وارد مى كند و از نظر روانى اين شكست بى اثر نخواهد ماند.
توبيخ . به طورى كه از كتب روانى و تربيتى امروز استفاده مى شود، كارشناسان آموزش و پرورش عقيده دارند كه تشويق افراد خوب و وظيفه شناس و همچنين توبيخ متخلفين و وظيفه ناشناسان ، دو عامل مؤ ثر در گسترش خوبى ها و جلوگيرى از بدى هاست و در راه اجراى برنامه هاى تربيتى ، بايد از اين دو وسيله مؤ ثر استفاده كرد. با اين تفاوت كه تشويق را مؤ ثرتر از توبيخ دانسته و بدان بيشتر اهميت داده اند.
اين عقيده از نظر مكتب تربيتى اسلام ، احتياج به بررسى و توضيح دارد. اگر مقصود كارشناسان تربيتى از توبيخ ، اجراى مقررات كيفرى يا اظهار عدم رضايت مردم از گناه و گناهكار باشد، مكتب آسمانى اسلام با آن موافق است . ولى اگر مراد از توبيخ ، ملامت و تعيير گناهكار باشد، يعنى متخلف را مورد سرزنش قرار دهيم و تخلف هاى او را يك به يك بشماريم و به رخش بكشيم و با جملات موهن توبيخش نماييم ، برنامه هاى تربيتى اسلام با آن موافق نيست .
به موجب روايات متعدد اولياى گرامى اسلام پيروان خود را از سرزنش و ملامت متخلفين و گناهكاران بر حذر داشته اند. ولى در عوض ، از يك طرف ، به حكومت دستور اجراى قوانين كيفرى را درباره آنان داده اند و از طرف ديگر، به جامعه توصيه كرده اند كه از گناهكاران دورى كنيد و رشته دوستى و رفاقت خود را از آنها قطع نماييد و با برخورد تلخ ، مراتب تنفر و انزجار خود را از گناه و گناهكار اعلام داريد.
قال على بن الحسين عليه السلام قال : كان آخر ما اوصى به الخضر موسى بن عمران عليهما السلام ان قال لا تعيرن احدا بذنب .(359)
حضرت سجاد عليه السلام فرمود: آخرين وصيت خضر عالم به موسى بن عمران اين بود كه گفت : هرگز كسى را به سبب گناهش ‍ ملامت و سرزنش ننماييد.
عن الصادق عليه السلام : اذا وقع بينك و بين اخيك هنة فلا تعيره بذنب .(360)
امام صادق عليه السلام فرموده است : اگر بين تو و برادر مسلمانت چيزى اتفاق افتاد، او را براى گناهش مورد ملامت و توبيخ قرار مده .
عن اميرالمؤ منين عليه السلام قال : لا تكونن عيابا و لا تطلبن لكل زلة عتابا و لكل ذنب عقابا.(361)
على عليه السلام فرموده : از مردم عيب جويى نكنيد و براى هر لغزش مورد ملامتشان قرار ندهيد و به هر گناهى كيفرشان ننماييد.
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : اذا زنت خادم احدكم فليجلدها الحد و لا يعيرها.(362)
رسول اكرم (ص ) فرموده است : اگر زنى كه خدمتگزار يكى از شماست ، مرتكب عمل منافى با عفت شد، او را به وسيله قاضى شرع به كيفر قانونى برسانيد، ولى سرزنش و ملامتش نكنيد.
عن ابى عبدالله عليه السلام قال : قال اميرالمؤ منين امرنا رسول الله صلى الله عليه و آله ان نلقى اهل المعاصى بوجوه مكفهرة .(363)
امام صادق از على عليهما السلام حديث كرده است : پيغمبر اكرم (ص ) امر فرموده كه ما با گناهكاران ، عبوس و ترش روى برخورد نماييم .
فى وصية اميرالمؤ منين عليه السلام لكميل : يا كميل قل الحق على كل حال و واد المتقين و اهجر الفاسقين و جانب المنافقين و لا تصاحب الخائنين .(364)
على عليه السلام به كميل بن زياد توصيه فرمود: در هر حال به حق سخن گوى . پرهيزكاران را دوست بدار. گناهكاران را ترك گوى . با منافقين مياميز و با خيانتكاران رفاقت مكن .
اگر محصل وظيفه شناسى در حضور شاگردان آموزشگاه مورد تمجيد و تشويق واقع شود، قطعا در وى اثر مفيد مى گذارد و اميدش ‍ را فزونتر و روحيه اش را قوى تر مى سازد. به نظر مى رسد كه تشويق ، او را براى پيمودن كلاس هاى بالا آماده تر مى كند و به مجاهده و كوشش بيشترى وادارش مى نمايد. بر عكس ، اگر محصل متخلف و بدكار مورد توبيخ و سرزنش قرار گيرد و در مقابل ساير محصلين ، شخصيت و عزت نفسش در هم شكسته شود، نه تنها اين عمل وى را اصلاح نمى كند، بلكه ممكن است تحقير و اهانت اثر معكوس ‍ داشته باشد و محصل متخلف را به مقاومت وادار كند و در ادامه كارهاى بدش جسورتر نمايد.
سرزنش و ملامت محصل متجاوز، در محيط آموزشگاه ، يك اشتباه بزرگ تربيتى است و نتايج نامطلوبى به بار مى آورد و اشتباه بزرگ تر، تكرار ملامت و زياده روى در توبيخ است . چه اين كار از يك طرف اثر روانى توبيخ و نتيجه كيفرى آن را از ميان مى برد و از طرف ديگر، جوان توبيخ شده را به انتقامجويى و لجاجت وامى دارد.
محصلى كه مكرر در حضور شاگردان مورد ملامت و توبيخ واقع شده و تمام حيثيت و شخصيتش بر باد رفته است ، جوانى كه لكه گناه و بدنامى به دامنش نشسته و همه او را خائن و ناپاك خوانده اند، از هيچ ننگ و رسوايى باك ندارد. او براى آن كه در مقابل آن همه اهانت اظهار وجود كند و انتقام بگيرد، ممكن است به گناهان بزرگ ترى دست بزند و بدين وسيله ، در مقابل توبيخ ‌هايى كه شنيده عكس العمل نشان بدهد.
قال على عليه السلام : الافراط فى الملامة يشب نار اللجاجة .(365)
على عليه السلام فرمود: زياده روى در ملامت و توبيخ ، آتش لجاجت را مشتعل مى سازد.
و عنه عليه السلام : اياك ان تكرر العتب فان ذلك يغرى بالذنب و يهون العتب .(366)
و نيز فرموده است : از تكرار سرزنش بپرهيزيد كه اين كار باعث پيوستن به گناه و بى اثر كردن ملامت است .
اشتباه خيلى مهم كه مى توان آن را يك مصيبت بزرگ به حساب آورد، اين است كه محصل بى گناهى را ندانسته مورد شديدترين توبيخ قرار دهيم و به ناحق در حضور محصلين آموزشگاه آبروى او را ببريم . در چنين موارد خطير، اگر به زودى اشتباه خود را جبران نكنيم و موجبات اعاده حيثيت محصل پاكدامنى را، كه مورد توبيخ نابجا قرار گرفته است ، فراهم نياوريم ، بزرگ ترين خيانت تربيتى را مرتكب شده ايم و فرد شايسته و لايقى را به عضوى خطرناك مبدل ساخته ايم .
دكتر آلندى مى گويد:
((يك پسر شانزده ساله كه روز به روز مرتكب دزدى هاى بزرگ ترى مى شد، براى درمان به من سپرده شده بود. هنگامى كه اين پسر هفت يا هشت سال داشت ، يك روز از گنجه مادرش يك قطعه شكلات دزديد، اما كار با اين سادگى پايان نيافت . نوكرى كه اين جريان را به چشم ديده بود، از همان گنجه پولى دزديد و اين پسرك بى گناه را متهم كرد و آن گاه اين كودك براى دزدى پولى كه مرتكب نشده بود، مجازات سختى ديد، زيرا پدرش تصميم گرفته بود به حساب اين بچه ، خوب رسيدگى كند. براى اين منظور، پدر با مدير مدرسه توافق حاصل كرد و يك روز در حضور تمام همشاگردى هايش ، او را دزد معرفى كردند. و از همان روز كودك دزدى را آغاز كرد و اسباب هاى همشاگردان خود را مى دزديد.
پدر و مادر او بودند كه با ارتكاب يك رشته خطاهاى روان شناسى ، وى را به اين صورت در آورده بودند. روزى كه او را به من سپردند، يك در و يك شيشه را شكسته و مرتكب دزدى شده بود. من موفق شدم كه وى را عوض كنم و به راه راست بياورم ، در حالى كه اگر اين وضع ادامه مى يافت ، ممكن بود كودكى كه گمان مى رفت روزى مرد دلير و مصممى شود، در آينده يك جانى خطرناك بار بيايد.))(367)
قال على عليه السلام : رب ملوم و لا ذنب له .(368)
على عليه السلام فرمود چه بسا كسى كه مورد ملامت و توبيخ واقع مى شود، با آن كه گناهى ندارد.
اگر اولياى آموزشگاه ، به جاى توبيخ و اهانت از نصيحت استفاده كنند و وظايف محصل بدكار و متخلف را خيرخواهانه و در كمال ادب و ملايمت تذكر دهند، به احتمال قوى اثرى مفيد و سودمند خواهد داشت و ممكن است بدين وسيله او را از نادرستى و انحراف برهانند و به راه پاكى و فضيلت سوقش دهند و چنان چه ناصح خيرخواه ، در محيط خلوت و دور از چشم دگران ، محصل متخلف را اندرز گويد، قطعا اثرش بهتر و بيشتر خواهد بود، زيرا نصيحت گفتن در حضور ساير محصلين ، در نظر شنونده گران مى آيد. چه ممكن است به حيثيت و شخصيتش آسيب وارد شود.
قال على عليه السلام : النصح بين الملاء تقريع .(369)
على عليه السلام فرموده : نصيحت گفتن به فردى در حضور مردم ، كوبيدن شخصيت آن فرد است .
عن العسكرى عليه السلام : من وعظ اخاه سرا فقد زانه و من وعظه علانية فقد شانه .(370)
امام حسن عسگرى عليه السلام فرموده است : آن كس كه برادر خود را در خفا اندرز گويد، به وى جمال و زيبايى بخشيده است و كسى كه به برادرش آشكارا نصيحت كند، وى را نامزين ساخته است .
مردى به نام شقرانى ، كه به حضرت صادق عليه السلام ابراز علاقه مى كرد و خود را از دوستان اهل بيت عليهم السلام مى دانست ، بدبختانه به گناه شرب خمر مبتلا بود. روزى از آن حضرت درخواست كرد كه نزد منصور دوانيقى از وى شفاعت نمايد. امام خواهش ‍ او را انجام داد و سپس براى آن كه از شرب خمرش نهى نمايد، در كمال ادب و دور از سرزنش و ملامت و بدون آن كه كسى متوجه شود، فرمود:
ان الحسن من كل احد حسن و انه منك احسن لمكانك منا و ان القبيح من كل احد قبيح و انه منك اقبح .(371)
كار خوب را هر كس انجام دهد خوب است و از تو خوب تر است ، زيرا به ما بستگى دارى و كار بد از هر كس باشد بد است و از تو بدتر.
خلاصه آن كه در مكتب تربيتى اسلام ، تعيير و ملامت مذموم است و مسلمين موظف اند از اين خوى ناپسند بپرهيزند، ولى در جايى كه توبيخ و تعيير، حاوى مصلحت بزرگى باشد، مثل آن كه بتواند مردم را از شر عناصر گمراه كننده برهاند، يا جامعه را از چنگال ستمگران متجاوز خلاص نمايد، در چنين مواردى مى توان گفت توبيخ و ملامت ، مانند آن قسم دروغ ها و غيبت هاى مصلحت آميزى است كه شرعا مجاز شناخته شده است .
اجتماع . احترام به شرافت و شخصيت افراد، در محيط اجتماعى ، از علائم بارز رشد عمومى و يكى از اركان اساسى سعادت و خوشبختى اجتماع است ، چنان كه بى احترامى به شخصيت و هتك شرافت افراد جامعه ، نشانه انحطاط و عقب ماندگى عمومى و مايه تيره روزى و بدبختى اجتماع است .
گر چه روش هاى خانوادگى و تربيت هاى آموزشگاهى در پرورش تمايل عزت نفس و شرافت خواهى يا سركوب كردن آن مؤ ثر است ، ولى رژيم حكومت و طرز تفكر فرمانروايان ، در احياى عزت نفس و شرف انسانى يا نابود كردن عزت و فضيلت ، نقش بسيار مؤ ثرى دارد.
كشورى كه مقررات عادلانه اش حقوق مردم و اعضاى حكومت را در كمال صراحت تعيين نموده و به احدى اجازه نمى دهد از مرز خود تجاوز كند، كشورى كه قوانينش تمام طبقات مردم را محترم شناخته و همه افراد، در حدود قانون ، داراى آزادى و امنيت هستند و تا كسى به حق ديگر تعدى نكند مورد تعقيب قانونى و مجازات واقع نمى شود، آن جا محيط مساعدى براى پرورش عزت نفس و شرافت انسانى است . در آن جا مردم بدون اضطراب و نگرانى و دور از ذلت و زبونى زندگى مى كنند و به اتكاى قانونى ، پيوسته از آرامش خاطر و اطمينان نفس برخوردارند.
بر عكس ، كشورى كه با رژيم استبدادى و خودسرى يا ملوك الطوايفى اداره مى شود و مقررات عادلانه ثابتى در آن حكمفرما نيست ، هيچ كس در آن احساس ايمنى و آرامش نمى كند و هر لحظه ممكن است جان و مالش مورد تجاوز قرار گيرد. در چنين محيط فاسدى ، عزت نفس و مناعت طبع و شرف و فضيلت معنى و مفهومى ندارد. بلكه گاهى تن دادن به تملق و چاپلوسى يا دست زدن به اعمال غير انسانى ، مايه نجات موقتش مى شود و بدان وسيله چند روز دگرى به زندگى ننگين و نكبت بار خود ادامه مى دهد.
مونتسكيو مى گويد:
((شرافت ، مبناى حكومت استبدادى نيست و در دولت هاى استبدادى مردم همگى بندگان اند و كسى را بر دگران امتيازى نيست . شرافت ، داراى قوانين و قواعدى مخصوص به خودش مى باشد و نمى تواند مطيع مقررات دگر بشود. بنابراين ، فقط در كشورهايى يافت مى شود كه داراى اساس ثابتى هستند و قوانين متقن دارند و هر لحظه تغيير نمى كنند.
شرافت چگونه مى تواند زير بار استبداد برود؟ زيرا آن ، قوانين مدون و مقاصد معين و مرتب دارد و حال آن كه مستبد به هيچ گونه قاعده اى پابند نيست و هوس هاى او مافوق تمام مقررات مى باشد و مى خواهد ديگران را نابود و محو كند.
شرافت ، كه در كشورهاى استبدادى ، حتى غالبا اسمى هم براى آن پيدا نمى شود، در كشورهاى مشروطه فرمانفرماست و به تمام هيئت هاى سياسى و قوانين و حتى فضايل نيرو مى دهد.
در حكومت هاى استبدادى ، طبيعت حكومت ، يك اطاعت نامحدودى را ايجاب مى كند. اراده مستبد، به محض آن كه معلوم شد، بايد اثرش هم فورا معلوم شود، در اين قبيل حكومت ها، اراده مستبد مطلق و غير قابل تغيير است .
در اين حكومت ها، درباره اوامر صادره ، تغيير، مهلت ، سازش ، موعد، نعم البدل ، مذكرات ، ايرادات و هيچ نوع ميانجيگرى وجود ندارد. امر لازم الاجراست و هيچ امر ديگرى را نمى توان پيشنهاد كرد.
در لواى حكومت استبدادى ، انسان ، مانند حيوانات ، نصيبى جز غريزه طبيعى و اطاعت و تنبيه ندارد و احساسات طبيعى از قبيل احترام والدين ، محبت به زن و فرزند، قوانين شرافت ، حالات مزاجى و چيزهايى نظاير آنها را پيش كشيدن فايده ندارد. هر امرى كه صادر شده است كافى است . بايد پذيرفت و چون و چرا ندارد.))(372)
پيغمبر اكرم در چهارده قرن قبل به وحى الهى ، كشور نوبنياد اسلام را بر اساس قوانين عادلانه پايه گذارى كرد. حدود اختيارات حكومت و همچنين حقوق تمام طبقات مردم را در جميع شئون مختلف زندگى با وضع مقررات حكيمانه معين نمود.
پيشواى گرامى اسلام ، از آغاز دعوت ، به تمام مسلمين درس عزت نفس و علو طبع داد و آنان را به شرافت معنوى و فضيلت روحانى تربيت كرد. اين موضوع به قدرى مهم و ارزنده وانمود شده كه خداوند، در قرآن شريف ، عزت مؤ منين را در رديف عزت نفس خود و عزت پيغمبر گرامى خود به حساب آورده است .
و لله العزه و لرسوله و للمؤ منين .
عزت براى خدا و براى پيغمبر و براى مؤ منين است .
در آيين مقدس اسلام ، تمام افراد مسلمين ، از زن و مرد، فقير و غنى ، ضعيف و قوى و خلاصه هر كس از هر طبقه و در هر مقام ، به قدرى عز و شرفش محترم است كه به موجب روايات بسيارى ، خداوند اهانت هر يك از آنان را مخالفت و محاربه با خود شناخته است .
عن ابى عبدالله عليه السلام انه قال : نزل جبرئيل على النبى صلى الله عليه و آله قال : يا محمد ان ربك يقول من اهان عبدى المومن فقد استقبلنى بالمحاربة .(373)
امام صادق عليه السلام فرمود: كه جبرئيل به محضر رسول اكرم شرفياب شد. عرض كرد: خدايت مى گويد هر كس بنده مؤ من مرا اهانت نمايد، با ستيز و جنگ به استقبال من آمده است .

next page

fehrest page

back page