next page

fehrest page

back page

موقعى كه جوانان با افراد منحرف و بد اخلاق رفيق مى شوند يا تحت تاءثير عناصر آلوده و فاسد قرار مى گيرند، وقتى كه جوانان بر خلاف انتظار فطرى خود، به نادرستى و خيانت جامعه پى مى برند و از زورگويى و فريبكارى افراد آگاه مى گردند، و زمانيكه پرده هاى ريا و خودسازى از چهره نادرستان عقب مى رود و قيافه واقعى آنان در برابر چشم هاى كنجكاو جوانان آشكار مى گردد، زمينه انحرافشان آماده مى شود. در اين موقع است كه فروغ راستى و حقيقت در ضمير نوبالغان و جوانان به خمودى مى گرايد و نيروى وجدان اخلاقى و ميل به فضيلت و پاكى در نهادشان سركوب مى شود. نوجوانان از مشاهده اعمال نارواى جامعه و محيط فاسد، درس ‍ خيانت و نادرستى مى گيرند و عملا از روش هاى ناپسند دگران پيروى مى نمايند.
ژان ژاك روسو مى گويد:
((دلم مى خواست معاشرين يك جوان را طورى انتخاب كنند كه تمام كسانى را كه اطرافش هستند، خوب بشمارد و مجالس و محافل را طورى به او بشناساند كه هر چه در آن جا صورت مى گيرد، بد بداند. لازم است بداند كه انسان طبيعتا خوب است . بايد اين حقيقت را حس بكند و ابناى نوع خود را مانند خويش فطرتا نيك پندارد. ولى بايد ببيند چگونه جامعه ، افراد را خراب مى كند و چگونه عقايد غلط، سرچشمه مفاسد ايشان است . بايد هر فرد را عزيز و محترم دارد، ليكن مجموعه افراد را پست بشمارد. بايد ملتفت بشود كه تمام صورت ها تقريبا يك نوع ماسك دارد، ولى بعضى صورت ها از ماسكى كه آن را مى پوشاند، زيباتر است .))(335)
چه بسيار افرادى كه از مادر سالم و طبيعى متولد شده اند و از دوران كودكى در خانواده خوب و در دامن پدر و مادران شايسته ، با ملكات حميده و صفات پسنديده ، پرورش يافته اند، ولى در دوران بلوغ و جوانى ، بر اثر پاره اى از عوامل بد و شرايط فاسد، به راه خيانت و تبهكارى كشيده شده اند، وجدان اخلاقى و سجاياى انسانى را فراموش كرده و به پست ترين اعمال ضد انسانى و خطرناك ترين جرايم و جنايات دست زده اند.
((كشش تدريجى به جنايت ، نفوذ تبليغ شديد، ترس و هراس حقير شدن شخصيت ها و آموزش مستمر يك ايدئولوژى كژخو و شيطانى ، موجب تغيير مفاهيم خوب و بد مى شود و هر گونه احساس انسانيت و نوع دوستى را نابود مى سازد. اين عوامل بر بسيارى از افراد متوسط اثر مى گذارد. افرادى كه بيش و كم طبيعى و انسان عادى بوده ، با اين عوامل عوض مى شوند و قابل تلقين هستند و از چنين افرادى ، جانى و تبهكار ساخته مى شود.
با چنين واقعيات موحش ، نفوذ بى شمار و بزرگ ايدئولوژى ها و آموزش و پرورش و عوامل اجتماعى ، در ظهور وحشتناك ترين كژخويى ها و انحرافاتى كه انسان ممكن است بدان دچار شود، مشهود مى گردد.))(336)
اولياى گرامى اسلام ، براى آن كه پيروان خود را عموما و نسل جوان را خصوصا در راه فضايل اخلاقى و روش هاى انسانى ثابت قدم نگاه دارند و از خطر سقوط و تباهى محافظتشان نمايند، درباره تبليغات گمراه كننده و مضر و رفتار بد و فاسد و همچنين ساير عوامل ضد اخلاقى ، در خلال روايات اسلامى سخن گفته و نكات لازم را خاطر نشان ساخته اند.
عن محمد بن على عليهما السلام : من اصغى الى ناطق فقد عبده فان كان الناطق عن الله فقد عبد الله و ان كان الناطق ينطق عن لسان ابليس فقد عبد ابليس .(337)
امام جواد عليه السلام فرموده است : كسى كه به سخن گوينده اى گوش فرا دارد، با اين عمل وى را بندگى كرده است . اگر گوينده سخن از خدا مى گويد او خدا را بندگى كرده و اگر ناطق از زبان شيطان و افكار شيطانى سخن مى گويد، شيطان را بندگى نموده است .
قال على عليه السلام : غشك من ارضاك بالباطل و اغراك بالملاهى و الهزل .(338)
على عليه السلام فرموده : كسى كه تو را به مطالب باطل خشنود سازد، و به بازى و سخنان غير واقعى گول بزند، او حقايق را از تو پنهان داشته و درباره ات خيانت كرده است .
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : المرء على دين خليله فلينظر احدكم من يخالل .(339)
رسول اكرم فرموده : آدمى تحت تاءثير رفيق است و عملا از سيره و روش او پيروى مى كند. البته هر يك از شما بايد در انتخاب دوست دقت كند و ببيند با چه كسى طرح رفاقت و دوستى مى ريزد.
عن على عليه السلام : قارن اهل الخير تكن منهم و باين اهل الشر تبن عنهم .(340)
على عليه السلام ، در ضمن نامه خود به حضرت مجتبى عليه السلام نوشته است : با نيكوكاران قرين شو تا از آنان باشى و از بدكاران دورى كن تا از آن ها جدا شوى .
سوم . عامل ديگرى كه از دو عامل مذكور عمومى تر و شعاع تاءثيرش وسيع تر است و مى تواند جوانان را به شدت تحت تاءثير قرار دهد و آنان را از روش هاى پاك انسانى و صفات عاليه وجدانى باز دارد و به راه گناه و ناپاكى هاى اخلاقى بكشاند، غرايز طبيعى و شهوات نفسانى است .
با فرا رسيدن دوران بلوغ و شكفته شدن وجدان اخلاقى ، غرايز طبيعى نيز يكى پس از ديگرى شكفته مى شوند و خواهش هاى نفسانى با قدرت و نيرومندى بروز مى كنند. تمايل شهوت جنسى ، عشق به تجمل و خودآرايى ، تمناى قدرت و تفوق طلبى ، علاقه به ثروت و نيرومندى و خلاصه عواطف گوناگون و احساسات تند و آتشين دوران شباب ، مزاج جوانان را طوفانى مى كند و مسير افكار و اعمالشان را به كلى تغيير مى دهد.
((در اين ميان بلوغ فرا مى رسد، ناگهان پسران آمادگى و وحدتى را كه براى كارهاى ناسنجيده داشتند، از دست مى دهند و قيافه پريده تفكر بر آنان سايه مى اندازد. دختران ، خود را با دقت بيشترى آرايش مى دهند و موى خود را با هنر بيشترى آشفته مى سازند. روزى ده ساعت درباره لباس فكر مى كنند و روزى صد بار با خيرگى دل انگيزى به دامن خود مى نگرند، پسر، سر و گردن خود را مى شويد و كفش خود را واكس مى زند و به دختران متوجه مى گردد.
جوان خود و جهان را مى آزمايد. شاخك هاى بى پايانى از هر سوى با سئوالات و نظريات ، براى فهم معنى اشياء دراز مى كند. ذهن مانند چشمه جوشانى در جوشش و زايش است . هر سخنى و هر فكرى صد سخن و فكر ديگر را بر مى انگيزد. جوان به سن شوخى هاى پسرانه و خنده هاى دخترانه پا مى نهد. طغيان اميال و رغبات ، حس زيبايى شناسى را تقويت مى كند و نمو مى بخشد. حس ‍ اكتساب بالا مى گيرد و هر دو دست خود را براى گرفتن پول و قدرت دراز مى كند.))(341)
تمايلات غريزى ، كه به قضاى حكيمانه الهى در نهاد بشر آفريده شده ، مايه حفظ حيات فردى و نوعى و محرك آدمى در اداره شئون مختلف زندگى است و بايد همه آن ها در جاى خود، با اندازه گيرى صحيح ارضا شوند. سركوب كردن هر يك از غرايز و خواهش هاى طبيعى ، مخالف با قانون آفرينش و منافى با سعادت و خوشبختى بشر است .
يكى از معيارهاى صحيح اندازه گيرى غرايز و تمايلات نفسانى ، وجدان اخلاقى است . كسى كه مى خواهد انسان واقعى باشد و همواره حدود فضايل اخلاقى را مراعات نمايد، بايد غرايز خود را با الهام وجدان اخلاقى تعديل كند و تمايلات خويش را با پيروى از هدايت وجدان اعمال نمايد، تا از مفاسد اخلاقى و رفتار ضد انسانى و همچنين از عوارض نامطلوب سركوب شدن تمايلات غريزى مصون باشد.
((غريزه جنسى بايد با وجدان اخلاقى هم آهنگ شود. دو حالت متضاد مى تواند مانع اين امر گردد، يا جلوه غريزه گرفته مى شود و يك روش رياضتى و زهد و تقواى افراطى تعقيب مى گردد و بر اثر آن ، تمايلات سركوفته و يا گاهى بعضى انحرافات به وجود مى آيد و يا اينكه زندگى اخلاقى قربانى غريزه بدون كنترل و بى بند و بار مى شود كه نتيجه آن ، فقر و ضعف اخلاقى بوده و جسم و روح به نوعى از هم جدا مى گردند و عواقب وخيمى روى شخصيت باقى مى گذارند.
رشد و نمو هم آهنگ و متعادل غريزه جنسى و تعالى آن بر اثر ادغام با زندگى اخلاقى ، نقطه تحول بسيار حساس و مهمى است كه اگر به خوبى طى نشود، اثرات آن به صورت هاى نامطلوبى تظاهر مى كند.))(342)
موقعى كه جوانان ، در موارد مخصوصى ، با ناسازگارى غرايز و وجدان مواجه مى گردند و بر سر دو راهى تضاد اخلاقى و تمايل نفسانى واقع مى شوند، بايد به هوش باشند كه بر لب پرتگاه زندگى قرار گرفته و به محيط خطر نزديك شده اند. اگر فورا تصميم نگيرند و به شهوات ضد اخلاقى خود پشت پا نزنند، سقوط خواهند كرد و ممكن است براى هميشه تيره روز و بدبخت گردند. براى نمونه به بعضى از موارد اشاره مى شود.
غريزه جنسى با قدرت و نيرومندى بروز مى كند و تمام وجود جوان را مسخر خود مى سازد. اتفاقا با دختر زيبايى برخورد مى كند. به او علاقه مند مى شود. مجذوبش مى گردد. رفته رفته محبت به صورت عشق سوزانى در مى آيد و قرار و آرام را از وى سلب مى كند. مى كوشد تا به هر وسيله كه ممكن است ، به وصل او برسد و تمايل جنسى خود را به وسيله آن محبوب خواستنى و دلپذير ارضا نمايد.
اگر بتواند با او ازدواج كند و تمايل آتشين خود را در چهارچوبه شرع و قانون و با حفظ اصول اخلاق و انسانيت اعمال نمايد، توانسته است با اين عمل ، كه موافق تعاليم دينى و علمى است ، غريزه جنسى كه وجدان اخلاقى خويش را با هم ، هم آهنگ سازد و هر دو خواهش را يك جا ارضا نمايد.
اگر نتواند يا نخواهد با او ازدواج كند يا دختر به عللى حاضر نيست به همسرى وى در آيد، در اين صورت جوان دلباخته ، كه به شدت در فشار عشق و تمايل جنسى قرار دارد، به دو صورت مى تواند عمل كند.
اول آن كه از دختر چشم بپوشاند و با نفس خويش مجاهده نمايد تا فكر او را از صفحه خاطر بزدايد و تدريجا فراموشش كند. دوم آن كه همچنان از پى او برود و مقصد خود را كه دست يافتن به دختر و ارضاى شهوت جنسى است ، دنبال كند و براى نيل به هدف غريزى خويش ، به هر كارى كه پيش آيد دست بزند. فرض دوم است كه مى تواند منشاء حوادث نامطلوبى گردد و انگيزه غريزه جنسى ، جوان عاشق را كور و كر كند و او را به ارتكاب جرايم بزرگ و اعمال ضد وجدانى وادار سازد.
چه بسيار اتفاق افتاده كه بعضى از جوانان ، شيفته دخترانى پاكدامن و عفيف شده اند و براى آن كه شهوت خود را موقتا ارضا كنند و به وسيله آنان كامياب شوند، با خودسازى و وعده هاى دروغ ، آن ساده دلان را فريب داده و ناجوانمردانه با حيله و نيرنگ ضد وجدانى ، آن ها را به دام خويش افكنده اند و به قيمت يك يا چند روز كامرانى و شهوت پرستى ، حيثيت و شرفشان را بر باد داده و براى هميشه آنان را بدبخت و تيره روز ساخته اند. گاهى آن دختران اغفال شده بر اثر فشار روحى دچار بيمارى روانى شده يا از ترس رسوايى ، در سنين جوانى ، به خودكشى دست زده اند.
چه بسيار اتفاق افتاده كه بعضى از جوانان ، براى آن كه به دختر دلخواه خود برسند يا دختران به مرد مورد علاقه خويش دست يابند، به منظور برطرف كردن موانع ، مرتكب جنايات و اعمال ضد انسانى شده اند و زنان و مردان مزاحم را كشته يا مسموم كرده اند.
چه بسيار جوانى كه دلباخته دخترى شده ، ولى دختر به عشق و علاقه وى اعتنا نكرده و او را از خود رانده است . يا بر عكس دخترى كه علاقه مند به جوانى شده ، ولى جوان با بى اعتنايى تقاضاى او را رد كرده است . در نتيجه ، پسر يا دختر، بر اثر شكست در عشق خشمگين گشته و به فكر انتقام افتاده است و سرانجام به جنايت غير قابل جبرانى دست زده و معشوق خود را كشته است .
علاقه به مال و ثروت يا عشق به تفوق و قدرت و خلاصه تمام تمايلات غريزى مانند غريزه جنسى است . اگر جوانان در راه ارضاى غرائز خود، همواره به نداى وجدان اخلاقى متوجه باشند و طورى عمل كنند كه غرايز و وجدانشان با يكديگر هم آهنگ شوند، مى توانند به خوشبختى واقعى و سعادت انسانى نايل گردند. بر عكس ، اگر در راه ارضاى غرايز تندروى كنند و عملا به نداى وجدان اخلاقى بى اعتنا باشند، به جرايم و اعمال ضد انسانى آلوده مى شوند و سرانجام گرفتار بدبختى و تيره روزى خواهند شد.
اطاعت بى قيد و شرط از تمايلات غريزى و خواهش هاى نفسانى و بى اعتنايى به الهامات وجدانى و اوامر الهى ، منشاء فساد و تباهى است و قطعا آدمى را از وصول به كمال انسانى و نيل به سعادت مادى و معنوى محروم مى سازد. اولياى گرامى اسلام ، ضمن احاديث بسيارى اين موضوع مهم را به پيروان خود خاطرنشان فرموده و آنان را از اطاعت بى قيد و شرط هواى نفس برحذر داشته اند.
قال على عليه السلام : اهجروا الشهوات فانها تقودكم الى ركوب الذنوب و التهجم على السيئات .(343)
على عليه السلام فرموده است : از تمايلات نارواى خود اعراض كنيد و شهوات نفسانى را ترك گوييد كه شما را به وادى گناهكارى مى كشاند و به طور غافلگير، در آغوش ناپاكى و سيئاتتان مى افكند.
و عنه عليه السلام : طاعه دواعى الشرور يفسد عواقب الامور.(344)
و نيز فرموده است : اطاعت از انگيزه هاى شرور و بدى ها پايان كارها را فاسد و تباه مى سازد.
عن عبد الرحمن بن الحجاج قال قال لى ابوالحسن عليه السلام : اتق المرتقى السهل اذا كان منحدره وعرا.(345)
حضرت رضا عليه السلام ، به عبدالرحمن بن حجاج فرموده : از نقطه هاى مرتفعى كه راه بالا رفتنش آسان و مسير برگشتش سخت و ناهموار است ، پرهيز كن .
اين دستور حكيمانه در تمام شئون زندگى ، از آن جمله در مورد اعمال شهوات نا به جا، بايد برنامه عمل باشد، زيرا اوج گرفتن در اجراى بى قيد و شرط تمايلات نفسانى و زياده روى در ارضاى غرايز، چون بر وفق تمايل طبيعى ماست ، به آسانى صورت مى گيرد، ولى عكس العمل آن ، كه فساد و تباهى است و به قيمت بر باد رفتن سعادت و خوشبختى انسان تمام مى شود، بسى مشكل و دشوار خواهد بود و بايد از چنين عملى پرهيز كرد.
قال الجواد عليه السلام : من اطاع هواه اعطى عدوه مناه .(346)
امام جواد عليه السلام فرموده است : كسى كه از هواى نفس خود اطاعت نمايد، با اين عمل آرزوى دشمن خويش را بر آورده است .
براى جوانان ، كه فطرتا پاك و فضيلت دوست هستند و قدرت الهامى وجدان ، در نهادشان بالنسبه نيرومند است ، پيروى از تمايلات نارواى غريزى و پشت پا زدن به نداى وجدان اخلاقى كار آسانى نيست . موقعى كه براى اولين بار جوانى در معرض تضاد وجدان و غريزه قرار مى گيرد، با كشمكش روحى شديد مواجه مى شود. از يك طرف ، وجدان اخلاقى او را به راه پاكى و فضيلت مى خواند و از گناه و خيانت بر حذرش مى دارد و از طرف ديگر، انگيزه نيرومند غريزه وى را به سوى خود مى كشاند و به اعمال تمايل غير مشروعش تحريك مى كند و گاهى اين حالت كشاكش و تعارض درونى ، هفته ها و ماه ها به طول مى انجامد تا سرانجام يا وجدان غلبه كند و از گناه منصرف گردد يا غريزه غلبه كند و به گناه ضد وجدان آلوده شود. البته محيط فاسد، رفقاى بد، مشاهده اعمال ناپسند دگران و چيزهايى نظاير اين ها، در غلبه غريزه و شكست وجدان اخلاقى نقش مؤ ثرى دارند و مى توانند جوان را بر خلاف تمايل فطرى و انسانى اش به ناپاكى و گناه وادارند و به ارتكاب جنايت مصممش سازند.
ناگفته نماند كه تعارض تمايلات در نهاد آدمى ، منحصر به تضاد غريزه و وجدان نيست . بلكه در بعضى از مواقع ، افراد بشر و همچنين انواع حيوانات ، در مقابل دو تمايل متضاد غريزى قرار مى گيرند و دچار كشاكش درونى مى شوند و سرانجام بر اثر پاره اى از شرايط موجود، يكى از آن دو را انتخاب مى كنند.
راسل مى گويد:
((اگر در روزهاى يخبندان ، روى آستانه پنجره خود براى پرندگان خرده نان بريزيد، ملاحظه خواهيد كرد كه در وجود آن ها، بين ترس و گرسنگى ، جدال و كشمكش سختى درگير است . تدريجا پرندگانى كه جسورترند، به سمت خرده هاى نان حمله برده ، به شتاب بر مى گردند. كار آن ها سرمشق شده ، به دگران دل و جراءت مى دهد و پس از مدت زمانى ، پرندگانى كه در مجاورت شما زندگى مى كنند، متوجه مى شوند كه شما بى آزار هستيد. ولى حتى در آن وقت هم ملاحظه خواهيد كرد كه در همان حين كه مشغول دانه برچيدن هستند، پيوسته با هشيارى به اين طرف و آن طرف خود نظر مى اندازند تا از نزديك شدن خطر آگاه شوند.))(347)
جوانى كه در كشور خود داراى مقام بزرگى است ، عاشق دختر بيگانه اى مى شود. طبق مقررات مملكتى ، اگر با وى ازدواج كند، از آن مقام رفيع عزل خواهد شد. تمايل جنسى و عطش قدرت ، دو خواهش غريزى است كه در اين مورد به خصوص با يكديگر ناسازگار شده و بايد يكى فداى ديگرى گردد. سرانجام يا غريزه تفوق طلبى غلبه مى كند و خواهش جنسى مغلوب مى گردد، يا بر عكس ، غريزه جنسى پيروز مى شود و تمايل قدرت شكست مى خورد و از صحنه مبارزه خارج مى شود.
نكته قابل ملاحظه اى كه بايد همواره عموم مردم ، بالاخص نسل جوان بدان متوجه باشند، اين است كه آدمى در راه ارضاى غريزه و خواهش نفسانى خود به نداى وجدان اخلاقى اعتنا نكند و با ارتكاب جنايت و اعمال ضد انسانى آن را سركوب كند، به ناراحتى هاى طاقت فرسا و رنج هاى علاج ناپذير دچار خواهد شد. احساس مجرميت ، راحت و آرام را از گناهكار سلب مى كند و شكنجه هاى جانكاه وجدان اخلاقى ، زندگى را تلخ و غير قابل تحمل مى سازد. ملامت هاى پى گير و سرزنش هاى مداومى كه گناهكار پيوسته از اعماق جان خود مى شنود، چنان پريشان فكر و ناراحتش مى نمايد كه در بعضى از مواقع به بيمارى روحى و غير قابل درمان منجر مى گردد.
پروفسور باروك مى گويد:
((عدم معرفت به وجدان اخلاقى و انكار و واپس زدن آن موجب پيدايش اختلالات و رنج هاى وحشتناكى است كه از همه انواع رنج ها شديدتر مى باشد. كسى كه لذت آنى را بالاتر از هر چيز دانسته و هر گونه دگر دوستى و عدالت را فداى لذت آنى خود كند، به هيچ وجه به خوشى و سعادتى نخواهد رسيد و حوادث بسيار ناگوارى در انتظار او خواهد بود و آنوقت است كه شديدا از وجدان رنج مى برد و مى نالد. سماجت در خطا كه با يك خود خواهى شديد ظالمانه و غير انسانى تواءم است ، موجب ناراحتى درمان ناپذيرى مى شود كه بالمآل باعث پيدايش واكنش هاى هر چه بيشتر تهاجمى مى گردد.))(348)
براى آن كه نوبالغان و جوانان همواره بر غرايز خويش حاكم باشند و در طول دوران زندگى ، هرگز عنان نفس سركش را از كف ندهند، و براى آن كه در مواقع تضاد غريزه و وجدان ، دچار سقوط و تباهى نگردند و دامن پاكشان به گناه و جنايت آلوده نشود، بايد دو نكته را عملا به كار بندند.
اول . جوان از ابتداى بروز تمايل جنسى و آشكار شدن خواهش هاى غريزى ، بايد تمنيات شهوى خويش را با نيروى ايمان و عقل و وجدان مهار كند. چه اگر از اول ، شهوات محدود نشوند و غرايز خودسر و لجام گسيخته بار آيند، صاحب خود را اسير و فرمان بردار خويش مى سازند و در تمام دوران حيات بر وى حكومت مى كنند.
قال على عليه السلام : غالب الشهوة قبل قوه ضراوتها فانها ان قويت ملكتك و استقادتك و لم تقدر على مقاومتها.(349)
على عليه السلام فرموده است : بر شهوت خويش مسلط شو پيش از آن كه قدرت تجرى پيدا كند و به تندروى عادت نمايد. چه آن كه اگر شهوت در خودسرى و تجاوز نيرومند گردد، مالك و فرمانرواى تو مى شود و به هر سو كه بخواهد، مى كشاندت و تو در مقابل نيروى آن ، تاب مقاومت نخواهى داشت .
دوم . موقعى كه جوان با ناسازگارى غريزه و وجدان مواجه مى شود، در اتخاذ تصميم ، ترديد و دودلى به خود راه ندهد و در اطراف گناه فكر نكند و نگذارد صفحه خاطرش ميدان كشاكش غريزه و وجدان گردد. بلكه از همان لحظه اول ، از وجدان اخلاقى پيروى كند و در كمال صراحت و قاطعيت ، تمايل غير مشروع غريزى خويش را سركوب نمايد. چه آن كه فكر كردن پيرامون گناه ، تدريجا آدمى را جرى و جسور مى كند و به راه ناپاكى و گناه سوق مى دهد.
قال اميرالمؤ منين عليه السلام : من كثر فكره فى المعاصى دعته اليها.(350)
اميرالمؤ منين عليه السلام فرموده است : كسى كه در انديشه گناه باشد و پيرامون آن بسيار فكر كند، سرانجام همان افكار بد و انديشه هاى پليد، او را به ارتكاب گناهى مى خواند و آلوده اش مى سازد.
24. جوان و عزت نفس
قال الله العظيم فى كتابه : ... و لله العزه و لرسوله و للمؤ منين .(351)
خواهش عزت نفس و شرافت ، يكى از تمايلات عاليه انسانى است كه به قضاى حكيمانه خداوند با سرشت بشر آميخته شده و در نهاد آدميان ريشه فطرى دارد. تمام مردم به طور طبيعى به شرافت و عزت نفس متمايل اند و از آن خشنود مى گردند و از پستى و فرومايگى متنفرند و از آن احساس رنج و عدم رضايت مى نمايند.
خواهش عزت نفس مانند ساير تمايلات طبيعى ، از روز اول ولادت ، به طور زمينه و استعداد در نهاد فرزندان بشر نهفته است و به موازات رشد و نموشان آن تمايل نيز تدريجا شكفته مى شود و رنگ تحقق و فعليت به خود مى گيرد.
اگر محيط پرورش كودك خوب باشد و برنامه تربيتش بر اساس صحيح پايه گذارى شود، اگر والدين و مربى ، خود داراى شرافت معنوى باشند و طفل را به شايستگى بار بياورند، تمايل عزت نفس در نهاد وى به خوبى شكفته مى شود با سجيه شرافت رشد مى كند. بر عكس اگر محيط خانواده فاسد باشد، اگر والدين و مربى بر اثر پستى و فرومايگى اساسا معنى عزت نفس را درك نكنند، طفل نيز زبون و پست بار مى آيد و خواهش واپس رفته عزت نفسش رفته رفته به دست فراموشى سپرده مى شود و در اعماق ضميرش دفن مى گردد.
كودكى كه همواره از مراقبت هاى صحيح والدين و مربيان لايق برخوردار بوده و به شايستگى تربيت شده است ، كودكى كه در خانواده شريف و محيط سالم زندگى كرده و از اول با شرافت نفس بار آمده است ، وقتى به دوران پرشور بلوغ و جوانى مى رسد و احساسات آتشين ايام شباب سراسر وجودش را مسخر مى سازد، حس شرافت دوستى اش تشديد مى شود و خواهش عزت نفس با نيرومندى تمام در نهادش بروز مى كند.
نوبالغان و جوانان ، شيفته عزت نفس و عاشق شرافت و علو همت هستند، كوچك ترين خوارى و ذلت را براى خود بزرگ ترين مصيبت مى دانند و اگر كسانى با آنان به پستى و اهانت برخورد كنند و باعث شكست شرافت و عزت نفسشان گردند، به سختى برآشفته و خشمگين مى شوند و ممكن است در مقام انتقام جويى به كارهاى خطرناكى دست بزنند و احيانا جرايم غيرقابل جبرانى به بار بياورند.
اولياى اطفال موظف اند در تربيت نونهالان از قانون حكيمانه آفرينش پيروى نمايند و سجيه عزت نفس را، كه يكى از تمايلات فطرى بشر است ، در نهاد فرزندان پرورش دهند. بايد با آنان طورى رفتار كنند كه عزيز النفس و شرف دوست بار آيند و از تن دادن به ذلت و خوارى منزجر باشند.
خوى پسنديده عزت نفس يكى از پايه هاى اساسى شخصيت آدمى و باعث نيل به افتخار و سربلندى است . عزت نفس مايه آزادگى و علو همت است . افراد شريف و عزيز النفس هرگز به ذلت و بندگى دگران تن نمى دهند و سرمايه شرافت و آزادگى خود با را با هيچ متاع گران قيمتى معامله نمى كنند.
قال على عليه السلام : اكرم نفسك عن كل دنيه و ان ساقتك الى الرغائب فانك لن تعتاض بما تبذل من نفسك عوضا و لا تكن عبد غيرك و قد جعلك الله حرا.(352)
على عليه السلام به فرزند خود، حضرت مجتبى ، توصيه فرموده كه نفس خويش را عزيز شمار و به هيچ پستى و دنائتى تن مده ، گر چه عمل پست ، تو را به تمنياتت برساند، زيرا هيچ چيز با شرافت نفس برابرى نمى كند و هرگز به جاى عزت از دست داده ، عوضى همانند آن نصيب نخواهد شد. فرزند عزيز، آزادگى را از كف مده و بنده و برده دگران مباش كه خداوند تو را آزاد قرار داده است .
عزت نفس براى همه مردم ، در كليه شئون زندگى فردى و اجتماعى ، مادى و معنوى و همچنين در تمام ادوار حيات ، از دوران كودكى و جوانى تا ايام ميانسالى و پيرى ، يكى از اركان اساسى خوشبختى و سعادت است .
خانواده هايى كه اعضاى آن با عزت نفس و شرافت اخلاقى خو گرفته اند و به پستى و فرومايگى آلوده نشده اند. از بسيارى از گناهان و پليدى هاى اخلاقى كه منشاء فساد و تيره روزى است ، منزه و مبرى هستند.
كشورى كه افراد آن با عزت نفس بار آمده اند و در نظر مردم و حكومت ، شرافت اخلاقى مهم و لازم الرعايه شناخته شده است ، دروغ و تملق گويى ، دزدى و رشوه خوارى ، خدعه و فريبكارى و خلاصه بسيارى از گناهان و ناپاكى هاى اخلاقى در آن كشور راه ندارد. عزت نفس و شرافت دوستى خود به خود مردم را به راه وظيفه شناسى سوق مى دهد و از اعمال ضد اخلاقى بر حذرشان مى دارد.
قال على عليه السلام : من كرمت عليه نفسه لم يهنها بالمعصية .(353)
على عليه السلام فرموده است : كسى كه نفس شرافتمند و با عزت دارد، هرگز آن را با پليدى گناه ، خوار و پست نخواهد ساخت .

next page

fehrest page

back page