|
فرزند خرد را به مشقت بزرگ كن | |
| كز زحمت است هر كه به راحت رسيده است |
| ورنه ز چشم دهر بيفتد چه طفل اشك | |
| آن بى هنر پسر كه تو را نور ديده است |
| پيوسته در نياز و نقم پايد آن پسر | |
| كو را پدر به ناز و نعم پروريده است |
| آسان كشد به ساحل
مقصود رخت بخت | |
| آن ناخدا كه سختى دريا كشيده است |
ناز پروردگان كه همواره از حمايت هاى نابه جاى پدر و مادر برخوردار بوده و در نتيجه
زبون و بى شخصيت بار آمده اند، در جوانى و بزرگسالى نيز همچنان كودكانه فكر مى
كنند و از سازش با مردم عاجزند و از قبول مسئوليت اجتماعى خوف و هراس دارند. اينان
حتى جراءت نمى كنند كه همسرى اختيار نمايند و مسئوليت عائله اى را به عهده بگيرند و
اگر فرضا به اين كار تن در دهند، زن بزرگ تر از خود مى گيرند كه براى آن ها
نقش مادر را ايفا نمايد و اگر زنى در حدود سن خود بگيرند، از وى توقع مادرى دارند.